باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 31 مرداد 1387 كاربران برخط 129 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ايران، سرزمين عجايب
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
معماى ايران و انتخابات مجلس هفتم


درحالي‏که 3 ماه از انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي مي‏گذرد، مؤسسه باقرالعلوم در کتابي با عنوان «کندوکاوي در ماهيت معماي ايران» به تحليل برگزاري انتخابات اول اسفندماه در ايران و رويکرد مردم ايران به سياست جهاني‏سازي پرداخته است و توضيح داده که ماهيت انقلاب اسلامي با درک موجود در جهان همخواني ندارد، بلکه بايد به عنوان واقعيتي متفاوت و اصيل مرود فهم و بررسي قرار گيرد.

 
   ● نويسنده: حسين‌ - كچوئيان‌

منبع: سایت های خبری - بازتاب

 
 

اگر به دلايلى كه قبلاً ذكر آن رفته است كمتر كسانى باشند كه به ماهيت معمايى حضور جمعى يك كشور در راهپيمايى روز 22بهمن هر سال پى برده يا در آن تأمل كرده باشند (رجوع شود به مقاله پايانى اين كتاب)، قطعاً كمتر كسى پيدا مى‏شود كه اكنون درگير چالش با حادثه اعجاب‏انگيز يكم اسفندماه 1382نباشد. با اين حال خطرى كه در اين زمينه وجود دارد اين است كه اين درگيرى يا چالش در سطح باقى بماند و چون هميشه، تلاشى براى دستيابى به عمق اين معما انجام نگيرد. اين خطر يا احتمال آن نيز بر پايه واقعيت‏هاى موجود به هيچ رو دور از انتظار يا پايين نيست؛ زيرا با اين كه ايران به واسطه مردم آن ورفتارهاى نامنتظر وخارق العاده آنها «سرزمين عجايب» خوانده شده، تاكنون تلاش كمترى انجام شده است تا اين هستى معمايى، رمزگشايى و تا حدى فهم شود؛ اگر نگوييم كه اساساً هيچ كارى انجام نشده است.

البته ظاهرا اين بار ترديدى در اين نباشد كه حادثه يكم اسفندماه، نياز به درك وفهمى ماوراى برداشت‏ها وتحليل‏هاى معمول روزنامه‏اى دارد؛ با اين حال بعيد است اين تحليل‏هاى متفاوت به ماوراى سطح سياست بكشد. البته اينگونه تحليل‏ها در سطح خود ودر جاى خود درست است، اما مشكل آن اين است چون به عمق، راه نمى‏برد وجهى از وجوه حيات اعجاز آور اين مردم را باز نمى‏نماياند. از اين بگذريم كه در بعضى موارد، تحليل‏هاى سياسى، اين حقيقت را بعضاً مى‏پوشاند ويا به نحو كجى نشان مى‏دهد، كما اين كه در حماسه دوم خرداد 76چنين كرد.

روشن است كه درك انتخابات باور نكردنى مجلس هفتم صرفاً از جهت كمكى به درك حقيقت مردم ايران دارد، اهميت ندارد. اين انتخابات به علاوه اين، به طور ساختارى شرايط واوضاع كاملاً متفاوتى را نيز در انقلاب اسلامى ايران واز آن جا در تاريخ كنونى جهان به وجود آورده يا آن را منعكس نموده كه براى آينده، بسيار تعيين كننده وتاريخى است. از وجهى، به اين معنا انتخابات تاريخى مجلس هفتم، چيزى بيش از آن چه وقوع انقلاب اسلامى 25سال پيش نويد آن را داد ويا آن را متحقق ساخت، باز نمى‏تاباند. اما به واسطه شرايطى كه تحت آن، اين انتخابات انجام گرفته است، گويى‏كه با آن، اين حقيقت، تازه تحقق يافته است. در حالى كه اين انتخابات به معناى‏درست، انكشاف اين حقيقت 25ساله است كه تاريخ، سمت وسويى متفاوت يافته است.

براى اين كه در جريان درك معنا و مفهوم انتخابات بيست و پنجم انقلاب اسلامى در مسير درستى قرار بگيريم، بيش از هر كارى بايد به اوضاع واحوال وشرايط كاملاً متفاوتى بپردازيم كه اين انتخابات تحت آن انجام گرفته است. در واقع از وجهى، آنچه اين انتخابات را معمايى وباور نكردنى ساخته است، دقيقاً به اين شرايط ارتباط مى‏يابد. براى درك اين شرايط، لازم است كه تصوير جامعى از كل تاريخ انقلاب اسلامى داشته باشيم والّا گرفتار همان خطايى مى‏شويم كه عامدانه يا غافلانه عده‏اى در درك حماسه دوم خرداد 76در غرقاب آن افتادند. با نظر به اين تصوير جامع، تفسيرهاى ارايه‏شده در مورد دوم خرداد 76مصداق دقيق رهزنى نظرى وفريبكارى معرفتى بود؛ حتى اگر تلاش نظام‏مند و با برنامه‏اى كه مصروف جا انداختن اين ديد غلط شد مورد توجه قرار نگيرد.

تفسير حادثه دوم خرداد 76به عنوان كودتايى عليه نظام اسلامى صرفاً با مشكله بى‏معنايى يا ناسازگارى سياسى در معناى محدود آن روبرو نيست. البته ارائه چنين تفسيرى از حادثه‏اى كه در چارچوب و برپايه روندهاى قانونى و سازوكارهاى درونى يك نظام سياسى پايدار وبا ثبات انجام گرفته تنها به عنوان يك اقدام توطئه‏آميز يا طرحى براى براندازى معنادار مى‏باشد. در جهان سياست تغييراتى قانونى از اين دست ولو گسترده وعميق هرگز چنين معنايى ندارد؛ كما اينكه مثلاً از پيروزى حزب كارگر در چند سال پيش بعد از دو دهه قدرت محافظه‏كاران در انگليس چنين تفسيرى ارائه نشد، گرچه كه حزب كارگر و تونى بلر نخست وزير پيشنهادى اين حزب برنامه نسبتاً راديكالى براى تغيير در نظام سلطنتى و ساختارى سياسى انگلستان ارائه كرد وآن را دنبال مى‏نمود. بنابراين در بهترين حالت تفسير حادثه انتخابات رياست جمهورى سال 76 به اين شكل به معناى تحميل ديدگاه‏هاى احتمالاً كمتر از %5 رأى دهندگان بر اكثريتى است كه اگر مى‏دانستند اقدام آنها چنين معنايى دارد قطعاً از انجام آن خوددارى مى‏كردند. از اين نيز بگذريم كه با توجه روند رخدادهاى منتهى به انتخابات از جمله اقدامات، اظهارات وتبليغات نامزدهاى انتخاباتى به ويژه جناب آقاى خاتمى كه حتى نامزدى‏خود را در چارچوب هماهنگى با رهبرى نظام دنبال كرده بود عقلاً امكان انعقاد چنين معنايى در ذهن همان محدود رأى دهندگان نيز نبوده است.

مشكل اساسى و بنيانى حتى در اين نيست كه دوم خرداد 76 را به معناى تمايل به تغيير در ساختار سياسى نظام اسلامى تعبير كنيم. البته براى چنين تعبيرى در متن واقعه دلايل و شواهد واقعى ناچيزى اگر نگوييم هيچ، وجود داشت. اما تمايل به تغيير در ساختار سياسى نظام اسلامى معانى متفاوتى دارد. بى‏مبناترين و توطئه‏آميزترين اين معانى آنى بود كه مى‏گفت رأى مردم بيانگر تمايل آنها به تغيير نظام اسلامى از نظامى دينى به نظامى لائيك و غيردينى است كه در آن دين هيچگونه كانونيت يا محوريتى در تنظيم وهدايت فضاى عمومى جامعه ندارد، بلكه نهايتاً به عنوان يكى از صدها بازيگر ممكن يا ده‏ها بازيگر موجود در آن عمل خواهد كرد. اما در چارچوب تلاش براى تحميل اين تفسير راديكال بود كه تا آن پايه بر تفاوت مواضع علماء وحوزه‏هاى دينى با آراء مردم تأكيد گذاشته مى‏شد. از آنجايى كه اين تفاوت توسط اين منابع تفسيرى در داخل وخارج به معناى از دست رفتن مرجعيت علماء دينى ودر نتيجه از بين رفتن ارزش واعتبار دين براى رأى دهندگان عرضه مى‏گرديد چه دليلى محكمتر از اين يافت مى‏شد تا نشان دهد فضاى عمومى جامعه يعنى حوزه سياست خود پيشاپيش غير دينى شده است. بر همين اساس بود كه به عنوان اقدامى‏عملى در جهت تثبيت اين وضع جديد يعنى لائيزه كردن سياست در جامعه ايران علماء دينى و روحانيون تحت اين فشار رو به تزايد قرار گرفتند كه از موضع‏ مرجعيتى خود تنزل كرده ودر قالب يك حزب يا گروه سياسى به تعامل وبازى به اصطلاح برابر با ديگر بازيگران سياسى حوزه تعريف شده سياست ايران‏دست بزنند.

البته مشكل اين تفسير صرفاً در ماهيت سياسى حاد و راديكال آن نيست. ما در اينجا درگير بحثى نظرى و شناختى هستيم ونه صرفاً بحثى سياسى. بنابراين اگر از اشكال اين تفسير سخن به ميان مى‏آيد مشكل در تندى سياسى و عدم سازگارى آن با ديدگاه يا عقيده سياسى خاصى نيست. مشكل اين است كه قبول اين تفسير يا تلاش براى تحميل آن وراى تمايلات و طرح‏هاى سياسى در واقع از هيچ مبناى عينى اجتماعى برخوردار نبوده است، يا اينكه حداقل شواهد ودلايل عينى مورد بحث كشش تأييد وتصويب اين تفسير را نداشته است. قبول اين تفسير مستلزم انكار يك تاريخ يعنى كليت تاريخ معاصر ايران به ويژه از زمان انقلاب اسلامى به بعد بود. به علاوه اينكه، ماهيت ويژه گسترده‏ترين، عميق‏ترين واصيل‏ترين انقلاب اجتماعى تاريخ معاصر بشر از زمان نوزايى يا ظهور تجدد وغرب جديد تاكنون را نيز نديده مى‏گرفت. با توجه به اينكه هيچ انقلابى نظير انقلاب اسلامى ايران حتى به لحاظ كمّى يك صدم پايه اجتماعى آن را نداشته است، قبول اين تفسير مستلزم اين بود كه مشاركت فعال وهمه جانبه مردم ايران در انقلاب اسلامى ايران را به يك بازى بدل كنيم كه از سر ناآگاهى و صرفاً تحت تأثير احساسات زودگذر و هيجانى انجام گرفته است. البته در پيگيرى پروژه توطئه‏آميزى كه ارائه تفسير مورد بحث كليد و نقطه شروع آن بود، صراحتاً چنين رويكردى نيز به انقلاب اسلامى وسازندگان آن نيز شد. اما حتى اگر سخافت علمى اين گونه رويكردها را كه تنها بازيگران سياسى وبازى‏خورده‏هاى آنان مى‏توانند به آن معتقد باشند در نظر نگيريم، مشكل عميق‏ترى براى قبول آن تفسير راديكال از حادثه دوم خرداد 76بر جا خواهند ماند. فرضاً اين نظريه مضحك را قبول كنيم كه آن حادثه عظيم يعنى انقلاب اسلامى كه على‏رغم تمامى روندهاى نظرى وعملى شروع تاريخ جديدى را بيان مى‏كرد وكل تاريخ پس از خود را در سطح منطقه و جهان تغيير داد حاصل چيزى بيش از هيجانى زودگذر وغليانى كور نبوده است. اما حوادث بعدى انقلاب اسلامى را چگونه بايستى فهم كنيم كه بتواند با تفسير ادعايى سكولاريست‏ها از دوم خرداد 76سازگار باشد؟ تفسير حاد اين سكولاريست‏ها نه تنها به معناى نفى معنادارى انقلاب اسلامى يا حقيقت دينى آن بود بلكه مستلزم تهى ساختن رخدادهاى پس از انقلاب اسلامى از هرگونه حقيقت ومعناى واقعى بود. چگونه ممكن است مردمى كه ايثارها، فداكارى‏ها، مقاومت‏ها وحمايت‏هاى آنان تنها منبع قدرت نظام اسلامى بود منشأ حادثه دوم خرداد 76با آن معناى غير دينى و بلكه ضد دينى باشند؟ تنها در يك صورت ممكن است رفتارهاى مردمى را كه وجود و هستى آنها يگانه امكان پايدارى نظام اسلامى و مقاومت در برابر كليه روندهاى خصمانه جهانى بوده به اين معنا فهميد. اين تفسير تنها در آن صورت امكان معنادارى عينى خواهد يافت كه بار ديگر نظير اصل انقلاب اسلامى در اين مورد هم حقيقت رفتارهاى مردم و واقعيت باطنى آن انكار شود. اگر آنچه مردم در اين سال‏ها كرده‏اند، به ويژه مقاومت اعجاب‏انگيز آنها در جنگ تحميلى، به معناى واقعى آن ودر پيوند با عقايد وتمايلات دينى آنها در نظر گرفته شود جايى براى آن نمى‏ماند كه فكر كنيم به فاصله‏اى اندك از پايان جنگ تحميلى حقيقت آنها تغيير كرده و تمايلاتى معكوس و بلكه ضد تمايلات قبلى خود يافته‏اند. اما اگر بتوانيم حقيقت مردم در اين سال‏ها ورفتارهاى مبتنى بر آن را نه آنگونه كه تظاهر يافته يعنى در هيئت دينى بلكه به شكلى تأويل گرايانه به نيروها و تمايلاتى غير دينى برگردانيم مى‏توانيم امكانى براى آن تفسير حاد سكولاريستى باز كنيم. اين به معناى آن است كه ما بايستى بتوانيم حقيقت دينى مردم ورفتارهاى ناشى از آن را از واقعيتش تهى كرده و به عنوان تظاهرات يا نمودهاى محرّف و تغيير شكل يافته امور واقعى نظير وطن دوستى يا تمايل به توسعه دنيايى فهم وتفسير كنيم. البته روشن است كه دلايل و شواهد كثيره‏اى كه يك مورد آن صدها هزار وصيتنامه شهداى جنگ تحميلى است به لحاظ روش شناختى و علمى امكانى براى چنين تفسير يا تأويل كج نمايانه‏اى از حقيقت دينى مردم ايران نمى‏گذارد. اما آنها به شكلى كما بيش آگاهانه عملاً در اين مسير حركت كردند تا بتوانند تفسيرهاى راديكال خود را به نحوى توجيه كرده وبه لحاظ نظرى سر پا نگاه دارند.

با اين حال خلاف آمدى وناسازگارى تفسير حاد از حادثه دوم خرداد 76 تنها با مشكلاتى كه گفته شد رويارو نبوده است. قبول اين تفسير مستلزم انكار حقيقت مردم تا روز حادثه يا يافتن معنا ومفهومى متفاوت براى آنهاست، مگر اينكه اساساً تظاهرات عمومى اين حقيقت كه در 22بهمن ماه پيش از انتخابات 25يعنى سالروز پيروزى انقلاب اسلامى نيز به هيچ انگاشته شود يا به عنوان اقدامى نمايشى بيانگر هيچ واقعيتى از واقعيات حيات تاريخى مردم اين سرزمين به حساب نيايد. اما با نظر به ماهيت معمايى خود اين حادثه يعنى تظاهرات وراهپيمايى شكوهمند هر ساله مردم در روز 22بهمن اين كار صرفاً رد يك داده عينى يا شاهد تجربى كوچك وجزئى نيست، بلكه انكار نمود عظيم وبى‏مانندى از روح جمعى ملتى است كه با مداومت وپايدارى خود در ساخت مداوم چنين روزى در هر سال عميقى ناپيدا از وجود خود را در تاريخ ظاهر مى‏سازند (براى توضيح بيشتر اين مسئله رجوع شود به مقاله در انتهاى همين رساله).

در هر حال از اين منظر جامع، قطعاً حركت همه جانبه نيروهاى خارجى ودشمن براى ممانعت از انجام اين انتخابات يا جلوگيرى از حضور مردم در پاى صندوق رأى، فى نفسه، شرايط ويژه‏اى را براى آن موجب نمى‏شد. هيچ يك از انتخابات 25گانه نظام اسلامى از اين گونه تحركات خالى نبوده است. با اين حال نكته جديد در اين گونه تحركات صراحت آن ومهمتر از آن سطح متفاوت سياسى وكيفيت خاص آن بود. اين اولين بار بود كه نيروهاى خارجى در سطح رسمى وبه صراحت، در مورد مسائل سياسى كشور موضع گرفته وبا مداخله آشكار تلاش نمودند با بى‏اعتبار سازى روند قانونى انتخابات واعمال فشار بر آن تأثير بگذارند. اما قطعاً مهمتر از اين گونه مداخلات آشكار كه فراتر از موضع‏گيرى آشكار ورسمى، با اعزام هيئت‏هاى مختلف سياسى، به شكل جدى وعملى نيز دنبال مى‏شد، كار آنها بر روى بعضى از نيروهاى داخلى، پديده شرم آور كاملاً جديدى در تاريخ تحركات خارجى‏ها عليه انقلاب اسلامى بود. از نحوه عملكرد اين نيروها آشكار بود كه آنها طرحى مشابه تحولات صربستان يا گرجستان را در مورد ايران در سر مى‏پروراندند. اما نكته مهم در اين ميان نه نفس اين گونه پيشروى‏هاى گستاخانه در حوزه سياست ايران بلكه بستر وزمينه‏اى است كه به لحاظ نظرى وعملى اين پيشروى را ممكن ساخته بود. در واقع وجهى از اعجاب موجود در انتخابات مجلس هفتم به اين بر مى‏گردد كه وجود چنين بستر و زمينه‏اى را در داخل ايران نفى مى‏كرد.

با اين كه پيش از اينها نيز غربى‏ها و به ويژه آمريكايى‏ها با تقسيم نيروهاى سياسى درگير در ايران به ميانه‏رو و تندرو در تلاش براى يافتن محملى براى تأثيرگذارى بر سياست كشور وبسط مداخلات توسعه‏طلبانه خود بودند، اين بار ماهيت مسئله كاملاً متفاوت بود. آنچه تلاش اين بار آنها را به نحو ريشه‏اى متفاوت از گذشته مى‏نمود، از اين مشخص مى‏شود كه براى اولين بار آنها جرأت كردند به صورت عملى ورسمى در مورد تحولات انتخابات ونيروهاى درگير در آن، به نفع بعضى و ضرر بعضى موضع‏گيرى كنند. تا پيش از اين، تلاش آنها در سطح تبليغاتى و آن هم معطوف به بازى با نيروهاى اجرايى يا مقامات سياسى بود. اما به واسطه تحولات شش سال گذشته اين توهم براى آنها به وجود آمد كه بسترى اجتماعى براى مداخلات خود يافته‏اند. به اين معنا، آنها در اين مرحله خود را روياروى بخشى از بدنه جامعه ايران مى‏ديدند كه به سمت آنها حركت كرده و در نتيجه نيازمند گرفتن پاسخ است. تا جايى كه آنها از يكپارچگى اجتماعى مردم ايران مطمئن بودند وآن را نفوذناپذير مى‏يافتند، هرگونه موضع‏گيرى رسمى در خصوص تحولات داخلى ايران را اقدامى خطرناك و بى‏فايده تلقى مى‏كردند. اما زمانى كه به تصور متفاوتى رسيدند، رفته رفته اين‏سياست را انتخاب كردند كه خود را حامى نيروهاى مقبول خويش قرار دهند. چه، عدم پاسخگويى به نيازهاى اين نيروها را در درازمدت سياست نادرستى تلقى‏ مى‏كردند.

البته گسترش سياست مداخله جويانه آنها به اين سمت، به سادگى صورت نگرفت، بلكه با مجادلات و تنش‏هايى سخت وطولانى در ميان وابستگان داخلى آمريكا واروپا وهمچنين ميان اين دو قطب قدرت جهانى همراه بود. اما به هر حال بر پايه ارزيابى از تحركات موجود در ايران نهايتاً آنها خطى را كه همه شاهد بوديم در پيش گرفتند و آشكارا به نفع گروهى كه آنها را اصلاح طلب مى‏خواندند، وارد صحنه شدند. با اين حال انتخابات مجلس هفتم، دقيقاً از آن رو اعجاب‏آور شد كه روشن كرد خط يا سياست جديد غربى‏ها به ويژه آمريكا بر بستر رؤيايى شترى وتوهمى بى‏پايه بنيان گرفته است. فضاى معمايى سياست ايران يك بار ديگر آنها را گرفتار خطايى كرد كه حاصل آن قطعاً به غير از لب وانگشت گزيدن چيز ديگرى نيست. آنها به جاى مشاهده چندپارگى در جامعه ايران و گرفتن پاسخ مثبت از جانب مردمى كه به توهم و فريبكارانه خود را در كنار آنها قرار دادند، با همان ملت يكپارچه‏اى روبه‏رو شدند كه بيست وچهار بار ديگر به صحنه انتخابات آمده وضمن به كارگيرى حق انتخاب خود از نظام برخاسته از دل و عمل خويش حمايت كرده بودند. از اين جهت ضربه و شوك حاصل از انتخاب 25صرفاً در حد اين نيست كه يك موضع‏گيرى سياسى را ناكام گذاشته است، بلكه محصول شش‏ساله‏اى را بر باد داده است كه ضمن صرف حجم عظيمى از كار عملى ونظرى، ارتباط وپول، به علاوه ايجاد بنيانى عملى براى سياست آتى غرب، نهايتاً در كمال نااميدى، چارچوبى نظرى براى حل وفصل معضله ايران وتحقق رؤياى 25ساله غربى‏ها به ويژه آمريكا فراهم كرده بود. اما اكنون با اين انتخابات، يك بار ديگر، استراتژيست‏ها ومتفكران غربى كه فكر مى‏كردند نهايتاً راهى براى رهايى سياستمداران خود از كابوس 25ساله يافته‏اند با شگفتى تمام همه يافته‏هاى خويش را بر باد رفته ومعماى ايران را همچنان مشكله‏اى حل ناشده مى‏بينند.

 

جست وجو براى يافتن لايه‏هاى اجتماعى سكولار

انتخابات مجلس هفتم نه تنها شكست سياست دموكراسى سازى را موجب شد بلكه مهمتر از آن بطلان پيش‏فرض‏هاى اساسى وبنيانى آن را نيز روشن نمود. ما به مفهوم ومعناى ويژه انتخابات مجلس هفتم از اين حيث در دنباله خواهيم پرداخت؛ اما در اينجا بايد به نكته‏اى اشاره شود كه عمق وميزان بطلان توهمات غربى‏ها به ويژه، آمريكايى‏ها را در مورد كارشناسان ايران نشان مى‏دهد. هيچكس به ويژه آنهايى كه به اين قمار بزرگ دست زدند نبايد اين را فراموش كنند كه مداخلات وتلاش آمريكايى‏ها وغرب براى اينكه در كنار بعضى نيروهاى درگير در صحنه سياست ايران قرار گرفته وحامى آنها باشند سهم مهمى در ثمره تلخى كه در حال چيدن آن هستند داشته است. از اين حيث انتخابات مجلس هفتم تنها بطلان فروض اجتماعى سياست دموكراسى سازى را در ايران نشان نداده، بلكه وضعيتى عكس و متضاد با آن را منعكس نموده است. به اين معنا اين انتخابات مشخص مى‏كند كه مردم ايران همچنان در چارچوب گفتمان غرب ستيزى رابطه خود با غربى‏ها را تفسير ومعنا مى‏كنند و نه گفتمان جهانى شدن.
 

    211 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انتخابات مجلس شوراي اسلامي ایران (30)
●   انقلاب اسلامي ايران (359)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:10/03/1383

تاريخ شمسی نشر:10/03/1383
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب