| بخشنده زندگي و مرگ كيست؟
اين يكي از بنياديترين پرسشها در عرصه اخلاق زيستي است كه ميتواند كاملاً بر رهيافتهاي آدمي به زندگي اثر گذارد. اگر آدمي معتقد شود كه حيات، مخلوق بخت و صدفه است يا خود آدمي آن را پديد ميآورد، تقدس حيات از دست ميرود و نتيجه اين خواهد بود كه ميتواند به دست همان بخت يا آدمي نابود شود و اما اگر حيات موهبت خداست، ما كيستيم كه آن را بگيريم؟
همه اشكال حيات را خداوند ابداع كرده است؛ اين انديشهاي است كه قرآن بر آن تأكيد بسيار كرده است؛ مثلاً ميخوانيم: «به درستي كه خداوند است كه در دل زمين دانه و هسته را ميشكافد و زنده را از مرده و مرده را از زنده پديد ميآورد. اين است خداوند، پس شما ره كدام سوره ميكنيد؟» (انعام / 95) يا «و نشانهاي ديگر براي آنان اين است كه زمين مرده را زنده كرديم و از آن دانه بر آورديم كه از آن ميخورند» (يس / 33).
نه تنها فقط خداوند است كه حيات ميبخشد بلكه تنها خداوند است كه حيات را به پايان ميبرد. در قرآن ميخوانيم: «خدايي جز او نيست. زنده ميكند و ميميراند. پروردگار شما و پدران پيشين شماست» (دخان / 8) يا «… تويي كه زنده را از مرده بر ميآوري و مرده را از زنده پديد ميآوري و بدون حساب به هر كه خواهي رزق ميبخشي» (آل عمران / 27).
اكنون ميسزد كه به معناي راستين حياتبخشي و مرگآوري بپردازيم. آيا اين امر بدين معناست كه هيچ چيز جز خداوند نميتواند در فرايند حيات بخشيدن يا سبب مرگ شدن دخالت كند؟ هرگز چنين نيست؛ مثلا توليد نسل، به قطع، شكلي از درگيري در فرايند حيات است. تغذيه كردن نيز چنين است. كودكان براي حيات خويش مديون والدين خود هستند. به سخن ديگر، قاتل، مسئول مر قرباني خود است(1).
اين درست است كه نمرود و يارانش نقش اساسي در مرگ قربان داشتند، اما با اين حال ميتوان گفت: «اين خداوند است كه زندگي ميبخشد و سبب مرگ ميشود» (آلعمران/156).
از همين رو، استدلال ابراهيم در مقابل نمرود اين بود: «پروردگار من آن است كه حيات ميبخشد و ميميراند» (بقره / 258).
مفسر بزرگ شيعي، سيد محمدحسين طباطبايي مينويسد: «آنگاه كه ابراهيم از مرگ و حيات سخن به ميان آورد، مراد وي حيات و مرگي بود كه مادر زندگان مييابيم. استدلال او اين بود كه اين زندگان را تنها يكي كه منبع حيات است، ميتواند بيافريند طبيعت بيحيات و بيجان نميتواند به ديگران حيات ببخشد، چون خود او حياتي ندارد… اگر نمرود استدلال ابراهيم را صادقانه تفسير و برداشت ميكرد، هرگز آن را تكذيب نميكرد. اما او به فريب روي آورد و زندگي و مرگ را به معنايي تمثيلي گرفت. «زندگي بخشيدن» و «زنده كردن» به واقع به اين معناست كه مثلاً كسي يك جنين زنده را بيافريند. اما اين مفهوم همزمان ميتواند به شيوهاي استعاري هنگام نجات كسي از وضعيت خطرناك هم به كار رود. همچنين «ميراندن» در واقع به معناي آن عمل خداوند است كه با آن روح از بدن آدمي جدا ميشود اما اين مفهوم هم به گونهاي استعاري ميتواند در مورد جنايت و قتل و … به كار رود» (الميزان، ج4، ص 184).
از اينرو، ميتوان تصور كرد كه انسان و محيط طبيعي ميتوانند در فرايند زنده كردن و ميراندن ايفاي نقش كنند؛ دليل آن هم اين است كه خداوند در اين جهان اغلب از طريق نقشهاي طبيعي و دستگاه علي و معلولي عمل ميكند(1). همچنين ميتوان فرض انگاشت كه عوامل و مقتضيات طبيعي ميتوانند در چيزي كه مخلوق است يا به وجود آمده، ايفاي نقش كنند(2). از اينرو تنها خداوند است كه واقعاً هستي ميدهد و حيات ميبخشد ما آدميان مهار يا حتي شناخت كامل از هستي يا زندگي خود نداريم؛ پس چگونه ممكن است تصور كنيم كه ميتوانيم به چيزي ديگر هستي يا حيات اعطا كنيم؟
قداست حيات
همه گونههاي حيات، آيات خداوندند اما در ميان همه گونههاي حيات مادي، حيات انسان مهمترين و ارجدارترين است. قرآن با اشاره به مراحل مختلف آفرينش انسان ميگويد: «و ما انسان را از گل خالص آفريديم. پس آنگاه او را نطفه گردانديم و در جايي است استوار قرار داديم. سپس نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و آن گوشت را استخوان كرديم و سپس بر استخوانها گوشت پوشانديم. پس از آن خلقتي ديگر انشا كرديم. بر قدرت كامل بهترين آفرينندگان آفرين باد» (مؤمنون/14). آيه فوق به مراحل گوناگون آفرينش انسان اشاره ميكند. مرحله نخست، يعني آفرينش از خاك، به آفرينش نخستين انسان اشاره دارد: آدم، بخش ديگر به آفرينش فرزندان آدم، نسل در نسل باز ميگردد.
حيات انساني چنان اهميت دارد كه خداوند تكامل آن را گام به گام ذكر ميكند و سرانجام پس از ارجاع به آفرينش روح كه آفرينشي ديگر (خلقا آخر) خوانده ميشود، ميگويد: «فتبارك الله احسن الخالقين». اگر آفريننده انسان بهترين آفرينندگان است، خود انسان نيز بايد - دست كم بالقوه – بهترين مخلوقات باشد.
كشتن انساني بيگناه نه تنها عملي جنايتكارانه است بلكه گونهاي تخفيف و تحقير حيات انساني است. اين واقعيت آشكارا در قرآن بيان شده است؛ «بدين سبب بر بنياسرائيل چنين حكم كرديم كه هر كس نفسي را بدون حق قصاص يا بيآنكه فتنه و فسادي در روي زمين كند به قتل رساند، همانند آن است كه همه مردم را كشته است و هركس نفسي را حيات بخشد و از مرگ نجات دهد، همانند آن است كه همه مردم را حيات بخشيده است و رسولان ما با ادله و معجزات به سوي خلق آمدند. اما بسياري از آنان پس از آن، روي زمين فساد ميكنند» (مائده / 32).
از آيه فوق می توان چنين نتيجه گرفت.
الف - ناعادلانه سبب مرگ كسي شدن، همانند ميراندن همه مردم است. به سخن ديگر، فقدان احترام به حيات فردي نشانه عدم احترام به حيات جمعي است(3).
ب - بخشيدن زندگي به يك فرد يا بيشتر، يعني رهايي يك زندگي از دست كسي كه ارج آن را نميداند، همانند نجات دادن همه مردم است.
ج - به مرگ محكوم كردن يك قاتل يا كسي كه در زمين سركشي ميكند، مجاز است زيرا خود ارجي به ديگر زندگيها و نيز پيشگيري از به خطر افتادن همه حيات است. به اين سبب است كه قرآن قصاص و مجازات را منبع حيات ميشمارد؛ هر چند عفو را نيز هرگاه بيم تهديد امنيت عمومي باشد ترجيح ميدهد(4).
در حقوق و اخلاق اسلامي – جنايت به طور كلي و قتل مؤمنان به خصوص، به شدت نفي شده و در نهايت به مجازات پايدار دوزخ براي كساني كه آگاهانه و خود خواسته مرتكب آن ميشوند وعده داده شده است. ما در احاديث اسلامي نيز ميخوانيم كه ويران ساختن همه جهان (غيرزنده) در چشمان خدا كوچكتر و ناچيزتر از كشتن فردي بيگناه است.
حيات حيوانات
همچنين در احاديث اسلامي مييابيم كه حتي كشتن حيوانات به گونهاي ناعادلانه، مجازاتي شديد در پي دارد، مثلاً امام صادق(ع) شنيد كه زني گربهاي را به ريسماني بسته و گربه نتوانست رها شود و از تشنگي جان داد. آن حضرت تأكيد كرد كه خداوند آن زن را به عذاب خود گرفتار خواهد كرد.(5) گونهاي ديدگاه عمومي و نمونهوار فقيهان شيعي در اين بخش از سخن علامه محمدتقي جعفري دريافته و نگريسته ميشود: «مطالعه و بررسي همه منابع فقه اسلامي ما را به اين نتيجه رهنمون ميكند كه حيوانات نبايد كشته شوند، مگر اجازهاي مشروع از سوي خداوند – مانند استفاده از آنها يا رهايي از خطر و ضرر آنها – وجود داشته باشد. دلايل كافي وجود دارد كه شكار حيوانات براي تفريح را نادرست ميشمارد و آدمي ميتواند از اين دلايل، ممنوعيت شكار و كشتار حيوانات بدون دليل مجاز را به دست آورد و استدلال كند».(6)
انديشه فوق بخشي از چشماندازها و ديدگاههاي اسلامي در باب حيات حيوانات است. بر بنياد حقوق اسلامي، حيوانات حقوق فراوان دارند كه بايد پاس داشته شود. مطالعه اين حقوق نشان ميدهد كه نه تنها حق حيوانات بايد پاس داشته شود بلكه بايد به كيفيت زندگي و حيات آنها نيز توجه شود. به طور مثال، نبايد حيوانات را به اجبار و زور واداشت كه بارهاي سنگين را بردارند يا از حد معمول و متعادل تندتر حركت كنند.
سرآغاز حيات بشري
حيات بشري نبايد در سرآغاز خود نابود شود؛ بر اساس ارزش والاي حيات انساني، اسلام توجه ويژهاي را چه پيش از آغاز آن و چه پس از پايان آن با مرگ به آن مبذول ميكند. تنها راه مشروع و مناسب فرزند آوري ازدواج است. به سخن ديگر، مرد و زن تنها هنگامي ميتوانند كودكي داشته باشند كه ارج حيات انساني را پاس دارند و آماده باشند تا مسئوليت كامل آوردن كودكي را به نهاد مقدس خانواده بپذيرند. ازدواج صرفاً تدبيري جهاني يا مالي براي داشتن رابطه جنسي يا زندگي با يكديگر نيست؛ قرآن ميگويد: « و از آيات و نشانههاي خدا يكي هم اين است كه از خود شما زوجها و همسران را براي شما آفريد تا به آنها آرام گيريد و ميان شما مهرباني و دوستي قرار داد. به درستي كه در اين امر نشانههايي براي انديشمندان است» (روم / 21).
تخريب اين پيمان مقدس با روابط نامشروع يا همجنس بازانه غير قانوني است و پژوهشگران مسلمان آن را طرد كردهاند. همچنين به نظر ميرسد كه استفاده از فناوريهاي زيستي (biotechnology) براي گذر از مرحله ازدواج و بازتوليد مصنوعي انسانهاي بيرون از متن خانواده، غيراخلاقي است. البته زوجي كه ازدواج كردهاند ميتوانند از شيوههاي رايج در طب و درمانهاي زيستي – دارويي براي فرزندآوري بهرهمند شوند. قرآن ميگويد: «اوست آن كس كه انسان را از آب آفريد؛ سپس براي او وابستگيها و نسبتهاي خويشي و خوني قرار داد» (فرقان / 54).
حيات انسان بايد از همان سرآغاز پاس داشته شود؛ نمونه ديدگاه اسلامي در باب سرآغاز حيات، در اين عبارت سازمان اسلامي علوم پزشكي ديده و يافته ميشود: «1 - آغاز حيات از تركيب و پيوند اسپرم و اوول شكل ميگيرد. اين دو، نطفه را تشكيل ميدهند كه همه مدلهاي زيستي و ژنتيك نژاد انساني را به گونهاي كلي و نيز با ويژگيهاي جزئي با خود دارد و باعث ميشود كه فرد در همه عمر از ديگران تمايز داشته باشد. نطفه فرايندي را آغاز ميكند كه به يك جنين رشد يابنده و بالنده ميانجامد و چنين نيز از مراحل گوناگوني ميگذرد تا به تولد ميرسد 2 - از لحظهاي كه نطفه در درون تن زني قرار ميگيرد، سزاوار درجهاي ويژه از احترام و توجه است و نيز شرايط حقوقي و قانوني خاص خود را مييابد. 3 - وقتي نطفه به مرحله روح بخشي ميرسد… جنين تقدس افزونتري مييابد، چنان كه همه پژوهشگران معتقدند حدود قانوني افزونتري نيز پيدا ميكند.(7)
ادامه دارد ...
|