باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 258 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
رايمون پانيكار، سكوت و سادگى مقدس
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حميد رضا - فرزاد

منبع: روزنامه - ایران

 
 

رايمون پانيكار در سال ۱۹۱۸ در بارسلوناى اسپانيا به دنيا آمد. پدرش يك هندى هندو و مادرش يك اسپانيايى كاتوليك بود. پانيكار از همان دوران اوليه زندگى خود به گونه اى تعليم و تربيت يافت كه هم وداها (يعنى كتب مقدس آيين هندو) و هم انجيل مى خواند. او مراتب مختلف دانشگاهى را تا دكترا طى كرد و در سه رشته فلسفه و الهيات و شيمى دكترا گرفت. در ۱۹۴۶ در سلك كشيشان درآمد. در ۱۹۶۸ بر پايه تجربه عينى اى كه از «گفت و گو» ميان اديان داشت كتاب «مسيح ناشناخته آيين هندو» را منتشر ساخت. از جمله دلايلى كه او را به سوى مفهوم «مسيحيان ناشناخته» (مانند كارل رانر) سوق داد اين بود كه مسيح جايگاهى جهانى دارد و اينكه حضور و واقعيت وجودى اش را مى توان بر حسب مفاهيم هندوى بيان كرد. افزون بر اين ، به اعتقاد او هندوهاى با ايمان و پاك سرشت هم به مدد ايمان و عمل برطبق شعاير هندوى به رستگارى مى رسند. پانيكار در نسخه تجديد نظر شده اين كتاب در سال ۱۹۸۱ از اين عقيده پيشتر رفت و اين نظر را مطرح كرد كه آيين هندو و ساير اديان به سهم خود مى توانند راههايى براى نيل به رستگارى باشند.

پانيكار در دانشگاههاى مختلف جهان از جمله مادريد، روم و هاروارد درس داده و استاد بازنشسته پژوهش هاى دينى در دانشگاه كاليفرنيا در سانتا باربارا است. او اكنون در روستاى كوچكى نزديك بارسلونا زندگى مى كند. پانيكار صاحب بيش از ۳۰ كتاب و ۹۰۰ مقاله است كه برخى از آنها عبارتند از: تجربه ودايى، تثليث و اديان جهان، پرستش و انسان سكولار، سكوت خداوند ، پاسخ بودا، سادگى مقدس و هماهنگى نامرئى. مجموعه سخنرانى هاى او در مجموعه گيفورد نيز در كتابى به نام «آهنگ وجود» منتشر خواهد شد. او در كنار شخصيت هاى برجسته اى مانند ويلفرد كنتول اسميت (۱۹۱۶ـ۲۰۰۰) و هانس كونگ (۱۹۲۸ـ) از جمله كسانى است كه در نظريه پردازى در باب روابط و گفت گوى ميان اديان بويژه گفت وگوهاى درون دينى شهرت دارد.

پانيكار خود را صددرصد هندو و هندى و صد درصد كاتوليك و اسپانيايى توصيف مى كند و تحقق چنين تأليفى را حاصل زندگى دينى مى داند اما دين در مقام تجربه و نه ايدئولوژى. به عقيده او آن روزگار كه اديان مى توانستند به خلوت باشكوه خود پناه ببرند سپرى شده است. فى المثل در اروپا مردمان ديندار نمى توانند وجود ميليونها خارجى با فرهنگهاى مختلف را كه اكنون در اروپا زندگى مى كنند ناديده بگيرند. ديگر نمى توانند اين واقعيت را ناديده بگيرند كه در سه چهارم سياره ما مسيحيت دين غالب نيست. از همين رو بايد گفت وگو وجود داشته باشد اما سؤال اين است كه چه گفت وگويى؟ پانيكار به گفت وگوى درون دينى و تجربى و نه گفت گو در سطح صرفاً نظرى و الهياتى قائل است و مى گويد: «تا وقتى كه من پذيرنده نباشم و نبينم كه ديگرى ديگرى نيست بلكه جزيى از خودم است كه به من كمال وسعت وجودى مى بخشد وارد گفت وگويى واقعى نشده ام. در واقع گفت وگوى درون دينى واقعى در خودم آغاز مى شود و بيشتر عبارت است از تبادل تجربه هاى دينى تا آموزه ها و اعتقادات نظرى. اگر از اين مبنا شروع نكنيم هيچ گفت وگوى دينى ممكن نيست.» پانيكار ضمن رد معنويت گرايى هاى سطحى و كاذب مى گويد كه گفت وگويى كه مدنظر اوست گفت وگويى وجودى عينى و همدلانه است. هدف آن استقرار قسمى دين جهانى كه به نوعى «سازمان ملل متحد اديان» ختم مى شود نيست. پانيكار در برابر اين پرسش كه آيا مى توان از دين سخن گفت وقتى انسان يقين نداشته باشد كه حقيقت را در اختيار داردمى گويد: «عيسى مسيح طى محاكمه اش به اين سؤال كه حقيقت چيست؟ پاسخى نداد يا آن را به سكوت و انهاد. در واقع حقيقت تن به مفهوم سازى نمى دهد و امرى كاملاً عينى و مطلق نيست. سخن گفتن از حقيقت مطلق بواقع مستلزم تناقض است. حقيقت همواره امرى رابطى (relational) است و امر مطلق چيزى است كه هيچ نسبت و رابطه اى در آن راه ندارد. پانيكار ادعاى در اختيار داشتن كل حقيقت از سوى اديان بزرگ را تنها در بسترى محدود و محتمل قابل فهم مى داند و تصريح مى كند كه نسبيت گرا نيست كسى كه قائل باشد «حقيقت رامى توان مانند كيكى برش زد؛ اما من معتقدم كه هر يك از ما از حقيقت سهمى دارد. به ناگزير، حقيقت من، حقيقتى است كه من از پنجره خودم درك مى كنم و ارزش گفت وگوى ميان اديان گوناگون دقيقاً  در اين است كه كمكم مى كند بفهمم پنجره هاى ديگر و نظرگاههاى ديگر هم وجود دارد. بنابراين من براى شناخت و تأييد ديدگاه خودم از حقيقت به ديگرى نياز دارم. حقيقت، شركت اصيل و واقعى در پويايى واقعيت است.» اما اگر قرار باشد فرد از اعتقادات خود دفاع نكند بلكه به تبادل تجربيات مشترك بپردازد آيا اين به راحتى به نوعى گپ و گفت وگوى دوستانه بدل نمى شود؟

پانيكار در اين باره مى گويد: «من به حقيقت خودم پايبندم. كل زندگى ام را تسليم آن مى كنم و حتى آماده ام براى آن بميرم. حرف من اين است كه حقيقت در انحصار من نيست.»  پانيكار به شيوه اى احساساتى اين سخن توماس اكوئيناس را نقل مى كند كه «تو صاحب حقيقت نيستى، حقيقت صاحب توست.»  و به وجه تجربى و وجودى اين مسأله مى پردازد و مى گويد: من نه دفاع از حقيقت خود بلكه زيستن با آن را وجهه همت اصلى خودم قرار مى دهم و معتقدم گفت وگوى ميان اديان تدبيرى براى به پيروزى رساندن يك حقيقت نيست بلكه فرايندى براى جست وجوى حقيقت و تعميق آن به همراه ديگران است.» پس مسأله پانيكار اثبات حقانيت به شيوه نظرى نيست. او مى گويد: امروزه سوق دادن مردان و زنان به سمت ايمان به معناى ترويج توماس گرايى يا يهوديت و نظاير اينها نيست. بلكه به اين معناست كه آنان را به عميق ترين مراتب وجودى، متواضعانه و عرفانى شان برسانيم. ظاهراً  يكى از دلايل عمده پانيكار وضعيت مصيبت بار دنياى جديد است: «بحران امروز بحران يك كشور، يك نظام يا يك حكومت نيست بلكه بحران بشريت است… سه چهارم جمعيت جهان در شرايط غيرانسانى به سر مى برند و اضطراب و ناامنى به حدى است كه رهبران آن معتقدند بايد ۳۰ ميليون نفر نيروى مسلح داشت. نمى توان به اين ناامنى ها و بى عدالتى هاى نهادينه شده بى اعتنا بود.»

درجايى ديگر مى گويد: وضعيت كنونى ما ديگر نمى تواند به همين صورت ادامه يابد و ره به جايى نمى برد. اگر تغييرى صورت نگيرد زوال و نابودى سرنوشت محتوم خواهد بود ما در پايان دوره كالى يوگا به سر مى بريم. نظام رقابتى ما كه در آن فقط چيزهايى كه بتوانند ثمرات پولى و مالى به بار آورند ارزشمند شمرده مى شوند. نمى تواند بيش از اين ادامه پيدا كند. (برطبق آيين هندو يك چرخه جهانى به چهار دوره تقسيم مى شود كه آخرين دوره آن كالى يوگا است دوره اى كه طى آن در ادامه سير نزولى دوره هاى پيشين بيمارى و يأس و كشمكش غلبه پيدا مى كند.) پانيكار تصريح مى كند كه «ما بايد بر عصر فردمحورى و ايدئولوژى ها غلبه پيدا كنيم. ما بنابر طبيعت مان هم به زمين تعلق داريم و هم به عالم الهى. ما اجزا آگاه و آزاد يك كل هستيم اما نه مثل عروسك هاى خيمه شب بازى كه بتوان آنها را به راحتى با رشته هايى از نخ حركت و جهت داد. ماخودمان را در يك شبكه عظيم كيهانى مى يابيم. انسان شخص است نه فرد.

و به ديد من، شخص گرهى از تاروپود تور روابط جارى در عالم هستى است. اين رشته ها ما را به همنوعانمان به زمين و به پروردگار وصل مى كنند. شخص هر چقدر كه آگاه تر باشد شخصيت او بيشتر به افق هاى دوردست جهان سير مى كند.»

او مى افزايد: «ما بايد اين حقيقت را عميقاً درك كنيم كه هيچگونه جدايى بين ما و واقعيت نيست. از اينجا نوعى آگاهى و وضعيت جديد پديد مى آيد كه من آن را پاكى و معصوميت نو مى نامم. چيزى كه در معناى وسيع كلمه از علم به جهلمان و محدوديت هايى كه داريم نشأت مى گيرد. اين نوعى درك و فهم درونى است كه از تعارض معرفت حاصل مى شود. پس ما به واسطه جهش ايمان، اعتقاد وشهود برمعرفت فايق مى آييم. در بنيان اين حركت چيزى هست كه من آن را اصل كيهانى الهى بشرى مى نامم. برطبق اين اصل، امور الهى، بشرى وزمينى سه بعدغيرقابل تحويل و فروكاست ناپذيرى هستند كه واقعيت را تشكيل مى دهند.

پانيكار در اثرى به نام نه راه سخن نگفتن در باره خدا به بحثى تنزيهى در خداشناسى مى پردازد. او مى گويد كه اين نه نكته چيزى درباره خدا نمى گويند اما شرايطى را نشان مى دهند كه در آن گفتار مربوط به خدا مى تواند به شكلى درست وثمربخش صورت گيرد.آنچه ارائه مى شود نه يك توجيه بلكه شايد عميق ترين دريافت شهودى به حساب مى آيد: ما نمى توانيم آن گونه كه درباره اشيا سخن مى گوييم راجع به خدا سخن بگوييم. توجه به اين نكته مهم است كه بيشتر سنت هاى بشرى از خدا در حالت ندايى و برپايه نوعى كشش درونى سخن مى گويند.

۱ ـ ما نمى توانيم درباره خدا به درستى سخن بگوييم بدون آنكه قبلاً به يك سكوت درونى رسيده باشيم. ما نياز به تطهير دل داريم تا بتوانيم بدون مداخله هاى خودخواهانه به نداى حق گوش بسپاريم. بدون اين سكوت وخاموشى و فرايندهاى ذهنى قادر نخواهيم بود به درستى وسنجيدگى درباره خدا سخنانى بگوييم كه ريشه در نتيجه گيريهاى ذهنى ساده نداشته باشند. بدون فراهم آوردن چنين شرايطى، ما صرفاً به فرافكنى هاى ذهنى خودمان ـ خوب يا بد ـ پرداخته ايم.

۲ ـ سخن گفتن راجع به خداگفتارى مستقل وقائم به خود است. گفتار مربوط به خدا از بيخ وبن متفاوت با هرنوع گفتار راجع به چيزهاى ديگر است . اين گفتار چيزى فراتر از سخن گفتن راجع به يك ابرانسان ، علت برين، يا نوعى متاانرژى وهرچيزى از اين قبيل است . براى به تصور درآوردن يك معمار بسيار باهوش يا يك مهندس به غايت ماهر ونيرومند نيازى به استفاده از اصطلاح خدا نيست. دراين صورت كافى است از يك عامل قدرتمند پنهان در پس اشيا سخن بگوييم كه كاملاً آن رانمى شناسيم. چنين چيزى همان خداى رخنه هاست، خداى رخنه پوش (God of the gaps) كه طى سده اخير شاهد عقب نشينى هاى اساسى آن بوده ايم.

۳ ـ گفتار مربوط به خدا گفتارى است كه كل وجود ما را فرا مى گيرد.اين گفتار صرفاً موضوع احساس، عقل، علم يا فلسفه و الهيات نيست. گفتار درباره خدا تخصص نخبه گرايانه اى از هيچ طبقه اى نيست. تجربه بشرى در همه اعصار همواره سعى كرده به «چيزى از مرتبه اى ديگر» راه بجويد چيزى كه در بنيان و غايت وجود ما و وجود همه موجودات قرار دارد. خدا نه درچپ است نه در راست نه در بالا نه در پايين. جاى دادن خدا در جانب خودمان مثل چيزهاى ديگر در حكم كفر وخداناشناسى است.

۴ ـ گفتار درباره خدا، گفتارى درباره هيچ دين، علم يا كليسايى نيست.

۵  ـ گفتار مربوط به خدا گفتارى است كه هميشه به مدد اعتقادات صورت مى گيرد و...

۶ ـ اين گفتار درباره يك نماداست نه درباره يك مفهوم. خدا را نمى توان هدف ومتعلق به هيچ گونه معرفت يا اعتقادى ساخت. خدا نمادى است كه هم ديدار مى نمايد وهم در هر نمادى كه به مدد آن سخن مى گوييم نهان مى شود.

۷ ـ سخن گفتن راجع به خدا بالضروره گفتارى چندمعنايى است.

۸ ـ هركوششى براى مطلق ساختن نماد«خدا» نه تنها پيوند با رازالهى (كه دراين صورت ديگر مطلق يعنى فراتر از هر نسبت و رابطه اى نخواهد بود) بلكه ارتباط با فرهنگ هاى ديگرى را كه دقيقاً از همين نماداستفاده نمى كنند از بين مى برد.

۹ ـ گفتار درباره خدا به ناگزير ، خود را در هر سكوت نو كامل مى كند.

در اينجا مى توان اين سخن زبور داوود را نقل كرد كه: «خاموش باش وبدان كه من خدا هستم»...
 

    149 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   خدا (96)
●   دين (283)

افراد مرتبط
●  پانيكار   رايمون(1)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:23/03/1383

تاريخ شمسی نشر:23/03/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب