باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 101 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پیوند غرب گرایی وعوام زدگی
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
تحلیلی بر فرجام مشروطه


 
   ● نويسنده: علیرضا - مکاریان پور

ارسال كننده: علی رضا مکاریان پور

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از روزنامه اصفهان (۱۳مرداد 86)

 
 
مشروطیت اولین رویارویی جدی دنیای مدرن با فرهنگ این کشور به حساب می آید. این ماجرا برای اولین بار اندیشمندان ِ فرهنگ دین مدار ایران را متوجه این موضوع کرد که با دشمن قوی پنجه ای طرف است، دشمنی که تا آن زمان جدی نگرفته شده بود. اگر تا آن زمان قبایل و قدرت بازو و شمشیر آنها بود که راه را برای اهل دیانت این سرزمین سد می کرد، این بار دشمنی به صحنه آمده بود که فکر و اندیشه مخاطب خود را تصرف می کرد.
اولین آشنایی های ایرانیان با غرب به اوایل حکومت صفویه باز می گردد و اطلاعات اندکی که آنها از تحولات صنعتی و هنری غرب داشتند.
شاه عباس اول که از تحولات غرب اندک اطلاعاتی یافته بود، افرادی را برای آموختن شمایل نگاری به غرب فرستاد چرا که آن زمان غربی ها در طراحی پیشرفتهای زیادی کرده بودند و توانایی به تصویر کشیدن چهره را کسب کرده بودند و شاه عباس که می خواست چهره پادشاهان اروپایی را که با آنها مکاتبه داشت ببیند، افرادی برای آموختن طراحی و سیاه قلم و کشیدن چهره پادشاهان اروپایی به غرب فرستاد؛ و این شد سر آغاز تعامل ما با غرب. (تجلیات حکمت معنوی در هنر اسلامی، محمد مددپور)
آن زمان به مخیله ایرانیان – و دیگر ملتهای شرقی- خطور نمی کرد که آن چه در غرب رخ داده است، فراتر از تغییراتی در صنایع و یا هنر باشد.
تحولات عمیق تر از آنی بود که فکر می شد، انسانهایی در غرب ظهور کرده بودند که گونه ای دیگر می اندیشیدند، «تفکری دیگر» ظهور کرده بود و به تبع آن تمدنی دیگر، و این دقیقا موضوعی بود که انسان شرقی از آن بی خبر بود.
جنگهای ایران و روس شوکی عجیب به ایرانیان وارد کرد. جنگ هایی نابرابر که یک طرف بدلیل استفاده ی از سلاحهای جدید، برتری بی چون وچرا داشت. ضمن آن که روسها بدلیل بهره گیری از پزشکی نوین بیماران خود را درمان می کردند، در حالی که سربازان زخمی ایرانی معمولا تلف میشدند.
به این ترتیب مردم این سرزمین فهمیدند که در آن طرف دنیا خبرهایی ست؛ و با این شوک ِ شکست در جنگ با روسها، ایران زمان قاجار، دورانی را آغاز کرد که از غمگین ترین وخموده ترین دوران تاریخ ایران است. به مکتوبات دوره مشروطه که نگاه کنید دائما صحبت از خرابی مملکت و اوضاع نابسامان است و این سوال که چرا عقب مانده ایم.
تمدن غرب به دلیل عقب ماندگی ایران آن زمان جذابیت زیادی پیدا کرده بود.مردم ایران هنوز نمی دانستند که ورود غرب اگر چه مشکلاتی را حل خواهد کرد اما مشکلاتی دیگر را چه بسا بغرنج تر با خود به ارمغان خواهدآورد. اما آنچه در غرب می گذشت بسیاری را مست کرده بود.
به هر حال آشنایی اندک مردم زمان قاجار از غرب آنها را به سمت این تحلیل می برد که می توان با تغییراتی در فلان بخش از دستگاههای حکومتی و یا اقتباس فلان تکنولوژی به تمدن غربی پیوست، بدون آن که غرب تاثیراتی قابل توجه در فرهنگ ایران ایجاد کند.
اما مشروطه بسیاری را از این اشتباه بیرون آورد. تمدن غرب و ورود آن به این کشور، تغییراتی بسیار گسترده تر از آنی که تصور می شد با خود آورده بود.تحصیل کردگان غرب و فرنگ رفته ها، فقط علوم مدرن و تکنولوژی را از غرب نیاموخته بودند بلکه انسانهای دیگری شده بودند با طرز تفکری دیگر. شرقی نبودند، تمناهای دیگری داشتند، و واژه هایی که به زبان می آوردند اگر چه در ظاهر با واژه های به کار رفته توسط کسانی که تربیت شرقی داشتند، یکی بود اما در حقیقت بار معنایی متفاوت با آنها داشت.
روشنفکران تحصیل کرده غرب اگر چه می گفتند آزادی، مساوات، مجلس شورا و... اما معنایی که برای آن ها قائل بودند کاملا متفاوت با آن چیزی بود که علمای سنتی مراد می کردند.
ازین جاست که می توان به پاسخ این سوال نزدیک شد که:  «چرا بسیاری از روحانیون از مشروطه دفاع کردند و مانند شیخ فضل الله به ماهیت حقیقی آن چه روشنفکران آن زمان می گفتند پی نبردند؟»
در یک کلام شیخ فضل الله نوری نتیجه و سزای زمان آگاهی خود را دید. شیخ فضل الله در زمانی که مباحث تئوریک درباره شناخت غرب مطرح نبود، درکی از ماهیت غرب داشت که حتی اکنون پس از گذشت صد سال از مشروطه، بسیاری از روشنفکران و چه بسا افرادی با تعلقات مذهبی، فاقد آن هستند.
شواهد تاریخی بسیاری نیزگواهی می دهد که شیخ بر خلاف بسیاری از اهل مذهب آن زمان که بی خبر از زمانه در تحجر خود به سر می بردند، کاملا از شرایط فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کشور خود و مهمتر، از آنچه در غرب می گذشته، آگاه بوده است. نجم الدوله از دانشمندان به نام دوره قاجاریه با ترجمه کردن مطبوعات اروپایی، شیخ را از مندرجات این روزنامه ها بخصوص مطالبی که درباره ی ایران و اسلام چاپ می شده، مطلع می کرده است. علامه محمد قزوینی دانشمند معروف و پر آوازه آن دوران هم که در زمان مشروطه در اروپا به سر می برده، در نامه نگاری های خود شیخ را از اوضاع غرب مطلع می کرده است که در آینده به یکی از این نامه های معروف علامه قزوینی اشاراتی خواهیم داشت.
شیخ فضل الله با آشنایی قابل توجهی که از غرب داشت، می دانست که روشنفکران تحصیل کرده ی غرب اگر واژه های حریت، مساوات و یا تشکیل مجلس شورا را مطرح می کنند، از این واژه ها ابدا بار معنایی خاصی که تربیت شدگان محیط های شرقی به ویژه اسلامی درک می کنند، به مانند آزادی ای که در آن رشد معنوی و عبودیت سهل الوصول تر باشد و یا شورایی که مصداق وامرهم شورا بینهم باشد، مد نظر ندارند.
علامه محمد قزوینی در نامه ایی که از اروپا برای شیخ می نویسد، شرایط فرانسه ی آن زمان را این گونه تصویر می کند:  «... و مخصوصاً‌ خيلي‌ اسباب‌ رقت‌ بود وضع‌ رئيس‌ اساقفه[اسقفها]پاريس‌ كه‌ پيرمردي‌ بود نودساله‌ و موي‌ ابروان‌ و مژگانش‌ مانند پنبه‌ سفيد و بر روي‌ چشمانش‌ ريخته‌ و پشتش‌ را روزگار مُقَوَّس[قوس دار] كرده‌ و ضعف‌ و نقاهت‌ بي‌ اندازه‌ در وي‌ اثر كرده، جمعي‌ از اجله‌ رجال‌ فرانسه‌ به‌ صومعه‌ كه‌ پنجاه‌ سال‌ بود در آنجا منزل‌ داشت‌، رفته‌ حكم‌ دولت‌ را در باب‌ اخراج‌ او به‌ وي‌ رسانيدند. كشيشان‌ معتبر، پيرمرد نودساله‌ را به‌ زحمت‌ از زمين‌ بلند كرده‌، دو نفر از عظماي اساقفه‌ زير بازويش‌ را گرفته‌ و باقي‌ قسيسين‌ و شمامسه [جمع شماس: خادم کلیسا] اطراف‌ او را نگاهداشته‌ از اطاق‌ بيرون‌ آوردند و قريب‌ پنج‌هزار نفر از مرد و زن‌ جمع‌ شده‌ بودند. وقتي‌ كه‌ دم‌ پلكان‌ رسيد، سرِ‌ به‌ زير افتاده‌اش‌ را به‌ زحمت‌ بلند كرد و مويهاي‌ ابروان‌ را از روي‌ چشم‌ عقب‌ زد و روي‌ به‌ مردم‌ آورده‌ با صدايي‌ بغايت‌ ضعيف‌، مانند صداي‌ شخص‌ محتضر، گفت:  فرزندان‌ من، خداوند بركات‌ خود را بر شما نازل‌ كند. غالب‌ مردها اشك‌ از چشمشان‌ جاري‌ گرديد و زنها به‌ آواز بلند گريه‌ مي‌كردند. با همين‌ حال، سر دست، پيرمردِ‌ نحيفِ‌ سقيم‌ را بردند و در توي‌ كالسكه‌ نشانيدند و او را به‌ منزلي‌ كه‌ برايش‌ كرايه‌ كرده‌ بودند، بردند و اعوان‌ حكومت‌ فورا صومعه‌ و اموال‌ آن‌ را تصاحب‌ نمودند. سياسيين‌ اروپا گويا گمان‌ مي‌كردند كه‌ علماي‌ اسلام‌ نيز از اين‌ سنخ‌‌اند و لله‌ الحمد و المنه‌ كه‌ علما و حجج‌ اسلاميه‌ طهران‌ متع‌الله المسلمين‌ بطول‌ حياتهم‌ به‌ عقلاء اروپا ثابت‌ نمودند كه‌ لا يستوي‌ الظل‌ و الحرور و لا الظلمات‌ و النور. نور فرقان‌ را با ظلمت‌ صليب‌ چه‌ نسبت، و ايمان‌ فطري‌ توحيد را با كفر مصنوعي‌ تثليث‌ چه‌ مُقايست...»
اگر چه قزوینی در این نامه، سکولار شدن فرانسه و بیرون کردن اهل کلیسا از شهر و دیارشان را برای ایران و علمای شیعی پیش بینی نمی کرد اما آنچه بر شیخ فضل الله گذشت این مساله را به اثبات رساند که ویروس تفکر مدرن بر هر جامعه ای که بیفتد، هیچ دین و دینداری را نمی شناسد، خواه مسیحیت، خواه اسلام. اگر فرانسه ی در حال سکولار شدن دیگر تحمل کلیسا و اسقف آن را نداشت و برای پیشرفت و ترقی، راه را در رهایی از دین می جست و شعار خود را آزادی، مساوات و برابری گذاشته بود، در ایران هم روشنفکران تحصیل کرده غرب همانند اهل فرانسه، شعار مساوات و حریت می دادند و دیگر تحمل روحانی ای که دم از شریعت می زند را نداشتند.
شیخ با توجه به آنچه که امثال قزوینی برای او گزارش می کردند، آشنایی قابل توجهی با غرب و فرهنگ آن دیار پیدا کرده بود، به همین دلیل وقتی روشنفکران ایرانی به سان اهل فرانسه ای که توصیفش رفت، داد مساوات و حریت می دادند، می دانست چه در سر دارند. او می دانست که آزادی مد نظر آنها بیش از موضوع محدود نمودن استبداد شاهی است، این آزادی حتی شریعت را هم بر نمی تابد. از این جا تفاوت او با روحانیون و اهل مذهب آن زمان که تا مدتها به دغدغه ی شیخ فضل الله بی توجه بودند و به شعار اهل مشروطه دلخوش کرده بودند، آشکار می شود.
وسعت اطلاعات شیخ فضل الله از غرب و تحولات فرهنگی ایران، تحلیل او را متفاوت از دیگران ساخته بود. شیخ درباره اهمیت آگاهی به زمانه می گوید: «ملای امروز باید عالم به مقتضیات وقت باشد، باید مناسبات دول [سیاست جهانی] را نیز عالم باشد.» و البته خود به این جمله پایبند بود.
درگیری شیخ با روشنفکران، نماد رویارویی دو تفکر و دو فرهنگ بود اگر چه بسیاری از روشنفکران سعی بر این داشتند و دارند که این رویارویی را به سطح درگیری های سیاسی تقلیل دهند، در حالی که اختلاف شیخ فضل الله با مشروطه خواهان فراتر از مسائل سیاسی بود.
معمولا در انتقاد از شیخ فضل الله، دفاع او از محمد علی شاه مورد نظر واقع می شود. اگر چه اظهار نظر دقیق درباره عملکرد او در این مورد کاری دشوار است اما اشاره به این نکته ضروری است که عملکرد مشروطه خواهان، شیخ را در مقابل شرایطی قرار داد که برای خود غیر از دفاع از محمد علی راهی نمی دید. این موضوعی است که معمولا طرفداران مشروطیت کمتر به آن توجه می کنند که عملکرد روشنفکران چگونه بوده است که شیخ فضل الله از طرفداری کامل از مشروطه به دفاع مقید از آن و پس از آن هم به تحریم و رودررویی با آن کشیده می شود.
شیخ فضل الله در ابتدای ماجرای مشروطه از محدود شدن قدرت حاکمه و عمل بر اساس قانون دفاع کرده و در جایی می گوید:  «...همه[علما] تصدیق فرمودند که این خرابی در مملکت ایران از بی قانونی و ناحسابی دولت است و باید از دولت تحصیل مجلس شورای ملی کرد...» اما به مرور زمان و با دیدن حمله بی مهابای روشنفکران مشروطه به مبانی دینی، بخصوص در مطبوعات، شیخ فضل الله هر روز از مشروطه دورتر شد و لحن او را را نسبت به مشروطه و مفاهیمی که مشروطه خواهان بکار می بردند، تندتر کرد.
اگر چه لحن شیخ در مواردی بسیار تند است، چنانکه می گوید «... اگر از من مى‏شنويد، لفظ آزادى را برداريد كه عاقبت اين حرف ما را مفتضح خواهد كرد.» یا در جایی دیگر که می گوید:  «اى عزيز! مگر نمى‏دانى كه آزادى قلم و زبان از جهات كثيره منافى با قانون الاهى است. مگر نمى‏دانى فايده آن، آن است كه بتوانند فرق ملاحده و زنادقه نشر كلمات كفريه خود را در منابر و لوايح بدهند و سبّ مؤمنين و تهمت به آن‏ها بزنند و القاى شبهات در قلوب صافيه عوام بيچاره بنمايند؟» (رسائل مشروطیت، ص 178)، اما روشنفکران آن زمان اگر دل در گروی آنچه از فرنگ برایشان می رسید نمی داشتند و یا اگر سر و سرّی که با سفارت انگلیس و روس داشتند به آنها اجازه تفکر و تعقل می داد، می توانستند به مقصود شیخ پی ببرند و بفهمند آزادی ای که شیخ نفی می کند کدام است.
شیخ فضل الله جریان های فرهنگی وسیاسی زمانه خود را خوب می شناخت، آنجایی که می گفت «اگر بنای آن بر حفظ دولت اسلام بود، چرا یک عضوی از دولت روس پول می گرفت، دیگری از انگلیس؟!»
نقش انگلیس در ماجرای مشروطه موضوعی است که از نظر شیخ مخفی نمانده بود. اصلا در ابتدای ماجرای مشروطه واژه ی «مشروطه» مطرح نبود و هدف قیام مردم، تاسیس «عدالتخانه» و محدود نمودن قدرت شاه و عمله او بوده است چنانچه بسیاری از مورخان بر این اعتقادند که بر سر زبان افتادن واژه مبهم مشروطه و فتنه هایی که بدنبال این ابهام براه افتاد، حاصل فعالیتهای سفارت انگلیس بوده است.
شیخ فضل الله در این باره جمله معروفی دارد: «مشروطه ای که از دیگ پلوی سفارت انگلیس بیرون بیاید و امثال یپرم برای آن سینه بزنند، بدرد ما نمی خورد!»
و نیز می گوید: «ای عزیز اگر مقصود تقویت اسلام بود، انگلیس حامی آن[مشروطه] نمی شد.»
حتی شیخ ابراهیم زنجانی از مجتهدان دوره مشروطه که حکم اعدام شیخ را صادر کرد، در خاطرات خود در تابستان 1342 ق./ 1303 ش می نویسد: «دولتين به اين غلبه هم کمک کردند، زيرا مقصود آنان دائماً وقوع جنگ و آشوب و زد وخورد و خرابي در ايران بود و يک دقيقه نمي‌خواستند ايران به يک وضع آزادي يا استبدادي آرام و اداره شود و از هر طرف تحريک فساد و خرابي مي‌کردند. در بين جنگ تبريز به بهانه مساعدت به محصورين و قحط‌زدگان‌‌، قسمتي از قشون روس وارد تبريز شده ... چه بلاها به سر آذربايجان و اهل ايران بدبخت آوردند. و همه به تحريک انگليسان بود.» (به نقل از عبدالله شهبازی)
نکته مهمی که در اینجا می توان بدان پی برد آن است که برخلاف بسیاری از علما که به دور از واقعیت های سیاسی و فرهنگی جامعه ایران دست به تالیف کتبی در حمایت از مشروطه زدند و دیدی آرمانی به مشروطه داشتند(1)، شیخ فضل الله با دیدی واقع بینانه و عملگرایانه با مشروطه رو در رو شد. عمگرایی او را در این سخنان او می توان دید:  «... در اين مدت مكرر گفته و باز مى‏گويم، همه بدانيد كه مرا در مشروطيت‏ ومحدود بودن سلطنت... حرفى نيست. بلكه احدى نمى‏تواند موضوع را انكار كند و موقوف داشتن بعضى بدعت‏ها لازم است. اصلاح امور مملكتى از قبيل‏ ماليه و عدليه و ساير ادارات لازم است كه تماماً محدود شود. اگر ما بخواهيم‏ مملكت را مشروطه كنيم و سلطنت مستقله را محدود داريم و حقوقى براى‏ دولت و تكليفى براى وزرا معيّن نماييم، محققاً قانون اساسى و نظامنامه‏ و دستورالعمل‏ها مى‏خواهيم.» (مقدمات مشروطيت)
«مملكت ايران، از هزار و سيصد و چند سال قبل... مجلس دارالشوراى قائم دائم، كه امور جمهور اهالى را همواره اداره بكند، نداشته است، امروز كه اين تأسيس را از فرنگستان اقتباس كرده، به همين جهت كه اقتباس از فرنگستان است، بايد علماى اسلام - كه عندالله و عند رسولِهِ مسؤول حفظ عقايد اين ملّت هستند - نظرى مخصوص در موضوعات و مقرّرات آن داشته باشند كه امرى بر خلاف‏ ديانت اسلاميه به صدور نرسد، و مردم ايران هم مثل اهالى فرنگستان بى‏قيد در دين، و بى‏باك در فحشا و منكر و بى‏بهره از الهيّات و روحانيّات واقع نشوند.» (على ابوالحسنى، ديده ‏بان بيدار)
در تهرانِ فتح شده توسط مشروطه خواهان چنان جو سنگینی بر علیه شیخ فضل الله به راه افتاده بود که بسیاری از توده های مردم با مخالفان شیخ و حامیان اعدام وی همراهی و همدلی می کردند. این اتفاق را می توان اولین تجربه روشنفکران غربگرا در استفاده از ابزارهای مدرن به خصوص ژورنالیسم برای هدایت افکار عمومی و ایجاد یک جو پوپولیستیِ خفقان آور به حساب آورد.
شیخ نوری با آگاهی کامل به مخالفت با مشروطه برخاست و دلیل آن پناه نبردن او به سفارت خانه های خارجی است. یکی از نزدیکان شیخ می گوید: «شیخ گفت:  «آقا بزرگ خان تو چه عقلت مي‌رسد؟!» عرض كردم:  «آقا من دو چيز به عقلم مي‌رسد، يكي اين كه در خانه‌اي پنهان شويد و بعد مخفيانه به عتبات برويد، آنجا در امن و امان خواهيد بود، و بسيارند كساني كه با جان و دل شما را در خانه‌شان منزل خواهند داد.»
فرمود:  اين كه نشد، اگر من پايم را از اين خانه بيرون بگذارم اسلام رسوا خواهد شد، تازه مگر مي‌گذارند؟ خوب ديگر چه؟»
عرضه كردم:  «دوم اين كه مانند خيلي‌ها تشريف ببريد به سفارت.»
آقا تبسم كرد و فرمود:  «شيخ خيرالله برو ببين زير منبر چيست.»
شيخ خيرالله رفت و از زير منبر يك بقچه قلمكار آورد.
فرمود:  «بقچه را بازكن» باز كرد. چشم همه ما خيره شد. ديديم يك بيرق خارجي است! فرمود:  «حالا ديديد، اين را فرستاده‌اند كه من بالاي خانه‌ام بزنم و در امان باشم. اما رواست كه من پس از هفتاد سال كه محاسنم را براي اسلام سفيد كرده‌آم حال بيايم و بروم زير بيرق كفر؟!» (ستاره ای بر دار، عباس آقایی)
ناظم الاسلام ماجرای اعدام شیخ را این گونه به تصویر می کشد:  «طرف عصر یک ساعت به غروب مانده شیخ فضل الله نوری را از بالای عمارت توپخانه پائین آورده و با نهایت احترام و وقار او را به طرف دار آوردند . از قرار مذکور عده ای از تجار محترم آنجا بودند.شیخ رو به آنها کرد و گفت:  ما رفتیم، خداحافظ . همگی جواب دادند:  به درک اسفل. نزدیک دار یک نفر از مجاهدین عمامه ی او را از سرش برداشت .طناب دار را انداخت بر گردن او .دست خود را آورد و طناب را به دو دست گرفت .چون احتمال دادند بخواهد حرفی بزند طناب را سست کرد . همین قدر گفت:  چه خوب و چه بد رفتیم.فوراً طناب را کشیدند بالا .چند دقیقه دست وپا را حرکت داد و جان به جان آفرین تسلیم کرد و عالمی را آسوده . در این میدان توپخانه که مملوء بود از تماشاچیان احدی به حالت او ترحم نکرد .همه از او بد می گفتند . اول شب نعش او را پایین آورده تسلیم ورثه او نمودند. احدی متعرض به لباس و ردای او نشد فقط عمامه او را که قیمتی نداشت از سر برداشتند.» (تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی)
رسول زاده در آن زمان برای روزنامه ترقی می نویسد: «انسان تا چه اندازه می‌‌تواند سقوط بكند كه شخص دارای حرمت و احترام بزرگ در نزد مردم را، در میان كف‌‌‌‌زدن همان مردم، به دار می‌‌كشند و كسی اعتراضی نمی‌‌‌كند.»
و درگزارش دیگری این گونه می نویسد: «جماعت تا چه حد تغییر پیدا می كنند؟ در حالی‌كه تا چندی پیش ممكن نبوده‌است حتی نام درویشی‌‌‌، روضه خوانی و معمم دوره‌‌‌‌گردی را در نزدشان به بی احترامی برند، اینك شخصی را كه تا دوسال پیش عالم‌‌‌ترین و فاضل‌‌‌‌ترین علما به‌‌‌‌شمار می‌رفته، پیش چشمانشان به‌‌‌‌‌دار می‌‌‌كشند.»
وی در بخشی دیگر از نوشته های خود دورویی مشروطه چیان را در برخورد با مخالفان که به آزاد گذاشتن عده ای و به اعدام عده ای دیگر از جمله شیخ فضل الله می انجامد این گونه توضیح می دهد:  «حكومت انقلابی ایران [حکومت مشروطه خواهان فاتح] را لازم است برای دوام حیثیت كامله خود اندكی جدی باشد و از چنین سیاست‌های كهنه و دو رویانه پرهیزنماید یا عفو عمومی اعلام كند یا اگر می‌خواهد اعدام كند كسانی اعدام شوند كه مظهر و تجسم عالم استبداد هستند. شروع كردن از مستبدین كوچك نشانه دو‌رویه‌گی است و برنده آبروی حكومت» (تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملک‌زاده)
 
پاورقی:
(1) نائینی در تنبیه الامه می نویسد:  آزادى را خدادادى و مرتبه‏اى از شؤون توحيد و از لوازم ايمان به وحدانيت خداوند مى‏داند. از اين‏رو انبياى الاهى در جهت بسط آزادى آدميان تلاش كرده‏اند.
و:  آزادى علاوه بر اين كه انسان را از جنبه نباتى و حيوانى خارج مى‏سازد بر شرافت و مجد و عظمت انسان نيز مى‏افزايد.
همچنین:  مقصد هر ملت چه متدين به دين و ملتزم به شريعتى باشند و يا آن كه اصلاً به صانع هم قائل نباشند، تخلص از اين رقيب و استنقاذ رقابشان از اين اسارت است، نه خروج از ربقه عبوديت الاهيه - جلت آلائه - و رفع التزام به احكام شريعت و كتابى كه بدان تدين دارند و طرف اين تشاجر و تنازع هم فقط حكومت مغتصبه رقابشان است نه صانع و مالك و پروردگارشان.
 

    109 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب مشروطه (155)

افراد مرتبط
●  نوري   شيخ فضل الله(14)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:17/05/1387

تاريخ شمسی نشر:13/05/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب