باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 346 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نخستين معمار انديشه سياسي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
افلاطون Platon (٤٢٤ – ٣٤٧ قبل از ميلاد)


 
   ● نويسنده: محسن - حيدريان

منبع: سایت - ایران امروز

 
 

اکثر مراکز معتبر آدکادميک و فکري دنياي امروز، کم و بيش اتفاق نظر دارند که در ميان انديشه پردازان بزرگ تاريخ جهان پنچ تن از اهميت و جايگاه ويژه‌اي در شکل دادن به انديشه و معرفت کنوني جهان برخوردارند. ارسطو در راس آنها قرار دارد و سپس افلاطون که استاد وي بود در رده بعدي قرار مي‌گيرد. سه متفکر بزرگ بعدي عبارتند از: کانت، نيچه و ويتگشتاين مي‌باشند.

هنگامي که سقراط جام زهر را سرکشيد، افلاطون ۲۹ سال داشت. افلاطون دوران درازي شاگرد سقراط بود و جريان دادگاه استاد را با حساسيت و تاثر فراوان دنبال مي‌کرد. محکوميت سقراط همچون يک متفکر و کهن سال ترين شهروند آتن از سوي هيئت ۵۰۰ نفره داوران ( با وجود اختلاف نظر زيادي که در ميان آنها بروز کرد) تاثير عميقي بر استنباط فلسفي افلاطون نهاد. اولين اثر افلاطون «دفاعيات سقراط» نام داشت. افلاطون پس از مرگ تراژيک استاد، مرکز فعاليتهاي فلسفي و آموزشي خود موسوم به آکادمي را به خارج از آتن انتقال داد. کلمه آکادمي پس از افلاطون و تحت تاثير ابتکار او واژه‌اي جهان گستر شد و همين امروز نيز به مراکز علمي و دانشگاهي اطلاق ميشود. افلاطون کلمه آکادمي را از نام آکادموسAcademus که يکي از قهرمانان و جنگجويان برجسته يونان باستان بود، برگرفته است. مهمترين علومي که در آکادمي مورد تدريس يا به بيان دقيق‌تر مورد گفتگو و آزمون و تمرين قرار مي‌گرفتند، فلسفه، رياضي و تمرينات بدني بودند. بدين ترتيب افلاطون حيطه‌هاي تازه تري را براي بحث و بررسي مورد توجه قرار داد و به همين دليل نخستين نطفه‌هاي تفکر و انديشه در علوم گوناگون مانند علوم تربيتي، علوم سياسي و نظريه دولت، منطق ، ديدگاه درباره زن، فلسفه، دانش و روح و روان آدمي از سوي افلاطون پي ريزي شده است. اما مهمترين موضوع آموزشي آکادمي، فلسفه بود که در يوناني به معناي عشق به معرفت و دانايي است.

افلاطون پس از محکوميت ظالمانه استادش سقراط به عدم حقانيت خشونت، باوري عميق يافت. آموزه عدم خشونت در زندگي سياسي و اجتماعي نقش اساسي در ذهنيت و افکار افلاطون حک کرد و با همين درک در عمر طولاني حوزه‌هاي گوناگون تفکر و شناخت را مد نظر قرار داد. افلاطون براي دستيابي به پاسخ مربوط به چگونه زيستن انسان همه حيطه‌هاي انسان شناسي و اخلاق تا نظام سياسي و عدالت را همراه با دانشجويانش در آکادمي‌هاي فلسفي مورد گفتگو و تعمق قرار داد. اما بايد تاکيد کرد که پرسش مرکزي که سالها فکر افلاطون را بخود مشغول کرده بود اين بود که در جهان هستي که همه موجودات و جانوران و اشيا و طبيعت در حال دگرگوني و «فرّار»‌اند، آيا چيزي وجود دارد که فرّارناپذير، جاوداني و تغيير ناپذير باشد؟ در پاسخ به اين پرسش افلاطون اعلام کرد که همه آنچه در طبيعت موجود است «فرّار» است و داراي خواص تغيير ناپذير اساسي نيست. به باور او همه آنچه در ديد انسان وجود دارد در اثر زمان دگرگوني مي‌يابد. بنابراين همه چيز بر اساس يک «شکل» پديد آمده است که آن شکل جاودان و مستقل از زمان است. افلاطون بر اين باور بود که مثلا قطعات اوليه‌اي که براي خلق يک موجود زنده بعنوان نمونه اسب بکار ميايد، نمي‌تواند خود بخود و بدون وجود يک الگو و فکر کامل قادر به خلق اسب شده باشد. پس، بايد چنين قوه بزرگي در جايي وجود داشته باشد که بتواند همه اسب‌ها را ، بدون اشتباه اسب بسازد و آن نيرو و يا آن چيز همان است که خود شامل تغيير نميشود. چنين نيروي همان است که «فرّار» نيست و جاوداني است.

ادامه اين شيوه استدلال افلاطون را به اين نتيجه رساند که آنچه جاودان است و تغييرناپذير است، چيزي جز ذهن انسان نيست. بنابراين ذهن انسان جايگاه ويژه‌اي در انديشه افلاطون دارد. از همين نقطه حرکت است که افلاطون به «ايده کامل» رسيد که در ماورا جهان هستي قرار دارد. در تداوم رشته زنجير اين استدلالات سرانجام افلاطون به اين باور رسيد که آنچه ما از طبيعت مي‌بينيم فاقد يک واقعيت عيني و تنها انعکاس و جز ناچيزي از آن «ايده کامل» است.

افلاطون علاقه وافري به رياضي داشت. زيرا نتيجه عمليات رياضي هر چند بار که تکرار شود، تغيير نميکند و از اين نظر آنرا «مطمئن ترين دانش» مي‌ناميد. اما بطور کلي افلاطون درباره دانستني‌ها و دستيابي انسان به معرفت واقعي بسيار شکاک بود و معتقد بود آنچه ذهن آدمي درک مي‌کند چندان مطمئن نيست.

انسان شناسي افلاطون بر تقسيم اعضاي بدن به سه قسمت استوار است: سر( مظهر عقل و تفکر)، سينه ( مظهر خواست و اراده ) و پايين تنه ( مظهر ميل و تمنا). هريک از اين سه قسمت گوياي يک ايده آل انساني نيز هستند. بعنوان نمونه عقل بايد در جستجوي ايده آل دانايي و زيرکي باشد. «اراده» بايد در جستجوي ايده آل شجاعت باشد. «ميل» بايد در جستجوي ايده آل مهار و عنان انسان در برابر تمناها باشد. اگر هر سه اين ايده آلها از سوي انسان دنبال شود، به وجود يک انسان معتدل منجر ميشود. بنابراين‌هارموني و تعادل انسان براي افلاطون اهميت زيادي دارد و کسب آنرا از راه توجه به هر سه خواص اعضاي بدن که در بالا آمد، ميسر ميداند.

نظريه دولت افلاطون نيز ادامه تفکر و نوع درک او در باره آدمي است. «سر جامعه» که حکومت آن است مظهر عقل و نماد بهترين نخبگان جامعه است. «سينه جامعه» شامل حکام و قواي انتظامي آن است. و «پايين تنه جامعه» شامل سربازان و دهقانان است.

نظريه دولت افلاطون نيز در هماهنگي با ديگر نظريات فلسفي، انسان شناسي و هستي شناسي وي قرار دارد. لذا افلاطون نخستين نظريه پردازي است که ميان همه ارکان باورها و برداشتهايش يک هماهنگي عقلي و انسجام و توازن واقعي به چشم مي‌خورد. از اينرو جايگاه عقلا و فلاسفه در حکومت مهمترين عنصر «نظريه دولت» اوست.

انديشه سياسي افلاطون

افلاطون بدون ترديد معمار اصلي فلسفه سياسي است. آموزه‌هاي او بنا کننده انديشه منسجم سياسي است. نظريه دولت او در يک سازگاري سيستماتيک با قرائت او از انسان و جامعه و قرائت از عدالت و آرمان بشري قرار دارد. از همين رو آموزه‌هاي افلاطون طي قرنها منبع الهام و مورد بحث همه متفکران و معتبرترين محافل فلسفي و سياسي جهان بوده است. دو پايه اصلي تفکر سياسي افلاطون آميزش عقل و حکومت و نخبه گرايي است. به باور افلاطون همه انسانها از توانايي و استعداد يکساني برخوردار نيستند. از اينرو «نخبگان» که نسبت به افراد عادي از نظر هوش و قوه رهبري برتري دارند شايسته ترين افراد براي بدست گرفتن امور کليدي جامعه بويژه در امر حکومت و قضاوت هستند و اصولا امر حکومت در انحصار زبدگان بايد باشد.

افلاطون معتقد است که اکثر انسانهاي عادي، ساده بين، راحت طلب و فاقد توانايي کشف حقيقت‌اند و تنها عده اندکي آن هم پس از يک دوران بسيار طولاني آموزش و آزمايش و تربيت روحي، فکري و بدني در سنين پس از پنجاه سالگي مجاز به مداخله در امر دشوار رهبري، حکومت و هدايت انسانها به سعادت و خوشبختي‌اند. دانش و اخلاق که تنها عده اندکي از زبدگان از عهده کسب شان بر ميايند مهمترين تضمين در برابر خطرات مهمي چون بي لياقتي، کژروي و فساد حکومت است. افلاطون در آرمانشهر خود يک نظم اجتماعي آرماني را در برابر بشريت قرار ميدهد که دو پايه اصلي آن عبارت از عدالت و حکومت زبدگان است.

از نگاه افلاطون دمکراسي امري غير عقلايي است و آزادي موجب بحران در جامعه و مانع دستيابي به انسان ايده آل ميشود. اما آن نخبگاني که براي تربيت در آکادمي‌هاي مخصوص جهت رهبري جامعه برگزيده ميشوند، از ديد افلاطون بايد از هرگونه تعلق طبقاتي و خانوادگي و داشتن اموال خصوصي و حتي امکان ازدواج منع شوند تا مبادا عدالت و حقيقت فداي انگيزه‌هاي ديگر شود. افلاطون در رساله «جمهوريت» معيارهايي جهت گزينش شايسته ترين افراد براي حکومت پيش مي‌کشد که بعقيده برخي از انديشه پردازان مدرن از منابع اصلي الهام حکومتهاي کمونيستي و فاشيستي در گزينش و تربيت کادرهاي رهبري بوده است. افلاطون يک دمکراسي مستقيم و گفتگوي عقلايي در ميان گروه اندک نخبگان را در کنار شرايطي مانند جدايي قدرت از ثروت و «حکومت فيلسوفان» ضامن يک نظم اجتماعي آرماني و عادلانه ميداند.



افلاطون از منظر امروز

انديشه‌هاي افلاطون پس از ۲۰۰۰ سال همچنان از پرنفوذترين آموزه‌ها در دنياي سياست است. در جهان امروز بدون ترديد دو ايدئولوژي از نظر قدرت نفوذ و گستردگي و کارآمدي در راس آموزه‌هاي سياسي قرار دارند که عبارتند از ليبراليسم و افلاطونيسم (نخبه گرايي). گرچه کاربرد واژه افلاطونيسم چندان رايج نيست، اما خميرمايه اصلي انديشه افلاطون همان نخبه گرايي است که مترادف با افلاطونيسم است. جوهر اصلي انديشه افلاطون تاکيد اساسي بر نقش و جايگاه کليدي دانشمندان، کارشناسان و متخصصان در اداره امور جامعه است. افلاطون به رهبري جامعه توسط نخبگان و آموزش ديدگان باوري عميق دارد و معتقد است که قدرت گيري توده عوام که اسير احساسات و روزمره گرايي‌اند، شيرازه جامعه را از هم مي‌گسلد و لذا قدرت واقعي بايد در اخيتار نخبگان قرار گيرد.

اما افلاطون به تفصيل درباره نخبگان توضيح ميدهد. منظور او از نخبگان نه نخبگان ديني و يا نخبگان خود گمارده بلکه کساني‌اند که از راه زحمت فراوان به کسب دانش نائل شده و به انواع فضايل انساني از جمله عدم سواستفاده از قدرت شخصي دست يافته‌اند.

حضور انديشه‌هاي نخبه گرايانه افلاطون را امروز ميتوان در تمام حکومتهاي دمکراتيک موجود جهان ملاحظه کرد که ترکيبي از منتخبين شهروندان و کارشناسان حوزه‌هاي گوناگون هستند. بعنوان مثال در اتحاديه اروپا بخش مهمي از امور از سوي کارشناسان و متفکرين اداره ميشود و بحث در باره توازن ميان دمکراسي مشارکتي و نخبه گرايي از مهمترين چالشهاي آن است.

بايد خاطر نشان کرد که دو مشکل اساسي نظام‌هاي دمکراتيک امروزي دنيا عبارت از تشکيل گروههاي لابي و نيز کندي روند اجراي قانون است. تشکيل انواع گروههاي لابي (گروههاي فشار قانوني) در همه نظام‌هاي دمکراتيک امروزي چوب لاي چرخ گردش دمکراتيک امور مي‌گذارد. اين گروهها که متشکل از نمايندگان مراکز گوناگون مالي، تجاري، ايدئولوژيک، مدني و غيره مي‌باشند با انواع شگردها بر تصميم گيري سياستمداران اثر مي‌گذارند.

ثانيا کند بودن روند تصميم گيري و اجراي قوانين يکي ديگر از پديده‌هاي نظام‌هاي دمکراتيک است که شکايت ونارضايتي بسياري از شهروندان از ادارات را بر مي‌انگيزد و عملکرد ضعيف مراکز تصميم گيري را باعث ميشود. بطور کلي روند قانوني حالتي کم سرعت دارد که نياز به تصميم گيري بخردانه و دمکراتيک و رايزني از مهمترين علل آن است.

اين دو معضل اساسي دمکراسي در واقع هزينه سنگيني است که همه نظام‌هاي دمکراتيک دنيا براي دفاع از خود بايد بپردازد. کند بودن روند کارها در نظام دموکراسي و هزينه‌اي که قانونگرايي در بردارد، تقريبا همه روزه به زبانها و اشکال گوناگون مورد بحث جدي مطبوعات، انديشمندان، نظريه پردازان و فيلسوفان جهان امروز قرار دارد. در مورد گروههاي لابي بايد گفت که اين معضل نه تنها در نظام سياسي امريکا بلکه در همه کشورهاي وجود دارد. گروههاي لابي که معمولا منافع گروهي يا اقتصادي و يا ايدئولوژيک معيني را نمايندگي مي‌کنند به اشکال مختلف بر روند تصميم گيريها اثر مي‌گذارند. شبکه پيچيده تصميم گيريها و آيين نامه‌هاي قابل تفسير و وجود افراد منفعت جو زمينه‌هاي حضور و اثر گذاري قابل توجه گروههاي لابي يا فشار است که هيچ نظام سياسي دمکراتيک از آن در امان نيست. به همين مناسبت است که هربار اين معضلات ذاتي دمکراسي در موسسه‌هاي پژوهشي و نيز نهادهاي تصميم گيرنده مورد بحث قرار مي‌گيرد، دو آلترناتيو طبيعي در برابر آنها مطرح ميشود که يکي از آنها تصميم گيري کارشناسان و نخبگان و ديگري ايجاد نهادهاي کنترل کننده قدرت است. مهمترين امتياز نخبه گرايي، تصميم گيري بر اساس داده‌هاي کارشناسي و علمي و عقلي و نيز سرعت عمل و سلامت تصميم گيري بدون توجه به منافع گروههاي فشار است. در حقيقت بسياري از جنبه‌هاي زبده گرايانه مورد نظر افلاطون در نظام‌هاي سياسي امروزي کاربردي واقعي و تکميلي يافته است.

جهاني شدن يکي ديگر از تهديدهاي مهم دمکراسي در جهان امروز بشمار ميايد. در اين ترديدي نيست که دمکراسي و مردم سالاري پروژه‌اي ملي و تنظيم کننده حوزه روابط انتخاب کنندگان و منتخبين است. اما روند جهاني شدن شکاف ميان ايده آل و واقعيت در کارکرد دمکراسي را به ميزان چشمگيري افزايش ميدهد و منتخبين را نه در برابر انتخاب کنندگان بلکه در برابر ديگر بازيگراني قرار ميدهد که منافعي جز انتخاب کنندگان راهنماي رفتار آنهاست.

از سوي ديگر يکي از ضعف‌هاي کليدي انديشه نخبه گرايانه فقدان ساز و کارهاي کنترل کننده در

نظام نخبه گراست. اما افلاطون خود بر اين ضعف اساسي آگاه بود. به همين دليل وي يک شرط اساسي را براي تحقق نظام رهبري نخبگان مورد تاکيد جدي قرار داده است که عبارت از اين است که زمامداران حق داشتن خانواده و دارايي را نبايد داشته باشند. افلاطون بارها تاکيد مي‌کند که در غير اينصورت دولتمداران منافع شخصي را بر منافع همگاني ترجيح خواهند داد. اما نبايد فراموش کرد که در سيستم فکري افلاطون انسانها بطور مادر زاد از استعدادهاي متفاوت برخوردارند. به باور افلاطون اکثريت مردم از عقل لازم براي هدايت جامعه برخوردار نيستند و تنها عده اندکي داراي عقل، استعداد و توان رهبري جامعه‌اند.

بهرحال با گذشت بيش از ۲۰۰۰ سال از آموزه‌هاي افلاطون امروز ترديدي نيست که در عالم واقعي انساني، وجود زبدگان مطلوب افلاطون که از زندگي خانوادگي و داشتن ثروت چشم بپوشند، تنها يک خواب و خيال است. اما دمکراسي با وجود ضعف‌هاي دروني آن از امکانات و قابليتهاي بسياري براي رشد همگاني افراد جامعه برخوردار است. لذا نخبه گرايي مورد نظر افلاطون از اين منظر که از دانش و توان زبدگان بايد براي تکميل دمکراسي و غلبه بر ضعفهاي آن سود جست، همچنان اهميت خود را حفظ کرده و در سر هر آزمون و بزنگاه مهم سياسي روز آمد بودن خود را اثبات مي‌کند. لذا امروزه در همه نظام‌هاي دمکراتيک جهان اين توازن ميان مردم سالاري و زبده گرايي به اين شکل ايجاد گرديده است که حفظ مغزها و انديشه‌ها و دادن جايگاهي مهم به آنان در نظام سياسي و اجتماعي همچون بهترين سرمايه‌هاي اجتماعي هر نظام دمکراتيک محسوب ميشود.

منابع انگليسي

 Hampton, Jean, 1997, Politicak Philosophy, Boulder, Colorado, Westview press. 

 Plato, The Loeb Classical Library, 12 vols, Combrige, Mass, London.

 Ryan, Alan, 1974. J. S. Mill, London, Routledge and Kengan Paul.

 Vincent, Andrew, 1992. Modern Political Ideologies, Oxford, Blavkwell.

منابع به زبان سوئدي

Bergstrom, Borje, 1991, Alla tiders historia texter, Malmo, Gleerups.

Bostrom, B-O,1988. Samtal om demokrati. Lund, Doxa.

Platon, 1996, Staten, Nora, Nya Doxa.

Platon, 1984, Skrifter, 5 delar, Lund, Doxa.

Voltaire, F. 1998, Filofofi i fickformat, Stockholm, Norstedts.

 

    265 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اندیشه سیاسی (72)
●   دموكراسي (341)
●   فلسفه علوم سياسي (20)

افراد مرتبط
●  افلاطون   (29)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:31/03/1383

تاريخ شمسی نشر:31/03/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب