باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 26 اسفند 1388 كاربران برخط 95 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
قيام مختار و اهل بيت
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 

منبع: روزنامه - اعتدال - تاريخ شمسی نشر 25/06/1387

 
 

ابو اسحاق، مختار بن ابي عبيد ملقب به كيسان، در سال اول هجري به دنيا آمد، [1] وي از طايفه "ثقيف" از اعراب طائف بود كه در ميان اعراب معروف به شجاعت، سلحشوري، سخاوت و جوانمردي بودند. [2] مختار از دوران كودكي، داراي عقل و هوش سرشار و فردي حاضر جواب، زيرك و بلند همت بود و در سختي‌هاي زندگي و كوران حوادث، هميشه سربلند بود. [3] سيزده سال بيشتر نداشت كه همراه پدرش در جنگ با ايرانيان "قسّ الطائف"، شركت نمود. [4]


وي از مشهورترين شخصيت‌هاي عرب است كه تاريخ اسلام به خودش ديده است. نقش زيادي در حوادث مهم سياسي - اجتماعي داشته است. در سال 61، زماني كه مسلم بن عقيل (ع) به كوفه آمد تا براي حضرت ابا عبدالله (ع) بيعت بگيرد، او اولين نفري بود كه با مسلم (ع) پيمان بست، سپس خانه‌اش را در اختيار مسلم قرار داد تا در آنجا، مسلم از مردم بيعت بگيرد. [5]


پس از ورود ابن زياد به كوفه و فراري شدن مردم از دور مسلم، مختار به همراه عده‌اي ديگر از بزرگان كوفه به زندان افتادند، ولي پس از جريان كربلا، با وساطت شوهر خواهرش؛ عبدالله بن عمر -فرزند خليفه سوم- كه در ميان مردم به عنوان صحابي رسول‌الله (ص) و فقيه، مشهور بود، نزد يزيد از زندان آزاد شد. پس از اطلاع يافتن از آمادگي مردم كوفه، در سال 64 هجري از مكه وارد كوفه شد. در اين زمان قيام توابين با شكست روبرو شده بود. [6] مختار پس از شكست قيام توابين، در تاريخ چهارشنبه 16 ربيع‌الثاني سال 66 هجري با شعار يا لثاراث الحسين (ع) و بر اساس كتاب خدا، سنت رسول‌الله (ص)، طلب خون امام حسين و ياري مظلومان قيام كرد و همه قاتلين جريان كربلا و كساني كه در آن واقعه نقش داشتند را به سزاي عملشان رساند؛ يا به قتل رساند و يا آواره كرد و خانه آن‌ها را ويران نمود تا غم­هاي دل اهل بيت (ع) و محبّين ايشان تا حدودي تسكين يابد. [7]


 از مجموع قرائن و روايات به دست مي‌آيد كه خروج و قيام مختار، مورد رضايت خداوند و چهارده معصوم بوده است و شواهد زيادي بيانگر اين امر است. مثلا يکي از قرائن اين است؛ زماني كه ميثم به همراه مختار در زندان به سر مي‌برد، ميثم به او خبر داد كه او بر عليه قاتلين كربلا قيام خواهد نمود، بي‌شك اگر قيام او مورد رضايت اهل بيت (ع) نبود، ميثم اين امر را به مختار گوشزد مي‌كرد. از ظاهر برخي ديگر از روايات به دست مي‌آيد كه قيام او با اذن و اجازه خاص امام سجاد (ع) بوده است[8]. از جمله اين روايات، اجازه‌اي است كه وي از محمد بن حنفيه گرفته است. ممکن است گفته شود اجازه از محمد حنفيه دليل بر رضايت ائمه از قيام او متار نمي­شود، ولي با توجه به اينکه از طرفي، مختار مي‌دانست هر گونه حكومت و سياستي جز به فرمان معصوم صحيح نيست، و از سوي ديگر با توجه به شخصيت و تقواي محمد، او بدون اذن امام زمانش، اجازه چنين کاري را صادر نمي­کند، و عدم اذن مستقيم از امام(ع) به خاطر رعايت شرايط تقيه بوده است؛ او براي گرفتن اجازه به سراغ محمد بن حنفيه مي‌رود، در اين ديدار محمد بن حنفيه او را به تقوا سفارش مي‌كند و با رعايت شرايط تقيه، سخناني مي‌گويد كه مختار از آن، اجازه براي قيام  مي­فهمد. [9] و با توجه به شخصيت معنوي محمد بن حنفيه، مي‌توان گفت اجازه او با اذن امام سجاد بوده است.


 


روايات درمورد مختار


 در مورد قيام مختار، دو دسته روايت وارد شده است: [10]


 دسته اول رواياتي است كه به مذمت مختار پرداخته و او را شخص كذاب معرفي مي‌كند.


 در مورد اين روايات مي‌توان گفت:


 اولّاً: اين احاديث از نظر سندي ايراد دارند. [11]


 ثانياً: مختار كسي است كه از قاتلين اهل بيت (ع) و سرور شهيدان انتقام گرفته است و عمل او قطعاً خداوند و اهل بيت (ع) بوده است پس چطور مي‌توان گفت مورد بغض و نفرت اهل بيت (ع) بوده است. پس به نظر مي‌رسد اين روايات ساخته دست دشمنان و مخالفين مختار است تا شخصيت او را نزد شيعيان زير سؤال ببرند. [12]


در مقابل رواياتي است كه به مدح مختار و قيام او پرداخته است، كه چند مورد از آن‌ها را ذكر مي‌كنيم:


 


1) حضرت امير (ع) مي‌فرمايند: [13]


 "سيُقتل ولدي الحسين و سيَخرج غلام من ثقيف و يَقتل من الذين ظلموا ثلاثمائه و ثلاثة و ثمانين الف رجل"


"به زودي فرزندم حسين كشته خواهد شد، ولي طولي نمي‌كشد كه جواني از قبيله ثقيف قيام خواهد كرد و از اين ستمكاران، انتقام خواهد گرفت به طوري كه تعداد كشته‌هاي آنان به سيصد و هشتاد و سه هزار نفر خواهد رسيد"


 


2) حضرت امير (ع) در ضمن بيان مشابهت مسلمين با بني اسرائيل مي‌فرمايند: [14]


"به زودي ستمكاران، توسط كسي كه خداوند براي انتقام ما بر آنان خواهد فرستاد، به بلايي گرفتار خواهند شد و اين به خاطر فسق و جنايتي است كه مرتكب شده‌اند، همان‌گونه كه بني‌ اسرائيل گرفتار عذاب شدند... او جواني از قبيله ثقيف است كه او را "مختار بن ابي عبيد" مي‌گويند. "


 


3) ابا عبدالله (عليه‌السّلام)، پس از خطبه‌اي كه در راه كربلا ايراد نمودند، مي‌فرمايند: [15]


"پروردگارا، آن جوانمرد ثقيفي را بر آنان مسلط كن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ايشان بچشاند و از قاتلان ما احدي را معاف نكند. به جاي هر قتلي، كشتني و به جاي ضربت، ضربتي؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شيعيانم را از اين‌ها بگيرد"


 


4) پس از ارسال سر بريده عمر سعد و ابن زياد نزد امام سجاد (ع)، ايشان در حق مختار فرمودند: [16]


"حمد و ستايش، خدايي را كه انتقام ما را از دشمنانم گرفت و خداوند به مختار، پاداش و جزايي خير عطا فرمايد"


 


5) پس از ارسال سر بريده و ابن زياد نزد محمد حنفيه، ايشان فرمودند: [17]


"خداوند به او پاداش خير دهد و بهترين پاداش را بدهد. همانا او انتقام ما را گرفت و رعايت حق او بر همه فرزندان بني مطلب واجب گرديد"


 


6) نزد امام باقر سخن از مختار به ميان آمد: عده‌اي به وي ناسزا مي‌گفتند، حضرت فرمودند: [18]


"به مختار ناسزا نگوئيد، زيرا او بود كه قاتلين شهداي ما را كشت و انتقام خون، را از (دشمنان) گرفت و.... "


 


 7) امام صادق (ع) هم در مورد او فرمودند: [19]


"(پس از حادثه كربلا)، هيچ زني از زنان آرايش نكرد و خضاب نيست، تا زماني كه مختار، سر بريده ابن زياد و عمر سعد را براي ما فرستاد"


از مجموع اين احاديث به دست مي‌آيد كه در شخصيت و حُسن عقيده مختار هيچ شك و شبهه‌اي نيست و قيام او مرضيّ خدا و اهل بيت پيامبر (ص) بوده است. [20]و از طلب رحمتي كه حضرت سجاد (ع) در حق او نمودند، روشن مي‌شود كه مسلك او امامي بوده است. بنابراين ايراد "كيساني" بودن و دعوت مردم به سوي خويش و امامت محمد بن حنفيه وارد نيست. چون طلب رحمت از سوي ائمه (ع) براي شخصي كه اعتقادش بر حق نباشد، جايز نيست.


 


قيام مختار بن ابي عبيده ثقفي


سال 61 هجري گذشت و سالهاي کوتاه بعد از آن نيز سپري شد درحالي‌که مردم مدينه شورش کردند و عمال يزيد آن را سرکوب نمودند و مک‍ّيان با عبداله‌ بن زبير ديرگاهي بر عليه يزيد مقاومت کردند و هر سوي سرزمين اسلامي را به نوعي قهر و غضب مسلمين دربرگرفته بود و خونخواهي سالار شهيدان، حسين‌ بن علي(ع) مردم را برانگيخته بود تا به محض پيدا شدن مفر‌ّي و روزني فرياد برآرند و خونخواهي کنند!مختار بن ابي‌ عبيد در زندان يزيديان بود، عبداله بن‌عمر، هم او که نامش در جمع افراد چهارگانه بيعت‌نکرده با يزيد آمده است ميانجي‌گري کرد و مختار با ضمانت ياراني آزاد شد. مختار آزاد شد و قصد نمود تا سوگند خود را به کفاره بشکند و شترها را در صورت لزوم قرباني کند اما دست از قيام بر عليه يزيديان برندارد.


حالا عبداله بن زبير در قلمرو حجاز خليفه است و تا عراق نيز عمال مي‌گمارد و اينک عبداله‌بن مطيع را عامل کوفه و حارث‌ بن عبداله را عامل بصره کرده است. عبداله‌ بن مطيع چون به کوفه رسيد مختار را طلبيد و او نيامد و قصد داشت تا در ماه محرم قيام کند! مختار و يارانش همدل شده بودند و الا ياري ابراهيم‌ بن مالک اشتر که جواني رشيد و جنگاور بود را مي‌خواستند تا همه اسباب قيام را فراهم‌شده ببينند. مختار نام? محمد حنيفه را به ابراهيم داد و ياري او را به خود جلب نمود. ابراهيم اشتر و مختار همدل شدند و راي‌زنيها کردند تا سرانجام شب پنجشنبه چهاردهم ربيع‌الاول سال شصت و ششم را براي قيام برگزيدند. چه همهمه‌اي در کوفه در گرفته است. ميادين شهر را نگهبانان عبداله‌ بن مطيع اشغال کرده‌اند، ميدان "سبيع" ميدان بشر، ميدان‌ کنده و شمربن ذي‌الجوشن را نيز به ميدان سالم فرستاده‌اند. ابراهيم‌ بن مالک‌ اشتر و يارانش به قلب شهر کوفه مي‌زنند تا به خانه مختار روند. در حوالي باب‌الفيل با کسان حاکم کوفه درگير مي‌شوند ابن‌ مضارب به هلاکت مي‌رسد و در واقع سرکشي و طغيان و قيام مختار علني مي‌گردد. اين حادثه باعث پيش افتادن زمان قيام نيز مي‌گرد. سر بريده اياس‌ بن مضارب بر در خانه مختار افتاده است و اين اولين سر جماعت يزيديان بود که از پيکر ناپاکش جدا گرديد و ع‍َل‍َم قصاص را به اهتزاز درآورد و آغاز فتح را وعده داد.


شب چهارشنبه سيزدهم ربيع‌الاول سال 66 هجري خانه مختار در کوفه به خروش درمي‌آيد و فرياد و بانگ "اي خونيهاي حسين!" به آسمان بلند مي‌شود. چه شب شورانگيزي بود. ابراهيم بن مالک‌ اشتر چون ببر خشمگيني بر قلب سپاه يزيديان مي‌تاخت گويي مالک‌ اشتر در کوران جنگ صفين شمشير مي‌زند!


ابراهيم در آن شب نيکو چون شير مي‌غريد و با يارانش پيش مي‌رفت. ميدان اثير و ميدان کنده را پ‍َس‌ِ سر نهاده است و اين باور در دشمنان او بارور مي‌شود که کار ابراهيم اشتر مقدر آسماني است!


چندين شبانه روز جنگ سختي درگرفت و بسياري به هلاکت رسيدند و سرانجام قصر کوفه به تصرف مختار و يارانش درآمد و عبداله‌ بن مطيع امان خواست. آن‌گاه مختار به منبر رفت و مردم را به بيعت طلبيد و گفت: ".... قسم به خداوند که از پس بيعت علي‌ بن ابيطالب(ع) و خاندان علي‌(ع) بيعتي هدايت‌آميزتر از اين نکرده‌ايد. " و مردمان از پي هم آمدند و با او بيعت کردند. مختار در نهان يکصد هزار درم براي ابن‌ مطيع فرستاد تا مايه گريز از کوفه کند و اين بدان بابت بود که از گذشته با او دوستي داشت.


مختار نه هزار هزار از بيت‌المال کوفه به دست آورد و مابين ياران تقسيم نمود و به همه وعده خوبي داد تا کارش سامان گرفت و عمالي بر ولايت بگمارد. چون کار مختار بالا گرفت عزم قصاص قاتلان حسين‌ بن‌ علي(ع) نمود. در اين زمان شام در تسلط مروان حکم بود و عراق را عبيد‌اله‌ بن زياد و بلادي نيز در قلمرو عبداله‌ بن زبير محسوب مي‌شد.


کوفيان پس از مدتي باز خدعه کردند و کار به مجادله کشيد و اين‌بار فرصت قصاص براي مختار فراهم شد و اسيران را از جلو مختار عبور مي‌دادند و او مي‌گفت: "هر کس از آنها موقع کشته شدن‌ِ حسين حضور داشته به من بگوييد و اين چنين کردند تا هشتاد و چهار کس را نزد مختار آوردند و او گردن آنها بزد و ‌آنگاه مختار غلامي به سوي شمربن‌ ذي‌الجوشن فرستاد که: الله‌اکبر! شمر بر اسبي لاغر از کوفه مي‌گريخت که زربي غلام مختار بر اسب تندرو بر او رسيد و آن نابکار او را بکشت و خبر به مختار رسيد و گروهي از ياران او بر شمر يورش آوردند و او را فرصت برداشتن سلاح نداده کشتند! و مختار همچنان به کشتن قاتلان حسين ادامه مي‌داد و هر کس اهانتي کرده بود يا سهمي در فاجعه عاشورا داشت به هلاکت رسانيد و از جمله خولي را بکشت و کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد. و ماجراي کشتن و در آتش انداختن و خاکستر خولي با آدمي حرف مي‌زند که قصاص تاريخ چه دقيق است!


آنگاه مختار عزم عمر بن سعد بن ابي وقاص کرد و ابوعمره را براي آوردنش فرستاد و ابوعمره در او آويخت و با شمشيرش بکشت و سر او را در دامن قباي خويش به نزد مختار آورد و آن‌چنان که سر حسين‌ بن‌ علي(ع) را در دامن قباي خولي و شمر ديده بوديم!چون سر عمر بن‌ سعد را پيش مختار نهادند روي به حفص‌ بن عمر پسر عمر بن سعد کرد و گفت اين سر را مي‌شناسي؟ او انالله گفت و پس از آن به دست مختار کشته شد. و سر او را پهلوي سر پدرش نهادند و مختار گفت: "اين به جاي حسين و اين يکي به جاي علي‌بن‌حسين(ع) اما همسنگي نيست. "


مختار همچنان قصاص خون ثاراله مي‌کند و معتقد است اگر سه چهارم قريشيان را به جاي حسين بکشم معادل يک انگشت او نخواهد بود و الحق اين‌چنين است. دنيا دار مکافات است، دنيا سراي عبرت و تنب‍ّه است. همين ديروز روز‌‌ِ تاريخ بود که عمر بن‌ سعد بن ابي‌وقاص يکه‌تاز عرصه دشت نينوا بود و سواره بر جنازه خونين خاندان رسول خدا مي‌تاخت و آشيان مرغان خونين‌جگر و خونين‌بال فاطمه زهرا را به آتش مي‌کشيد و دختران و زنان حرم علي مرتضي(ع) را به کجاوه اسارت مي‌نشايند و باديه به باديه در معرض تماشاي اعراب باديه مي‌کشانيد و بدين فتح‌الفتوح مذبوحانه، باد نخوت در سر مي‌افکند و عربده تفاخر مي‌کشيد که حسين‌ بن علي(ع) را شهيد کرده است!


احْذَرُوا كَثْرَةَ الْحَلْفِ، فِإ نَّهُ يَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَلٍ ارَبَعَ: إ مّا لِمَهانَةٍ يَجِدُها فى نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَةِ إ لى تَصْديقِ النّاسِ إ يّاهُ. وَ إ مّا لِعَىٍّ فى الْمَنْطِقِ، فَيَتَّخِذُ الاْ يْمانَ حَشْوا وَصِلَةً لِكَلامِهِ. وَ إ مّا لِتُهْمَةٍ عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَيَرى اَنَّهُمْ لايَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إ لاّ بِالْيَمينِ. وَ إ مّا لاِ رْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَيْرِ تَثْبيتٍ


امام حسين (ع) فرمود:


خود را از قسم و سوگند برهانيد كه همانا انسان به جهت يكى از چهار علّت سوگند ياد مى كند: در خود احساس سستى و كمبود دارد، به طورى كه مردم به او بى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم كه او را تصديق و تاييد كنند، سوگند مى خورد. و يا آن كه گفتارش معيوب و به دور از حقيقت است، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقويت و جبران كند. و يا در بين مردم متّهم است - به دروغ و بى اعتمادى - پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نمايد. و يا آن كه سخنان و گفتارش متزلزل است - هر زمان به نوعى سخن مى گويد - و زبانش به سوگند عادت كرده است


 


پي نوشت


[1]- ميرخواند محمد بن شرف‌الدين؛ روضة الصفا، تهران، انتشارات خيام، 1338ه، ج3، ص 208.


[2]- ثقفي، ابواسحاق؛ الغارات، (چاپ جديد)، بي‌تا، بي‌جا، ج2، ص 517.


[3]- ذوب الناظر؛ ابن نما به نقل از بحارالانوار، ج45، ص 350.


[4]- مجلسي، محمدتقي؛ بحارالانوار، مكتب اسلاميه، تهران، انتشارات اسلاميه، 1394ه. ق.، ج45، ص 350.


[5]- روضة الصفا، ج3، ص 208.


[6]- اخطب خوارزمي، مقتل الحسين (عليه‌السّلام)، منشورات المفيد، قم، بي‌تا، ج2، ص 202.


[7]- بحارالانوار، ج45، ص 333.


[8]- خوئي، سيد ابوالقاسم؛ معجم رجال الحديث، انتشارات مركز نشر الثقافة، نجف، چاپ پنجم، 1413ه، ج19، ص 109.


[9]- انساب الاشراف، بلاذري، مكتبة المثني، بغداد، بي‌تا، ج5، ص 218.


[10]- معجم رجال الحديث، ج19، ص 102.


[11]- همان.


[12]- بحارالانوار، ج45، ص 386؛ به نقل از رساله ذوب النضار، ابن نما.


[13]- معجم رجال الحديث، ج19، ص 102.


[14]- مقدس اردبيلي، احمد بن علي؛ حديقة الشيعه، انتشارات كلي، بي‌جا، چاپ پنجم، بي‌تا، ص 509.


[15]- بحارالانوار، ج45، ص 340.


[16]- جامع الرواة، ج1، ص 22. قهبائي عناية الله؛ مجمع الرجال، تحقيق علامه اصفهاني، موسسه اسماعيليان، قم، چاپ دوّم، 1364ه، ج6، ص 78.


[17]- بحارالانوار، ج45، ص 386.


[18]- بحارالانوار، ج45، ص 343. معجم رجال الحديث، ج19، ص 102.


[19]- معجم الرجال، ج6، ص 78.


[20]- حديقه الشيعه، ص 510.


 


 

    213 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   اهل بيت 
●   قیام مختار 

افراد و مشاهير
●   ابن ابي عبيده ثقفي   مختار

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:09/07/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب