باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 2 فروردين 1389 كاربران برخط 52 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
فرمول معرفتى اقتدار و نوآورى
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: ابراهيم - فياض

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - 1387 - شماره 244، آذر - تاريخ شمسی نشر 00/09/1387

 
 

1. اقتدار را اگر يك قدرت پذيرفته شده تعريف كنيم، پس يك نوع ساز و كار پذيرش را ميطلبد كه آن ساز و كار يك نوع عقلانيت است و عقلانيت داراي يك زمينه معرفتي است. پس پذيرش داراي يك سابقه معرفتي است. فهم معرفتي پذيرش، ما را به فهم اقتدار عمومي يك جامعه نزديك ميكند، كه ضرورت عمومي هر اجتماع را تشكيل مي دهد.


2. تبديل دانش به ارزش و تبديل ارزش به دانش، فرمول اقتدار است. اگر ساز و كار تبديل دانش و ارزش به يكديگر در يك جامعه وجود داشته باشد، آن جامعه داراي اقتدار عمومي خواهد شد. پس در سياستگذاري عمومي، يك نقطه مركزي وجود دارد و آن افزايش اقتدار عمومي با افزايش توليد متقابل دانش و ارزش، به گونه اي كه ميتوان تاريخ و جغرافياي جوامع مختلف را با اين شاخص مطالعه كرد.


3. سازوكار تبديل دانش و ارزش به يكديگر، در يك فضاي كلان و جامع رخ مي دهد كه از فضاي معنوي جامعه شروع و به فضاي مادي جامعه ختم ميشود. مهمترين عنصر معنوي يك جامعه، جهان پديداري است كه نشأت گرفته از دين ميباشد و مهمترين عنصر مادي يك جامعه، فناوري است كه آن نيز نشأت گرفته از علم و عقلانيت موجود در جامعه است و اين دو عنصر جهان پديداري و فناوري، دو عنصر كلان يك جامعه در تبديل دانش و ارزش به يكديگر ميباشند.


4. تبديل دين به جهان پديداري و تبديل علم و عقلانيت به فناوري توسط سازمانهاي آموزشي و پژوهشي صورت ميگيرد. پس سياستگذاري عمومي جامعه براي اقتدار عمومي، به سوي اين سازمانها، هدايت ميشوند و اين سازمانها در ثقل آن قرار داده اند و چون اقتدار عمومي با امنيت عمومي هر جامعه ارتباط مستقيم دارد، يعني هر چه به اقتدار عمومي افزوده شود، بر امنيت ملي افزون ميشود (و بر عكس)، پس تبديل دانش و ارزش به يكديگر، امنيت پايدار و عمومي يك جامعه را تشكيل مي دهد.


5. تبديل دين به جهان پديداري، توسط سازمانهاي ديني و حوزه هاي علميه، رخ مي دهد. سازمانهاي ديني و حوزه هاي علميه، دين را با تطابق دهي زماني و مكاني (تاريخ و جغرافيا)، تبديل به يك فرهنگ ميكنند و بر اين اساس، نظام معنايي يك جامعه را به وجود مي آورند و نظام معنايي، با تخيل انساني يك نظام نشانه اي (با الهام از طبيعت و محيط) خلق ميكند، كه اين نظام معنايي و نظام نشانه اي، جهان پديداري را خلق ميكنند كه نرم افزار يك فرهنگ ميباشد.


6. تبديل علم و عقلانيت به فناوري، توسط سازمانهاي دانش تجربي و كاربردي صورت ميپذيرد. رشد علمي با تعامل زمان دار نظريه و واقعيت، رخ مي دهد و عقلانيت كه ناشي از تركيب جهان پديداري و زندگي روزمره است، از دين و توليدات آن در طي تاريخ و جغرافيا استخراج ميشود. زماني كه علم تجربي و عقلانيت با هم تركيب ميشوند، تبيين محيطي رخ مي دهد كه اين تبيين محيطي سبب به وجود آمدن فناوري ميشود.


7. ارزش بر دو قسمت است: مادي و معنوي. ارزشهاي مادي، يعني ثروت كه فناوري به وجود مي آورد، يعني ميزان توليد فناوري با فرآيند ياد شده، ثروت نيز توليد خواهد شد. ثروت نظام مالي يك جامعه را شكل مي دهد و نظام مالي اقتصاد يك جامعه را به وجود خواهد آورد و اقتصاد، ارزشهاي معنوي يك جامعه را استقرار ميبخشد و نظام توليد و باز توليد آن را شكل مي دهد؛ به گونه اي كه اگر اقتصاد و ثروت نباشد، نظام ارزشهاي معنوي استقرار نخواهد يافت و مثل يك گرد و غبار خواهد آمد و خواهد رفت.


8. ارزشهاي معنوي، هنجار و قانون ميباشد كه از يك نظام معنايي تغذيه ميكند و كنشهاي انساني در يك جامعه را نظم و نسق ميبخشد؛ به گونه اي كه رابطه معنا و عمل را روشن ميكند و از بحران شخصيتي كه از تضاد معنا و عمل شروع ميشود، جلوگيري ميكند. پس توليد هنجار و قانون، توليد انسجام فردي و اجتماعي خواهد بود و انسجام فردي و اجتماعي، توليد اقتدار عمومي يك جامعه را خواهد كرد.


9. از تركيب ارزش مادي، يعني ثروت و ارزش معنوي، يعني هنجار و قانون، نظام ارزشي يك جامعه توليد خواهد شد كه هم جهت بخش است، چون هنجار و قانون توليد كرده است و از بحران فردي و ساختاري جلوگيري ميكند كه سبب بي جهتي و از بين رفتن انرژي جامعه نشود. و هم ثبات و استقرار بخش است چرا كه ثروت توليد ميشود و ثروت عمومي، هنجارها و قوانين را در سطح يك جامعه، ساختارمند و اجرايي ميكند و بدون آن قوانين و هنجارها فقط روي كاغذ خواهد ماند و به جامعه سرايت نميكند.


10. از تركيب ثروت و هنجار و قانون، اقتدار عمومي به وجود مي آيد؛ به عبارت ديگر زماني كه دانش به ارزش مادي و معنوي تبديل ميشود، اقتدار زاييده ميشود و زماني كه ارزش مادي و معنوي تبديل به دانش ميشود، اقتدار ادامه پيدا ميكند. تمدنها از فرآيند اول، يعني تبديل دانش به ارزش، شروع ميشوند، ولي با فرآيند دوم، يعني تبديل ارزشي به دانش، ادامه مييابند كه در اواخر يك تمدن فرآيند دوم دچار اختلال ميشود كه زمينه سرنگوني آن ميباشد.


11. زماني كه دانش تبديل به ارزش نشوند، دانشهاي انتزاعي به وجود مي آيد كه هيچ فايده اي براي يك جامعه نخواهد داشت و جامعه دچار ركود و عقب ماندگي مضاعف خواهد شد و اين در جامعه بازمانده از فرآيند پيشرفت، رخ مي دهد و زماني كه فرآيند دوم، يعني تبديل ارزش به دانش رخ ندهد، جامعه دچار بحران ارزشي و اخلاقي ميشود، چرا كه ارزشها تبديل به دانش نشوند كه جامعه دچار عقب ماندگي معرفتي و پس ارزشي ميشود و نخواهد توانست جهان اطراف خود را دريابد. پس ضربه پذيري و نابودي را به خود خواهد ديد(مثل آنچه امروز در رابطه با تمدن غرب ميبينيم).


12. اسلام با دو سازوكار در فرآيند تبديل دانش و ارزش به يكديگر، سعي ميكند تا دو فرآيند مذكور به گونه متعامل و مداوم را پي ريزي و شكل دهد. اسلام بحث ارزشها در يك بستر اقتصادي ترسيم ميكند، يعني مكاسب محرمه و ارزشها را بدون تعامل با اقتصاد قابل بحث حقوقي نمي داند. به همين دليل بحث حقوقي فرهنگي خود را در مكاسب مي آورد، ولي ارزشهاي هنجاري جامعه را فقط تقليل به اقتصاد نمي دهد تا دچار ركود ارزشي شود(مثل آنچه در غرب رخ داد)، بلكه آن را با ساز و كاري ديگر، يعني امر به معروف و نهي از منكر شكل مي دهد كه يك سر آن به نظام حكومتي پيوند ميخورد و يك سر ديگر آن به جامعه و افراد و پويايي ارزشي را رقم مي زند. پس با اين مكانيزم وحدت نهادهاي آموزشي و پژوهشي يك جامعه، مثل حوزه و دانشگاه را در قالب يك نظام حكومتي و اجتماعي، ترسيم و عملي مي كند تا به اقتدار عمومي دست يابد.



 

    194 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي :
●   خلاقيت 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:11/09/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب