باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 25 اسفند 1388 كاربران برخط 65 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
انقلاب و سرمایه داری(2)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
شرايط انقلابي در جوامع سرمايه‌داري متأخر


ارتباط میان پایداری اقتصادی کشورهای سرمایه‌داری توسعه‌یافته و وضعیت اقتصادی فاجعه‌بار در کشورهای جهان سوم را امروزه ظاهراٌ دیگر نمی‌توان با نظریه‌ی امپریالیسم درک کرد. من تردید ندارم که شرایط نامطلوب آغازین اجتماعی-اقتصادی در کشورهای اخیر را امپریالیسم کشورهای صنعتی معاصر ایجاد کرده است.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 24/07/1387 - به نقل از Ideology and Power in the Age of Lenin in Ruins

   ● نويسنده: يورگن - هابرماس

مترجم: ابوالفضل - حقيري قزويني

 
 

3.


 


در اين جا به مرحله‌اي تعيين‌كننده در استدلال خود رسيده‌ام. من ادعا مي‌كنم تا زمانی که فاصله‌ی موثری میان دو حلقه‌ی انگیزشی وجود دارد- حلقه‌هایی که همیشه در جنبش کارگران و در نظریه‌ی مارکسیستی مرتبط بودند- به نحوی که نفعی بتواند ارضا شود و نفع دیگر سرکوب گردد، شرايط مبارزه‌ي طبقاتي سازمان‌پذير سياسي در سرمايه‌داري متأخر ارضا نمی‌شود. آن چه ارضا می‌شود نفع اقتصادی مصرف‌کنندگان در کالاها و خدمات تولیدشده‌ی اجتماعی و از آنِ کارکنان در کاهش ساعات کار است؛ آن چه سرکوب می‌شود منافع سیاسی افراد، دستیابی ایشان به استقلال با مشارکت داوطلبانه در تمام فرایندهای تصمیم‌گیری است که زندگی ایشان بدان‌ها وابسته است. پایدارسازی نظام اجتماعی در آن نوع سرمایه‌داری كه از سوي دولت تنظيم مي‌شود به آن بستگی دارد که وفاداری توده‌ها به شکلی غیرسیاسی از جبران‌های اجتماعی (درآمد و اوقات فراغت) مرتبط باشد و تضمین شود که در حل مسائل عملی مربوط به زندگی بهتر و زندگی خوب، از منافع ایشان حمایت می‌شود. اما، به همین دلیل، نظام اجتماعی سرمایه‌داری تنظیم‌شده‌ی دولتی بر پایه‌ی مشروعیتی بسیار ضعیف استوار است. با منحرف ساختن منافع لایه‌های گسترده به سوی عرصه‌ی خصوصی، نظام حاكميت تقریباً به طور انحصاری سلبي است و دیگر اهداف عملی آن را به طور ایجابی توجیه نمی‌کنند. سیاست‌زدایی از سپهر عمومی، که برای نظام ضروری است و فرایند خواست‌سازي را در شکل رادیکال-دموکراتیک آن حذف می‌کند، نقطه‌ی استراتژیک آسیب‌پذیری نظام را آشکار می‌سازد.


قبل از اشاره به نام نیروهایی که معطوف به این نقطه‌ی ضعف هستند، دست کم به دو جهت‌گيري بین‌المللی اشاره خواهم کرد که تا به حال در پایدارسازی سرمایه‌داری نقش داشته‌اند.


 


1- ارتباط میان پایداری اقتصادی کشورهای سرمایه‌داری توسعه‌یافته و وضعیت اقتصادی فاجعه‌بار در کشورهای جهان سوم را امروزه ظاهراٌ دیگر نمی‌توان با نظریه‌ی امپریالیسم درک کرد. من تردید ندارم که شرایط نامطلوب آغازین اجتماعی-اقتصادی در کشورهای اخیر را امپریالیسم کشورهای صنعتی معاصر ایجاد کرده است. اما دلایل بسياري برای این باور وجود دارد که روابط مبتنی بر استثمار میان کشورهای جهان اول و سوم جای خود را به روابط وابستگی استراتژیک و عدم تجانس رشدیابنده می‌دهند. در سطح بین‌المللی، محرومیت به معنای محرومیت شدید از حقوق نیز هست، هر چند كه دیگر نمی‌توان آن را به طور خودکار با استثمار یکی گرفت و در آینده حتی کم‌تر از این همانند خواهند بود. این نکته در عین حال توضیح می‌دهد که چرا کشورهایی که نماینده‌ی مرحله‌ی گذشته‌ی استثمار هستند امروزه به طرزی قانع‌کننده به نفع اخلاقی‌سازی دعاوی مطروحه بر علیه قدرت‌های استعماری سابق رأی می‌دهند.


 


2- تأسیس بلوک کشورهای سوسیالیستی پس از انقلاب روسیه و پیروزی متفقین بر آلمان فاشیست سطح جدیدی از مبارزه‌ی طبقاتی بین‌المللی را ایجاد کرده است. حضور نظامی و مدل جامعه‌ی سازمان‌یافته‌ی کشور سوسیالیستی فشاری رقابتی بر خود-چيرگي سرمایه‌داری وارد می‌کند و دست کم در آن سهمی دارد. فشار داخلی که به واسطه‌ی ضرورت حفظ وفاداری توده‌ای از طریق رشد اقتصادی و جبران‌های اجتماعی ایجاد شده با فشار خارجی از سوی بدیل‌های محسوس تشدید می‌شود. یقیناً تا زمانی که تنها نماینده‌ی مدل بدیل شکل حاكميت سوسیالیسم بوروکراتیک است، آن نوع سرمایه‌داری كه از سوي دولت تنظيم مي‌گردد به خطر نخواهد افتاد. با این همه، رخوت دهه‌ی 50 در هم شکسته است و نشانه‌های بیشتری از تحولات انقلابی جدید به چشم می‌خورد. اگر شرایط کلاسیک انقلاب دیگر برآورده نمی‌شوند، آیا شرایط بدیلی وجود دارد؟ در خاتمه، مایلم به این پرسش در باره‌ی تحولات هم در درون نظام‌های اجتماعی سرمایه‌داری متأخر و هم در بخش بین‌المللی- دست کم به شکل تز- پاسخ دهم.


 


4.


 


1- در حال حاضر نه تضاد طبقاتی قدیمی و نه انواع جدید محرومیت احتمال اعتراضی را که سپهر عمومی خاموش را دوباره سیاسی کند، با خود ندارند. تنها احتمال اعتراضی که منافع قابل تشخیص فعلاً آن را به منطقه‌ی نزاع جدید معطوف ساخته است، در درون گروه‌های معینی از دانشجویان دانشگاه و دانش‌آموزان دبیرستان مطرح می‌گردد. در این جا می‌توانیم كار خود را با سه نکته آغاز کنیم:


 


الف) گروه‌های معترض از میان دانشجویان دانشگاه و دانش‌آموزران مدرسه، گروهی صاحب‌امتیاز هستند. آن‌ها نماینده‌ی منافعی نیستند که بلاواسطه از موقعیت اجتماعی ایشان ناشی می‌شود و می‌توان آن‌ها را- در انطباق با نظام- از طریق افزایش جبران‌های اجتماعی ارضا کرد. نخستین پژوهش‌های انجام شده(3) در آمریکا بر روی فعالان دانشجویی تأیید می‌کند که اکثریت عظیم ایشان در جستجوی موقعیت نیستند، بلکه از میان گروه‌هایی اجتماعی هستند که از موقعیت بهتری برخوردارند و مشکلات اقتصادی ندارند.


 


ب) به دلایل قابل درک، به نظر نمی‌رسد که گزاره‌های مشروعیت نظام سلطه برای این گروه متقاعدکننده باشد. برنامه‌ی استقرار دولت رفاهی به جای ایدئولوژی‌های فاسدشده‌ی بورژوازی به طرزي معین به سوی جايگاه و موقعيت سمت‌گیری می‌كند. اما، بر اساس پژوهش‌های فوق‌الذکر، دانشجویان نظامی کمتر از بقیه‌ی دانشجویان به اشتغال خصوصی و خانواده‌ی آینده متمایل هستند. هم کارکردهای ایشان- که اغلب بالاتر از حد متوسط است- و هم منشأ اجتماعی ایشان از افق انتظاراتی که با فشارهای قابل انتظار بازار کار تعیین می‌شود، حمایت اندکی می‌کند.


 


ج) در این گروه، منازعه نه به واسطه‌ی میزان چشمداشتی نظم و فداکاری بلکه فقط به دلیل نوع چشم‌پوشي‌هاي تحمیل‌شده روی می‌دهد. دانشجویان دانشگاه و دانش‌آموزان دبیرستان برای سهمی بیشتر از مقولات فرادست جبران‌های اجتماعی، یعنی درآمد و اوقات فراغت، مبارزه نمی‌کنند. اعتراض ایشان بسیار بیشتر معطوف به خود این مقولات «جبران» است. داده‌های اندکی که در اختیار داریم این فرض را تأیید می‌کنند که اعتراض جوانان خانواده‌های متوسط را دیگر نمی‌توان با الگوی نسلی منازعه‌ی حاكميت یکی دانست. بیشتر احتمال آن هست که دانشجویان فعال والدینی داشته باشند که در نگرش‌های ایشان سهیم باشند؛ آن‌ها نسبت به گروه‌های مشابه غیرفعال، اغلب با تفاهم روانی بیشتر و بر اساس اصول آموزشی لیبرال‌تر بزرگ شده‌اند. به نظر می‌رسد که به احتمال زیاد اجتماعی‌سازی ایشان در درون خرده‌فرهنگ‌های رها از فشار بلاواسطه‌ی اقتصادی صورت گرفته باشد که در درون آن‌ها سنن بورژوازی و فرزندان خرده‌بورژوای آن‌ها کارکرد خود را از دست داده‌اند. بدین‌ترتیب، آموزش برای «انتقال» به سمت‌گیری کنش هدفمند-عقلانی دیگر شامل بت‌سازی از این کنش نمی‌شود. این تکنیک‌های آموزشی می‌توانند تجربیات و سمت‌گیری‌هایی را ارتقا دهند که با اشکال محافظه‌کارانه‌ی زندگی که ریشه در اقتصاد فقر دارند، برخورد می‌کنند. بر این مبنا ممکن است فقدان کامل درک از بازتولیدِ بی‌معنای فضایل و فداکاری‌های زاید ناشی شود- ناتوانی از فهم این که چرا، به رغم سطح بالای توسعه‌ی فنی، زندگی افراد هنوز هم مشروط به آن چیزی است که کار، اخلاق موفقیت رقابتی، فشار رقابت بر سر جايگاه، ارزش‌های شخصیت‌زدایی مالکانه و ارضاهای پیشنهادی جایگزین تحمیل می‌کند و چرا نظم کار از خودبیگانه و بی‌اعتباری حساسیت و ارضای زیباشناختی حفظ شده است. حذف ساختاری پرسش‌های عملی از سپهر سیاست‌زدایي شده‌ی عمومی باید برای این حساسیت غیرقابل تحمل شود(4).


اذعان دارم که در این منظر، فرض‌های معمولاً پذیرفته شده‌ی نظریه‌ی مارکسیستی وارونه شده‌اند. فرضیه‌ی من حاکی از آن است که نه محرومیت مادی بلکه وفور مادی مبنایی است که ساختار خرده‌بورژوایی نیازها را- که قرن‌هاست به ضرورت رقابت فردی ایجاد شده و در نیروی کار یکپارچه نفوذ نکرده است- می‌توان بر اساس آن در هم شکست. بر اساس این فرضیه، فقط روان‌شناسی اشباع فراوانی فعلی جمعیت را به اجبار اشکال بوروکراتیزه شده‌ی زندگی و کار که به طور ایدئولوژیک پنهان گردیده و ثروت نسل‌های گذشته در درون آن حاصل گردیده است، حساس می‌سازد. اگر این درست باشد، آن گاه انقلاب به نابودی فقر نمی‌انجامد، بلکه آن را فرض می‌گیرد(5). اما، در مقیاس جهانی، این فرض چشم‌اندازهای نویدبخشی ندارد. آن گونه که اوضاع نشان می‌دهد، اعتراض جوانان فقط در صورتی می‌تواند پیامدهای انقلابی داشته باشد که در آینده‌ی نزدیک با مسئله‌ی لاینحلی در نظام روبرو گردد که تا کنون به آن اشاره نکرده‌ام. نظر من آن است که این مسئله که اهمیت آن افزایش خواهد یافت، مسئله‌ی فرسایش است كه مشروط به ساختار ایدئولوژی جامعه‌ی کامیاب است. میزان وفور اجتماعی که سرمایه‌داری توسعه‌یافته‌ی صنعتی ایجاد کرده است و شرایط فنی و سازمانی که این ثروت تحت آن تولید گردیده است، به طور پیوسته الزام ذهنی و متقاعدکننده‌ی تخصیص وضعیت به مکانیسم ارزیابی عملکرد فردی را دشوار می‌سازند.


 


2- در سطح بین‌الملللی دو تحول در حال ظهور است که حدس‌هایی را در باره‌ی تبدیل کیفی فشار خارجی بر روی نظام سرمایه‌داری متأخر ممکن می‌سازد. باز هم مایلم میان روابط با کشورهای جهان سوم و کشورهای سوسیالیستی از نوع شوروی تمایز قائل شوم.


 


الف) دلایلی قوی برای این باور وجود دارد که سرمایه‌داری سازمان‌یافته و سوسیالیسم بوروکراتیک از ایجاد انگیزه‌ی کافی برای فراهم آوردن کمک توسعه‌ی مؤثر یعنی به قدر کافی بزرگ از درون که انحصاراٌ به سوی منافع کشورهای پذیرنده سمت‌گیری شده باشد، عاجزند. برای این منظور، برآورد می‌شود که کشورهای دارای وفور باید برای رفع شکاف میان کشورهای فقیر و دارای وفور، 15 تا 20درصد از محصول اجتماعی خود را هدایت کنند. از آن جا که بعید است چنین اتفاقی روی دهد، نمی‌توان مانع قحطی فاجعه‌بار در دهه‌ی 80 شد. میزان این فاجعه ممکن است چنان بزرگ باشد که، در رابطه با این پدیده، اختلاف میان نیروها و و روابط تولید ممكن است یک بار دیگر مستقیماً برای جمعیت کشورهای صنعتی‌‌شده آشکار گردد(6). این آگاهی از ناتوانی نظام تثبیت‌شده در حل مسائل بقا در بخش‌های دیگر، اگر یکی از این کشورها- من در این جا به چین فکر می‌کنم- در توسعه‌ی پتانسیل اقتصادی کافی برای تهديد اتمی بدون آن که در عین حال اشکال سلطه‌ی بوروکراتیک را توسعه داده باشد و توسعه‌ی آن ذهنیتی که پیش از این همواره با صنعتی‌سازی جامعه همراه بود موفق شده باشد، ممکن است وضعیت مبارزه‌ی طبقاتی بین‌المللی را تجدید کند. اگر چین، به رغم رشد اقتصادی، نقطه‌ی عزیمت انقلابی خود را حفظ و آگاهی از این آغاز را در هر نسلی تجدید کرده بود، ملل فقیرشده و تضعیف شده که امروزه لزوماً نباید ملل استثمارشده باشند، پشتیبانی می‌یافتند. اين پشتيبان مي‌توانست وسايل از دست رفته‌ي فشار اقتصادي را از طريق عقب‌نشيني از همكاري جبران كند بدون آن كه در عين حال به قواعد حساس بازي ابرقدرت‌هاي اتمي پايبند باشد.


 


ب) تحول بديل كه آن نيز مي‌توانست (با ريسك كم‌تر) به فشار خارجي بر جوامع سرمايه‌داري توسعه يافته منتهي شود از نظر من فقط در صورتي محتمل است كه- به رغم سركوب وحشيانه اصلاح‌گران چكسلواكي- بتوان به زودي به انحلال ضداقتدارگرايانه‌ي سوسياليسم بوروكراتيك دست يافت. فقط دموكراتيزاسيون راديكال كشورهاي سوسياليستي با دولت توسعه‌ يافته مي‌تواند مدلي رقابتي ايجاد كند، مدلي كه محدوديت‌هاي سرمايه‌داري تنظيم‌شده‌ي دولتي را آشكار سازد، يعني براي آگاهي توده‌هاي فعلاً خوب‌ يكپارچه شده‌ قابل رؤيت سازد. تحت شرايط نظامي و راهبردي معين، برتري نحوه‌ي توليد سوسياليستي، تا زماني كه هر دو طرف رشد اقتصادي، تأمين كالا و كاهش ساعات كار- رفاه خصوصي- را به مثابه‌ي تنها معيار مقايسه انتخاب كنند، نمي‌تواند مؤثر و قابل رؤيت شود. در باره‌ي نحوه‌ي توليد بايد بر اساس فضايي كه براي دموكراتيزاسيون فرايندهاي تصميم‌گيري در تمام عرصه‌هاي اقتصادي مي‌گشايد، داوري كرد.


 


پی نوشت:


1. در اين جا من بخش‌هايي از Technik und Wissenschaft als Ideologie (Frankfurt, 1968) را تكرار مي‌كنم؛ مقالات اين كتاب بعداًَ به نام  Toward A Rational Society, Student, Protest, Science and Politics, trans. Jeremy J. Shapiro (London, 1971)) مقالات 4 تا 6: Theory and Practice, trans. Johyn Viertel (Boston, 1973) مقاله‌ي 4: و  Knowledge and Human Interets, trans. Jeremy J. Shapiro (London, 1972) ضميمه، ترجمه شدند.


2. مقايسه كنيد با پژوهش من، Legitimation Crisis, trans. Thomas McCarthy (Boston, 1975)


3. S. M. Lipset, P. G. Altbach, “Students Politics and Higher Education in the USA”, in S. M. Lipset (ed.) Student Politics (New York, 1967), pp. 199ff; R. Flacks, “The Liberated Generation, An Exploration of the Roots of Student Protest”, Journa of Social Issues, July 1967, pp. 52ff; K. Keniston, “The Sources of Student Dissent”, ibid., pp. 108ff


4. مقايسه كنيد با پژوهش بعدي:


R. Dobert, G. Nunner-Winkler, “Konflikt und Ruckzugspotentiale in spatkapitalistischen Gesellschaften”, Zeitschrift fur Soiologie, 1973


5. Herbert Marcuse, Conterrevolution and Revolt (Boston, 1972)


6. در نتيجه‌ي پيش‌بيني‌هاي جديدتر، من لازم مي‌بنيم كه صورت‌بندي‌هاي قبلي خود را تضعيف كنم.



 

    354 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   انقلاب 
●   سرمايه داري 

عناوين مرتبط
●  انقلاب و سرمایه داری(1) 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:24/07/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب