| موضوع اسلام گرايان سني در لبنان به بحثي جدي در ميان خود اهل سنت به خصوص در نتيجه دو تحول كليدي تبديل شده است: نخست درگيري با «فتح الاسلام» كه از سوي رئيس ارتش لبنان به ارتباط با القاعده متهم گرديد و دوم رشد فزاينده القاعده در خاك لبنان. مجموعه اين تحولات به اين ترس دامن زده كه مبادا افراطيون مذهبي لبنان را همانند ديگر كشورهاي ورشكسته به عنوان سكوي پرش خود انتخاب نمايند. تحقيقات اوليه پليس درباره حملات عليه نيروهاي سازمان مللمتحد (UNIFILII) در تابستان 2007 و نيز بمبگذاري در اتوبوسي در عين علق، يك منطقه معروف مسيحينشين، در فوريه همان سال نشان مي دهد كه هر دو حادثه كار گروه ها يا افراد سلفي الهام گرفته از القاعده بوده است. به گزارش پليس «فتح الاسلام» در بمبگذاري عين علق دست داشته است. ايمن الظواهري نفر دوم القاعده نيز در پيامي ويدئويي حمله عليه نيروهاي يونيفل را ستود بدون آنكه مسئوليت آن را بپذيرد. افزايش تنشهاي قومي و مذهبي در منطقه به دنبال اشغال عراق توسط ايالات متحده توجهات را به نقش ايفا شده از سوي اسلام گرايان در كشورهايي چون لبنان كه شيعه و سني تنشهاي حادي را تجربه مينمايند، جلب نموده است. پويايي هاي داخلي لبنان خود همواره بخشي از روابط و اتحادهاي خارجي و منطقه اي آن بوده است؛ همين امر براي اسلام گرايان نيز صادق است. جنگهاي غرب در عراق و افغانستان خود از فاكتورهاي مهم در شكل گيري بحث بين اسلام گرايان در داخل لبنان و بسيج آنها عليه غرب از ترس مورد حمله قرار گرفتن مي باشد.
اگرچه برآورد وزن حقيقي اسلام گرايان در صحنه سياسي لبنان دشوار است اما مقاله حاضر به چند سوال مهم پاسخ خواهد داد: درحال حاضر مهمترين گروه هاي اسلام گراي لبنان چه گروه هايي ميباشند؟ حوزه ها و ابزارهاي تأثيرگذاري اين گروه ها چيست؟ تفاوت برنامه هاي سياسي و اجتماعي گروه هاي مختلف اسلام گرا تا چه حدي ميباشد؟ منابع مالي گروه هاي مذكور چيست و مورد حمايت چه كساني قراردارند؟ معيارهاي بنيادگرايان سني براي اتحاد سياسي با ديگران چيست و موضع آنها درقبال مناقشه سياسي كنوني در كشور چه ميباشد؟ و از همه مهمتر اينكه ديدگاه آنان درباره تنش قومي و مذهبي چيست و نوع رابطه آنها با مهمترين سازمان شيعي لبنان يعني حزب الله چگونه است؟ پاسخ به اين سوالات درك تغييرات سياسي را در بين اهل سنت لبنان آسانتر ميسازد.
بازنمايي اسلام گرايان سني لبنان
اسلام گرايان سني لبنان يكپارچه و انعطاف ناپذير نيستند. آنها طيف گسترده اي از نيروها از گروه هاي ميانه رو نظير الجماعه الاسلاميه گرفته تا سلفي هاي افراطي الهام گرفته از القاعده مانند «گروه دينيه» (مجموعه الدينيه) كه در سال 1999 با ارتش لبنان به زد و خورد پرداخت را دربرميگيرند. برخي از جنبشها نظير «حركت التوحيد» ديدگاه هايسياسي افراطي دارند كه به خوبي در اشغال تريپولي ازسوي آنها در خلال سالهاي 1984 تا 1985 نمايان گرديد (طي اين اشغال مخالفان سياسي به قتل رسيدند و غيرمسلمانان وادار به ترك شهر شدند). امروزه اين گروه رويكردي ميانه رو در سياست دارد و زير چتر «جبه ه العمل الاسلامي» متحد سياسي حزب الله بهحساب مي آيد.
علاوه بر اين، اسلام گرايان با مخالفت يا مقاومت جدي ازسوي جامعه اهل سنت كه حوزه عمل آنها ميباشد، روبه رو نشده اند. استان شمالي لبنان مهد پيدايش اغلب گروه هاي مذكور است. شهر تريپولي و مناطق روستايي چون دينيه و عكار مراكز اصلي پرورش اسلام گرايان بهحساب مي آيند. اغلب از فاكتورهاي جمعيتشناختي براي توجيه اين امر استفاده ميشود چراكه نيمي از اهل سنت لبنان در استانهاي شمالي اين كشور ساكن ميباشند. شرايط اقتصادي سخت، انزواي اجتماعي و نارسايي خدمات دولتي از دلايل عمده اي هستند كه اغلب از آنها براي توضيح اينكه چرا اسلام گرايان اعضاي خود را در اين مناطق مييابند و بهكار ميگيرند، استفاده ميشود. شبكه گسترده اي از مدارس مذهبي و خدمات اجتماعي به افزايش نفوذ و تأثيرگذاري اسلام گرايان در بين اهل سنت كمك كرده است.
حضور نظامي سوريه براي بيش از سي سال در لبنان را نيز بايد يكي ديگر از عوامل تكامل جنبشهاي اسلام گرايلبنان بهحساب آورد. بسياري از گروه هاي اسلام گرا به استثناي الاحباش خود را در دوره حضور نظامي سوريه تحت محاصره مي دانستند و بسياري از آنها ديدگاه هايي ضد سوري داشتند. ازاين رو شمار زيادي از گروه هاي مذكور به فعاليتهاي پنهاني روي آوردند كه در نتيجه اعضاي آنها دستگير شدند و مدارس مذهبيشان تحت نظر قرار گرفت. با عقب نشيني نيروهاي سوري از لبنان، فعاليت اسلام گرايان در استانهاي شمالي لبنان بهسرعت شكوفا گرديد. آنها عرصه و آزادي عمل بيشتري يافتند هرچند كه ادعا ميكنند مقامات لبناني به خاطر ميراث خصمانه گذشته و رژيم امنيتي آن همچنان دشمن تمام گروه هاي اسلام گراي سني ميباشند.
نوعي رابطه دوگانه بين گروه هاي اسلام گرا و نيروهاي امنيتي لبنان يعني ارتش و نيروهاي امنيت داخلي وجود دارد. درحاليكه ارتش از سال 1999 با گروه هاي مذكور درگير است، «نيروهاي امنيت داخلي» طرفدار حريري روابط نزديكي با اسلام گرايان دارند. درگيري با «فتح الاسلام» را بايد آخرين و بزرگترين درگيري در فهرست زدوخوردهاي ارتش با اسلام گرايان سني بهحساب آورد. البته چنين درگيريهايي مسبوق به سابقه است. اولين شورش اينچنيني در سال 1999 وقتي گروهي به نام «مجموعه الدينيه» متشكل از سلفيها و خلافكاران با ارتش به زدوخورد پرداخت، روي داد. رهبر «مجموعه الدينيه» كشته شد و گروه مذكور متلاشي گرديد. اين سناريو بار ديگر بارها در اردوگاه آوارگان فلسطيني عين الحلوه در صيدا كه واحدهاي ارتش در آن مستقر ميباشند، رخ داد. درگيري با «فتح الاسلام» به خوبي نشان داد كه دستگاه امنيتي لبنان و جريان اصلي جنبش اسلام گرا نتوانسته اند به ظرفيت مناسبي كه از بروز چنين شورشهايي جلوگيري كند، دست يابند. به طور كلي تنش سياسي و فرقه اي در كنار خلا امنيتي ناشي از قتل رفيق حريري را دو دليل عمده افزايش تأثير گروه هاي اسلام گرا در دو سال گذشته مي دانند.
جنبشهاي اسلام گراي سني لبنان را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد:
1) جنبشهاي اصلي و سنتي و 2) جنبشهاي سلفي.
جنبش هاي سنتي اسلام گرا
1. الجماعه الاسلاميه (جماعت اسلامي)
بنيانگذاران اين گروه با الهام از جنبش اخوان المسلمين و به تبعيت از حسن البنأ با تأسيس يك خيريه كوچك به نام «عباد الرحمن» در تريپولي در سال 1956 پايهگذار يك جنبش بزرگ سياسي اجتماعي شدند. اين جنبش به شكل رسمي در سال 1964 دفتر خود را در بيروت با نام «الجماعه الاسلاميه» افتتاح نمود. در ده ه 1980، گروه مذكور يك بازوي نظامي به نام «قوات فجر» براي مقابله با اشغال لبنان ازسوي اسرائيل در سال 1982 تأسيس كرد. «الجماعه الاسلاميه» خود را گروهي لبناني مي داند و اولويت زيادي براي هويت لبناني خود قائل است. اين جماعت خواستار وحدت جامعه لبنان فراسوي مذهب و فرقه است. جماعت مذكور اگرچه خواهان تشكيل يك حكومت اسلامي در لبنان است اما بهكارگيري زور براي نيل به اين مقصود در جامعه چندمذهبي لبنان را مردود مي داند.
الجماعه الاسلاميه همانند اخوان المسلمين مصر، خطيمشي سياسي ميانه روانه دارد هرچند كه سران آن بر روي استقلال سازماني و سياسي خود از سازمان مادر، اخوان المسلمين، تأكيد فراوان دارند. الجماعه الاسلاميه، جامعه لبنان را جامعه اي منحصربه فرد مي داند لذا در مواضع آن در قبال مناقشه اخير سياسي در كشور نوعي دوگانگي به چشم ميخورد. اين گروه بين وفادار ماندن به اصول بنيادين خود در زمينه حمايت از مقاومت و داشتن مشي ضدآمريكايي و ضداسرائيلي از يك سو و عملگرايي سياسي كه جماعت اسلامي را بهسوي اتحاد با جريان 14 مارس كه مورد حمايت آمريكا است ازسوي ديگر وامانده است. چنين ديدگاهي باعث بروز شكاف در گروه مذكور شده و در يك سال گذشته الجماعه الاسلاميه يكي از بنيانگذاران كليدي خود، «شيخ فتحي يكن»، را از دست داده است. يكن الجماعه الاسلاميه را به دو دليل ترك كرد: اتحاد با المستقبل و ديدگاه خصمانه درقبال حزب الله.
اگرچه رهبران الجماعه الاسلاميه اتحادهاي سياسي خود را فاقد انگيزه مذهبي و طايفه اي مي دانند اما گفتارهاي آنان از نوعي انسجام مذهبي و طايفه اي خبر مي دهد آنجا كه ميگويند «بعد از ترور حريري ما يتيم شده ايم»، «رهبران سني هدف حملات سوريه هستند» و «در طول دوران حاكميت سوريه بيعدالتيهاي فراوان در حق سنيها صورت گرفته است».
اگرچه گروه مذكور يك حزب سياسي نيست اما ساختاري حزبي دارد و شمار كاركنان آن به 1200 تا 1500 نفر مي رسد. در سطح سياسي جماعت اسلامي مداخله خود در سياست را يك اجبار مي داند و اصرار دارد كه فعاليتهاي مذهبي و سياسي جنبش بايد توأمان انجام شود. اين گروه در اولين انتخابات پارلماني بعد از پايان جنگ داخلي شركت كرد و توانست در تريپولي، بيروت ودينيه به كرسيهايي دست يابد. در سال 1996 از ميزان نفوذ جماعت اسلامي كاسته شد و تنها توانست به يك كرسي پارلمان برسد. در انتخابات شهرداري 1998، گروه مذكور نتايج چشمگيري را به دست آورد. در سال 2000 هيچ يك از كانديداهاي گروه به پارلمان راه نيافتند. الجماعه الاسلاميه انتخابات پارلماني 2005 را در اعتراض به قانون انتخابات متناقض لبنان تحريم كرد. بااين وجود اما از معرفينامزد براي انتخابات شهرداري، سنديكاها و اصناف خودداري ننمود.
در سطح منطقه اي، الجماعه الاسلاميه مقابله با صهيونيسم را اولويت اول خود مي داند و دقيقاً به همين خاطر است كه روابط پيچيده اي با حزب الله دارد. ازيكسو حزب الله به نماد مقاومت، از اصول بنيادين الجماعه الاسلاميه، تبديل شده است. از سوي ديگر مناقشه سياسي داخلي بين حزب الله و متحد الجماعه الاسلاميه يعني جريان المستقبل شرايط را سخت كرده است. رهبران جماعت اسلامي تأكيد دارند كه روابط آنها با حزب الله فرافرقه اي است. به گفته «ابراهيم المصري»، معاون الجماعه الاسلاميه، «ما نه در اتحاد با حزب الله هستيم و نه در مقابل آن». به گفته المصري در طول جنگ ژوئيه عليه اسرائيل، بسياري از اعضاي جماعت در كنار جنگجويان حزب الله در برخي از نقاط مرزي سنينشين نظير البوستان، مرواهين و يارين بوده اند و عليه اسرائيل جنگيده اند. الجماعه الاسلاميه به واسطه مدارس، كلينيكها و انجمنهاي خيريه حضور فعالي در سطح جامعه دارد.
البته اين اتحاد مقدس با حزب الله سبب نشده كه الجماعه الاسلاميه انتقادات تند خود را از عملكرد سياسيحزب الله بعد از جنگ ژوئيه دريغ نمايد. بااين وجود جماعت اسلامي همچنان به نشستهاي مشترك ماهانه خود با حزب الله در زمينه طيف گسترده اي از موضوعات ادامه مي دهد. علاوهبراين، گروه مذكور در مواقع نياز به اتحاد انتخاباتي با حزب الله نيز دست زده است. المصري اتحاد جماعت اسلامي با المستقبل را «ازدواج منافع» توصيف كرده و هرگونه حمايت مالي حريري از فعاليتهاي گروه خود را رد ميكند. به گفته او جماعت اسلامي به شكل مستقل منابع مالي مورد نياز خود را تأمين مينمايد. البته بر همگان آشكار است كه جماعت مذكور بخشي از منابع خود را از حاميان خود در منطقه خليجفارس به دست مي آورد. كادر رهبري كنوني جماعت اسلامي عبارت است از: «فيصل المولوي»، «علي الشيخ عمار» و «ابراهيم المصري».
2. جمعيه المشاريع الخيريه الاسلاميه (انجمن طرحهاي خيريه اسلامي)
اين گروه معروف به «الاحباش» در سال 1980 با هدايت «شيخ عبدالله الهراري»، تأسيس گرديد و ساختار سازماني آن در زمان رياست «شيخ نزار الحلبي» شكل گرفت. حلبي همچنين خطوط تمايز بين الاحباش با ديگر گروه هاي اسلام گرا را ترسيم نمود. اين گروه مأموريت خود را گسترش دين درست و مبارزه با انحرافات آن بهخصوص انحرافات صورت گرفته ازسوي مكتب اخوان المسلمين عنوان كرده است. همواره درباره ريشه ها و اصول بنيادين الاحباش از سوي گروه هاي اسلام گرا با شك و ترديد نگريسته شده و اين گروه بدون مجوز دارالفتوا به كار خود ادامه مي دهد.
به گفته رهبران الاحباش اين گروه نيازهاي مالي خود را با كمكهاي مالي طرفداران و اعضايش تأمين ميكند. درباره تعداد اعضاي اين گروه اطلاعات دقيقي در دست نيست. در طول يك ده ه گذشته «جمعيه المشاريع الخيريه الاسلاميه» دو مدرسه ديني در بيروت، يك مدرسه ديني در تريپولي و يك مدرسه ديني در بقاع تأسيس و چندين دفتر مركزي در حومه بيروت نظير برج ابيحيدر افتتاح نموده است. در سال 1999 «شيخ نزار الحلبي» به قتل رسيد اما الاحباش توانست به حيات خود ادامه دهد و به رهبري شيخ «حسام الدين قراقيره» برنامه هاي خود را پيش برد.
گروه مذكور ديدگاهي متناقض در زمينه مشاركت سياسي دارد. الاحباش در طول سي سال حضور سوريه در لبنان مورد حمايت آن قرار داشت. علاوه بر اين، گروه هايي چون الجماعه الاسلاميه و «حركت التوحيد» سوريها را متهم ميكنند كه با تأسيس الاحباش قصد داشته اند تا از آن بهعنوان ابزاري عليه گروه هاي اسلام گرا استفاده كنند و سوريه الاحباش را تشويق ميكرده كه مساجد بيروت و تريپولي را به تصرف خود درآورده و پايگاه اجتماعي خود را گسترش دهد. اگرچه هنوز الاحباش رشد خود را مديون سوريه است اما ازنظر سياسي نوعي اتحاد اعلام نشده با المستقبل دارد كه بيشتر از عملگرايي سياسي آن ناشي ميگردد.
3. جبهه العمل الاسلامي
اين گروه در اوت 2006 توسط «فتحي يكن» از پيشروان اسلام گرايان سني سياسي لبنان و از بنيانگذاران الجماعه الاسلاميه، تأسيس گرديد. يكن همانطور كه گفته شد به خاطر اختلاف نظر با الجماعه الاسلاميه بر سر اتحاد با المستقبل از اين سازمان جدا گرديد. او معتقد است كه المستقبل به رهبري سعد حريري در خدمت منافع غرب در لبنان است و به جاي اتحاد با اردوگاه مقاومت متشكل از حزب الله، ايران، سوريه و حماس كه يكن به شدت از آنها طرفداري ميكند به اتحاد با آمريكا و متحدان عربش معروف به كشورهاي عربي ميانه رو، رو آورده است. يكن عقيده دارد كه المستقبل اهل سنت را از اصول بنيادينش دور ميكند و با مقاومت در برابر هژموني آمريكا و دفاع از هويت عربي لبناني ميانه اي ندارد. در بيانيه تأسيس جبه ه العمل الاسلامي ضمن تأكيد بر ماهيت مستقل اين گروه، تقويت هويت ملي و اسلامي، حفاظت از مقاومت و جلوگيري از هرگونه تلاش فرقهگرايانه بهعنوان اهداف اصلي ذكر شده است.
به گفته ايدئولوگهاي اين گروه، «جبه ه العمل السلامي» تلاش دارد تا فضاي بين هرج ومرج ايجاد شده به رهبري آمريكا ازيكسو و هرج ومرج ايجاد شده توسط القاعده ازسوي ديگر را پر كند و بخشهايي از جامعه اهل سنت كه با دو جريان مذكور رابطه اي ندارند را به خود جلب نمايد. اين جنبش هنوز در مراحل اوليه است و نتوانسته درباره جايگاه خود در بحران سياسي كنوني لبنان به نتيجه اي برسد. يكن در سخنان خود بارها اعلام كرده كه خواهان ايجاد يك جبه ه مقاومت اسلامي وراي مذهب و طايفه است؛ به همين خاطر با مخالفت جدي مخالفان حزب الله و كسانيكه فتوا عليه شيعيان صادر مي كنند، روبه رو ميباشد. بااين وجود، يكن همواره از الجماعه الاسلاميه به نيكي ياد كرده و اقدام آن براي پيوستن به حزب الله در جنگ عليه اسرائيل را تحسين نموده است.
همانطور كه گفته شد «جبهه العمل الاسلامي» خواستار جذب بخشي از اهل سنت است كه بر اين باورند المستقبل به رهبري حريري جهت اصلي خود را گم كرده است. لذا جنبش مذكور نوعي چتر است كه ذيل خود گروه هاي مختلف اسلام گرا نظير «حركت التوحيد»، «انجمن امام علي»، «مجمع انجمنهاي اسلامي لبنان»، «اسلام بدون مرز» و «نيروهاي اقدام اسلامي» را گرد آورده است.
4. حزب التحرير
اين گروه شاخه اي از حزبي منطقه اي به همين نام است كه در سال 1953 توسط «شيخ تقي الدين النبهاتي» تأسيس گرديد و حضور محدودي در لبنان دارد. اين گروه در سال 2006 مجوز فعاليت بهعنوان حزب را از دولت سينيوره دريافت كرد. حزب التحرير دومين كنوانسيون خود را در اوت 2007 برگزار نمود و در آن بار ديگر تأسيس حكومت خليفه اي (دعوت الخليفه) را خواستار شد. اين حزب در اكثر مناطق لبنان حضور دارد و دفتر اصلي آن در تريپولي است. بااين وجود حضور آن بيشتر رسانه اي است و نميتوان آن را يك جنبش خوب سازمانيافته با طرفداران قابل توجه در لبنان دانست. حزب التحرير اگرچه با تحصن اپوزيسيون، گروه 8 مارس، در بيروت به مخالفت پرداخت اما در عين حال از اصرار المستقبل براي برپايي يك دادگاه بين المللي در ارتباط با ترور رفيق حريري حمايت نكرد. به گفته يكي از مقامات حزب مذكور «استراتژي برون رفت لبنان از بحران حاكم تنها ايجاد يك حكومت خليفه اي و پذيرش اسلام بهعنوان يك ديدگاه سياسي جامع است». حزب التحرير مشاركت در انتخابات را ممنوع اعلام كرده اما سوگند ياد نموده كه از خشونت و زور براي رسيدن به اهداف خود استفاده ننمايد.
به طور كلي چهار گروهي كه از آنها ياد شد، ويژگي هاي مشتركي دارند كه آنها را مي توان اينگونه برشمرد :
1. تمام آنها يك برنامه كلي اسلام گرايانه دارند اما وضعيت خاص لبنان را بهخوبي درك كرده اند و مي دانند كه تحقق برخي از اهداف آنها در كوتاه مدت ميسر نميباشد.
2. اگرچه اغلب آنها ساختار حزبي ندارند، بهجز حزب التحرير تمام آنها در روند سياسي مشاركت دارند.
3. سياست خارجي و وابستگيهاي طايفه اي و مذهبي عناصر تعريفكننده اتحادهاي سياسي اين گروه ها هستند. منطق عملكرد اين گروه ها بر روي سه هدف اصلي متمركز است: اتحاد ملي و اسلامي، مقاومت در برابر اسرائيل و مخالفت با غرب و هژموني آمريكا.
4. موضع گروه هاي مذكور در قبال سياست بين المللي مرز جدايي آنها از يكديگر است. تفاوت بين الجماعه الاسلاميه و جبه ه العمل الاسلامي بهعنوان دو نيروي كليدي و رقيب در متحدان سياسي داخل آنهاست. در حالي كه الجماعه متحد المستقبل است، جبهه العمل در گروه 8 مارس قرار دارد. دو گروه باقيمانده يعني حزب التحرير و الاحباش راه سومي را برگزيده اند و موضعي مبهم دارند.
5. تمام اين گروه ها در تلاش اند تا با جذب نفراتي از اهل سنت كه از المستقبل رويگردانند، پايگاه اجتماعي خود را توسعه دهند. اين امر رفته رفته در استان شمالي لبنان در حال تحقق است و وفاداران سابق المستقبل به رويگرداني از آن پرداخته اند. ناكامي المستقبل در عمل به قولهاي انتخاباتي خود باعث شده تا بسياري از گروه ها در اتحاد خود با آن ترديد كنند.
ادامه دارد...
|