امام خميني (س) يك عالم بزرگ ديني است و عالم دين نهتنها آگاه به شئون و قواعد ديني بلكه پاسدار و حافظ آن است. حفظ دين از بدعتها و حفظ اصول و مباني دين ازانحراف از برجستهترين وظايف هر عالم ديني است؛ همانگونه كه طبق روايت كتاب كافي، پيامبر اسلام (ص) در اين زمينه فرموده:
«اذا ظهرت البدع فيامتي فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنه الله»1
(زماني كه در امتم بدعتها آشكار گرديد بر عالم و دانشمند است كه علم خويش را آشكار كند، پس هركس چنين نكند لعنت خداوند بر او باد.)
اديان الهي و ارزشهاي مطرح شده در آنها براي انسان آمدهاند، انساني كه به دليل دارا بودن عقل و اختيار از نيروي اراده و توان تصميمگيري و انتخاب برخورداراست. اما همين انسان داراي عقل و اختيار محدود به حدود شرايط فراوان زماني و محيطي و طبيعي است؛ محدوديتهايي نيز از درون بر او تحميل ميشود، هوسها و خواستههاي نفساني وهوائج شيطاني، فراموشي و . . . محدوديتهاي دروني او هستند، بنابراين نمي توان انتظار داشت که هر انساني با چنين محدوديتها و موانعي كه سد راه او هستند بتواند همواره حق و حقيقت را همانگونه كه هستند ببيند و در راه حق و حقيقت گام بردارد. همراه شدن القائات متعدد بيروني با اين محدوديتها تفكر انسان را از دين و مسائل ديني منحرف ميسازد. در چنين شرايطي است كه انديشه ديني انسان حيات واقعي خود را از دست ميدهد ودگرگون ميگردد. اين دگرگوني و فقدان حيات ميتواند درصور گوناگوني نظير «بدعت»، «تحريف»، «موت سنت» و . . . جلوهگر شود. به علاوه تفكر ديني (چه در شكل كلي خود وچه در قالب ارزشهاي ديني) از دو جهت همواره در معرض تهديد قرار دارد. يكي از اين جهتها را نگرش و تلاش كجانديشان تنگنظري تشكيل ميدهد كه ميكوشند تا درك ناقص، نسبي و جزييگراي خود را از دين و ارزشهاي ديني بهجاي حقيقت ناب و خالص «دين» و ارزشهاي متعالي و والاي ديني بنشانند و به اين درك و بينش ناصحيح و ناتوان خود رنگ قداست، پاكي، اطلاق و كامل بودن بخشند و به نام دفاع از دين و ارزشهايي چون «عدالتخواهي و ظلمستيزي» و . .. و گاه به انگيزه خدمت به جامعه و بشريت، دين خدا وارزشهاي والاي آن را در حالت تحجر، جمود و قشريت گرفتاركنند.
جهت ديگر اينكه، دين و به ويژه ارزشهاي ديني نظير عدالتخواهي، ظلمستيزي و . . هميشه در معرض انواع گوناگون تعرضات و حملات بد انديشان دنيا پرست و دنيا پرستان مادهگرايي بوده است كه آن را مانع هوسرانيها، فزون خواهيها، زورگوييها و سلطهطلبيهاي خود ميدانند و به همين جهت گاه درصدد براندازي كامل دين از عرصه حيات اجتماعي بودهاند و گاه كوشيدهاند صورتي تحريف شده، وارونه، منجمد و مرده از مذهب و ارزشهاي مذهبي را ارائه دهند كه با خواستهها و اميال و آنها سازگار باشند و بدين وسيله بتوانند به خواستههاي حيواني خويش جامه عمل بپوشانند.
در مقابل اين جريانات همواره دين باوران راستين ودانشمندان متعهد و حقيقتبين و با شهامتي بودهاند كه در دفاع از حقيقت دين و ارزشهاي ولاي دين و احياء آن و اصلاح جوامع ديني بهپاخواسته و در اين راه تلاشهاي خستگيناپذيري را متحقق ساختهاند و گاه نيز جان خويش را بر سر تحقق چنين هدف مقدسي از دست دادهاند.
امام خميني (س)، رهبر بزرگ انقلاب اسلامي ايران نيزمجاهدي راستين، عالمي بيدار و آگاه، دين باوري متعهد و مبارزي استوار است كه در اين راستا هم در عرصه انديشه ونگرش و هم در عرصه عمل و مبارزه گشاينده راهي آشكار و روشن بر روي همه كساني است كه عزم احياء دين و ارزشهاي ديني را دارند. او رهبري است پيكارگر و احياگر، رهبري كه در نهايت توانست آرزوي احياگري خود را به ثمر برساند وحكومتي جبار را سرنگون سازد و پردههاي بدعت و قشريت و تحجر و افسردگي را از دين و ارزشهاي ديني پاره كرده، برطرف سازد و جامعه اسلامي را به سوي استقلالطلبي و عزت خواهي رهنمون سازد. بنابراين او بهراستي يكي از سرآمدن بزرگ انديشه احياء دين و احياء تفكر و انديشه ديني است. و اين احياگري را در تمام ابعاد دين تحقق بخشيده است وشروع حركت انقلاب اسلامي و پيروزي آن برجستهترين بعد فكري و عملي حركت حضرت امام (س) در صحنه احياء دين وارزشهاي آن است.
از آنجايي كه هميشه خطرات متعدد و متنوعي متوجه دين، و ارزشهاي ديني است، آگاهي از انديشههاي اين رادمرد تاريخ اسلام براي پيروان او، بزرگترين رهنمودها و راهبردها براي مقابله با چنين خطراتي است. اما از آنجايي كه بررسي تمام ابعاد احياگري دين در انديشه حضرت امام (س) كاري بس گسترده و نيازمند زمان طولاني است، در اين نوشتار به اختصار به يكي از ابعاد احياگري تفكر ديني حضرت امام خميني (س) بين احياء تفكر يكي از مهمترين ارزشهاي دين (ظلمستيزي و عدالتخواهي ديني) ميپردازيم.
احياء دين
احياء، مصدر باب افعال از ريشه ثلاثي مجرد (حيي و حياه) ميآيد. در فرهنگهاي عربي حياه به معاني «ضد موت، (زندگي، هستي، وجود)؛ ضد جمود (سرزندگي، نيروي حياتي، نيروي زندگاني) و . . . »2 آمده است.
همچنين در باب افعال چنين آمده است:
«احيا: اعطي حياه: زنده كرد، زندگي بخشود (زندگاني (به او) عطا كرد).
«انعش: روح داد، صفا داد، (نيرو داد، توان داد، سرزنده كرد)».
و نيز در حالت تركيبي: «احياء اليل: سهره، شبزندهداري كرد، (شب را بيدار ماند)»3.
بنابراني احياء در زبان عربي به مفهوم حيات بخشيدن، زنده ساختن، توان مجدد دادن، صفا و روح و نيرو دادن و . . .است.
در فرهنگهاي فارسي نيز كم و بيش به همين معاني آمده است، براي نمونه در فرهنگ عميد آمده است:
با توجه به مفهوم احياء، احياء دين عبارت است از زنده كردن دين، زندگي بخشيدن به دين، سر زنده كردن و توان مجدد دادن به دين. بدين معنا كه دين يا ارزشهاي ديني را كه حيات خود را از دست داده و نيرو و توان خود را فاقد شدهاند، زندگاني، حيات و نيرو و توان ببخشيم.
حال آيا «زنده كردن دين» چيز صحيحي است؟ در اين مورد ميتوان گفت كه دين و ارزشهاي ديني مايه و اساس حيات و زندگاني افراد و جوامع بشري است، يعني صفت احياگري در اصل از آن دين است، همچنانكه در قرآن آمده است:
«يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم»5.
(اي كساني كه ايمان آوردهايد، دعوت خدا و دعوت رسول رااجابت كنيد. هنگامي كه شما را به خيري دعوت ميكنند كه شما را زنده ميكند.)
طبعاً دعوت خدا و رسول خدا (ص) به دين و ارزشهاي متعالي ديني و حيات معنوي و ديني است، و لذا صفت احياگري به دين نسبت داده شده است. اما بايد دانست كه دين هرچند مايه و اساس حيات و زندگاني بشري و احياگر او است، خود ميتواند دچار آلودگي و انحراف و بدعت گردد و بدينسان حيات خود را از دست بدهد و لذا ديگر حالت احياگري خود را نيز از دست خواهد داد. در چنين شرايطي است دين كه مايه حيات هست خود به احيا و احياگري نياز پيدا ميكند، به تعبير استاد مطهري: «. . . ما بايد زنده نگه داريم، مايه زندگي خودمان را، مثل اينكه آب در حيات جسماني ما مايه زندگي است، وسيله زندگي ماست، ولي ما بايد همين آب را سالم و پاك و زنده وعاري از هر نوع عفونت و آلودگي نگه داريم...»6
از سوي ديگر بايد دانست كه صفت احياگري دين در روايات به انسانها هم نسبت داده شده است. براي نمونه در نهجالبلاغه آمده است:
«. . . علي الامام . . . والاحياء للسنه»7
امام و پيشوا غير از آنچه از طرف خدا مأمور است ندارد (و وظايف او از اين قرار است . . . و احيا و زنده كردن سنت.)
امام رضا (ع) نيز خطاب به يكي از شيعيان ميفرمايد:
«احيوا امرنا»8 (امر ولايت ما را زنده كنيد.)
البته حقيقت و اساس دين قابل مردن و منسوخ شدن نيست، حقايق و اصول كلي ديني هرگز مردني نيست بلكه آنچه ميميرد، روش انديشيدن، انديشه و طرز تفكر مردم درباره دين است. انديشه و تصور واقعي و حقيقي ديني در بين مردم ميميرد و لذا مردم تصور و انديشهاي غلط از دين و ارزشهاي ديني پيدا ميكنند. سخن امام خميني (س) در وصيتنامه سياسي و الهي خود در مورد احياء قرآن بيانگر همين موضوع است. زيرا از نظر امام خميني (س) حقايق قرآن زنده و جاويدان است، ولي درك افراد بشر از آن ميتوان دركي مرده باشد و يكي از موارد احياء قرآن، نجات آن از مقبرهها و گورستانهاست: «ما مفتخريم و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پيرو مذهبي است كه ميخواهد حقايق قرآني كه سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلكه بشريت دم ميزند، ازمقبرهها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه نجاتدهنده بشر از جميع قيودي كه برپا و دست و قلب وعقل او پيچيده است و او را به سوي فنا و نيستي و بردگي و بندگي طاغوتيان ميكشاند، نجات دهد.»9بر مبناي اين سخن امام قرآن و به تبع آن دين، مشتمل برحقايقي ثابت و پايدار و لذا زنده و جاويدان است كه مرگ در آن راه ندارد، بلكه آنچه مرگ در آن راه دارد طرز تلقي و برداشت و نحوه تفكر ما نسبت به قرآن و دين و ارزشهاي ديني و قرآني است.
احياء تفكر ديني
منظور از احياء تفكر ديني، زنده ساختن و نيرو و توان وحركت دادن به تفكر، طرز تلقي، طرز انديشيدن و نحوه نگرش و بينش ما نسبت به دين است. تفكر ديني و انديشه جامعهاي كه بر دين مبتني است گاه دچار جمود و ركود و موت ميگردد و لذا پيروان چنين انديشه اي عملكرد ناصحيح وغير منطبق بر حقيقت دين خواهند داشت، درچنين شرايطي ميتوان سخن از احياء تفكر و انديشه ديني به ميان آورد. اقبال لاهوري مينويسد: «. . . در ظرف مدت پانصد سال اخير، فكر دين در اسلام عملاً حالت ركود داشته است . . . در مدت قرنهاي ركود وخواب عقلي ما، اروپا با كمال جديدت درباره مسائلي ميانديشيده است كه فيلسوفان و دانشمندان اسلامي سخت به آنها دل بسته بودند . . .»
با مردن تفكر و انديشه، تحرك و پويايي از جامعه رخت برميبندد، كژيها و بيارزشيها در جامعه اهميت و ارزش مييابند، جامعه براي آنچه ارزش نيست، قائل به ارزش ميگردد. اين نشان مردن تفكر و انديشه در يك جامعه است، و آنگاه اگر جامعهاي ديني بوده باشد، تفكر ديني در آن مرده است. براي نمونه يكي از مظاهر و علايم حيات جامعه (در دين اسلام) «همبستگي» و «وحدت» است. حال اگر برجوامع اسلامي تفرقه و اختلاف حاكم باشد، خاصيت مردگي در اين تفكر وحدت ديني و اسلامي ايجاد شده است و ارزش و مظهر وحدت و همبستگي دچار مرگ و جمود شده است. استاد مطهري يكي از نشانههاي مردن تفكر و انديشه در يك جامعه را پذيرش دروغ و عدم پذيرش سخن راست ميداند. وي با اشاره به مسئله كذب آمدن اهل بيت امام حسين (ع)، در چهلمين روزشهادت امام حسين (ع) به کربلا مي گويد: «. . . و هر جايي که مي رويم صحبت از اين است که اهل بيت امام حسين (ع) آمدند کربلا به سر قبر امام حسين (ع). بعد چه شعرها، چه مرثيهها چه سينهزنيها، همه بر اساس دروغ. اين علامت جامعه مرده است. دروغ را ميپذيرد، اما راست را هرگز حاضر نيست بپذيرد. . . »11 بنابراين آنچه دچار تحريف، مسخ و مرگ ميگردد، حقيقت نيست نه حقيقت دين و نه حقيقت هريك از ابعاد و ارزشهاي ديني، بلكه طرز انديشه و تلقي افراد و جامعه از حقيقت است كه مسخ يا تحريف ميگردد و دچار مرگ ميشود و لذا جامعه را نيز دچار انحطاط، ركود، خمود و مرگ ميكند. و مهم اين است كه حقايق بر روي زندگان و افكار زنده تأثيرميگذارند نه بر روي مردگان و افكار مرده. قرآن در اين مورد ميفرمايد:
«لينذر من كان حياً»12
(اين قرآن بر روي افرادي اثر ميگذارد و آنها را انذار ميكند كه داراي حيات و زندگاني باشند.) منظور از حيات و زندگاني در اينجا، حيات و زندگاني روح، تفكر، انديشه و حقيقت انسان است كه حيات و زندگاني جسماني؛ زيرا حيات و زندگاني در تعبير قرآن در اينجا و نيز در خيلي از آيات ديگر به معناي بينايي، شنوايي، تعقل، ادراك و زنده بودن فكر و انديشه است.
مرگ تفكر ديني به دو صورت قابل تحقق است:
الف ـ مرگ تفكر و انديشه ديني به صورت كلي؛ يعني نگرش افراد در مورد كليت دين به عنوان يك موضوع واحد دچار مسخ و مرگ ميگردد. در اين صورت تمام انديشه ديني حاكم برجامعه افيون و گمراه كننده خواهد بود و خاصيت احياگري خود را از دست خواهد داد، زيرا تفكر ديني از حقيقت دين فاصله گرفته است و نگرش افراد از دين غير از خود دين است.
ب ـ مرگ تفكر مربوط به بعدي از ابعاد دين يا ارزشي از ارزشهاي ديني به صورت مستقل و جدا از ساير ابعاد دين يعني نگرش افراد جامعه نسبت به بعدي از اين ابعاد دچار مسخ و انحطاط ميگردد. براي نمونه «توكل» يك ارزش اخلاقي ديني است و مفهومي زنده و حماسي و پوياست. بدين معنا كه قرآن هرجا ميخواهد بشر را به حركت وادارد و ترس و بيم را از او بگيرد ميگويد: «بر خدا توكل كن». و با توكل براو، خود را به او بسپار و حركت كن و پيشبرو. بنابراين حقيقت توكل فينفسه، حقيقتي زنده، پويا، تحركآميز وغيرقابل مردن است، ولي نحوه برداشت و تلقي ما آدميان، طرز تفكر ما انسانها نسبت به همين حقيقت زنده است كه ميتواند به دو صورت جلوهگر شود:
1ـ تفكر و نحوه نگرش ما از «توكل» به عنوان يك ارزش اخلاقي ديني مطابق با مفهوم حقيقي آن باشد. در اينصورت تفكر ما از توكل نيز (تفكري) زنده و پويا و حركتزا است و بنابراين متوكلان انسانهايي مبارز، با استقامت، پيشرو، زنده و متحرك خواهند بود.
2ـ تفكر و نحوه نگرش ما از توكل اين باشد كه حركت و پويايي و تلاش را بايد كنار گذاشت و هركاري را بر عهده خدا و خواست او گذاشت و هركاري را برعهده خدا و خواست اوگذاشت. در اين صورت وظيفه ما و مسئوليت و تكليف ما ازعهده ما برداشته ميشود. در مقابل ظلم و ستم و بيعدالتي سكوت ميكنيم. به زيان و ضرر خود ميانديشيم و با سكوت خود احساس ميكنيم كه واقعاً برخدا توكل كردهايم، با اينكه توكل و حقيقت توكل اينگونه نيست و در موارد سكوت و سازش نيست. چنين تصوري و چنين انديشه و تفكري از توكل، تفكر و تصوري مرده از حقيقت زنده توكل است و در چنين مواردي است كه براي احياء طرز تفكر ما از توكل نياز به احياگر و مصلح پيدا ميشود، تا بتواند خاصيت احياگري و حيات بخشي توكل را بدان بازگرداند.
مرگ تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي اسلامي
يكي از بزرگترين عوامل انحطاط جوامع بشري اين است كه طرزتفكر افراد و جامعه در مورد مبارزه و مقابله با ظلم وستم و طرز تصور آنها در مورد عدالت و عدالتخواهي بميرد.
در اين صورت جامعه دربرابر ظلم و ستم تسليم ميشود و ظلم و ستم را ميپذيرد و لذا اشرار و بدترين افراد بر جامعه مسلط ميگردند. امام علي(ع) در بخشي از سخنان خويش تفاوت آگاهانه و ترك امر به معروف و نهي از منكر را دليل اصلي سقوط تمدنها ميداند.
«. . . لاتتركوا الامر بالامعروف و النهي عن المنكر فيولي عليكم اشراركم.»13
(امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد كه تبهكاران بر شما چيره ميشوند.)
نه تنها ترك ظلم ستيزي و مرگ تفكر عدالتخواهي باعث سلطه اشرار و ستمگران بر جامعه ميگردد بلكه شريعت و دين (و در واقع تفكر ديني و مذهبي) نيز قوام و پايه خود و درنتيجه قدرت پويايي خود را از دست ميدهد. امام علي (ع) در اين ارتباط ميفرمايد:
«قوام الشريعه الامر بالمعروف و النهي عن المنکر.»14
(قوام و جوهره وجودي شريعت، امر به معروف و نهي از منكراست.)
در دوران سلطه خاندان پهلوي بر اين مرز و بوم تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي در جامعه ايراني مرده بود، هيچ ندايي از جايي بلند نميشد. هيچ امري براي تحقق معروفي و هيچ نهي براي جلوگيري از منكري ـ جز موارد جزيي ـ در زمينه ظلمستيزي و عدالتخواهي صورت نميگيرد. عوامل متعددي باعث مرگ تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي شده بود كه برخي از آنها عبارت است از:
1ـ ترس از زيان مالي و جاني؛ به گونهاي كه افراد حفظ خود و جان خود را از عدالتخواهي و قيام براي برپايي عدالت برتر و بالاتر ميدانستند و چون احساس خطرميكردند لذا لب فرو ميبستند و ظلم همچنان بر سلطه خود ادامه ميداد.
2ـ ضعف ايمان ديني؛ با كاهش قدرت اعتقادي افراد و سست شدن ايمان آنها، توانايي ايستادگي در مقابل ظلم و ستم را از دست داده بودند. به همين جهت از ظلمستيزي وعدالتخواهي روگردان بودند.
3ـ حرص و طمع و دنياپرستي؛ طمع و دنياپرستي تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي را ميميراند و تفكر تملقگرايانه و چاپلوسي را احيا ميسازد. وقتي انسان به دام حرص و آز گرفتار ميشود، قدرت «امر به معروف» و «ستيز و مبارزه با ظلم و بي عدالتي» و جرأت بر مقابله با كژيها و نارواييها را از دست ميدهد.
4ـ ندادن احتمال اثر؛ يكي ديگر از عوامل عمده مرگ تفكرظلمستيزي، ندادن احتمال اثر فوري و در زمان است. به گونهاي كه افراد استدلال ميكنند كه مبارزه ما اثر ندارد و كسي آن را نميپذيرد و بدينسان تكليف را از دوش خود ساقط ميكنند. اينگونه افراد فكر ميكنند، تأثيرمقابله با ظلم و بي عدالتي بايد آني و گذرا و فوري باشد. در حاليكه در مبارزه با ظلم و ستم و بي عدالتي و قيام درراه حق هميشه نبايد منتظر اثر و نتيجه بود بلكه بايد آن را به مثابه تكليف نگريست.
5ـ روحيه سازشكاري و مداهنه با اهل ظلم و ستم ستمگران و جباران؛ سازشكاران توانايي ظلمستيزي و عدالتخواهي را ازدست ميدهند و به علت سازش و مداهنه حاضر به همكاري با ظلم ميگردند.
6ـ حفظ آبرو؛ برخي نيز به اعتبار اينكه مبارزه با ظلم وستم و بي عدالتي و جامعهاي كه در تمام ابعاد آن بي عدالتي حاكم است، نتيجهاي جز رفتن آبروي آنها و پايمال شدن شخصيت آنها به دنبال ندارد؛ از اين رو به علت سرزنش مردم و ملامت ديگران از مبارزه با ظلم و بيعدالتي چشم ميپوشند. درحاليكه در روايات آمده است:
« . . . و صکوا بها حياهم و لاتخافوا فيالله لومه لائم.»15
(. . . و پيشاني بدكاران را محكم بكوبيد (با آنها بستيزيد) و در راه خدا از ملامت و سرزنش ديگران هراس نداشته باشيد.)
7ـ جبرگرايي؛ جبرگرايي مسلكي فلجكننده و ميراننده تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي است و دست تطاول زورگويان را درازتر و انتقام و دادخواهي مظلومان را تنگتر ميكند.
8ـ برداشتهاي غلط؛ از ساير ابعاد ديني چون صبر، توكل، حلم، انتظار فرج.
9ـ جامعهگريزي؛ و دوري از مردم و جامعه كه باعث بياعتنايي و بيخبري ميگردد.
احياء تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي اسلامي در انديشه سياسي ـ فقهي امام خميني (س)
1ـ مرگ تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي در عصر امام خميني (س)
امام خميني (س) با مطالعات ديني و اسلامي خود و درك مسئوليت عالمان متعهد اسلامي بعنوان يك دانشمند متعهد و مسئول از همان آغاز حركت علمي خويش در حوزه علميه، مرگ تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي را در جامعه آن روز احساس كرد و سعي كرد جوانب اين امر را بدقت مورد شناسايي قراردهد و علل آن را كشف نمايد. آنگاه به مقابله با علل وعوامل مرگ اين نوع تفكر بپردازد و از سوي ديگر نيز با مواعظ پيدرپي، پيامها، نامهها و مكتوبات و آثار خويش در احياء آن بكوشد. امام امت (س) مرگ تفكر ظلمستيزي را هم در جامعه ايراني ميديد و هم در جوامع جهاني و سراسرجهان.
امام در مورد اوضاع داخلي ميگويد: «. . . شاه استقلال سياسي، نظامي، فرهنگي و اقتصادي ما را از بين برده است و ايران را در همه ابعاد وابسته به غرب و شرق كرده است. مردم ايران را زير شكنجه وسياهچالهاي زندان كشته است. از تمام علما و خطبا براي گفتن حقايق جلوگيري كرده است.»16
«آنها ميخواهند كه اين نسل جواني كه ممكن است يك ثروت بزرگي براي يك مملكت باشد و اين مملكت را جلو ببرد، اين نسل جوان را كاري بكنند كه به عقب برگردد. يعني چيزي بشود بي فايده، يك امر بيفايدهاي . . .»17
و مهمتر اينكه: «اينها ميخواستند كه هرقوهاي كه احتمال بدهند كه درمقابل اجانب و اربابها ميآيند و هر فكري را كه احتمال بدهند كه اين فكر در مقابل آنهاست، اگر بتوانند، فكر را از آنها بگيرند . . . اين يك برنامهاي بود كه روي يك حساب دقيق اين كارها انجام ميگرفت.»18
امام امت (س) در مورد اينكه مرگ تفكر عدالتخواهي همه جاي جهان را فراگرفته است چنين ميفرمايد:
«ما در عصري هستيم كه جنايتكاران به جاي توبيخ و تأديب، تحسين و تأييد ميشوند. ما در عصري بهسر ميبريم كه سازمانهاي به اصطلاح حقوق بشر، نگهبان منافع ظالمانه اَبر جنايتكاران و مدافع ستمكاري آنان و بستگان آنان هستند.»19
امام امت (س) در تمام ابعاد و ارزشهاي اسلامي حركت احياگري خود را در دو بعد نظري و عملي آغاز كردند. او دربعد انديشه و عمل آيينه تمام نماي ارزشهاي احيا شده اسلامي بود. يكي از برجستهترين احياگريهاي امام خميني(س)، احياگري او در بعد ظلمستيزي و عدالتخواهي، مبارزه و قيام دربرابر ظلم و ستم و بي عدالتي بود و همين احياگري بود كه توانست مردم را به حركت و پويايي وادارد و درنهايت انقلابي عظيم و شگرف در ايران به وجود آورد كه تمام جهان را حركت دهد. همين احياگري امام در بعد ظلمستيزي و امربه معروف و نهي از منكر «امر به عدالت و نفي از ظلم» بود كه انگيزه مردميترين قيام آزاديبخش وانقلابي عدالتخواه و اسلامي گرديد و آزادي و استقلال و عزت را نصيب ملت بزرگ ايران نمود و با آزاد نمودن نيروهاي پرتوان درون جامعه ايراني شگفتي ساز دوران معاصر شد.
آري امام خميني (س) مي دانست که تنها راه برانگيختن ملت مسلمان ايران و بيدار کردن مسلمانان جهان، احيا تفکر ظلم ستيزي و عدالت خواهي اسلامي و ديني است، زنده کردن انديشه و تصور قيام و مبارزه در راه حق است.
2ـ حركتهاي اوليه امام در جهت احياء تفكر ظلم و ستيزي وعدالتخواهي
اولين حركت امام در جهت احياء تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي نگارش كتاب «كشفالاسرار» در سال 1324 بود. مدتها به علت از بين رفتن و مرگ تفكر امر به معروف ونهي از منكر در جوامع اسلامي در برابر تلاشهايي كه براي تخريب و به جمود كشاندن دين و ارزشهاي ديني صورت ميگرفت هيچگونه حركتي مشاهده نميشد. در همين دوران كتاب «اسرارهزار ساله» توسط شخص خاصي براي تحقق چنين هدفي نگاشته شد و اين موضوع درست در فضاي آزاد چند ساله بعد از رفتن رضاخان و اوايل حكومت پسرش محمدرضا بود. تنها كسي كه براي اولين بار دربرابر اين اقدام قلم مبارزه را به دست گرفت امام خميني (س) بود. وي با نگارش كتاب «كشفالاسرار» جواب دندانشكني به نويسنده داد و اولين حركت احياگري خود را شروع نمود. وي در پايان كتاب و به عنوان نتيجهگيري چنين نگاشت:
«در پايان سخن از نويسندگان كتابها يا روزنامهها تقاضا ميشود. . . و با يك شجاعت ادبي و ازخودگذشتگي دست به دست داده، ملت را بيدار كنند و حس دينداران را كه در اين چند سال خفه كردند باز در توده زنده كنند تا مورد استفاده ديگران نشوند. . . »20
ميفرمايد: «. . . هان اي روحانيين اسلامي؛ اي علماي رباني! اي دانشمندن ديندار! اي گويندگان آيين دوست! اي دينداران خدا خواه! اي خدا خواهان حق پرست! اي حقپرستان شرافتمند! اي شرافتمندان وطنخواه! اي وطنخواهان با ناموس! موعظت خداي جهان را بخوانيد و يگانه راه اصلاحي را كه پيشنهاد فرموده بپذيريد و ترك نفعهاي شخصي كرده تا به همه سعادتهاي دو جهان نايل شويد و با زندگاني شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شويد. . . امروز روزي است كه نسيم روحاني الهي وزيدن گرفته و براي قيام اصلاحي بهترين روز است، اگر مجال را از دست بدهيد و قيام براي خدا نكنيد و مراسم ديني را عودت ندهيد، فرداست كه مشتي هرزهگرد شهوتران بر شما چيره شوند و تمام آيين و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود كنند... »22
با مراجعه به آثار حضرت امام (س) در مورد ضرورت مبارزه با ظلم و ستم و قيام براي خدا درمييابيم كه امام با عنايت خاصي كه به آيه كريمه «قل انما اعضكم...» داشتند، بارها و بارها (تحت عناوين گوناگون) براي احياء ظلمستيزي به اين آيه ارجاع نمودهاند. تأكيد امام بر روي اين آيه بيانگر اين است كه در بعد احياء قيام در راه خدا و ظلمستيزي به اين آيه بيانگر اين است كه در بعد احياء قيام در راه خدا و ظلمستيزي اين آيه جنبه كليدي و محوري را براي او دارد و در واقع بنيان بحثهاي سياسي وانقلابي امام را تشكيل ميدهد.23
3ـ احياء تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي در بعد فقهي و فتوايي
يكي از مهمترين و برجستهترين ديدگاه احياگري امام دراين راستا، نظر فقهي و فتوايي ايشان است كه در ميان
بسياري از مراجع و فقهاي معاصر جزو نخستين كساني است كه با آوردن باب امر به معروف و نهي از منكر در كتب فقهي و فتوايي خود، آن هم در قالبي كامل و انقلابي به احياء اين انديشه و تفكر پرداخت. امام خميني (س) در كتاب شريف «تحريرالوسيله» كه آن را در دوران تبعيد خود در بورساي تركيه در سال 1343 هـ ش نگاشت، در باب امر به معروف و نهي از منكر مسائلي را مطرح ميسازد كه قطعاً ميتوان آنها را انگيزه و محرك اصلي انقلاب اسلامي ايران دانست.
وي در جلد اول كتاب، در بحث از شرط چهارم امر به معروف و نهي از منكر، مسائل ششم به بعد، براي اولين بار به عنوان فتوايي فقهي، موضوع «اهميت» را در امر به معروف و نهي ازمنكر جايگزين «احتمال اثر» و «ضرر و زيان» ميسازد. درمسئله 6 (به اختصار) بيان ميدارند:
«اگر معروف و منكر از مسائلي هستند كه در نزد شارع اهميت دارند نظير حفظ جان گروهي از مسلمين، هتك نواميس، محو آثار اسلام. محو حجج علايم اسلام، محو شعاير اسلامي و . . . اين اهميت به اندازه (اهميت) دين باشد حرج و ضرر موجب رفع تكليف نميشود. اگر اقامه حجج اسلام متوقف به بذل جان يا جانها باشد ظاهر اين است كه بذل جان واجب است.»24
امام امت (س) براي اولين بار در اينجا مطرح ميسازند كه در مبارزه با ظلم و ستم و بيعدالتي «اهميت» مسئلهاي است كه از «حرج و ضرر» و (حتي احتمال تأثير) مهمتر است و در جايي كه اهميت وجود دارد، حتي بذل جان هم براي ستيز ظلم و ستم و بيداد واجب است تا چه رسد به رفتن به زندان، ريخته شدن آبرو، ندادن احتمال تأثير و مسائلي از اين قبيل.
در مسئله 7 نيز ميفرمايد: «اگر بدعتي در اسلام واقع شود و سكوت علماي دين و رؤساي مذهب ـ اعليالله كلمتهم ـ موجب هتك اسلام و ضعف عقايد مسلمانان گردد، به هر وسيلهاي كه ممكن است، بايد از آن جلوگيري به عمل آيد.»25
آنچه در اين مسئله حايز اهميت است اين است كه امام «احتمال تأثير» را منتفي ميداند؛ زيرا اولاً اهميت مسئله به مراتب بزرگتر از مسائلي چون احتمال تأثير يا ضرر و حرج است.
ثانياً: لزومي براي احتمال تأثير آن وجود ندارد، زيرا اگر منظور تأثير كوتاهمدت باشد اهميت ندارد، بلكه آنچه اهميت دارد تأثير درازمدت و در آينده است كه با كثرت برخوردها و مبارزات آشكار خواهد شد.
ثالثاً: آنچه از نظر امام اهميت دارد نه نتيجه عملي و آثار علمي مبارزه با ظلم و ظلمستيزي بلكه طرح آن به عنوان يك «تكليف» است. و اين موضوع را امام بعدها نيز به كرّات مطرح كرد كه آنچه براي ما اهميت دارد تكليف و انجام وظيفه است و نه تأثير و پيروزي. . . .
در مسئله 8 نيز ميفرمايد: «چنانچه سكوت علما و رؤساي مذهب باعث شود كه بديها درنظر مردم خوب و خوبيها بد جلوه كند، و يا موجب تقويت و تأييد ظالم و يا جرأت ستمكاران به ارتكاب محرمات و بدعتها گردد و يا باعث سوءظن و هتك مقام علم شود و خداي نكرده به آنان نسبت همكاري با ستمكاران داده شود، واجب است اظهار حق و انكار باطل، اگرچه تأثير فعلي نداشته باشد.»26
در مسئله 9 نيز مينويسد: «اگر در سكوت علماي دين و رؤساي مذهب تأييد و تقويت ظالم باشد، سكوت به ايشان حرام است و اظهار بر ايشان واجب است حتي اگر در رفع ظلمش مؤثر نباشد.»27
به طور كلي نظري كه امام امت (س) براي احياء بعد ظلمستيزي و امر به معروف و نهي از منكر در اينجا مطرح ميكند: مبتني بر ارجحيت موضوع «اهميت» در برابر مسائلي چون «احتمال تأثير» و «ضرر و حرج» ميباشد.
4ـ احياء تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي در بعد عقيدتي، سياسي و اجتماعي
امام امت (س) در ساير موارد نيز اكيداً بر موضوع ظلمستيزي و تلاش و قيام در جهت برقراري عدالت در جامعه بذل توجه نمودهاند. به گونهاي كه بررسي ساير آثار امام نشان ميدهد كه در بعد احياگري محوريترين مسئله احياء تفكر ظلمستيزي، تفكر قيام و مبارزه، تفكر عدالت طلبي و عدالتخواهي بوده است. در اينجا به اختصار به نمونههاي كوتاهي از بيانات ايشان درمورد احياء تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي اشاره ميشود. براي نمونه درپاسخ به نامه اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا مينويسد:
«1ـ سرلوحه هدفتان اسلام و احكام عدالت پرور آن باشد و ناچار بدون حكومت اسلامي عدالتخواه، رسيدن به اين هدف محال است. تولي و تبري دو اصل اساسي اسلام است؛ بايد با حكومت عدل موافق و به حاكم عادل دل ببنديد و از رژيم غير اسلام و غيراسلامي كه در رأس رژيم منحط پهلوي است تبري كنيد و با كمال صراحت مخالفت خود را اظهار و در سرنگون كردند آن كوشا باشيد و در غير اينصورت روي استقلال و آزادي را نميبينيد. . . »28
امام امت (س) با تأسي به پيامبران كه مهمترين بعد انديشهشان ظلمستيزي و مبارزه با بي عدالتي بوده است خاطرنشان ميسازند كه بعثت انبيا هم براي انسانسازي است و هم براي ظلمستيزي و اين درسي است كه تمام پيامبران الهي به ما دادهاند: «انبيا هم كه مبعوث شدند، براي اين مبعوث شدند كه معنويات مردم را و آن استعداها را شكوفا كنند كه در آن استعدادها بفهمند به اينكه چيزي نيستيم و علاوه بر آن مردم را، ضعفا را، از تحت سلطه استكبار بيرون بياورند. . . »29
در جاي ديگر همين موضوع را با بيان ديگري مطرح ميكنند: «نبوت اصلاً آمده است و نبي مبعوث است براي اينكه قدرتمندهايي كه به مردم ظلم ميكنند پايههاي ظلم آنها را بشكنند. . . »30
و باز ميفرمايند: «. . . يكي از كارهايش (پيامبر (ص)) هم اين بود كه همين جمعيت مستضعف را مقابل مستكبر تجهيز ميكرد، با تبليغاتي كه ميكرد، مهيا ميكرد، تجهيز ميكرد برضد آنها، برضد مستكبرين . . .»31
پيامبر اسلام (ص) نيز بعثتش براي احياء تفكر ظلمستيزي و مبارزه با ظلم و بي عدالتي بوده است. سيره و سنت رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) نيز همين را نشان ميدهد و رسول خدا (ص) و ائمه اطهار الگوي راستيني براي ما هستند.
«بعثت رسول خدا براي اين است كه راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اينكه مردم بتوانند با قدرتهاي بزرگ مقابله كنند به مردم بفهمانند. . . ظلمت ظلم را به كنار بزند و به جاي او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جاي او بگذارد و راه او را به ما فهمانده است. . .»32
از ديدگاه حضرت امام (س) شيعه بودن در مبارز بودن و آماده بودن هميشگي براي ستيز با ظلم و بي عدالتي تلاش در جهت استقرار عدالت خلاصه ميگردد و اصولاً خصلت ذاتي و واقعي تشيع ظلمستيزي آن است و اين موضوع هم از سنت و سيره ائمه اطهار و پيروان آنها برميآيد و هم جريانات تاريخي مؤيد آن است. ائمه اطهار (ع) و پيروان راستين آنها هدفي جز بيدار كردن مردم، هدايت و راهنمايي آنها و احياء تفكر ديني آنها در تمام ابعاد نداشتهاند.
«يكي از خصلتهاي ذاتي تشيع از آغاز تاكنون مقاومت و قيام در برابر ديكتاتوري و ظلم است. كه در تمامي تاريخ شيعه به چشم ميخورد، هرچند اوج اين مبارزات در بعضي از مقطعهاي زماني بوده است. . . »33
امام امت (س) در رهنمودهاي خود كه باعث احياء تفكر مبارزهطلبي و ظلمستيزي مي گردد به خصايلي اشاره ميكند كه مانع احياء چنين تفكري است، و لذا افرادي كه از آن خصايل برخوردارند توانايي احياء تفكر ظلمستيزي را در وجود خود ندارند. براي نمونه ميفرمايد: «ملت عزيز ما كه مبارزان حقيقي و راستين ارزشهاي اسلامي هستند، به خوبي دريافتهاند كه مبارزه با رفاهطلبي سازگار نيست و آنها كه تصور ميكنند مبارزه در راه استقلال و آزادي مستضعفين و محرومان جهان با سرمايهداري و رفاهطلبي منافات ندارد، با الفباي مبارزه بيگانهاند و آنهايي هم كه تصور ميكنند سرمايهداران ومرفهان بي درد با نصيحت و پند و اندرز متنبه ميشوند و به مبارزان راه آزادي پيوسته و يا به آنان كمك ميكنند، آب در هاون ميكوبند، بحث مبارزه و رفاه، بحث قيام و راحتطلبي، بحث دنياخواهي و آخرت جويي دو مقولهاي است كه هرگز باهم جمع نميشوند. . .»34
از ديدگاه امام، سرمايهداري و استعمار نيز از عوامل مرگ تفكر مبارزاتي در ميان مردم است و وظيفه مؤمنان و دانشمندان و دينباوران است كه مردم را ياري كنند تا ازخطر استعمار و سرمايهداري برهند و نه ظلمي باقي بماند و نه مظلومي و اين يك وظيفه و تكليف اساسي است و هدف اساسي ما و قيام ما و هدفي كه پيامبران و امامان نيز آن را تعقيب كردند: «استعمارگران به دست عمال سياسي خود كه بر مردم مسلط شدهاند نظامات اقتصادي ظالمانهاي را تحميل كردهاند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسيم شدهاند: ظالم و مظلوم . . .ما وظيفه داريم مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم. ما وظيفه داريم پشتيبان مظلومين و دشمن ظالمين باشيم.»35
اگر بخواهيم تفكر قيام، تفكر ظلمستيزي و عدالتخواهي احيا شود و سرتاسر جامعه را فراگيرد بايد از هيچ كس ملاحظهاي نداشته باشيم. از سرزنش هيچ سرزنشگري نهراسيم. اين مسئوليت هميشگي و همهجايي ماست. اگر انحرافي ديده شد، از هر كس، در هر مقامي و در هر مكاني بايد نداي عدالتخواهي بلند شود و جلو انحراف را بگيرد:
«كلكم راع ـ همه بايد مراعات كنيد، همهتان راعي هستيد و همه مردم، همه مسئول هستند. . . مسئوليم در مقابل خدا و در مقابل وجدان و همهمان بايد مراعات بكنيم . . اگر يك فرد خيلي به نظر مردم مثلاً پايينتر از يك فردي، فردي كه به نظر مردم خيلي اعلا رتبه هم هست، اگر از او يك انحرافي ديد، اسلام گفته است برو به او بگو، نهي كن (بايد) بايستد در مقابلش اين كارت انحراف بود نكن.»36
بنياد و اساس اسلام نيز مبارزه و تفكر مثبت ظلمستيزي است: «ملت اسلام پيرو مكتبي است كه برنامه آن مكتب خلاصه ميشود در دو كلمه: «لاتظلمون و لاتظلمون.»37 و 38
اما، خودش نيز اين اصل را پذيرفته است، زيرا در پي احياء چنين تفكري است و لذا خود قبل از هركس بدان پايبند شده است، و اين وظيفه و تكليف را در هر مكاني انجام ميدهد: «براي من مكان مطرح نيست، آنچه مطرح است مبارزه بر ضد ظلم است. هرجا بهتر اين مبارزه صورت بگيرد، آنجا خواهم بود.»39
بايد در مقابل ظلم و ستم بايستد. «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا. . . ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا كربلاست و ما بايد نقش كربلا را پياده كنيم. . .»40
تعبير حضرت امام (س) از حديث شريف بالا همان احياء تفكرظلمستيزي و عدالتخواهي در همه زمانها و مكانهاست. امام امت (س) عدالتخواهي و گسترش آن را، از ضروريات ايده حيات اجتماعي و فردي انسانها و خروج از آن را خروج از دايره حق و حقيقت ميداند. براي امام عدالتخواهي يك وظيفه، مسئوليت و تكليف همگاني است كه گريزي از آن نيست: «خروج از اعتدال و عدالت الهي و صراط مستقيم اغراق است و اجتناب از آن وظيفهاي الهي است.»41 «به جهانيان بگوييد، در راه حق و اقامه عدل الهي و كوتاه كردن دست مشركان زمان بايد سر از پا نشناخت و از هر چيزي حتي مثل اسماعيل ذبيحاله گذشت كه حق جاودانه شود.»42
امام امت (س) براي احياء تفكر ظلمستيزي اسلامي در جامعه به احياء برخي ديگر از ابعاد مذهبي و ارزشهاي اخلاقي و ديني كه مرگ و ركود آنها باعث مرگ ظلمستيزي و عدالتخواهي ميشود مبادرت ورزيدهاند. در اين جهت ميتوان از موارد متعددي نظير مسئله غيبت امام عصر(عج)، مسئله انتظار فرج، مسئله فقر و غنا، مسئله صبر، مسئله توكل، مسئله زهد و . . .ياد كرد.
نمونههاي از احياگري هاي ديگر حضرت امام (س) در بعد ظلمستيزي و عدالتخواهي
همانطور كه گذشت احياگري در انديشهها امري ضروري و اجتنابناپذير است و امام امت (س) بعنوان يك عالم و انديشمند اسلامي نميتواند دربرابر مرگ تفكرات ديني و اعتقادي ساكت بماند، لذا دست به تحقيق رسالت الهي خويش در اين زمينه ميزند و احياگري تفكر ديني را بر عهده گرفته و لذا در تمام ابعاد انديشهها و تفكرات اسلامي بر مبناي آيين اسلام و مقتضيات عصر خلاقانه و با بصيرت باطني به احياگري و اصلاح پرداخت. احياء اين ارزشهاي والاي ديني هرچند خود فينفسه ارزشمند و باعث حيات جامعه اسلامي است ولي در احياء انديشه ظلمستيزي و عدالتخواهي نيز نقشي اساسي و تعيينكننده دارد و مرگ و ركود آنها باعث مرگ انديشه ظلمستيزي وعدالتخواهي ميگردد. در اين جهت ميتوان از موارد متعددي نظير؛ احياگري حضرت امام خميني (س) در زمينه ولايت و حكومت اسلامي، احياء انديشه عدالت اجتماعي مقابله با رفاه طلبي، احياء انديشه انتظار فرج و غيبت امام عصر(عج)، احياء قيام و مبارزه در راه حق، احياء روحيه ايثارگري و شهادتطلبي در راه خدا، احياگري در مسائلي چون مفهوم صبر، توكل، زهد، آخرتگرايي و . . . ياد كرد. در اينجا به اختصار به چند مورد از احياگريهاي حضرت امام (س) كه ارتباط تنگاتنگ و جدايي ناپذير با مسئله ظلمستيزي و عدالتخواهي دارند ميپردازيم:
1ـ احياء ولايت و حكومت اسلامي
امام امت (س) هم در بعد تئوري و نظر و هم در بعد عملي ازاحياگراني است كه به احياء ولايت و رهبري در اسلام پرداخت. ولايت كليد مقابله با ظلم و ستم و بيعدالتي و والاترين راهنما و ابزار تحقق عدالت در جامعه است. همچنانكه در حديثي از امام محمد باقر (ع) فرموده است: «بني الاسلام علي خمس: علي الصلوة و الزكاة و الصوم والحج و الولاية و لم يناد بشيء كما نودي بالولاية»43
(اسلام بر پنج چيزي بنا شده است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت، و به هيچ چيز مانند ولايت سفارش نشده است.)
1ـ چرا ولايت برترين بناي اسلام است
زيرا كليد تمام عبادات و به ويژه كليد مبارزه و قيام در راه خدا و ظلمستيزي و عدالتخواهي است. همچنانكه امام باقر (ع) در پاسخ زراره در مورد برترين اينها فرمود: «الولاية افضل لانها مفتاحهن والوالي هو الدليل عليهن»44
(ولايت و رهبري برتر است زيرا ولايت كليد آنها و ولي امر و رهبر راهنما و رهبر مردم براي انجام آنها است.)
امام امت (س) با احياگري در اين زمينه از لحاظ نظري توانست رابطه ميان مقلد و مرجع را به رابطه امت و امام تبديل نمايد. بحثهاي حضرت امام (س) در «كتاب البيع»، «مكاسب»، «ولايت فقيه» يا «حكومت اسلامي»، گفتارها و بيانات آن بزرگوار در «صحيفه نور» و . . . همه و همه بيانگر تلاش حضرت امام (س) براي احياء ولايت است. براي نمونه در زمينه حكومت اسلامي در وصيتنامه سياسي الهي خود ميفرمايد: «اسلام و حكومت اسلامي پديده الهي است كه با بكار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنيا و آخرت به بالاترين وجه تأمين ميكند و قدرت آن را دارد كه قلم سرخ بر ستمگريهاو چپاولگريها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسانها را به كمال مطلوب خود برساند. . . »45
طرح مسئله عدم جدايي دين از سياست و يكي دانستن اين دو و اينكه اسلام را تمامش سياست دانستن و سرچشمه سياست مدن را اسلام دانستن و دين اسلام را دين سياسي و هرچيز اسلام را (حتي عبادات) سياست خواندن از مواردي است كه مورد تأكيد جناب ايشان است: «وا... اسلام تمامش سياست است» و «سياست مدن از اسلام سرچشمه ميگيرد.» «دين اسلام يك دين سياسي است كه همه چيزش سياست است. حتي عبادتش. . .»46
از ديدگاه حضرت امام (س)، نه تنها سياست و حكومت در بطن اسلام و قوانين آن قرار دارد بلكه حكومت و قوانين اسلامي هيچگونه مفاءتي با پيشرفت و با تمدن ندارد. لذا دولت اسلامي دولتي قهقراگرا و ارتجاعي نيست بلكه با همه مظاهر تمدن سازگار است و خود تمدنآفرين است: «دولت اسلامي قهقراگرا نيست و با همه مظاهر تمدن موافق است، مگر آنچه كه به آسايش ملت لطمه وارد آورده و با عفت عمومي ملت منافات داشته باشد.»47
ارتباط سياست، ولايت و حكومت در انديشه امام خميني (س) با ظلمستيزي و عدالتخواهي آشكار است. اصولاً والاترين هدف سياست و حكومت برقراري عدالت در همه ابعادش در درون جامعه است و بزرگترين وظيفه حكومت و ولايت جلوگيري از ظلم و ستم و بيداد و ظلمستيزي و عدالتخواهي است. چه حكومت با ظلم و بي عدالتي پايدار نيست و ظام و ستم و بي عدالتي با حکومت اسلامي و دولت اسلامي سر سازگاري ندارد. نميتوان دولت يا حكومت ظالم و ستمگر و دور از عدالت را اسلامي ناميد. براي نمونه امام امت (س) در وصيتنامه خود ميفرمايد:«پيغمبر اسلام (ص) تشكيل حكومت داد، مثل ساير حكومتهاي جهان، لكن با انگيزه بسط عدالت اجتماعي. . .»48
2ـ احياء انديشه عدالت اجتماعي و مقابله با رفاه طلبي
همانطور كه گذشت، احياء حكومت اسلامي خود داراي هدفي برتر يعني تحقق ظلمستيزي و عدالتخواهي در جامعه است. حكومت اسلامي بزرگترين عامل و نيرومندترين ابزار براي اجراي عدالت اجتماعي است اما از سوي ديگر بايد دانست كه حكومت اسلامي خود مبتني و متكي بر «عدالت» است و اجراي قوانين در درون جامعه اسلامي بايد بر اساس عدالت و دوري از تبعيض و ظلم و ستم صورت گيرد. بنابراين احياگري در اين زمينه نيز خود حايز اهميتي والاست و امام امت (س) در اين بعد از ابعاد فكري اسلام نيز تلاش و كوشش بي دريغ خود را در جهت احياء انديشه عدالتخواهي و مبنا قرار دادن عدالت در تمام امور به كارگرفت. براي نمونه در وصيتنامهاش به قاعدهاي بنياني در اجراي قوانين و تشكيل حكومت اشاره مينمايد: «. . . اجراي قوانين بر معيار قسط و عدل و جلوگيري از ستمگران و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردي و اجتماعي و . . . چيزهايي نيست كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي كهنه شود، اين دعوا مشابه آن است كه گفته شود، قواعد عقلي و رياضي در قرن حاضر بايد عوض شود و به جاي آن قواعد ديگر نشانده شود.»49
امام امت (س) در بعد فقهي، سالها قبل در نجف اشرف، آنجا كه بحث حكومت اسلامي را در كتاب «البيع» مطرح مينمايد به ضرورت وجود عدالت اجتماعي اشاره مينمايد و هدف والاي حكومت اسلامي را برقراري عدالت و قوانين عادلانه ميداند و اسلام جز اين چيزي نميخواهد: «اسلام براي برپايي حكومت عادلانه بپاخاست، كه در آن قوانين مالياتي و بيتالمال و گرفتن آن (ماليات) از جميع طبقات بر مبناي عدل است. . . و نيز قوانين مربوط به قضاوت و حقوق نيز به روشي مبتني بر عدل و سهولت تشريع گشته است.»50
از سوي ديگر بايد دانست كه امام خميني (س) براي احياء مفهوم عدالت اجتماعي در انديشه ديني به برخي از موضوعات و فروعات عدالت اجتماعي ـ به ويژه بعد اقتصادي آن ـ اشاره نمودهاند كه هريك از آنها هم بيانگر اهميتي است كه حضرت امام (س) براي مسئله عدالت اجتماعي و مقابله با فقر و تبعيض و ظلم و ستم قائل بودند و هم بيانگر اين است كه احياء انديشه عدالت اجتماعي از ديدگاه حضرت امام (س) بايد در تمام ابعاد اجتماعي و اقتصادي و سياسي جامعه صورت گيرد. درغير اين صورت عدالت اجتماعي در جامعه تحقق نخواهد يافت. برخي از مهمترين فروعات عدالت اجتماعي مطرح شده در بيانات حضرت امام (س) عبارتند از:
1) اصل حمايت از مستضعفان، محرومان، فقرا و مردم تحت ستم
يكي از بنياديترين انديشهها و حركتهاي حضرت امام (س) را اصل دفاع از ضعفاء و مظلومان و تاختن به ستمگران و ظالمان تشكيل ميدهد. اين موضوع سرلوحه قيام آن بزرگوار را تشكيل ميدهد. در يك جا، در بحثي كه از شيوه سلطه استعمارگران بر مردم جهان سوم مطرح كرده و در آن به ايجاد شكاف طبقاتي توسط بيگانگان و عمال سياسي آنها اشاره كرده است ميفرمايد: «. . . ما وظيفه داريم پشتيبان مظلومين و دشمن ظالمين باشيم.»51
در جاي ديگري، در اوان پيروزي انقلاب اسلامي در مورد مقابله با فقر و بي عدالتي در جامعه اسلامي و ضرورت مقابله قاطع و پيگير از آن ميفرمايد: «. . . اين فقيرها عيال خدا هستند، بايد اداره بشوند، خداوند امر كرده است كه فقرا را اداره كنيم. يك دسته غني بنشينند كنار و اينها، بيچارهها به فقر بگذرانند. . . اين نميشود كه همان مسائل زمان طاغوت حالا هم اجرا بشود. . . اين يك خطري براي مردم است. . .»52
2)اصل مقابله با مرفهان و زراندوزان
امام خميني (س) در تأكيدي كه در جهت احياء عدالت اجتماعي در جامعه اسلامي دارند؛ يكي از اصول و مباني عمده و اساسي در جهت تحقق چنين ايده مقدس و والايي را مبارزه و مقابله با مرفهان بيدرد، زراندوزان و كساني ميدانند كه با انباشت سرمايهها باعث ايجاد فاصله طبقاتي و پيدايش فقر و بيعدالتي در جامعه ميگردند. از ديدگاه امام، اين يك اصل اصيل و بنيادي اسلامي است و اسلام مبارزه با مرفهان بيدرد، زراندوزان، سرمايهداران و جهانخواران را در سرلوحه برنامههاي خويش قرار داده است و اين موضوع صرفاً يك توصيه اخلاقي و انساني ـ آنگونه كه خيليها به ويژه طرفداران اسلام آمريكايي ميپندارند ـ نيست، بلكه اصلي است بنيادين و اصولي و وظيفه حكومت اسلامي، فقه، فقها و انديشمندان و تمام آحاد جامعه اسلامي است كه در يك چنين مبارزهاي شركت نمايند: «همه كساني كه داراي اموال زياد هستيد، . . . بايد بنشينيد و فكري بكنيد خودتان، البته [اگر] آنها فكر نكنند ما فكر ميكنيم. اين طور نيست كه ما فكر نكنيم. . . ما خودمان آنها را كه داراي اموال زياد هستند به حساب ميكشيم و حسابهايشان را رسيدگي ميكنيم.»53
3) اصل نفي شكاف طبقاتي (اقتصادي)
شكاف طبقاتي، بيانگر وجود فاصله زياد ميان اقشار دارا و غني و اقشار فقير و كمدرآمد جامعه است. فاصلهاي كه در اثر وجود آن فقير احساس فقر ميكند و غني احساس ميكند و با دارايي خود در رده برتري قرار دارد. شكاف طبقاتي بيانگر وجود فقر در درون جامعه و غناي بالاي عدهاي خاص است. در مقابل شكاف طبقاتي (اقتصادي)، تعديل وجود دارد كه بيانگر اين است كه هرچند فاصله وجود دارد ولي فاصلهها ناچيز است و فقر در جامعه احساس نميشود نه اينكه جهتگيري اقتصادي در جامعه به گونه اي باشد که ثروتهاي کلان و دارائي هاي ناروا (و نامشروع و به اصطلاح امروزي باد آورده) در دست افراد معدودي جمع نگردد و ديگران از همه امكانات محروم باشند. به تعبير امام خميني (س): «. . . اين معنا امروز ديگر عملي نيست كه يك دستهاي آن بالاها باشند و همه آن چيزهايي را كه بخواهند، به طور اعلي تحقق پيدا كند، پاركها، اتومبيلها و . . .، يك دسته هم اين زاغهنشينها باشند كه اطراف تهراناند . . . اين نه منطق اسلامي دارد، نه منطق انصافي . بايد فكري بكنيد كه اين تفاوت طبقاتي به اينطور نباشد. يك تعديلي بشود. اسلام تعديل ميخواهد.»54
4) اصل دخالت دولت و اقتصاد آزاد
امام امت (س) نه تنها بر نفي زراندوزي، شكاف طبقاتي و فقر تكيه ميكند بلكه مهمتر از همه قائل به دخالت دولت براي ايجاد تعديل اقتصادي و برقراري عدالت اجتماعي در جامعه است. به همين جهت انديشه آزادي اقتصادي به مفهوم غربي «لسهفر» را منتفي ميداند. بر اين اساس دولت اسلامي داراي دو وظيفه اساسي است: يكي درنظر گرفتن و اجراي سازوكارهايي براي فعاليتهاي اقتصادي جامعه و افراد در درون جامعه تا شكافهاي اقتصادي از بين برود و لذا زندگي متوسطي براي افراد جامعه بوجود آيد. به گونهاي كه نه عدهاي بتوانند به ثروتهاي كلان دست يابند و نه ديگران دچار فقر و فاقه گردند. بعلاوه ثروتمندان نميبايد در حكومت نفوذ كنند و مال و ثروت را ابزار فخرفروشي و كسب مقامات سياسي بنمايند. دوم اينكه وظيفه حكومت است كه جهتگيري خود را متوجه محروومان و مستضعفان نمايد:
«. . . تبيين جهتگيري اقتصاد اسلام كه در راستاي 1ـ حفظ منافع محرومين و گسترش مشاركت عمومي آنان و 2ـ مبارزه اسلام با زراندوزان، بزرگترين هديه و بشارت آزادي انسان از اسارت فقر و تهيدستي و به شمار ميرود و بيان اين حقيقت كه صاحبان مال و منال در حكومت اسلام هيچ امتياز و برتري از اين جهت بر فقرا ندارند و ابداًً اوليتي به آنان تعلق نخواهد گرفت، مسلم راه شكوفايي و پرورش استعدادهاي خفته و سركوبشده پابرهنگان را فراهم ميكند.»55
3ـ احياء انديشه انتظار فرج
موضوع انتظار فرج از مسائل بنياني و تعيين كننده سياست اسلامي ا