در سه سال گذشته كه نو محافظه كاران آمريكا قدرت را در دولت و كاخ سفيد به دست گرفته اند، يك تغيير مهم در سياست جهاني آمريكا به وجود آمده است: دكترين و استراتژي جغرافياي سياسي تحت الشعاع دكترين و استراتژي جغرافياي ارزش ها قرار گرفته است. به عبارت ديگر، ترويج و تحكيم ارزش هاي آمريكا توجيه اصلي براي مأموريت جهاني اين كشور در عرصه نظامي و سياسي گرديده است.
دكترين و استراتژي جغرافياي ارزش ها بر دكترين جغرافياي سياسي سايه افكنده است و سياست برتري آمريكا بر جهان را يك مرتبه ارتقا مي دهد. دكترين جغرافياي سياسي به مدت بيش از يك قرن استراتژي قدرت هاي بزرگ و از جمله آمريكا در صحنه روابط بين الملل بوده است. هدف اصلي دكترين جغرافياي سياسي تسلط بر منابع طبيعي و بازارهاي مناطق ويژه بوده و عناوين و مفاهيمي مانند «توازن قدرت ها»، «سازش هاي مسالمت آميز»، «مهار كردن دشمن» و «كودتا و دخالت ها در امور ملي» ساير كشورها و حفظ مناطق جغرافيايي از ابعاد آن به شمار مي روند.
از ديدگاه نخبگان جغرافياي ارزش ها، جغرافياي سياسي نمي تواند به تنهائي اهداف امروزي سياست جهاني آمريكا را كه در حقيقت تسلط ايدئولوژيك، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي است تأمين كند. طبق دكترين جغرافياي ارزش ها، جلوگيري از تكثير و توزيع تسليحات هسته اي و كشتار جمعي، محافظت مرزهاي آمريكا از حمله ديگران، دستيابي به منابع طبيعي انرژي و بازارهاي دنيا، بدون صدور ارزش هاي آمريكا ناقص بوده و در آينده مشكلات بزرگ براي آمريكا به وجود خواهد آورد. مثلا امضاي قرارداد الحاقي مربوط به منع و تكثير تسليحات هسته اي توسط ايران، مشكل آمريكا را با ايران نمي تواند حل و فصل كند، بلكه توسعه ارزش هاي آمريكا در ايران و تغيير نظام جمهوري اسلامي و جايگزين كردن آن با يك رژيم كه ارزش هاي منطبق با واشنگتن داشته باشد، از جنبه سياست خارجي و جهاني آمريكا ضروري است.
در اين چارچوب، دكترين قديمي جغرافياي سياسي به يك دكترين ارزشي و اصول گرائي جغرافيايي و در حقيقت به يك نوع مذهب سياسي تغيير كرده و تبديل مي شود. براي وصول به اين استراتژي، دكترين جغرافياي ارزش ها به چند موضوع تكيه مي كند:
(1) برتري نظامي و انقلاب امور نظامي آمريكا، (2)پيروزي مطلق در جنگ و نه سازش، (3)و دخالت نظامي و اقدام يك طرفانه بدون موافقت و تصويب سازمان هاي بين المللي، به عبارت ديگر استراتژي مهار رقيب و دشمن كافي نيست، جنگ و حمله اوليه مهم است و آمريكا بايد به تنهائي عمل كند وقتي كه ديگران همكاري نمي كنند. صدور ارزش هاي آمريكا توجيه اصلي سلطه گرائي آمريكا وحفظ منافع ملي آن كشور در سطح جهاني است.
ريشه افكار اين گروه از نخبگان محافظه كار جديد آمريكا دهه هاي قبل در اوج «جنگ سرد» و با توسعه تسليحات هسته اي بين دو ابر قدرت روز و مسئله دفاع و امنيت آمريكا در مقابله با حمله هاي ناگهاني اتمي و استراتژي مربوط به آن آغاز گرديد. اين گونه استراتژي با دكترين مهار شوروي كه پس از جنگ جهاني دوم در زمان رياست جمهوري هري ترومن و توسط جرج كنان يكي از معماران «جنگ سرد» آن روز طراحي كرده بود، تفاوت زيادي دارد. اين استراتژي هم چنين با دكترين ريچارد نيكسون رئيس جمهور ديگر آمريكا و وزير خارجه او هنري كيسينجر كه به آمريكا به عنوان پليس دنيا نگريستند و با سياست هاي رؤساي جمهور ديگر مانند جيمي كارتر، جرج بوش ارشد و بيل كلينتون كه گاهي از حقوق بشر صحبت مي كردند ولي با ديدگاه هاي مشاوران خود مانند زبيگنيف برژينسكي و خانم مادلين آلبرايت همان نسخه قديمي جغرافياي سياسي سنتي را در نقاب «جهاني شدن و جهاني كردن» مي پيچيدند فرق زيادي دارد. امروز كساني مانند ديك چني (معاون رياست جمهوري)، دونالد رامسفلد (وزير دفاع)، پل ولفوويتز (قائم مقام وزارت دفاع) و البته خود جرج دبليو بوش كه دكترين اين گروه را قبول كرده است، گروه رئاليست هاي جديد آمريكا را در مقابله با كسينجر و برژينسكي و ديگران تشكيل مي دهند.
اين استراتژي جديد كه ما از آن به عنوان دكترين و استراتژي جغرافياي ارزش ها نام مي بريم با افكار و عقايد و نقشه هاي گروهي كه از سال هاي 1960 ميلادي تا امروز در بنگاه مطالعاتي و تحقيقاتي موسوم به «رند» كار مي كنند آغاز گرديد. «پروژه رند» در سال 1945 ميلادي توسط ژنرال هپ آرنولد با گروهي كه در زمان جنگ جهاني دوم در قسمت هاي تحقيقات نظامي با او همكاري كرده بودند آغاز گرديد و در سال 1948با كمك بنياد فورد به يك مؤسسه كه مأمور مطالعات استراتژيكي و بين المللي دولت آمريكا بود، تبديل شد و به عنوان يك واحد غيرانتفاعي در شهر «سانتا مونيكاي» ايالت كاليفرنيا استقرار پيدا كرد. مرزهاي بزرگ آمريكا هميشه مورد توجه استراتژيست هاي دفاعي آن كشور بوده است و بنگاه «رند» نيز از آغاز مأمور مطالعه برتري نظامي آمريكا و مسائل مربوط به سلاح هاي هسته اي و موشك هاي بالستيك شد. گروه مهمي از نخبگان آمريكا كه امروز بر اين كشور حكومت مي كنند از اعضا و استراتژيست هاي بنگاه «رند» هستند كه سال ها در آن مؤسسه و در دانشگاه ها و وزارتخانه هاي آمريكا نقشه برتري و تسلط آمريكا را در سر پرورانده و در مورد آن تحقيقات و نقشه هاي متعدد تنظيم كردند.
يكي از مغزهاي بزرگ اين گروه كه در اواسط سال هاي 1950 ميلادي تا اوايل دهه 1960 در بنگاه «رند» به كار مشغول شد و سپس به استادي دانشگاه شيكاگو انتخاب گرديد، پروفسور آلبرت هولستتر بود كه پل ولفوويتز قائم مقام وزارت دفاع امروز آمريكا و عده قابل توجهي در دولت كنوني بوش از شاگردان و دست پرورده هاي او هستند. «ولفوويتز» پايان نامه دكتراي خود را تحت راهنمائي پروفسور هولستتر و درباره مسائل مربوط به تكثير و توزيع تسليحات اتمي در خاورميانه نوشت. هولستتر در سال 1951 به عنوان يك رياضيدان در قسمت اقتصادي بنگاه «رند» شروع به كار كرد و مشغول مطالعه پروژه هاي مربوط به «ستاد استراتژي هوائي»(اس.آ.سي) گرديد كه مأمور حمل تسليحات هسته اي بود. طبق مطالعات او در جنگ با شوروي حتي كمترين احتمال ضعف در دفاع باعث شكست و مصيبت آمريكا خواهد شد. هولستتر معتقد به نظام جهاني و رهبري آمريكا در سيستم بين المللي بود و مطالعات استراتژيك او بالاخره به توسعه بسياري از تسليحات نظامي آمريكا از جمله پروژه معروف به حفاظت از سيلوهاي بمب اتمي منجر گرديد. او در سال 1964 ميلادي بنگاه «رند» را ترك كرده و وارد دانشگاه شيكاگو شد و از طريق شاگردان خود نقشه بزرگ برتري نظامي و سياسي آمريكا را در بين سياستگذاران خارجي آمريكا تقويت كرد.
در دهه 1970 ميلادي سياست خارجي و نظامي آمريكا بر اثر جنگ ويتنام، تحريم نفت از طرف دول عربي و انقلاب اسلامي ايران صدمات بزرگي ديده بود و مسئله انرژي و رقابت با شوروي سابق هنوز از مسائل مهم روز به شمار مي رفت. پروفسور هولستتر و گروه بنگاه «رند» كه در زمان رياست جمهوري ريچارد نيكسون نفوذ زيادي بين سياستگذاران خارجي آمريكا داشتند پيشنهاد دخالت نظامي آمريكا را در خليج فارس مطرح كردند. جيمز شلزينگر وزير دفاع دولت نيكسون و يكي از اعضاي بنگاه «رند» حتي پيشنهاد كرد كه اگر به دلائلي جريان نفت از خاورميانه به آمريكا و دنياي غرب قطع گردد نيروي نظامي امريكا چاه هاي نفت اين منطقه را اشغال خواهد كرد.
در سال 1980 ميلادي وقتي كه رونالدريگان از حزب جمهوريخواهان به رياست جمهوري انتخاب شد، عرصه كار جناح محافظه كاران جديد كه در بنگاه «رند» و ساير موسسات مشابه پرورش يافته بودند توسعه بيشتري پيدا كرد. با سقوط رژيم شوروي در زمان رياست جمهوري بوش ارشد در اوائل دهه 1990و جنگ خليج فارس، امپرياليست هاي جوان آمريكا، براي برتري سياسي و نظامي امريكا نقشه هاي جديدي تنظيم مي كردند. در رياست جمهوري ريگان پل ولفوويتز كه با بنگاه «رند» همكاري داشت به عنوان معاون وزارت خارجه در امور آسياي شرقي انتخاب شده و در زمان او به سفيري آمريكا در اندونزي منصوب گرديده بود. با شروع رياست جمهوري بوش ارشد و جنگ خليج فارس «ولفوويتز» براي وزير دفاع آن زمان و معاون رياست جمهوري كنوني آمريكا يعني «ديگ چني» كار مي كرد. در 1990 در جلسه اي كه براي وزير دفاع ديگ چني تشكيل شده بود، «ولفوويتز» پيشنهاد كرد كه آمريكا بايد نقش رهبري جهاني را براي آينده نامعلوم در دست بگيرد و به عنوان رئيس هيئت دفاعي وزارت دفاع مامور شد كه «راهنماي دفاعي» آينده آمريكا را تنظيم كند.
آنچه «ولفوويتز» در اوائل دهه 1990 تحت سند «راهنماي دفاعي آمريكا» تهيه كرد چيزي جز تسلط كامل آمريكا بر جهان نبود. او به خوبي تشخيص داده بود كه با سقوط شوروي قدرتي كه از جنبه نظامي با آمريكا رقابت كند وجود ندارد و بنابراين، پيشنهاد كرد كه آمريكا بايد از پيشرفت نظامي قدرت هاي ملي و منطقه اي جلوگيري كند. تنها خطري كه امنيت آمريكا را تهديد مي كند، طبق اين سند، تكثير و توزيع تسليحات اتمي است. «ولفوويتز» اظهار داشت كه تنها راه جلوگيري از اين گونه خطرات حمله اوليه به اين گونه مراكز و به ويژه عراق صدام حسين است. او در اين سند صريحا يادآوري مي كند كه آمريكا در اين اقدامات بايد به تنهائي عمل كند و منتظر موافقت ديگران نباشد. بدين ترتيب، دكترين مهار دشمن جاي خود را به دكترين برتري و تسلط از طريق قدرت نظامي مي دهد. سياست جهاني بوش امروز در مسير اين سند است.
دهه ها قبل «برنارد برودي» يكي از پيشكسوتان دكترين «مهار دشمن» اين موضوع را پيش كشيده بود كه دفاع مناسب دفاع خوب و كافي نيست. در جنگ جهاني دوم در عرض 81 روز آلماني ها 2300 موشك روانه لندن كرده بودند وگرچه سيستم دفاعي انگليس بيش از 90درصد اين حملات هوائي را منهدم كرده بود ولي اگر يكي از اين موشك ها و هواپيماها مجهز به سلاح اتمي بود، مي توانست تمام لندن را با خاك يكسان كند. پيروزي در جنگ هسته اي براي هر دو طرف كه بمب اتمي داشته باشند گران تمام مي شود. امروز تيم نخبگان محافظه كار جديد آمريكا عقيده دارد كه مهار كافي نيست جنگ اوليه مهم است. هدف اصلي برتري نظامي آمريكا است و اين ماموريت با «انقلاب در امور نظامي» ايالات متحده و صدور ارزش هاي آمريكا انجام پذير است. انقلاب نظامي آمريكا در دهه اخير توانائي جنگي اين كشور را در نقاط دور افزايش داده است بدون اينكه مصونيت سياسي، اقتصادي و جغرافيائي تنها امپراتوري اين عصر را تضمين كند.
صدور ارزش هاي آمريكا نيز از طريق رسانه ها، ماهواره ها، و دخالت ها و اشغالگري هاي نظامي افزوني پيدا كرده است ولي اثر اين صادرات در فرهنگ هاي مختلف بسيار قابل تامل است. دكترين برتري نظامي نتوانست ارزش هاي آمريكا را بر مردم ويتنام تحميل كند و مقاومت سرسختانه آن كشور در جنگ هاي چريكي بالاخره آمريكا را گرفتار گردابي كرد كه به شكست نظامي و خروج از آن منطقه منجر شد. امروز دكترين برتري جهاني آمريكا موضوع برد و باخت جنگي در يك كشور بخصوص نيست بلكه تسلط و كنترل در سطح وسيع اين كره زمين است، جنگي كه پايان ناپذير بوده و رهائي از آن غيرممكن خواهد بود.