باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 19 اسفند 1388 كاربران برخط 32 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
وصال معشوق ازلي با روي خونين
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
به بهانه سالروز شهادت سید مهدي عراقي


 

منبع: روزنامه - اعتدال - تاريخ شمسی نشر 04/06/1387

 
 

در تاريخ خونرنگ شيعه هميشه ياران علي(ع)همچون مقتداي خويش، از چشمه عشق وضو ساخته و با رويي سرخ، بر هر آنچه کعبه آمال ديگران است، پشت پا زده و روي به ميعادگاه ازلي و با ترنّم "فزت و ربّ الکعبه" بر سجاده عشق به نماز ايستاده اند. و چه بسيارند آرزومنداني که در اين وادي، با حسرت به اين انجام، نظاره گرند.


يکي از خيل معروفان آسمان و مسجودان ملائک و فرشتگان و رشک عارفان و خار چشم دشمنان و استخوان در گلوي منافقان و سد راه اصحاب ريا، پهلوان استوار و وارسته مسير مبارزه و عاشق صادق و بي رياي امام راحل(ره)، شهيد حاج مهدي عراقي است.


در وصف شهيد عراقي هر آن چه گفته شود کم است، که عراقي را تنها امام ِ عراقي شناخت و به زيبايي وصف کرد که: "مهدي عراقي يک نفر نبود- او به تنهايي بيست نفر بود. حاج مهدي عراقي براي من برادر و فرزند خوب و عزيز من بود" و هر آنچه در اين خصوص گفته مي شود، تنها انتزاعي از اين حقيقت است.


"محمد مهدي حاج ابراهيم عراقي" در سال 1309 هجري شمسي در يکي از محلات مذهبي جنوب شهر تهران پا به عرصه وجود نهاد و در دامان مادري عفيفه و پاکدامن پرورش يافت و تحت تربيت پدري بزرگوار که قلبي همچون آينه پاک و شفاف داشت به گونه اي مؤدب به آداب اسلامي آشنا شد که از همان دوران کودکي در انجام فرائض الهي کوشا بود.


وي در وصيت به پدر- سال 1344- از آن اوضاع و احوال چنين ياد کرده است:


"آري پدر تحولات عجيب روزگار را با ديده عبرت تماشا کرده ام، سودها را از زيان ها و کاميابي ها را از ناکامي ها درست شناخته و تشخيص داده ام. "


 


فدائيان اسلام


مهدي در حاليکه تازه به سن بلوغ رسيده بود و دوران دبيرستان را سپري مي کرد، به سبب شرکت در هيئت هاي مختلف مذهبي و پيروي از احکام الهي و ديني، داراي روحي پاک و بي آلايش بود و بايد گفت از مصداق افرادي بود که چشمه هاي معرفت بر قلبشان جاري مي گردد؛ و از طرفي از هوش و ذکاوت بالايي نيز برخوردار بود.


ثمره اين معرفت، روشني دل و آگاهي ضمير در يافتن راه حق و شناخت حقيقت بود. در اين دوران بود که او با شهيد نواب صفوي آشنا شد و خود را وقف آرمان هاي مکتب سرفراز اسلام کرد و به عضويت فدائيان اسلام درآمد و به مرکزيت آن راه يافت؛ تشکيلاتي که در زمان خود، از مؤثرترين و فعالترين سازمان ها محسوب مي شد و با روحيه آزادگي و ستم ستيزي شهيد عراقي تناسبي کامل داشت و در اين زمان بود که وي، مراد خود را در چهره نواب صفوي يافت و به مريدي او گردن نهاد.


در يک دهه دوران مبارزات فدائيان اسلام، حاج مهدي عراقي، در تمامي فعاليت ها نقشي ويژه، مؤثر و کليدي داشت و به عنوان بازوي قدرتمند شهيد نواب صفوي عمل مي کرد.


چند نمونه از فعاليت هاي ايشان:


الف- راي گيري دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي


ب- مأموريت در اعدام انقلابي هژير


ج- مأموريت براي ترور شاه در تشييع جنازه رضاخان


د- مأموريت در اعدام انقلابي رزم آرا


در گرما گرم اتفاقات سياسي در دوران تشکيل جبهه ملي، نخست وزيري مصدق و... شهيد حاج مهدي عراقي به عنوان رابط بين شهيد نواب صفوي، آيت الله کاشاني و مصدق عمل مي کرد و يکي از طراحان و صحنه گردانان اجتماع فدائيان اسلام درميدان بهارستان در خصوص افشاي دلايل اعدام انقلابي رزم آرا در کوراني که کمونيست ها، مليّون و... اين عمل را به خود منتسب مي کردند، شهيدعراقي بود.


شهيد حاج مهدي عراقي به تبعيت از مراد خويش، شهيد نواب صفوي، هيچ گاه به ملي گرايان دلبستگي پيدا نکرد چرا که معتقد بود ملّي گرايان اعتقاد به متکّايي غير از ملت ايران دارند که آن هم آمريکاست. وي در اين رابطه مي گويد: "جبهه ملي معتقد به اين بود که نمي تواند متکايش [متکي به] خود ملّت باشد. تنها بايد يک متکايي غير ازملت داشته باشد


در جريان دستگيري شهيد نواب صفوي، شهيدعراقي به همراه 52 نفر ديگر در حالي که براي ملاقات وارد محوطه شده بودند، در زندان قصر متحصن گرديدند و پس از تسخير بند، حفاظت از زندانيان را به عهده گرفتند و اعلام داشتند تا تعيين تکليف در زندان خواهند ماند.


در اين جريان شهيدعراقي با کمال دقت و هوشياري مسئوليت تدارکات داخل زندان را به عهده گرفت و حکومت مصدق که غذا و خوراک را بر آنان قطع کرده بود سعي نمود بدين گونه فدائيان را در فشار قرار دهد. ليکن شهيد عراقي با جيره بندي مواد غذايي مقاومت را زياد نمود.


بالاخره پس از مدتي، رژيم با همکاري اعضاي حزب توده که در داخل زندان بودند و به فدائيان خيانت کردند، موفق به يورش به داخل زندان گرديد و آنان را مورد حملات شديد قرار دادند و پس از مضروب کردن افراد، آنان را با دستبند و پابند به بند کشيدند. در اين مرحله شهيد عراقي به مدت 7ماه زنداني شد و در نهايت در تاريخ 25 تير 1331 از زندان آزاد گرديد.


فعاليت فدائيان اسلام با شهادت شهيد نواب صفوي به افول گراييد. شهيدعراقي در اين رابطه مي گويد: "بعد از جريان شهادت مرحوم نواب و آن خفقاني که توسط حکومت نظامي و بعد هم سازمان امنيت که سرتاسر شريان مملکت ما را مي گيرد،هيچ سازماني، هيچ تشکيلاتي به طور کلّي اگرچه در زير خاکستر هم بودند، در روز(ظاهر)جلوه اي نداشتند، حرکتي نمي توانستند بکنند. "


 


آشنايي با امام


بعد از رحلت حضرت آيت الله بروجردي(ره)که مردم مسلمان ايران با مسئله انتخاب مرجع تقليد مواجه شدنند و "در حالي که رژيم شاه به قصد تضعيف حوزه هاي علميه در ايران به بهانه تقويت حوزه نجف، علما و مردم را در شهرهاي ايران وادار کرد تا تلگرافات تسليت را به عنوان آيت الله حکيم در نجف مخابره کنند نه مراجع قم"، شهيد عراقي به اتفاق دوستان و به همراه خانواه عازم قم شدند و پس از تحقيق و تفحص، حضرت امام خميني(ره)را اعلم يافتند و به تقليد از معظم له گردن نهادند. هرچند به نظر مي رسد سابقه ارتباط شهيد عراقي با امام به قبل از اين دوران باز گردد ولي در هر حال در اين مطلب حرفي نيست که شهيد عراقي پس از مرحوم نواب صفوي، مجذوب شخصيت روحاني و انقلابي حضرت امام "ره" گرديده و گمشده خويش را در وجود آن بزرگوار يافته بود. از اين پس کليه فعاليت هاي سياسي و مبارزاتي وي تحت امر و با کسب تکليف از محضر ايشان صورت پذيرفت و با امام خويش پيمان محکم بست وهمچون پروانه اي عاشق، درگرد شمع وجود امام گرديد و در نهايت اين پيمان را با خون سرخ خويش به امضاء رساند.


 


تشکيل هيئت هاي موتلفه


با ظهور و حضور جدّي حضرت امام خميني(ره)در صحنه مبارزات سياسي و اجتماعي، باب جديدي در مسير فعاليت هاي مبارزين گشوده شد. شهيد عراقي که تجربيات دوران طولاني مبارزه را به همراه داشت و داراي شم سياسي بالايي نيز بود، فعاليت جداگانه هيئت هاي مذهبي را- که گاهي خنثي کننده اعمال يکديگر بودند- به مصلحت تشخيص نداد و در صدد ايجاد اتّحاد و اتفاق در بين آنان برآمد و از طريق شهيد حاج صادق اماني و حاج هاشم اماني که سابقه دوستي شان به قبل ها برمي گشت، وارد عمل شد.


شهيد عراقي در خاطرات خود مي گويد: "از بدو حرکت حاج آقا [حضرت امام خميني(ره)] يعني روحانيت، خرده خرده اين سه گروه [هيئت هاي تشکيل دهنده مؤتلفه] هر کدام مجزّا از همديگر با روحانيت يک تماسکي پيدا کرده بود، کار مي کردند... ماها که يک مقدار سابقه به حساب مبارزاتي داشتيم و مي دانستيم که اختلافات چه ضررهايي دارد... من در يکي از اين شاخه ها بودم، مرحوم آقاي صادق اماني و حاج هاشم اماني هم در يکي از اين شاخه ها بودند... يک دعوتي شد از حاج صادق و بعضي از دوستانش؛ صحبت هايي که ما کرديم با همديگر ضررات اين جدايي را وقتي بيان کرديم براي همديگر، جفتمان احساس کرديم که بايد اين جدايي از بين برود و به صورت ائتلاف در بيايد. "


اين گونه بود که اين ائتلاف با نام جمعيت هاي مؤتلفه اسلامي، شروع به فعاليت کرد و براي حرکت صحيح و دوري از انحراف، با امام(ره)تماس برقرار شد تا فعاليت، تحت ولايت و رهبري معظم له صورت پذيرد و در اين راستا بود که مسايل اعتقادي گروه در اختيار" آيت الله شهيد بهشتي(ره)" و "آيت الله شهيد مطهري(ره)" و... گذاشته شد.


 


قم، فيضيه، فروردين 1342


پس از طرح مسئله انجمن هاي ايالتي و ولايتي و اعلام عيد نوروز به عنوان عزاي عمومي از طرف علما، حضرت امام(ره)در اعلاميه اي به همين مناسبت، اعلام نمودند روحانيت اسلام امسال عيد ندارد. در روز اوّل فروردين که مصادف با شهادت رئيس مذهب شيعه حضرت امام جعفر صادق(ع)بود، رژيم شاه با کارگرداني ساواک و به فرماندهي سرهنگ مولوي، جهت خنثي کردن حرکت علما و سرکوب آنان، چندين اتوبوس از افراد گارد جاويدان را با لباس مبدّل- روستايي و کارگر- به قم اعزام نمود تا ضمن بر هم زدن مراسم مدرسه فيضيه، به ساحت علما و روحانيت در ملأعام توهين نمايند. که در اين حرکت، فاجعه خونين مدرسه فيضيه شکل گرفت. يکي از اهداف ساواک در اين مرحله حمله به بيت شريف حضرت امام(ره)بود. شهيد عراقي که در اين زمان در منزل امام حضور داشت به تقسيم بندي افراد و ايجاد پست هاي مراقبتي در طول مسير و خانه هاي اطراف پرداخت و خود به همراه يکي از دوستان به زير زمين رفت و منتظر آمدن مهاجمان شد.


حضرت امام در همين شب اعلاميه "شاه دوستي يعني غارتگري" را نوشت و براي چاپ به تهران فرستاد و با سخنراني 5/2 ساعته روز سوم فروردين، وحشت حاکم بر قم را شکسته و روح تازه اي در کالبد طلاب و مبارزان دميد.


 


محرم 1342


بعد از قضاياي فروردين ماه و حمله وحشيانه مزدوران رژيم ستم شاهي به مدرسه فيضيه، و به دنبال روشنگري هاي حضرت امام(ره)و ديگر علما و روحانيون مبارز، تصميم بر اين گرفته شد که مراسم تاسوعا و عاشوراي حسيني، به تظاهراتي اعتراض آميز عليه رژيم مبدّل گردد. بر اين اساس شهيد عراقي، طبق يک برنامه منسجم، مسير تظاهرات را از مسجد حاج ابوالفتح واقع در ميدان قيام تا دانشگاه تهران تعيين کرد.


مسير تظاهرات به سمت دانشگاه طي گرديد و سپس در جلوي در دانشگاه تهران شهيد عراقي به همراه يک روحاني و يک دانشجو، سخنراني کرد. وي در آن سخنراني ضمن اعلام همبستگي با دانشگاهيان چنين گفت: "ما از يک مکان مقدس آمده ايم و در يک مکان مقدس ديگري مي خواهيم اين برنامه را ختم کنيم، از مسجد به دانشگاه... " جمعيت عزادار در راه بازگشت، زماني که به نزديکي کاخ شاه رسيدند در حالت عصبانيت با مشت هاي گره کرده به طرف کاخ چنين سرودند:


خميني خميني خدا نگهدار تو


بميرد بميرد دشمن خونخوار تو


سپس جمعيت با حضور در مسجد امام خميني(ره)- مردم نام مسجد شاه را به مسجد خميني از آن زمان تغيير داده بودند- قطعنامه اي را که در6 ماده تنظيم شده بود، قرائت کردند و متفرق شدند.


 


15خرداد 42


با پخش خبر سخنراني مراجع تقليد براي مردم در روز عاشورا، جمعيت کثيري از تهران و ديگر شهرستان ها به قم سرازير گرديد. از اوّل صبح اعلان شده بود که امام خميني(ره)عصر عاشورا در مدرسه فيضيه سخنراني خواهند کرد؛ مدرسه اي که چند ماه قبل شاهد قتل عام علما و روحانيون بود. عليرغم تهديدات و ايجاد فضاي ارعاب و خفقان، حضرت امام مصمّم و با صلابت بدون توجه به اين مسائل به طرف فيضيه حرکت کردند. شعار امواج خروشان ملت که در پشت سر امام(ره)حرکت مي کردند اين بود: "خميني خميني، تو فرزند حسيني"


نقش شهيد عراقي در مراسم عصر عاشوراي فيضيه چنين بيان شده است: "از سويي با توجه به احتمال خطر براي جان حضرت امام(ره)، افراد انقلابي و شجاع با هدايت و برنامه ريزي حاج مهدي عراقي بلافاصله بعد از ظهر و در پايان مراسم تهران، خود را به قم رساندند و در حلقه هاي مختلف با سلاح هاي گرمي که از دوران فدائيان اسلام داشتند، از امام در ميان جمعيت و هنگام سخنراني در فيضيه حفاظت نمودند" بعد از سخنراني امام(ره)که داراي محتوايي کاملاً برانگيزاننده و حماسي و عليه اسرائيل، شاه، رفراندوم و در دفاع از روحانيت بود، رژيم راه چاره را در دستگيري و بازداشت حضرت امام(ره)دانست.


در ساعت 3 بعد از نيمه شب 15/ خرداد/ 1342 کاميون هاي نظامي در بيرون شهر قم مستقر بودند و خيابان هاي قم مملوّ از کماندو و سرباز مسلح بود. مقدمات هجوم به منزل حضرت امام فراهم شد و با فرياد"روح الله خميني منم. به کسي کاري نداشته باشيد" کار دستگيري امام پايان پذيرفت.


در پي پخش خبر دستگيري امام خميني(ره)مردم به تظاهرات عظيمي دست زدند که مجموعاً واقعه پانزدهم خرداد را تشکيل داد.


"سرانجام شاه و مشاوران داخلي و خارجي او، که هيچ يک از حيله هاي خود را مؤثر نيافتند تحت فشار افکار عمومي تصميم به آزادي محدود امام خميني(ره)گرفتند. روز جمعه12ربيع الاول 1383 برابر با 11 مرداد 1342... دستور آزادي ايشان و آيت الله قمي را صادر کردند و آنان را به داووديه در خانه اي که متعلق به ساواک بود، انتقال دادند. "


و بعد از سقوط دولت علم و روي کار آمدن دولت منصور، در تاريخ 14 فروردين 1343حضرت امام(ره)را به قم بردند و نزديک حرم مطهر حضرت معصومه(س)پياده کردند.


 


اعلاميه امام در سالگرد 15 خرداد


يکي از فعاليت هاي موفق و سازماندهي شده هيئت هاي مؤتلفه چاپ، تکثير و پخش اعلاميه علما، به خصوص حضرت امام بود.


پس از گذشت يک سال از واقعه خونبار پانزدهم خرداد، حضرت امام اعلاميه اي به مناسبت سالگرد شهدا صادر کردند که علاوه بر افشاي ماهيت ضد ديني رژيم، در کالبد مردمي که دچار ياس و نااميدي شده بودند، روح تازه اي دميد.


خبر اين اعلاميه که مي بايست به امضا آيت الله ميلاني و آيت الله قمي در مشهد نيز برسد به اعضاي موتلفه داده شد و از طرفي نيروهاي امنيتي نيز در جريان خبر صدور آن قرار گرفتند و چاپخانه هاي تهران و قم را تحت نظر و گاهي مورد يورش نيز قرار دادند.


شهيد عراقي، براساس يک برنامه ريزي دقيق و غافلگيرانه، متن اعلاميه را قبل از اخذ امضاهاي ديگر آماده چاپ کرد و بعد از گرفتن امضاها، به قدري سريع به دست چاپ سپرد که حيرت مأموران ساواک را برانگيخت.


 


بزرگداشت 15خرداد 42


همواره ايام محرم در بين مردم، از شور و اشتياق خاصي نسبت به سرور آزادگان و شهداي کربلا برخوردار بوده است و اين خود زمان مناسبي است تا از اين فرصت، کمال استفاده در راه روشنگري، صورت پذيرد. براين اساس هيئت هاي موتلفه اسلامي که تجربه موفق تظاهرات چند ده هزار نفري سال گذشته را به همراه داشت با برنامه ريزي دقيق، تصميم گرفت در ايام تاسوعا و عاشوراي اين سال نيز حرکتي مشابه با حرکت سال قبل، ايجاد نمايد و به افشاگري رژيم شاه و اهداف شوم حکومت او بپردازد.


در جريان اين تظاهرات، شهيد عراقي به همراه 38 نفر ديگر دستگير گرديد. سند ساواک شعارهاي مراسم عاشوراي حسيني(ع)را چنين ثبت کرده است: "ان لم يکن لکم دين فکونوا احراراً في دنياکم، اگر دين نداريد لااقل مردمي آزاده باشيد. "حسين بن علي"؛ کن لظالم خصماً و للمظلوم عونا- دشمن ستمگر و يار مردم ستمديده باشيد... دست عمال پليد اسرائيل از کشور اسلامي کوتاه... " با دستگيري شهيد عراقي و تعدادي از افراد ديگر، در بازجويي شهيد عراقي به عنوان يکي از قاريان قرآن در طول مسير مطرح مي گردد.


 


کاپيتولاسيون


"لايحه مصونيت مستشاران و ديگر تبعه امريکا در ايران که در 13/ مهر/ 1342 در کابينه امير اسدالله علم به تصويب رسيده بود، در مرداد ماه 1343 به مجلس سنا رفت و مورد تصويب سناتورها قرار گرفت. حسنعلي منصور، که پس از علم به نخست وزيري رسيده بود، لايحه مزبور را در 21/ مهر/ 1343 به مجلس شوراي ملي برد و از تصويب نمايندگان گذراند"


تصويب اين لايحه در مجلسين سنا و شوراي ملي، تقريباً اعلام نشد و مطبوعات کشور نيز زير سانسور دولت از افشاي آن خودداري کردند.


چندي بعد نشريه داخلي مجلس شورا، متن کامل سخنان و گفتگوهاي نمايندگان و رئيس دولت در اين رابطه را به چاپ رساند.


خير تصويب لايحه کاپيتولاسيون از طريق يکي از رفقا به شهيد عراقي منتقل شد و از اين طريق مدارک آن به حضرت امام(ره)داده شد.


حضرت امام(ره)روز چهارم آبان را که شاه در کاخ گلستان جلوس داشت و از روزهاي محوري حکومت شاهنشاهي محسوب مي شد، براي سخنراني انتخاب فرمودند که از طرفي اين روز، مصادف با عيد ميلاد حضرت زهرا(س)نيز بود.


رژيم براي جلوگيري از سخنراني توفنده حضرت امام(ره)، واسطه اي را به قم فرستاد که اين واسطه موفق به ديدار شهيد حاج آقا مصطفي گرديد و در اين ديدار حمله به آمريکا از سوي امام، خطرناک تر از حمله به شخص اوّل مملکت، عنوان شد.


"... امام خميني با آگاهي از اين نقطه ضعف رژيم، در سخنان پرشور خود، حمله را مستقيماً متوجه آمريکا کردند و ايالات متحده را با شديدترين لحن به ياد انتقاد و اعتراض گرفتند. حضرت امام به دليل اينکه شايد سخنراني شان به گوش همه مردم نرسد اعلاميه اي درباره مسائل جاري مملکت و به ويژه موضوع تصويب لايحه کاپيتولاسيون تهيه کردند... و همان روز اعلاميه را به آقاي حاج مهدي عراقي دادند و سفارش کردند که حتي المقدور مخفيانه و با احتياط چاپ و منتشر شود تا کسي دستگير و گرفتار نشود. اين بود که با ابتکار آن شهيد بزرگوار و حرکت تشکيلاتي هيئت ها و جمعيت هاي موتلفه و نيروهاي دانشجويي، اقدام بسيار ارزنده اي صورت گرفت... "


پس از اين جريان، در شب سيزدهم آبان صدها کماندو و چترباز مسلّح خانه امام(ره)را در قم محاصره کردند و از بام و ديوار وارد بيت ايشان شدند و پس از دستگيري معظم له، ايشان را با اتومبيلي که از قبل آماده شده بود به تهران انتقال دادند.


هنوز آفتاب روز13 آبان سر از افق بيرون نياورده بود که رهبر بزرگ نهضت، به جرم دفاع از استقلال وطن و بهروزي هموطنان مسلمان خود، از وطن بيرون برده شد و به ترکيه تبعيد گرديد.


شهيد عراقي، عنصري زندان آزموده بود که سابقه او به دوران زندان همراه با فدائيان اسلام، زندان در شهرستان قزوين، زندان در عاشوراي 1343 باز مي گشت و به راستي در چنين موقعيت هايي است که عيار افراد به بوته محک سپرده مي شود و سره از ناسره مشخص مي گردد.


در جريان بازجويي ها، تمام سعي شهيد عراقي بر اين قرار گرفت تا افراد کمتري از مرتبطين شناسايي و دستگير شوند. بر اين اساس شهيد عراقي مسئله تهيه اسلحه را به عهده مي گيرد.


ابوالفضل حيدري در اين رابطه مي گويد: "يادم هست در پرونده يک اسلحه بود، مشخص نشده بود که اين اسلحه از کجا آمده... بالاخره يک روزي بنده را با ايشان آوردند اتاق رئيس... من نگاه کردم ديدم شهيدعراقي را ناخن هايش را کشيده اند و بسته اند. بازجويي و سوال انجام شد، نتيجه اي نگرفتند. شهيد عراقي براي اينکه فشار روي برادرهاي جوانتر را کم کند، يادم هست که پيشنهاد کرد به آن سرهنگ، که آقا اسلحه را من قبول مي کنم... "


اين يکي از نمونه هاي بارز از روحيه جوانمردي و ايثار شهيد عراقي است. کساني که مختصر شناختي از سياهچال ها و شکنجه گاه هاي ساواک دارند از اين نمونه پي به عمق روحيه سلحشوري و مقاومت وي خواهند برد. پس از اتمام دوران بازجويي، پرونده هاي تنظيمي به بيدادگاه هاي نظامي ارسال مي گردد. در نهايت براي6 تن از متهمين پرونده که از آن جمله شهيد عراقي بود، حکم اعدام صادر گرديد.


شهيد عراقي که يکي از آرزوهاي ديرينه اش، وصال معشوق ازلي با روي خونين بود، با شنيدن حکم دادگاه براي رئيس کل زندان، رئيس زندان، افسر نگهبان و مأمورين او، شيريني فرستاد تا رضايت و خوشحالي خود را از راي دادگاه اعلام نمايد.


 


دوران زندان


پس از اعلام يک درجه تخفيف به شهيد عراقي و حاج هاشم اماني همرزم وي، شهيد عراقي و ديگر همراهان را به زندان قصر منتقل کردند تا مرحله اي ديگر از مجاهدت هاي اين پيشکسوت انقلاب و سرباز قديمي امام(ره)آغاز گردد.


از سوابق فعاليت هاي داخل زندان شهيد عراقي، به غير از اسنادي که در متن کتاب آمده است، اطلاع چنداني در دست نيست. دوراني که جواني شهيد عراقي را به پيري تبديل کرد و موي سياه سر و صورت وي را به سفيدي مبدّل ساخت.


امير عراقي مي گويد: حضرت امام(ره)در ديدار با دانشجويان در نوفل لوشاتو فرمودند: "جواناني که قبلاً با آنها دست مي دادي دست پهلواني و مردانه بود الان که نگاهشان مي کنم، مي بينم ريش ها و موهايشان سفيد است". "امير ادامه مي دهد که پس از اين صحبت وقتي چشمم افتاد به پدر، ديدم که اشک پدر روان است. "


براي نقل خاطرات دوران طولاني بازداشت، مي بايست پاي صحبت همرزمان و هم بندان وي نشست و بر آنان است که با ثبت رشادت ها و فعاليت هاي شهيد عراقي در داخل زندان، در حفظ تاريخ حماسه ساز دوران مبارزه کوشا باشند تا مبادا اين از خود گذشتگي ها در گذر زمان به بوته فراموشي سپرده شود.


در اولين ماه حضور در زندان قصر، اتاق ملاقات تبديل به محل ميتينگ و سخنراني شهيدعراقي و يارانش گرديد تا جايي که منجر به نصف کردن اتاق ملاقات از طرف مسئولين زندان شد تا ملاقات کنندگان ديگر زنداني ها يا ملاقات کنندگان شهيد عراقي و يارانش همراه نشوند و...


سپس در زندان براي انتقال به بند زندانيان سياسي- چون شهيد عراقي و يارانش را به بند زندانيان عادي، منتقل کرده بودند- دست به اعتصاب غذا زدند تا در نهايت موفق به انتقال به بند زندانيان سياسي شدند. هر چند در بند عادي نيز شهيد عراقي و يارانش، زندان را تبديل به کلاس آموزش کرده و به ارشاد زندانيان عادي همچون قاچاقچيان، سارقين و... پرداختند و ضمن نسبت دادن مفاسد اجتماعي به حکومت، با مطرح کردن اهداف دين مبين اسلام، خيانت هاي رژيم پهلوي را مطرح کرده، با بزرگداشت ايام مذهبي و جشن گرفتن اعياد ديني، سعي در محکم کردن مباني اعتقادي افراد نمودند.


شهيد عراقي در ايام زندان، پس از آنکه وضعيت غذا و طبخ آن را غير مطلوب ديد، داوطلب مسئوليت تهيه غذاي زندانيان گرديد. مسئوليتي که از صبح بسيار زود شروع مي شد و تا ساعات آخر شب ادامه داشت تا زندانيان از غذاي مطلوب و قابل استفاده اي برخوردار شوند.


شهيد عراقي هرگز خط مستقيم اسلام ناب محمّدي(ص)به رهبري حضرت امام(ره)را در لابلاي زنگارهاي ايسم ها و التقاط ها گم نکرد و به يک کلمه کمتر يا بيشتر از آنچه امام مي فرمود، رضايت نداد. با جمع آوري اطلاعات و اخبار زندان و در بحث با التقاطيون زنداني، در برابر تغيير ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق ايستادگي کرد و با روشنگري هاي خويش از اثرات سوء آن بر افراد کم اطلاع درون زندان، جلوگيري کرد. هرچند در موضعي پدرانه قرار داشت و جوانترها را تحت حمايت خويش قرار مي داد و به آنها کمک مي کرد.


 


دوران انقلاب اسلامي


شهيد عراقي پس از رها شدن از بند، همچون سربازي تازه نفس پاي در ميدان مبارزه نهاد؛ هرچند از طريق منابع و عوامل ساواک شديداً تحت مراقبت قرار داشت. او که چشم در راه پيروزي داشت و به اسلام و امام عشق مي ورزيد و از روز اوّل قدم گذاردن در طريق عشق، همه مصائب و مشکلات را به جان خريده بود، جان بر کف و در انتظار وصل از هيچ کوششي فرو گذار نمي کرد.


او که بر انحراف فکري و عملي مجاهدين خلق [منافقين] اشراف کامل داشت و گروه هاي ملّي گرا و متظاهر به ديانت را نيز دست پرورده و گوش بر دهان امريکا مي دانست، با گروه هاي اسلامي تازه تشکيل شده از قبيل گروه توحيدي صف، گروه منصورون، گروه بشير و... ارتباط برقرار کرد و آنان از تجربيات دوران طولاني مبارزه خويش بهره مند ساخت و در تهيه امکانات و تدارکات وعِدّه و عُدّه آنان به سختي تلاش کرد تا جايي که در سندهاي ساواک به عنوان گرداننده اين گروه ها مطرح گرديده است.


ايشان ضمن گوشزد کردن خطر به انحراف کشانده شدن انقلاب اسلامي، در برابر آزادي ها و اصلاحات رياکارانه رژيم براي تغيير در مسير انقلاب اسلامي و به بيراهه کشاندن آن، که با مطرح کردن افراد ملي گرا و وجيه الملّه از جمله جبهه ملي و... در دستور کار قرار داشت، با تحليلي واقع گرايانه و زيرکانه اعلام کرد که بايستي طوري عمل کرد که عناصر مذهبي که بيشتر فشار و شکنجه و کشته دادن ها و جانفشاني ها را تحمل کرده اند، متشکل و تحت رهبري امام(ره)، به حرکت ادامه دهند.


اين مسئله دليلي بر بينش بالاي شهيد عراقي است که در اين سال، خطر نهضت آزادي را با اين جمله گوشزد کرده بود که "مثل افراد نهضت آزادي البته کادرهاي رده پايين" چرا که در کادرهاي رده بالاي آن صداقت نديده بود و خطر آنان را در به انحراف کشيده شدن انقلاب کمتر از جبهه ملي نمي دانست. شهيد عراقي بدون هيچ گونه مماشات با هر گروهي که اعتقاد به ولايت نداشتند و يا انحرافي در عمل و افکار خويش داشتند با نهايت دقت و احتياط برخورد مي کرد و رهبري و هدايت بخش معظمي از فعاليت هاي انقلابي را به عهده داشت.


وي با حرکت حضرت امام(ره)از عراق و استقرار ايشان در نوفل لوشاتو در فرانسه، به وي پيشنهاد شهيد مظلوم آيت الل هدکتر بهشتي(ره)براي سر و سامان دادن به وضع محل اسکان امام(ره)به آنجا رهسپار گرديد.


هر چند ساواک در جريان اين سفر قرار داشت ولي به علّت اينکه در کنار وي منبعي را در استخدام داشت، براي حساس نکردن موضوع، با مسافرت ايشان مخالفتي به عمل نياورد.


شهيد عراقي مديريت داخل بيت امام(ره)در نوفل لوشاتو را به عهده گرفت و پروانه وار گرد شمع وجود مقدس ايشان مي گرديد و در ضن نوارهاي سخنراني امام را از طرق مقتضي به داخل کشور ارسال مي کرد.


ايشان پس از رتق و فتق امور منزل امام با تعدادي جزوه و کتاب وعکس- به صورت جاسازي شده- براي رهبري وسازماندهي تظاهرات تاسوعا و عاشوراي سال 1357، با کوله باري از رهنمودهاي امام(ره)به تهران بازگشت.


تجربه هاي قبلي ايشان در اداره کردن تظاهرات محرم سال 1342 و محرم سال 1343، از تظاهرات تاسوعا و عاشواري محرم سال 1357 حرکتي عظيم و دشمن برانداز ساخت. بر اين اساس بود که ساواک ايشان را خط دهنده و هدايت دهنده گروه ها و در ضمن يک تکيه گاه و مأمن افراد و گروهها معرفي مي کرد.


پس از انجام موفقيت آميز مأموريت ها، شهيد عراقي به بهانه ديدار فرزند- امير عراقي که در امريکا به تحصيل اشتغال داشت- عازم سفر شد و مجدداً به فرانسه رفت و همراه حضرت امام(ره)با پرواز انقلاب به ايران بازگشت.


نشريه اميد جوان اين بازگشت را چنين ترسيم کرده است: "در آن روز لحظه اي که پرواز انقلاب در فرودگاه نشست و همه چشم ها و دوربين ها به روي درب خروجي هواپيما نشانه رفته بود تا اينکه اولين نفر از هواپيما خارج شد روي پله ها ايستاد و به اين طرف و آن طرف نگاهي انداخت و در حال که از پله ها پايين مي آمد باز همه چيز و همه کس را مواظب بود. در آن لحظه اين سوال براي همه خبرنگاران داخلي و خارجي مطرح بود که "او کيست؟"... بعداً فهميديم کسي که قبل از همه از هواپيما خارج شد حاج مهدي عراقي از ياران صميمي حضرت امام(ره)... [بود]. " وقتي امام به ايران بازگشت، شهيد عراقي در مدرسه علوي به رتق و فتق امور پرداخت و پس از شلوغ شدن زندان قصر، به حکم حضرت امام(ره)به رياست زندان قصر منصوب شد و پس از چندي به حکم حضرت امام(ره)به عضويت شوراي مرکزي بنياد مستضعفان درآمد و در همين سمت بود که به عنوان مسئول مالي بنياد به اتفاق آقاي حسين مهديان سرپرستي روزنامه کيهان را به عهده گرفت.


شرايطي که شهيد عراقي به موسسه کيهان رفت، اين گونه تعريف شده است: "[موسسه] کيهان پس از انقلاب پر از ساواکي ، توده اي و سلطنت طلب و يک معجون خاص بود... در حال فروپاشي بود که ما اقدام کرديم براي حفظ و حراست آن... شرايط طوري بود که نياز به يک فرد قوي و متفکر و انديشمند مانند شهيد عراقي بود تا بتواند از عهده اين بار سنگين بر آيد ايشان به عنوان يک تکليف الهي، احساس وظيفه کردند و تأييد امام را گرفتند... "


 


ذکري از شهيد حسام عراقي


بهتر آن است تا در اين جا از شهيد حسام عراقي که پرورش يافته در دامان مادري ايثارگر و پدري مبارز و مومن به اسلام و عاشق راستين ولايت بود نيز ذکري به ميان آيد.


حسام در زمان شروع مبارزات پدر به همراه هيئت هاي مؤتلفه کودکي دو ساله بود که در زمان رشد و بالندگي خويش، به علت ملاقات هاي پي در پي با پدر در زندان، در وجودش ايماني محکم به پدر و راه او به وجود آمد. به طوري که هر هفته به ملاقات پدر مي رفت و مسئولين مدرسه اي که در آن تحصيل مي کرد به علّت علاقه اي که او به پدر داشت، مانع از رفتن او نمي شدند.


آقاي هاشمي رفسنجاني حسام را چنين معرفي مي کند: "بچه اش [حسام] يک ستاره درخشان بود که از کوچکي و بچگي... تابش ديگري داشت و در بچه هاي ما از همه درخشان تر بود"


در اسناد ساواک، نقش حسام عراقي در دوران انقلاب، در تکثير نوار و اعلاميه هاي امام به خوبي گنجانده شده است که براي همين منظور دستگاه تايپ نيز تهيه کرده بود.


رهبر معظم انقلاب اسلامي در خصوص شهادت حسام چنين مي فرمايد: "[شهيد عراقي] او را هم که در شيرخوارگي رها شده بود و در جواني باز پس گرفته بود با خود به ميهماني و ضيافت الهي برد. "


آري شهيد عراقي به آرزوي ديرينه خود رسيد و فرزند جوان خويش را نيز ابراهيم وار به مسلخ عشق برد.


به فرمان امام(ره)، پيکر مطهر شهيد عراقي به شهرستان قم منتقل گرديد. در تشييع باشکوهي که صورت گرفت، حضرت امام(ره)نيز شرکت کرد و پس از آنکه در جوار حرم حضرت معصومه "س" مراسم تدفين انجام شد، در ساعات پاياني شب در حالي که حرم مطهر قُرق شده بود، اين امام ِ عراقي بود که بر بالاي تربت يار و همراهش نشسته و لب به دعا گشوده بود.


 


امام و شهيد عراقي


از دوستان نزديك شهيد عراقي خاطره‌ اولين ديدار حضرت امام و شهيد عراقي را اينگونه توصيف كرده‌اند كه حضرت امام در پاريس اشاره به شهيد كردند و فرمودند:


اين جوانهاي رشيد ما را اينقدر در زير شكنجه‌وزندان اذيت وآزار داده اند كه من وقتي در اولين برخورد ديدم باور نكردم كه آن قامت رعنا و آن هيكل رشيد اين قدر زير شكنجه شاه افسرده شده باشد.


من ايشان را حدود بيست‌سال است كه مي‌شناسم حاج مهدي عراقي براي من برادر و فرزند خوب و عزيز من بود. شهادت ايشان براي من بسيار سنگين بود اما آنچه مطلب را آسان مي‌كند آن است كه در راه خدا بود. شهادت او بر همه مسلمين مبارك باشد. او مي‌بايست شهيد مي‌شد براي او مردن در رختخواب كوچك بود.


 


حضرت آية الله خامنه‌اي و شهيد عراقي


مرحوم شهيد عراقي يكي ازچهره‌هاي كم نظير در صحنه مبارزه و خط انقلاب پيش از پيروزي انقلاب بود ايشان عنصر شريف و عزيزي بود كه از دست رفتند شهيد عراقي جواني ، عمر و نشاط خود را فداي جايگزين نمودن حكومت خدا بجاي حكومت طاغوت كرد كه همين هم شد و بدين لحاظ بزرگترين حق را به گردن انقلاب همين گونه اشخاص دارند كه در آن دوران اختناق اين چنين فداكاري مي‌كردند. شهيد عراقي و همرزمانش از همان ابتداي شروع حركت انقلاب و روند مبارزه يعني سال 1342 خيلي جدي به اساسي‌ترين محور انقلاب يعني امام متمايل شده بودند و ازخط مستقيم خود به هيچ وجه منصرف نگرديدند.


 


فعاليتهاي شهيد عراقي در بعد از پيروزي انقلاب 1357- 1358


 


الف- بعد از پيروزي تا شهادت


با پيروزي انقلاب اسلامي و پياده شدن حكومت اسلامي كه شهيد عراقي به خاطر آن 12 سال متوالي در زير شلاق شكنجه‌ها و تبعيد به سر برده بود سراز پا نشناخته فعاليتهاي خود را دو چندان كرد گر چه بيش از يكسال و اندي نگذشت اما در سنگرهاي مختلف دين خود را ادا نمود


 


ب- مسئوليتهاي او پس از پيروزي انقلاب:


- يكي از شش مسئول انتظامات مدرسه علوي و رفاه


- سرپرستي زندان قصر با همكاري تني چند از همرزمانش


- رئيس واحد اجرائي بنياد مستضعفان


- مديريت مالي مؤسسه كيهان و عضو هيئت تحريريه كيهان


- عضو يت در شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي به دعوت شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي


 


نحوه شهادت


دراولين ساعات روز چهارم شهريور 1358 شهيد عراقي با فرزندش بدست گروهك منحرف فرقان به شهادت رسيدند اين مزدوران خود فروخته فرزندي برومند از امام راحل را در همان سال آغازين انقلاب اسلامي گرفتند.


پيكر مطهر شهيد حاج مهدي عراقي و فرزند حسام با احترامي خاص به شهر مقدس قم انتقال يافت و با حضور انبوه امت داغدار در حاليكه حضرت امام شخصاً از ميدان سعيدي قم تا نزديك صحن حضرت معصومه سلام الله عليها جنازه را تشييع مي‌فرمودند دركنار بارگاه ملكوتي حضرت معصومه به خاك سپرده شدند.


 



 

    153 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد و مشاهير
●  عراقي   سید مهدي

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:17/06/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب