باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 279 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آموزش نقادانه انديشيدن‌
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
درآمدي بر فلسفه تعليم و تربيت اسلا‌مي‌


 
   ● نويسنده: محمد مهدي - ميرلو

منبع: روزنامه - جام جم

 
 

امروزه نقش تفكر انتقادي در حوزه تعليم و تربيت مورد توجه بسياري از فيلسوفان تعليم و تربيت قرار گرفته است. با اين وجود، متاسفانه تاكنون مفهوم صحيحي از نقد در فرهنگ جامعه ما شكل نگرفته است. فقدان تعريفي جامع از اين واژه از يكسو و عدم التزام به لوازم ضروري نقد توسط منتقدان از سوي ديگر موجب شده است كه بسياري از افراد چندان تمايلي به نقد كردن و مورد نقد واقع شدن از خود نشان ندهند.

در جامعه كنوني ما، برخي نقد كردن را مترادف با نفي كردن دانسته و به همين دليل به شدت از آن گريزان مي‌باشند. متاسفانه چنين نگاهي نه تنها در عرصه حيات روزمره كاملا قابل مشاهده است بلكه حتي در محافل دانشگاهي و علمي نيز شاهد كمرنگ شدن نقد منصفانه و سازنده هستيم.

اين در حالي است كه نقد، قلب تپنده حيات علمي هر جامعه است و در صورت ناديده گرفتن آن پيكره علم رو به اضمحلال خواهد گذاشت. اين عقيده بارها توسط بزرگان دين ما نيز با عبارات مختلفي همچون حيات العلم بالنقد و الرد تاييد و تصديق شده است.

واژه نقد به معناي بررسي كردن و سنجيدن به كار رفته است. در لغت نامه دهخدا در مقابل واژه انتقاد چنين آمده است: “كاه را از دانه جدا كردن و بيرون كردن درمهاي ناسره از ميان درمها» اين بدان معناست كه در فرايند نقد ايده يا انديشه اي، غربالگري صورت گرفته و سره از ناسره جدا مي‌شود.

هنگامي كه سخن از نقد به ميان مي‌آيد در واقع مساله تقليد و اصل پذيرش محض نيز مطرح مي‌شود. بدون شك آدمي در بسياري از امور تابع و مقلد افراد پيرامون خود است. در بسياري از موارد از نحوه غذا خوردن و نشستن تا نحوه سخن گفتن و پوشيدن، انسان تابعيت خود را نشان مي‌دهد.

مسلما آدمي براي بقاي خود گريزي از چنين تقليد و تبعيتي ندارد. اما مغالطه و سوء تفاهم اينجاست كه آدمي اين امر را به تمام شئون حيات خويش تعميم دهد. به تعبير علامه جعفري”اصل تقليد و پيروي با در نظر گرفتن امكانات و استعداد‌ها را مي‌توان يك ضرورت غير قابل اجتناب مطرح كرد ولي آنچه قابل چشم پوشي نيست و رهبران و صاحبنظران نمي‌توانند درباره آن معذور باشند تعميم دادن به ضرورت تقليد در همه مسائل و موضوعات است كه امروزه به تقليدي بودن حيات منجر شده است» (جعفري،1360، ص 133).

بدون شك آدمي در طول حيات خود با مسائل و سوالاتي مواجه مي‌شود كه بايد با پشتوانه عقلي و منطقي درصدد پاسخگويي و حل آنها برآيد. براي نمونه سوال از فلسفه حيات از جمله سوالاتي است كه افراد نمي‌توانند و نبايد به صورت مقلدانه و كليشه‌اي بدان پاسخ بگويند. اين امر درباره گزينش دين نيز مطرح است.

به هنگام بحث پيرامون اصول دين اسلام، اجماع علما بر آن است كه تقليد در اين اصول حرام بوده و فرد بايد بدون تقليد و تعصب و صرفا از روي تعقل آنها را بپذيرد. همواره انتخاب از روي تعصب و پذيرش محض ثمرات نامطلوبي براي جوامع و افراد داشته است. كيش شخصيت پرستي، انجماد و ركود فكري، فقدان خلاقيت و. . . از جمله آفت‌هايي است كه مولود نگاه مقلدانه است.

بدون شك استفاده از روش تلقين و تقليد در انتقال مطالب به مخاطب به معناي حاكم كردن شيوه مكانيكي است كه در آن شخص حالتي منفعلانه به خود مي‌گيرد. اين در حالي است كه در فرايند تعليم و تربيت فعال بودن شرط اساسي محسوب مي‌شود و تفكر و استقلال فكري نقشي اساسي ايفاء مي‌كنند.

مسلما روح تربيت اسلامي نيز اقتضاي چنين امري را در پذيرش يا رد اعتقادات دارد. در تربيت اسلامي سعي بر آن است كه متعلم از طريق تفكر و انديشه ورزي و به دور از هر گونه تعصب كور كورانه سر تسليم بر آستان حقيقت فرود آورد.

با اندك تاملي پيرامون فضاي حاكم بر سيستم تربيتي فعلي در جامعه ما مي‌توان چنين گفت كه در نظام تربيتي ما امكان نقد منصفانه به حداقل خود رسيده است. متعلمان، مباحث علمي را طوطي وار آموخته و قادر به تحليل و نقد افكار و انديشه‌ها نيستند.

قرآن در بسياري از آيات از آن جهت به مخالفان و مشركان به دين اسلام مي‌تازد كه اين افراد بدون تعقل بر سبيل اسلاف خويش قدم بر مي‌دارند و به تقليد از آباء و اجداد خويش مي‌پردازند ، چنانكه در سوره زخرف آيه 23 بيان شده است كه «در هيچ شهري پيش از تو هشداردهنده‌اي نفرستاديم مگر آن كه خوشگذرانان آن گفتند ما پدران خود را بر آيين [و راهي] يافتيم و ما از پس ايشان راهسپاريم.”

تقليد كوركورانه و بدون پشتوانه عقلي و منطقي همواره يكي از آفت‌هاي خرد ورزي در نظر گرفته شده و بزرگان و عالمان دين آن را نفي كرده‌اند، چنانكه پيامبر اكرم در حديثي مي‌فرمايند: «براي جاهلان همين بس كه هر چه مي‌شنوند نقل كنند» (مطهري،1377،ص‌39).

نقل است كه روزي پيامبر اكرم به ديدار يكي از يارانشان مي‌روند و او را در خانه‌اي كهنه و در هم ريخته مي‌بينند. از او مي‌پرسند چرا در اين خانه زندگي مي‌كني؟ او چنين پاسخ مي‌دهد كه چون اين خانه متعلق به پدرم است دوست دارم آن را حفظ كنم و در همان جايي كه پدرم زندگي مي‌كرده بسربرم.

پيامبر مي‌فرمايد: «اگر پدر تو فرضا ابله بوده آيا تو هم بايد ابله باشي و از او متابعت كني؟ (مجموعه نويسندگان،1360، ص 159)‌.

متاسفانه به همان مقدار كه تعصب و تبعيت كوركورانه از گذشته در جامعه ما ريشه دوانيده به همان مقدار نيز خلاء نهادينه شدن فرهنگ نقد قابل مشاهده است. ترس افراد از نقد كردن و در معرض نقد واقع شدن موجب شده است كه هاله‌اي از تقدس پيرامون آراء و انديشه‌ها را فراگيرد.

اين امر خود موجب مي‌شود فضاي خفقان اطلاعاتي و استبداد فكري به وجود آيد كه مسلما بر خلاف روحيه علمي است. با توجه به مطالب فوق ذكر چند نكته پيرامون تفكر انتقادي ضروري است:

1-‌ چنانكه پيش از اين بيان شد انسان در بسياري از امور مي‌تواند و بايد از ديگران تقليد و تبعيت نمايد و اين امري اجتناب‌ناپذير است. اما اين بدان معنا نيست كه آدمي در تمام عرصه‌هاي بشري خود تابع افراد باشد. بسياري از مسائل حياتي وجود دارد كه تك تك افراد موظف به پاسخگويي بدانها در طول حيات خود هستند.

2-‌ مسلما هنگامي كه سخن از نقد در قلمرو علم و انديشه به ميان مي‌آيد نشان از اين امر دارد كه در قلمرو انديشه و خردورزي، مطلق گرايي محلي از اعراب ندارد. انديشه‌ها همواره در معرض سقوط و بطلان هستند و اين امر خود عاملي براي تحرك و رشد انديشه و علم است.

3-‌ مسلما نوع نقدي كه مورد نظر ماست نقد سازنده است و نه نقد صرفا مخرب و منفعلانه. به عبارت ديگر تنها نوع قابل قبول از نقد آن نوعي است كه در عين تخريب دست به تاسيس و جايگزين كردن بزند.

4-‌ يكي از اصولي كه در نقادي ضرورتا بايد بدان توجه نمود اصل احترام است. اين اصل در مورد هر دو طرف يعني نقد كننده و نقد شونده صادق است و بايد رعايت شود. در تعليم و تربيت اسلامي چنين اصلي همواره سر لوحه كار بسياري از بزرگان و عالمان دين بوده است.

مباحثات و مناظرات ائمه با مخالفان و معاندان اسلام با رعايت تمام جوانب اخلاقي از افتخارات تاريخ اسلام است. براي نمونه مناظرات ابن ابي العوجا با امام صادق يكي از معروفترين مناظرات تاريخ اسلام است. ابن ابي العوجا از جمله كساني بود كه به صراحت خدا را انكار مي‌كرد و با اين وجود در مساله وجود خدا و مسائل مذهبي ديگر به بحث و گفتگو با امام صادق مي‌پرداخت.

چنين منشي نه تنها در زمان ائمه وجود داشته بلكه ياران و پيروان واقعي ايشان نيز در دوران مختلف تاريخ اسلام آن را سرلوحه كارهاي علمي خود قرار داده‌اند. يكي از مصاديق چنين منشي در حيات دكتر بهشتي قابل مشاهده است. فرزند ايشان نقل مي‌كند «در سفري كه به لندن در سال 1359 داشتيم هنگام عبور از قبرستاني در حومه شهر، يكي از نزديكان خطاب به دكتر بهشتي گفت كه قبر ماركس نيز در اين قبرستان قرار دارد. در اين هنگام يكي از دوستان گفت كه من قبر ماركس را پيدا كردم و قبري را نشان داد كه روي آن سگي نشسته است. شهيد بهشتي برگشت و به آن مرد گفت: ما با ماركس اختلاف مبنايي داريم اما اين دليل نمي‌شود كه به او توهين كنيم. (روزنامه اعتماد‌ملي، 7 تير، 1358). همچنين نقل است كه شخصي عليه دكتر بهشتي در مجالس صحبت مي‌كرد. اطرافيان اين خبر را به دكتر بهشتي رساندند ايشان نيز در جواب چنين گفتند:

دي در حق ما كسي بدي گفت‌

دل زغمش نمي‌خراشيم

ما نيز نكويي اش بگوييم‌

تا هر دو دروغ گفته باشيم

نمونه‌هاي بالا خود به تنهايي بر اين امر دلالت مي‌كند كه فرهنگ تفكر انتقادي نه تنها بايد به وسيله خود مسلمين بسط و گسترش يابد بلكه مسلمين خود بايد در برابر تفكرات انتقادي كه به اصول و فروع دين اسلام مي‌شود با متانت و به شيوه استدلال برخورد كنند. مناظره‌ها و مباحثات بسياري از جمله مناظره امام صادق و طبيب هندي، امام صادق و ابوشاكر كه امام را به فريب دادن مردم با افسانه متهم مي‌كرد، مباحثه امام صادق با جابربن حيان و موارد بسيار ديگر همگي بيانگر اين مطلب است كه شيوه تربيتي اسلام نسبت به موضع انتقادي به اصول و فروع دين به طريقي جز پاسخ گفتن به شيوه استدلال عقلي همراه با حلم و متانت نيست. دليل اين امر نيز كاملاً آشكار است. ديني كه مبناي رسالت پيامبرش دعوت مردم بر پايه حكمت و پند نيكو است «مردم را با حكمت و پند نيكو به راه پروردگارت بخوان و با طريقي كه نيكوتر است با آنها مناظره كن نحل 125» و وظيفه‌اي جز تذكر و انذار ندارد «پس تو (مردم را) متذكر ساز كه تو تنها تذكر دهنده‌اي. تو مسلط بر آنها نيستي غاشيه 22،21» براي تداوم حيات خويش نيز نمي‌تواند جز بر طريق استدلال و خردورزي گام بردارد.

متاسفانه امروز در جامعه ما در بيشتر موارد شيوه يادگيري مبتني بر عادت دادن است. دانش آموزان و دانشجويان در فرايند يادگيري نقش فعالانه ايفا نمي‌كنند. بسياري از دانشجويان و اساتيد با الفباي تفكر انتقادي بيگانه‌اند و اندكي نيزكه خواهان كاربرد اين شيوه در فرايند يادگيري و آموزش هستند معمولاً با برخوردهاي غيرمنطقي مواجه مي‌شوند. در بسياري از مدارس، اصول و فروع دين به صورت تعبدي به دانش‌آموزان انتقال داده مي‌شود و اين در حالي است كه معلمان و اساتيد بايد با طرح پرسش‌ها و به چالش كشيدن اذهان دانش آموزان و دانشجويان آنان را به بازسازي دوباره ساختار ذهن خود ترغيب كنند تا اموري كه بدون استدلال و صرفاً از روي تعصب و تعبد فرا گرفته‌اند مورد بررسي دوباره واقع شوند. مسلماً رواج چنين شيوه‌اي ثمرات مباركي براي رشد و توسعه فرهنگ اسلامي خواهد داشت.

 

منابع:

1- آمدي، غررالحكم ودررالكلم، ترجمه و تحقيق: محلاتي رسول، تهران، دفتر فرهنگ و نشر اسلامي، 1378

2-‌ احمدي احمد، اصول و روشهاي تربيت در اسلام، اصفهان، انتشارات جهاد دانشگاهي، 1364

3-‌ اديب، راه و روش تربيت از ديدگاه امام علي (ع)، ترجمه دادمنش، تهران، دفتر نشر و فرهنگ، 1363

4-‌ پاينده ابوالقاسم، نهج الفصاحه، تهران، انتشارات جاويدان، 1374

5-‌ باقري خسرو، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، انتشارات مدرسه، 1374

6-‌ جعفري محمد تقي، شناخت از ديدگاه علمي و از ديدگاه قران، تهران، دفتر فرهنگ و نشر اسلامي، 1360

7-‌ حكيمي محمد رضا، دانش مسلمين، تهران، دفتر فرهنگ و نشر اسلامي، 1368

8-‌ حجتي باقر، مسائل تربيتي اسلام، تهران، دفتر فرهنگ و نشر اسلامي، 1359

9-‌ زرين كوب عبدالحسين، كارنامه اسلام، تهران، امير كبير، 1376

10- فريد مرتضي، الحديث، تهران،دفتر نشر و فرهنگ اسلامي،1366

11-‌ محمدي ري‌شهري محمد، بحث آزاد در اسلام، قم، دفترانتشارات حوزه علميه قم،1375

12-‌ محمدي ري‌شهري محمد، گزيده ميزان الحكمه، تلخيص و ترجمه حسيني شيخي، تهران، 1386

13-‌ مجموعه نويسندگان، انتقال به تعليم و تربيت اسلامي ، تهران، نور سيما،1360

14-‌ مطهري مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، انتشارات صدرا، 1368

15-‌ مطهري مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام ، تهران، انتشارات صدرا، 1377

16-‌ مطهري مرتضي، جاذبه و دافعه علي (ع)، تهران، انتشارات صدرا، 1379

17- مجموعه نويسندگان، مغز متفكر جهان تشيع، ترجمه منصوري ذبيح‌الله، تهران انتشارات جاويدان، 1380

18-‌ نهج البلاغه، ترجمه علي دشتي، تهران، انتشارات پارسيان،1379

 

    37 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تعليم و تربيت (8)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:14/07/1387

تاريخ شمسی نشر:27/06/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب