| س: حداقل دو تعبير از جهاني شدن وجود دارد، ليبرالها جهاني شدن را وسيلهاي براي رهايي از قيد و بند سنتگرايي و همچنين استقرار صلح و آزادي همگاني ميدانند، ولي برخي ديگر جهاني شدن را سرآغاز مرحلهي جديدي از روابط بينالملل تلقي ميكنند كه توأم با رقابتهاي احتمالي بين فرهنگها و تمدنها است، ديدگاه شما در اين زمينه چيست؟
ج: جامعتر آن است كه از اين دو تعبير فراتر رويم. بايد توجه داشت كه در روابط بينالمللي دو دسته نظريههاي مادر وجود دارد. دسته اول مربوط به نظريههاي توجيهي، علمي و بنيادي است؛ اما گروه دوم را نظريههاي تجويزي تشكيل ميدهد كه غيرعلمي، غيربنيادي و غيرتوجيهي است.
البته خود گروه اول به چهار شاخهي ليبراليسم، رئاليسم، ماركسيسم و جهان وطنگرايي يا ايدهآليسم تقسيم ميشود. هر كدام از اين شاخهها ديدگاه خاص خود را در مورد جهاني شدن دارند.
شما اشاره كرديد كه ليبرالها جهاني شدن را پديدهاي در جهت حفظ صلح ميدانند، اجازه دهيد مقداري عميقتر اين ديدگاه را مورد بررسي قرار دهم/
ليبراليسم به طور كلي ديدگاهي است كه جهاني شدن را به صورت يك متغير مستقل ميداند، زيرا از نظر ليبرالها جهاني شدن پديدهاي خودجوش و تكاملي است و در طول تاريخ تمدن بشر تكامل پيدا كرده است. به طور كلي وقتي ليبرالها صحبت از جهاني شدن ميكنند، منظورشان تحول در ساختار تكنولوژي، آراي سازمانهاي بينالمللي، شركتها و نهادها و تصميمات بازيگران غيردولتي است، به گونهاي كه فرآيند تكاملي و خودجوش جهاني شدن جهان را به سمت يك جامعهي جهاني سوق دهد. ليبرالها معتقدند كه جهاني شدن حركتي به سوي تضعيف هر چه بيشتر دولتهاست. از همين رو منجر به پيدايش حكومت جهاني ميشود. بنابراين، ديدگاه خوشبينانه ليبرالها بر دو محور ليبراليسم سياسي و اقتصادي متمركز است.
تصور ليبرالها اين است كه جهاني شدن بر پايههاي ليبراليسم سياسي و اقتصادي كه ريشه در انديشههاي امانوئل كانت، استوارت ميل، آدام اسميت و ديويد ريكاردو دارد، منجر به رشد و شكوفايي اقتصادي و استقرار عدالت اجتماعي در جهان ميشود.
از نظر ليبرالها كشورهاي دموكراتيك هرگز با هم نميجنگند، اين نوع كشورها به توسعه كمك ميكنند و به همين دليل است كه ديگر آنها از جامعه ملل سخني نميگويند بلكه امروز صحبت از جامعه دموكراتيك است به همين علت اين دسته از نظريهپردازان تا آنجا پيش ميروند كه ضرورت و سودمندي سازمان ملل براي حيات امروز به زير سؤال ميرود. از نظر آنها جامعهي دموكراسيها بايد جايگزين سازمان ملل شود.
س: اما نظريه دوم كه از سوي رئاليستهاي ساختارگرا مطرح ميشود ادعاي ديگري را عنوان ميكند؟
ج: ولي قبل از پاسخ به اين پرسش بايد به مطالب قبلي نكتهاي را اضافه كنم كه علاوه بر نگاه ليبرالي به جهاني شدن، نظريه خوشبينانه ديگري تحت عنوان «جهان وطنگرايي» وجود دارد. جهان وطنگرايان نيز همانند ليبرالها معتقدند كه دنيا به سوي دهكدهي جهاني حركت ميكند. ديدگاههاي ايدهآليستي ريشه در انديشههاي امانوئل كانت دارد. البته نويسندگاني نظير چارلز بيس در سالهاي اخير جهاني شدن را بر مبناي اخلاقيات و همچنين نيازهاي بشري مورد بررسي قرار دادهاند. از نظرآنها نيازهاي بشر در دنيا يكي شده و بهتر تأمين ميشود.
ديدگاه اخلاقي جديد اين طور استدلال ميكند كه امروزه همه مردم جهان به حقوق بشر باور دارند، از آلودگي محيط زيست، شيوع بيماريهاي واگيردار، كمبود منابع طبيعي، فقر و گرسنگي نگراني دارند. لذا حركت به سمت يك جامعه جهاني با توجه به نيازها و اخلاقيات بشر قابل تحقق است.
در مقابل ديدگاه ليبرالها و ايدهآليستها، ماركسيستها و رئاليستها مفروضههاي ديگري را مطرح ميكنند. رئاليستها در مخالفت با نظريههاي جهان وطن و ليبرالي، جهاني شدن را متغير وابسته به قدرت ميدانند لذا از نظر آنها جهاني شدن پديدهي خودجوشي نيست بلكه اين قدرتهاي بزرگ هستند كه توسط رژيمهاي بينالمللي به جلوههاي جهاني شدن شكل ميدهند، در هر يك از اين جلوههاي اقتصادي امنيتي و فرهنگي قدرت دخيل است و من دقيقاً با اين الگو موافق هستم.
بايد تأكيد كنم كه نشانهي بارز جهاني شدن اقتصادي، انتقال كالا، سرمايه و خدمات است، اما سؤال مهم آن است كه اين فرآيند توسط چه كشورهايي در دنيا انجام ميشود؟
در جواب بايد بگويم كه شركتهاي چندمليتي، كالا و خدمات را منتقل ميكنند. اين كشورهاي قدرتمند هستند كه رژيمهاي بينالمللي را ابداع ميكنند و به واسطهي نهادها و سازمانهاي بينالمللي، كالاها، خدمات و سرمايه را از جايي به جايي ديگر منتقل ميكند. تمامي فرآيندهاي مربوط به انتقال سرمايه كالا و خدمات در سيطره شركتهاي چندمليتي صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني است و كشورهاي عقبافتاده و يا در حال توسعه نقشي ايفا نميكنند.
س: به تعبير جيمز روزنا جهاني شدن فرآيندي مرزگشاست كه بيتوجه به وجود مرزهاي ملي و مردم اجازه جابهجايي كالاها، ارتباطات، هنجارها و عادتها را ميدهد. فكر نميكنيد چنين موضوعي در بستر زمان فرآيند ضد خود را توليد كند، به عبارت بهتر فرآيندهاي مرزگشا دوباره زمينه را براي بازگشت به فرآيندهاي مرزفزا فراهم نميكند؟
ج: بله، همين طور است؛ انتقال كالا، خدمات و سرمايه به كشورهاي در حال توسعه صرفاً با حمايت سازمانها و رژيمهاي بينالمللي انجام ميگيرد. لذا به محض ورود كالا و خدمات و سرمايه به كشورهاي داراي اقتصاد ملي ضعيف لايههاي اجتماعي در هم ميريزد، يعني يك عدهاي به سرعت ثروتمندتر و عدهي ديگر شديداً فقيرتر ميشوند و بدين ترتيب، با گذشت زمان نارضايتي اقتصادي جاي خود را به نارضايتي سياسي ميدهد. از طرف ديگر دولتهاي ملي در جهت حمايت از توليد داخلي و مقابله با تهاجم كالا، سرمايه و خدمات ناگزير به اتخاذ يك سري سياستها هستند ولي به دليل بدون پشتوانه بودن برنامهها و خطمشيها عقبنشيني ميكنند و سرانجام برنامههاي ملي بر اثر فشارهاي خارجي با شكست مواجه ميشود.
در چنين شرايطي است كه ناسيوناليسم رشد ميكند و به همين دليل است كه من از سالهاي گذشته رشد سريع و باورنكردني ناسيوناليسم را در ايران پيشبيني كردم.
اين نوع ناسيوناليسم در گام اول با جهاني شدن برخورد ميكند و به دليل ناتواني در انطباق با فرآيند جهاني شدن و شكست سياستهاي حمايتي از توليدكنندگان داخلي و همچنين اعمال و فشارهاي خارجي در هم ميشكند و در درون آن، قوميتها و نيروهاي فروملي و درون ملي رشد ميكنند. بر اين اساس، كشورهاي چند فرهنگي از درون به سمت تجزيه حركت ميكنند. جهاني شدن، مليتها، قوميتها و فرهنگها را با تفرقه، تجزيهطلبي، واگرايي، جنگ و بحران مواجه ميكند.
س: كارشناسان جهاني شدن را بيشتر ابزاري و اقتصادي ميدانند و لذا آن را سياسي و ايدئولوژيك تعبير نميكنند، با اين وصف تصور نميكنيد فعاليت سياسي و به طور كلي مسايل ايدئولوژيك فرآيند جهاني شدن را به طور كلي و به ويژه در حوزههاي ابزاري و اقتصادي با موانع جدي روبهرو كند؟
ج: دقيقاً همين طور است؛ از قبل هم قابل پيشبيني بود زيرا اصولاً ملتها حمايت و پاسداري از سرزمين، وطن و قوميتشان را صرفاً در چارچوب مسايل اقتصادي تفسير نميكنند بلكه آنها را در چارچوب فرهنگ و ايدئولوژيك نيز قرار ميدهند.
س: با توجه به اينكه جهاني شدن به گسترش و توسعه تجارت سرمايهگذاريهاي مستقيم و غيرمستقيم خارجي، بينالمللي شدن روزافزون بازارهاي مالي پولي، اعتباري و نفوذ غيرقابل كنترل شركتهاي بينالمللي در اقتصادهاي ملي اشاره دارد، نحوهي مواجهه اقتصادهاي ملي با اين فرآيند چگونه بايد باشد؟
ج: در كنار جهاني شدن نظريههاي ديگري نظير رشد بومي و ملي مطرح شده است، تئوري رشئ بومي حاكي از آن است كه هر ملتي با استناد به ارزشها، فرهنگ، ايدئولوژي و اقتصاد بومي خود بايد شيوه رشد و ترقي را بيابد، به طور مثال، هند با تكيه بر مسايل بومي خود استراتژي جايگزيني واردات را اتخاذ كرد حال آنكه كشورهاي جنوب شرقي، استراتژي جايگزيني صادرات را دنبال كردند. هند به دليل انديشههاي گاندي و هندوئيسم، استراتژي جايگزيني واردات را دنبال كرد در حالي كه كشورهاي جنوب شرقي آسيا به دليل نزديك بودن به دريا و بافت جغرافيايي خود به استراتژي صادرات پناه بردند. ما در هر دو منطقه با رشد بومي، فعل بومي و ملي مواجه بودهايم و بنابراين، استفاده از تئوري رشد بومي ميتواند نتايج گرانبهايي براي كشورهاي در حال توسعه داشته باشد.
س: بنابراين جنابعالي با توجه به اينكه فرآيند جهاني شدن داراي خاصيت ديالكتيكي است و به فضاي تشنج، درگيري و ناآرامي دامن ميزند راه رشد بومي را به كشورهاي درحال توسعه پيشنهاد ميكنيد؟
ج: دقيقاً. من هميشه در مورد جهاني شدن يك مثال ميزنم، فرض كنيد جهاني شدن همچون آتش به طور ثابت و با حرارت ثابت به دو ميلهي مسي و آهني كه در انتهايشان چوب كبريتي قرار داده شده است، بتابد. در اين صورت ميلهي مسي به دليل مولكولهايش حرارت را به سرعت از خود عبور ميدهد و لذا چوب كبريت خيلي زود آتش ميگيرد ولي چوب كبريتي كه در انتهاي ميلهي آهني قرار گرفته است خيلي دير آتش ميگيرد. اين موضوع دقيقاً به اختلافات بين مولكولهاي آهني و مسي بازميگردد.
بر اين اساس، اگر جهاني شدن را همانند يك آتش در نظر بگيريم كه بر تمام جهان ميتابد، بايد از ياد نبرد كه بافت و مولكول كشورهايي كه جهاني شدن بر آنها ميتابد، كاملاً با يكديگر متفاوت است. اين اختلاف خيلي مهم و اساسي است. به طور مثال، زماني كه نظريههاي مدرنيزاسيون مطرح ميشد، كشورهايي مثل ايران مدرنيزاسيون را در حوزههاي اقتصادي پذيرفتند ولي ايدئولوژي مدرنيزاسيون را رد كردند و شايد همين موضوع بود كه انقلاب اسلامي را در ايران به وجود آورد.
س: جمهوري اسلامي روند هماهنگسازي با اقتصاد جهاني و جهاني شدن را نسبت به ساير كشورهاي در حال توسعه نظير تركيه، پاكستان، اندونزي و فيليپين بسيار كند طي ميكند شما علت را مسايل ساختاري و سيستميك ميدانيد يا اشكال در جاي ديگري است؟
ج: رژيمهاي بينالمللي به عنوان حاميان اصلي جهاني شدن تبعيضآميز هستند و خود جهاني شدن هم به اين تبعيضات دامن زده است. به طور مثال جمهوري اسلامي ايران خود حاضر است كه به سازمان تجارت جهاني بپيوندد ولي قدرتهاي بزرگ با آن مخالفت ميكند، اما همين قدرتها، ايران را وادار ميكنند كه به پروتكل الحاقي N.P.T بپيوندد. بايد توجه داشت كه N.P.T و پروتكل الحاقي آن يك نوع رژيم بينالمللي در بعد امنيتي است.
س: فكر نميكنيد اين نوع برخورد غرب با ايران به استراتژي كامل جمهوري اسلامي در عرصهي سياست خارجي بازگردد. به هر حال، ايران به دليل اتخاذ استراتژي عدم تعهد با كشورهاي قدرتمند ائتلاف و اتحادي ندارد، بر اين اساس آيا ايران ميتواند با تغيير استراتژي منزلت خود را در نظام بينالمللي ارتقا دهد؟
ج: فكر ميكنم در درجهي اول بايد ائتلاف و اتحاد دروني را دنبال كنيم زيرا كشوري كه ميخواهد در برابر جهاني شدن حاكميت خود را حفظ كند و دچار تجزيه نشود بايد در درون خود ائتلاف نهادها را شكل دهد. با كمال تأسف جمهوري اسلامي تاكنون نتوانسته است در درون خود ائتلاف نهادي ايجاد كند، البته اين انتقاد به اپوزسيون هم وارد است. لذا درخواست من از تمامي گروههاي سياسي اين است كه در اين شرايط حساس براي بقاي اين آب و خاك و مرزها و فرهنگها ايراني و نسل آينده به يك ائتلاف، ائتلاف نهادي تن دهند و اصول سازش را بيش از گذشته مورد توجه قرار دهند.
س: به نظر ميرسد با توجه به برخي نواقص سيستميك و همچنين زيرساختي گروههاي سياسي تا حد زيادي از اصول سازش فاصله گرفتهاند، اين موضوع چه تأثيري بر مواجههي ايران با جهاني شدن خواهد داشت؟
ج: خطر بزرگي منطقه را تهديد ميكند، عراق و افغانستان در معرض تجزيه قرار دارند لذا خطر بسيار جدي است و راه مقابله با آن اتحاد و ائتلاف داخلي است و از اين طريق ميتوان فشارهاي خارجي را در نقطه تعادلي خود قرار داد.
پينوشت:
* استاد روابط بينالملل دانشگاه تهران |