باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 297 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آخرين پروسترويكاي كمونيستي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
بررسي نقش تكنولوژي در فروپاشي شوروي


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● نويسنده: اريك - جيمسون

مترجم: حسين - ميرزايي

 
 

تأسيس اتحاد جماهير شوروي وجه بارز قرن بيستمي بود كه به طور كلي پيرامون توسعه‌ي اين تجربه و پيامدهايي كه براي جهان داشت شكل گرفته بود.

اين تجربه، سايه‌ي غول‌آساي خود را نه تنها بر جغرافياي سياسي دولت‌ها، بلكه بر تعبيرهاي خيالي از دگرگوني‌هاي اجتماعي نيز گسترده بود. با وجود وحشتي كه در دوران استالين حكمفرما بود، چپ سياسي و جنبش‌هاي اجتماعي در گوشه و كنار جهان تا مدت‌ها كمونيسم شوروي را دست كم بارقه‌ي اميدي به شمار مي‌آوردند و غالباً آن را منبع الهام و حمايت مي‌دانستند كه تبليغات سرمايه‌داري سعي مي‌كرد چهر‌ه‌ي آن را مخدوش كند. جمع معدودي از روشنفكراني كه در نيمه‌ي نخست قرن بيستم به دنيا آمده بودند، توانستند از جاذبه‌ي بحث درباره‌ي ماركسيسم، كمونيسم و تأسيس اتحاد شوروي بگريزند. جمع كثيري از دانشمندان علوم اجتماعي در غرب، نظريه‌هاي خود را به نفع، عليه يا در ارتباط با تجزيه‌ي شوروي پرداخته‌اند. در واقع، برخي از برجسته‌ترين منتقدان روشنفكر كمونيسم شوروي در سال‌هاي دانشجويي خود تحت تأثير تروتسكيسم بودند كه يك ايدئولوژي بلشويكي افراطي بود. اينكه همه‌ي اين تلاش‌ها، همه‌ي اين رنج‌ و شور و شوق انسان‌ها، همه‌ي اين آرمان‌ها، همه‌ي اين روياها در زماني كوتاه چنين بر باد رفت ـ كه تهي بودن اين بحث‌ها را نشان داد ـ تجلي شگفت‌انگيز توانايي جمعي، براي ايجاد روياهاي سياسي بسيار قدرتمندي است كه در نهايت تاريخ را تغيير مي‌دهند؛ اگرچه اين تغييرات با برنامه‌هاي تاريخي مورد نظر متفاوت است.

فروپاشي ناگهاني اتحاد شوروي و به همراه آن نابودي جنبش بين‌المللي كمونيستي معمايي تاريخي را مطرح كرده است: چرا در دهه‌ي 1980، رهبران شوروي اين فوريت را احساس كردند كه بايد دست به كار چنين فرايند تجديد ساختار بنياديني شوند كه در نهايت به فروپاشي اتحاد شوروي منجر شد. به هر حال، اتحاد شوروي نه تنها يك ابرقدرت نظامي، بلكه سومين اقتصاد صنعتي جهان، بزرگ‌ترين توليده‌كننده‌ي نفت، گاز و فلزات كمياب و يگانه كشوري بود كه از نظر منابع انرژي و مواد خام خودكفا بود. انقلاب دوم روسيه كه بساط امپراتوري شوروي را برچيد و بر يكي از جسورانه‌ترين و پرهزينه‌ترين تجربيات بشر مهر پايان نهاد، شايد تنها تغيير تاريخي عمده‌اي باشد كه بدون دخالت جنبش‌هاي اجتماعي و يا بدون جنگي جدي صورت پذيرفته است.

وقتي به فرايند اصلاحات دوران گورباچف مي‌نگريم، پرده‌ي اسرار تاريخ از اين هم ضخيم‌تر به نظر مي‌رسد. چرا و چگونه اين فرايند از كنترل خارج شد؟ چگونه چنين حزب زيرك و كهنه‌كاري كه در كوره‌ي نبردهاي بي‌پايان اصلاحات كنترل شده آبديده شده بود، در اواخر دهه‌ي 1980، كنترل سياسي را تا بدان جا از دست داد كه مجبور شد به كودتاي شتاب‌زده و نوميدانه‌اي دست بزند كه در نهايت نابودي‌اش را تسريع كرد؟

ريشه‌ي بحراني كه منجر به پرسترويكا شد و جنبش‌هاي ملي‌گرا را به راه انداخت، ناتواني دولت‌سالاري شوروي براي تضمين گذار به پارادايم اطلاعاتي نوين، همگام با ساير نقاط جهان بود. در سال‌ها اخير چنان به شرح‌هايي كه تصويري حقارت‌آميز از اقتصاد شوروي ارائه مي‌دهند خو گرفته‌ايم كه غالباً فراموش مي‌كنيم براي مدتي طولاني، به ويژه در دهه‌ي 1950 و تا اواخر دهه‌ي 1960، رشد توليد ناخالص ملي شوروي سريع‌تر از بيشتر كشورهاي جهان بوده است. البته اين امر هزينه‌هاي انساني و زيست‌محيطي گزافي دربرداشته است. اين معجزه‌هاي انكارناپذير به بهاي از شكل انداختن هميشگي اقتصاد شوروي به دست آمد.

اقتصاد شوروي به گونه‌اي خودپا توسعه يافت و ادامه‌ي اين امر تا مدتي طولاني در شرايط جهاني خصمانه، به ايجاد ذهنيت «در محاصره بودن» انجاميد. تجارت به مبادله‌ي كالاهاي اساسي تقليل يافت و همواره چه در صادرات و چه در واردات، مشروط به ملاحظات امنيتي بود.

كشورهاي دوست از آلمان شرقي گرفته تا كوبا و ويتنام، بيشتر آلت دست سياسي بودند تا مستعمره‌ي اقتصادي و برخي از آنها مثلاً كوبا در واقع هزينه‌هاي سنگيني بر بودجه‌ي شوروي تحميل مي‌كردند.

نقايص اين مدل رشد اقتصادي گسترده‌ي مستقيماً از ويژگي‌هايي ناشي مي‌شد كه موفقيت تاريخي آن را در نيل به هدف‌هاي سياسي تضمين مي‌كرد. فدا كردن كشاورزي و سياست وحشيانه‌ي اشتراكي كردن اجباري، بهره‌وري روستاها را براي هميشه نه تنها از نظر كاشت، بلكه از نظر برداشت، انبار كردن و توزيع نيز به شدت كاهش داد. در اغلب موارد، محصولات در مزرعه‌ها رها مي‌شد يا در انبارها مي‌پوسيد يا در طي مسافت‌هاي طولاني براي رساندن به سيلوهايي كه براي جلوگيري از دستبرد روستائيان خشمگين و غيرقابل اعتماد، حتي‌الامكان دور از روستاها ساخته مي‌شدند فاسد مي‌شد.

اقتصاد برنامه‌‌اي متمركز كه بسيار اسراف‌كار و در عين حال براي بسيج منابع براي ‌نيل به هدف‌هايي كه در تقدم قرار داشت بسيار كارآمد بود، منبع دشواري‌ها و ناهمترازي‌هاي بي‌پاياني بود كه با پيچيده‌تر شدن و پيشرفت تكنولوژيك و تنوع سازماني اقتصاد، بهره‌وري را كاهش مي‌داد. ارائه راه‌حل‌هاي موقتي و پراكنده به يك قاعده در اقتصاد شوروي تبديل شده بود. براي اينكه كشوري همچون اتحاد شوروي كه در آغاز قرن بيستم كشوري فقرزده و عمدتاً روستايي و توسعه‌نيافته بود بتواند در ظرف سه دهه به بزرگ‌ترين قدرت نظامي تاريخ تبديل شود، به ناچار بايد هزينه‌ي گزافي بر اقتصاد غيرنظامي و زندگي روزمره‌ي شهروندان آن تحميل مي‌شد.

با وجود اين نقائص، اتحاد شوروي مي‌توانست اقتصاد قدرتمندي را بنياد نهد. دست كم براساس آمار رسمي، در دهه‌ي 1980، اتحاد شوروي به رغم عقب‌ماندگي اقتصادي و بي‌نظمي اجتماعي، در برخي از بخش‌هاي صنايع سنگين از نظر ميزان توليد به نحو چشمگيري از آمريكا جلوتر بود. پس مشكل چه بود؟ مشكل اين بود كه در همان حال نظام توليدي جهان به شدت به الكترونيك و به ويژه مواد شيميايي تخصصي گرايش يافته بود و به سوي انقلاب بيوتكنولوژي پيش مي‌رفت و اقتصاد و تكنولوژي شوروي در همه‌ي اين زمينه‌ها بسيار عقب بود. پژوهش‌هاي صورت گرفته نشان مي‌دهند كه در سال 1990، صنعت كامپيوتر شوروي 20 سال از صنعت كامپيوتر آمريكا يا ژاپن عقب‌تر بود.

دليل روشن و مستقيمي براي اين عقب‌ماندگي وجود ندارد. شوروي نه تنها داراي زيربناي علمي قدرتمندي بود و چنان تكنولوژي پيشرفته‌اي داشت كه مي‌توانست در مسابقه‌ي فضايي اواخر دهه‌ي 1950 بر آمريكا پيشي بگيرد، بلكه آموزه‌ي رسمي در دوره‌ي برژنف نيز «انقلاب علمي و فني» را در مركز استراتژي شوروي قرار داد كه هدفش غلبه برغرب و ايجاد كمونيسم بر مبناي آن نوع تكنولوژي بود كه از روابط توليد سوسياليستي‌ نشأت مي‌گرفت. اما طي دهه‌ي 1970 «چيزي» اتفاق افتاد كه به عقب‌ماندگي در شوروي انجاميد. ولي اين «چيز» نه در اتحاد شوروي بلكه در كشورهاي پيشرفته‌ي سرمايه‌داري رخ داد. ويژگي‌هاي انقلاب نوين تكنولوژيك، بر پايه‌ي تكنولوژي‌هاي اطلاعات و انتشار سريع اين تكنولوژي‌ها در طيف گسترده‌اي از كاربردها سبب شد كه شوروي در جذب و اقتباس آنها براي نيل به هدف‌هايش با دشواري‌هاي بسياري مواجه شود.

نخستين دليل جذب منابع اقتصادي، علم و تكنولوژي، ماشين‌آلات پيشرفته و نيروي انديشه در مجتمع صنعتي ـ نظامي بود. بنابراين تكنولوژي‌ها به گونه‌اي توسعه مي‌يافتند يا انتخاب مي‌شدند تا نيازهاي بسيار تخصصي سخت‌افزار نظامي را برآورده كنند. البته در آمريكا نيز وزارت دفاع يكي از بزرگ‌ترين مشتري‌هاي مصنوعات تكنولوژيك بود اما آنچه صنايع الكترونيك دفاعي آمريكا را از منسوخ شدن سريع نجات داد باز بودن نسبي آنها در برابر رقابت ساير شركت‌هاي آمريكايي و توليدكنندگان تجهيزات الكترونيكي ژاپني بود. ولي شركت‌هاي شوروي كه در اقتصادي بسته زندگي مي‌كردند و نه انگيزه‌اي براي صادرات داشتند و نه هدفي به جز پيروي از دستورالعمل‌هاي وزارت دفاعي كه ضرورتاً همگام با تحولات روز به پيش نمي‌رفت، در مسير تكنولوژيكي قرار گرفتند كه به نحو روزافزوني آنها را از نيازهاي جامعه و فرايندهاي نوآوري در ساير قسمت‌هاي جهان دور مي‌كرد. منطقي كه نيازهاي نظامي بر عملكرد تكنولوژيك تحميل مي‌كرد تا حد زيادي سبب نابودي صنعت كامپيوتر شوروي شد كه از نيمه‌ي دهه‌ي 1940 تا ميانه‌ي دهه‌ي 1960 از رقيبان غربي‌اش چندان عقب نبود و يكي از عامل‌هاي اصلي پيشرفت نخستين برنامه‌هاي فضايي اين كشور محسوب مي‌شد.

در سال 1965، دولت اتحاد شوروي زير فشار ارتش تصميم گرفت مدل آي. بي. ام. 36 را به عنوان هسته‌ي اصلي «سيستم كامپيوتري يكپارچه» شوراي همكاري اقتصادي دوجانبه (سازمان بين‌المللي اروپاي شرقي كه تحت سلطه‌ي شوروي بود) انتخاب كند. از آن پس، آي.بي.ام و كامپيوترهاي ديجيتال و آنگاه كامپيوترهاي ژاپني در اتحاد شوروي رواج يافت. مراكز پژوهش و توسعه‌ي كارخانه‌هاي الكترونيك شوروي كه همگي زير كنترل وزارت دفاع بودند به قاچاق كامپيوتر از غرب پرداختند و با مهندسي معكوس و بازتوليد هر يك از مدل‌ها، آنها را با نيازمندي‌هاي نظامي شوروي تطبيق دادند. يكي از وظايف اصلي كا.گ.ب اين بود كه از هر راه ممكن، پيشرفته‌ترين دانش فني و دستگاه‌هاي غربي، به ويژه در زمينه الكترونيك را به دست آورد. اين شيوه به منبع اصلي انقلاب تكنولوژي اطلاعات در اتحاد شوروي تبديل شد و در عين حال باعث عقب‌ماندگي تكنولوژيك اين كشور شد، چون فاصله‌ي زماني ورود يك كامپيوتر جديد به بازار تا زماني كه كارخانه‌هاي شوروي مي‌توانستند آن را توليد كنند، به دليل اختلافاتي كه از نظر سطح فني وجود داشت، هر روز بيشتر مي‌شد. در آغاز دهه‌ي 1960، شوروي در زمينه‌ي طراحي كامپيوتر تقريباً با آمريكا همتراز بود ولي در دهه‌ي 1990 اين كشور در زمينه‌ي طراحي و ساخت كامپيوتر 25 سال از آمريكا عقب بود. چرا؟ چرا ارتش شوروي و كا.گ.ب برخلاف انتظار، وابستگي تكنولوژيك آمريكا را برگزيدند؟

بنا بر گفته‌ي پژوهشگران مسائل شوروي، توسعه‌ي علوم كامپيوتر شوروي در انزواي از ساير قسمت‌هاي جهان، نامطمئن‌تر از آني بود كه بتواند در عرصه‌اي عمدتاً ناشناخته انتظارات رهبران نظامي و سياسي نگران شوروي را برآورده سازد. اگر پژوهشگران شوروي در جريان تحولي جديد و مهم قرار نمي‌گرفتند، اگر مسير تكنولوژيكي كه در آن حركت مي‌كردند ـ كه راهي پيموده بود ـ با خط سير غرب تفاوت خطرناكي داشت، چه بر سر قدرت شوروي كه بر مبناي توانايي‌هاي كامپيوتري بنا شده بود مي‌آمد؟ اگر ايالات متحده روزي مي‌فهميد كه شوروي از توان كامپيوتري واقعي براي دفاع مؤثر از خود برخوردار نيست، آيا ديگر براي تغيير مسير دير نشده بود؟ رهبر شوروي طرفدار رويكردي محافظه‌كارانه و مطمئن بود. حتي اگر بازتوليد ماشين‌هاي «آنها» كمي طول بكشد، بگذاريد ما هم ماشين‌هايي را داشته باشيم كه «آنها» دارند. چند سال عقب‌ماندگي اهميتي ندارد! بدين ترتيب علائق نظامي مهم‌تر دولت شوروي باعث شد كه اين كشور در عرصه‌ي بسيار مهم تكنولوژي اطلاعات به آمريكا وابسته شود. در واقع هر تلاش نوآورانه‌ي مخاطره‌آميزي ممكن بود با شكست مواجه شود. نوآوري تكنولوژيك هيچ پاداشي نداشت، اما ممكن بود تنبيه در پي داشته باشد! بر تصميم‌گيري‌هاي تكنولوژيك نيز همچون ساير زمينه‌هاي مديريت اقتصادي منطق ساده‌انگارانه و بوروكراتيك حكمفرما بود. به اين ماجراي بامزه توجه كنيد: بيشتر پايه‌هاي فلزي تراشه‌هاي آمريكايي به فاصله‌ي يك دهم اينچ از هم قرار مي‌گيرند. وزارت الكترونيك شوروي كه مسووليت كپي كردن تراشه‌هاي آمريكا را بر عهده داشت، فاصله‌گذاري متريك را اجباري كرده بود، يك دهم اينچ برابر با يك عدد اعشاري يعني در حدود 254/. ميلي‌متر است. بوروكراسي شوروي طبق معمول براي ساده كردن كار تصميم به گرد كردن اين عدد گرفت و فاصله‌گذاري «اينچ متريك» برابر با 25/0 ميلي‌متر را تعيين كرد. نتيجه اين شد كه مدل تراشه‌هاي روسي شبيه به مدل‌هاي آمريكايي شدند ولي در جاتراشه‌هاي (مكعب مستطيل‌هاي پلاستيكي كوچكي كه تراشه‌ها در آنها جا داده مي‌شوند) آمريكايي جا نمي‌افتادند! به اين اشتباه بسيار دير پي برده شد و بدين ترتيب، زمينه‌ي صادرات توليدات ميكروالكترونيك شوروي از ميان رفت.

عامل مؤثر ديگر در فروپاشي اتحاد شوروي، مسأله هويت و بحران فدراليسم شوروي است. در حالي كه ناتواني دولت‌سالاري شوروي در تطبيق با شرايط تكنولوژيك و اقتصادي جامعه‌ي اطلاعاتي مهم‌ترين دليل بحران نظامي شوروي بود، احياي هويت ملي، كه يا ريشه در تاريخ داشت و يا زاييده‌ي سياست بود، عاملي بود كه نخستين چالش را فراروي اتحاد شوروي قرار داد و در نهايت دولت شوروي را نابود كرد. اگر مشكلات اقتصادي و تكنولوژيك، مسبب اصلاحات آندروپوف و گورباچف در دهه‌ي 1980 بود، مسأله بحراني طغيان ملي‌گرايي و روابط فدرال در اتحاد شوروي مهم‌ترين عامل سياسي در خارج شدن زمام اصلاحات از دست رهبري شوروي بود.

بزرگ‌ترين تناقض اين سياست در برابر مليت‌ها اين بود كه فرهنگ سنت‌هاي ملي روسي به دست دولت شوروي سركوب مي‌شد و در مبادلات ميان جمهوري‌ها، روسيه بازنده‌ي اصلي بود. ملي‌گرايي روسي نه تنها يكي از پرطرفدارترين جنبش‌هاي ملي‌گرا، بلكه در واقع جنبشي بود كه به همراه جنبش‌هاي ناسيوناليستي و دموكراتيك جمهوري‌هاي بالتيك نقش تعيين‌كننده‌اي در فروپاشي اتحاد شوروي داشت. در مقابل، جمهوري‌هاي مسلمان‌نشين آسياي مركزي به رغم ويژگي ملي ـ قومي قدرتمندشان آخرين پايگاه كمونيسم شوروي بودند و تقريباً در اواخر روند استقلال‌خواهي بود كه به اين جريان پيوستند. دليل اين امر اين بود كه نخبگان سياسي اين جمهوري‌ها تحت حمايت مستقيم مسكو بودند و از نظر منابع، به شدت به فرايند توزيع مجدد در دولت شوروي كه با انگيزه‌هاي سياسي صورت مي‌گرفت وابسته بودند.

آخرين پروسترويكاي كمونيستي، همچون ديگر پروسترويكاهاي تاريخ شوروي در روسيه فرايندي از بالا به پايين بود و جامعه‌ي مدني هيچ نقشي در شكل‌گيري و اجراي اوليه‌ي آن نداشت. اين پاسخ به فشارهايي نبود كه از سطوح پايين يا بيرون از سيستم وارد شد، بلكه حركتي بود كه از درون و براي اصلاح ضعف‌هاي داخلي سيستم و در عين حال حفظ اصول بنيادين آن يعني اعضا قدرت در دست حزب كمونيست، اقتصاد دستوري و جايگاه شوروي به عنوان ابرقدرتي يكپارچه انجام مي‌گرفت.

مهم‌ترين درسي كه روشنفكران بايد از تجريه‌ي كمونيستي بياموزند حفظ فاصله‌ي ضروري ميان برنامه‌هاي نظامي و توسعه‌ي تاريخي برنامه‌هاي سياسي است. مهم‌ترين درس سياسي تجزيه‌ي شوروي اين است كه انقلاب‌ها يا اصلاحات داراي چنان اهميت و هزينه‌هاي انساني است كه نمي‌توان زمان آنها را به روياها يا نظريه‌ها سپرد.

 

    351 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تكنولوژي (205)
●   كمونيسم (13)
●   ماركسيسم (23)
●   پروسترويكا (1)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   اتحاد جماهیر شوروي (36)

افراد مرتبط
●  گورباچف   ميخاييل(7)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:20/03/1383

تاريخ شمسی نشر:20/03/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب