| قرائت روشمند نصوص چگونه است؟ نخست بايد و ثاقت نصوص را اثبات كرد، سپس به تحليل لفظي دقيق آنها نشست و با جاي دادن نصوص در خانوادههاي موضوعي، تحليل زباني و معناشناسي (واژگان و عبارات) اين متون (كه خود مستلزم آگاهي از بخشهايي از اصول فقه سنتي، پارههايي از شاخههاي زبان شناسي و روش شناسي فلسفه تحليلي است)، شناختي اصيل – مبتني بر مجموعه نصوص معتبر – از شريعت و نوع نگاه آن به انسان، هستي و خداوند به حاصل آورد. از اين فهم معرفتي حاصل آمده، ميتوان با تعبير «معرفت شناسي شريعت» ياد كرد؛ فهم معرفتي از شريعت بر پايه قرائت روشمند – تحليلي نصوص. (30) پس راه قرائت روشمند شريعت، تحليل زباني نصوص است.
پس از دريافت اين شناخت اصيل، آنگاه ميتوان احكام تاريخمند شريعت را از احكام ازلي – ابدي آن تميز داد قاعده «قصد شريعت» را با آگاهي عميق از تاريخ و زمينه فرهنگي نزول آيات و صدور روايات به كار گرفت. پس قرائت تاريخي شريعت، محتاج تحليل تاريخي – فرهنگي نصوص است.
به گفته ملكيان، مجتهد ژرفنگر براي قرائت تاريخي شريعت، كشف قصد شارع و به روز كردن حكم تاريخي شريعت با توجه به قصد شارع «بايد شناختي وسيع و عميق از اوضاع و احوال جامعهاي كه بنيانگذار آن دين و مذهب در آن ميزيسته است و مسائل و مشكلات آن جامعه (= صورت مسأله قديم) و احكام ارزشياي كه آن بنيانگذار در آن اوضاع و احوال و به قصد حل و رفع آن مسائل و مشكلات صادر كرده است ( = راهحل مسأله قديم) به دست آورد؛ از تأمل و تفكر در باب صورت مسأله و راه حل پيشهادي، به اهداف و غاياتي كه بنيانگذار دين و مذهب در پي تحقق آنها بوده است، پي ببرد؛ آنگاه شناختي وسيع و عميق از اوضاع و احوال جامعهاي كه خود او (يعني عالم ديني) در آن ميزيد و مسائل و مشكلات اين جامعه ( = صورت مسأله جديد) حاصل آورد و با توجه تام به اهداف و غايات بنيانگذار دين و مذهب احكام ارزشياي صادر كند ( = راهحل مسأله جديد) كه اگر چه از حيث حرف و ظاهر عين و حتي مثل، احكام ارزشي خود بنيانگذار دين و مذهب نيست، با اين همه از حيث روح و باطن عين آن است».(31)
اينك ميتوان قاعده «قصد شريعت» را اين گونه تعريف كرد: 1- شناخت دقيق موضوع / مسأله 2- كشف هدف شارع از حكم خاصي كه در آن باب نازل / صادر كرده 3- به كار بستن روشهايي با توجه به مقتضيات زمان و مكان براي وصول به آن هدف.
در اين ميان نظريه «قرائت روشمند شريعت» بر تحليل نصوص براي كشف قصد نادرست يا تحميلي در امان بماند. بدين گونه اگر شريعت (كتاب، سنت موثق) در مواردي خود قصد / فلسفه حكم را بيان كرده باشد، «قرائت روشمند شريعت» بر همين «قصد منصوص» تأكيد ميورزد و به دنبال اجتهاد در «كشف قصد» نميرود و كشف قصد شريعت را مخصوص مواردي ميداند كه نصي معتبر بر قصد شارع در دست نباشد (البته ميدانيم كه در اكثر موارد چنين است).
ناگفته پيداست كه در اين فرايند (تحليل زباني / معنايي نصوص = فهم معرفتي از شريعت + تحليل تاريخي / فرهنگي نصوص = كشف قصد شريعت = حكم جديد) استنباطها و فتواها ميتواند متفاوت و متعدد باشد. در اين ميانه، طبعاً احكامي مبتني بر نصوص باقي ميماند كه خرد انساني به كشف قصد شارع از آن راهي ندارد. در اينجا تعبد مؤمنانه به شريعت و نصوص آن، وفاداري به آن احكام را لازم ميسازد.
باري، مسلمان مؤمن دين خواه، به هر حكمي كه از دل اين تفسير روشمند نصوص برآيد (فارغ از پيش فرضها، علايق و مصالح ظاهري يا گذرا) گردن مينهد. اين تفسير روشمند و تحليل زباني – تاريخي – فرهنگي شريعت البته كوششي عقلي است اما كوششي عقلي بر پايه منابع اصيل اجتهاد يعني كتاب و سنت، نه كوششي بر اساس عقل فلسفي رها از كتاب و سنت يا عقل ابزاري روزمره.
پينوشتها
1- ابراهيمي ديناني، ص 319.
2- درباره «مصالح مرسله» ( = مصالح شرعياي كه دليلي از نص بر آن نيست)، پيوند آن با «مقصود شرع» و مباحث پيرامون آن، نك:حكيم، صص 404- 381.
3- ابراهيمي ديناني، ص 320.
4- نك: بحيري، صص 542 – 540 محمد بحيري – محقق معاصر عرب – با مبنا قرار دادن همين قاعده و شرايط آن نزد شاطبي (نك: همو، صص 550- 540 كه چكيدهاي از بحث شاطبي در الموافقات پيرامون راهكارهاي دستيابي به قصد شارع را نقل ميكند) كتابي درباره «حيلههاي شرعي» نوشته كه با نام «حيلههاي شرعي ناسازگار با فلسفه فقه» به فارسي ترجه شده است (نك: منابع همين مقاله). وي در كتاب خود، حيلههاي شرعي را به 2 دسته مجاز (نامتناقض با مقاصد شريعت) و ممنوع (= حرام، متناقض با مقاصد شريعت) تقسيم ميكند و به تفصيل از مستندات و دلايل هر يك سخن ميگويد. صرفنظر از مستندات و استنباطهاي بحيري، نوع نگاه وي به موضوع، شايان توجه است.
5- ماينطق عن الهوي. إن هو الا وحي يوحي (نجم / 3- 4).
6- احكام صادره از ائمه(ع) چگونه بود؟ آيا امامان در قرآن و سنت نبوي اجتهاد ميكردند؟ آيا نصوص ويژهاي را در اختيار داشتند كه در دسترس ديگران نبود؟ آيا از سوي خداوند حق تشريع و صدور احكام جديد را داشتند يا به فطرت خود مراجعه ميكردند و از اين راه حكم مينمودند؟ هر يك از اين انگارهها براي خود طرفداراني دارد و هر گروه نيز براي مدعاي خود مستنداتي دارند. بحث تفصيلي پيرامون هر يك از اين نظريهها و بررسي و نقد مستندات آنها، البته در خور اين نوشته نيست و مجالي ديگر ميطلبد.
7- دليل عمده پيشينه قديمتر گسترش و رشد علومي مانند اصول فقه در ميان اهل سنت در مقايسه با شيعه، همين رويارويي زودهنگام آنان با اجتهاد فقهي است.
8- اصفهاني، ج3، ص 197. براي مجموعه روايات عدم حجيت قياس در منابع شيعي، نك بروجردي، ج 1، صص 324- 269.
9- طي افزون بر 2 قرن پس از غيبت امام دوازدهم، 3 مكتب فقهي عمده در ميان شيعه پديد آمد؛ گروهي بر عمل به احاديث منقول از پيامبر و ائمه پاي فشردند (مكتب قم)، گروهي اجتهاد با تكيه بر نصوص پيشين را پيشه كردند (مكتب بغداد) و در اين ميان متكلم فقيه (ابن جنيد) حتي به نوعي قياس روي آورد (براي آگاهي اجمالي از مكاتب اصلي فقه شيعه در قرون نخستين عصر غيبت، نك: مدرسي طباطبايي، صص 44- 37). اما در نهايت، راه ميانه نص گرايي و اجتهاد فقهي در ميان شيعيان استقرار يافت؛ مكتبي كه شيخ طوسي با تلفيق ايدههاي مكتب قم و بغداد آن را استوار كرد و نهادينه ساخت (نك: همو، صص 50- 49). البته شيعيان بعدها «قياس منصوص العله» را پذيرا شدند كه به نوعي همان فلسفه حكم را در خود داشت (براي آگاهي از قياس منصوص / مصرح العله، نك: ولايي، ص 280) اما قياس (به معناي عام) هيچگاه مقبول شيعيان واقع نشد.
10- درباره تفاوت اصطلاحات و مفاهيم «تجددگرايي / مدرنيسم» (modernism) و «تجدد / مدرنيته» (modernity) نك: ملكيان، راهي به رهايي، صص 357- 355؛ نيز: همو، مشتاقي و مهجوري، صص 406- 405 و 418.
11- اصطلاح «نوانديشي ديني» تعبيري است كه مصطفي ملكيان به جاي «روشنفكري ديني» و به قصد اجتناب از تناقض موجود در اين اصطلاح باب كرده و به كار ميبرد. در اين باره نك: ملكيان، مشتاقي و مهجوري، صص 399- 395؛ همو، راهي به رهايي، ص 364.
12- ملكيان، مشتاقي و مهجوري، ص 400.
13- همان جا.
14- همو، راهي به رهايي، صص 303- 302.
15- مجتهد شبستري، ص 266.
16- برخي معتقدند كه اگر جامعه آن زمان تاب ميآورد احكام اسلامي بعضاً به گونهاي ديگر ميبود؛ يا اگر «روند حركت پيامبر» در نظر گرفته ميشد و «متناسب با اوضاع و احوال زمانه» پيش ميرفت، فتاواي فقهي – در باب مسائلي مانند حقوق زنان – امروزه اين گونه نبود (نك: ملكيان، مشتاقي و مهجوري، ص 335).
17- مفهوم «تاريخمندي» در ميان نوانديشان ديني ايراني ظاهراً تحت تأثير آثار روشنفكران ديني عرب مورد توجه جدي واقع شده است (براي گزارشي كوتاه از مفهوم تاريخمندي نزد روشنفكران ديني معاصر دنياي عرب، نك: كرمي، ص 55). سخن اصلي نصر حامد ابوزيد در اثر مهم و معروفش، مفهوم النص (ترجمه شده به فارسي به قلم مرتضي كريمي نيا با اين مشخصات: معناي متن، پژوهشي در علوم قرآن، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1380 ش)، همين است كه متن و حياني قرآن از دل زمان و مكان نزول و در زمينه آن فرهنگ برآمده اما دريافت همان فرهنگ، اعتقادات و مفاهيم جديدي را وارد كرده كه همانها جانمايه وحي است. روشنفكران ديني عرب، به وضوح از آثار خاورشناسان مانند آثار خواندني ايزوتسو، مؤلف كتابهاي خدا و انسان در قرآن؛ معني شناسي جهانبيني قرآني (ترجمه احمد آرام، تهران، شركت سهامي انتشار، چاپ اول، 1361 ش) و مفاهيم اخلاقي – ديني در قرآن مجيد (ترجمه فريدون بدرهاي، تهران، فرزان روز، ويراسته جديد، چاپ اول، 1378 ش) در معناشناسي قرآني، تأثير پذيرفتهاند؛ گرچه پيداست كه محققي همچون ايزوتسو از آنجا كه مسلمان نيست دغدغه جمع ميان دين و تجدد را ندارد و صراحتاً از مفهوم تاريخمندي سخن نميگويد اما معناشناسي قرآني را با زمان و مكان نزول پيوند ميدهد و همين امر مورد توجه روشنفكران مسلمان است.
18- سروش دقيقاً با گذر از «تاريخمندي دين» به «مقاصد شارع» توجه ميكند (نك: بسط تجربه نبوي، ص 80).
19- ملكيان، راهي به رهايي، ص 304.
20- همان جا.
21- همان جا.
22- براي ديدن توصيفي انتقادي (و همدلانه با ايده تاريخمندي) از مفهوم ناسخ و منسوخ در قرآن و نمونههايي از آن، نك: نصر حامد ابوزيد، صص 239- 209.
23- براي نمونه حكم تدريجي حرمت شراب مسكر، نك: به ترتيب نحل / 67، نساء/43، بقره / 219، مائده / 90.
24- براي نمونه، نك: نساء / 154، اعراف / 163، نحل / 124 كه از حكم خاص روز شنبه تنها براي بنياسرائيل ياد ميكند.
25- «يقوم بامر جديد و كتاب جديد و سنه جديده و قضاء جديد» (مجلسي، ج 52، ص 231، نيز: ص 235).
26- براي نمونه، نك: دفتري، صص 152 و 443. براي گزارشهايي كهن از مفهوم نسخ شريعت نزد اسماعيليان، نك: اشعري، ص 84؛ نوبختي، ص 74.
27- نك: عاملي، ج 6، ص 51 (باب 16، روايت 1 و 2).
28- ادعاي تماميت / اوج عقل بشر متجدد، در سخن برخي از نوانديشان ديني مستتر است و در سخن برخي ديگر از آنان آشكار. اين ادعا بر آن است كه انسان عصر حاضر كه عصر تجدد است، به منتهاي عقلانيت رسيده است و با خرد خداداد خود ميتواند حكمت احكام و خير و صلاح مادي و معنوي خود را تشخيص دهد. بدين ترتيب هر حكم / نصي كه با عقل انسان متجدد سازگار نباشد بايد كنار نهاده شود يا به گونهاي قرائت / تفسير شود كه با اين عقل هماهنگ افتد (براي نمونهاي روشن از اين ادعا، نك: ملكيان، «گفتوگو»، ص 20 كه ميگويد: «بايد كاري كنيم كه پيش فرضهاي غيرقابل فهم و غيرقابل قبول دين براي نگرش انسان متجدد يا حذف بشوند يا به صورتي تفسير بشوند كه با تفسير و نگرش جديد قابل فهم و قابل قبول بشوند»). بايد گفت كه اين ايده در پي فهم روح شريعت نيست بلكه ميكوشد به هر طريقي كه شده شريعت را در قالب آرمانهاي دنياي متجدد بگنجاند.
29- ملكيان، راهي به رهايي، ص 305.
30- تنها چنين تفسيري است كه ميتواند از آفت تناقضهاي ديدگاه «قرائت پذيري دين» به روايت برخي از نوانديشان ديني ايراني در امان بماند. براي توصيفي از مسأله «قرائت پذيري دين» بر پايه آراي مجتهد شبستري و نقدي بر آن كه به نظرات عبدالكريم سروش نيز قابل تعميم است، نك: هاشمي، صص 332- 317.
31- همو، همان، ص 303، ملكيان در ادامه ميافزايد: «يعني دقيقاً همان حسن و هنر را دارد و آن حسن و هنر واحد و مشترك همانا ايصال انسانهاست از وضع موجود نامطلوب به وضعي كه مفقود ولي به نظر بنيانگذار دين و مذهب مطلوب است».
منابع
- ابراهيمي ديناني، غلامحسين، درخشش ابن رشد در حكمت مشاء، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1384 ش.
- اشعري، سعدبن عبدالله، المقالات والفرق، به كوشش محمدجواد مشكور، تهران، علمي و فرهنگي، چاپ دوم، 1360 ش.
- اصفهاني، ابونعيم احمدبن عبدالله، حليه الاولياء، به كوشش محمدامين خانجي، بيروت، دارالكتب العربي، چاپ پنجم، 1407 ق.
- بروجردي، سيدحسين طباطبايي (و ديگران)، جامع احاديث الشيعه، قم، مطبعه العلميه، 1399 ق.
- بحيري، محمد، حيلههاي شرعي ناسازگار با فلسفه فقه، ترجمه حسين صابري، مشهد، آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1376 ش.
- حكيم، محمدتقي، الاصول العامه للفقه المقارن (مدخل الي درايه الفقه المقارن)، بيجا، دارالاندلس، بيتا.
- دفتري، فرهاد، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ترجمه فريدون بدرهاي، تهران، فرزان روز، چاپ دوم، 1376 ش.
- سروش، عبدالكريم، بسط تجربه نبوي، تهران صراط، چاپ چهارم، 1382 ش.
- عاملي، حر، وسائل الشيعه، به كوشش مؤسسه آل البيت، قم، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث،چاپ اول، 12- 1409 ق.
- كرمي، محمدتقي، «تاريخمندي سنت»، خردنامه همشهري (ماهنامه)، اسفند 1384 ش.
- مجتهد شبستري، محمد، نقدي بر قرائت رسمي از دين: بحرانها، چالشها، راهحلها، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1379 ش.
- مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 ق.
- مدرسي طباطبايي، سيد حسين، درآمدي بر فقه شيعه، ترجمه محمد آصف فكرت، مشهد، آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1368 ش.
- ملكيان، مصطفي، راهي به رهايي (جستارهايي در عقلانيت و معنويت)،تهران، نگاه معاصر، چاپ اول، 1381 ش.
- همو، {«گفت و گو با كتاب هفته»}، كتاب هفته (هفته نامه)، 21 دي 1381 ش.
- همو، مشتاقي و مهجوري (گفت و گوهايي در باب فرهنگ و سياست)، تهران، نگاه معاصر، چاپ اول، 1385 ش.
- نصر حامد ابوزيد، معناي متن (پژوهشي در علوم قرآن)، ترجمه مرتضي كريمينيا، تهران، طرح نو، چاپ سوم، 1382 ش.
- هاشمي، محمد منصور، دين انديشان متجدد (روشنفكري ديني از شريعتي تا ملكيان)، تهران، كوير، چاپ اول، 1385 ش.
|