باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 352 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
۱۰پيشنهاد به آمريكا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
سخنراني غسان سلامه در كنفرانس نفت و پول


مطلب زير، متن سخنراني غسان سلامه در كنفرانس نفت و پول است كه چندي پيش در لندن توسط روزنامه هرالد تريبيون بين الملل و اينتليجنس انرژي برگزار شد.

دكتر سلامه استاد روابط بين الملل در مؤسسه مطالعات سياسي پاريس و مشاور بلندپايه سابق سرجيو دومللو نماينده ويژه سازمان ملل در عراق و همچنين وزير فرهنگ لبنان است.

 

ارسال كننده: مدير سايت

   ● سخنران: غسان - سلامه

مترجم: نيلوفر - قديري

منبع: روزنامه - همشهری

 
 

يك ماه پيش بسياري از روزنامه هاي عربي در صفحه نخست خود تصويري از« امپراطور برمر» را چاپ كردند كه در آن حاكم غيرنظامي آمريكا به تنهايي روي يك جايگاه سلطنتي نشسته بود و مراسم دانش آموختگي نخستين گروه از سربازان عراقي (۷۵۰ نفر) را مشاهده مي كرد. بسيار در خاورميانه اين تصوير را تصوير فرمانروايي ديدند كه با رضايت گارد امپراطور خود را به نظاره نشسته است. در همان روز موضوع ديگري مورد توجه ديگران قرار گرفت و آن اين بود كه آن روز شروع سال تحصيلي جديد اعلام شد، اما نه از سوي وزير جديد آموزش عراق بلكه توسط مشاور آمريكايي او.

در همين حال يكي از نويسندگان ستون هاي ثابت نيويورك تايمز در همان روز در يادداشتي به خوانندگانش گفت كه آمريكا ۸۷ ميليارد دلار براي «بازسازي عراق» اعطا مي كند. او به خوانندگان مقاله اش نگفت كه بخش عمده اين پول صرف اهداف اشغال نظامي مي شود، نه بازسازي عراق. نتيجه اين خواهد بود كه هركس پول بدهد حكومت مي كند. اگر كنگره پول بدهد اگر عراقي ها اين را بپذيرند، اگر ديگر كشورها متمايل به پيوستن به آمريكا حتي در تعداد محدود باشند، چه نيازي به زحمت رايزني در سازمان ملل يا گدايي در مادريد است؟ با اندكي شانس و با تأمين بودجه از سوي آمريكا و اندكي شكيبايي، اداره يكجانبه عراق از سوي آمريكا ممكن است بالاخره نتيجه دهد. اشغال مستقيم نظامي و كمك مستقيم مالي طبيعتاً به حاكميت مستقيم سياسي منجر مي شود.

به نظر مي رسد كه آمريكا قصد دارد به كار خود ادامه دهد نه به خاطر اينكه تغيير مشي هزينه سياسي بالايي دارد، بلكه به اين دليل كه متقاعد شده اين بهترين كار است.

هيچ كس نبايد اراده ائتلاف براي پيروزي را دست كم بگيرد. ائتلاف در حال حاضر تنها ابزار كارآمد است و كل روند سياسي حول آن طي مي شود.

ائتلاف بر اساس فرضيه هاي ساده اي عمل مي كند: ائتلاف تصميمات محتاطانه ژنرال گارنر را در كنار طرح هاي پيش از جنگ وزارت خارجه دفن كرد. دستور تخريب و ويراني حكومت عراق را داد، چون اين حكومت يادآور حكومت شخصي صدام است پس بايد نابود شود: ارتش مرخص شد، پليس ملي مرخص شد، چهل هزار كارمند كه تنها رسماً از افراد حزب بعث بودند اخراج شدند. تشكيلات اداري استان ها هم از ميان رفت. ائتلاف قصد دارد عراقي جديد براي خود ايجاد كند و نبايد ابعاد اين خواسته حقيقتاً امپراطوري گرايانه را ناديده گرفت. اين سياست از ناحيه عراقي هايي حمايت مي شود كه اين جريان «پاكسازي» را پيش شرطي براي پركردن حكومت با افراد خود مي دانند، كاري كه به كندي انجام مي شود. در عراق اين بيم وجود دارد كه دوران انتقالي كه در جريان است در حقيقت  گذار از ديكتاتوري به دمكراسي نباشد بلكه گذار از عراق تحت حكومت بعثي ها به سيطره جديد برخي از گروه هاي ديگر باشد. در اين طرح ائتلاف براي هر يك و هر طرف نقشي خاص تعريف مي كند: شوراي حكومتي بايد اين كار را بكند، وزرا آن كار، روحانيون، نظاميان آمريكا، سازمان ملل و... بازيگران براي دستيابي به هدف خود وظيفه خاصي را به عهده مي گيرند.

ائتلاف همه چيز را از دست نداده و مردم هم نبايد اين تلاش را بدون تعمق محكوم كنند.

آمريكا عراق را اشغال نظامي كرده و بنابراين تنها نيروي وحدت بخش در يك سرزمين بندبند شده است.

اكثر عراقي ها حتي تندترين منتقداني كه من مي شناسم عقب نشيني فوري نظامي (آمريكا از عراق) را يك كابوس مي دانند، نه به اين دليل كه از بازگشت صدام به قدرت بيم دارند، آنطور كه در بعضي جاها نوشته مي شود، بلكه از شروع دوران هرج ومرج تمام عيار وحشت دارند. تخريب ساختارهاي حكومتي تا حدي بوده كه برخي عراقي ها دوست دارند فكر كنند هرج و مرجي كه در روزهاي اول ايجاد شده در حقيقت عمدي بود، با اين هدف كه اشغال نظامي درازمدت را مشروع سازد. صحبت از عقب نشيني ناگهاني آمريكا وحشت را به چهره هر عراقي مي آورد. با يادآوري غارت و آشوبي كه بعد از سقوط صدام در عراق روي داد درك اين وحشت آسان مي شود.

آمريكا پول بازسازي عراق را تأمين مي كند، اگرچه هزينه ها بسيار بالاست اما آمريكا بر آمادگي خود براي پرداخت بهاي اشغال اين سرزمين تأكيد كرده است.

باتوجه به نتايج مخدوش كنفرانس مادريد به نظر مي رسد اين گفته آمريكا كه اين راه آخرين راه است، اجتناب ناپذير خواهد بود.

علي رغم برخي نظرات درباره خروج زودرس، ميزان حمايتي كه برمر در واشنگتن جلب كرد قابل توجه است. او باهوش و پرانرژي است و ديگران را جذب مي كند، حداقل تا وقتي كه آنقدر صبور باشد كه به اين بازي ادامه دهد. به سرعت ياد مي گيرد و افكارش را جمع مي كند و گاهي كه نظراتش تأثير منفي دارد درصدد تصحيح آن برمي آيد.

اتئلاف كه قصد حكومت مستقيم را دارد از پخش كردن سازماندهي شده قدرت در ميان عراقي ها بهره بسيار مي برد: چهره هاي بانفوذ شوراي حكومتي از اعمال نفوذ تشكيلات موقت ائتلاف بر «مستقل ها» در اين شورا و يا بر وزراي موقت خشمگين مي شوند. از سوي ديگر حاكمان موقت مستقيماً با فرماندهان نظامي آمريكايي و انگليسي سروكار دارند بدون اينكه حتي سياستمداران به اصطلاح ملي را در بغداد مطلع كنند. بعضي از اين حاكمان حتي با كشورهاي همسايه توافقنامه امضا كرده اند.

نكته ديگر نامطمئن بودن اين جهت گيري است. عراقي ها از ما و از خودشان مي پرسند: آمريكايي ها چه مي خواهند؟ شايد هدف اعمال برمرتبديل كردن اكثر عراقي ها به ناظران منفعل باشد.

البته گروهي هم هستند كه منفعل نمي شوند. اينان آن كساني هستند كه تاكنون به اين نتيجه رسيده اند اين اشغال مشهود كشورشان است و بايد با زور در برابر آن مقاومت كرد.

بنابراين ما در اين مكان قرار داريم: نمي توان با ائتلاف كار كرد بلكه بايد براي آن يا عليه آن كاركرد و يا تا وقتي تشكيلات موقت ائتلاف به عنوان يك حاكم واحد روي كار است و قدرتي بيش از آنچه صدام داشت دارد، عراق را فراموش كرد.

آمريكا حكومت مستقيم را به عنوان يك اصل انتخاب كرده و برمر آن را به يك حكومت شخصي تبديل نموده است. اين تفكر و شيوه به قبل از ورود برمر بازمي گردد: غيرنظاميان پنتاگون چنين تصميمي براي جنگ عراق گرفته بودند و برمر تنها لباس امپراطوري آماده را به تن كرد.

اما حكومت مستقيم به معني مسئوليت كامل است و اشغالگران آمريكا با چالش هاي جدي روبرو هستند. موضوع امنيت بدون شك بيشترين اهميت و اولويت  را دارد.

عمليات كشتار سربازان آمريكايي روز به روز جسورانه تر و شيوه هاي آن پيشرفته و سازمان يافته تر مي شود. عراقي ها به ويژه در پايتخت از اينكه بعد از يك خريد نيم ساعته سالم به خانه بازمي گردند خدا را شكر مي كنند. هزينه ها بالاست (تا به حال ۱۶۰ ميليارد دلار تعهد شده است). بسياري از عراقي ها از تضاد ميان كارآمدي ماشين جنگي آمريكا و ناكارآمدي ماشين صلح آن سردرگم شده اند. عراقي هاي تبعيدي كه از حمله آمريكا حمايت مي كردند اكنون ناخشنودند چرا كه آمريكا كشور را به  آنها تحويل نداده است.

از آن مهمتر اينكه مردم كه به آنها گفته مي شود نه هدف جنگ ، بلكه نافع نهايي آن هستند اكنون منفعلانه در حاشيه مانده اند و فقط شاهد تحولات هستند نه احساس برد مي كنند و نه باخت، نه پيروزي و نه شكست. احساسات قومي و قبيله اي اگرچه كمتر از حد پيش بيني ها نگران كننده است اما بدون شك رو به افزايش است.

بله آمريكا هنوز متعهد است اما موانع بسيار جدي تر از آن است كه اشغالگران بي تاب پيش بيني مي كردند، حتي جدي تر از آن است كه كارشناسان واقعي مي گفتند.

براي خارج شدن از اين مخمصه اي كه وحدت عراق، ثبات منطقه و انتخابات مجدد جورج بوش را تهديد مي كند چه بايد كرد؟ ۱۰ پيشنهاد مي توان مطرح كرد، پيشنهاداتي كه تنها وقتي مفيد خواهد بود كه اظهارات خودستايانه جاي خود را به شيوه هاي منطقي بدهد.

نخست: عراق را از شر طرح هاي آزادكنندگان آن رها كند. اين كشور بايد  آزاد شود. در حال حاضر اگر هم پايان اشغال نظامي ممكن نيست دست كم بايد از اين حرف ها كه عراق سكوي پرتاب و الگويي درخشان و نمونه اي پيشرو مي شود، بايد پرهيز كرد. شرايط اين كشور پيچيده است. دهه ها حكومت ديكتاتوري  جنگ و از آن مهمتر ۱۳ سال تحريم، آن را آنقدر تضعيف كرده است كه جايي براي آزمودن برنامه هاي بعد از جنگ و تبديل كردن آن به الگويي براي دمكراسي يا سكوي پرتابي عليه سوريه و ايران يا حتي كليد حل اختلاف اعراب و اسرائيل باقي نمانده است.جايي براي نمايش دومين گام جنگ ضدتروريستي نيز باقي نمي ماند. تا وقتي عراق از بار نقشي كه قرار است خارج از مرزهايش داشته باشد رها نشود قرباني آنچه آمريكا اغلب صدام را به آن دليل مورد انتقاد قرار مي داد باقي مي ماند يعني استفاده از عراق براي اهداف جاه طلبانه منطقه اي.

هرچه زودتر دولتي حقيقتاً موقت و رسماً مستقل برقرار كنيد. خط مشي آمريكا اين بود: كرزاي در افغانستان بعد از جنگ، ابومازن در فلسطين بعد از انتفاضه و گروه لندن در عراق آزاد شده. كرزاي هنوز در قدرت است، ابومازن از دور خارج شده و سياستمداران تبعيدي جاي خود را به حكومت مستقيم آمريكا در عراق داده اند. دليل اين تغيير مشي بعد از گذشت چند ماه بعد از پيروزي، هنوز روشن نيست.

نظر ما اين نيست كه به دوران پيش از برمر در عراق بازگرديم. بلكه بياييد به عراقي ها آنچه را كه به افغان ها در بن داديد بدهيد. يك دولت منتخب موقت كه بر اساس يك قرارداد و توافق با آمريكا، سازمان ملل و ديگران كار كند و كشور را گام به گام به سوي تشكيل نهادهاي دمكراتيك، پايدار و باثبات هدايت كند. اگرچه ناظران صحنه افغانستان از نبود عزم كافي در كابل براي توسعه پايگاه سياسي دولت و گسترش آن بر سراسر كشور گلايه دارند و خواستار برگزاري يك كنفرانس بن دوم شده اند، اما الگوي مورد قبول تر براي شروع (در عراق) يا فرمول ماه مه گذشته يعني دولت با حضور تبعيدي هاي عراقي است و يا حكومت مستقيم كنوني آمريكا.

 

۴-ساختار كنوني مبتني بر اشغال را ترك كنيد و به سرعت به سوي تشكيل يك نيروي چندمليتي تحت فرمان سازمان ملل گام برداريد. اين نيرو در ابتدا مي تواند تحت فرماندهي آمريكا باشد، حتي فرانسه هم با چنين كاري مخالف نيست. كشورهاي مختلف حتي آنها كه مخالف جنگ بودند نيروهايي را براي پاسداري از صلح به استان هاي مختلف عراق مي فرستند البته تحت اداره شوراي امنيت، يك اقدام هماهنگ براي واگذاري گام به گام امنيت به عراقي ها بر اساس يك جدول زماني روشن ممكن خواهد بود.

 

۵-روند سياسي را گام به گام و به آرامي طي كنيد . نبايد عجله بي جا به خرج داد تا اين روند زنده بماند. مجمع ها و سمينارها را چند برابر كنيد تا مردم نظرات و پيشنهادهايشان را ارائه كنند. به بخش ها و طبقات مختلف مردم توجه كنيد، از جمله آنها كه احساس مي كنند كنار گذاشته شده اند. چنين برداشتي ايجاد نكنيد كه محتوا يا چارچوب روند تدوين قانون اساسي را تحميل مي كنيد. ديگر نبايد عراقي ها را ناآگاه و غافل از معني دمكراسي فرض كرد. آنها مي دانند دمكراسي چيست،اما نسبت به ظرفيت پياده شدن آن ترديد دارند. شايد هم حق داشته باشند. تدوين قانون اساسي را شروع كنيد تا ببينيد موضع گيري ها چگونه است و اختلافات تا چه حد زياد مي شود. به برگزاري انتخابات فكر كنيد تا ببينيد تا چه حد با هرج و مرج و حتي تحريم انتخاباتي روبرو مي شويد. نيروي لازم براي به هم زدن همه پرسي يا انتخابات لازم نيست چندان عظيم باشد. انگيزه ضدآمريكايي در عراق اگر براي پيروزي در يك جنگ چريكي كافي نباشد،براي اخلال در استقرار و بازسازي نهادها كافي است. بازسازي نهادها بايد شفاف باشد و به خود عراقي ها سپرده شود و ضرباهنگ آرام خود را طي كند.

 

۶-تئوري توطئه كه خاورميانه اي ها به آن علاقه مند هستند، مي گويد وزير سابق دفاع (عراق) كه به شيوه اي متفاوت دستگير شد،قرار است به عنوان مرد اول قدرت بعد از برمر در عراق آماده شود.

حرف از توطئه،بخشي از فرهنگ محلي است. اما يك عراق باثبات نمي تواند سالها و قرن ها منتظر بماند تا وقتي ارتش جديد عراق كارآمد شود. بايد همه آنها كه به ارتش و پليس پيوسته اند جذب شوند (نه آنها كه در نيروي ويژه رژيم گذشته يا در گروه هاي سرويس مخفي بوده اند).همه آنها كه زير ۳۳ سال سن دارند و در سركوب قيام سال ۱۹۹۱ عليه صدام نقش نداشته اند. اكثر آنها در جنگ شركت نداشته اند و طبق قانون در ۱۲ سال گذشته نه به آنها سلاح داده شده و نه هيچ نقش مهمي. در نيروگيري هاي جديد بايد به تعادل قومي در اين نهادها توجه كرد.

بايد(با كمك پرونده هاي موجود) ميان جنايتكاران جنگي رده بالا (تصميم گيرندگان) و پايين (اجراكنندگان) از يك سو و متخصصاني كه با انگيزه هاي فرصت طلبانه يا ايده آليستي وارد اين فعاليت ها شده اند از سوي ديگر تفاوتي روشن قائل شد. گروه اول را بايد محاكمه كرد و گروه دوم را دوباره به كار گرفت.

 

۷- صندوق توسعه عراق و هيأت نظارت بين المللي كه بر اساس قطعنامه ۱۴۸۳ شوراي امنيت ايجاد شده را فراموش كنيد. وزارت دارايي عراق و يا بانك مركزي كه هر دو مورد حمايت بانك جهاني و صندوق بين المللي پول باشند مي توانند اين كار را بكنند. در همين حال بايد روند خصوصي سازي را كند كرد: عراق صدام نه از نظر سياسي آلمان هيتلري بوده و از نظر اقتصادي آلمان هانوفري. ضرورت فوري فعلاً خصوصي سازي صنايع تخريب شده يا كم امكانات نيست، بلكه حكومت حقيقتي قانون است تا باندبازي هاي رژيم صدام جاي خود را به نوع جديد از همان شيوه هاي قديمي ندهد. اگرچه بسياري از جمله برخي در كنگره آمريكا و يا در رسانه ها ترديد دارند كه الگوي آمريكا براي ايجاد يك بازار آزاد رقابتي در حقيقت همان الگويي است كه اكنون در شركت هاي عراقي اجرا مي شود.

 

۸- يك صندوق چندميليارد دلاري براي جنوب تأسيس كنيد تا اين حقيقت كه مناطق جنوب بغداد و رژيم گذشته مجازات مي شدند و موردي بي مهري قرار داشتند جبران شود.

اين صندوق بايد نهادي عراقي باشد كه مورد حمايت سازمان ملل و يونيسف قرار داشته باشد. اين كار پاسخي به خواسته شيعيان در سراسر كشور براي زندگي بهتر است.

 

۹- پيامي روشن براي عراقي ها ارسال كنيد با اين مضمون كه جامعه بين المللي حداقل در موضعگيري و نگرش خود وحدت دارد. از پايان جنگ سرد هيچ موضوعي به اندازه عراق، جامعه جهاني را دچار تفرقه نكرده است. عراقي ها از اين حقيقت آگاهند و اين موضوع به نگراني آنها مي افزايد.

آمريكا و متحدانش از اهداف خود در عراق بكاهند و به حكومت مستقيم خود پايان دهند، كشورهاي مخالف جنگ هم بايد به آن به عنوان يك كار انجام شده نگاه كنند و اكنون به بازسازي يك عراق متحد، آرام و موفق كمك كنند.

نه ائتلاف و نه منتقدان آن از ديدن يك عراق دچار آشوب و تروريسم زده خشنود نخواهند بود.

 

۱۰- هرگز فراموش نكنيد كه عراق جزيره نيست، پس همسايگان عراق را به مشاركت بطلبيد. اگر كسي بخواهد درباره وضعيت كنوني عراق ساده نمايي كند، مي گويد كه آمريكا وارد شده و سازمان ملل خارج ماجراست و منطقه از تحولات عقب است. آمريكا براي اداره عراق به تنهايي، طي شش ماه آينده استراتژي روشني داشته است. كاري كرده اند كه كشورهاي منطقه منفعل باقي بمانند و از سازمان ملل دعوت شده كه نقشي مشروعيت بخش و كاملا فرمايشي در بازسازي عراق داشته باشد. آمريكا به تنهايي مشغول تبديل كردن عراق به الگويي براي دمكراسي و پايگاه استراتژيك خود خواهد شد. آمريكا اكنون مشغول و گرفتار پاسخ دادن به پرسش هايي درباره بار مالي عراق و شيوه هزينه كردن پول ها در اين كشور هستند.

نبايد اهميت اين واقعه را ناديده گرفت. سازمان ملل چنين نكرد. يكي از ابعاد مهم ماموريت سازمان ملل در عراق برقراري گفتگو با شش كشور همسايه آن و همچنين اتحاديه عرب بود. پيام روشن بود: سازمان ملل درك مي كند كه همسايگان عراق ملاحظات و نگراني هاي مشروعي در تحولات اين كشور دارند، نگراني هايي كه بايد به درستي مورد توجه قرار گيرد و همزمان از اين كشورها دعوت شود كه حداكثر تلاش خود را در كمك به ثبات بخشيدن به اين كشور به كار گيرند.

بايد به گلايه هاي آنها گوش داد و اين كشورها را به ايجاد انگيزه در ثبات بخشيدن به عراق تشويق كنيم و اين در چارچوب روابط چندقومي آنها با بسياري از قبايل، اقوام و احزاب دو عراق ممكن مي شود.

اين شيوه برخورد همراه با گشاده رويي با كشورهاي منطقه در بهترين حالت انحراف از ماموريت اصلي ودر بدترين حالت توجه غيرضروري به مشاركت بالقوه همسايگان عراق تلقي مي شد. آمريكا عراق را اساسا جزيره اي مي پنداشت كه مي توان آن را مستقلا دوباره شكل داد و وقتي ديگران مخالفت مي كردند به دليل مداخله غيرقابل قبول تهديد به مجازات مي شدند.

اگرچه آمريكا در اين ميان هدفي داشت اما اين تصور كه بازدارندگي صرف مي تواند براي حل اين مشكل و مشكلات ديگر كافي باشد، تصور خامي بود.

 

راه سوم

وقتي ناتواني آمريكا در نظارت كارآمد بر مرزهاي عراق ثابت شد، ناپايداري اين سياست بيش از گذشته معلوم شد. اين كار براي نيروهاي آمريكايي در شرايطي كه سرگرم دستگيري مقامات رژيم گذشته اند، بسيار دشوار است. اين يك تضاد واقعي بود: نمي توان كشورهاي منطقه را به تغيير رژيم تهديد كرد و بعد از آنها انتظار داشت كه بي طرف بمانند و يا فراتر از آن به ايجاد ثبات در عراق هم كمك كنند. مقام هاي امريكايي پيش از جنگ بارها گفتند كه هدف آنها شكل دهي دوباره به منطقه به طور كلي است، گفتند عراق فقط شروع كار است و كشورهاي بعدي همچون ايران، سوريه يا عربستان در نوبت هستند. حماسه تغيير رژيم ،همسايگان عراق را در موضع تدافعي قرار داد و آنها خود را يا به آغوش واشنگتن انداختند و يا پز آشتي با آن را گرفتندو منتظر مانده اند تا شايد واشنگتن واقع بين تر شود و با توجه به هزينه ها و فوايد تغيير رژيم در سراسر خاورميانه از اين كار منصرف شود. رهبران اين كشور البته در پي موج روبه رشد مخالفت با اشغال عراق توسط آمريكا انگيزه پيدا كرده اند و برخي از آنها مطمئنا اين مخالفت ها را تشويق هم مي كنند. اختلافات روبه  رشد ميان آمريكا و اروپا درباره عراق نيز آنها را تشويق مي كند. رهبران اين كشورها بايد با اين حقيقت روبه رو مي شدند كه نيروي اشغالگر در عراق متحد اصلي اسرائيل است و شارون دوستان نيرومندي در واشنگتن دارد. درهم آميختگي موضوع عراق با فلسطين از نظر اعراب، چه رهبران و چه مخالفان، دور نمانده است. به همين دليل آنها انگيزه اي براي كمك به اوضاع عراق ندارند. ناپايداري اين سياست رفته رفته روشن شد. فرماندهان آمريكايي در شمال عراق به بازرگانان محلي اجازه دادند روابط تجاري با سوريه و تركيه برقرار كنند، دولت آمريكا از سعودي ها و ديگر كشورهاي حاشيه خليج فارس خواسته است كه براي بازسازي عراق مشاركت مالي كنند. از سوريه خواسته شده كه در جنگ با تروريسم همكاري كند. همچنين ثابت شده است كه ايران آنقدر قدرت دارد كه برخورد نظامي با آن را دشوار كند، بويژه آنكه اين كشور با حل موقتي مسائل هسته اي خود اكنون در وضع بهتري قرار دارد.به نظر مي رسد كه آمريكا اكنون در حال اتخاذ يك سياست واقع بينانه  تر است. ماهي را هر وقت از آب بگيريد تازه است.چهار عامل مهم در منطقه اي كردن موضوع عراق دخيل است:

 

۱- هوشياري روبه رشد فرماندهان نظامي آمريكا در منطقه و آگاه شدن آنها از اين موضوع است كه همكاري با همسايگان عراق ضروري است.

۲- كم رنگ شدن شيفتگي شوراي حكومت انتقالي عراق نسبت به آمريكا كه احزاب و جناح هاي مختلف درون اين شورا را به سوي كمك ها و مشورت هاي منطقه اي سوق داده است.

 

۳- حل موقتي اختلاف ميان ايران و آژانس بين المللي انرژي هسته اي يكي از عوامل مهم است: مقامات آمريكايي تا حدي لحن خود را نسبت به ايران نرم كرده اند، همچنين تهران هم از موضع همكاري درباره پرونده هسته اي اش وارد شده و شايد رفتارش را با القاعده و طالبان تندتر كرده است.

 

۴- مخالفت گسترده با ورود نيروهاي ترك به عراق هم روند منطقه  اي كردن اين موضوع را تشديد كرده است. حتي بهترين دوستان آمريكا در عراق مخالف دخالت نظامي تركيه بودند. اين مخالفت ها يا دلايل قومي داشت يا حزبي و فرقه اي. واكنش ديگر كشورها نيز چندان حمايتي نبود. اكثر آنها فكر مي كردند كه استقرار نيروهاي نظامي تركيه در عراق مي تواند آغازگر روند كلي مداخله نظامي منطقه اي در اين كشور باشد كه اين نوعي لبنانيزه شدن اوضاع است.

وقتي يك كشور هم مرز اجازه ورود پيدا كند. ديگران هم براي اين كار جسارت مي يابند. پيام اجلاس همسايگان عراق در دمشق اين بود. عراق براي همسايگانش آنقدر مهم و آنقدر تهديدكننده است كه نمي توانند آن را به آمريكايي ها واگذار كنند. واقع بين هاي آمريكايي مي گويند: خوب چرا اين كار را نكنيم؟ اما اين واقع بين ها نيستند كه در مرحله اول خواستار مداخله نظامي شدند. مشكل عراق دقيقا اين است كه آنها كه جنگ را شروع كردند مي خواهند در تغيير و دگرگوني منطقه هم حرف اول را بزنند. برنامه اي كه در آن كشورهايي كه اكنون كمك آ نها مورد نياز است در رديف بعدي جنگ معروف به جنگ صليبي براي دمكراسي قرار دارند. تغيير جهت از آن مسير تهاجمي به سياستي كه مبتني بر آشتي است براي نظريه پردازان دولت بوش آسان نيست. ائتلاف، با بي ميلي در حال تصحيح بعضي از بدترين خطاهاي خود است، اعضاي سابق ارتش عراق را دوباره فراخوانده و كارمندان بعثي را به كارهاي خود بازگردانده است. مسلح كردن پليس نيز قبول شده است و به زودي انجام مي شود. ظرفيت بعضي از مشاغل عمومي تكميل شده است، از جمله در كار احياي مدارس روند تقسيم قدرت به اندازه تابستان، بد و ناكارآمد پيش نمي رود. همه اينها درست است. اما علي رغم وجود اين نشانه هاي بهبود، مقاومت هم با هماهنگي بهتر و حرفه اي تر پيش مي رود و جسورتر هم شده است. روحانيون برجسته نجف اكنون لحني ناشكيباتر و انتقادي تر در پيش گرفته اند. تعداد سربازان آمريكايي كه در دو هفته گذشته كشته شده اند بيشتر از سه ماه پيش است. اين اكنون يك رقابت جدي ميان عراق شكل يافته و تحت سلطه آمريكا و هرج و مرج و آشوب است. اكثر عراقي ها و رهبران خاورميانه در قلب خود از پيروزي هر يك از اين طرفين احساس ناخشنودي مي كنند و به پيروزي هيچيك راضي نيستند. بنابراين اين ۱۰ پيشنهاد با هدف توصيه راه سوم ارائه شد.

 

    121 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ عراق (560)
●   نفت (164)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمریکا (756)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :3

تاريخ ارسال:01/09/1382

تاريخ شمسی نشر:01/09/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب