هرچند تنشهاي نظامي در قفقاز جنوبي به سرعت آغاز و به همان سرعت پايان يافت، اما تبعات اين جنگ و تأثير آن بر جنبههاي مختلف ژئوپوليتيكي، ژئوراهبردي منطقه و پيامدهاي منطقهاي و بينالمللي آن به نظر ميرسد حائز ويژگي بلندمدت است. اين جنگ باعث بازتعريف منافع و ساختارهاي سياسي و امنيتي در منطقه شد و به ائتلافها و اتحادهاي جديدي در منطقه شكل داد.
تنشها در اوستياي جنوبي
منطقه اوستياي جنوبي محدودهايست به وسعت 3900 كيلومتر با جمعيتي بالغ بر 70 هزار نفر كه در قسمت شمالي گرجستان واقع شده است.اين محدوده كه پس از استقلال گرجستان از شوروي در سال 1991 اعلام خودمختاري نمود به همراه آبخازيا بعنوان دو بخش خودمختار جمهوري گرجستان تلقي مي شوند. اقوام ساكن در اوستيا كه همهايراني تبار بوده و از قوم اوستين ها مي باشند پيوند هاي پيشين و كنوني عميقي با آداب و روسم ايرانيان دارند و خود را به نوعي ايراني مي پندارند.
درگيري زماني آغاز شد كه نيروهاي نظامي گرجستان براي مقابله با جدايي طلبان اوستيا كه يكي از ماشينهاي حمل سربازان گرجي را منفجر كرده و شش سرباز گرجي را كشته بودندعازم منطقه شدند و طولي نكشيد كه شهر تسخينوالي مركز اوستيا را تحت كنترل خود در آوردند. اما اين درگيري كه از عدم درايت و درك واقعي از جايگاه ژئوپلتيك گرجستان در عرصه تحولات بين المللي نشات مي گرفت با پاسخ صريح و كوبنده مسكو مواجه شد.پاسخي كه نه تنها طرفهاي درگير بلكه اغلب ناظران و تحليل گران انتظار چنين گستردگي در پاسخگويي از سوي مسكو را نداشتند.
روسيه در شناخت منافع ملي خود از كوچكترين فرصت پيش امده بهره مي جويد و بدليل درك واقعي از موقعيت ژئو پلتيك خود و همسايه جنوبي اش - گرجستان - توانست با عملكرد به موقع و فرصت طلبانه كه در واقع پاسخي بود به سياستهاي امريكا و غرب در محدوده نفوذي خود دو بخش آبخازياو اوستياي جنوبي را از تسلط گرجستان خارج نمود.
اگر چه هم پيمانان گرجستان -اروپا و امريكا - در اولين لحظات يورش روسيه به گرجستان به شدت روسيه را محكوم و خواستار بازگشت نظاميان روسيه به جايگاه پيشينشان شدند اما اين سخنان تاثيري بر شناخت روسيه از منافع ملي خود نداشت و مسكو با تمام قدرت چند روز بعد استقلال اين دو بخش از خاك گرجستان را رسما پذيرفت و شرايط برقراري روابط ديپلماتيك !! با اين دو جمهوري را در دستوركار خود قرار داد.
اين تحركات مسكو با موضع گيري هاي شديدي از سوي غرب و ناتو مواجه شد به گونهاي كه امريكا و ناتو ناوهاي جنگي خود را در درياي سياه و در بنادر گرجستان مسقر كردند و به انحاء گوناگون به روسيه التيماتوم خروج از گرجستان را دادند و حتي كار به جايي رسيد كه تهديد به خروج روسيه از گروه جي 8 (هشت كشور صنعتي) نيز نمودند.اما اين فشارها نتوانست مسكو را از رويهاي كه در آن وارد شده بود به عقب بنشاند و روسيه توانست با زيركي تمام هم دولت غربگراي ساكاشويلي را متزلزل سازد -چرا كه يكي از شعارهاي انتخاباتي ساكاشويلي بازگرداندن آبخازياو اوستياي از حالت خودمختاري به زير پرچم گرجستان بود-و هم به جمهورهاي ديگر قفقاز - جمهوري باكو- خط و نشان كشيده و تاوان همكاري با غرب و ناتو را برايشان گوشزد نمايد.
اهداف و منافع روسيه در جنگ قفقاز جنوبي
يورش گسترده مسكو به تفليس را مي توان به دليل حساسيت و موقعيت استراتژيكش از چند منظر مورد بررسي قرار داد:
1)خط لوله نفتي باكو - تفليس - جيهان كه تقريا شاهرگ اصلي انتقال انرژي درياي مازندران به تركيه و از آنجا به غرب م يباشد در اين درگيري چند روزه به دشت آسيب ديد. روسيه از ديرباز در صدد بود تا تامين كننده اصلي انرژي اروپا قلمداد شود تا همواره اهرمي در دست جهت اجراي سياستها ي خود داشته باشد و اين خط لولهاين چشم انداز را به مخاطره انداخته بود با نگاهي دقيق تر مي توان پي برد كه ز چه رو روسيه در روزهاي نخستين آغاز جنگ اين خط لوله را مورد هدف قرار داد تا اين مسير انتقال انرژي را بي ثبات نموده و مانع از رشد جدي اين مسير ترانزيت انرژي گردد چرا كه روسيه در اين انتقال انرژي هيچ جايگاهي نداشته و اين مغاير با منافع ملي روسيه در منطقه فقفاز مي باشد.
2)سست كردن حاكميت غربگراي گرجستان و سعي در سقوط دولت ساكاشويلي.اين خواسته كه از نيات محرز مسكو قلمداد مي شود مي تواند يكي از دلايل يورش تلقي گردد.چرا كه با اين يورش زير ساخت ها و بنيان هاي اقتصادي گرجستان به شدت آسيب ديد و وجهه عمومي ريس جمهور بويژه پس از اعلام استقلال دو منطقه آبخازيا و استياي جنوبي به شدت زير سوال رفت و مجموعهاين عوامل مي تواند تا حدودي هدف مسكورا تحت پوشش قرار دهد و مسكو تلاش خود را براي جايگزين كردن نيروهاي حامي روسيه به جاي ساكاشويلي آغاز نمايد.
3)روسيه با اين حركت خود را يكي از اركان اساسي كليه تحولات منطقهاي عنوان نمود و بيان داشت كه هر اتفاقي در منطقه قفقاز به وقوع بپيوندد روسيه بصورت جدي در آن دخالت خواهد كرد و از اينرو مي بايست در انتظار رخدادي مشابه در جمهوري باكو باشيم و سران باكو نيز بر همين اساس از لحظات اوليهاين يورش حمايت همه جانبه خود را از گرجستان اعلام كرده و بر خروج هر چه سريعتر نيروهاي روسي از مناطق اشغالي پاي مي فشردند.
اما در اين ميان يك بازيگر اصلي نقشي به مراتب كمرنگ تراز نام خود بر عهده داشت آن نيز ايران بود.ايران نيز همانند اغلب كشورها ساعاتي پس از يورش خواستار برقراري آتش بس و ميانجيگري در اين مناقشه گرديد. اما بدليل ضعف ايران در روابط بين الملل اين ميانجيگري جدي تلقي نشده و به فراموشي سپرده شد در حالي كه نقش و جايگاهايران بدليل حضور اقوام ايراني تبار اوستين در قلب اين مناقشه و شريك استراتژيك ايران در سالهاي اخير يعني روسيه بعنوان يكي از طرفهاي درگير مي بايست بسيار پررنگ تر و جدي تر مي بود.
اين امر مستلزم شناخت منافع ملي و موقعيت ژئو پلتيك منطقهاي است تا ما بتوانيم به نسبت نقشمان در هر محدودهاي حافظ منافع ملي كشورمان باشيم. نقش ميانجيگرانه ي ايران ميان روسيه و غرب مي توانست نقطه جهشي در ديپلماسي خارجي ايران پديد آورد نقشي كه تركيه سعي در ايفاي آن دارد. تركيهاي كه نه اقوام كشورش در مناقشه دخيلند و نه روسيه شريك تجاريش است.
از سويي ديگر حضور ايران در اجلاس شانگهاي تنها چند روز پس از جدي شدن منازعه مي توانست بار ديگر منافع ملي ايران را در عرصه بين المللي تامين كرده و از طريق همياري تاكتيكي با روسيه در جهت عضويت در اين اجلاس اقدام نمود.
جمعبندي
براي شناخت بهتر تحركات روسيه در عرصه بين الملل مي بايست اصولي را در پس آن تحركات سياسي نقش مي بندند را كشف و آن اصول را مورد كنكاش و مطالعه قرار داد. روسيه در 8 سال اخير از دوران به قدرت رسيدن پوتين به كرات ثابت كرده است كه اين اصول تنها و تنها منافع ملي روسيه است. بي شك د رچنين شرايطي براي شناسايي موضع گيري روسيه در مورد هر جرياني مي بايست به منافع ملي روسيه در آن جريان دقت كرد. به عبارتي مي توان حدس زد كه موضع روسيه در قبال پرونده هستهايي ايران همواره در پس منافع ملي روسيه تعريف مي شود.اين تفكر كه روسيه و امريكا بدليل درگير شدن در اين جريان در جهت پروند هستهاي ايران گامي بر نخواهند داشت خيالي خام است و بس. چرا كه بي شك تمام كشورها از ديد منافع ملي خودشان بهاين موضوع مي نگرند و بادرك موقعيت ايران به وضوح روشن است كه اين مناقشه اثري جدي بر پرونده هستهاي ايران نخواهد گذاشت مگر خريد زمان و بازي با آن از سوي چين و روسيه.