| اسلام و غرب، دو واژه با مفاهيم متعدد و متنوعاند. اين تعدد و تنوع معنا پس از پايان جنگ سرد و فروپاشى شوروى سابق كه واژههاى اسلام و غرب بيشتر بر سر زبانها افتاد، همچنان ادامه يافت. اسلام فى نفسه موجوديتى واحد، به هم پيوسته، منسجم، جامع و متحد ندارد، زيرا با مذاهب مختلف، كشورهاى متعدد، منابع متنوع و اقليمهاى متكثر مواجه است. مفهوم غرب نيز همين گوناگونى را دارد. آيا اين تنوع و گوناگونى اجازه مىدهد كه اصطلاح تقابل اسلام و غرب را مطرح كنيم؟ اصولاً اين تقابل بين كدام مفهوم از اسلام و كدام معنا از غرب در جريان است؟
واقعيت آن است كه عنوان بندى موضوعات ذيل عناوين اسلامى و غربى، روش سازنده و مناسبى براى برخورد با موارد و مسائل واقعى فيمابين جهان غرب و جهان اسلام نيست، چون اين دو واژه دربرگيرنده مناطق بسيار در جهان و تركيبى از مفاهيم، رفتارها و فرهنگهاى متفاوت اند، لذا توصيف و ارائه تعريف اسلام سخت است و هم توصيف و تعريف غرب. با اين وصف، اين واژهها به هيچ وجه بى معنى نيستند و مىتوان آن دو را اين گونه تعريف كرد:
اسلام دينى است كه پيروانش را مسلمان مىنامند و مسلمان كسى است كه به اسلام اعتقاد داشته، چه به آن عمل كند و چه نه. غرب نيز به معناى دنياى صنعتى گاه هم به معناى كشورهاى استعمارگر سابق، دشمن مسيحى و يا حتى آمريكا به كار مىرود. اغلب ژاپن و اسرائيل جزيى از غرب به شمار مىآيند.
برداشتهاى تاريخى غربىها از اسلام
از آغاز پيدايش اسلام، غرب همواره متأثر از اسلام بوده، اما بررسى جوامع اسلامى از قرون وسطى در مطالعات سياسى و انديشهاى مغرب زمين پديد آمد. در همه اين مطالعات، اسلام هميشه عنصرى بيگانه و عامل تهديد ترسيم شده، لذا در روح و جان اغلب غربىها ترس ناشى از خشونت مسلمانان موج مىزند. اين نگرانىها پس از پايان جنگ سرد با روسها و آغاز جنگ سرد غرب با مسلمانان تشديد گرديده، به همين دليل در نگاه غربىها، اسلام همواره مانعى در برابر استعمار را نوعى تعصب مذهبى و سياسى قلمداد مىكنند. سياست مداران فرانسوى و نخبگان سياست خارجى و امنيتى اين كشور هنوز هم نسبت به مسائل الجزاير كه در آن اسلام به دليل چالشهاى عميق سياسى و اجتماعى جان تازهاى گرفته، حساسيت خاصى دارند. دولتهاى مغرب زمين طى چند قرن اخير نگران بى ثباتى در سرزمينهاى اسلامى بودهاند. ملى گرايى عربى، اسلام گرايى ايرانى، احتمال تحريم نفتى، گروگانگيرى اتباع غربى، انعطاف ناپذيرى مسلمانان بنيادگرا در مقابل غرب، ظهور اسلام سياسى، نفوذ انقلاب اسلامى، اقدامات تروريستى از عوامل نگرانى دائمى غرب از سرزمينهاى اسلامى و مسلمانان است و اينها، برداشتهاى تاريخى غرب را نسبت به اسلام و مسلمانان تشكيل مىدهد. اين برداشتهاى تاريخى را مىتوان در ترس و خشم خلاصه كرد.
برداشتهاى تاريخى مسلمانان از غرب
مسلمانان از افول تمدن اسلامى در برابر غرب آگاهاند. به علاوه، مسلمانان از تمدن غرب كه به برترى آنان پايان داد، رنجيده خاطرند. پيروان اسلام عقيده دارند غربىها، تاريخ، تمدن و فرهنگ آنها را ناديده گرفته و آن را زير پاى خويش خرد كردهاند. از ديدگاه مسلمانها، جنگهاى صليبى نماد نيروهاى اشغال گرى بود كه به نام مذهب وارد كشورهاى اسلامى شدند. مسلمانان باز پسگيرى اسپانيا از جانب مسيحيان را فجيعترين شكست خويش مىدانند و از سلطه و استعمار غرب به هواداران محمد(ص) نگران اند. تسلط مسيحيت بر مسلمانان به لحاظ اعتقادى برايشان تبعاتى چون شهرنشينى و سكولاريسم به همراه داشت و نيز، اشغال سرزمينهاى اسلامى از نظر روان شناختى بر مسلمانان سنگين بود، چون حاصل آن، حداقل دوگانگى مسلمانان در همه عرصه هاست. مسلمانان دوران استعمار را دوره اضمحلال فرهنگ اسلامى مىدانند، دورهاى كه فرهنگ اروپايى، اسرائيل و تقويم مسيحى بر آنها تحميل شده. امروزه بار ديگر مسلمانان با لشكركشى جديد غرب مواجهاند. هم اينك بسيارى از مسلمانان به حقوق بشر، دموكراسى و صندوق بين المللى پول به عنوان جديدترين ابزارى مىنگرند كه غرب سعى دارد به وسيله آن، نظام مورد نظر خود و در واقع منافع خود را تحت عنوان ارزشهاى جهانى بر مسلمانان و جهان سوم تحميل نمايد. به هر روى، مسلمانان خويش را از سراسر دنيا رانده شده، منزوى و در محاصره مىبينند.
معضلات تحميلى اسلام به غرب
معضلات تحميلى اسلام به غرب متعددند از جمله: ايران و سودان در تحميل آثار اسلام تندرو و راديكال به غرب نقش ويژهاى دارند. خشونت و سركوب فزاينده در الجزاير و نقض حقوق بشر در مصر براى غرب نگرانى هايى ايجاد مىكند. مهاجرت گسترده مسلمانان به جهان غرب، تأثيرات فراوانى بر جوامع غربى گذاشته است. بخشى از تأثيرات كشورهاى اسلامى بر غرب از طريق مهاجران مسلمان صورت مىگيرد و گاه غربىها مىگويند مهاجران مسلمان آشوب خاورميانه را با خود به غرب مىآورند. برخورد غرب با مهاجران مسلمان واكنش كشورهاى اسلامى را در پى دارد. هم چنين، دخالت كشورهاى اسلامى در مسأله بوسنى به زيان غرب تمام شد. درگيرى مسلمانان با مسيحيان در خطوط تماس از ديگر معضلات تحميلى اسلام بر غرب است. مثل مناقشه ارمنستان و آذربايجان. احياى اسلام در كشورهاى تازه به استقلال رسيده تأثيرات مهمى بر دول غربى مىگذارد، زيرا اسلام گرايى در منطقه، روسيه را به تحرك وامى دارد كه اين مسأله، خوشايند غرب نيست. توسعه در جهان اسلام اولويت دارد در حالى كه نسبت به حفظ محيط زيست جهانى نگاه تشريفاتى دارند. كاهش و يا افزايش توليد نفت، ثبات اقتصادى غرب را به خطر مىاندازد. بىثباتى سياسى امكان سرمايه گذارى غربى در جهان اسلام را كاهش مىدهد. افزون بر آن، سرايت آشوبهاى جهان اسلام به جهان غرب، تلاش تركيه براى عضويت در اتحاديه اروپا، گرايش مسلمانان به تسليحات كشتار جمعى و تروريسم از ديگر معضلات تحميلى اسلام به غرب است.
معضلات تحميلى غرب به جهان اسلام
جهان اسلام احساس مىكند كه از جوانب مختلف سياسى، نظامى، اقتصادى و... در محاصره غرب است و اين احساس، ريشههاى متعددى دارد، مانند: غرب اجراى مدرنسازى غربى را در كشورهاى اسلامى دنبال مىكند. كشورهاى اسلامى را تحت فشار قرار مىدهد تا به صلح با اسرائيل تن دهند. به جوامع مسلمان فشار مىآورد كه جهان سازى اقتصادى را بپذيرند و به تجارت آزاد ملحق شوند. غرب كنترل قيمت نفت را تا حدودى در دست دارد. غرب مشكلات متعددى را به مسلمانان مهاجر وارد مىكند كه يكى از آنها تحميل آداب اروپايى به مهاجران مسلمان است. از اين طريق مىكوشد نوع خاصى از اسلام بى خطر را پديد آورد. در واقع، اسلام اروپايى يا فرانسوى يا بومى شده تلاشى است كه غرب براى تحميل نوع ويژهاى از اسلام به عمل مىآورد. مسلمانان در غرب هنوز به لحاظ اجتماعى شهروند به شمار نمىآيند. آنها با غربىها يكسان شمرده نمىشوند و از حقوق يكسان برخوردار نيستند. به آموزش اسلامى مسلمانان مهاجر و به خواستههاى آنها در مورد ذبح شرعى و تبليغات دينى توجهى نمىشود. بنابراين، مسلمانان خود را در مهد به اصطلاح آزادى در حصارى از سنگهاى سرد مىبينند كه قادر نيستند از آن بگريزند و نه با آسايش و آرامش ذهنى و فكرى در آن به زيست شان ادامه دهند.
مشكلات دينى در روابط اسلام و غرب
اسلام فى نفسه تا چه اندازه عامل ايجاد اصطكاك است كه در حال حاضر بين جهان اسلام و جهان غيراسلام (غرب) وجود دارد؟ اسلام از عناصر زيادى براى درگيرى با غرب برخوردار است. البته منظور اسلامى است كه در بين مسلمانان وجود دارد نه اسلام واقعى. لذا اين اسلام بايد تغيير كند و تفسير مجددى از آن صورت گيرد. در غير اين صورت، مفاهيمى چون جهاد و كاربرد آن، خصومت دو جهان را تشديد خواهد كرد. بايد پذيرفت كه همه مسلمانان خواهان جهاد عليه غرب نيستند حتى در شيعه كسانى هستند كه با نظرات جهادى امام خمينى مخالفاند. بسيارى از مسلمانان، غرب را به عنوان يك واقعيت پذيرفتهاند و غرب در زندگى آنان، جلوه عينى و ملموس دارد. بنابراين، مردم مسلمان خواهان اسلامىاند كه غرب را دشمن ندارد. به همين جهت، مردم مسلمان با جنبشهاى اسلامى به مخالفت برخاستهاند و نيز با دولتهاى اسلامى كه در برابر غرب انعطاف زيادى نشان مىدهند. در مجموع، اسلام به عنوان يك دين، مسأله ساز نيست. آنچه به تعارض غرب و اسلام مىانجامد، برداشت و استفاده غلط از اسلام است. در نتيجه، مسلمانان با غرب مشكل ندارند، بلكه آنانى كه به بهرهبردارى افراطى و تفريطى از اسلام دست مىزنند، واكنش مسلمانان را به خود برمىانگيزانند. مردم مسلمان با اسلامى كه غرب مىخواهد و آن همان اسلام متعادل است مخالفتى ندارند. پس غرب بايد بكوشد اسلام معتدل را ترغيب و تشويق نمايد.
عوامل همبستگى و درگيرى در جهان اسلام و تأثير آن بر غرب
نارضايتى عميق داخلى مسلمانان از دولتهاى اسلامى، تحقير جهانى مسلمانان از سوى غرب چون حمايت از صربها در مقابل مردم بوسنى و تأكيد جنبش اسلامى بر وحدت از عوامل همبستگى مسلمانان است. از ديگر عوامل همبستگى عبارتند از: احساس تهاجم فرهنگى غرب عليه مسلمانان، محدودسازى مهاجرت مسلمانان به غرب، تبعيض اجتماعى عليه مسلمانان در غرب، تلاش غرب براى ممانعت از تحقق آرمانهاى اسلامى از قبيل برخوردارى مسلمانان از يك نماينده در شوراى امنيت سازمان ملل متحد. عوامل مخل همبستگى نيز عبارتند از: تضادهاى نژادى، تعارضهاى مذهبى، اختلافات مرزى، شكاف طبقاتى و ترس كشورهاى اسلامى از همديگر. غرب خواهان همبستگى اسلامى به ويژه اتحاد گروههاى بنيادگراى اسلامى نيست و بايد بكوشد بدون ايجاد حساسيت مانع از آن شود. جنبشهاى اسلامى به دليل توانايى در ترور، ظرفيت بالا در بى ثبات كردن رهبران دولتهاى اسلامى، حمايت از ساير جنبشهاى بنيادگرا، خطرناكتر از حكومتهاى اسلامى اند. راه برخورد با جنبشهاى اسلامى، تغيير در سياست انعطافناپذير آنان و منزوى كردن عناصر افراطى آن و دخالت دادن آنان در امور حكومتى است. در آن صورت، از افراطى بودن آنها كاسته مىشود. جنبشهاى اسلامى در پى اتحاد با كشورهاى غير اسلامى اند. در اين راه، ايران و كمتر از آن سودان كه از مفهوم مستضعفان حمايت مىكنند، نقش برجستهاى دارند. مسائلى از اين دست، بر امنيت و منافع ملى غربىها تأثير منفى و گاه جبرانناپذير مىگذارد.
ابعاد و مناطق رويارويى اسلام و غرب
تمدن هايى كه با اسلام مرز مشترك دارند، هندويى، بودايى، كنفوسيوسى و البته اغلب مسيحى اند. ميل به جدا دشن از مناطق غير مسلمان، تلاش براى گسترش حاكميت اسلامى و مسيحى، بدبينى طرفين نسبت به امپراتورىهاى اسلامى و مسيحى گذشته و مسأله اقليتهاى مذهبى از جمله مواد منازعه اسلام و غرب است. در بالكان درگيرى مسلمانان بوسنى با مسيحيان كروات، در آسياى ميانه منازعه آذربايجان با ارمنستان و مناقشه روسيه با چچن، ماهيت مذهبى دارد. در برخى از جاها مثل درگيرى روسيه با قزاقستان، ماهيت مذهبى ندارد ولى بعدها ممكن است ماهيت مذهبى پيدا كند. مسلمانان اويقور و هوىچين نمىخواهند در جامعه چينى هضم شوند. برخى احزاب هند از تهديد اسلامى در جامعه هند سخن مىگويند. در اندونزى جدالى بين ايدئولوژى رسمى سكولار و ايدئولوژى غير رسمى اسلامى در جريان است. در ديگر جوامع داراى مسلمان آسياى جنوب شرقى بين اسلام و غير اسلام رقابت وجود دارد. مسلمانان در آفريقا به ويژه در سودان با روح گرايان مواجهاند. در نيجريه، اوگاندا و اتيوپى بين مسلمانان و مسيحيان رقابت مشاهده مىشود. اسلام در چند دهه گذشته رشد چشمگيرى در همه جاى جهان داشته بنابراين خط گسل جهان اسلام با جهان غير اسلام به ويژه جهان مسيحى (غربى) بسيار زياد و متنوع است.
ماهيت منازعه بين مسلمانان و مسيحيان
اگرچه اسلام به عنوان دين شمشير شناخته مىشود ولى جنگ در تاريخ آن كم و اندك بوده و امروزه با كم رنگ شدن و كم اهميت شدن جهاد، جنبه نظامى اسلام كاهش يافته ولى اسلام همچنان نظامىترين دين بزرگ جهان است. نگرش مسلمانان نسبت به استفاده از زور نه تنها برگرفته از سنت مذهبى بلكه حاصل از شرايطى است كه كشورهاى مسلمان با آن مواجهاند. مسلمانان بيش از آن كه با غرب درگير باشند درگيرىهاى داخلى و درونى دارند. مسلمانان در درگيرىهاى احتمالى با غرب به دنبال سلاحهاى دوربرداند و لذا ماهيت درگيرى در حال تغيير است. با اين وصف، آمريكا به عنوان مهمترين تضمين كننده امنيت برخى كشورهاى اسلامى باقى مانده است. به علاوه، كشورهاى اسلامى زيادى چون تركيه و مراكش به جاى باقى ماندن در جناح كشورهاى اسلامى بيشتر پل نظامى غرب بر اسلام اند. سازمان ملل متحد هم به مهمترين ارگان مشروعيت بخشى به مداخلات غرب در جهان اسلام تبديل شده ولى مسلمانان نقش كمترى در جريان عمليات براى صلح سازمان ملل متحد حتى در كشورهاى اسلامى دارند زيرا آنها توان كمى در اين باره دارند و بدون پشتيبانى نيروهاى نظامى غرب نمىتوانند اين اقدام را انجام دهند.
نتيجهگيرى
به رغم رقابت تاريخى بين اسلام و مسيحيت، اين دو هيچ نقطه برخوردى تا كنون نداشتهاند ولى در دهه آينده اسلام به دلايل زير در روابط شرق و غرب به نقطه برخورد تبديل مىشود. به بيان ديگر، افزايش وخامت در كشورهاى اسلامى و تأثير تحريم، تحقير، فشار، قطع روابط غرب عليه دول اسلامى مىتواند اسلام را به معارضه برانگيزد. بدون اين مسائل هم، نقش اسلام سياسى در كشورهاى اسلامى رو به رشد است لذا غرب با جنبشهاى اسلامى بيشتر مشكل دارد تا دولتها. يعنى با اسلام سياسى. اسلام سياسى سعى دارد توان كشورهاى اسلامى را در مقابل غرب افزايش دهد و در اين راه به سوى سلاحهاى هستهاى هم كشيده مىشود. بىثباتى در جهان اسلام به قدرت جنبشهاى اسلامى مىافزايد. آنان حتى به خطوط نفتى دسترسى دارند. آمريكا براى جلوگيرى از نفوذ جنبشهاى اسلامى بايد به دولت آن كشورها كمك كند تا در مقابل جنبشها قوى گردد و حتى بايد باب مذاكره با آنان را بگشايد، از انتقاد از اسلام تندرو دست بردارد و ارتباط نزديكترى با آنها پيدا كند و به گونهاى عمل نمايد كه مقابله باآنها به مقابله با اسلام تلقى نشود. در واقع، هم اينك غرب با اسلام سياسى در تضاد است نه با اسلامهاى ديگر. |