باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 16 شهريور 1387 كاربران برخط 122 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
داغ ننگ / جنگ ويتنام در سينماي آمريكا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - همشهری

 
 

نگاه تلخ و زبان تند و تيز استون در جوخه به گونه اي است كه در برخي بخش ها به فيلم حالتي شعارگونه مي دهد  جنگ ويتنام از هر جهت در تاريخ آمريكا نقطه اي حساس و ملتهب به حساب مي آيد.

جنگي كه تا پيش از همين جنگي كه اكنون در جريان است، بزرگ ترين و پردامنه ترين نبردي است كه تا به حال آمريكايي ها در آن شركت كرده اند.

نبردي كه با تجاوز آمريكا به ويتنام آغاز شد و با شكست مفتضحانه آنها به پايان رسيد.

اما عوارض و تأثيراتي كه اين جنگ به لحاظ فرهنگي، اجتماعي و سياسي براي دولت و ملت آمريكا به همراه داشت همچنان زنده و قابل لمس است.

به بهانه اكران «و اينك آخرالزمان» در تهران و همچنين وضعيت جنگي حاكم بر منطقه كه با توجه به تحليل هاي ارائه شده شباهت هاي چشمگيري به قضيه ويتنام دارد مختصرا به معرفي و بررسي 4 فيلم جنگي معروف درباره جنگ ويتنام خواهيم پرداخت.

شكارچي گوزن ساخته مايكل چيمينو (1968) «مايكل چيمينو» در فيلم طولاني و شبه حماسي خود در 4 بخش متوالي تأثير ويرانگر جنگ ويتنام را بر سه دوست از شهر كوچكي واقع در ايالت پنسيلوانيا بررسي مي كند.

رابرت دونيرو، جان ساوج و كريستوفر واكن نقش اين سه دوست را ايفا مي كنند.

هر سه آنها در كارخانه ذوب فلز مشغول كارند و زندگي شاد و لذتبخشي دارند تا اينكه هر سه به جنگ اعزام مي شوند.

آنها اسير شده و توسط سربازان ويت كنگ وادار به بازي رولت روسي مي شوند ولي به هر حال مي گريزند.

در نهايت دو نفر از آنها (دونيرو و ساوج كه معلول شده) به خانه بازمي گردند در حالي كه ديگر هيچ چيز مثل سابق نمي تواند باشد، دونيرو خسته و فرسوده حتي نمي تواند روابط عاطفي استواري با عشق قديمي خود (مريل استريپ) داشته باشد.

در نهايت براي يافتن واكن به ويتنام برمي گردد و مي بيند كه او به يك بازيگر حرفه اي رولت روسي تبديل شده است.

در جريان يك بازي واكن كشته مي شود.

شكارچي گوزن در خلال 4 بخشي كه به تناوب در آمريكا و ويتنام مي گذرد عمدتا تأثير جنگ را بر روي زندگي فردي و اجتماعي آدم ها مورد بررسي قرار داده و نشان مي دهد كه ديگر هيچ چيز نمي تواند به حال سابق برگردد.

اوج اين نگرش تلخ زماني است كه دونيرو از رفتن به نزد دوستان سابقش كه ورود او را جشن گرفته اند خودداري مي كند.

در نهايت هم دونيرو شايد به نوعي براي فرار از افسردگي ملال آوري كه احاطه اش كرده، دوباره به وسط عصبيت و جنون برمي گردد تا شايد با يافتن نيك چيزي عوض شود.

در حالي كه در آن جا مثل سابق فقط مرگ و تباهي در انتظار اوست.

سكانس هايي از فيلم كه در ويتنام مي گذرد از لحاظ كوبندگي شايد در تمام تاريخ سينما بي نظير باشد.

علي الخصوص صحنه مرگ واكن و گريه ديوانه وار دونيرو؛ تقابل عصبيت و تنش ديناميك صحنه هاي ويتنام با شادي عنان گسيخته بخش اول و روزمرگي مزمن و افسرده قسمت سوم فيلم در آمريكا تركيبي بي بديل مي سازند.

شايد تنها ايراد شكارچي گوزن زمان بي نهايت طولاني آن باشد وگرنه اين فيلم يكي از ماندگارترين فيلم هاي سينمايي جنگ در تاريخ سينما است.

شكارچي گوزن در سال 68 برنده اسكار بهترين فيلم شد .

و اينك آخرالزمان ساخته فرانسيس فورد كاپولا (1969) «فرانسيس فورد كاپولا» و «جان ميليوس» براي فيلمنامه اين فيلم به سراغ رمان مشهور دل تاريكي نوشته جوزف كنراد رفته و وقايع آن رمان تلخ را با ماجراهاي جنگ ويتنام آداپته مي كنند كه حاصل كار به يكي از مشهورترين فيلم هاي جنگي تاريخ سينما تبديل مي شود.

داستان فيلم در اوج جنگ ويتنام رخ مي دهد.

جايي كه سروان جواني (مارتين شين) به صورت فلاش بك خاطرات خود را تعريف مي كند.

او مأموريت مي يابد تا سرهنگ كورتز (مارلون براندو) مرموز و غيرعادي را كه از دستورات سرپيچي كرده و در نقطه دورافتاده اي براي خود حكمراني كوچكي ترتيب داده، يافته و به قتل برساند.

بقيه فيلم ماجراي سفر اديسه وار او به ميان خون و آتش است.

در جريان اين سفر او مرحله به مرحله با تصاوير جديدتري از جنگ برخورد مي كند و در نهايت وقتي كورتز را به قتل مي رساند با آن شمايل گريم كرده و آن حالات خاص روحي كارگردان اين فرض را پيش مي كشد كه او مي تواند بالقوه به يك سرهنگ كورتز جديد تبديل شود.

و اينك آخرالزمان فيلمي است كه اصلي ترين عامل موفقيتش مربوط به شخصيت پردازي دقيق دو قهرمان اصلي آن مي شود يعني مارتين شين و مارلون براندو.

در طول سه چهارم فيلم تماشاگر با اشتياق ديدن و رسيدن به مارلون براندو حوادث پرشمار و توانفرسايي كه بر مارتين شين مي گذرد را تماشا مي كند.

تاثير كوبنده حوادث به حدي است كه وقتي با براندو روبه رو مي شويم ديگر رمقي برايمان باقي نمانده است.

كارگردان با ظرافت بي نظيري تماشاگر را در انتظار ديدار سرهنگ كورتز نگه مي دارد و به واسطه آن همه حرف هايش را مي زند.

ولي از زماني كه با سرهنگ روبه رو مي شويم متاسفانه ريتم تند و نفس گير فيلم به طرز قابل ملاحظه اي افت مي كند و بازي اسطوره اي براندو و مونولوگ هاي طولاني و پياپي او بعضا كسالت آور جلوه مي كنند.

عاملي كه در يك چهارم پاياني تاثير كوبندگي شديد بقيه فيلم را تا حدي خنثي مي كند.

و اينك آخرالزمان فيلمي است پرحرف، پرحادثه و بي نهايت كوبنده كه عريان ترين وجوه جنگ را به شدت به صورت تماشاگر مي كوبد.

جوخه ساخته اليور استون (1986) «اليور استون» بر مبناي فيلمنامه اي از خودش جوخه را ساخت .

او كه در جنگ ويتنام حضور دارد با نگرشي كاملا واقعي و حتي مستند روابط بين آدم ها و موقعيت هايشان را در مناطق جنگي توصيف مي كند.

فيلم از ديد كريس (چارلي شين) روايت مي شود كه در جريان جنگ از جواني خام و بي تجربه به يك مرد جنگي بدل مي شود.

محور اصلي فيلم بر مبناي درگيري ويليام دافو و تام برنجر شكل مي گيرد كه اولي سمبل خير و دومي به عنوان سمبل شر معرفي مي شوند و در خلال اين درگيري خشونت و كينه توزي تام برنجر در نهايت به مرگ ويليام دافو منتهي مي گردد.

صحنه مرگ دافو تكان دهنده ترين بخش فيلم به شمار مي رود.

اليور استون در جوخه با ديدي انتقادي به جنگ نگاه مي كند و روابط پرتنش و بي ملاحظه و خودخواهانه نظاميان را در بحبوحه جنگ به تصوير مي كشد.

نگاه تلخ و زبان تند و تيز استون در جوخه به گونه اي است كه در برخي بخش ها به فيلم حالتي شعارگونه مي دهد ولي در عين حال رئاليسم كوبنده فيلم آن قدر قوي و فراوان است كه اين بخش ها را به راحتي مي پوشاند.

در عين حال جوخه يكي از هاليوودي ترين فيلم هاي استون است (شايد هاليوودي ترين آنها) و تلفيقي است از ديدگاه هاي خاص استون و مولفه هاي هميشگي هاليوود.

به همين دليل هم فيلم با فروش بسيار خوب و غيرمنتظره اي روبه رو شد و توانست جايزه اسكار بهترين فيلم را در سال 1986 از آن خود سازد.

غلاف تمام فلزي ساخته استنلي كوبريك (1986) قبل از «غلاف تمام فلزي» از كوبريك يك فيلم كاملا جنگي (راه هاي افتخار 1956) با بازي كرك داگلاس و يك كمدي سياه راجع به جنگ (دكتر استرنج لاو 1963) ديده بوديم.

به قول معروف كوبريك با فيلم هاي جنگي بيگانه نبود.

غلاف تمام فلزي بيشتر فيلمي است شبيه راه هاي افتخار كه به وضعيت سربازان در موقعيت هاي خاص جنگي اشاره مي كند ولي در غلاف تمام فلزي كوبريك ابتدا به واسطه جوانان تازه وارد به ارتش تصويري بي نهايت خشن و ترسناك از محيط سربازخانه و آموزش هاي نظامي ترسيم مي كند.

خشونت و درندگي مافوق تصور بخش نخست فيلم كه در پادگان مي گذرد در تمام تاريخ سينما مانند ندارد و از اين فيلم به بعد بود كه نمايش خشونت نظامي گري در سينما همواره با محك غلاف تمام فلزي سنجيده شده و مي شود.

خشونت و عصبيت باور نكردني فيلم به ميزان قابل ملاحظه اي از فيلم قبلي كوبريك يعني پرتقال كوكي مي آيد كه در اينجا حالتي قانونمند و موجه به خود مي گيرد.

در نهايت همين خشونت باعث جنون يكي از سربازان مي شود و او در يك حالت حمله رواني مافوق خود را مي كشد و سپس خودكشي مي كند.

در بخش دوم فيلم همين سربازان به عملياتي در ويتنام اعزام و آنجا با خشونتي مرگبار مواجه مي شوند و خشونتي عريان، كوبنده و بي ترحم را جنگ به آنها تحميل مي كند.

هر چه فيلم جلوتر مي رود لحظه به لحظه بر شدت خشونت آن افزوده مي شود و در نهايت در سكانس هاي پاياني فيلم شاهديم كه سربازان ديگر شباهتي به انسان ندارند و همگي به حيواناتي خونخوار تبديل شده اند.

كوبريك با غلاف تمام فلزي روانشناسي خشونت را به چالش مي گذارد و بدون كوچك ترين شفقت و محبتي شخصيت هاي فيلمش را به مفهوم مطلق كلمه از لحاظ روحي و رواني نابود مي كند.

با وجودي كه تنها 16 سال از زمان ساخت فيلم مي گذرد غلاف تمام فلزي ديگر به فيلمي كاملا كلاسيك بدل شده است.
 

    398 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ ويتنام (8)
●   سینمای ایالات متحده آمریکا (7)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:06/04/1382

تاريخ شمسی نشر:11/01/1382
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب