سي.اس. لوئيس در مقالهاي با عنوان «تعمق در يك انباري»، حكايتي را در باب دو شيوهي نگرش بيان ميكند. لوئيس زماني را به ياد ميآورد كه در تاريكي ايستاده بود و متوجه پرتوي از نور شد كه از شكافي به درون ميتابيد. وقتي «به خود پرتو» مينگريست، نور را ميديد و بس و اگر «در پرتو» نگاه ميكرد، به واسطهي نور، باغي را كه بيرون اتاق بود ميديد.
لوئيس اين تصوير دوگانه را با قابليتهاي تحليل عيني و تجربهي ذهني مقايسه ميكند. بشر، پديدهها را از درون يا از برون مشاهده ميكند و قادر به جمع اين دو عمل در يك زمان نيست. لوئيس ميگويد كه در دورهي خود او، افرادي كه به خود چيزها توجه ميكردند در اكثريت بودند. به بياني ديگر، ديدگاه تحليل مدرن، براي بررسي تجزيهي هنري اثر را قطعه قطعه ميكرد.
عصر ما شاهد از ميان رفتن ناگهاني ديد مدرن به جهان بوده است. با وجود اين، آنهايي كه هنوز دنيا را از اين دريچه مينگرند، فقط هنر را تماشا ميكنند و به درون آن نميروند. آنها شعر و اسطوره را در درجه اول، ابزارهاي بيان نظريه ميپندارند كه ميبايد غربال شوند و براي دلالت چيزي به چيز ديگر به نگارش درآيند. در اين صورت، نيروهاي طرح شده در فيلم جنگ ستارگان معادل مذهب شرقياند و يا در ارتباط با نوشتار حاضر، جادوي هري پاتر، با نيروهاي مافوق طبيعي سياه پيوند زده ميشود. اگر نميدانيد هري پاتر كيست، حتماً گيرندهي شما خيلي ضعيف است. هري پاتر در نقش جادوگر نوجواني كه به مدرسهي جادوگري ميرود، كودكان تمام دنيا را با خواندن «اجّي مجّي» به خوانندگان مشتاق خود بدل كرده و كتابدارها، ناشران و پدرها و مادرها را نيز به هواداري از خود برانگيخته است.
اما همه هري را دوست ندارند. بعضيها برآنند كه چون شيوهي جادوي رولينگ، نشأت گرفته از علوم خفيه است، بنابراين اهريمني و پليد است. رمانهاي پاتر از كتابخانهها و دسترس كودكاني كه آنها را خوانده و پذيرفتهاند، جمعآوري و دور نگاه داشته شده است. جمعي از افراد مذهبي، در هشدار به زيانهاي معنوي اين حماقت به ظاهر معصومانهي مردم، ايميلهايي ارسال كرده و ديگران به دفاع از هري پرداختهاند، زيرا در مجموعهي رمانهايش، اخلاقياتي متناسب با ارزشهاي مذهبي خود تشخيص دادهاند. در مجموعهي اين رمانها، موجودات فاني و پيشپا افتادهاي كه فراتر از نوك دماغشان را نميبينند و نميتوانند دنياي جادويي را باور كنند، «مشنگها» خوانده شدهاند. يكي از منتقدان كتابهاي هري پاتر، اين اصطلاح را چنين تعريف ميكند: «گروهي از افراد تنگ نظر و بيعاطفه كه قادر به درك عظمت و زيبايي جادو نيستند.» اما هر شخصي كه از منظري ذهني، اين آثار را مطالعه كرده ميتواند به شما بگويد، جادوي حقيقي كه اين منتقد از آن ياد ميكند، فقط ابزاري است براي نوعي ديگر از سحر كه فراتر از فهم اين فرد است.
مشنگها به كل فاقد قوهي تخيلاند، در برابر استعاره ناشنوايند و حقيقت آشكاري را كه "چسترتون" بخش شعري ذهن بشر خوانده ناديده ميگيرند: حقيقتي كه صورت ظاهري و اتمي اشيا و نيز مرگي را كه در كمين دنياي جادويي است پشت سر ميگذارد. پس منتقد ظاهربين، جز دفاع از مشنگها چارهاي ندارد. در حالي كه اگر چنين نميكرد، قادر بود امكان وجود دنيايي فراتر از مرزهاي معيني را كه تفسير ظاهربينانه از حيات انساني ترسيم كرده است اثبات كند. طرفداران اين سفر پرخطر، آن طور كه رواج يافته، مخالفان اين مجموعه رمانها را «خاكيها» خطاب ميكنند كه همان مشنگها ولي به بياني ديگر است. اين امر اثبات ميكند كه انگيزه تظاهرات تمامي جنبشها، چه منمدار و چه فردگرا مشابه است. نقل داستانهاي علمي تخيلي نيز آن ساعتي است كه همواره همان «زنگ باستاني هميشگي» را به صدا درميآورد و چنان چه تعبير لوئيس را در مورد اسطوره به كار ببريم، اين انگيزه همان عطش براي امر فوق، عادت و فراتر از لفظ است.
گذشته از همه چيز بايد پيوند حياتي ميان «اجّي مجّي» جادوگران و اعجاز تكنولوژيك داستانهاي علمي ـ تخيلي بر شما آشكار شده باشد كه در نوع خود در خور تعمق است. در اثبات فرضيهمان، كافي است شباهت ميان اين نيروهاي توضيحناپذير را با يكديگر ذكركنيم و اين تشابه در اين است كه مردم براي دستيابي به تجربهاي واحد، به انواع گوناگوني از داستانها روي ميآورند و اگر براي شما فرق ميكند كه قاليچه پرنده از قدرت اجنه به حركت درميآيد يا بلورهاي جهشيافتهي نامرئي، بايد بگوييم كه از اصل مطلب دور افتادهايد. در هر صورت، مسيحيت در ذهن بچهها «مشنگي» ميشود و «اخلاقيات مسيحي» نيز در خود، اصطلاح مفهومي متضادي را القا ميكند. در اين ميان اگر والدين، بكوشند، به كودك بقبولانند كه آنچه در هري پاتر آنها را جذب خود ساخته، همان است كه در علوم خفيه هم يافت ميشود، نبايد شگفتزده شويد كه در هر حال، جرقهي تمايل به علوم خفيه شده است. بيشك، آشنايي با علوم خفيه تا حدودي موجب ناكامي ميشود؛ مردم انتظار دارند در زندگي واقعي نيز اورادي باشد كه با خواندنشان موفقيت را به چنگ بياورند. اين همان قانوني است كه در بازي برقرار است؛ هري پاتر و دوستانش، اين بازي را آن بالاها در آسمان اجرا ميكنند. (در پاسخ به آنهايي كه ميپندارند كتابهاي هري پاتر، دنياي جادويي را به نظر واقعي جلوه ميدهد و در اين مورد نگرانند بايد بگوييم برعكس، اين كتابها، دنياي تاريك علوم خفيه را در حد سگهاي سه سر و جاروهاي پرنده كه همگي سمبلهاي خيالي بيدردسر هستند تنزل ميدهد).
لوئيس معتقد بود كه سه چيز در زندگياش مانع از آن شد كه وي به طور جدي درگير علوم خفيه شود؛ نداشتن فرصت، ترس و از همه مهمتر، تجربه قبلياش از لذت هنري.
لوئيس در مواجههاش با علوم خفيه كه آن هم از سر تفنن بود، دريافت كه قدرت اين علوم از نظر كيفي، با آن چه او در شاعرانگي اسطوره دريافته بود متفاوت است. سروكار داشتن با قدرتهاي شيطاني هميشه نتيجهي عكس ميدهد و نيز آنچه جادوي سياه به انسان اعطا ميكند، فقط «مشنگيتي» عميقتر و پايدارتر است.
با در نظر گرفتن لوئيس به عنوان مثال ميتوان گفت آشنايي با لذتي كه كودك از خواندن داستانهاي هري پاتر ميبرد، وي را هم چون لوئيس، حقيقتاً در برابر علوم خفيه واكسينه ميكند.
در حال حاضر، در بخش ادبيات كودكان، آثار رولينگ همراه با ويرايش جديد كارهاي سي.اس.لوئيس و جي.آر.آر. تالكين در دسترس عموم قرار گرفته است. اشتياق عمومي براي چيزي فراتر از آنچه دنياي مشنگها ميتواند عرضه كند در حال تبديل به نوعي عادت است و فروشندگان كتاب از توفيق سرسامآور كتابهاي پاتر خبر ميدهند كه باعث گرديده فروش «قصههاي نارنيا» و «ارباب حلقهها» نيز افزايش يابد.
بچههايي كه به دنبال لذت هستند، به زودي درخواهند يافت كه بينش مسيحي، لزوماً چيزي نيست كه از دنياي جادويي اجتناب كند. شايد مثل لوئيس به جايگاه پديدههاي شگفت در مسيحيت بينديشند و حتي حيرتزده شوند از اين كه همواره به نظر ميآيد كه بهترين داستانها توسط مسيحيان نوشته شده است.
دفاع از شاعرانگي اسطوره
نام رولينگ به تازگي در اذهان عمومي با نام لوئيس و تاكلين پيوند خورده است. هر سه نفر فانتزينويسهاي انگليسي هستند كه مورد علاقه طيف مشابهي از خوانندگان قرار گرفتهاند و در نگارش اسمشان، حروف اول اسم را به كار ميبرند. برخي، آثار اين سه را برخوردار از كيفيت ادبي مشابهي ارزيابي ميكنند. اولين مسأله كه بايد بدان توجه كرد اين است كه هر سه نفر در داستانهايشان جادو و موجودات شگفتانگيز را به تصوير ميكشند. بعضي از مردم، حقيقتاً چنين مقولاتي را نميپسندند و نيز تعداد قليلي كمابيش برآنند كه فانتزي از جهت اخلاقي نازلتر از واقعگرايي است، زيرا براي دنيايي كه هري پاتر را غيرقابل قبول يافتهاند، بسي آسانتر است كه ادبيات فانتزي را يك جا مردود اعلام كنند. اما بسياري از منتقدان مذهبي هري پاتر به لوئيس و تاكلين كه هر دو مسيحياني مقبول عام به شمار ميآيند تمايل يافتهاند؛ با انگيزهي جانبداري از همنوع كه چنين گرايشي را در آنها تأييد ميكند. رك و راست، از اين پس مسألهي چنين منتقدي اين خواهد بود كه موضوعي بيابد تا بتواند رولينگ را علاوه براستفادهي نامشروع از جادو و موجودات شگفتانگيز و منابع الحادي، به شيوهاي كه قبلاً نويسندگان مسيحي محبوبش به كار بردهاند به چيز ديگري محكوم كند. البته غالباً تمايل رواني اين گونه منتقدان (براي اكراه از هري پاتر) از تواناييشان در توضيح علت آن فراتر ميرود و اينك انتقادي كه اين روزها مطرح است: نيروهاي جادويي در داستانهاي نارنيا، از اصلان (شخصيت ايزدي در داستان) نشأت ميگيرد و به اين علت پذيرفتني است. در حالي كه در داستانهاي پاتر، جادو سنتي است كه ميبايست آموخته شود. از اين رو، منبعي كه اخلاقيت را در داستان بنماياند وجود ندارد، فقط روايت محض است و پسند شخصي. اگر شخصيت كليدي مافوق طبيعي براي جادو در داستان هري پاتر لازم است، تنها به اين علت است كه جادو در جهان اين داستان، تصنعي است و بيشتر در پيوند با تكنولوژي عمل ميكند تا مذهب. سياست ديگر عليه هري پاتر، غوغاسالاري است.
در كتاب هري پاتر و كتاب مقدس، ريچارد آبينز اصطلاحي را كه قبلاً توسط تالكين و لوئيس عموميت يافته به كار ميبرد: شعريت اسطوره و آن را به گونهاي تعريف ميكند تا آثار اين دو را در بربگيرد و شامل رولينگ شود. بنابر تعريف آبينز، داستان استوار بر شعريت اسطوره، داستاني است كه تماماً در جهاني حقيقتنما رخ ميدهد. به اين ترتيب خطر اينكه خواننده، فانتزي را با واقعيت اشتباه كند وجود ندارد.
منتقدان هري پاتر ضمن اينكه بيپروا استفادهي رولينگ را از شخصيتها و منابع اسطورهاي محكوم ميكنند، از قرار معلوم بياطلاعند كه چنين كاربردي، شگرد ويژه لوئيس و تاكلين بوده است. نقصي مكرر در ميان منتقدان هري پاتر وجود دارد و آن، ناتواني در تمييز زيباييشناسي از نقد اخلاقي است كه گويي نميدانند اين دو چيزهايي مجزا هستند. در عمدهي نقدهايي كه به هري پاتر وارد گرديده خطاي بزرگي كه همان يكي دانستن نقص در صورت و نقص در محتوا باشد، به چشم ميخورد. اين رويكردي است كه اگر در مورد بيشتر داستانهاي تخيلي امروز به كار رود، كل اين هنر را به نابودي خواهد كشاند. گذشته از همهي اينها، تلاش براي اثبات قصور اخلاقي، از طريق ادعاي ضعف در كيفيت ادبي، به دور از ادبيات، غيراخلاقي و غيرمنطقي است. منظور همان انتقاد رايج است كه كتابهاي هري پاتر شيطاني است و علاوه بر اين بد نوشته شده و اين اثبات ميكند كه اين كتاب شيطاني است.
اين پرسش مطرح است كه آيا جا دارد فردي با قوهي قضاوت بهتر، ديد منصفانهتر و حساسيت بيشتر در برابر مقولات زيباشناختي، همچنان رمانهاي هري پاتر را نگرانكننده بيابد؟
برخي از منتقدان مذهبي، به درستي تشخيص دادهاند كه ناديده گرفتن نگراني در باب علوم خفيه مرتبط با هري پاتر از سوي بسياري به اين دليل است كه آنان در اصل، اعتقادي به پديدههاي ماوراءطبيعي ندارند. سي.اس.لوئيس در آثارش، از تعليمات خفيه تأثير پذيرفته است، بيآنكه به اين تعليمات بياعتقاد و يا ذهنش بدان مشغول بوده باشد. او ما را از دلمشغولي خويش در جواني به اين امر مطلع ميكند و ميگويد كه توسط فردي بزرگتر از خود در دوران مدرسه، انگيزه روي آوردن به علوم خفيه در او برانگيخته شد. وي تصديق ميكند كه اين مسأله پس از آن، دردسرهاي بسياري برايش به وجود آورد. او سرانجام اين گرايش را ترك كرد و به ماترياليستي سرسخت تبديل شد.
البته او بعدها از ماترياليسم هم روي برگرداند كه در شعرهاي ضدماترياليستياش آشكار است. رولينگ در حالي كه تأثيرپذيري ادبياش را از لوئيس تصديق ميكند هرگز نخواسته است در ايمان او شريك شود. به علاوه، شباهتهاي ترديدناپذيري ميان ساحريهاي كاريكاتورمانند در آثار رولينگ و باورها و اعمال مربوط به كيمياگري باستاني و جادوگري معاصر (wicca) وجود دارد. برخي از خوانندگان مذهبي با دقت نظر دريافتهاند كه چنين رابطهاي نيز ميان شخصيتهاي اين اثر و مربيان و جادوگران در دنياي واقعي برقرار است و ميترسند با آشنا كردن كودكان با دنيايي فانتزي كه آشكارا به علوم خفيه ختم ميشود دردسر را به جان خريده باشند.
رولينگ به سهم خود همواره انكار كرده است كه حقيقتاً به جادويي كه در داستانهايش تصوير كرده اعتقاد دارد. درحالي كه بيشتر منتقدان هري پاتر، به اين گفتهي او را با شك مينگرند و تأييد شخصيت هري پاتر از سوي جادوگران معاصر نيز مدركي ديگر عليه اوست.
بايد در نظر گرفت كه برخي افراد حقيقتاً به ارواح يا اجسام فضايي (يوفوها) يا خونآشام اعتقاد دارند و بدون وجود اين آشفتگيهاي استعارهآميز، زبان، ادبيات و سينما بسي بيمايه به نظر خواهد رسيد.
زماني نيز در بين مسيحيان بحثي مشابه در برگرفته بود كه آيا آنان مجازند از غذايي كه در اصل به بتها پيشكش شده بود تناول كنند؟ پل حواري پافشاري ميكرد كه البته بيشتر مسيحيان ميتوانند به شرط اين كه قادر باشند در حين خوردن، آسودگي وجدانشان را حفظ كنند و مراقب برادران ديني ضعيفتر كه قادر به كنترل فكر خود نيستند باشند. پل هرگز پيشنهاد نكرد كه اين برادارن ديني سستتر، ديگران را محدود كنند. همچنان كه تاكلين ميگويد، مردم همواره در پي آنند تا از هر چيز بتي بسازند كه شامل پول، علم و آراء و انديشهها ميشود. براي خلاصي از بتها، در فرهنگي كه بر پيكر خدايان مخلوع بنا شده راهي وجود ندارد.
مثالها از اين دست فراوانند، از نام روزهاي هفته گرفته تا سنتهايي مثل درخت كريسمس، همواره خواهند بود كساني كه ميل دارند خدايي از ياد رفته را دوباره زنده كنند تا به پرستش بپردازند. خلاف اينان، كساني هم هستند كه احساس ميكنند بايد تأمل كنند و منشأ هر چيز را وارسند تا مبادا شيطاني باشد. بيشتر كودكان از منشأ تيره افسانههاي جادو و يا در ارتباط هري پاتر با مدل زندهاش خبردار نخواهند شد مگر اينكه بزرگترها گمراهي اين چيزها را به آنها بگويند. حتي از آن پس هم اغلب بچهها به اين گونه اطلاعات وقعي نميگذارند مگر نمونههايي خاص كه احتمالاً از دانستن اين علم پنهاني ذوق ميكنند و از اين كه ميتوانند رازي را براي دوستانشان فاش كنند كه آنها نميدانند احساس قدرت ميكنند.
برخي نگرانند كه بچهها نمادهايي را كه زماني به جادوي تيره مربوط بود و هماكنون در داستان هري پاتر نيكي را تداعي ميكند به اشتباه براي خود معني كنند و من پيشبيني ميكنم كه مورد دوم يعني پسنديدن اين نمادها توسط بچهها در درازمدت دردسرساز شود. كودكاني كه هيجان رودرويي با عجايب را چشيدهاند ميتوانند به اين نتيجه برسند كه از دست والدين بيصلاحيتشان در برابر جادوي زندگي حقيقي كاري برنميآيد.
نسلي كه اكنون هري پاتر را ميخواند شايد، به واسطه آن، مشنگهاي كمتري در خود پرورش دهد. همچنان كه لوئيس گفته بود، يكي از دلايلي كه خوانندگان بد را بد ميناميم اين است كه آنان بسيار ظاهربين هستند و در اين راه، با تكيه بر واقعگرايي ميكوشند خود را هرچه بيشتر و واقعيتر درگير ماجراهاي داستان كنند.
در عوض، داستانهاي غيرواقعگرا آنها را مجبور ميكند تا به چيزي فراتر از فرافكني بينديشند و بدين وسيله به خوانندههاي بهتري بدل شوند. به اين ترتيب كه آنان را مجبور به ترك ظاهربيني ميكند. آنها خواهند توانست تسليم استعاره و تجربهي هنري شوند كه عناصر هنرند و ديگر به اقناع توسط تجربهي ديگري يا نحوهي بيان جزمانديش تن درنميدهند. اين خوانندگان بيآنكه قابليت نگرش عيني به متن را از دست بدهند ميتوانند از منظر ذهني نيز به آن توجه كنند. شايد اين خوانندگان با كسب توانايي درك استعاره و اسطوره بتوانند تفاوت فانتزي و واقعيت را آشكارا درك كنند، جادوي حقيقي همين جهان معمولي را حس كنند و به ياري خدا بياموزند كه در تقويت كيش خود، ايماني هم تئوريك و هم عملي بيابند