|
معمولاً عادت رایج محققان و نویسندگان غربی این است که بیشتر از نفوذ تمدن تکنولوژیک خود سخن به میان می آورند و سهم تمدن ها و فرهنگ های دیگر، بخصوص تمدن های شرقی را نادیده یا کم فروغ می انگارند. این در حالی است که جهان در رویکردها عدالت خواهانه و ایمانی خود هر روز که می گذرد بیش از روز پیش به جانب اصالت ها و حقیقت ها گرایش پیدا می کنند. دنیای صنعتی امروزه در آستانه پذیرش فرهنگ شرق است و می کوشد تا با کاوش در ژرفای آن به پرسش های اساسی خود که نوعاً ماهیت انسان شناختی و هستی شناختی دارد دست یابد. نفوذ این فرهنگ ها بخصوص در آمریکا به دو صورت است: یکی رونق اصل آن فرهنگ بدون هرگونه تغییری در آن و دیگری نتایج گسترش این فرهنگ ها که البته خود باعث بروز آرمانهایی تازه شده است. به عنوان مثال ژاپن از کشورهای بزرگ صنعتی آسیا و جهان است. اما ژاپنی ِآمریکایی با مختصات فرهنگی خودش شناخته می شود. پیشرفت تکنولوژیک و حق تابعیت آمریکا نتوانسته است فرهنگ او را از وی بازستاند. دین «شینتو» فرهنگ بومی ژاپن است که ژاپنی ها آن را با خود به آمریکا برده اند. مردم ژاپن، دین و فرهنگ و صنعت خود را به آمریکا برده اند و به رواج آن دل بسته اند و در بسط آن می کوشند. شئون فرهنگی شینتو را می توان در دو فرهنگ کنفوسیوس و بودا به گونه ای نمایان مشاهده کرد؛ فرهنگ هایی که بنیاد آنان به چین مربوط می شود. جامعه ژاپنی این دو فرهنگ را از چین برگزید و با فرهنگ بومی و آرمانهای معنوی خود آمیخت. امروزه وقتی در محله های چینی و ژاپنی ایالات متحده آمریکا وارد می شویم چینی ها و ژاپنی های مقیم آن دیار را می بینیم که مقاصد اصلی خود را به زبان خود می نویسند و می کوشند تا به زبان مادری خود سخن بگویند و بی شک بر این مهم افتخار می کنند. ژاپنی ها و چینی ها اگرچه از حیث سیاسی و اجتماعی خود را آمریکایی می دانند اما از حیث فرهنگی خود را ژاپنی و چینی می شمارند. در این محله ها به وفور شاهد صنایع دستی و آثار هنری ایشان هستیم. مجسمه های کنفوسیوس و بودا، زینت بخش کتابخانه ها و مراکز تجاری و محافل تبلیغی آنهاست. این آثار هنری بیشتر به سه فرهنگ تائو، بودا و کنفوسیوس تعلق دارد و ارزش آنها تنها در جنبه های زیباشناختی آنان نیست بلکه ارزش اعتقادی و کاملا ًفرهنگی دارد. دین تائو دارای شأن متافیزیکی است. آیین کنفوسیوس، فلسفه و قانون اخلاق است و فلسفه بودایی، بهره مند از فلسفه تاریخ می باشد.
فلسفه بودا، انسان گرا و طرفدار عقل است و به همین دلیل شاید ارزش فلسفی آن اندکی بیشتر از شأن دینی آن باشد. فرهنگ بودایی می کوشد تا با هرچه رنج است مبارزه کند. در قرن ششم قبل از میلاد، آیین بودا در هند ظهور کرد. این آیین به سرزمینهای مجاور خود یعنی تبت، چین، ژاپن و آسیای جنوب شرقی سرایت کرد. بودا، خود در قرن ششم قبل از میلاد زندگی می کرد. واژه بودا در اصل یک لقب و به معنی فرد روشنگر و روشنفکر است. نام واقعی بودا، «سیدارتا» و او از خاندان «گوآتاما» است. وی فرزند رییس قبیله ای در شمال هندوستان بود و خود و همه خانواده اش به مذهب هندو بودند. بودا در ناز و نعمت به سر می برد و از جهان پیرامون خود و احوال مردم روزگارش چیز چندانی نمی دانست. او زمانی که پا به دنیای جوانی گذاشت با سه رویداد مهم روبرو شد: برای نخستین بار جسد فرد مرده ای را دید. روزی با مرد پیری که دچار بیماری سختی (احتمالاً جذام) بود مواجه شد و نیز زمانی به مرد کهنسالی برخورد کرد که به دلیل ناتوانی و کهولت سن از به دست آوردن قوت روزانه و معیشت اندکش بی بهره بود. این سه رویداد اگرچه به نظر ساده می رسد اما در روحیه بودای جوان بسیار اثرگذار شد.
بودا از آن هنگام تصمیم گرفت تا به موازات کمک به نیازمندان به دنبال یافتن حقیقت زندگی برود. وی پس از ریاضت های فراوان که برای او نوعی ورزیدگی روحی و معنوی شایسته را به همراه داشت به بیان چهار اصل مهم پرداخت:
1- رنج، جزء جدایی ناپذیر زندگی انسان است و او در همه مراحل زندگی، آن را با خود به مثابه سرنوشتی محتوم به همراه دارد.
2- علت رنج بردن انسان به دام افتادن او در کام هوس است.
3- برای بیرون رفتن از دام هوس باید راه عملی مشخصی را اختیار کرد و بر آن پایدار ماند.
شیوه ای که بودا به تعلیم عقاید خود می پرداخت به راه هشتگانه بودا شهرت دارد و عبارت است از: مراقبه نفسانی، هدف نیک، کردار نیک، شغل نیک، تلاش نیک، گفتار نیک، اندیشه نیک و رفتار نیک.
هدف اصلی بودا، رساندن مردم به «نیروانا» یا آرامش جاویدان بود. او عقیده داشت که به این وسیله انسان می تواند از گزند رنج دوری گزیند. همین مبارزه با رنج و نیل به آرامش که در آموزه های بودا موج می زند برای مردم افتاده در دام فرهنگ سلطه گر تکنولوژیک، بسی شایان توجه است. برای اروپاییان و آمریکاییان که از تکنولوژی اگرچه پیشرفت در ابزارسازی و آسایشی نسبی دیده اما از آرامش رهیده اند، اندیشه های بودا بسی جالب توجه است. تکنولوژی با شتاب فزاینده ای، انسان را به جانب شیی زدگی می کشاند و سرعت لجام گسیخته ای را در روابط و مناسبات اجتماعی او رقم زده است. انسان هرروز که می گذرد به وسیله این مصنوع ِ صانع شده اش بیشتر به جهان مادی متوجه می شود و به جای حقیقت خواهی – که روزگاری آرمان نهایی انسان سنتی (به مفهوم شریف لفظ بود) – به منفعت خواهی میل می کند. در اتوپیای مدرن، تنها و تنها تکامل ابزارهای زیست ِ متعارف در صدر خواسته هاست. در چنین جهانی همه رنج می برند و این رنج را از الزامات جهانی شدن پنداشته اند. اما اروپا و آمریکایی که حسب فرامین مدرنیته، انسان را جایگزین (و نه جانشین) خدا دانسته و بر همه میثاق های معنوی دیروز و پریروز خود با عنوان تفکر سنتی، پشت کرده بود، امروزه اندک اندک به ندایی گوش سپارده که از اعماق تاریخ او را خطاب می کند که باردیکر می باید به بازخوانی گذشته اش بپردازد. مردم غرب به مرور زمان به نحو واقع بینانه تری به تأمل در ماهیت تمدن خود می پردازند. این رویکرد اگرچه به اغوای نظام رسانه ای ایشان، هنوز چندان شفاف و متین و محکم نیست اما خبر از رویش افق های معنویت خواهانه تازه ای می دهد.
بنیان فکری مکاتب شرقی از جمله بودا به دلایلی که گفته شد در اروپا و آمریکا جلوه و جایگاهی نو یافته است؛ به طوری که امروزه معبد بسیاری از دین بودا در آمریکا وجود دارد و مردم این کشور با علاقه مندی و احترام مخصوص به این دین فلسفی و انسان گرا توجه دارند.
دین بودا اگرچه در خاور آسیا رایج است ولی از ادیان بومی هندوستان به شمار می رود و به همین روی عامل ارتباط فرهنگ هندوستان با چین و ژاپن و سایر نقاط آسیای شرقی است و امروز هم آسیا را با اروپا و آمریکا پیوند می دهد. فرهنگ بنیادی هندوستان به دین هندو تعلق دارد. دین هندو، دین ملی هندوستان است و مانند دین بودا جنبه های تبلیغی ندارد به همین دلیل نتوانسته است در خارج از هندوستان گسترش چشمگیری پیدا کند. اما به تازگی فرهیختگان هندوستان توفیق یافته اند تا در آن تغییراتی به عمل آورند و آن را متناسب اشاعه برای جهان سازند و به کشورهای صنعتی ارایه اش دهند. فرهنگ هندوستان تنها مربوط به آیین هندو نیست و مسلک های دیگری نیز وجود دارد. این فرهنگ ها نیز در مجاورت فرهنگهای چین و ژاپن در آمریکا طرفدارانی دارد و حتی توانسته است مخاطبان و طرفدارانی هم برای خود دست و پا کند.
ایران و هندوستان با اینکه از حیث فرهنگی برخوردار از اشتراکات مختلف و درخشانی هستند اما آنچه توانسته در آمریکا، ایران و هندوستان را به هم پیوند دهند اقامت پارسیان در هندوستان است. پارسیان، ایرانیانی هستند که در قرن های نخست هجری به هندوستان مهاجرت کردند و فرهنگ و مشی خود را به جد حفظ کردند. ظاهراً دین زرتشت ملی و محلی به نظر می رسد و مربوط به ایرانیان و پارسیان است اما در زرتشت این عقیده درست نیست. دین زرتشت بر اساس گاتها به همه مردم جهان تعلق دارد و اهورامزدا، خدای زمین و آسمان است. او که ذاتی یگانه دارد به جای مشخصی مربوط نیست و از آن ِ همگان و همگنان است. این ساسانیان بودند که زرتشتی گری را به عنوان آیین ملی قلمداد کردند و به آن شکل ملی بخشیدند. اما پارسیان امروز هندوستان به این آیین وجاهت بین المللی دادند. امروز نیز این دین در کنار سایر ادیان در آمریکا ترویج می شود.
نفوذ مذاهب آسیایی در آمریکا به این اندازه هم محدود و منحصر نمی شود. طریقه ها و شیوه های مبتنی بر معرفت شهودی اعم از این که مبتنی به وحی باشد و یا ملتزم به وحی نباشد در آمریکا بسیار زیاد است و هر روز که می گذرد بر شمار آنها افزوده می شود. به عنوان مثال می توان از هیپی گری سخن گفت که تحت تأثیر باورهای شرقی و ضروریات تمدن صنعتی به وجود آمد اگرچه امروزه بسیار ضعیف شده است. دیگری طریقه «مهر بابا» است که مجموعه ای شهودی از فرهنگ آسیایی است اما با روشی نو و منحصر به فرد. این طریقه در آمریکا باعث ضعف هیپی گری شد.
پس از جنگ جهانی دوم دو نیروی بزرگ در جهان به وجود آمد. یکی جامعه سوسیالیستی به مفهوم کلی و عمومی آن و دیگری جامعه بورژوازی یا سرمایه داری. چندی بعد هیپی گرایی به وجود آمد که خدا را (با همان شاخصه های اعتقادی خاص خود) اصل قرار داد و کوشید تا با اصول مبتنی بر نگاه مادی به انسان و هستی به مخالفت بپردازد و با دو نیروی یاد شده از در ستیز در آید(1). هیپی گرایی، فلسفه نوظهوری است که در برابر فلسفه اصالت عقل قرار دارد. البته مفهوم این واژه بسیار مورد اختلاف است. گروهی عقیده دارند که ریشه این کلمه از واژه هیپ(2) به معنی کسانی است که به دنبال برهم زدن شادی و سرور متعارف می باشند. برخی هم عقیده دارند که ریشه این کلمه از واژه hipsters اخذ شده که به معنی شلوار کوتاه غیر متعارف است. اما در این که این گروه می کوشیدند تا عادات غیر متعارف ناشی از گرایش های جدید را به سخره بگیرند تردیدی نیست. مرام و مشی هیپی ها، انسان را به یاد این رباعی از خیام می اندازد:
ایام شباب است، شراب اولی تر
با سبز خطان باده ناب اولی تر
عالم همه سر به سر رباطی است خراب
در جای خراب هم خراب اولی تر
اگر بخواهیم کلمه خراب را در فرهنگ ایران جستجو کنیم به این نتیجه می رسیم که از نظر بسیاری از عارفان دو نوع جامعه وجود دارد؛ یکی جامعه متعارف و معمولی که هدفی جز به دست آوردن مال و کسب سود ندارد و همه چیز را با عیار منفعت می سنجد و دیگر آن جامعه ای که می کوشد تا به حقیقت دست یابد اگرچه به ظاهر سودی در بر نداشته باشد. یکی جامعه رایج که دل به دنیا و به دست آوردن هرچه بیشتر اندوخته های دنیایی بسته اند و هدفی جز سود نمی خواهند و نمی جویند و دیگران کسانی هستند که پیوسته به دنبال گریز از آلوده دامن شدن و دور شدن از زخارف دنیای دون می باشند. بی شک در هریک از ادوار مختلف تاریخ، شمار حقیقت جویان اندک بوده است. این دو گروه همواره آرمان خود را به عنوان آرمان سعادت بخش معرفی کرده و کوشیده اند تا آن دیگری را اهل خراب آباد و دیوانه و گمراه معرفی کند:
این آتش عشق می پزاند ما را
هر شب به خرابات کشاند ما را
با اهل خرابات نشاند ما را
تا غیر خرابات نداند ما را(3)
اشعار فخر الدین عراقی این دو گونه جهان بینی را به شیوه آشکاری نشان می دهد:
اگرچه اهل خرابات را زمن ننگیست
مرا نصیحت ایشان بسی مباهاتست
کسی که حالت دیوانگان میکده یافت
مقام اهل خرد نزدش از خرافاتست(4)
و یا:
در کوی خرابات کسی را که نیاز است
هشیاری و مستیش همه عین نماز است(5)
خراباتی ها، عارفان مارک دار نبودند. آنها دنیا را به مثابه غایت، وانهاده بودند اما به عنوان پلی که می تواند ایشان را به حقیقت سوق دهد پذیرفته بودند. به بیانی دیگر اعتقاد به اصالت دنیا نداشتند و خراباتی به کسانی گفته می شد که دست از مِس عاریت شسته بودند تا بتوانند زرِ حقیقت را بیابند. آنها دل شوریده داشتند نه موی ژولیده. مسلک هیپی گری برای شناخت خداوند از «داروشناسی روانی» psychopharmacology استفاده کرد. در نتیجه داروهای شیمیایی مختلف، مخصوصاً ال اس دی 25 برای شناخت حقیقت به کار گرفته شد! آنها در این راه تا به آنجا پیش رفتند که دولت آمریکا مجبور شد اقدامات شدیدی در برابرشان معمول دارد. این عرفان شیمیایی، هرگز نتوانست آنها را به حقیقت برساند و لذا «چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند». این آزمایش روانشناسانه را فردی به نام تی موتی لیری Timothy Leary که پزشک روانکاو بود در ژانویه 1959 و در حالی که تنها سی و هشت سال داشت انجام داد. لیری دارای اصالت خانوادگی ایرلندی بود. او در آغاز به مذهب کاتولیک علاقه مندی نشان داد ولی پس از آن به آیین هندو گروید. سپس به مرکز تحقیقات شخصیت شناسی دانشگاه هاروارد رفت. در اوت سال 1960 او دارویی به نام هالوسی لوژن را آزمایش کرد. در ژاندیه سال 1961 سازمان بررسی روح انسان در دانشگاه کالیفرنیا تأسیس شد که بیست و شش مقام ارشد علمی در آن به همکاری پرداختند. در این موسسه آلدوس هاکسلی Aldoud Huxly اذعان داشت که برخی از داروهای شیمیایی می توانند در مکانیزم روحی انسان تحولات و تأثیرات قابل توجهی ایجاد کنند؛ اعم از ایجاد اشتیاق و یا نفرت. داروهایی که قادرند اندیشه انسان را از محدویت بیرون آورند. سپس هاکسلی با لیری ملاقات کرد و آن دو در مطالعات گسترده شان با یکدیگر متحد شدند. آنها در فاصله سالهای مه تا اکتبر 1961 به آزمون های مکرر خود ادامه دادند؛ تا آنکه داروی نیرومندی به نام ال اس دی 25 را ساختند و در سراسر جهان رواج دادند. در سال 1962 این دارو و همچنین ماری جوانا و مس کالین mescaline در میان جوانان و به طورکلی واخورده های اجتماعی طرفداران بسیاری یافت. در پاییز 1962 لیری فدراسیون بین المللی آزادی را تأسیس کرد. از این گروه نخستین هیپی های تاریخ بیرون آمدند. در بهار 1963، لیری و آلبرت تحت بازجویی همکاران خود قرار گرفتند و از کادر آموزشی دانشگاه هاروارد اخراج شدند. در سال 1964، لیری به اتفاق رالف متزنر Ralph Metzener مجله «پسی شد لیک» psychede lique را تأسیس و منتشرکرد و طرفداران بسیاری یافت. این نام را این دو خود اختراع کردند و آن عبارت بود از امری که موجب تحریک روح می شود. به طور کلی همان گسترش شناخت از راه داروهای وهم آفرین است. اندکی بعد لیری از کتاب «مردگان تبتی» اقتباس کرد و آن را با افکار آمریکایی مطابقت داد و کوشید تا نشان دهد که چگونه داروها می توانند مغز انسان را از جریان عادی خود بیرون ببرند و انسان را به نامحدود برسانند. او می کوشید تا نشان دهد که انسان به یاری دستاوردهای علم تجربی می تواند به ملکوت سفر کند و از طریق شیوه هایی شبه مرتاضی به شناسایی جهان رازها بپردازد. پس از این توجه لیری به کتاب «طریقت و تقوی» نوشته لائوتسه جلب شد. او کوشید تا بین دانش تجربی و دریافت های شهودی تألیف ایجاد کند و از آزمون های شیمیایی برای رسیدن به افق های جدیدی از عرفان بهره ببرد. از این تاریخ به بعد به گونه ای تدریجی مباحث خداشناسی و روح شناسی با داروشناسی ارتباط برقرار می کند و دین صنعتی و آیین شیمیایی آغاز می شود.
در ژانویه سال 1966 هیپی ها در جنگل های سانفرانسیسکو، کالیفرنیا و نیویورک ساکن می شوند. چندی نمی پاید که پدیده هیپی گری به سرعت در دانشگاههای آمریکا نفوذ می کند. در سپتامبر همین سال، لیری کار را به آنجا می کشاند که تولد دین جدیدی را به نام «اتحادیه اکتشاف روحانی» league of spiritual discovery را اعلام می کند.
آیین هیپی ها که در فرانسه با عنوان نیروی گل flower power خوانده می شود دارای مانیفست خاصی است: مخالفت با فلسفه اصالت ماده و بازگشت به طبیعت.
ادامه دارد ...
|