باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 299 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تلا‌ش براي ساخت هويت جديد
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
وقتي ايراني‌ها به رومي‌ها نه گفتند


 
   ● نويسنده: حسین - کاوشی

منبع: روزنامه - اعتماد ملی

 
 

امپراتوري روم در سال 395 ميلا‌دي به دو بخش غربي و شرقي تقسيم شد. پس از اين تقسيم، كليساي قسطنطنيه در روم شرقي از اهميت زيادي برخوردار شد و اسقف آنجا در برابر پاپ كليساي رم قرار گرفت. پس از مدتي رهبري كليساي شرقي قسطنطنيه استقلا‌ل يافت.

اسقفان كليساي كاتوليك زياد با هم اختلا‌ف و مناقشه نداشتند و الهيات نخستين مسيحي را همچنان مورد قبول قرار دادند، ولي در كليساهاي شرقي (اسكندريه، انطاكيه، قسطنطنيه و آسياي صغير) اسقفان و متكلمان مسيحي شروع كردند به توجيه و تفسير آن مفاهيم و در نتيجه در اثر پديدآمدن شيوه‌هاي مختلف كلا‌مي در ميان اسقف‌هاي كليساي شرقي، اختلا‌فات و مناقشات عميقي در ميان آنها پيدا شد.

پاسخ و نظريات اسقف‌ها درباره اين مسائل مورد اختلا‌ف، متفاوت بود و باعث ايجاد فرقه‌هايي چون پيروان يعقوب، اسقف اورفا كه به يعقوبيان يا مونوفيزيت‌ها معروف شدند و پيروان نسطوريوس، اسقف قسطنطنيه كه به نسطوريان معروف شدند، گشت. پيروان يعقوب (مونوفيزيت‌ها) براي عيسي فقط يك جنبه خدايي قائل شده و مي‌گفتند جنبه بشريت او در جنبه خدايي‌اش محوشده است، اما نسطوريان عقيده داشتند كه در عيسي دوگونه طبيعت مشخص و متمايز بوده، ولي جنبه انساني او از جنبه خدايي او قوي‌تر بوده است، يعني عيسي بشري بيش نبوده كه به مقام خدايي رسيده است. اما پاپ و اسقفان روم و اسكندريه كه در آن زمان اهميت قابل توجهي داشتند، با عقايد نسطوريوس مخالفت كردند و در سال 430 ميلا‌دي، اسقف بزرگ قسطنطنيه به نام سيريل به نسطوريوس اخطار نمود كه يا از عقيده خود توبه كند يا از مقام اسقفي كناره‌گيري كند.

تئودوز دوم هم براي خاتمه دادن به اختلا‌فات كشيشان در امپراتوري بيزانس دستور داد در سال 431 ميلا‌دي در شهر افه سوس، شوراي مذهبي از اسقفان تشكيل شود كه در اين شورا نسطوريوس محكوم شد و از مقام اسقفي كليساي سنت صوفي قسطنطنيه عزل و به ليبي تبعيد شد. پيروان او هم مورد آزار و اذيت مسيحيان ديگر قرار گرفتند و گروهي از آنها به ايران آمدند. مسيحيان آسياي صغير و سوريه، محكوميت نسطوريوس را نمي‌پذيرند و از كليساي اصلي جدا مي‌شوند و در سال 451 ميلا‌دي شورايي تشكيل مي‌دهند كه استقلا‌ل كليساي نسطوري را اعلا‌م مي‌كند.

رقابت‌هاي بين ايران و روم براي نفوذ و جلب اقوام وحشي و عشاير در جريان بود كه در اين زمينه ساسانيان به دليل برتري مالي خود كه در قرن ششم ميلا‌دي بسيار چشمگير هم بوده است، به موفقيت‌هاي بيشتري دست يافتند، اما در حوزه ايدئولوژيكي ساسانيان فاقد امكاناتي براي نفوذ و جلب اين اقوام بودند، در حالي كه رومي‌ها از تبليغات مذهبي بهره مي‌بردند. ساسانيان با دين زرتشتي اين امكان را نداشتند. دين زرتشتي، دين تبليغي نبود و داعيه نجات و رستگاري كليه ابناء بشر را نداشت، اما در داخل كشور مدعي تسلط تام و مطلق بود.

دربار ساساني در برابر اين نارسايي و پيشرفت‌هايي كه رومي‌ها با دين مسيحيت در ميان اقوام مختلف از جمله اعراب داشتند، متوجه يهوديان شدند. يهوديان از مخالفان رومي‌ها و آيين مسيحيت بودند، اما به‌زودي معلوم شد كه يهوديان نمي‌توانند در اين زمينه كمك شاياني به ساسانيان كنند. يهوديت دين تبليغي نبود و خصوصا در مقابل مسيحيت نمي‌توانست مقابله كند. حادثه اصحاب اخدود كه در آن مسيحيان نجران توسط ذونواس، حاكم يهودي حميريان قتل عام شدند و منجر به لشكركشي حبشيان به يمن شد، اين امر را به خوبي نشان داد.

پس از شكست ذونواس در جنوب عربستان، روم شرقي از امكان تبليغات مذهبي خود كمال استفاده را برد و در مناطق عربستان جنوبي و آفريقاي شمال شرقي مبلغان مذهبي دست به كار شدند و هر جا كه مي‌رفتند، لبه تيز تيغ خود را متوجه رقيب ايراني و طرفداران آنها مي‌كردند. ساسانيان هم چيزي نداشتند كه با اين مساله مقابله كنند.

در اين تبليغات مونوفيزيت‌ها نقش مهمي داشتند و تيولداران روم شرقي در سوريه يعني غسانيان هم از آنها حمايت مي‌كردند. مهمتر از اين مناطق، در شمال و شمال غرب ايران بود كه در زمان ژوستي نيان، مبلغان موفق شدند سرقبيله هون‌هاف گورديوس و برادرش را به كيش خود جلب كنند و انجيل هم به زبان هون‌ها برگردانده شد. در قفقاز هم اهالي داغستان مسيحي شده بودند و ارمنستان هم كه از سال 301 م، رسما اولين جايي بود كه مسيحيت را رسمي اعلا‌م كرده بود، اما تنها هون‌هاي قفقاز و همسايگان آنان آماج اين تبليغات قرار نگرفته بودند، فعاليت خستگي‌ناپذير مبلغان مونوفيزيت‌در حال شروع‌شدن بين هون‌هاي سفيد در فواصل بين سير دريا و آمو دريا بود.

مبلغان ارتودوكس هم بيكار نبودند و موفقيت‌هايي از جمله در خوارزم به دست آورده بودند. سرانجام ساسانيان به وضع تهديدآميز خود در اين زمينه پي بردند. آنها در حالي كه به اوضاع مالي خود تكيه داشتند، در مقابل تبليغات مذهبي مسيحيان دست بسته بودند. گرچه هنوز در ميان قبايل عشايري شمال شرق و آسياي مركزي و عراق، مناطق نفوذي داشتند، اما رومي‌ها با ابزار تبليغات مذهبي پيشرفت‌هاي قابل توجهي را به دست آوردند. قابل انكار نبود كه تبليغات مسيحي از شمال تا جنوب ايران را دربرمي‌گرفت و ساسانيان هم به هر جا نگاه مي‌كردند، غافلگير شده بودند.

با توجه به پيامد نابودي ذونواس براي نجران و يمن براي سراسر كرانه درياي سرخ و با ملا‌حظه گرايش حبشه به مسيحيت و پيشرفت تبليغات ديني در ميان قبايل عرب و نيز با در نظر گرفتن موفقيت‌هاي حاصل در قفقاز، سرزمين‌هاي جنوب درياي خزر، در خراسان، خوارزم و سيستان موفقيت سياست روم شرقي در بهره‌برداري از تبليغات ديني (يعني سلا‌حي كه منحصرا آنها در اختيار داشتند) كاملا‌ مشهود بود در چنين موقعيتي ساسانيان از سويي كمك يافتند كه كمتر از هر جاي ديگر روي آن حساب مي‌كردند.

بعد از محاكمه نسطوريوس، هواداران او به سرزمين‌هاي كشورهاي همسايه از جمله ايران پناه بردند. با تلا‌ش‌هاي برخي از نسطوري‌ها، اين آيين مورد توجه شاهان ساساني قرار گرفت. يكي از آنها بارصوما بود كه با وساطت خليفه نسطوريان ايران به پادشاه ساساني، فيروز (483-459 م) معرفي شد. دشمنان بارصوما مي‌گفتند او برده بوده است. بارصوما در سال 424 م يعني همان سالي كه داديشوع استقلا‌ل كليساي ايران را اعلا‌م كرد، در نواحي شمال بين‌النهرين به دنيا آمد. او در قلمرو ايران بزرگ شد. سپس آزاد گرديد و به ادسا رفته، وارد مدرسه آن شهر شد. بارصوما در آنجا زبان يوناني را فرا گرفت و با خرد يوناني آشنايي پيدا كرد. او از گروه جوانان ايراني بود كه تحت تعليم و آموزش ايبس از طرفداران بسيار شديد مكتب ديوفيزيسم بودند. در سال 450 م زماني كه گرايش منوفيزيسم توفيق پيدا كرد، وي مجبور شد شهر ادسا را ترك گويد و به ايران بيايد كه در آنجا به مقام اسقف اعظم نصبين منصوب شد. فيروز، پادشاه ساساني نسبت به وي نظر بسيار مساعد داشت و حتي او را به سمت مرزبان نيز منصوب كرده بود. در سال‌هاي پس از مهاجرت بارصوما به ايران، وي هرچه در توان داشت، به كار برد تا مذهب نسطوري را بر ديگر مذاهب مسيحي در ايران برتري دهد و سعي در استقلا‌ل مسيحيان ايراني داشت. او در سخنراني‌اش در مقابل فيروز گفت: <مسيحيان سرزمين‌هاي تو فقط در صورتي از جان و دل هواخواه تو خواهند بود كه مذهبي غير از مسيحيان سرزمين‌هاي رومي‌ها داشته باشند.>

 

 

بارصوما ترديدي به خود راه نداد كه برخلا‌ف واقعيت تاريخي نسطوريوس را مردي با انديشه‌ها و روحيه ايراني معرفي كند كه به همين علت هم در روم شرقي منفور بوده است. بارصوما مي‌گفت چنان كه مسيحيان ساكن كشور ايران را به مذهب نسطوري گرايش دهند، آنها و مسيحيان روم شرقي در دشمني هميشگي نسبت به يكديگر به سر خواهند برد و متقابلا‌ به آزار و اذيت يكديگر خواهند پرداخت. به بارصوما بنا بر پيشنهادش تعدادي سرباز داده شد و مسيحيان ساكن ايران را مجبور به پذيرش مذهب نسطوري كردند. اين اقدام بي‌سابقه بود. براي نخستين بار در تاريخ ايران، ارتش در خدمت مذهبي قرار گرفت كه دين رسمي دولت نبود. تصفيه در ابتدا داخل مرزها آغاز شد. سپاه ساساني در خدمت نسطوري‌ها، مسيحياني را كه هنوز از اصول و شريعت غرب پيروي مي‌كردند، قتل عام كردند. مورخان تعداد قربانيان را 7700 نفر ذكر كرده‌اند. در اين هنگام، مذهب نسطوري مذهب رسمي مسيحيت ايران اعلا‌م شد.

در زمان بلا‌ش، جانشين فيروز، اصول نسطوري براي مسيحيان ايران تصويب شد. به همان نسبتي كه مسيحيان ايران به مذهب نسطوري گرايش مي‌يافتند، پيگرد و آزار مسيحيان تخفيف مي‌يافت. حتي تبعيد و زنداني‌شدن مارآبا، خليفه نسطوريان توسط خسرو اول (انوشيروان) و ويران‌شدن كليساي سلوكيه، موقعيت آنان را متزلزل نكرد. در دربار ساساني الزاما پذيرفته بودند كه صرف‌نظركردن از نسطوريان ميسر نيست و آنها چنان كه خود مي‌گفتند: <در خدمت شاه بودند.> تحت رهبري مارآبا، نسطوريان دست به كار تبليغات مذهبي به نفع ساسانيان شدند و در سه جهت اين كوشش اعمال مي‌شد:

1- به سوي شمال يعني آذربايجان كه مارآبا هفت سال در آنجا تبعيد بود و در عين حال فعاليت كرده بود.

2- به سوي شمال و شمال شرق ايران كه نخستين گام‌ها زير نظر او براي گرايش هياطله برداشته شد.

3- به سوي جنوب و مرز فرات كه براي گرايش اعراب ساكن آنجا سخت فعاليت مي‌شد. به اين ترتيب، تبليغات وسيعي توسط نسطوريان در ميان تركان آسياي مركزي در دوران آخرين پادشاهان ساساني آغاز شده بود، اما ساسانيان در اين زمان نتوانستند بهره‌برداري لا‌زم از اين ابزار را ببرند و در سراشيبي زوال افتاده بودند و مدتي بعد با ظهور اسلام منقرض شدند.

 

    256 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/03/1386

تاريخ شمسی نشر:10/03/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب