قبرس در 16 آگوست 1960 استقلال خود را به دست آورد و در همين زمان بود كه با اسرائيل براي تبادل سفير به توافق رسيد. با وجود اين توافق، قبرس تا ژانويه 1961 گشايش سفارت اسرائيل را به تعويق انداخت و در اين تاريخ نيز تنها به دليل حمايتهاي تركيه و تركهاي قبرس بود كه عمليات اسرائيل براي ورود ديپلماتيك به اين كشور به نتيجه رسيد. علاوه بر اين قبرس تا سال 1994 و گشايش سفارت در تلآويو، هيچ مأمور سياسي به اين كشور اعزام نكرد. حال چرا اسرائيل به برقراري مناسبات را با قبرس ـ كشوري با حدود 600 هزار نفر جمعيت و فقير از منابع طبيعي ـ به عنوان يك هدف مهم سياست خارجي خود قرار داده بود؟
از 1948 تا 1956، بيشتر توجه، تمركز و انرژي سياست خارجي اسرائيل معطوف به روابط با قدرتهايي بود كه ميتوانستند براي او سلاح، كمك اقتصادي و مهاجر يهودي فراهم كنند. در آغاز سال 1957 اسرائيل در سراسر جهان تنها هفت سفارتخانه داشت: چهار سفارتخانه در اروپا (بريتانيا، فرانسه، ايتاليا و اتحاد شوروي)، دو تا در آمريكاي شمالي (ايالات متحده و كانادا) و يكي هم در آمريكاي لاتين (آرژانتين). اما در سال 1960، اسرائيل سفرايي را به غنا و ليبي اعزام كرد و مناسباتي را با اتيوپي و گينه برقرار نمود و زمينه را براي برقراري روابط با ايران و تركيه ـ البته در سكوت كامل اما مبتني بر همكاريهاي راهبردي ـ ايجاد نمود. همچنين وزارت امور خارجه اسرائيل يك بخش جديد را ايجاد كرد كه به امور 14 كشور آفريقايي تازه استقلاليافته كه ـ در 1960 و 1961 مستقل شده بودند ـ متمايل به آغاز روابط با دولت يهودي بودند، ميپرداخت.
همچنين اسرائيل در پي آن بود كه به منظور خروج از انزوا در اولين دهه موجوديتش و نيز به منظور برقراري مناسبات دوستانه با دولتي كه «مرزهاي خود را تقسيم كرده بود»، در پي آن بود كه مناسباتي را با قبرس برقرار نمايد. بدين ترتيب، كاملاً مشخص است كه تلاش اسرائيل براي گشايش سفارتخانه در نيكوزيا، در پي دستيابي به هدفي بزرگتر و جاهطلبانهتر از گشايش يك سفارتخانه ديگر در خارج، بود. اين مقاله در واقع به بررسي سه نكته در اين زمينه ميپردازد: مجموعه اهداف اسرائيل در تعقيب اين ديپلماسي در قبال قبرس؛ نقش روابط تركيه و اسرائيل در دستيابي به اين اهداف؛ و سنجش موفقيت سياسيهاي اعمال شده.
سياست خارجي اسرائيل در قبال قبرس تاكنون به عنوان يك موضوع تحقيق جدي مطرح نشده و در منابع دست دوم نيز مورد مشابهي به چشم نميخورد و در واقع اولين بار است كه با استفاده از اسناد معتبر اين موضوع مورد بررسي قرار ميگيرد. در ميان منابع دست اول، اسناد بريتانيا در «دفتر اسناد عمومي» مطالب كمي را دربارهي نقش اسرائيل در قبرس در اختيار ما ميگذارد، اما آرشيو پروندههاي «بن گوريون» و نيز آرشيو «نيروي دفاعي اسرائيل» مطالبي را دربردارند كه كمك بيشتري به اين تحقيق ميكند. بنابراين، اين مقاله عمدتاً با استفاده گسترده از مداركي كه اخيراً در «آرشيو دولتي اسرائيل» منتشر شده، به بررسي نقش وزارت امور خارجه اسرائيل در تدوين سياست اين كشور در قبال قبرس ميپردازد.
اهداف و موانع در قبرس
شش عنصر در سياست خارجي اسرائيل، برقراري روابط ديپلماتيك را با قبرس برجسته ميسازد. در اينجا ابتدا به اين شش عنصر اشارهاي مختصر صورت ميگيرد و سپس به طور مفصل مورد بحث قرار خواهند گرفت.
اول اينكه، اسرائيل تصميم گرفته بود تلاشهاي «جمهوري متحده عربي» را ـ در زمينه اعمال فشار بر اسرائيل براي جلوگيري از حضور آن در قبرس ـ خنثي نمايد تا بدين ترتيب بتواند از انزواي منطقهاي خارج شود. دوم اينكه، به طور كلي اسرائيل در پي آن بود كه با حل مشكل انزواي منطقهاي خود ـ كه وجه مشخصه وضعيت ديپلماتيك و بينالمللياش بود ـ در صحنههاي بينالمللي و منطقهاي فعالتر عمل كند. براي مثال كنفرانس كشورهاي غيرمتعهد در باندونگ كه البته يك موضع ضداسرائيلي نيز بر آن حاكم بود، درخواست عضويت اسرائيل را نپذيرفت. محروميت از كنفرانس باندونگ اسرائيليها را به شدن ناراحت و پريشان كرد و باعث شد برقراري روابط دوستانه و گرم با دولتهاي نوظهور در دستور كار سياست خارجي اين دولت قرار گيرد. سوم اينكه قبرس به عنوان يك دولت مستقل، داراي يك رأي در سازمان ملل بود و به همين دليل اسرائيل به شدت در پي آن بود تا با برقراري روابط مستحكم با كشورهاي مستقل (به عنوان يك هدف مهم در سياست خارجي)، از شكستهاي احتمالي در مجمع عمومي سازمان ملل جلوگيري نموده و آراي بيشتري را به خود اختصاص دهد. برقراري مناسبات نزديك بازرگاني نيز چهارمين محرك اسرائيل در تعقيب اين سياست بود.
پنجمين هدف عبارت بود از تلاش اسرائيل براي توسعه و گسترش روابط با قبرس به منظور بهبود روابط سردي كه با يونان داشت. از سال 1954 كه بحث بر سر آينده قبرس در سازمان ملل در جريان بود، يونان فعالانه در جستوجوي حمايت اعراب بود. اسرائيل از پذيرش و حمايت طرح «انوسيس» (اتحاد قبرس با يونان) و يا تقسيم اين كشور ميان جمعيتهاي يوناني و ترك آن، خودداري كرده و در عوض از نفوذ خود در سازمان ملل به نفع موضع تركيه در زمينه دستيابي به يك مصالحه بر سر قبرس، استفاده كرده بود. بدين ترتيب برقراري مناسبات گرم با آتن در كوتاه مدت غيرممكن بود، اما اسرائيل از اين راه حداقل ميتوانست مواضع يونان و مناسبات آينده اين كشور با قبرس را تا حدودي تعديل كند.
ششمين مورد هم اين بود كه اسرائيل در پي تحكيم روابط با تركيه بود كه از هنگام تأسيس اسرائيل از پذيرش رسمي دولت يهودي و تبادل نمايندگان سياسي در سطح سفارت امتناع ورزيده بود. اما با وجود امتناع آنكارا از انجام اين كار، كودتاي 1958 در عراق و ظهور جمهوري متحده عربي، زمينههاي همكاري مشترك بيشتري را در ميان دو كشور ايجاد كرد. اين زمينهها ميتوانست براي اسرائيل بنيادي باشد براي تشكيل يك «اتحاد پيراموني» با هدف گسترش مناسبات در ماوراي قلمرو دولتهاي عربي. به همين دليل و در همين راستا، اسرائيل روابط خود را با تركيه و ايران (هر دو مسلمان و غيرعرب) و اتيوپي (عمدتاً مسيحي) ـ كه كنترل راههاي دسترسي به درياي سرخ را در دست داشت ـ توسعه داد. در دوم آگوست 1958، «گلداماير» وزير امور خارجه اسرائيل در زوريخ با «فاطم زورلو» همتاي ترك خود ملاقات نمود و در 29 آگوست همان سال (27 روز بعد) نيز، «ديويد بن گوريون» نخست وزير اسرائيل محرمانه با «عدنان مندرس» نخست وزير تركيه در آنكارا ديدار كرد. اسرائيل و تركيه همچنين همكاري خود را براي جلوگيري از افزايش نفوذ «جمال عبدالناصر» رئيس جمهور مصر آغاز نمودند.
اسرائيل نه يونان و نه قبرس را وارد اتحاد پيراموني خود نكرد، اما با اين وجود در مورد ظهور يك رژيم در قبرس كه هم از نظر جغرافيايي نزديك و هم غيرعرب بود، نظر كاملاً مساعدي داشت. در همان زمان اسرائيل در پي آن بود كه وضعيت خود را در پيش چشمان قدرتهاي غربي ارتقاء داده و خودش را به عنوان يك قدرت منطقهاي ـ قادر به اعمال نفوذ در راستاي منافع غرب، بر «همسايه تازه استقلال يافتهي» خود ـ معرفي نمايد. اين نيز يك نكته كاملاً طبيعي بود كه اسرائيل مناسبات خود را با تركهاي قبرس به عنوان وسيلهاي براي ارتقاء بيشتر سطح روابطش با آنكارا در نظر بگيرد.
علاوه بر اين، حمايت دولتهاي عرب از يونانيهاي قبرس ـ چه بعد و چه قبل از استقلال اين كشور ـ باعث تعميق احساس انزواي منطقهاي تركيه شده بود و بدين ترتيب پتانسيل همكاري اين كشور با اسرائيل به خصوص بر سر قبرس، افزايش يافته بود.
با وجود موارد فوق، چهارمانع اصلي نيز بر سر راه ديپلماسي در نيكوزيا ايجاد اشكال و مانع ميكرد: نوع احساس و برخورد دولت يونان در قبال قبرس؛ موقعيت يهوديان يوناني در مصر؛ شناسايي جامعه يونانيهاي قبرس از سوي آتن؛ و طرز تلقي و نظرات رهبر اين گروه، سر اسقف «مايكل موسكوس ماكاريوس» در مورد روابط با اسرائيل. بدين ترتيب اولاً دولت يونان اسرائيل را تنها به صورت «دوفاكتو» شناسايي كرده بود، «پيروزي» 1956 مصر بر بريتانيا را مورد تحسين قرار داده و به طور كلي روابط خود را با دولتهاي عرب تحكيم بخشيده بود؛ و اينها همه در حالي بود كه حتي اسرائيل اجازه نداده بود كه سطح نمايندگان ديپلماتيك خود را در آتن را از پايينترين سطح ممكن ـ حتي ذرهاي ـ ارتقاء دهد. ثانياً هم دولت يونان و هم يونانيهاي قبرس در مورد جامعه يونانيهاي ساكن مصر نگران بودند. در سال 1960، تقريباً 70 هزار نفر يهودي يوناني در مصر ـ عمدتاً در اسكندريه ـ ساكن بودند كه حدود 17 هزار نفر از اين افراد، يونانيهاي قبرس بودند. اين جماعت يهودي هم به دولت آتن و هم به رهبران يوناني قبرس براي خودداري از گسترش روابط با اسرائيل فشار وارد ميكردند، با اين ادعا كه افزايش و تقويت روابط يونان و اسرائيل و نيز برقراري مناسبات ميان قبرس و دولت يهودي، باعث اعمال خشم مقامات مصري عليه آنها ميشود كه در مصر ساكن بودند.
سومين مانع در حوزه مناسبات بازرگاني و تجاري خودنمايي ميكرد. جامعه يونانيان قبرس 80 درصد از جمعيت اين جزيره را تشكيل ميدادند و به تناسب، بخش عمده تجارت اين كشور نيز در دست آنها بود. يونانيهاي قبرس عمدتاً با دولتهاي عرب تجارت ميكردند و بيشتر آنها به تلاشهاي اسرائيل براي ايجاد روابط اقتصادي نزديكتر با قبرس، به ديده ترديد مينگريستند. چهارمين مانع نيز شخص «اسقف ماكاريوس» رهبر جامعه يونانيان قبرس بود كه عموماً طرفدار اعراب بود و به خصوص روابط بسيار دوستانهاي با ناصر داشت. ماكاريوس در اول مارس 1959 از تبعيد در «سي شل» بازگشت و پس از مدت كوتاهي به قويترين عامل تأثيرگذار بر روابط خارجي قبرس ـ در پي استقلال ـ تبديل شد. در 13 دسامبر 1959، او دو سوم آراء يونانيهاي قبرس را به خود اختصاص داد و به موجب آن به عنوان رئيس جمهور منتخب قبرس منصوب گرديد. اسرائيليها ماكاريوس را تهديدي براي اقدامات و تلاشهايشان در قبرس ميدانستند و در اين چالش ديپلماتيك عمده و براي مهار وي در پي جلب مساعدت و حمايت دولت تركيه و تركهاي قبرس بودند.
در اين تحقيق، اين اهداف و موانع در سه دوره زماني مورد بررسي قرار ميگيرد. اولين دوره با امضاي توافقنامههاي زوريخ و لندن ميان يونان و تركيه در فوريه 1959 آغاز ميشود كه در مورد پايان حكومت بريتانيا و آينده سياسي قبرس بود. اسرائيليها پذيرفتند كه وقتي قبرس شرايط يك دولت مستقل را كسب نمود، اجازه گشايش سفارتخانه و ايجاد زمينههايي براي همكاريهاي بيشتر به اسرائيل داده شود. با اين وجود، وقتي كه در آگوست 1960، قبرس مستقل شد، شرايط و بندهاي مذاكرات فوق را با اسرائيل به حالت تعليق درآورد. اين مسأله باعث شد كه بررسي و رفع اين موانع ـ كه منجر به محروميت اسرائيل از ورود ديپلماتيك به قبرس شده بود ـ در دستور كار دولت يهودي قرار گيرد و به همين منظور وزارت خارجه اسرائيل روي اين موضوع متمركز شد. در طول دوره دوم، اسرائيل فعاليتهايي را طراحي و هدايت نمود كه طي آن با اعمال نفوذ روي مراجع و مراكز خاص، يك نقش مركزي و عمده به دولت تركيه و تركهاي قبرس داده شود. اين عمليات نهايتاً در ژانويه 1961 به نتيجه رسيد و دولت قبرس به اسرائيل اجازه داد كه سفارتخانهاي را در نيكوزيا تأسيس كند. سومين بخش اين نوشتار نيز به ارزيابي ميزان و نوع بهرهبرداري اسرائيل از اين فرصتها ميپردازد.
فوريه 1959 تا ژانويه 1961: عمل موازنه
اسرائيل امضاي موافقتنامه فوريه 1959 در مورد قبرس را فرصتي مغتنم براي عاديسازي روابط خود با يونان قلمداد كرد، به اين اميد كه «راه آتن از ميان نيكوزيا ميگذرد.» اسرائيليها اين طور تصور ميكردند كه مسأله قبرس نقطه عطفي است كه موانع موجود را بر سر راه شناسايي «دوژوره» (رسمي) دولت يهودي از سوي يونان رفع ميكند. اما مواضع يونان در قبرس و همكاري آن با دولتهاي عربي در سازمان ملل متحد عمدهترين عواملي بودند كه باعث ميشدند آتن فاصله خود را با تلآويو حفظ كند. در ماه مارس 1959، «اوانگلوس آوروف» وزير خارجه يونان علناً به اسرائيليها گفت كه اگرچه موضوع قبرس حل شده، اما اين مسأله تغيير چنداني در روابط دو كشور ايجاد نخواهد كرد. او به اسرائيليها يادآوري كرد كه موضع محافظهكارانه و توأم با احتياط جامعه يونانيهاي مصر يك مانع جدي بر سر راه گسترش و تعميق مناسبات است؛ و عملاً هم در طول ماههاي پس از آن هيچ تغيير مثبتي در روابط دو كشور ايجاد نشد. بنابراين اسرائيل به اين نتيجه رسيد كه بايد هدف خود را در قبرس و ايجاد روابط مطلوب با نيكوزيا مستقل از نفوذ يونان دنبال كند. اين سياست جديد مستلزم اين بود كه اسرائيل هم از روابط خود با تركيه و هم از روابط با بخش تركنشين قبرس، نهايت بهرهبرداري را بنمايد.
در مارس 1959، دكتر «فاضل كوچوك»، رهبر تركهاي قبرس به «پرتز لشم»، كنسول اسرائيل در نيكوزيا گفت كه تركهاي قبرس در پي برقراري روابط گرم و مناسبات نزديك اقتصادي با اسرائيل هستند. اسرائيل پيشنهاد كوچوك را رد نكرد، اما هنوز در پي آن بود تا در صورت امكان موازنهاي دقيق را در روابطش با يونانيها و تركهاي قبرس حفظ كند. به همين دليل «لشم» در همان ماه مارس براي اولين بار با اسقف ماكاريوس نيز ديدار كرد و طرحهاي كمكي اسرائيل را در كشورهاي برمه و غنا براي اسقف تشريح نمود. ماكاريوس نيز متقابلاً علاقه خود را ابراز نمود و به لشم اطمينان داد كه او قصد دارد روابط كاملي را در ميان قبرس و اسرائيل ايجاد نمايد. در ماه مي 1959، وزارت خارجه اسرائيل طرحهاي تفصيلي را براي پذيرايي از وزرا و مقامات سياسي، اشخاص مذهبي و كارآموزان قبرس در اسرائيل ـ با تأكيد بر ضرورت دعوت از هر دو جامعه ترك و يوناني ـ طراحي نمود. در همان زمان لشم نيز مأموريت داشت تا افراد مستعد از هر دو جامعه يوناني و ترك را براي بازي كردن نقشهاي مهم در قبرس پس از استقلال، شناسايي نمايد.
در ابتداي جولاي 1959، مقامات عاليرتبه وزارت خارجه براي تدوين و تعيين چارچوب سياست اسرائيل در قبال قبرس تازه استقلال يافته و همچنين تعيين «لوين» به عنوان كنسول اسرائيل در نيكوزيا (در طول همين دوره) و نيز تعيين خطوط راهنماي عملياتي و اجرايي اين تصميمات، دور هم گرد آمدند. «موشه ساسون» رئيس بخش خاورميانه وزارت خارجه، تصديق كرد كه تركهاي قبرس «متحدان طبيعي» اسرائيل هستند، اما در عين حال نسبت به خطر ورود قبرس به نزاع اعراب و اسرائيل نيز هشدار داد. ساسون گفت كه هر تلاشي در اين زمينه، به حضور اسرائيل در قبرس لطمه وارد ميكند. «زوي لوكر» رئيس بخش كشورهاي مشتركالمنافع بريتانيا در مورد شناسايي و رفتار با هر دو جماعت ترك و يوناني قبرس هشدار داد، چرا كه او از اين نگران بود كه اسرائيل بعداً مجبور شود بهاي سنگيني را براي چنين طرفداري بپردازد. در نهايت وزارت خارجه تصميم گرفت تا به هر دو جماعت قبرسي اصرار كند كه هر نوع مداخله خارجي را در كشورشان رد كنند و در عين حال طرحهاي ارائه شده را براي توسعه مناسبات تجاري و آغاز همكاريهاي تكنيكي و فني به مرحله اجرا بگذارد.
با اين وجود، شكل روابط با يونانيهاي قبرس و به ويژه شخص ماكاريوس به علتي براي رشد نگرانيهاي اسرائيل تبديل شد. براي مثال در مارس 1959، رهبران جماعت يونانيهاي قبرس از اسرائيل تقاضا كردند كه آنها را در مذاكراتشان با بريتانيا، راهنمايي كند. يونانيهاي قبرس در پي آن بودند تا براي طراحي آينده خود از تجربه اسرائيل در خاتمه قيوميت بريتانيا در فلسطين (در سال 1948) استفاده كرده و براي اين منظور خواستار اطلاعات تفصيلي در اين مورد و به خصوص درباره ترتيبات مالي و اقتصادي آن زمان بودند. اين درخواست و موقعيت پيش آمده در ابتدا به نظر ميرسيد فرصت مناسبي براي اسرائيل باشد، اما در عمل اين طور نشد. اول اينكه موافقت با درخواست قبرسيها ممكن بود مقامات بريتانيا را به اين نتيجه برساند كه اسرائيل در پي مداخله در فرايند انتقال قدرت در اين جزيره است. ثانياً يونانيهاي قبرس از قبل در مورد حضور طولاني مدت بريتانيا و پايگاههايش در قبرس مشغول مذاكره بودند. در واقع اسقف ماكاريوس علاقهمند بود كه در عين كاهش اثرات «استعمار» در كشورش، از حداكثر امتيازات و كمكهاي ـ به خصوص مالي ـ برتيانيا استفاده كند و به همين دليل تصميم گرفت امتيازاتي را از اين كشور دريافت كند. سوم اينكه از نظر وزارت خارجه اسرائيل، وقايع و سير حوادث فلسطين در سال 1948 هيچ شباهتي به مورد قبرس در 1959 نداشتند و به همين دليل، اين همكاري چندان مفيد واقع نميشد.
به همين دليل اسرائيليها تمايل چنداني براي پاسخ به اين درخواست نداشتند. آنها اصلاً تمايل نداشتند كه در فرايند كسب بيشترين امتيازات ممكن از بريتانيا، در كنار يونانيهاي قبرس قرار بگيرند. به علاوه احتمال همكاري سياسي با يونانيهاي قبرس (و نه تركها) آشكارا مستلزم اتخاذ يك موضع محتاطانه بود. در نتيجه اين تفكر، اسرائيليها از پذيرش درخواستهاي يونانيهاي قبرس طفره رفتند و اين مسأله موقعيت آنها را در قبرس به خطر انداخت. در جولاي 1959، براي اولين بار ماركايوس آشكارا يك ايستار خصومتآميز را با اسرائيل ابراز نمود: بنا به گزارش «واشنگتن استار»، قبرس در پي آن بود كه قبل از برقراري مناسبات ديپلماتيك با اسرائيل، موجوديت جمهوري متحده عربي را مورد شناسايي قرار دهد.
در روز 12 جولاي 1959، لوين (كه چهار روز قبل از آن در نيكوزيا جايگزين لشم شده بود) با ماكاريوس ملاقات نمود. در اين ديدار ماكاريوس مفاد مقاله روزنامه «واشنگتن استار» را تكذيب كرد و اين عقيده را كه «ناصر سياست خارجي قبرس را ديكته ميكند» نيز رد نمود. با اين وجود، در طول نيمه دوم سال 1959، فشار سنگين و فراينده از جانب جمهوري متحده عربي ـ اساساً در زمينههاي اقتصادي ـ يونانيهاي قبرس را از بابت مناسباتشان با اسرائيل بسيار نگران ساخت. مصريها تهديد كردند كه اگر قبرسيها اجازه تأسيس سفارتخانه اسرائيل در نيكوزيا را صادر كنند، تمام بازارهاي كشورهاي عرب بر روي تجارت با قبرس بسته خواهد شد. از سوي ديگر اسرائيل به عنوان يك منبع صنعت جهانگردي براي قبرس از اهميت بالايي برخوردار بود و تنها در سال 1959، حدود 3000 هزار اسرائيلي از قبرس ديدار كردند. در اين زمينه لوين ادعاي قاهره مبني بر اعزام هزاران جهانگرد به قبرس را با تندي تكذيب نمود و آن را بيمعني خواند، چرا كه تعداد واقعي اين عده فقط حدود 100 نفر بود.
در ميانه سال 1959، همزمان با نزديك شدن به زمان استقلال قبرس در ژانويه 1960، مصريها فشار خود را روي يونانيهاي قبرس تشديد كردند تا آنها را از برقراري روابط با اسرائيل بازدارند. اسرائيليها نيز متقابلاً از طريق تلاش براي تحريك منافع و علايق بزرگتر قبرس از جنبه برنامههاي فني و تكنيكي و همچنين جلب نظر تجار يوناني قبرس ـ كه پتانسيل تجارت با اسرائيل را تشخيص داده بودند ـ به مقابله با فعاليتهاي مصريها برخاستند. اما ماكاريوس اشتياق اندكي در مقابل اين تلاشها از خود نشان داد و البته قبل از استقلال قبرس نيز توانايي اسرائيل براي اثبات ارزشهاي خود به عنوان يك منبع خوب براي آموزش و طرحهاي كمكي، بسيار محدود شده بود. بدين ترتيب براي مثال، در آگوست 1959، وزارت خارجه اسرائيل از گروههاي ترك جوان قبرس به خوبي پذيرايي نمود، ولي در همان زمان، ماكاريوس از پذيرش درخواست دو تن از اعضاي يوناني «دولتهاي انتقالي قبرس (وزراي كار و كشاورزي) براي ديدار از اسرائيل، امتناع كرد. سه روز قبل از انتخابات رياست جمهوري، ماكاريوس به روزنامه «اتنوس» گفت كه او تصميم دارد قبرس را به «بهشت واقعي» خاورميانه تبديل كند. همچنين وي در يك اقدام بيسابقه اظهارات دوستانهاي را در مورد اسرائيل به زبان آورد. او ضمن ابراز شگفتي از طرح مزارع اشتراكي در اسرائيل، اين طرح را تحسين نمود و گفت كه او اين طرح را به عنوان الگويي براي كشورش مدنظر دارد. اما اين اظهارت به سختي ميتوانست نگراني در حال رشد اسرائيل را در مورد ماكاريوس و درك وي از اهميت نتايج روابط دوجانبه، كاهش دهد.
در روز 18 ژاويه 1960، رهبران جماعتهاي ترك و يوناني قبرس با وزراي خارجه بريتانيا، يونان و تركيه در لندن ملاقات كرده و نهايتاً تصميم گرفتند استقلال اين جزيره را به مدت يك ماه به تعويق بيندازند. اما در واقع بنبست در مذاكرات و گفتوگوهاي قبرس ـ بريتانيا تنها در ماه جولاي شكست، زماني كه توافقنامه نهايي براي اعلام استقلال قبرس در 16 آگوست 1960، به امضاي طرفين رسيد. براي اسرائيليها اين رويداد به معناي زمان بيشتر براي فعاليتهاي ديپلماتيك بود تا بتوانند اقدامات ماكاريوس را براي ممانعت از حضور آنها در نيكوزيا خنثي نمايد. در اوايل سال 1960 وزارت خارجه اسرائيل تمام احتمالات را مورد ملاحظه قرار داد و براي اجتناب از محروميت ـ از حضور در قبرس ـ سه راه پيشنهاد و تعقيب نمود.
در ابتدا اسرائيل كوشيد تا ايالات متحده و بريتانيا را متقاعد كند كه حضور ديپلماتيكش در قبرس هم يك موضوع مهم و اساسي و هم يك برتري راهبردي براي غرب است. اسرائيليها به سهم خود در مبارزه با نفوذ كمونيسم در آفريقا اشاره كرده و پيشنهاد ميكردند كه گشايش سفارتخانه اسرائيل در نيكوزيا منافع مشابهي را براي غرب در پي خواهد داشت. وزارتخانههاي خارجه بريتانيا و ايالات متحده پيشنهاد اسرائيل براي «بازي جوانمردانه» ديپلماتيك را پذيرفته و با اعمال فشار بر ماكاريوس براي عدم تبعيض ميان اسرائيل و جمهوري متحده عربي موافقت نمودند. همچنين آمريكاييها و بريتانياييها اين نگراني اسرائيل را مورد تأييد قرار دادند كه ناصر در تلاش بود تا قبرس را به اتخاذ يك سياست «بيطرفي» در سياست خارجي وادار كند. اما هم لندن و هم واشنگتن به ايده همكاري با اسرائيل در جلوگيري از نفوذ كمونيسم در قبرس، به سردي پاسخ دادند.
به عنوان دومين راه، اسرائيل اشخاص برجستهاي را در جامعه يونانيها در ايالات متحده شناسايي و توجيه كرد كه هم در آتن و هم در نيكوزيا داراي نفوذ قابل ملاحظهاي بودند. طبق نظريه وزارت خارجه، يك رابطه گرم و محكم با يونانيهاي مقيم آمريكا ميتوانست نفوذ و تأثير يونانيهاي مصر هم در يونان و هم در قبرس را تعديل نمايد. مهمترين اين افراد عبارت بودند از: سراسقف يوناني نيويورك، ميليونر آمريكايي ـ يوناني به نام «اسپيروس اسكوراس» ـ كه روابط گرمي با ماكاريوس و مناسبات تجاري خوبي با قبرس داشت ـ ، «دين آلفانگ»، رئيس كنگره يوناني ـ آمريكايي.
در حالي كه از تماس با سراسقف نيويورك نتايج كمي حاصل گرديد، آلفانگ (كه در ضمن سطح روايط يونانيها و يهوديان در ايالات متحده را افزايش داده بود) توانست به نفع اسرائيل، رهبران آتن را تحت نفوذ قرار دهد، اما اين اقدامات فايده چنداني نداشت. اسرائيل همچنين از طريق مجاري غيررسمي يوناني ـ آمريكايي به گوش ماكاريوس رساند كه جامعه يهوديان آمريكا به شدت با تبعيض دولت قبرس عليه اسرائيل مخالف هستند. با اين وجود، روي هم رفته آنچه كه از اين تماسهاي متنوع و متعدد با يونانيهاي مقيم آمريكا ـ در مقايسه با حمايت آنكارا و جامعه تركهاي قبرس ـ نصيب اسرائيل شده بود، چندان قابل توجه نبود.
بدين ترتيب اسرائيل مجبور به استفاده از راه سوم شد تا از محروميت خود از حضور در قبرس جلوگيري كند. اين راه عبارت بود از تماس و ارتباط فزاينده با رهبري تركهاي قبرس و نيز همكاري گسترده با حكومت تركيه، با نيم نگاهي به بياعتمادي دوجانبه به وجود آمده از مقاصد و اقدامات جمهوري متحده عربي. نقش آنكارا در تعيين سياست در قبرس، «اولين خط دفاعي» اسرائيل بود، اما رابطه با تركهاي قبرس داراي اهميتي دوچندان بود كه البته اين اهميت به شدت در حال افزايش بود. با شروع سال 1960، اسرائيليها به اين نتيجه رسيدند كه روابط با آتن به آنها در قبرس هيچ كمكي نميكند؛ در ضمن يك رهيافت بيطرفانه نسبت به تقسيم اشتراكي قبرس نيز غيرواقعبينانه بود.
خوشبختانه قانون اساسي قبرس در اينجا به كمك اسرائيل آمد: طبق اين قانون، هم به رئيس جمهور (يك يوناني) و هم به معاون رئيس جمهور (يك ترك) در حوزههاي دفاع، امنيت داخلي و امور خارجي، حق وتو اعطا شد. البته در بيشتر موارد ماكاريوس به جاي مشورت در امور مهم ديپلماتيك يا راهبردي عمومي سياست خارجي، كوچوك را ناديده ميگرفت، با اين حال ماكاريوس هرگز نميتوانست بدون جلب رضايت تركهاي قبرس با جمهوري متحده عربي و ديگر دولتهاي عرب رابطه برقرار كرده و در همان حال اسرائيل را از ورود به قبرس محروم نمايد.
در اواسط دسامبر 1959، «موشه ساسون» از «فاتن زورلو» وزير خارجه تركيه قول گرفت كه آنكارا را در جهت كمك به ممانعت از محروميت اسرائيل در قبرس، نهايت تلاش خود را به كار گيرد. اين در واقع براي ديپلماسي اسرائيل در قبرس ـ پيش از استقلال ـ يك نقطه عطف به شمار ميرفت. در همين راستا در اوايل ژانويه 1960 نيز لوين ـ كنسول اسرائيل ـ براي هماهنگ كردن سياستها و اقدامات دوطرف، با كنسول تركيه در نيكوزيا ملاقات كرد. همچنين زورلو هم به كوچوك و هم به «رئوف دنكتاش» رهبر تركان قبرس تأكيد كرد كه نزديكتر و بيشتر از قبل با اسرائيليها همكاري كنند. در اواسط ژانويه 1960 كوچوك به لوين اطلاع داد كه او با اسقف قبرس صحبت كرده و او را متقاعد كرده كه قبرس بايد يك رهيافت بيطرفانه محكم را نسبت به همه كشورهاي منطقه اتخاذ نمايد؛ و البته ماكاريوس هم اين ايده را پذيرفته بود. كوچوك سپس به لوين گفت كه «شما ميدانيد كه او چگونه هر روز افكار و نظريات خود را تغيير ميدهد.»
حتي پس از كودتاي ماه مي 1960 در آنكارا ـ كه به بركناري مندرس و زورلو منجر شد ـ نيز تركيه سياست را خود در قبال اسرائيل تغيير نداد. هم دولت تركيه و هم رهبر تركان قبرس به همكاري خود با اسرائيل ادامه دادند و در چند ماهه اول سال 1960 نيز وزاري امور خارجه و دفاع اسرائيل نيز امكان ارائه آموزشهاي شبه نظامي به تركان قبرس را ـ به عنوان راهي براي تحكيم روابط با آنها ـ مورد بررسي قرار دادند. وزارت خارجه گزارش داد كه تركان قبرس در اين مورد نسبت به عملكرد اسرائيليها نظري كاملاً مساعد و مثبت دارند، اما وزارت دفاع نهايتاً به اين نتيجه رسيد كه اندازه و تعداد محدود نيروهاي نظامي كه قبرس در اختيار داشت، موقعيت چنداني را براي فروش تسليحات يا آموزشهاي نظامي، براي اسرائيل فراهم نميكرد. اسرائيل در نهايت دقت تصميم گرفت كه بدون جلب موافقت آنكارا از نزديك شدن به اين حوزهها خودداري كند. البته اين بدان علت بود كه هر دو كشور از طبيعت شكننده سياست در قبرس كاملاً آگاه بودند. هر دو جامعه ترك و يوناني قبرس به دليل احتمال ايجاد درگيري در آينده، اقدام به ذخيره سلاح كردند. در اواخر 1959، يك عضو سابق جامعه يونانيهاي قبرس با يك تقاضا براي دريافت سلاحهاي سبك به اسرائيل نزديك شد. اسرائيليها نيز از جواب دادن طفره رفتند، چرا كه به اين نكته كاملاً واقف بودند كه تدارك و تهيه سلاح براي يك طرف، دشمني طرف ديگر را در پي خواهد داشت و بدين ترتيب آينده روابط اسرائيل و قبرس در معرض خطر قرار ميگرفت.
تصميم به عدم توسعه يك رابطه دفاعي و نظامي به تخفيف و كاهش آرزوي اسرائيلي براي گسترش يك رابطه محتاطانه ـ اما مخصوص ـ با تركهاي قبرس و همچنين كمكهاي آنكارا منجر نشد، چرا كه هر دو مورد براي اسرائيل منابع حياتي حمايت به شمار ميآمدند. «سليم سارپر» وزير امور خارجه جديد تركيه مصمم بود كه روابط ديپلماتيك ميان قبرس و اسرائيل در بالاترين سطح ممكن برقرار شود. به همين جهت در اوايل آگوست 1960، او آشكارا از گسترش مناسبات آنكارا و اسرائيل استقبال نمود.
سارپر همچنين به مقامات اسرائيل هشدار داد كه ماكاريوس براي تضعيف و مقابله با تلاشهاي اسرائيل در قبرس، نقشههايي را در سر ميپروراند. به گفتهي او، اسقف در تلاش بود تا با متقاعد كردن «مفتي» قبرس و استفاده از نفوذ او، كوچوك را از ادامه حمايت از اسرائيل بازدارد. هدف ماكاريوس اين بود كه اين نكته را به مفتي قبرس ثابت كند كه در حالي كه مسيحيان قبرس در پي حمايت از مسلمانان هستند، كوچوك اسرائيل را به عربها ترجيح ميدهد. دولت تركيه اين تحريكات را به دليل اينكه ميتوانست احساسات اسلامي افراطي در تركيه را ملتهب كند، خطرناك توصيه كرد و به همين دليل سارپر به آرامي تلاش براي جلوگيري از مشاركت رهبر مذهبي مسلمانان قبرس در چنين اقداماتي را آغاز نمود.
استقلال و بنبست
در اواسط سال 1960، چشمانداز مناسبات ديپلماتيك با اسرائيل، جامعه يونانيهاي قبرس مقيم مصر را مجبور كرد كه رشته تحركاتي را در روزنامههاي قبرس آغاز كنند، با اين ادعا كه چنين حركتي [برقراري مناسبات با اسرائيل] باعث ميشد حكومت قاهره تمام اين افراد را از مصر اخراج كند. «فدراسيون تجارت و صنعت قبرس» شروع به فعاليت نمود تا ماكاريوس از هر نوع اقدامي ـ در زمينه سياست خارجي ـ كه روابط با دولتهاي عرب را ـ كه شركاي تجاري «طبيعي» قبرس بودند ـ به خطر ميانداخت، خودداري كند. اما ماكاريوس از يك موضع مخالف به اين فشارها واكنش نشان داد. او به روزنامه «الجمهوريه» چاپ قاهره گفت كه او براي پذيرش درخواستهاي قاهره آزاد نيست، زيرا او مجبور است كه نظرات معاون خود را نيز در نظر بگيرد، اين سخن به معني بيتوجهي به اصل بيطرفي قبرس بود. ماكاريوس در عوض اين سخنان ميبايست براي مصريها اين نكته را روشن ميساخت كه او ـ و نه فقط همكاران ترك او ـ قصد دارد برقراري روابط ديپلماتيك كامل با اسرائيل را در كنار گسترش روابط با دولتهاي عرب، پيگيري نمايد. با اين وجود او چند روز بعد موكداً اظهار كرد كه اگر دولتهاي عرب تمايل دارند، ميتوانند شش سفارتخانه را در قبرس تأسيس نمايند، اما در عين حال از گشايش سفارتخانه اسرائيل نيز جلوگيري نكرد.
چند روز قبل از استقلال، ماكاريوس براي حل معماي پيچيده حضور اعراب و اسرائيل در قبرس راه حلي ارائه داد. ماكاريوس سعي داشت كوچوك را تحريك كند تا با گشايش فوري سفارت جمهوري متحده عربي در نيكوزيا موافقت كرده و در مقابل براي ورود اسرائيل به قبرس يك تأخير شش ماهه را در نظر بگيرد. اما كوچوك با پافشاري روي اصل بيطرفي قبرس در مناقشه اعراب و اسرائيل و نيز لزوم رفتار برابر با هر دو طرف، از پذيرش اين درخواست امتناع ورزيد. سارپر نيز هم كنسول تركيه در نيكوزيا و هم نامزد سفارت تركيه در قبرس را توجيه كرد كه امضاي كوچوك براي رسميت و اعتبار هر نوع مدركي از جانب ديپلماتهاي خارجي در قبرس، ضروري است. وقتي قبرس استقلال خود را به دست آورد، مصر از فرستادن سفير امتناع كرد و خواستار تضمين اين نكته از جانب نيكوزيا شد كه نمايندگي سياسي اسرائيل در اين كشور تأسيس نميشود. دولتهاي ديگر عربي نيز به پيروي از قاهره همين شرط را براي قبرس گذاشتند. ماكاريوس در مقابل اين تهديدات هيچ عكسالعملي از خود نشان نداد؛ و اين اسرائيليها را بيشتر نگران ميكرد، چرا كه آنها تصور ميكردند او براي محكم كردن بنبست ديپلماتيك ورود اسرائيل به قبرس، با دولتهاي عرب در حال تباني است.
در حقيقت ماكاريوس ترجيح ميداد كه اجازه حضور نمايندگان اسرائيل در قبرس صادر شود، اما در سطحي محدود و فقط در حد ارتباط با قبرسيهايي كه بر انجام تجارت و مبادلات بازرگاني با آنها تأكيد داشتند.
اسرائيل با اشاره به اصل بيطرفي قبرس، براي تضمين فرصتهاي برابر با رقباي عرب خود باز هم دست به دامان قبرس شد، البته اين بار قول همكاري در فرايند پيشرفت فني و تكنيكي نيز داده شد. اسقف چندان هم بيميل نبود كه برنامههاي كمكي و فني اسرائيل را بپذيرد، اما اين طور وانمود ميكرد كه اين مشكلات، بهايي است كه اسرائيل بايد براي حضور در اين كشور بپردازد.
در اواخر سال 1960، وزير خارجه اسرائيل «گلداماير» با «زنون روزايدز» سفير قبرس در واشنگتن و نماينده دائم اين كشور در سازمان ملل متحد ملاقات نمود. اگر چه ماير ميدانست كه روزايدز طرفدار و حامي اسرائيل نيست، ولي به دليل تأثير و نفوذي كه روي ماكاريوس داشت، ماير تصميم گرفت از طريق برقراري ارتباط با او بن بست ديلماتيك موجود را بشكند. نتيجه كار در ابتدا رضايتبخش نبود. حتي تلاشهاي اسرائيل براي نفوذ روي ماكاريوس از طريق «اسپايروس كيپريانو»، وزير خارجه يوناني قبرس نيز ناموفق بود. كيپريانو شاگرد و تحت نفوذ ماكاريوس بود، اما تأثير او روي سياست قبرس (عليرغم منصبي كه داشت) بسيار كمتر از روزايدز بود؛ او تنها 28 سال داشت. كيپريانو در تلاش بود تا اسرائيليها را قانع كند كه تنها موانع و پيچيدگيهاي فني در محدوده تعيين شده براي سفارت مصر، ورود سفير جمهوري متحده عربي را به تأخير انداخته است. همچنين او به اسرائيليها قول داد كه نهايتاً وقتي سفارت جمهوري متحده عربي افتتاح شد، دولت او به فاصله كوتاهي اجازه اقداماتي مشابه را به اسرائيل نيز خواهد داد. لوين نيز در پاسخ اين اظهارات گفت كه هنوز مصر به طور كاملاً آشكار سياست خارجي قبرس را ديكته ميكند.
در ماه ژوئن 1960، ناصر از آتن ديدار كرد. دولت يونان ـ كه به تحكيم روابط با مصر به شدت علاقهمند بود ـ نيز با كساني كه از ماكاريوس ميخواستند حضور اسرائيل در قبرس را تا پايينترين سطح ممكن محدود كند، همنوا شد. به همين دليل اسرائيل براي برقراري موازنه در مقابل يونان و فشار اعراب، به سمت تركيه متمايل گرديد. سارپر به كيپريانو گفت كه تركيه تأخير بيشتر در پذيرش سفير اسرائيل در قبرس را نميپذيرد و تلاشهاي اسقف براي به تعويق انداختن گشايش سفارت اسرائيل تا چند ماه پس از ورود مصريها به قبرس نيز قابل پذيرش نيست. در اين زمان اسرائيل مؤثرترين و جديترين تلاشهاي خود را به كار گرفت تا بتواند از طريق رهبر تركهاي قبرس روي ماكاريوس اعمال فشار نمايد. در روز 13 ژانويه 1961، كوچوك، دنكتاش، «عثمان اروك»، وزير دفاع ترك قبرس از رئيس جمهور خواستند كه بدون تأخير بيشتر، سفير اسرائيل را بپذيرد. ماكاريوس ميتوانست بيش از اين دفعالوقت نكند؛ البته بهترين كاري كه او ميتوانست براي مصريها انجام دهد اين بود كه چند روز بيشتر نماينده اسرائيل را خارج از دفترش نگه داشته و به عنوان يك اقدام و امتياز نمادين، به نماينده جمهوري متحده عربي اجازه دهد كه قبل از سفير اسرائيل وارد قبرس شود.
كيپريانو نيز به لوين خبر داد كه سفير مصر در روز 14 ژانويه 1961، اعتبار نامه خود را تقديم ميكند، بنابراين از او خواست كه نماينده اسرائيل هم در روز 20 ژانويه همين كار را انجام دهد.
بدين ترتيب اسرائيل موفق به ورود به قبرس گرديد. در 2 فوريه 1961، «موشه ساسون» با سارپر ملاقات كرد و با توصيف همكاري دوجانبه به عنوان «يك مثال جالب از همكاري مفيد و آرام در مورد موضوعي كه از دو سال قبل شروع شد»، مراتب تشكر و قدرداني دولت خود را به سارپر اعلام نمود. وزير خارجه اسرائيل همچنين با رضايت و شگفتي به تمجيد از ابتكار تركهاي قبرس پرداخت.
1963 ـ 1961: فشارهاي ديپلماتيك، تحكيم مناسبات
اسرائيل به هيچ وجه قصد نداشت تمايل خود نسبت به جامعه تركها را علناً به نمايش بگذارد. همچنين بنا نداشت كه رابطه خود با قبرس را براساس نزديكي به يكي از گروههاي قومي پايهگذاري كند. واقعيت هم اين بود كه اسرائيل تلاشها و اقدامات خود را در قبرس به بخش تركنشين و پيشرفت اين بخش محدود نكرد. با اين حال، همكاري آرام، در كنار يك «رابطه ويژه» با تركهاي قبرس، يك عنصر اساسي در سياست اسرائيل در قبال قبرس باقي ماند. لوين نيز به مقامات اسرائيل نوشت «مهمترين و اساسيترين عامل، حفظ ارتباط با آنكارا است، چرا كه رهبران تركهاي قبرس در تمام موضوعات و به ويژه در روابط خارجي، از آنكارا كسب تكليف ميكنند.» به همين دليل اسرائيل براي پرورش و تقويت هماهنگيهاي راهبردي خود با آنكار اهميت بيشتري گماشت و البته مناسباتش با تركهاي قبرس نيز به گسترش اين زمينههاي مشترك كمك نمود.
اسرائيل به اين اميد كه بتواند تمايل ماكاريوس به اعراب را متعادل كند، به توسعه مناسبات خود با جامعه يونانيان مقيم ايالات متحده ادامه داد. رئيس جمهور قبرس اساساً و به شكلي كينهتوزانه، ضداسرائيلي نبود، بلكه نوع عملكرد او در مقابل دولت يهودي، حكايت از نوعي دمدمي مزاجي دارد. اما در طول چند ماه پس از گشايش سفارت اسرائيل در نيكوزيا، سه عنصر سياسي در عملكرد ماكاريوس كاملاً آشكار ساخت مادامي كه او اداره قبرس را در دست دارد، جهتگيري اين كشور در نزاع ميان اعراب و اسرائيل، عليه منافع اسرائيل خواهد بود. اولين مورد از اين سه عنصر عبارت بود از نوع عملكرد قبرس در سازمان ملل متحد. در سال 1961، روزايدز در موضوع پناهندگان و آوارگان فلسطيني، عليه اسرائيل رأي داد و با اين كار نشان داد كه در اين مجموعه، قبرس دوست اسرائيل نيست. در مقابل اين اقدام، اسرائيل به كيپريانو اعتراض كرد كه اين رأي، بيطرفي قبرس را در موضوع نزاع اعراب و اسرائيل نقض ميكند. ولي اين اعتراض هيچ فايدهاي نداشت، چرا كه روزايدز نسبت به وزير خارجه كاملاً بياعتنا بود و مستقيماً با ماكاريوس ارتباط داشت. بهترين كاري كه اسرائيليها ميتوانستند در آن شرايط انجام دهند عبارت بود از حفظ ارتباط نزديك با «احمد آكياماچ»، معاون ترك روزايدز، با اين اميد كه او اطلاعات مفيد و لازم را در طول مدت نمايندگي روزايدز، در اختيار آنان قرار دهد.
دومين مورد اين بود كه ماكاريوس و ناصر عزم خود را در برقراري يك رابطه فزاينده و در حال گسترش ميان دو كشور جزم كردند. در سوم ژوئن 1961، ماكاريوس يك ديدار يك هفتهاي را از مصر آغاز نمود. عمده اهداف اسقف از اين سفر عبارت بود از قدرداني از حمايتهاي مصر در طول نزاع قبرس براي استقلال؛ كسب تعهد و قول قاهره جهت پشتيباني، در صورت طرح مجدد موضوع قبرس در سازمان ملل متحد (البته او مسلماً ميدانست كه چنين اتفاقي رخ خواهد داد)؛ و توسل به ناصر براي رفع محدوديتهاي اعمال شده عليه جامعه يونانيهاي قبرس مقيم مصر (در زمينههاي تجارت و آموزش و پرورش). نكتهاي كه اسرائيليها را به تفكر فرو برد اين موضوع بود كه ماكاريوس براي دريافت پاسخ مثبت از ناصر، تا چه حد حاضر بود تقاضاهاي متقابل او را بپذيرد؟ اما پاسخ اين سوال تا حدودي خيال اسرائيليها را راحت كرد. در واقع اسقف درخواست ناصر براي مبارزه با حضور نظامي بريتانيا را در قبرس نپذيرفت.
همچنين او در مورد اسرائيل نيز با ملاحظه و احتياط كامل عمل كرد. در موضوع اسرائيل، او تنها با يك اعلاميه مشترك را با يك اشاره كلي به موضوع آوارگان فلسطيني موافقت نمود و ضمناً به درخواست ناصر مبني بر قطع مناسبات قبرس و اسرائيل نيز پاسخ منفي داد. با اين حال ماكاريوس و ناصر به شكلي انعطافناپذير (و بسيار شبيه به عملكرد اسقف و همكاران يونانياش در داخل قبرس)، با بيتوجهي كامل به كوچوك و ديگر مقامات ترك، تصميم گرفتند تا جمهوري جديد را به سمت بلوك غيرمتعهد سوق دهند. اما در كل پس از اين سفر اسرائيليها از اين واقعيت كه «زيان و خسارت» آنها از ديدار ماكاريوس از مصر تا اين حد محدود شده بود، نفس راحتي كشيدند.
سومين مورد اين بود كه روابط اسرائيل با قبرس در يك قالب غيرمتعارف ديپلماتيك پيش ميرفت: قبرس هيچ نمايندهاي در اسرائيل نداشت. ضمناً ماكاريوس نيز خودش اين بيقاعدگي را دامن ميزد: بدين ترتيب كه در حالي كه اسقف حضور سفير اسرائيل در قبرس را پذيرفته بود، به هيچ وجه قصد نداشت با اعزام يك ديپلمات قبرسي به تلآويو، عمل متقابلي را انجام دهد. اسرائيليها از ابتدا نپذيرفتند كه اين ناسازگاري در روابط دو كشور به شكل آينده اين روابط تبديل شود. به علاوه، در اوايل آگوست 1961، «موشه ساسون» (كه سپس به عنوان سفير اسرائيل در آنكار منصوب شد) به وزارت خارجه اصرار كرد تا به منظور ايجاد «موازنه و تعادل» در قبال سفر ماكاريوس به مصر، براي ديدار از اسرائيل به او فشار وارد آورد. ناصر برنامهريزي كرده بود كه در سپتامبر 1961 سفري به قبرس داشته باشد (اگرچه او اين كار را انجام نداد)، ساسون نيز خواهان ابتكار وزارت خارجه بود تا به نوعي ماكاريوس را براي پذيرش رئيس جمهور اسرائيل در قبرس، متقاعد كند. ولي ماكاريوس نه تنها سفر به اسرائيل را نپذيرفت، بلكه ديدار رئيس جمهور اسرائيل از قبرس را نيز مدنظر قرار نداد.
دو ماه بعد ماكاريوس به روزنامه انگليسي زبان اسرائيل به نام «اورشليم پست» گفت كه قبرس به زودي يك كنسولگري را در اسرائيل افتتاح خواهد كرد. اين خبر اميدهايي را در وزارت خارجه برانگيخت و مقامات اسرائيلي از اين فرصت استفاده كرده و بر اين نكته پافشاري كردند كه قبرس وزارتخانه خود را در اسرائيل افتتاح نمايد. اما در واقع اين تفكرات بيارزش بودند. تا سال 1962 نيكوزيا پذيراي سفارتخانههاي چهار دولت عربي شد: مصر، لبنان، عربستان سعودي و پس از تجزيه و انحلال جمهوري متحده عربي در اواخر 1961، سوريه. در حالي كه ناخشنودي اعراب نتوانسته بود از گشايش سفارتخانه اسرائيل در نيكوزيا جلوگيري كند، فشارها و اشارت ضمني اعراب به يونانيهاي قبرسي در مصر، دليل اصلي عدم تمايل نامحدود ماكاريوس براي گشايش نمايندگي قبرس در اسرائيل به شمار ميرفت. در اواخر سال 1962، اسرائيليها بار ديگر تلاش خود را براي متقاعد كردن ماكاريوس جهت تعيين و انتصاب يك نماينده در اسرائيل، شدت بخشيدند، اما به زودي مقامات اسرائيل به اين نتيجه رسيدند كه تأخير در عمل متقابل ديپلماتيك قبرسيها به عنوان وضعيت منظم و عادي امور باقي خواهد ماند. سفير قبرس در تركيه، مسووليت امور اسرائيل در كشورش را نيز بر عهده داشت، اما تا هنگام گشايش سفارتخانه اين كشور در سال 1994، هيچ سفيري از قبرس از اسرائيل ديدار نكرد.
با اين وجود، محدوديتها در حوزه ديپلماسي مانع از اين نشد كه اسرائيل واقعيتهاي موجود را فراموش كند. اسرائيليها به سرعت از فرصت به دست آمده (از گشايش سفارتخانه در نيكوزيا) استفاده كرده و از طريق ارائه كمكهاي فني و تكنيكي، توسعه مناسبات اقتصادي، همكاري در زمينه آموزش در حوزههاي مورد نياز قبرس (جهت توسعه اين كشور) به تحكيم حضور خود پرداختند. وسعت و حدود فعاليتهاي اسرائيل در طول دو سال پس از آغاز روابط ديپلماتيك شايسته ملاحظه و توجه بيشتر است. در سال 1962 حدود 70 قبرسي در برنامههاي متنوع آموزشي در اسرائيل شركت كردند. اين تعداد كارآموزان بيش از نيمي از دولتهاي آفريقايي ـ كه با اسرائيل روابط گرمي داشتند و جمعيتشان نيز به طور قابل ملاحظهاي بيشتر از جمعيت قبرس بودـ بيشتر بودند.
«تاهال» (مرجع رسمي طراحي امور آب اسرائيل) يك طرح مطالعه زمينشناسي آب را در قبرس به اجرا گذاشت و سپس طرحهاي تفصيلي توسعه منابع آب اين كشور را به دولت قبرس واگذار كرد (و البته در اجراي اين طرحها نيز اسرائيليها نقش محوري را ايفا نمودند). در همان سال، «ماشاو» (بخش همكاريهاي بينالمللي وزارت خارجه اسرائيل)، دو مزرعه آزمايشي را براي روشهاي نوين آبياري در قبرس راهاندازي كرد و برنامههاي جداگانهاي را هم براي آموزش كشاورزي در هر دو بخش ترك و يونانينشين اين كشور، اجرا نمود. طبق گفته وزارت خارجه، سفارتخانه مصر هم در مقابل موفقيتهاي اسرائيل و براي رقابت با آن، پيشنهاد كرد كه 70 دانشجوي قبرسي براي يك دوره شش ماهه آموزش كشاورزي به مصر اعزام شوند. جالب است كه تنها 31 قبرسي از اين فرصت استفاده كردند، همه آنها نيز پس از گذشت يك ماه به قبرس بازگشتند.
اسرائيل همچنين روي توسعه مناسبات تجاري، با قبرس نيز تمركز كرد و از اين فرصت استفاده نمود. در ماه مي 1962 قبرس، اسرائيل را به عنوان بهترين شريك تجاري خود شناخت و اجازه دسترسي نامحدود صادركنندگان اسرائيلي را به بازارهاي قبرس صادر كرد. در سال 1960، ارزش كالاهاي صادر شده از اسرائيل به قبرس به 000/709/1 دلار رسيد، در حالي كه واردات اسرائيل از قبرس تنها 421 هزار دلار بود. در سال 1961، صادرات اسرائيل به 000/620/2 دلار و واردات از قبرس به 336 هزار دلار رسيد. اين ارقام اگر با موارد مشابه در تجارت اسرائيل با آفريقاي زير خط صحرا مقايسه شود، اهميت آنها نمود بيشتري مييابد. در اواخر دهه 1950 و اوايل دهه 1960، تشويق و گسترش روابط با آفريقا، يكي از ابتكارات اصلي در سياست خارجي اسرائيل بود. در سال 1963، صادرات اسرائيل به غنا ـ كه مناسبات نزديكي با اسرائيل داشت ـ به 000/615/1 دلار و صادرات به اتيوپي ـ كه در ائتلاف پيراموني اسرائيل نيز قرار داشت ـ به 000/223/1 دلار رسيد. در ميان كشورهاي آفريقايي تنها سطح صادرات به نيجريه بود كه با مبلغ 000/947/1 ريال، با مورد قبرس قابل مقايسه بود. با اين وجود تفاوت فاحشي ميان جمعيت دو كشور نيز وجود داشت: جمعيت نيجريه در 1963، 45 ميليون نفر و بيش از 75 برابر جمعيت قبرس بود.
ولي استفاده اسرائيل از فرصتهاي تجاري با قبرس، اسرائيل را در معرض اتهام اعراب قرار داد: آنها ادعا ميكردند كه رابطه اقتصادي اسرائيل با قبرس، استثمارگرانه است. شكاف تجاري ميان قبرس و اسرائيل 4 به 1 و به نفع اسرائيل بود، در حالي كه روي هم رفته عدم توازن در تجارت خارجي قبرس، در كل 4/2 به 1 بود. در سال 1962، صادرات اسرائيل به قبرس تا 900/571/1 دلار پايين آمد و صادرات قبرس به اسرائيل نيز به 200 هزار دلار رسيد. اما اسرائيليها مبادله توريست را به عنوان يك منفعت بزرگ و مناسب براي اقتصاد قبرس مدنظر قرار داده و آن را به عنوان يك عنصر اساسي در موازنه تراز تجاري آن كشور معرفي نمودند. در سال 1960، 4500 جهانگرد اسرائيلي از قبرس ديدار كردند. در سال 1961، اين تعداد به 8400 نفر و در سال 1962 به 9320 نفر رسيد. همچنين اسرائيل در پي راههايي بود كه بتوان از آن طريق با معافيت جهانگرداني كه از قبرس ديدار ميكردند، از ماليات سفرهاي خارجي ـ كه شهروندان اسرائيلي در آن زمان به طور عادي پرداخت ميكردند ـ ، به تحكيم و توسعه اين مناسبات بپردازد. اقدام ديگر دولت اسرائيل اين بود كه به شهروندانش اجازه داد به منظور سفر خارجي 500 دلار از دولت خريداري كنند و بدين ترتيب برآورد كرد اين مبلغ كه اسرائيليها در قبرس خرج ميكردند، ميتواند عدم توازن تجاري ميان دو كشور را جبران نمايد.
دولتهاي عرب و به ويژه مصر، هرگز ترغيب و تحريك دولت قبرس به قطع روابط با اسرائيل را كاهش ندادند و محدوديت تأثير و نفوذ اقليت ترك روي سياست خارجي قبرس نيز قاهره ـ و ديگر دولتهاي عرب ـ را به ادامه و تقويت اين قبيل تلاشهاي تشويق نمود. اما با وجود تمام اين تلاشها، اسرائيلي به قبرس وارد شده بود و توافقنامهها و تعهدات متقابل دو كشور نيز همانند خاكريزي بود كه از آن طريق مناسبات با تركهاي قبرس گسترش يافت و سوءظن و ترديد يونانيهاي قبرس در قبال اسرائيل نيز تا حد زيادي فروكش كرد.
نتيجهگيري
برقراري روابط با قبرس در آگوست 1960 و گشايش يك سفارتخانه در نيكوزيا در ژانويه 1961، حاكي از نتيجه موفقيتآميز فعاليتهاي ديپلماتيكي بود كه اسرائيل در اوايل سال 1959 آغاز كرده بود. اين ورود در حالي صورت گرفت كه دولتهاي عربي با تمام قوا در پي آن بودند كه دولت يهودي را در انزواي ديپلماتيك و ژئواستراتژيك نگاه دارند و اين تلاشها با شروع سال 1960 شدت گرفت.
اما اسرائيل در اين فرايند چه چيزهايي را به دست آورده و چه چيزهايي را از دست داده بود؟ به نظر «نيوبرگر» (البته شايد به صورتي اغراقآميز)، در طول دوران استعمارزدايي، يك دولت [اسرائيل] توسط كشورهايي كه خود تازه مستقل شده بودند، عاري از مشروعيت تلقي و از حقوق خود محروم شد.
روابط ديپلماتيك با قبرس، فرايند در حال رشد پذيرش اسرائيل ـ در جامعه جهاني ـ را سرعت بخشيد و از اسرائيل تصوير يك دولت جوان فعال و در جستوجوي همكاري با كشورهاي تازه استقلال را ارائه نمود. همچنين برقراري مناسبات ديپلماتيك با قبرس، احساس شكست و ضعفي را كه در مورد تلاشهاي اسرائيل در بقيه نقاط جهان وجود داشت مرتفع ساخت.
مناسبات بازرگاني كه اسرائيل با قبرس گسترش داد، آشكارا پاداشي براي ديپلماسي دولت يهودي بود و وزارت خارجه نيز با افزايش تعداد جهانگردان اسرائيلي ـ براي سفر به قبرس ـ و خرج كردن پول در آنجا، در جهت تشويق و گسترش مناسبات نزديكتر ميان دو كشور گام برداشت. حتي پس از مدتي يونانيهاي قبرس نيز تجارت با اسرائيل را آغاز كرده و گسترش دادند و علاوه بر اين از اسرائيل ميخواستند كه تجربيات علمي و فني خود را در اختيار آنان و كشورشان قرار دهد. البته در همان زمان ماكاريوس نيز (به عنوان يكي از موانع اين فرايند) با دريافت كمكهاي مختلف از اسرائيل مخالف نبود. بدين ترتيب ورود، پذيرش و اجراي طرحها و برنامههاي آموزشي و تكنيكي كه نهايتاً باعث جلب توجه هم يونانيها و هم تركها شد، روشنترين نشانه موفقيت اسرائيل در قبرس به شمار ميرود.
ورود اسرائيل به قبرس همچنين فرصتي براي نزديكي بيشتر با تركيه نيز بود. منافع آنكارا در گشايش سفارت اسرائيل در نيكوزيا هم مناسبات تركيه ـ اسرائيل را تحكيم نمود و هم يك بعد مهم را به همكاريهاي دو كشور افزود كه بعدها اين همكاري در متن ائتلاف پيراموني هم افزايش يافت. با اينكه قبرس دولتي نبود كه اسرائيل آن را در اين چارچوب قرار دهد، اما ترس از نفوذ و تأثير ناصر در منطقه تركيه و تركهاي قبرس را ـ به منظور اطمينان از اينكه اسرائيل ميتواند وزنهاي در مقابل حضور مصر در مديترانه شرقي باشد ـ متقاعد نمود كه هماهنگي بيشتري را با اسرائيليها برقرار نمايد، حتي رايزنيهاي تركيه و اسرائيل در مورد قبرس و همچنين مناسبات اسرائيل با رهبران تركهاي قبرس، بعد از كودتاي ماه مي 1960 تركيه هم ادامه يافت. اين هماهنگي پايدار حكايت از دو واقعيت داشت: يكي طبيعت رو به رشد رابطهي آنكارا ـ اورشليم (به طور عام)؛ و ديگري طبيعت رو به رشد منافع هر دو طرف در خصوص موضوع قبرس (به طور خاص).
رابطه اسرائيل با تركهاي قبرس همواره با سوءظن و ترديد رهبران يونانيهاي قبرس مواجه بود. ماكاريوس از ابتدا در قبال دولت يهودي نوعي رفتار را در پيش گرفت كه در بهترين حالت، طبيعتي محدودكننده داشت. رفتار «زنون روزايدز» نماينده قبرس در سازمان ملل نيز از بيميلي آشكار ماكاريوس براي حفاظت از اصل بيطرفي كشورش در قبال نزاع اعراب و اسرائيل حكايت داشت. البته هماهنگي تركيه و اسرائيل بر سر موضوع قبرس تا حد زيادي در عدم موفقيت تلاشهاي اسرائيل براي استفاده از نيكوزيا به عنوان پل ارتباطي برقراري روابط گرمتر با آتن، مؤثر بود. روابط يونان و اسرائيل همچنين سرد باقي ماند و يونان تنها در سال 1991 به طور رسمي موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخت.
با وجود روابط گرم با تركهاي قبرس، اسرائيل با خودداري از برقراري يك ارتباط نظامي با دولت قبرس و عدم تعهد در تهيه و تدارك تجهيزات نظامي براي دو جامعه رقيب در اين كشور، عملاً از مسأله تقسيم جماعتها در قبرس به دور مانده اين دقت اسرائيل در اجتناب از درگيري در نزاع قومي قبرس، نهايتاً به نفع اسرائيل تمام شد. بنابراين از يك طرف، ظاهراً حضور اسرائيل در قبرس، در نقطه مقابل مورد مشابه در آفريقا قرار داشت (در پايان سال 1962، اسرائيل 22 سفارتخانه در آفريقا داشت و با چندين كشور اين قاره نيز مناسبات نظامي برقرار كرده بود؛ برعكس مورد قبرس كه به زحمت داراي يك سفارتخانه شده و مناسبات نظامي نيز نداشت). اما از سوي ديگر اسرائيليها در نيكوزيا هيچ دستوري را مبني بر قطع روابط دريافت نكردند، چيزي كه در سال 1973، بيشتر دولتهاي آفريقايي به انجام آن مبادرت ورزيدند. اين روابط ادامه يافت و سفارتخانه اسرائيل در نيكوزيا نيز حتي در غياب نماينده قبرس در اسرائيل به كار خود ادامه داد، تا اينكه اين وضعيت در سال 1994 و همزمان با انتصاب نماينده قبرس در اسرائيل، بهبود يافت؛ و اين نشان از ساختار محكم اين روابط داشت.
* زاخ لوي: استاديار روابط بينالملل در دانشگاه حيفا.