باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 89 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
منطقه اي كردن دين(2)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
درباره فرقه سازي دینی


از تئوري هايي كه به گونه هاي مختلف – به خصوص در آثار هنري ايشان مشاهده مي كنيم – منطقه اي كردن دين است. به اين معني كه آنچه دين خوانده مي شود تنها برآورنده نيازهاي روحي و امكاني براي پالايش روحي فرد است. هركسي با هر نوع ديني كه دارد به دنبال ارتباطي شخصي با خداست؛ البته خدايي كه وجداني است نه حقيقي. هر انساني در دنياي ضميرش براي پاسخگويي به رويدادهاي بيروني و انفعالات عاطفي خود به توجيهاتي دست مي يازد و منشاء و منبعي را ذكر مي كند.

 
   ● نويسنده: عليرضا - باونديان

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 17/05/1387

 
 

فرقه هاي انحرافي، هميشه ديگران را با برخورد و رفتار خوب و همچنين هداياي مالي به سمت خود جذب مي کنند. ويژگي مشترک همه اينها اين است که در مناطقي نضج يافته اند که افراد اطلاعات ديني اندكي داشته اند؛ قادياني و پنجابي و ديگران در پاکستان به دنبال چنين محيط ها و مردماني بوده اند. البته نكته اي را هم كه بايد متذكر شد اين است كه هرچند منابع شيعه بسيار بارور و منطق آن بسيار قدرتمند است اما از آنجا كه در نظام اطلاع رساني، استراتژي منسجم و محكمي نداريم و تئوريسين هاي كارآمد را چنان كه بايد و شايد براي حضور هرچه مؤثر در اين ميدان فرا نمي خوانيم، نمي توانيم تاثيرگذاري شايسته و پرتداومي داشته باشيم.


اصلي ترين پيامد اين فرقه سازي ها از بين بردن اصالت دين است. با از بين رفتن اصالت دين آنها سروري مي يابند و ما دچار ذلت مي شويم که اين در تمام ابعاد قابل بررسي است.


از جمله تئوري هايي كه به گونه هاي مختلف – به خصوص در آثار هنري ايشان مشاهده مي كنيم – منطقه اي كردن دين – است. به اين معني كه از نظر آنان آنچه دين خوانده مي شود تنها برآورنده نيازهاي روحي و امكاني براي پالايش روحي فرد است. هركسي با هرنوع ديني كه دارد به دنبال ارتباطي شخصي با خداست؛ البته خدايي كه وجداني است نه حقيقي. هر انساني در دنياي ضميرش براي پاسخگويي به رويدادهاي بيروني و انفعالات عاطفي خود به توجيهاتي دست مي يازد و منشاء و منبعي را ذكر مي كند.


اما مي دانيم كه ايشان چنين فرضيه هايي را تنها براي گمراه كردن مسیر فكري جهانيان بيان مي كنند ولي در نهان به شدت كمر به نابودي دين بسته اند. فرقه سازي هم از جمله برنامه هاي كاربردي ايشان براي نابودي گرايشات اصيل و درست ديني است. امروزه اکثر فرق مشغول به فعاليت هستند اما فعال ترين آنها در شرق فرقة " وهابيت" است؛ و بعد از آنان فرق مختلفي چون تصوف اعم از "ذهبي ها"، "گنابادي ها"، "کميلي ها"، "اويسي ها" و... که از فضاي باز جمهوري اسلامي ايران حداکثر بهره برداري را مي کنند. بعد از اينان مسيحيت انحرافي باب ميل صهيونيسم جهاني است که در شهرها و روستاهاي مختلف به شدت مشغول به فعاليت هستند. اينها انجيل هايشان را قطعه قطعه کرده و براي هر منطقه اي آن را به زبان خودشان ترجمه کرده و در ميان مردم پخش مي کنند. البته بايد اعتراف كردكه اينان در جذب تعداد قابل توجهي از مسلمانان شناسنامه اي و [صرفاً] پدر و مادري، موفقيت هايي هم داشته اند.


تحرک جدّي مبلغين بهائي و به تبع آن رشد بهائيت در ايران از دوران سلطنت مظفرالدين شاه قاجار آغاز شد و در دوران سلطنت احمدشاه قاجار و رضاشاه پهلوي، که بهائيان از نفوذ و حمايت فراوان در دستگاه دولتي برخوردار بودند، شدت يافت. معهذا، رشد جمعيت بهائيان ايران به طور عمده از دهه 1330 شمسي آغاز شد. در سال هاي 1326-1330 محفل ملّي بهائيان ايران برنامه خود را براي گسترش بهائيت به مرحله اجرا گذارد و شدت تبليغات و فعاليت ايشان از ارديبهشت 1334 اعتراض شديد آيت الله العظمي بروجردي را برانگيخت. پس از ابراز نارضايتي هاي شديد آيت الله العظمي بروجردي حکومت پهلوي ناگزير به محدودکردن فعاليت بهائيان شد. به دستور شاه پزشک مخصوص بهائي او، سرلشکر عبدالکريم ايادي، مدت کوتاهي ايران را ترک کرد و در ايتاليا اقامت گزيد و در 16 ارديبهشت مقامات نظامي (سرتيپ تيمور بختيار فرماندار نظامي تهران و سرلشکر نادر باتمانقليچ رئيس ستاد ارتش) به تصرف و تخريب حظيرةالقدس، مرکز بهائيان تهران، ياري رسانيدند. بختيار اين محل را به مقر رکن دوّم ستاد ارتش بدل نمود. حسين خطيبي، که فردي مطلع بود، در آن زمان شمار بهائيان ايران را 300 هزار نفر و بهائيان تهران را 50 هزار نفر تخمين زد.وي در نامه مورخ 30 ارديبهشت 1334 به دکتر مظفر بقايي مي نويسد: "مخصوصا چيزي که سر رشته را دراز مي کند اصرار آيت الله بروجردي براي شدت عمل دولت نسبت به افراد فرقه بهائي است."


آخرين آمار بهائيان به آوريل 1985 تعلق دارد که مرکز سازمان جهاني بهائيان (حيفا، اسرائيل) شمار اعضاي خود را در سراسر جهان چهار ميليون و 739 هزار نفر اعلام کرد. از اين تعداد، 59 درصد در قاره آسيا، 20 درصد در آفريقا، 18 درصد در آمريکا، 1 /6 درصد در استراليا و نيم درصد در اروپا ساکن بودند. در اين آمار تعداد بهائيان ساکن در ايران اعلام نشده است. معهذا، ادعا شده که 2,807,000 نفر از بهائيان در قاره آسيا زندگي مي کنند. از آنجا که ايران مهم ترين مرکز بهائي نشين در آسيا و جهان است، مي توان حدس زد که از ديدگاه مرکز سازمان جهاني بهائيان حداقل دو ميليون بهائي در ايران زندگي مي کنند. به دليل فقدان آمار رسمي بهائيان در ايران راهي براي ارزيابي اين رقم و سنجش ميزان صحت و سقم آن در دست نيست. اين تصوّر وجود دارد که مرکز بهائيت هماره درباره شمار پيروان خود اغراق کرده و در مقابل منابع ضد بهائي در ايران نيز هماره رقم بهائيان را ناچيز جلوه داده اند.


بهائياني که پس از پيروزي انقلاب اسلامي دستگير و يا از ايران خارج شدند، عموماً به مشهورترين و ثروتمندترين خانواده هاي بهائي تعلق داشتند و به دليل تصدي مناصب عالي دولتي يا دستيابي به ثروت هاي عظيم از طريق پيوند با حکومت پهلوي مورد تعقيب قرار گرفتند. افرادي مانند امير عباس هويدا، حبيب ثابت، هژبر يزداني، عبدالکريم ايادي، هوشنگ انصاري، غلامرضا ازهاري و غيره، به عنوان شاخص ترين چهره هاي فرقه بهائي در ايران، تمامي بهائيان ايران نبودند و اعدام يا فرار ايشان از کشور به معني پايان حيات بهائيت در ايران نبود.


اين فرقه كه بيشترين تأكيد خود را بر انحراف عقيدتي نسل جوان معاصر- به خصوص تحصيلكرده - نهاده است با سلاح شبهه سازي به بنيان كني ذهني بپردازد. فرقه اي كه حتي مي كوشد تا خودش را به عنوان يك اقليت ديني معرفي كند. اسناد و مدارك تاريخي، حاكي است كه بهائيان در ترويج فرهنگ و نظام تعليم و تربيت امريكايي در كشورمان، پيشگام بوده اند. مدرسه بهائيان در تهران، "تربيت"، از 1910م/ 1328ق به صورت رسمي با انجمني در امريكا (كه در تاسيس آن نيز بهائيان نقش داشتند) رابطه برقرار كرد. به تقاضاي مدرسه تربيت و براي گسترش روابط بيشتر بين ايران و امريكا، ژانويه 1909 "انجمن تربيتي ايران و امريكا" رسما اعلام وجود و درخواست حمايت كرد. اين انجمن اهدافش را در جرايد امريكا اعلام داشت و مؤسسانش يك معلم امريكايي را براي تعليم كودكان راهي ايران كردند. با حمايت مالي انجمن توسط "سيدني اسپراگ " امريكايي، در 1910 كميته اي در تهران تشكيل شد تا مسئِوليت اداره مدرسه تربيت و انجمن تربيتي ايران و امريكا را بر عهده گيرد. اسپراگ، در نامه اي، ضمن اعلام اين خبر، از باشگاهي به نام «محفل مرتب» سخن مي گويد كه اعضايش با جمع 600 دلار توانسته اند گام نخست را جهت تاسيس يك مدرسه دخترانه بردارند و در ادامه، لزوم اعزام يك معلم زن امريكايي را يادآور مي شود.[15]


يكي از اعضاي هيات رئيسه "انجمن تربيتي ايران و امريكا"، ميرزا احمد خان سهراب اصفهاني، از سران شاخص بهائيت و از همراهان عباس افندي در سفر امريكا بود كه وي را در بازگشت به فلسطين بدرقه كرد.[16] سهراب، پس از مرگ شوقي افندي (سومين پيشواي بهائيت) انشعابي در فرقه ايجاد كرد كه در امريكا با عنوان "سهرابيان" شهرت و طرفداراني دارد.


سهراب در نامه اي كه به عنوان انجمن ايران و امريكا در 30 ژوئن 1910 براي وكلاي مجلس شوراي ايران فرستاد، يكي از ابزارهاي پيشرفت و توسعه را گسترش تعليمات شمرد و ادعا كرد كه: اين امر تنها زماني تـحـقـق مـي يـابـد كـه ايـرانـيان (همچون چيني ها) جوانانشان را براي تحصيل راهي امريكا كنند تا در مراكز علمي آن كشور به تحصيل پردازند.[17] همزمان با اين امر، نماينده سياسي ايران در واشنگتن (نبيل الدوله) نيز، كه همچنين از روِساي بهائيت در امريكا بود، در نامه نگاريهاي خود از امريكا به وزارت خارجه ايران (در اواخر سال 1329ق)، از اولياي امور كشورمان مي خواست كه گروهي دانش آموز را براي آشنايي با سيستم امريكايي به امريكا بفرستند. او همچنين از مدرسه اي در پنسيلوانيا سخن مي گفت كه خانم مدير آن آماده است تا اطفال ايراني را با همان مقدار شهريه مدارس اروپايي در مدرسه اش بپذيرد. وي حتي به ديدار وزير خارجه امريكا رفت و به وي گفت: در اين شرايط كه ايران به سوي مدنيت گام بر مي دارد، جاي آن است كه تمدن غرب نيز به حمايت از اين كشور بپردازد.[18]


اعضاي انجمن تا آن تاريخ، حدود 700 دلار را براي پيشبرد اهدافشان به ايران فرستادند و از اين راه گروهي از دانش آموزان مدرسه تربيت را تحت پوشش عده اي از امريكاييان قرار دادند؛ دانش آموزاني كه با توجه به انطباق اسامي شان (عزت الله، نورالله، فضل الله، نصرت الله و...) با نامهاي رايج در بين بهائيت، ظاهرا بهائي بودند.[19] انجمن ايران و امريكا، با اين اقدامات، در واقع، بر مبناي تز عباس افندي عمل مي كرد كه در همان سالها در امريكا بيان داشته بود: "قطعه امريك نزد حق، ميدان اشراق انوار است..." [20] حاصل اين سياست، ناگفته پيدا بود: "بيشتر كودكاني كه در مدارس وابسته به بهائيان طي عهد قاجار، تحصيل كرده بودند در عصر پهلوي اول جواناني شدند كه به استخدام ادارات جديدالتاسيس درآمده بودند و تمايلات غرب گرايانه شديدي را از خود بروز مي دادند." [21] دکتر مهدي حائري يزدي علت مقابله شديد آيت الله بروجردي با بهائيان را چنين ذکر مي کند:


"در مسئله بهائي ها تا آنجايي که ايشان تشخيص مي داد، که بهائي ها يک گروه ناراحت کننده و اخلالگر در ايران هستند. مسئله صرف اختلاف مذهبي نبود. اينطوري هم که معروف بود تا يک اندازه اي هم درست بود که اين گروه يک نوع سروسري با منابع خارجي دارند و بيشتر مجري منافع خارجي هستند تا منافع ملّي. در اين طريق مرحوم آقاي بروجردي به هيچ وجه ترديدي از خودش نشان نمي داد که [از] آن چه گروه بهائي ها از دستش برمي آيد [جلوگيري کند] از اذيت ها و کارهاي موذيانه اي که بهائي ها دارند و درباره مسلمان ها دريغ نمي کنند. يعني به طور مخفيانه افراد خودشان را وارد مقامات اداري مي کنند و مقامات را اشغال مي کنند. بعد هم مسلمان ها را ناراحت مي کنند. مي زنند. از بين مي برند. از اين کارها خيلي زياد مي کردند." [22]


كساني كه در برابر حقانيت دين و به خصوص اسلام همواره مبادرت به فرقه سازي كرده اند تقريباً در اين اصول با هم اشتراك داشته اند:


- تأكيد فراوان بر نوآوري در دين و نماياندن اين دسيسه شيطاني به عنوان نوآوري ديني.


- حذف اخلاق گرايي ديني به عنوان رويكردي سنتي و نخ نما شده و تأكيد بر نسبي بودن و سيال بودن مفاهيم اخلاقي.


- تبليغ روشنفكري بدعت گذار و مرتد.


- كشاندن نسل جوان به سوي نوعي قشري گري و تبليغ رنگارنگ انديشه هاي واپس گرا.


- تبليغ مستمر اباحه گري و شكاكيت به مثابه مهمترين شاخصه انسان جديد.


- عوام فريبي و گفتار درماني و استفاده از بيان خطابه اي به جاي بيان برهاني و استنباطي.


- اشاعه آنارشيسم به عنوان نشر آزادي و حريت انساني.


 


پی نوشت:


[1] - حجر / 39


[2] - غنی، قاسم؛ تاریخ تصوف در اسلام، ج2، ص155- 157


[3] - کافی، ج1، ص51


[4] - الاقناع موسی الحجاوی، ج2، ص 210


[5] - ذاریات، 56


[6] - شرح گلشن راز، ص 7


[7] - المیزان، ج18، ص 388


[8] - ابوالفتح کراجکی، کنزالفوائد، ص 151


[9] - حجر، 99


[10] - المیزان، ج12، ص200


[11] - كليني، كافي، ج 8، ص 224


[12] - سورة نجم (53)، آيات 3 و 4


[13] - سورة انفال (8)، آية 60


[14] - جالب است بدانيد سليمان بن عبدالوهاب برادر محمدبن عبد الوهاب، بنيان گذار وهابيت، عليه اين فرقه و جعليات برادرش کتاب نوشته و اعتراض جدّي کرده است.


[15] - بررسي مناسبات ايران و امريكا...، موجاني، ص 139ـ 138


[16] - اسرارالاثار، فاضل مازندراني، 3/143ـ 142


[17] - بررسي مناسبات...، ص 140


[18] - همان، ص 148


[19] = همان، ص 144


[20] - آهنگ بديع، سال هشتم (1332)، ش 6 و 7، ص 103. و نيز ر.ك. خطابات عبدالبهاء، 1/33


[21] - بررسي مناسبات ايران و امريكا، ص 153


[22] - به نقل از سايت موعود http://www.mouood.org



 

    347 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   بهاييت 

عناوين مرتبط
●  منطقه اي كردن دين(1) 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:17/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب