باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 28 اسفند 1388 كاربران برخط 37 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
دین صنعتی و آیین شیمیایی(2)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
سکوت معنویت و نعره های غفلت


 


سقوط ارزشهای اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و زیباشناسی، پیامد روش ویرانگرانه تکنولوژی در این عصر است. انسان برای گریز از بن بست های ذهنی خود نیاز به اسطوره و افسانه دارد. انسان عصر فضا همان قدر از شناخت هستی خود طفره می رود که انسان غربی در قرون وسطی و یا شاید انسان بدوی در آغاز زندگی، از رسیدن به این شناخت ناتوان بود. انسانی که قادر به تماس درست و تفاهم صحیح با همنوع خود نیست به انگیزه های نادرست می کوشد تا خدایان تازه ای را در جامه بدل هدفهای علمی (مانند سفر به ستارگان) برای خود بیافریند. آدمی در دور باطل رنجی گرفتار است که جز حاصل عدم تفاهم با خویشتن خویش نمی تواند باشد. آدمی تا زمانی که نخواهد و نتواند بر هستی خود وقوف یابد، به انتظاری بی پایان محکوم است: انتظاری ریشخند آمیز برای شگفتیهای سهمناکتر.

 

 
 
   ● نويسنده: عليرضا - باونديان

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 04/10/1387

 
 

 


سوسیالیست ها، طرفدار فلسفه اصالت ماده هستند و به خداوند اعتقادی ندارند. نکته جالب توجه آن که گردانندگان جامعه سرمایه داری اگرچه مبانی نظری خود هیچگونه گرایشی به این فلسفه ندارند ولی در رفتار و در عمل پیرو آنند. در میان سرمایه داران خدا و دین، البته اموری معتبر و با ارزش معرفی می شوند و خود به گونه های مختلف می کوشند تا پایبندی و تعلق خاطر خود را به آن نشان دهند اما این ارادت تا زمانی است که این قبیل اندیشه ها برای اهداف سودپرستانه و غایات منفعت طلبانه آنان تزاحمی ایجاد نکند. چون مسلک هیپی گری به فلسفه اصالت ماده اعتقادی ندارد با مرام اجتماعی سوسیالیست ها و سرمایه دارها موافق نیست. به همین دلیل حاکمیت دلار و یورو را محکوم می کند و به ادیان پناه می برد. هیپی ها به طور کلی همآهنگی بزرگ نژادهای انسانی را فریاد می کنند و از این نظر می توان گفت که جنبشی بین المللی است که از نظام کلی جامعه کنونی – به ویژه بورژوازی – نفرت دارد. هیپی ها از هرگونه نظامی نفرت دارند و عقیده دارند که باید همه چیز را نابود کرد و حتی در صورت لزوم خود را. کشتار دیگران را هم باید با خنده پاسخ داد.

ریشه این اندیشه به نهیلیسم nihilism قرن نوزدهم باز می گردد و آن این که باید همه چیز را نیست و نابود کرد. باید همه شئون حیات اجتماعی را از بین برد. ژان ژاک روسو نیز از جمله فیلسوفانی بود که در برابر عقل گرایی rationalism قد برافراشت و بی مهابا اظهار داشت که پیشرفت دانش سبب نابودی انسان می شود. او در کتاب معروف خود «امیل» به ستایش از دین برخاست و بر عقل - به معنای جدید آن – به شدت حمله کرد و اعتقاد داشت که پیشرفت های ناشی از عقل ابزاری و تجربه گرا باعث می شود تا انسان همه اعتمادش را از خدا و عالم ماوراء برگیرد و تنها و تنها به خودش اعتماد کند و خودش و ادراکات عقل متعارف را مبنای همه گونه قضاوت بپندارد. او همچنین عقیده داشت که آدمی می باید conscience خودآگاه را – که منزه از هر گمراهی است – راهنمای خود سازد. به همین دلیل است که قهرمان موضوع کتاب مذکور در بیرون از سیطره تمدن پرورش پیدا می کند و تنها در محیط طبیعت به سر می برد. این خاصیت گریز مداوم از الزامات جامعه صنعتی و بازگشت به طبیعت، از اصول نخستین هیپی هاست. او از هرگونه نماد جامعه صنعتی بیزار است و جز بار پشت خود به چیز دیگری علاقه ندارد. به نوعی آنچه آنان می کنند ما را به یاد «دیوجانس» یا «دیوژن» حکیم می اندازد که تنها و تنها در درون خمره ای بزرگ در کنار رودخانه زندگی می کرد و از مال دنیا، تنها کاسه ای داشت که با آن آب از رودخانه برمی گرفت و می نوشید، آن هم زمانی که چوپانی را مشاهده کرد که گله ای از گوسفندان را به درون رودخانه روانه کرد و خود دستها را به هم چسباند و از رودخانه آب نوشید، همان کاسه را هم وانهاد. البته آنچه او می کرد اگرچه مولود تفکر پوچ گرایانه مانند هیپی ها نبود و گونه ای مشی فلسفی خاص بود اما مخاطب با جستجو در احوال و رفتار هیپی ها چنین خاطره ای را تداعی می کند.

هیپی ها به هیچ عنوان به خشونت گرایشی ندارند. در نظر آنان، خدای جامعه سرمایه داری دلار است و چز ادبیات تجارت، ادبیات دیگری در جهان حاکم نیست. جامعه صنعتی کنونی از آنجا که تنها به غایات منفعت طلبانه خود می اندیشد گاه ممکن است بر طبل جنگ نیز بکوبد. این جنگ طلبی، خوی مسلط و رویه مجاز برای نظام سرمایه داری است که سران تمامیت خواه آن البته از چنین رویکردی گریزی ندارند. بنابراین خدای آنها هرگز نمی تواند خدای هیپی ها هم باشد. عکس العمل هیپی ها در برابر ناملایمات جامعه صنعتی، کناره گیری اجتماعی و سیاسی بدون توسل به زور و خشونت است.

در آیین هیپی ها، شناخت از طریق توجه به شخصیت نامحدود انسان پدید می آید و این همان نکته ای است که در آیین هندو به طریق اولی موجود است و هیپی ها متأثر از آن هستند. جوانان نیروی گل – مانند رابیندرانات تاگور- عقیده دارند که شخصیت انسان کامل نمی گردد مگر در همآهنگی بزرگ همه نژادهای انسانی. باز در تکمیل همین عقیده است که «آلن میشل» در کتاب خود از زبان لویس نقل می کند که خداوند زمانی با ما سخن می گوید که همه ما دارای یک چهره باشیم نه چهره های گوناگون.

هیپی ها عقیده دیگری هم دارند و آن مستی و راستی است. برای نفوذ در قلمرو مجهول نامحدود، با استفاده از داروهای شیمیایی می توان معرفت درونی را گسترش داد و به عالم حقیقت دست یافت. خدای حقیقی نه تنها نمرده است، نه تنها گم نشده است بلکه در درون همه ما زندگی می کند. استفاده از داروهای «پسی شد لیک» مسافرت در راه رسیدن به قدرت نامحدود را آسان می سازد و آن زمانی است که خداوند در برابر انسان قرار می گیرد.(6)

از جمله داروهای دیگری که هیپی ها در آمریکا برای رسیدن به خلسه و ارتباط با دنیای بیکران از آن استفاده می کنند انواع مواد مخدر از جمله حشیش و شاهدانه است که در آن جا به نام ماری جوانا معروف است. گریز از دنیای ظالمانه صنعت و روابط و مناسبات پست آن با عزلت گزینی و روی آوردن به انواع مخدرها همراه است.

در شرق و در نظام سنتی گذشته آن، استفاده از داروهای گیاهی که بی واسطه از متن طبیعت اخذ می کردند رواج داشت. در ادبیات ایران باستان، برخی از گیاهان دارای حرمت بسیارند؛ مثلا شیره گیاه سوما. شرق هرگز در استفاده از گیاهان به دنبال جنبه تخدیری آن نبود. اصولاً تفکر شرقی و در صدر آن ادیان آسمانی عقیده ندارند که به وسیله تخدیر می توان از معضلات گریخت بلکه آنان راه سعادت نجات انسان را در مبارزه با مشکلات و در نهایت رسیدن به آرامش باطنی (سکون خاطر) می دانند. تخدیر با تسکین بسیار تفاوت دارد. هرگز ادیان بر سر آن نبوده اند که با رسانیدن پیروان خود به تخدیر، آنان را از چنبره مشکلات به گونه ای موقتی دور کنند. بلکه منش و روش ادیان جلا دادن روح انسان برای خروج از سکون و ورود به جنبش و پویایی و حرکت است. در عرفان اسلام، سکر و صحو با یکدیگر تفاوت دارد.

غربیان متأسفانه در بسیاری از موارد به دلیل عدم شناخت واقعی از مبانی تفکر ادیان شرقی تلقی های ناروایی از برخی اصطلاحات و حتی مراسم آنان دارند. مثلاً در ادبیات عرفانی ایران هرگز می و میکده در معنی حقیقی آن به کار نرفته بلکه دارای شأن نمادین و مجازی بوده است:

تو پنداری ای خضر فرخنده پی

که از می مرا هست مقصود می؟

از آن می هم بیخودی خواستم

وزآن بیخودی مجلس آراستم

مرا ساقی از وعده ایزدی

سبو از خرابی می از بیخودی

وگرنه بدین سان که تا بوده ام

به می دامن لب نیآلوده ام

ز می گر شدم هرگز آلوده کام

حلال ِ خدا باد بر من حرام

مست شدن از الکل با مست شدن از باده طهور معرفت بسی متفاوت است. به گفته سعدی:

خوشتر آن فرخنده طالع را که چشم

بر چنین رویی بیفتد بامداد

مست ِمی بیدار گردد نیمه شب

مست ِساقی روز محشر بامداد(7)

مستی که از انگور بر می خیزد، ابزار بی خبری و نسیان است. در جای جای ادبیات مکتوب ما به این نوع نگرش به دیده ای کوته بینانه و بی خردانه نگریسته شده است:

مست شد خواست که ساغر شکند توبه شکست

فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند مست؟

مست می هرگز نمی تواند میان پیمان الست با پیمانه سفالین تفاوت و تمایزی ایجاد کند. مثل این که تصور کنیم علت پایداری و ماندگاری هر بنایی در گرو استفاده از سیمان است نه استفاده از ایمان. از این زاویه نیز می توان گفت که هنر – به معنای شریف لفظ – نزد ایمانیان است و بس. اما از آنجا که ایرانیان در گستره تاریخ، همواره بیشترین نسبت ممکن را با ایمان داشته اند البته هنر نزد ایرانیان است. ولی آنچه مسلم است نمی توان ساحت ایمانی و فضیلتی هنر را یکسره ترک کرد و آن را معطوف به قوم و یا سرزمین خاصی دانست. به همین سیاق، آن بی خبری ارجمندی که در آموزه های عرفانی ما وجود دارد در اصل بی خبری نسبت به زخارف نازل دنیاست که خود زمینه ساز باخبر شدن از خبرها و رازهای سر به مُهر هستی را شکل می دهد. به قول حافظ:

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست

خیال آب و گل در ره بهانه

بده کشتی می تا خوش برانیم

از این دریای ناپیدا کرانه

و یا آنجا که می گوید:

راز درون پرده ز رندان مست پرس

کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

در آیین تائو – که زیربنای تحقیقات دارویی دکتر لیری است – نوعی مراسم مذهبی وجود دارد که توأم با رقص و الکل و مواد مخدر است. آنان به زعم خود از این ابزارها برای نیل به معرفت استفاده می کنند. اما آیا معرفتی که از این طریق حاصل می شود می تواند دارای شأن انسانی و حضور مستمر باشد؟ اگرچه هر یک از آیین های مختلف برای تقدیس و تکمیل راه خود از داروی معرفتی خاصی سود می جویند تا مومنان خود را به نجات برسانند. اما آیا داروی معرفت الزاماً باید داروی محسوس باشد؟ آیا معنویت گرایی و پاک شدن از زنگارهای نفسانی نمی تواند به مثابه دارویی موثر برای رهایی از الزامات و بایسته های جهان مادی تلقی شود؟ پاسخ ِکارشناسانان ِمکتب هیپی گری به این پرسش گونه دیگری است. آنان برای رسیدن به چنین دارویی به سراغ آزمایشگاههای شیمی رفتند.

بی هویتی معنوی و سرگشتگی فراوان و فزاینده نسل جوان غربی تا به آن حد است که حتی در شرایطی که به زعم خود به فرهنگهای بومی و ریشه داری چون هندوستان، بومیان آفریقا و سرخپوستان روی می آورند نمی توانند عطش بسیار خود را فرونشانند و به قدر لزوم از آن فرهنگها در راستای نیاز خود بهره برداری کنند. فقدان معنویت به مراتب سنگین تر و دهشت بارتر از فقدان معرفت است. آن که سلاحهای کشتارجمعی و بمب های شیمیایی و میکروبی می سازد و می پردازد بی تردید از معرفت علمی فراوانی برخوردار است اما از آنجا که این معرفت، ملازم با معنویت نیست ره به ناکجاآباد گمراهی می برد. به عنوان مثال در سالهای اخیر در برخی از کشورهای غربی مانند آلمان، گروهی با عنوان «سبزها» اعلام موجودیت کرده اند که بشدت طرفدار حفظ محیط زیست هستند. آنان طرفدار سبزی و خرمی هستند و با آفات تکنولوژی طبیعت ستیز مخالفند. گروه آنان به رغم ادعایی که در بحث صیانت از محیط زیست دارند پیامدهای اجتماعی ناروایی را در جامعه غرب شکل داده است. آنان باشگاههایی به نام طرفداران برهنگی را به وجود آورده اند. گروهی از آنان در یکی از جزیره های نزدیک نیویورک اقامت کرده و آنجا را «مستعمره لختی ها» نامیده و به گفته خود مانند آدم و حوا راه می روند.

گروهی دیگر از این جوانان سرخورده از باختر روانه خاور شده اند؛ برخی از اینان به تبت - بام جهان – روی برده و فروهشته موی و چرکین روی، به زندگی در اوهام و احلام شیره و تریاک و بنگ و چرس ادامه می دهند. هرچند گزینش چنین زندگی تباهی نمی توانست به پرسش های فراوان ایشان پاسخی قانع کننده بدهد.

این گریزندگان از جامعه منفعت گزین و ماشینی غرب، هر از چند گاهی به دنبال خضر طریقی می گردند. مثلا از جمله افرادی که به او در سالیان اخیر تأسی بسیار شده است «کاستاندا» نویسنده معروف است. کسی که به عرفان سرخپوستی و طبیعت گرایی خاص مردم این نقطه از جهان گرایشی بسیار داشت. اما براستی کاستاندا نتوانست دردی از این دردمندان دوا کند. زیرا او نیز با فراز و فرودهای شخصیتی بسیاری دست به گریبان بود و رویه های مختلفی را آزمود. برخی از شخصیت های واقعی که کاستاندا از آن به عنوان افراد حلقه خود یاد کرده، مدعی اند هیچگاه شخصاً مرشد و بلد ِ راه وی - دون خوان- را ملاقات نکرده اند. همسر کاستاندا در کتابی که پس از مرگ شوهرش نوشت به نکته تکان دهنده ای اشاره کرد و آن این بود که کارلوس جملات نغزی را که این سو آن سو می شنید در کتاب هایش از زبان مرشد سرخپوستش- دون خوان ماتیوس - جاری می ساخت. او می گوید کاستاندا حتی یک بار جمله به ظاهر عالمانه ای که کودک خردسالش بر زبان راند، بی تغییر از قول دون خوان نقل کرد. زندگی کاستاندا در نوجوانی و جوانی نشان می دهد او یک سرخورده هنری است. چندین سال زیر نظر استادان مشهور، دروس مجسمه سازی و نقاشی آموخت. اما این همه هیچگونه حاصلی برای او به همراه نداشت.

سالهای آغازین دهه 60، اوج گسترش هیپی گری است. مصرف مواد مخدر و اعتقاد به مذاهب گنوسی از ارکان زندگی هیپی هاست. مخالفان کاستاندا معتقدند این سالها، فرصتی طلایی برای دانشجوی گمنامی چون او بود؛ کسی که نتوانست از راه هنر محبوبیت و شهرتی کسب کند. او به مرور زمان مبادرت به نگارش کتابی با عنوان «تعلیمات دون خوان» کرد و آن را در 1968سال منتشر کرد. در این کتاب، خود ملغمه ای از همه چیز بود از توصیف تاثیرات گیاهان روان گردان تا تعالیم معنوی کهن. چندی طول نکشید که نام کاستاندا بر سر زبان ها افتاد. اما نهضت هیپی ها و شعارهای آنان نتوانست به بحران معنویت در جامعه آن زمان غرب پاسخی در خور توجه داشته باشد. هیپی ها بر هر پدیده عقلانی می شوریدند و بی مهابا و پی در پی جامعه جدید و روابط و مناسباتش را مورد حملات بی وقفه خود قرار می دادند بی آنکه جز حرفهای انتزاعی و داروهای شیمیایی روان گردان برای آن نسخه ای عقلانی و موثر داشته باشند. وقتی نهضت هیپی گری از رونق افتاد کاستاندا کتاب سومش «سفر به دیگر سو» را با مقدمه ای در مذمت مواد مخدر آغاز کرد. او در این کتاب عنوان کرد که مصرف گیاهان روان گردان در آیین سلوک تولتک ها نقشی ندارد و تجویز این داروها از سوی دون خوان طی سالهای اخیر تنها به قصد در هم شکستن ذهنیت منطقی او بوده است.

«استانسیلاولم» نویسنده معاصر لهستانی در توصیف سرگشتگی ذهنی و گمگشتگی روحی نسل معاصر غرب چنین می نویسد: «سقوط ارزشهای اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و زیباشناسی، پیامد روش ویرانگرانه تکنولوژی در این عصر است. انسان برای گریز از بن بست های ذهنی خود نیاز به اسطوره و افسانه دارد. انسان عصر فضا همان قدر از شناخت هستی خود طفره می رود که انسان غربی در قرون وسطی و یا شاید انسان بدوی در آغاز زندگی، از رسیدن به این شناخت ناتوان بود. انسانی که قادر به تماس درست و تفاهم صحیح با همنوع خود نیست به انگیزه های نادرست می کوشد تا خدایان تازه ای را در جامه بدل هدفهای علمی (مانند سفر به ستارگان) برای خود بیافریند. آدمی در دور باطل رنجی گرفتار است که جز حاصل عدم تفاهم با خویشتن خویش نمی تواند باشد. آدمی تا زمانی که نخواهد و نتواند بر هستی خود وقوف یابد، به انتظاری بی پایان محکوم است: انتظاری ریشخند آمیز برای شگفتیهای سهمناکتر.»(8)

براستی چرا رویکرد به فرهنگهای اصیل شرقی و بومی جهان هم نتوانسته است نارساییهای فرهنگی غرب را برطرف سازد. برخی از متفکران عقیده دارند که «این فرهنگ، فرهنگ ِجهان آگاهی و خود فراموشی است؛ یعنی در این فرهنگ، هرچه بیشتر انسان به جهان و رمزهای آن آگاهتر می شود خویشتن را بیشتر فراموش می کند. در غرب، انسانیت از بام بلند خود فراموشی سقوط کرده است. البته این نارسایی، معلول تفسیر غلط و دید ناقص فرهنگ غرب نسبت به انسان است. انسان در این فرهنگ، موجودی یک بعدی و تک ساحتی است. در چنین دیدگاهی نه خدا جایی دارد، نه عرفان و نه معنویت... به گفته مهاتما گاندی، غرب از یک چیز عاجز است و آن تأمل در باطن خویش.»(9)

در اینجا طنین روح نواز کلام الله مجید در جان ِ انسان طنین می افکند که «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ »(10)

(چون كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خودفراموشى كرد؛ آنان همان نافرمانانند.)

 

پی نوشت:

1. ر.ک: شهامی پور، شروین؛ «ستیز یک نسل با جنگ»؛ گلستانه، شماره 57 تیر ماه 1383 ص 10

2. hip: interjection لاپاشی، خراب کردن، دویدن در حرف دیگران، گریز زدن

3. مولانا جلال الدین بلخی؛ کلیات شمس تبریزی، موسسه مطبوعاتی امیر کبیر، تهران 1366 ص 667

4. عراقی، شیخ فخرالدین ابراهیم همدانی؛ کلیات، به کوشش سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه سنایی، تهران 1366 ص 98

5. همان، ص 149

6. George Stephen Spinks: psycologie et religion 1963

7. سعدی، مصلح الدین؛ دیوان، به کوشش خلیل خطیب رهبر، نشر سیمرغ، تهران 1373

8. کسمایی، علی اکبر؛ جهان امروز در تنگنای تمدن صنعتی، انتشارات موسسه اطلاعات، تهران 1370 ص 52

9. نقوی، رضا؛ تأملات فرهنگی، انتشارات نخیل، تهران 1385 ص 36

10. حشر / 19

 

 
 

    492 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   عرفان سکولار 
●   معنويت 

عناوين مرتبط
●  دین صنعتی و آیین شیمیایی(1) 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:04/10/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب