| کواکبی
كواكبى از سلسله مصلحان و احياگران دينى مشهور تاريخ معاصر اسلام است. او از پيروان برجسته سيد جمال الدين اسدآبادى و از شاگردان محمد عبده و از همراهان رشيد رضا به شمار می رود.
اهميت كواكبى در اين سلسله، بيش تر به دو جهت است:
اول- طرح انديشه های سياسى ایی كه كم تر گذشتگان به سبك خاص او بيان كرده اند.
دوم- تأييد آرمان هاى سيد جمال الدين در لزوم وجود و حضور حكومت قانون، اتحاد اسلامى و احساس نگرانى از عقب ماندگى جوامع اسلامى. البته كواكبى گاهی جا پای سید نگذاشته است.
1- دین و دولت: تصویری كه كواكبى از خليفه مورد نظر خود ارائه مى كند هم چون يك پاپ اعظمى است كه فقط نقش نمادين معنوى و وحدت بخش دارد و تنها به امور دينى مى پردازد. او حتی بر آن بود که خلافت و سلطنت نبايد در يك شخص جمع شود، تا سلطان بتواند دين را بنا به مقتضيات و مصالحى كه خود لازم مى داند به کار گیرد. به اعتقاد وی، دين چيزى است و حكومت چيزى ديگر و البته سلطان بايد مراعات شئون دولت را بكند و با احكام دين نيز مخالفت ننمايد. بنابراین، كواكبى با سياسى كردن دين مخالف است، چون وى مشاهده مى كرد كه حكام عثمانى به نام دين و تقدس مذهبى چگونه مردم را به فلاكت و سياه بختى كشيده اند. به علاوه، كسانى كه با دين بازى سياسى مى كنند، ياوران، نيكوكاران، حكيمان و خوبان را خانه نشین نموده و مستبدان را بر همگان حاکم می نمایند.
2- مردم و حکومت: كواكبى حكومت و نظام سياسى را از آن مردم و در خدمت مردم مى دانست. او حاكم را امانت دار مردم و خدمت گزار آن ها معرفی می کرد. به بیان دیگر، حاكميت امانت دار مردم است و لذا همه چيز بايد در خدمت مردم باشد. به علاوه، ماليات براى مخارج مردم است نه حاكميت. لشكر و نيروى نظامى براى امنيت مردم است و بايد به ميل مردم عمل كند در حالی که در حكومت های استبدادى و نظامى، مردم اسير و ذليل اند و همه كس بايد تابع مطلق حکومت باشند. مستبد مى خواهد رعيت اش هم چون گوسفند باشد و در اطاعت مانند سگ، فروتنى و تملق نمايد و البته اطاعت از چنین حکومتی لازم نیست. او در این باره توصیه می کرد: بر رعيت است كه مثل اسب باشد اگر او را خدمت كنند، خدمت نمايد و اگر بزنند بدخويى آغازد.
3- قانون گرایی: قانون گرايى از اركان انديشه سياسى كواكبى است و به تعبيرى، او حاكميت اصلى را از آن قانون مى داند. به عقيده وى، هيچ يك از اركان حكومت نبايد برتر از قانون محسوب شود. بايد وظيفه هر كس از جزئى و كلى با قوانين صريح و واضح، معين شود. مخالفت با آن قوانين، جايز نيست، اگر چه به جهت مصلحت مهمى باشد مگر در بعضى احوال كه خطری بزرگ رخ دهد.
ويژگى قانون در نظر كواكبى اين است كه تمام طبقات مردم در نزد آن مساوى باشند. قانون گذار نيز در نگرش كواكبى، مردم يا نمايندگان آن ها خواهند بود زیرا وى با استناد به روايتِ نبوى و تجربه غربى مى نويسد: «جوامع مترقى، قانون نهادن را در دست ملت قرار دادند و البته ملت بر گمراهى اجتماع قانون وضع نمی كنند.» وى با قانون گذارى استصوابى مخالف است و لذا در این باره مى نويسد: «وضع قوانين نبايد منوط به رأی حكمران بزرگ يا جمعى كه او انتخاب می كند، باشد بلكه بايد قوانين سياسى را جمعى از جانب ملت وضع نمايند، زيرا ايشان به حوايج خويش داناترند و ملايم طبع و صلاح حال خود را نيكوتر دانند.»
4- نظارت عمومی: ركن ديگر يك نظام مردمى علاوه بر نصب و قانون گذارى مردم، نظارت آن ها بر حسن اجراى قوانين است. اصولاً حاكميت مردم بدون نظارت خود آن ها تحقق نخواهد پذيرفت. كواكبى طبع حاكميت را بدون نظارت عمومى، استبدادى مى داند. وى معتقد است اگر به هر دليل مردم از نظارت باز مانند، حاكميت به استبداد ميل نموده و شيرينى استبداد براى مستبد مانع از رها كردن استبداد مى شود. نظارت اگر بر حكومت، جمعى اعمال نشود آن حکومت استبدادى خواهد شد. عده اى خدا ترسى حاكم را براى حاكميت كافى مى دانند و نيازى به نظارت عمومی بر او نمى بينند اما كواكبى به آن ها پاسخ مى دهد که در هر صورت، نظارت لازم است زیرا اگر حاکم، انسان صالحى هم باشد از آگاهى و نظارت مردم سود می برد و بهتر مى تواند مديريت كند. خلاصه این که ممكن است حكومتى مبتنى بر قانون باشد و حتى حكومت كنندگان منتخب مردم هم باشند، اما كسى از او حساب نخواهد، در این صورت هم، حكومت استبدادى می شود.
به نظر می رسد کواکبی نظرات و اندیشه های فوق را در جهت حل معضلاتی به کار برده که قبل از این و به شرح زیر بیان کرده است:
1 - مسلمانان در حال سستى عميقى به سر مى برند.
2ـ بايد اين سستى را سريعاً معالجه كرد در غير اين صورت غيرت دينى به كلى از جامعه رخت بر مى بندد.
3ـ علت عقب ماندگى در مرحله اول سستى حكام، سپس علما و بعد امرا است.
4- اساس درد، جهل مطلق است.
5 ـ مضرترين فروعات اين جهل، جهل در دين است.
سید قطب
سید قطب در 1318 به دنیا آمد، در الازهر مصر درس خواند، کتاب های بسیار نوشت و از جوانی به عضویت اخوان المسلمین درآمد. بارها به زندان رفت و شکنجه شد و همواره در مبارزه با انگلیس و دولت وابسته به آن در مصر به سر برد، شاید از آن رو که تحت تاثیر افکار سید جمال الدین اسد آبادی قرار داشت. به باور وی، مشکلات جامعه مصر از قبیل فقر، فساد، فاصله طبقاتی دلایلی داشت، از جمله: استعمار انگلیس، احزاب و گروه ها، حکومت مصر و سرمایه داران. وی برای حل این مشکلات به طرح دیدگاه ها و اندیشه هایش پرداخت:
1- جامعه جاهلی: از نگاه سید قطب، امروز در جاهلیتی به سر می بریم که در قبل از اسلام وجود داشت، بلکه تاریک تر از آن، زیرا، تمامی آنچه در اطراف ماست جاهلی است، بنابراین، چنین جامعه ای، جامعه جاهلی است. چون جامعه ای است که در آن به اسلام عمل نمی شود، اعتقادات و تصوراتش از اسلام نیست، لذا توصیه می کند: «باید از زیر فشار چنین جامعه ای خارج شد و برای تحقق این خروج، وظیفه ما این است که تحولی در درون خود پدید آوریم تا بر اساس آن بتوانیم جامعه را دگرگون کنیم. در این صورت، جامعه اسلامی شکل می گیرد، جامعه ای که در تمامی ابعادش، احکام، سلوک و اخلاق اسلامی تحقق می یابد.»
2- تحریم سیاسی: سید قطب معتقد بود که هر گاه بیگانه یا بیگانگانی به یک یا چند کشور اسلامی حمله نظامی کنند، باید مورد تحریم قرار گیرند، زیرا، در چنین شرایطی، هر گونه همکاری و انعقاد قرارداد با دولت های حمله کننده اجنبی حرام و نامشروع است. در این راستا، سید قطب از تمام شرکت های اقتصادی اسلامی خواست با هر شرکت مالی، موسسه تجاری و یا هر عنصری که به نحوی با دول استعمارگر و متجاوز، تعاون و همکاری دارد، قطع رابطه نمایند و حتی به مسلمانان توصیه کرد از همکاری با دولت و یا دولت های مستقر در سرزمین های اسلامی اجتناب نمایند و نیز بکوشند، آن دولت ها را از ارتکاب هر عمل حرام باز دارند.
3- غرب ستیزی: سید قطب همانند اغلب متفکران جهان اسلام، به شدت با رویه فاسد تمدن و فرهنگ غرب مخالفت کرد و از اندیشه و اخلاق منحط غربی انتقاد نمود. او بخش مفسده انگیز فرهنگ غرب را فرهنگ حیوانی و پست خواند و با اشاره به عشوه گری زن در فرهنگ غرب، آن فرهنگ را انسانی ندانست، زیرا در آن، زن از هر قیدی رهاست، تنها لذایذ جسمی اش برآورده می شود و آزادی جسم و نه آزادی روح او وجود دارد. سید قطب برای نشان دادن آزادی درست روح، به فرهنگ شرق اشاره می کرد و می نوشت: «هر کس لذت حیوانی آزاد، سهل و راحت می خواهد در حیات غرب آماده است و هر کس حریت و آزادی انسان را می خواهد، به شرق بیاید که در شرق آزادی روح است که از هر لذت بدنی و هر آزادی، برتر و بالاتر است.»
4- اسلام امریکایی: اولین اندیشمند جهان اسلام که کلمه اسلام امریکایی را مطرح کرد، سید قطب بود. او قائل بود دو اسلام وجود دارد: یکی اسلام راستین و یکی اسلامی که آمریکا می خواهد. وی در این زمینه نوشته است: «این روزها آمریکایی ها باز به فکر اسلام افتاده اند. آن ها نیازمند اسلامی هستند تا در خاورمیانه و کشور های اسلامی آسیا و آفریقا با کمونیسم بجنگد... البته اسلامی که آمریکایی ها و غربی های استعمارگر و همه پیمان های شان در شرق میانه خواستار آن هستند، همان اسلامی نیست که با استعمار می جنگد و با خودکامگی ها مبارزه می کند، بلکه فقط اسلامی است که با کمونیسم مبارزه می کند زیرا آن ها اسلامی نمی خواهند که حکومت کند و اصولا تحمل حکومت اسلامی را ندارند چرا که وقتی اسلام حکومت یافت، امتی دیگر تربیت و ایجاد می کند و به ملت ها می آموزد که تهیه قدرت و قوه واجب است و طرد و نفی استعمار فرض است.»
امام موسی صدر
شیعه لبنان تا پایان دهه 1330، یک طایفه مذهبی در حاشیه و غیرفعال در عرصه اجتماعی و سیاسی بود، اما در دهه های بعد، به یکی از بازیگران اصلی در صحنه لبنان تبدیل شد. این امر، محصول اقدامات امام موسی صدر است، اقداماتی چون: تشکیل جنبش محرومین، جنبش امل، راه اندازی موسسه هایی برای فعالیت بانوان، تأسیس مجلس اعلای اسلامی شیعه، مجلس عمران جنوب لبنان با هدف محرومیت زدایی از این منطقه، بیمارستان الزهراء، موسسه تحقیقات اسلامی، جمعیت پیشاهنگی پیام اسلامی، مجله صوت المحرومین، مدرسه پرستاری و تأسیس مدرسه فنی حرفه ای جبل عامل. همه این اقدامات مبتنی و متکی بر اندیشه های اسلامی و سیاسی امام موسی صدر است، از جمله:
1- وحدت فقهی: امام موسی صدر، گفت و گو، کنار هم نشستن رهبران مذهبی و تألیف کتب و انتشار مقاله درباره وحدت اسلامی را تنها راه چاره برای تحقق وحدت نمی دانست و معتقد بود که تک تک امت اسلامی در سرتاسر جهان باید به مثابه مشتی محکم و فشرده در کنار هم باشند که این تنها با وحدت فقهی امکان پذیر است. به بیان دیگر، از نظر او اختلاف بینش ها تا زمانی که در مرحله نظریه علمی قرار دارد مایه خیر، برکت، رشد و پویایی است، اما وقتی این نظریه ها می خواهد به فتوا و حکم قابل عمل در جامعه تبدیل شود و در سیمای شعائر دینی بروز کند، اگر به طور واحد، هماهنگ و یکپارچه نباشد، ناخواسته منشاء چند دستگی، تفرقه، اختلاف، بدبینی و سوء ظن خواهد شد که لازم است از آن پرهیز شود.
2- تقریب مذاهب: از نظر امام موسی صدر، جامعه آرمانی اسلام جامعه ای قوی و شکوفاست که تن به اوامر الهی می دهد و اوامر الهی را به گونه ای عقلانی و تأمین کننده مصلحت عامه انسان ها، تأویل و تفسیر می کند زیرا اوامر الهی با اصول انسانی و عقلی انسان ها تعارض ندارد. بنابراین، زمانی که آموزه های اسلامی را درک و اطاعت کردیم جوامع ما شکوفا خواهد شد اما با بدفهمی این آموزه ها و اهمال نسبت به آن ها، جوامع ما دچار انحطاط و پس ماندگی خواهد شد. از این رو، امام موسی صدر مسلمانان را به بازگشت به دین صحیح و کنار گذاشتن اختلافات و نزاع ها فرا می خواند و به تقریب میان مذاهب دعوت می کرد و از آن ها می خواست به ارزش های جامعه آرمانی که در زمان پیامبر اکرم (ص) تحقق یافته، برگردند.
3- ذات پاک: امام موسی صدر اعتقاد داشت که انسان ذاتا پاک است. در میان انسان ها فرد پست و کسی که نتوان او را اصلاح کرد یا نتوان با وی همکاری کرد، وجود ندارد. اگر چنین شخصی در میان مخلوقات یافت شود، از نوادر است. این امر، تعاون را برای انسان ها آسان می کند و به انسان اجازه می دهد که دست خود را برای همکاری به سوی هر انسان دیگری دراز کند و این همان فطرت الهی است که خدا مردم را بر آن آفریده است. بنابراین، ایمان به خدای یکتا و ایمان به عدالت، تسهیل کننده است و ایمان به روز حساب و معاد، انسان را وا می دارد تا احساس مسئولیت دقیق داشته باشد و در قبال جامعه خود احساس وظیفه دینی نماید.
4- مثبت اندیشی: مثبت اندیشی امام موسی صدر در برابر پدیده های جدید اجتماعی موجب شد که وی از افراد هنرمندی چون مصطفی عقاد در ساخت فیلم سینمایی محمد رسول الله (ص) و عمر مختار حمایت کند در حالی که اکثر رجال و محافل مذهبی در کشور های اسلامی با ساخت آن به شدت مخالفت می کردند. او با این روش و در سال 1352، برای نخستین بار بخشی از سینمای دنیای غرب را در اختیار خود و جهان اسلام قرارداد و با نفوذ بر جبهه هنر هفتم، در مقابل تهاجم فرهنگی جهان شرک و کفر ایستاد. به دلیل همین مثبت اندیشی بود که به آسانی با تمام گروه ها و شخصیت های مختلف و گاه متضاد لبنانی و فلسطینی و کشور های اسلامی ارتباط برقرار کرد و از نقاط قوت و قابلیت های هر یک به سود هدفش بهره می گرفت.
رفتار اسلامی امام موسی صدر که برآمده از اندیشه اوست را می توان در این اظهارات جورج جورداق، نویسنده مسیحی، به خوبی دید: «اگر همه علمای اسلام، دین اسلام را مانند امام موسی صدر تبلیغ می نمودند تا چند سال دیگر حتی یک نفر مسیحی هم در دنیا پیدا نمی شد.» یکی از یهودیان لبنان اظهار داشت: «آنگونه که امام موسی صدر اسلام را معرفی می کند، معلوم می شود همه ما مسلمان هستیم.»
محمد باقر صدر
محمد باقر صدر در عراق زاده شد و در آن جا و در مبارزه با رژیم صدام به شهادت رسید. او فراوان به امام خمینی(ره)عشق می ورزید و نیز، بسیار شبیه به او می اندیشید تا حدی که که وی را خمینی عراق لقب دادند. برخی بر آن هستند که تأثیرات اندیشه سیاسی او را می توان بر ایران پس از انقلاب اسلامی و به ویژه در تهیه و تدوین قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی دید:
1- حق حاكمیت: از مفاهیمی كه اكثر اندیشمندان حوزه علوم انسانی به آن پرداختهاند، حق حاکمیت است. شهید صدر نیز در اكثر مكتوباتش خصوصا دو رساله "لمحه فقهیه تمهیدیه عن مشروع دستور الجمهوریه الاسلامیه فی ایران" و "خلافه الانسان و شهاده الانبیاء" به این موضوع پرداخته است. از نظر شهید صدر، حاكمیت دو گونه است:
الف) حاكمیت مطلق و حقیقی كه از آن خداست. (السیاده للّه).
ب) حاكمیت اعتباری و نسبی كه به انسان تعلق میگیرد.
حاكمیت اعتباری در طول حاكمیت مطلق خداست، و در جانشینی نوع انسان (خلافه الانسان) تجلی مییابد. به بیان دیگر، شهید صدر با توجه به مسلمات و اصول دین اسلام، حاكمیت مطلق بر جهان و انسان را از آن خداوند و انسان را جانشین او بر روی زمین میداند. با پذیرش حاكمیت مطلق الهی و این كه خداوند نوع انسان را جانشین خود در زمین قرار داده است و همگان در این جانشینی ذاتا با هم برابرند، سلطه جویی و برتری خواهی انسان بر انسان نفی میشود و آزادی انسان بر تمام شئون سرنوشت خویش از جمله بر سرنوشت اجتماعی، به رسمیت شناخته میشود.
2- امت اسلامی: از دیدگاه صدر، امت یا مردم مسلمان مهم ترین بخش حاكمیت را تشكیل میدهند. رأی و نظر مردم مقوم مشروعیت حكومت است. بنابراین حاكمیت مورد نظر شهید صدر یك حاكمیت شرعی - مردمی است كه در آن حاكمان مشروعیت خود را هم از جانب شرع و هم از جانب مردم كسب میكنند. از این رو، امت اسلامی از نگاه صدر، مسئولیتهای عمده ای بر عهده دارد از جمله:
1) مشاركت در انتخاب مرجع عام (رهبر)،
2) مشاركت در همه پرسیهای اساسی و سرنوشت ساز،
3) انتخاب رییس قوه مجریه (رییس جمهور) و نمایندگان قوه مقننه (مجلس حل و عقد)،
4) انجام فعالیتهای سیاسی به صورت آزادانه نظیر تشكیل احزاب و سازمانها در چارچوب قوانی،
5) تشكیل شوراهای گوناگون و جلسات مشورتی.
3- مرجعیت و رهبری: مرجع صالح و رشید یكی از اركان بنیادی حكومت اسلامی است. مرجعیت دارای دو بعد است: 1) بعد علمی و اجتهادی، 2) بعد اجتماعی سیاسی. آنچه از اهمیت بیش تری برخوردار است، بعد اجتماعی و سیاسی مجتهد است. در نظر شهید صدر، مرجع گواه است و وظیفه او نظارت و مراقبت بر مسیر و حركت امت در جهت تحقق خلافت عمومی انسان در زمین است. زیرا حكومت اسلامی در عصر غیبت از تركیب دو خط گواهی و نظارت مرجع عام و خلافت و حاكمیت امت به وجود میآید. ویژگیهای مرجع ناظر بر حكومت كه در واقع نقش رهبری و راهنمایی فكری - عقیدتی را برعهده دارد، را شارع مقدس تعیین نموده، ولی انتخاب شخصی او بر عهده امت است. اضافه بر این، مرجع ناظر باید دارای چهار ویژگی علم، عدالت، آگاهی سیاسی (الوعی علی الواقع القائم) و كفایت و شایستگی باشد. كفایت و شایستگی نیز از چهار عنصر حكمت، تعقل و درایت، صبر و شجاعت متشكل است. امت با تشخیص این ویژگیها در مراجع، مرجع ناظر را انتخاب مینمایند كه وی به نایب عام امام معصوم (ع) از ناحیه شرع تعبیر میگردد.
4- اختیارات رهبری: در باب اختیارات و صلاحیتهای حاكم اسلامی نیز آراء فقهی - سیاسی شهید صدر در خور توجه است. از دیدگاه صدر ولایت مرجع در این امور تحقق مییابد:
1) مرجع عالیترین مقام دولتی (المثل الاعلی) و فرمانده كل نیروهای مسلح است؛
2) مرجع نامزدی فرد یا افرادی را كه برای ریاست قوم مجریه معرفی میشوند، تأیید میكند. به علاوه امضای (تنفیذ) حكم كاندیدای انتخاب از سوی مردم به عهده اوست؛
3) تحقیق و تطبیق وضع شده با شریعت؛
4) ایجاد دیوان مظالم و دادخواهی برای رسیدگی به شكایات و خواستههای افرادی كه برای دادخواهی مراجعه میكنند. (ایجاد قوه قضاییه)
نتیجه
در اندیشه سیاسی شیعی و سنی معاصر، انتقاد از حکومت و عدم سازش با قدرت به خوبی هویداست. شاید از مهم ترین علت آن، عقب ماندگی رو به تزایدی است که طی یک قرن گذشته بر جهان اسلام عارض شده است. همراه با انتقاد همگانی تر اندیشه سیاسی معاصر از حکومت و قدرت، میل به دگرگونی آن و درانداختن نظام سیاسی جدیدتر بیش تر به چشم می خورد. به علاوه، مبارزه هم زمان با استبداد داخلی و استعمارخارجی از دیگر برجستگی های اندیشه سیاسی جدید است. قبل از این و اغلب، اندیشه سیاسی در تعامل یا تضاد با دولت ها به سر برده است.
|