جك استرا با لحني مطمئن و قاطع گفت: من به صراحت گفتهام و بار ديگر تكرار ميكنم كه سوريه هدف بعدي فهرست نيست.
آدريان هاميلتون، تحليلگر روزنامهي اينديپندنت با بيان مطالب فوق نوشته است: خشم و نگراني جك استرا، وزير امور خارجهي انگليس كاملا قابل درك است؛ چرا كه سوريه به روشني در نظر جنگطلبان آمريكا قرار گرفته است. طي چند روز گذشته اين اخطارها و هشدارها از جانب دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريكا و سپس كالين پاول، وزير امور خارجهي آمريكا و در نهايت خود بوش تكرار شد. هشدار پس از هشدار عليه سوريه با بهانهي پناه دادن به رهبران و سران عراقي و توسعه و گسترش سلاحهاي كشتار جمعي باعث نگرانيهايي شده است.
تحليلگر روزنامهي اينديپندنت، در بررسي آغاز هشدارها و تحركات عليه دمشق و در نهايت ايجاد تغييراتي در اين كشور به بهانهي آوردن ثبات به منطقه، افزوده است: توني بلر، نخست وزير انگليس نيز تاكيد دارد كه سوريه در محور شيطان تعريف شدهي بوش طي سال گذشته قرار ندارد. اين در حالي است كه با آغاز شمارش معكوس براي آغاز جنگ با عراق طي سال جاري، رامسفلد، آشكارا سوريه را به عنوان يك دشمن بالقوه معرفي كرد.
اما اين ديدگاه مورد قبول لندن نيست. بشار اسد، رييس جمهور فعلي سوريه و فرزند حافظ اسد، رييس جمهور فقيد اين كشور كه در انگليس تحصيل كرده، در سال 2000 با اين اميد روي كار آمد كه محور لندن- دمشق بتواند اصلاحات آينده در خاورميانه را ايجاد كند.
در ادامه آمده است: تحت اين شرايط به نظر نميرسد كه آمريكا بخواهد سلاحهايش را مستقيما از عراق بازگردانده و متوجهي دمشق كند؛ اما ماهيت اين تهديدها و لحن تهديد آميز آنها براي تغيير حكومت در اين كشور چنان با دقت طراحي شده كه كاملا مشخص است، هدف آن معطوف كردن توجه افكار عمومي از حمله به عراق و نگرانيها دربارهي فرار سران عراقي ميباشد.
اين دقيقا همان چيزي است كه خود سوريها نيز به آن معتقدند. از آغاز آنها ميدانستند كه آمريكا در پي طرح مجدد نقشهي خاورميانه است؛ نقشهيي كه در آن دشمنان اسراييل و مشخصا عراق، سوريه و ايران بايد يكي پس از ديگري از بين بروند؛ حال خواه با يك اقدام نظامي مستقيم، خواه با تهديد. توجيه ديگر اين كه تغيير حكومت نه تنها در عراق بلكه در كشورهاي همسايه از اصول سياست امنيتي است كه رامسفلد، پل ولفووتيز، معاون وي، ديك چني، معاون بوش، ريچارد پرل، مشاور امنيتي و ريچارد گارنر، حاكم آمريكايي عراق از دههها قبل آن را پايهريزي كردهاند.
از اين ديدگاه ريشهي مشكلات مربوط به تروريسم و ناامني در خاورميانه ادامهي حيات يك سري حكومتهاي غير دموكراتيك در منطقه عنوان شده است؛ حكومتهايي كه قبلا مورد حمايت واشنگتن بوده و اكنون به دليل عدم به رسميت شناختن ماهيت وجودي اسراييل(رژيمصهيونيستي) براي منافع آمريكا در خارج مشكل ايجاد كردهاند و با تغيير نيرو و حكومت در اين كشورها، خاورميانه به منطقهاي آرام تبديل ميشود و كشورها دموكراتيك ميشوند، دست از حمايت از تروريسم بر ميدارند و اسراييل(رژيمصهيونيستي) را به رسميت شناخته و به اين ترتيب توسعهي اقتصادي داخلي و خارجي را فراهم ميآورند!
روزنامهي اينديپندنت در ادامه آورده است: در اين ديدگاه سوريه يك نمونهي بد است؛ كشوري استبدادي كه توسط حزب بعث با ايدهي سركوب نارضيان سياسي و اقتصاد هدايت شده و دولتي در داخل مرزها و رويارويي با آمريكا و اسراييل در خارج از كشور اداره ميشود. اگرچه اين كشور در سال 1991 و جنگ خليج فارس از آمريكا جانبداري كرد؛ اما به دليل حضور نظامياش در لبنان و حمايت از گروه حزبالله به عنوان تهديدي براي نظم منطقه مطرح شده است.
اگر اين ديدگاه واقعي محفل داخلي بوش باشد، بايد اذعان داشت كه دمشق در موقعيت بحراني و آسيب پذيري قرار دارد. حافظ اسد، زيركترين رهبر سياسي حزب به مدت دو دهه با اظهارات علني ضد اسراييلي و غلبه بر دشمنان و راضي نگاه داشتن همسايگانش براي سوريه نقش مستقلي در ميان جهان تقسيم شده عرب به وجود آورده بود.
وي در سياست بسيار دقيق و زيركانه عمل ميكرد. او هرگز موضعي كه نتواند از آن بگريزد، اتخاذ نكرده يا هرگز دشمني كه نتواند با آن مقابله كند، براي خود نتراشيد. اسحاق شامير، نخست وزير اسبق اسراييل(رژيمصهيونيستي) وي را يك رهبر عربي معرفي كرده بود كه ميتوان به قولهايش اعتماد داشت و اگر شامير از سوي يك گروه متعصب يهودي ترور نشده بود، حتما صلح ميان دو كشور برقرار شده بود. ترور شامير، اسد را تبديل به صخرهي سخت مقاومت اعراب نمود.
اما بشار اسد به طور كامل شخصيتي متفاوت است. برادر بزرگش بسيل در حادثهي رانندگي در سال 1994 كشته شد و وي زماني به قدرت رسيد كه كشور براي برقراري صلح آماده ميشد. اگر چه وي سعي كرد كه توجه جامعهي جوان و اصلاح طلبان حامي غرب را جلب كند؛ اما هنوز مورد اعتماد نظاميان مسن و روساي امنيتي نيست. آنها اجازهي آزادسازيهاي اقتصادي به وي را دادند، اما هرگز كنترل كامل سياستهاي داخلي يا خارجي به بشار داده نشد.
اينديپندنت افزوده است: بلر در سفر سال گذشتهي خود به سوريه دريافت كه به رغم روابط دوستانهي انگليس با دمشق، بشار اسد در رابطه با اسراييل(رژيمصهيونيستي) به هر دوز و كلكي متوسل ميشود. در حقيقت، پس از انتخاب حكومت راست گراي اسراييل(رژيمصهيونيستي) و آمريكا، دولتمردان دمشق كنترل خود را بر ناراضيان سياسي افزايش دادند و رابطهشان با صدام را مجددا برقرار كردند و به اين ترتيب و بدون شك بر بي اعتماديهاي آمريكا افزودند.
در انتهاي اين گزارش ميخوانيم: خواه سوريه واقعا به دشمنان شكست خوردهي آمريكا كمك كرده باشد يا نه، يا در كار توليد و توسعهي سلاحهاي كشتار جمعي باشد، بدون ترديد مورد نظر آمريكاييهاست. روابط شخصي اعضاي حزب بعث در رژيم عراق و سوريه همواره در سطح نزديك و پيشتر در سطح نيروهاي نظامي بوده تا سياسي. آشتي سوريه با عراق و تجارت غيرقانوني نفت از لحاظ اقتصادي براي اين كشور با ارزش بود. شخصيتهاي برجستهي عراقي احتمالا از مرزها به سوريه گريختهاند و اين كار را با دادن رشوه به مقامات فاسد سوري انجام شده است؛ اما اين كه بگوييم اين كشور داراي سلاحهاي كشتار جمعي است، تا حدودي ثقيل ميباشد. برخلاف عراق، سوريه تمايلي به درگيري نظامي با ديگر كشورها نشان نداده است؛ حتي در بن بست ايجاد شده با تركيه در دو سال قبل، سوريه نيروهايش را ظرف چند هفته عقب كشيد.
حادثهي 11 سپتامبر بر وضعيت دشوار سوريه افزود؛ اما نو محافظه كاران واشنگتن ميتوانند با اشاره به تجربهي عراق به مردم سوريه و لبنان بگويند كه شايد مردم عراق كمتر از آنها آرزوي تغيير حكومت از جانب خارجيها را داشتهاند. آنها به سرپرستي اكثر اروپاييها ميتوانند به جامعهي سوريه كه حتي تماس خارجي و آزاديهاي اقتصادي كمتري نسبت به عراق دارند، ثابت كنند كه مخالفتهاي داخلي ميتواند به تغيير صلح آميز كشور منتهي شود.
ممكن است حكومت بعثي محبوبيتي نداشته باشد؛ اما 20 سال است كه به دليل عدم آشتي با اسراييل(رژيمصهيونيستي) مايهي افتخار اعراب بوده است. بدون اين رژيم شايد گروههاي قومي، اهل تسنن، دروزيها و كردها و مسيحيان نظير آنچه در لبنان رخ داده به جان هم ميافتادند، اما با همهي اين احوال لندن با يك موقعيت دشوار بر سر تهديدهاي اعمال شده بر سوريه از جانب واشنگتن قرار گرفته است و به نظر ميرسد بلر در اين معضل بيش از بوش دچار زحمت شود.