باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 268 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تكرار مكررات
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: سيد مرتضي - آويني

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: ماه نامه - سوره - 1371 - دوره چهارم، شماره 9، آذر

 
 

گفتم: « خدا را شكر كه تكليف ويدئو را هم روشن كرديم. » نگاهي از سر تعجب آميخته با تمسخر كرد و پرسيد: « شما روشن كرديد؟! »

پرسيدم: « مگر جز اين است؟ »

جواب داد: « ببين دوست من! اگر هم اين طور باشد كه تو مي گويي، هر چند من ترديد دارم، اما باز هم بايد گفت كه ويدئو تكليف خودش را روشن كرده است. »

از نگاهم دريافت كه بايد روشن تر حرف بزند. گفت: « اين ويدئوست كه تكليف ما را روشن كرده است، نه ما تكليف آن را. مگر ما مي توانستيم تصميم ديگري جز اين اتخاذ كنيم؟ »

پرسيدم: « مگر نمي توانستيم؟ »

جواب داد: « نه! خود غربي ها كه ويدئو را اختراع كرده اند آن را « رسانه ياغي » خوانده اند، چه برسد به ما كه در برابر اين « رسانه باغي و طاغي » كاملاً دست و پايمان را گم كرده ايم. ببين! اگر ما مي توانستيم ديواري اختراع كنيم كه جلوي ورود ويدئو را به كشور بگيرد و آنگاه چنين حكمي صادر مي كرديم كه الان كرده ايم، درست بود كه بگوييم تكليف ويدئو را ما روشن كرده ايم. اما چنين نيست؛ ويدئو رسانه اي است كه از هر مرزي عبور مي كند و به هر جا كه تمدن امروز رفته است وارد مي شود و هيچ راهي هم براي ممانعت وجود ندارد. شاهد مثالش هم كشور خودمان. از تو مي پرسم: اگر چنين مي شد كه بتوان برنامه هاي ماهواره ها را با همين آنتن هاي معمولي تلويزيون گرفت، ما چه مي گفتيم؟ آيا درست بود كه بگوييم: خوب! تكليف ماهواره ها را روشن كرديم؟... نه! »

و بعد نـاگهان مثل آنكه چيـزي به ذهنش خطور كـرده بـاشد گفت: « « شازده كـوچولو » را خوانده اي؟ »

گفتم: « آره. »

گفت: « حكايت ما، حكايت آن پادشاه است كه شازده كوچولو در ستاره اول ديد. پادشاه فرمان هاي عاقلانه اي مي داد چرا كه علاقمند بود كه فرمان هايش اجرا شود. مثلاً وقتي شازده كوچولو مي پرسيد: اجازه هست بنشينم؟ پادشاه مي گفت: به تو فرمان مي دهم كه بنشيني. و يا وقتي شازده كوچولو از شدّت خستگي خميازه مي كشيد، به او فرمان مي داد كه حتماً خميازه بكشد و رودربايسي نكند! و چون شازده كوچولو مي گفت: ديگر خميازه ام نمي آيد، پادشاه فرمان مي داد كه: خُب! حالا كه اين طور است به تو فرمان مي دهم گاهي خميازه بكشي و گاهي هم نكشي... »

گفتم: « عجب كتاب خوبي است اين « شازده كوچولو ». « زمين انسان ها » را هم خوانده اي؟ »

خنديد و گفت: مي خواهي از تبعات قبول واقعيت فرار كني؟ چه من « زمين انسان ها » را خوانده باشم و چه نخوانده باشم، ماهواره دارد مي آيد... مي خواهم بگويم تكليف ويدئو را آن وقت مي بايست روشن مي كرديم كه ويدئو شهرهاي كشور ما را تسخير نكرده بود. حالا كه حتي در يك شهر مذهبي مثل كاشان حدّاقل پنج دستگاه ويدئو وجود دارد و قيمت آن هم، هم طراز با ساير وسايل برقي مجاز است و كرايه نوار حتي از ماست پاستوريزه (!) هم ارزان تر است، درست آن است كه بگوييم ويدئو تكليف ما را روشن كرده است و چند وقت ديگر ماهواره تكليف ما را روشن خواهد كرد! »

گفتم: « مثل اينكه خيلي از اين وضعي كه پيش آمده خوشحالي؟ پس آن همه شعارهايي كه درباره غرب وغرب زدگي مي دادي كجا رفت؟ »

جواب داد: « نه جانم! تو موضوع را اشتباه فهميده اي. بيان واقعيات چه ربطي به اين حرف ها دارد؟ ما بايد بدانيم كه در چه دنيايي زندگي مي كنيم و با توجه به اين واقعيت ها، راه هايي براي حفظ فرهنگ خودمان و مبارزه با غرب پيدا كنيم. با فرار كردن و انزوا گرفتن و ديوار به دور خود كشيدن كه مسئله ما حل نمي شود. ما عادت كرده ايم كه براي دور ماندن از خطرات، اصل را بر پرهيز بگذاريم. اين واكنش تا آنجا كارساز است كه بتوان از منطقه خطر فاصله گرفت. وقتي طوري در محاصره خطر واقع شديم كه ديگر امكان فرار كردن وجود نداشته باشد، بايد جنگيد و محاصره را شكست. از همان آغاز، جامعه ديندار در برابر غرب و مظاهر آن همواره چاره را در آن مي يافته كه پيله اي امن براي خود دست وپا كند و به درون آن بخزد. اوايل كار حتي با تأسيس مدرسه هم مخالفت مي ورزد... و اگر از اين نظر گاه بنگريم، چه بسا كه حق را نيز به او بدهيم؛ مدارس جديد براي حفظ و توسعه وضع موجود ايجاد شده اند و دين مأمور به تحول است. اما تقدير اين بوده است كه تمدن جديد همه دنيا را تسخير كند و جامعه ديني ناگزير به ميدان يك مواجهه بسيار جدي كشيده شود. همين عكس العملي كه اكنون در برابر ويدئو وجود دارد پيش از اين در برابر راديو و بعد تلويزيون نيز وجود داشته است. اين مواجهه توفيقي اجباري است كه به انكشاف حقيقت دين مدد خواهد رسانيد و نه فقط مددرساني، كه اصلاً در عالمي كه حقايق به اضدادشان شناخته مي شوند، اين تنها راه ظهور و انكشاف حقيقت دين است. حقيقت دين در جهاد رخ خواهد نمود نه در رهبانيت؛ و پناه گرفتن در پس ديوارها و صندوقخانه ها در مواجهه با دنياي جديد نوعي رهبانيت است... در اين مواجهه ما خواهيم آموخت كه... »

تاب نياوردم تا حرف هايش تمام شود و گفتم: « اگر در اين مواجهه همه چيز از دست برود چه؟ »

نگاهي كرد كه معلوم بود حوصله اش از دست حرف هاي من سر رفته است. با طمأنينه گفت: «مگر تاريخ نخوانده اي؟ »

جواب دادم: « منظورات را نمي فهمم. »

گفت: « مگر ما تنها ميراث داران اين دين هستيم؟ و يا مگر دين اسلام لاي پنبه و زرورق حفظ شده است؟ و تازه مگر اين ماهواره ها راشيطان در مدار زمين نگه داشته است؟ دوست من! ضعف ماست كه دشمن را قدرتمند جلوه مي دهد. ما تا آنجا بنيان كارمان را بر گريختن و پناه گرفتن گذاشته ايم كه از يك نوار ويدئو هم دشمني غول پيكر براي خودمان تراشيده ايم. مگر اين نوار بي زبان فقط در برابر فيلم هاي مبتذل حساسيت دارد و مثل آن دستگاه فتوكپي كه در فيلم «فرماندار » بود از صفحات نهج البلاغه كپي نمي گيرد؟ اگر قرار بود كه دين و دينداري مغلوب ويدئو شود كه تا به حال در برابر مظاهر دنياي جديد اثري از آثار آن بر جاي نمانده بود... و تازه، اين رسانه تنها براي ما نيست كه ياغي است؛ امپراتوري خبري غربي ها را نيز به خطر انداخته است. »

و بعد حرفش را قطع كرد و پرسيد: « راستي مگر خبر جديدي در اين باره شنيده اي؟ »

جواب دادم: « نه! همان كه تو هم شنيده اي: قرار است به شازده كوچولو امر كنيم كه هر وقت خواست خميازه بكشد و هر وقت هم كه نخواست خميازه نكشد. »

خنديد و گفت: « نه بابا! مثل اينكه تو آن قدرها هم كه من فكر مي كردم بي ذوق نيستي! »

 

    148 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تلویزیون (84)
●   رسانه (353)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:15/09/1371

تاريخ شمسی نشر:15/09/1371
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب