چنانكه ميدانيم، فرجام ناموفق و ديگرگونه انقلاب مشروطيت ايران مهمترين موضوع را در تحليل تاريخي اين انقلاب به خود اختصاص داده است. مرحوم سيدمحمد طباطبايي توام با اشك ديده، ماحصل كلام در اين زمينه را در يك جمله خلاصه كرد: «سركه انداختيم، شراب شد.»اما در تحليل همين موضوع نيز، مهمترين نكته، كنارهگيري يا حذف روحانيت از صحنه انقلاب است. انقلاب با تحصن و اعتراض علما شروع شد، با فقه و فقاهت شيعي مشروعيت يافت و توسط روحانيون رتبه اول تشيع رهبري شد، اما كار آن به جايي رسيد كه روحانيت خود را از آن تطهير ميكرد و مردم هم به تبع ايشان از آن رويگرداني نمودند. اين سوال همچنان به قوت خود باقي است: سركوب، حذف يا كنارهگيري روحانيت، چگونه روي داد؟ آيا واقعا يك پروسه بود يا پروژه يا تركيبي از اين دو؟ تاريخ به ما ميگويد در آن مقطع، هم فتنههاي روزگار بسيار سهمگين بودند، هم استبداد و استعمار در شيطنتورزي چيزي فرونگذاشته بودند و هم دودستگي، دلزدگي و دلمشغوليهاي بيموقع برخي رهبران ديني، در نافرجامي نهضت بيتاثير نبود.