باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 299 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
او از خود گذشته بود
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


از چمران گفتن و نوشتن توفيق مي خواهد و خدا را شكر كه اگر چه كم اما خوب- به شهادت مخاطبين مان- اين سعادت نصيب مان شده است و همه ساله در چنين ايامي به ميهماني كلام عزيزاني رفته ايم كه عطر چمران را در فضاي جامعه جاري مي كنند.

امسال دكتر احمد كاوياني متواضعانه پذيرفت تا ما را به درياي وجودي چمران نزديك تر كند. وي مسئول دفتر معاون نخست وزير در امور انقلاب بوده است و از اين رو كه در ارتباط ميان اعضاي دولت موقت و شخص نخست وزير با دكتر چمران به ايفاي نقش مي پرداخته، ناگفتني هاي بسياري در سينه دارد.

كاوياني كه اينك در كسوت دكتراي مديريت استراتژيك منشاء خدماتي ارزنده به نظام جمهوري اسلامي ايران است از خاطرات گوناگون خود در ارتباط با «چمران عزيز» سخن گفت و وظيفه ما را در قبال معرفي عارف شهيد دكتر مصطفي چمران به جامعه و نسل آينده بيش از پيش سنگين كرد.

 
   ● نام گفت و گو شونده: محمد - كاويانى

منبع: روزنامه - کیهان

 
 

«فرهنگ مقاومت»

 ¤ در ابتدا مايليم بحث را خودتان شروع كنيد، ما مي خواهيم از دكتر چمران بشنويم!

- آن بزرگوار همواره ما را منع مي كرد از اينكه براي او تبليغ كنيم، حالا... اگر شما دقت كرده باشيد هيچ حركتي از سوي آن بزرگوار صورت نگرفته كه براي تبليغ خودش باشد. حتي اگر اتهاماتي به ايشان وارد مي كردند معتقد بودند كه گذشت زمان همه چيز را روشن خواهد كرد و از خودشان دفاع نمي كردند. اين گونه اتهامات باعث شده بود كه بسياري از دوستان هم نسبت به ايشان نگراني هايي داشته باشند و مثلاً گمان كنند دكتر گرايشاتي به «نهضت آزادي» دارد، كه البته در اين مورد و اينكه دكتر اصلاً اين گروه را طرد كرد، بحث جامعي خواهم داشت. علي اي حال خواستم عرض كنم كه دكتر به هيچ وجه تمايلي به مطرح شدن نداشت اما از لطف خدا اينك مي بينيم كه در گوشه و كنار كشورمان اماكن بسياري به نام چمران شناخته مي شوند و اين موضوع مصداق همان حديث معروف است كه «من كان لله، كان الله له» كسي كه خودش را وقف خدا كند، خدا هم خودش را براي او قرار مي دهد. به گمان بنده يكي از مصاديق اين حديث شخص دكتر چمران است.

¤ ما به گونه اي ديگر نيز اين موضوع را بررسي مي كنيم. رهبر انقلاب عبارت حكيمانه اي دارند به اين عنوان كه جنگ ما يك گنج است. وقتي به چمران مي رسيم مي بينيم ايشان هم در همين عبارت مي گنجد و هر چه بيشتر از شهادت ايشان مي گذرد ابعاد شخصيتي ايشان بيشتر كشف مي شود.

- همينطور است. خاطرم هست بسياري از گروههاي موجود در سال هاي اوليه پيروزي انقلاب به دكتر اتهاماتي وارد مي كردند كه اين اتهامات دكتر را بسيار آزار مي داد اما ايشان عكس العملي نشان نمي داد.

¤ چنانچه به مصاديقي اشاره بفرماييد سپاسگزار مي شويم.

- نمونه هاي بسياري وجود دارد، اگر اسناد و مدارك باقي مانده از آن ايام را بررسي كنيد، متوجه مي شويم؛ من به نمونه اي اشاره مي كنم و مي گذرم. قبل از اين كه غائله كردستان شروع شود دانشگاهها در تسخير گروهك ها بود و جنجال هايي به پا مي شد، كه همين مسائل زمينه ساز انقلاب فرهنگي شد. يكي از همان گروهك ها كه در صحنه بود و با دكتر مخالفت هايي مي كرد گروه چريك هاي فدايي خلق بود، گروههاي مختلف معمولاً به نشرياتي هم مسلح بودند، كه اين گروه معدوم در اقدامي تخريبي تصويري از دكتر را روي جلد انداخته بود در كنار تصوير يك تانك، و زير آن نوشته بودند؛ قاتل تل زعتر.

¤ تهران مصور سال 58 بود؟!

- بله. اين موضوع براي دكتر بسيار اتهام سنگيني بود، البته ماجراي واقعي تل زعتر را ايشان بعدها در يكي از سخنراني هايشان روشن كرد، اما همان موقعي كه آن گروهك اين كار را كرد ما هر چه تلاش كرديم كه اتهام وارده را از ايشان مرتفع كنيم دكتر قبول نكرد و گفت حقيقت روشن مي شود.

اينجا هم چون حس مي كرد قرار است درباره ايشان تبليغ بشود حاضر نشد و خودش را كنار كشيد. و بعدها همانطور كه گفتم اين موضوع را نه براي تبليغ خودش بلكه براي آگاهي عموم ادا كرد.

البته برخي از اين مطالبي كه بازگو مي شود بيشتر در خور كتاب است و بايد بيشتر تحليل شود. مثلاً برخي شخصيت هاي سياسي آن زمان كه امروزه هم اسمي دارند با دكتر چمران مخالفت هايي داشتند، و هر گاه سخن پراكني مي كردند دكتر باز هم سكوت مي كرد.

¤ چرا؟!

- معتقد بود پاسخگويي به آنها به نفع انقلاب نيست. معتقد بودند مثلاً پاسخ دادن به حرف هاي آقاي ]...[ به صلاح انقلاب نيست. دكتر مي گفت من به نفع انقلاب كنار مي كشم و وارد ماجرا نمي شوم.

¤ بنده اين را ناشي از روح بزرگ چمران مي دانم... جناب عالي منشأ اين روح بزرگ را تحليل بفرمائيد.

- من نمي دانم دكتر چمران عرفان خودش را از چه منبعي گرفته است، وقتي در سوابق مبارزاتي و مطالعاتي ايشان غور مي كنيم هيچ گاه استاد خاصي در بحث عرفان ايشان مطرح نمي شود، اما چگونه دكتر اين عرفان را به دست آورد، به حدي كه در اين مهم به اوج رسيد و خودش را فدا كرد. من هميشه اين سؤال را مي پرسم كه آن عنصر اصلي و هسته مركزي كه باعث شد دكتر منحرف نشود چه بود؟! اين نكته مهمي است! دكتر در قضاياي نهضت ملي همگام با افراد ماجرا بوده است و آنها منحرف شده اند و ايشان منحرف نشده، اين مربوط به ايام حضور در داخل كشور است. از آن سو وقتي به خارج كشور مي رود طيف مذهبي نهضت ملي پايه نهضت آزادي را بنيان مي گذارند، دكتر هم در خارج كشور با اين نهضت آزادي همراه است. انجمن اسلامي دانشجويان ايراني مقيم آمريكا كه شكل مي گيرد دكتر چمران يكي از بنيانگذاران آن است. اگر دقت كنيد در اين انجمن اسلامي چهره هايي هستند كه بعدها در اثر انحراف بر سر دار هم مي روند مثل قطب زاده. عده اي هم هستند كه هم آن موقع نق مي زدند، هم الان، خب، سپس دكتر به لبنان مي رود، در لبنان عده اي به جناح چپ فلسطيني ها گرايش پيدا مي كنند و در تيم منير شفيق كه كمونيست بود كار مي كنند و نمي آيند به طرف دكتر، اما دكتر مي رود با محرومين لبنان كار مي كند. سپس ايشان به ايران مي آيد. در ايران به سمت معاونت نخست وزير در دولت موقت مي رسند، دولتي كه افرادش از دوستان دكتر هستند، اما در موقع بحران، ايشان معاونت نخست وزيري و دوستانش را كنار مي گذارد و مي گويد من امام را تنها نمي گذارم.

 

¤ اين موضوع را هم اشاره بفرماييد.

- حتما خواهم گفت چون نكته اي بسيار كليدي است.سپس عده اي به طرفداري بني صدر وارد مي شوند، اما شهيد چمران تن به اين كار نمي دهد و... پس بجاست كه ببينيم حضرت امام(ره) ماحصل تمامي اين صحت راه چمران را در آن پيام معروف ادا كنند، «بدون گرايش به انحرافات سياسي و خط صحيح...»

خب، مي خواهم پاسخ سؤال جناب عالي را بدهم، ريشه اين عرفان چمران در كجاست؟! يك جمله بيش نيست، چمران از خودش گذشته بود و براي خودش هيچ نمي خواست. اين رمز عظمت چمران است.

وقتي ايشان به شهادت رسيد از مال دنيا فقط حقوق نمايندگي مجلس را داشت كه از همان ابتداي كار به حسابش واريز شده بود و البته هيچ مبلغي از آن را هم نگرفته بود، چند دست لباس شخصي داشت، تعدادي كتاب و يكي دو تا دوربين.

هر جا كه بحث «من» مطرح مي شد دكتر از اين «من» كنار مي كشيد. اين، آن نكته مهم تعالي چمران و عدم انحراف اوست.

¤ تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز!

- همين است، شخصيت شناسي دكتر چمران يك مقوله اساسي است، كه چگونه به اين مقام رسيد. من نمي خواهم از بعد مبارزاتي ايشان سخن بگويم، شخصيت ايشان از ساير ابعاد قابل تامل و تعمق است. مباني اصلي شخصيتي دكتر بايد تحليل شود. دكتر براي خودش هيچ نمي خواهد و همه چيز را براي خدا مي خواهد.

¤ به ارتباط دكتر با دولت موقت و جدايي از ايشان اشاراتي داشتيد، مايليم در اين باره بيشتر بدانيم.

- خب دولت موقت در شروع كارش هنوز خراب نشده بود. اينها دولت انقلاب بودند و طبعا هم حضرت امام(ره) دكتر چمران را مي شناختند و هم آقاي مهندس بازرگان با دكتر آشنايي داشتند. به هر حال دكتر شخصيتي بود كه در خارج كشور فعاليت هايي داشت و لذا از ايشان خواستند كه بشود معاون نخست وزير دولت موقت در امور انقلاب. حالا اين انتصاب با اشاره حضرت امام(ره) بوده يا نه، من بي خبرم. اما گمان مي كنم كه اين انتصاب با نظر حضرت امام(ره) بوده است چون دكتر چمران از طريق حاج سيد احمدآقا با حضرت امام (ره) مرتبط بود، دكتر زياد به حضور امام مي رسيد. ارتباط حاج سيد احمد خميني هم كه با دكتر بسيار زياد بود به حدي كه گاهي اوقات شب ها را در نزد دكتر و در دفتر كار ايشان در نخست وزيري استراحت مي كرد. حاج احمدآقا از آن افرادي بود كه گاهي شب ها پس از رفتن ما و تعطيلي كار به سراغ دكتر مي آمد و با ايشان بود و صبح مي رفت. لذا نحوه ارتباط دكتر با بيت و حضرت امام(ره) مشخص است و طبعا با نظر معظم له در نخست وزيري بوده است.

حالا مي خواهم از مشي سياسي دكتر چمران بگويم، كه آيا مشي ايشان با مشي دولت موقت يكي بود؟! بنده به صراحت عرض مي كنم كه اين موضوع در بسياري از موارد متفاوت بود، از جمله در قضاياي كردستان، وقتي دكتر به كردستان رفت، ضعف هاي دولت موقت باعث شده بود كه بحران در كردستان به اوج برسد.

اگر خاطرتان باشد ابراهيم يونسي را به سمت استانداري كردستان گماردند. اين آدم يك كمونيست بود و حركاتش در آن منطقه به گونه اي نبود كه موردنظر دولت مركزي باشد. يونسي فقط به گروه هاي جدايي طلب و چپي كرد از جمله دمكرات ها و كومله ها ميدان داد. پس از لحاظ سياسي و اجتماعي با چنين وضعيتي در كردستان مواجه هستيم. يونسي اصلا با نيروهاي مسلمان همكاري نمي كرد. پس ميدان دادن به نضج گرفتن گروههاي معاند و جدايي طلب اولين عامل بحران كردستان شد. سپس مسئله مدني به ميان مي آيد؛ مدني وزير دفاع شد و سربازي را به يك سال كاهش داد و نقل و انتقال پرسنل را هم آزاد اعلام كرد و گفت هر كسي مايل است به شهر خودش برود. بدين ترتيب عده زيادي از افسران و نظاميان زمان شاه كه وابستگي هاي اطلاعاتي و ضد اطلاعاتي رژيم را هم دارا بودند جمع شدند و در كردستان پايه هاي نظامي گروههاي معاند را شكل دادند. به همين ترتيب پادگان سنندج و مهاباد هم خالي شد، خب چرا پادگان سنندج و مهاباد تسليم شدند؟ چون اين دو مكان به پايگاهي براي حضور افراد معاند تبديل شده بود. پس مسئله دوم در ايجاد بحران كردستان حضور مدني در كسوت وزارت دفاع دولت موقت بود و مي دانيم كه دكتر چمران از ماجراي خوزستان با مدني اختلاف داشت و وي را آدم سالمي نمي دانست. من شاهد نزديك اين قضايا بودم.

عامل سوم بحران كردستان، عراق بود و دول خارجي كه درپي ايجاد بحران در ايران بودند، خصوصا عراق. عده اي هم حضور داشتند كه هنوز وابسته به حكومت طاغوت بودند، اضافه كنيد روحاني نماهايي كه جيره خوار ساواك بودند و در آن ايام با قطع حقوق مواجه بودند و ناراضي. چپي ها، ضد اطلاعاتي ها و روحاني نماها به همراه عامل خارجي مداخله گر، قدرت را به دست گرفتند.

قدرت چند بعد دارد، نظامي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي. و لذا با توجه به آنچه گفته شد تمامي ابعاد قدرت در دست عوامل اصلي ايجاد بحران در كردستان بود. اين مسائل باعث شد كردستان به نقطه انفجار برسد. دكتر چمران معاون نخست وزير در امور انقلاب بود، همه مسائل جا نشده در ساير نهادها و وزارتخانه ها به عهده اين معاون نخست وزير بود اما با اين همه، ايشان به سراغ كردستان رفت و نيروهايي را كه خودش تربيت كرده بود به همراه بود و بعد هم قضاياي پاوه و آن سخنراني به ياد ماندني شان كه گفتند پاوه را امام (ره) نجات داد چرا كه با پيام حضرت امام (ره) انگار روحي دميده شد و... سپس پاكسازي كردستان را شروع كرد و...

¤ مايليم از نيروهايي كه در اين ايام دكتر را ياري مي كردند نام ببريد؟

آقاي رحيم صفوي بودند، شهيدان صياد شيرازي و محمد بروجردي بودند، آقاي خلبان عابدي بود كه در آن ايام بسيار كمك كرد، آقاي حسين اعرابي هم بودند كه از دوستان نزديك دفترمان بودند و در قضاياي كردستان حضور داشتند و با شهيد چمران بسيار نزديك بودند، آقاي شاه حسيني هم بود و بسياري از دوستان ديگر.

¤ از فعاليت هاي دكتر در كردستان مي گفتيد.

بله، ايشان با ساماندهي نيروها كار را ادامه داد و به همراه آنها دست در دست هم پاكسازي كردستان را شروع كرد. اما به ناگهان ماجراي هيات حسن نيت شروع شد، اين در حالي بود كه منحني دوباره به طرف ما برگشته بود و عنان كار به دست دكتر و نيروها بود، بحران را مهار كرده بودند و در حال بازسازي كار بودند كه هيات حسن نيت جلو آمد. عوامل دولت موقت و شخص نخست وزير از طريق بنده پيغام مي دادند كه به دكتر چمران بگوييد برگردد تهران. دكتر نمي آمد، حرفش هم اين بود كه مذاكره وقتي معني دارد كه طرفين در يك موقعيت برابر باشند، در حالي كه كساني كه طرف ما هستند تشكيلاتي ندارند كه به سراغ شان برويم براي مذاكره، گروه هاي مسلح ضد انقلاب طرف واقعي ما نبود كه بخواهيم با آنها وارد مذاكره شويم، طرف واقعي ما مردم محروم و مسلمان و ستمديده كردستان بود اما هيات حسن نيت مي خواست با كساني وارد مذاكره شود كه نه تنها نماينده واقعي مردم كرد نبودند بلكه عامل ستم ورزي بر آنها هم بودند.

دكتر مي گفت: هيات حسن نيت مي خواهد با كساني مذاكره كند كه آنها اين هيات را اصلا تحويل نمي گيرند و آدمهاي درجه دو و سه را مي فرستند براي مذاكره. نظر دكتر اين بود كه ما بايد ضد انقلاب را تماما بر جاي خود بنشانيم و از مرز بيرون كنيم، سپس هيات حسن نيت بيايد همه حسن نيت جمهوري اسلامي را به مردم محروم منطقه نشان و رواج بدهد.

دكتر مي گفت: اين گروه حسن نيت، حسن نيت خود را به مردم كردستان نشان نمي دهند و به عوامل ضد انقلاب نشان مي دهند در حالي كه آن عوامل معاند اصلا حسن نيت ندارند. دكتر معتقد بود گروه هاي معاند اگر اندكي سازش كرده اند و با هيات حسن نيت كنار آمده اند به اين دليل است كه مي خواهند از دست ما كه در حال امحاي آنها هستيم خلاص بشوند.

خب، اين يكي از همان تفاوت هايي بود كه عرض كردم در مشي سياسي ميان انديشه دكتر چمران و دولت موقت وجود داشت.

¤ اجازه بدهيد اين تفاوت را فاش تر بررسي كنيم.

- خب موارد متعددي وجود دارد اما اجازه بدهيد من فقط به يك مورد اصلي اشاره كنم، كه پيشتر هم اشاره اي كردم. اگر خاطرتان باشد عرض كردم كه دكتر در لحظه اي حساس اعلام كرد، من امام را تنها نمي گذارم. ماجرا بدين ترتيب بود كه بعد از سيزدهم آبان 1358 وقتي لانه جاسوسي آمريكا فتح شد دولت موقت عكس العمل نشان داد و روز بعد جملگي اعلام استعفا كردند. خب، ما در نخست وزيري مستقر بوديم و صبح روز چهاردهم آبان كه در دفتر حاضر شديم دستور دولت موقت را ديديم كه گفته بودند همه افراد كار را رها كنند و بروند چون دولت استعفا داده است. دكتر آمد و ما خبر را به ايشان داديم.دكتر گفت: خب شما هم بساط تان را جمع كنيد و برويد.

ما شروع كرديم به جمع آوري وسايل مان و دفتر، دكتر هم رفت. حدود ساعت 4 يا 5 عصر بود كه دكتر برگشت. من رفتم گزارش جمع آوري وسايل و دفتر را به دكتر بدهم كه ايشان به بنده فرمود: عزيز! نمي خواهد ادامه بدهيد.

من با تعجب پرسيدم: چرا؟ همه در حال رفتن هستند. دكتر فرمود: نه، شما وسايل تان را جمع نكنيد، برگرديد سركارتان. ما نمي رويم.

پرسيدم: موضوع چيست؟ دكتر جواب داد: من امام را تنها نمي گذارم!

¤ فكر مي كنيد از آن صبح تا عصر چه اتفاقي افتاده بود كه دكتر چنين گفت و خط خود را به درستي و صلابت مشخص كرد؟

- نمي دانم، خبر ندارم كه دكتر كجا رفته و چه كرده بود، اما مي خواهم به آنهايي كه مي گويند دكتر در خط نهضت آزادي بود بفهمانم كه دكتر در چنين دو راهي مشخصي كه مي تواند به خط نهضت آزادي يا خط امام برود با قاطعيت و صلابت نهضت آزادي را ناديده مي گيرد و كنار امام مي ماند و اعلام مي كند من امام را تنها نمي گذارم.

بنده به عنوان شاهد نزديك ايشان اعلام مي كنم كه بارها ايشان را به جلسه مركزي نهضت آزادي دعوت كردند و ايشان نرفت. بنده علت را مي پرسيدم و دكتر مي گفتند دوست ندارم بروم.

روشن بود كه دكتر در آن ايام گرايش به نهضت آزادي نداشت بلكه مخالف آن بود و ديديم كه در دو راهي انتخاب هم به آنها پشت كرد و گفت: من امام را تنها نمي گذارم. اما نهضت آزادي از همان موقع از انقلاب كنار كشيدند و رفتند. دكتر چمران جنگ با صدام را انتخاب كرد و گفت بايد با او بجنگيم، در حالي كه در كارنامه سياسي نهضت آزادي گرايشات عكس اين انديشه وجود داشت و مدارا با صدام در تفكرشان بود.

¤ در ابتداي اين گفت وگو فرموديد گروه هاي مختلفي بودند كه با دكتر مخالفت مي كردند، جنابعالي علت اين مخالفت را در چه مي دانيد؟

- در ابتداي انقلاب گروه هاي ضدانقلاب از اين بيم داشتند كه نهضت، كه به صورت نهضت اجتماعي عام پيروز شده بود مجهز به تشكل هاي سياسي و نظامي بشود، لذا مي ترسيدند كه تشكيلاتي به وجود بيايد و مانع تركتازي آنها بشود. اما دكتر چمران از همان ابتدا شروع كرد به ايجاد تشكل. يعني قبل از اينكه به سمت معاون نخست وزير منصوب بشود به سعدآباد رفت و نيروهاي انقلابي را جمع كرد و آموزش داد، و اينگونه تشكل هاي سياسي نظامي را پايه ريخت. بد نيست در اين باره خاطره اي از ايشان نقل كنم. حتماً مي دانيد كه اين تشكل ها- نيروهاي تربيت شده توسط دكتر- در سه غائله خلق عرب، تركمن صحرا و كردستان چه نقش ارزنده اي ايفا كردند. داشتيم اين نقش بزرگ را با دكتر تحليل مي كرديم كه دكتر گفت: عزيز! من ماجراي سقوط دولت مصدق را ديدم، يك مشت لات راه افتادند توي خيابان و شروع كردند به در و پنجره شكستن و الواطي و آشوبگري. هيچ كس نبود جلو اينها را بگيرد در حالي كه تعدادشان زياد هم نبود. اگر دولت ملي در آن زمان تشكيلاتي داشت كه مي توانست 500 نفر را جلو آن آشوبگران بگذارد، سقوط نمي كرد، لذا داشتن تشكيلات خودي در مواقع بحران بسيار كارساز است، به همين جهت ما بايد هرچه سريعتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تشكيل بدهيم.

خب، مي بينيم كه يكي از بنيانگذاران سپاه همين دكتر است. لذا كساني كه قبل از پيروزي انقلاب تشكيلاتي را داشتند و پس از پيروزي مي خواستند با اتكا به تشكيلات خود، عرصه را به دست بگيرند مثل منافقين و چريك هاي فدايي خلق و توده اي ها با تشكيلات ديگري كه نشأت گرفته از انقلاب بود مخالفت مي كردند و دكتر را هم در همان راستا مي دانستند و مي خواستند ايشان را از دور خارج كنند، اين ها دكتر را در ابعاد مختلف رقيب خود مي دانستند چرا كه دكتر از لحاظ سياسي جاذبه داشت و در حال ايجاد تشكيلات بود و مسلح هم بود. آنها مي ترسيدند كه تشكيلات مسلح دكتر جلوي تركتازي شان را بگيرد لذا به دكتر تاختند تا ايشان را از صحنه به در كنند. البته يادتان باشد كه اين ماجرا در لبنان هم سابقه داشت. دكتر بارها مي گفت كه اينها از قضاياي لبنان ريشه گرفته اند. گروههاي مبارز قبل از انقلاب همگي در لبنان ريشه داشتند و مثلاً چريك هاي فدايي خلق و كمونيست ها در درگيري هاي لبنان در جهت مخالف شيعيان جنگيده بودند، افرادي مثل اشرف دهقاني و... دكتر از اين بابت خون دل بسياري مي خورد.

¤ بد نيست از اين خون دل خوردن هاي دكتر هم بگوييد، در چنين مواقعي چه عكس العملي از ايشان شاهد بوديد؟

- سكوت مي كرد و در خودش فرو مي رفت.

¤ برگرديم به همان ريشه هاي مخالفت گروهك هاي معاند داخلي با دكتر...

- آنها دكتر را رقيب مي دانستند. به شخصيت والاي دكتر واقف بودند و عملكرد ايشان را در لبنان ديده بودند. مي دانستند ايشان خودش را وقف مردم مي كند و مردم هم گردشان حلقه مي زنند، به توانايي تشكل سازي سياسي و نظامي ايشان واقف بودند. لذا تمامي گروههايي كه از خط انقلاب و امام خارج بودند و مي خواستند براي خود سهمي دست و پا كنند مي دانستند كه دكتر با آنها مبارزه خواهد كرد.

¤ اگر موافقيد با توجه به اينكه شاهد مديريت دكتر چمران بوده ايد مايليم از روش هاي مديريتي ايشان بشنويم.

- بحث شيريني است. ببينيد، مديريت مدل هاي مختلفي دارد كه نمي خواهيم وارد آن بشويم، اما نوع مديريت دكتر مدل كاريزماتيك است. يك فرح و جاذبه اي در اينگونه مديريت ها است كه خارج از قواعد معمول مديريتي حركات عظيم اجتماعي را باعث مي شوند، مثال بسيار بزرگ اين نوع مديريت، حضرت امام(ره) هستند، جاذبه اي عظيم داشتند و از روش هايي بهره مي بردند كه خاص ايشان بود و قبل و بعد از آن هيچ كس از آن روش ها بهره نبرده بود. چنين شخصيت هايي هرگاه در طول تاريخ پيدا شده اند به اندازه نفوذ و جاذبه اي كه داشته اند تغييرات و انقلابات بزرگ را باعث شده اند. اين نوع مديريت در قالب هيچ تئوري آكادميكي نمي گنجد و به تنهايي خودش يك موضوع است. البته الان مطالعاتي صورت گرفته است در مديريت به سبك كاريزما كه در آينده بروز خواهد كرد. به هر حال، دكتر چمران هم چنين مديريتي داشت شخصيتي جاذب و فعال و كاريزما. لذا ايشان يك مدير كاريزماتيك بود كه سبك چمراني داشت.

¤ مصاديقي هم بفرماييد.

- از جاذبه شان شروع مي كنم. در آن ايام تبليغات منفي بسياري در باره دكتر مي شد و طبيعي بود كه خيلي ها تحت تاثير قرار بگيرند. خب، دكتر هم هميشه در غائله ها حضور داشت و با توجه به تبليغات بدخواهان، زمينه اي در ذهن ناآگاهان درست مي شد. گاهي مي شد كه اين افراد ناآگاه با ما روبرو مي شدند و از خشونت و خونريز بودن چمران مي پرسيدند. ما به اينگونه افراد مي گفتيم تا حالا دكتر چمران را ديده ايد؟... دوست داريد ايشان را ببينيد؟... جالب است بدانيد اينگونه افراد -اگر طينت پاكي داشتند و تحت تاثير تبليغات و ناآگاهي، تصوري منفي از دكتر داشتند- از جاذبه و لطافت و درآغوش كشيدن و بوسيدن و عزيز گفتن چمران، از اين رو به آن رو مي شدند. اين برخورد گرم دكتر باعث جذب آدم ها مي شد. بد نيست اين برخورد گرم دكتر را اندكي تحليل كنم. موقعي هست كه يك برخورد گرم كاسبكارانه را شاهد هستيم، مثل برخي از افرادي كه در حين انتخابات به اماكن مختلف مي روند و با برخوردهاي گرم مصنوعي در صدد جذب آدم ها برمي آيند اما مخاطبين و مردم فهيم به خوبي مي دانند كه آن شخص به خاطر كسب راي آن برخورد گرم تصنعي را از خود بروز داده است. اما دكتر چمران از عمق وجودش انسان ها را دوست داشت، اين مهم است كه دوست داشتن او تاكتيك نبود، خصلت بود! مثالي مي زنم كه موضوع بيشتر روشن شود، يكي از دوستانمان آقاي حسين امير مؤيد، كه موقعي معاون وزير دفاع بوده اند، نقل مي كنند كه در زمان پاكسازي ارتش- كه نامبرده هم جزو گروه هاي پاكسازي كننده بود- ليستي از افراد پاكسازي شده را خدمت دكتر داديم كه تاييد كنند و آن افراد اخراج بشوند. دكتر هم ليست اسامي را ديد و امضا كرد. در همان حين مسئول دفتر دكتر در وزارت دفاع آمد و به دكتر گفت فلان آدم مي خواهد شما را ببيند، من ديدم آن شخص نفر اول همان ليستي است كه قرار شده از ارتش اخراج شوند. با خودم فكر كردم كه دكتر چگونه با آن شخص برخورد مي كند. من به دكتر اشاره كردم كه اين فرد همان كسي است كه الان امضا كرديد كه از ارتش اخراج شود. دكتر گفت: مي دانم عزيز! بعد هم در باز شد و آن بنده خدا آمد داخل، دكتر او را در آغوش كشيد و با او دست داد و نشست به حرف زدن با او. بعد هم حرفشان تمام شد و او رفت. من به دكتر گفتم اين همان آدم بود! نكند شما قصد داريد او را برگردانيد؟ دكتر گفت: نه! پرسيدم پس چرا اين گونه تحويلش گرفتي؟ دكتر گفت اين آدم مخلوق خداست، او را محبوب من خلق كرده، بايد تحويلش بگيرم!

خب حالا از شكل شخصي موضوع جدا بشويم و در عرصه مديريتي وارد شويم. در عرصه مديريت، اين خصائل دكتر باعث مي شد كه پهناي جاذبه ايشان بسيار زياد باشد، لذا خيلي ها اعتراض مي كردند كه كو دافعه ات؟ اين جاذبه دكتر باعث مي شد كه بسيار جذب شوند و با او كار كنند. دكتر از نقاط مثبت آدم ها استفاده مي كرد و آدم هايي مثل بنده كه تنگ نظر بوديم يكسره اعتراض مي كرديم. آن آدم ها هم الحق خوب كار مي كردند.

يادم هست در سال 8531 در ستاد جنگ هاي نامنظم در اهواز تيمساري بود به نام... كه از پرسنل نيروي مخصوص زمان طاغوت بود اما جنايتي را مرتكب نشده بود، دكتر وي را به ستاد آورده بود و كرده بود مسئول ركن3 ستاد جنگ هاي نامنظم، يعني مسئول عمليات. بچه هايي كه مي خواستند بروند از اين تيمسار زمان شاه ماموريت بگيرند، بچه هاي اول جنگ بودند، نيروهاي زبده و باكيفيت. اينها تحمل چنين آدمي را نداشتند چون آن تيمسار لباس نيرو مخصوص زمان شاه را مي پوشيد و منش و شخصيتي همانگونه داشت. من به دكتر مي گفتم چرا اين را گذاشته اي مسئول اين كار؟ اين با ما سنخيت ندارد!

دكتر مي گفت اولا ايشان يك آدم متخصص جنگ چريكي است و من از مشورت او استفاده مي كنم. مي گفتم هركسي پيش اين تيمسار مي رود نااميد مي شود چون او يكسره حرف از نشدن مي زند. دكتر مي گفت من از اين موضوع هم بهره مي برم، چون هر طرحي مي دهم ايشان ايراد مي گيرد و من هم ايرادهاي طرحم را مي بينم و آن را اصلاح مي كنم. بد نيست قضاياي موتورسوارها را هم بگويم. مي دانيد كه ما در ابتداي جنگ امكاناتي نداشتيم و همين شكل گيري ستاد جنگ هاي نامنظم يك موضوع قابل بحث و تحليل است.

عرض شود كه تعدادي موتورسوار داش مشدي تهراني كه موتورسوار حرفه اي بودند توسط برادر بزرگتر آقاي شاه حسيني -كه از نيروهاي دكتر بود- به ستاد جنگ هاي نامنظم معرفي شدند. اينها آمده بودند اهواز كه در آن كمبود امكانات اوليه جنگ، مثمرثمر باشند. حسابش را بكنيد تيپ هاي خاصي كه با قيافه حزب اللهي هاي آن زمان كاملا مغاير بود، اما دكتر گفت: اينها را نگه داريد. گفتيم كجا نگه شان داريم. دكتر گفت: نمي دانم، يك جايي نگه شان داريد. آن موقع مدارسي در اهواز در اختيارمان بود كه اسم اردوگاه را داشت، نيروها در همان مدارس سازمان پيدا مي كردند و روانه خط مي شدند. اين موتورسوارها را فرستاديم به اردوگاهي كه آقاي سعيدي و مرحوم خيري مسئولش بودند. به دكتر گفتيم مي خواهيد با اينها چكار كنيد؟ دكتر گفت اينها را با موتور مي فرستيم براي شناسايي. يكي دو جلسه هم دكتر رفت سر وقت شان و اينها عاشق دكتر شدند. يعني زمينه لوطي گري اين موتورسوارها را درك كرد، خودش هم كه جاذبه اي عظيم داشت و لذا نيروهاي خوبي براي شناسايي در ستاد جنگ هاي نامنظم شكل گرفت. به حدي كه اينها ماموريت هاي بسيار خطرناكي را با موتور انجام مي دادند. يعني عنصر جديدي در جبهه اهواز پيدا شد به اسم موتورسوارها. اين موتورسوارها، هم شناسايي مي كردند و هم عمليات هاي ايذايي انجام مي دادند و مبناي آمدن موتور در ستاد جنگ هاي نامنظم، همين حركت دكتر بود.

اين از جاذبه ايشان. موضوع ديگر صبر ايشان بود، صبر دكتر در هنگامه برخورد با شدائد ديدني بود. مثالي مي زنم كه بهتر از اين هم سراغ ندارم. هرگاه شدائد زيادي در حوزه مديريتي اش پيدا مي شد و ما حسابي متلاطم مي شديم و آويخته و خود باخته به سراغش مي رفتيم و اين خبر را به ايشان مي گفتيم مثل صخره بزرگي، موج ما را مي گرفت و آرام مي كرد و برمي گرداند. خاطرم هست در قضاياي خلق عرب در خرمشهر همان عناصر خلق عرب كارهاي ناشايستي را انجام مي دادند و ما اينها را مرتب به دكتر گزارش مي كرديم. خب، هنوز جنگ شروع نشده بود و ما با جناياتي كه مي شد انجام بشود آشنا نبوديم و آستانه تحمل مان پايين بود. يكي از روزها شنيديم كه عناصر خلق عرب وسط خيابان يكي دو نفر از آدم هاي معمولي راگرفته بودند و بر پيكر آنها بنزين ريخته و آتش شان زده بودند. من هم با كم تحملي دويدم و اين موضوع را به دكتر خبر دادم. روح بزرگ و لطيف دكتر را در نظر بگيريد... خدا شاهد است كه ديدم موجي از خون به چهره دكتر آمد اما خودش را ثابت نگه داشت و با نگاهي عميق نگاه نگرانش را كنترل كرد و آن را به نگاهي صبورانه تبديل كرد و سپس به نگاهي كريمانه مبدل كرد و بعد دست مرا گرفت و به طرف خودش كشاند و فشرد و گفت: صبور باش!

با اين كار مرا آب كرد، يعني آن احساس از دست رفتگي را سريع از من گرفت و خواباند و نگذاشت بر دستورات منطقي و فرماندهي عاقلانه اش تاثير بگذارد.

دكتر در تمام اوقات در برخورد با شدائد سينه اي بسيار فراخ داشت و علي رغم كمبود بسيار زيادي كه داشتيم كار مي كرد. هيچ وقت هم در اهواز در اتاق فرماندهي ستاد جنگ هاي نامنظم نمي نشست، مير فت جلو داخل سنگرهاي بچه ها، بچه ها ارادت خود رابه دكتر ابراز مي كردند و سپس از كمبودها مي گفتند، اين طبيعي است. اما روح صبور و سينه فراخ و حال كرامتي كه داشت همه را به جايي مي كشاند كه بگويند همه هنر ما اين است كه علي رغم همه كمبودها بجنگيم و نبايد گلايه اي داشته باشيم. به قول ما مديريتي ها تحديد را به فرصت تبديل مي كرد.

خصوصيت ديگر دكتر در بحث مديريت، خستگي ناپذيري و سختكوشي ايشان بود. باز هم مثالي مي زنم از نوع غيرجنگي. در همين نخست وزيري كه من مسئول دفترش بودم شاهد بودم كه هر مشكل لاينحلي به آنجا مي رسيد. اين در حالي بود كه تشكيلاتي هم نداشتيم و مسائلي كه در تشكيلات ساير وزارتخانه ها و نهادها جا نشده بود به دفتر ما يعني معاونت نخست وزير در امور انقلاب مي رسيد. لذا كار زياد، سخت و متنوعي بر ما وارد مي شد. من صبح ها كه به دفتر مي آمدم معمولا مي ديدم كه دكتر قبل از من در دفتر حاضر شده است. شب هم كه ساعت ده و يازده شب مي خواستم بروم، دكتر ليست ملاقاتي هاي نيمه شب را به دستم مي داد كه به نگهباني بسپرم تا در جريان باشند. صبح روز بعد كه من مي آمدم از دوستان نگهباني مي پرسيدم ملاقاتيهاي دكتر چه وقت رفتند؟ برايم مي گفتند مثلا دو و دو و نيم نيمه شب. اين حكايت هر شب ايشان بود و مباحث هم همه اش جدي. تازه، بروز هم نمي داد كه مناجات و ناله و آه نيمه شب هم دارد، ما هم بعدها از آثاري كه باقي مانده بود فهميديم كه اين مسائل را هم داشته است. يعني پس از ملاقات هايي كه تا نيمه شب طول مي كشيد تازه حال نيمه شب هايش شروع مي شد و صبح هم كه زودتر از ما به دفتر مي آمد. دكتر از آن دست آدم هايي نبود كه روزها از كارش بزند و به تهجد بنشيند، روزها سخت كار مي كرد و شب ها به تهجد و راز و نياز مي پرداخت.

در جنگ هم همينطور بود.

¤ هيچ وقت پرسيديد كه چگونه دوام مي آورد؟

- به ما مي خنديد. مي گفتيم ما چه كنيم كه به شما برسيم؟ مي خنديد. خواستم از سخت كوشي و خستگي ناپذيري شان بگويم. خصيصه ديگر مديريت كاريزماتيك دكتر اين بود كه بسيار خلاق و مبتكر بود. براي هر موضوعي چند راه پيدا مي كرد. ذهن فعالي داشت، براي او بن بست به وجود نمي آمد چون ذهن خلاقي كه داشت مانع اين بن بست ها مي شد. در مقابل مشكلات هيچ وقت تسليم نمي شد، چون اراده او در كنار ذهن خلاق و مبتكرش به كمك او مي آمد.

خصيصه ديگر مديريت دكتر اين بود كه مثبت نگر بود. معمولاً مديران در برخورد با مردم يا منفي نگرند يا مثبت نگر. منفي نگرها مردم را با نگاهي منفي مي نگرند، به اينها مي گويند مديران تئوري ايكسي. اينها مردم را از زير كار دررو مي دانند و معتقدند تا از مردم كار نكشيم كار نمي كنند و... اما مثبت نگرها كه به تئوري ايگرگي ها مشهورند، معتقدند آدمها ذات پاكي دارند، مشاركت پذير و مسئوليت پذيرند، فقط كافي است به آنها ميدان بدهيم. دكتر اينگونه بود. نگاهش مثبت بود. به راحتي به آدمها ميدان مي داد و به آنها اعتماد مي كرد. البته گاهي ضرر اعتمادش را هم مي ديد اما باز هم اعتماد مي كرد.

¤ در اين باره از مولا روايتي هم هست!

- بله، دكتر معتقد بود سود و منفعتي كه از اعتماد كردن به ديگران به دست مي آيد بيشتر از ضرري است كه دارد. بله، از اعتماد دكتر سوءاستفاده هايي هم مي شد اما او باز هم مسير خودش را مي رفت و استفاده اش را مي برد. مثلاً در جنوب، گروههاي مختلفي را راه اندازي كرد، مثلاً گروه تحقيقات صنعتي را پايه ريزي كردند كه همين آقاي مهندس مهدي چمران -رئيس شوراي شهر تهران- بسيار تلاش مي كردند. دكتر با عنايت به تحقيقات همين گروه تحقيقات صنعتي مي خواست يك زيردريايي بسازد و نيز يك ماشين زرهي خاص، آن هم با دست خالي!

¤ نمونه اش همان ماشيني است كه جلو مشهد ايشان در دهلاويه كار گذاشته اند.

- بله، اين كارها تماماً با دست خالي صورت مي گرفت. همينطور در مورد ساخت سلاح. براي مثال چون بني صدر به ما اسلحه نمي داد و ما به اسلحه نياز داشتيم، دكتر تلاش كرد و با كمك دكتر امراللهي كه از دوستان خوب مان هستند با بچه هاي شركت نفت هماهنگ كردند و لوله هاي اسقاطي موجود در ناحيه اي را براي ساخت خمپاره انداز شصت در نظر گرفتند و ما داراي چندين قبضه خمپاره انداز شصت شديم.

بحث ديگر در مديريت ايشان بحث اعتماد به زيردست و تفويض اختيار بود. اين هر دو خصيصه در وجود دكتر چمران به وفور يافت مي شد، هم به زيردستانش اعتماد مي كرد و هم براساس تحليل هاي آنان كار مي كرد. البته اين نكته را هم توجه داشته باشيد كه با توجه به ظرفيتي كه از افراد سراغ داشت به آنها اعتماد مي كرد. اين هم خصيصه ديگر مديريت ايشان بود كه ظرفيت شناس خوبي بود. دكتر به راحتي اختيارات را به آدم ها تفويض مي كرد. اين باعث مي شد كه علي رغم امكانات كم، حوزه عمل مديريتي اش گسترده بشود.

¤ خب، با توجه به قلت وقت جناب عالي مايليم قضاياي شب شهادت ايشان را براي مان بگوييد.

- راجع به اينكه دكتر مي دانست به لحظه شهادتش رسيده زياد صحبت شده است. اجازه بدهيد اين را بگويم كه اگر تا قبل از اين ايام آن خصيصه هاي ويژه دكتر مثل صبر و كرامت و... در رتبه صد قرار داشت يك روز مانده به شهادتش خدا شاهد است كه اين رتبه به پانصد رسيده بود، شايد من نتوانم آن حالات را در كلمات بگنجانم. پيش از اين شما پرسيدي دكتر در برابر هجمه ديگران چه مي كرد. من گفتم كنار مي كشيد و سكوت مي كرد. اما دكتر در همان لحظاتي كه مي دانست شهيد مي شود به گونه اي ديگر عمل مي كرد. مثالي بياورم؛ آقاي دكتر آمده بود تهران براي ارائه گزارش به حضرت امام. آن ايام بني صدر از فرماندهي كل قوا عزل شده بود و مرحوم آيت الله اشراقي به نمايندگي از حضرت امام به اهواز آمده بود تا موضوع عزل بني صدر تاثير چنداني در برنامه هاي فرماندهان ارتشي نداشته باشد. آيت الله اشراقي در اهواز بودند، همه فرماندهان ارتش از جبهه هاي غرب و جنوب آمده بودند خدمت ايشان تا جلسه اي برگزار شود. در آن جلسه راجع به طرح هاي آينده جنگ در جبهه جنوب صحبت بود. من در تهران بودم و به دكتر اطلاع دادم كه چنين جلسه اي قرار است برگزار شود. ايشان به من گفت شما برو در اين جلسه شركت كن و در جلسه بگو كه طرح ما رفتن به طرف بستان و فتح آنجاست. اين را هم گفتند كه؛ من تهران هستم.

من آمدم اهواز و در آن جلسه حاضر شدم، يادم هست برادر عزيزمان شهيد سرلشكر حسن باقري (افشردي) هم در آن جلسه بود. مرحوم ظهيرنژاد هم بود. در آن جلسه بحث ها مطرح شد و من هم طرح ستاد جنگ هاي نامنظم را كه حمله به طرف بستان بود گفتم. برخي دوستان نسبت به طرح ما اعتقاد چنداني نداشتند. ظهر بود كه رفتم ستاد تا براي جلسه عصر حاضر شوم، ديدم آقاي دكتر علي رغم اين كه گفته بود تا دو سه روزي مي ماند تهران، آمده اهواز. گفتم دكتر شما كه قرار بود تهران باشيد. فرمود: عزيز! آمدم.

خدا را شاهد مي گيرم كه در آن لحظات چهره دكتر چمران آن چهره اي نبود كه در تهران ديده بودم. سكون و آرامش و وقار ايشان چندين برابر شده بود. اصلا حال ديگري داشت. عصر، ايشان هم آمد جلسه و همان طرح رفتن به طرف بستان را شرح داد. دليل هم مي آورد، برخي دوستان كه با دكتر زياد همخوان نبودند شروع كردند به بيان ايرادات سبك و گزنده و وقيح. برخي از آنها موضوع را از حد انتقاد به طرح گذراندند و مشكل شخصيتي خود را كه با دكتر داشتند، رو كردند. عادت دكتر اين بود كه تا قبل از آن در اين گونه موارد برخورد نمي كرد و سكوت مي كرد اما آن روز با وجودي كه برخوردها وقيحانه بود، ديدم دكتر اينها را عميق نگاه كرد و آن حالت برخورد وقيح آنها را در خودش حل كرد و دوباره شروع كرد به شرح طرح. اين حال در شب همان روز هم در ايشان بود. ساعت از دوازده گذشته بود كه مي خواستيم خبر شهادت سرهنگ رستمي را به ايشان بدهيم. گفتم شايد استراحت مي كند. وضعيت به گونه اي بود كه بايد ايشان براي جانشيني شهيد رستمي چاره اي مي انديشيد. رفتم پشت اتاق ايشان. در زدم، ديدم چراغ روشن است و دكتر با لباس كامل نشسته است. گفتم: دكتر، يك اتفاقي افتاده است، شما بياييد دفتر. ميان شهيد رستمي و دكتر ارتباط عاطفي خاصي برقرار بود. رستمي خيلي دكتر را دوست داشت، من اشك رستمي را ديدم وقتي در يكي از ماموريت هايش موفق نشده بود؛ كه ايستاده بود توي راهرو و نمي رفت نزد دكتر، گريه مي كرد و مي گفت: من چگونه به روي دكتر نگاه كنم كه توي عمليات موفق نبوده ام. دكتر هم او را خيلي دوست داشت. من رفتم اين خبر را بدهم و بخواهم كه بيايند دفتر براي تعيين تكليف. ديدم دكتر همان طمأنينه و صبر جديدش را داشت. يك جور ديگري بود. طوري برخورد كرد كه فكر كردم خبر را مي داند، فكر كردم كس ديگري خبر را داده است اما اينطور هم نبود. تو گويي مي دانست و منتظر بود. گفت شما برو من مي آيم. ايشان كه آمد توي دفتر همه مان گريه كرديم، رستمي شهيد شده بود. ايشان همه مان را مهربانانه نگاه كرد. روح لطيف دكتر همه مان را آرام كرد. گفت چكار مي توانيم بكنيم؟ چه كسي را جانشين كنيم، بعد هم دوست ديگرمان را كه فرمانده جبهه كرخه كور بود، معرفي كرديم كه ايشان هم به همراه دكتر در دهلاويه به شهادت رسيد. صبح كه عازم مي شدند گفتم من هم بيايم. گفت نه بمان.

من چون دكتر را خوب مي شناختم و صبح تا شب در خدمت ايشان بودم -نمي خواهم خداي ناكرده از خودم بگويم- شهادت مي دهم كه شخصيت و حالات دكتر در آن دو روز آخر متفاوت با بقيه اوقات بود.

¤ به مشي سياسي شخصيت دكتر هم اشاره اي داشته باشيد.

- اگر بخواهم بحث جديدي را باز كنم طولاني مي شود، قصدم از مباحثي كه تا الان مطرح كردم جز پاك كردن اتهاماتي كه بر دكتر وارد مي كنند، نبود. مي خواهم عرض كنم كه دكتر، خط امامي بود و مطيع حضرت امام(ره). در موارد ديني و تكاليف ديني و انديشه هاي امام از خودش تحليل بروز نمي داد، مطيع ايشان بود. خواستم روشن كنم كه دكتر دنباله رو يك جريان خاص ملي مذهبي نبود و شخصيت مستقل سياسي داشت كه به جرات مي گويم ايشان در تبعيت سياسي جز امام (ره) از هيچ كس تبعيت صرف سياسي نداشت. دكتر هيچ جرياني را صددرصد تاييد نمي كرد جز خط امام را. با برخي جريانات همراه بود، مثلا با دوستان سابقش از جمله مهندس بازرگان همراه بود اما اين را هم مي گفت كه، من براي مهندس بازرگان احترام زيادي قائل هستم چون استادم بوده و مبارزه كرده اما نظر سياسي ام و روش ام با او متفاوت است. اين نظر دكتر را خصوصا در قضاياي كردستان من چندين مرتبه از زبان دكتر شنيدم. لذا مشي سياسي خط امامي مستقل دكتر بارز بود. دكتر در كارهاي سياسي خلوص گرا بود، امروزه ما به دنبال روش هاي معمول ديپلماتيك دنيا حركت مي كنيم، خيلي هايمان قواعد بازي ديپلماسي خارجي را پذيرفته ايم، التقاطي شده ايم، دكتر اينگونه نبود، مي گفت: اگر خلوص گرا باشيم و سختي ها را تحمل كنيم بركات ديگري نصيب مان مي شود. اين خودورزي يا رشناليزم غربي را كه امروزي ها بيان مي كنند و خيلي ها تابع اين مكتب شده اند، از مكتب ليبرال دموكراسي بيرون آمده كه مبنا را بر منافع فردي مي گذارد و براساس منافع فردي مي گويند خرد آن است كه به دنبال منافع خودت باشي، را در نظر بگيريد، دكتر نه براي خودش به دنبال منافع فردي بود و نه اعتقاد نداشت كه منافع دنيايي را بر منافع اعتقادي اش ترجيح بدهد، همواره منافع اعتقادي را بر منافع دنيايي فردي ترجيح مي داد و به همين لحاظ در گرايش سياسي اش خلوص گرايي مكتبي داشت. و به همين جهت مي بينيد كه علي رغم نرمش بسيار زيادي كه در برابر خلق خدا داشت در مقابل جريان هاي انحرافي بسيار سختگير بود يعني با هيچ جريان منحرفي سازش نكرد. يكي از اين موارد بني صدر است. ما در ستاد جنگ هاي نامنظم به شدت نيازمند اسلحه بوديم، اين كمبود را دكتر حس مي كرد. اسلحه هم دست بني صدر بود كه فرمانده كل قوا بود و تمايل داشت كه دكتر را به طرف خودش بكشد، اگر دكتر در دعواهاي جناحي آن زمان به دنبال بني صدر مي رفت براي بني صدر خيلي مهم بود، دلش مي خواست دكتر را به نفع خودش مصادره كند و سپس اسلحه را بدهد. من به دنبال اين قضايا بودم كه اينك براي شما حرف مي زنم. اما دكتر مي گفت من اسلحه اي را كه به دنبال سازش با بني صدر باشد نمي خواهم، خدا خودش مي رساند. دكتر اندك نرمشي نشان نداد.

¤ از حضور شما در اين گفت وگو سپاسگزاريم.

 

    92 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب اسلامي ايران (383)

افراد مرتبط
●  چمران   مصطفي(6)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:31/03/1383

تاريخ شمسی نشر:31/03/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب