باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 20 بهمن 1388 كاربران برخط 220 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
آزادي در قلمرو سنت اصالت انسان
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: سهند - ستاري

منبع: روزنامه - اعتماد - تاريخ شمسی نشر 20/12/1387

 
 

آگوستين قديس در کتاب اعترافات خود مي گويد سخت ترين پرسش درباره مفاهيمي است که گويي همگان پاسخ آن را مي دانند. شايد واژه آزادي نيز طي گذر از انديشه هاي گوناگون در زمره چنين مفاهيمي جاي گرفته است. در تفسير و آشکار ساختن هر موضوعي، نخست بايد نوع نگرش به آن را مشخص کرد چرا که هر ديدگاه، از رويکرد آن منظر حاصل خواهد شد و پيش فهم ها و عوامل پديدآورنده خاص خود را خواهد طلبيد. از اين رو با آغاز پرسش از آزادي، چراهاي فلسفي شکل مي گيرد. شرط تحليل هر مفهوم جديد ارائه شده از انديشه يي متفاوت، در هم ريختن چارچوب عادات در تفکر ساختاري ذهن است. به اين جهت همواره نظاره گريم که در بينش و تفکرات معاصر، آزادي با عوامل و ابزارهاي سياسي گره خورده است تا مفهوم اصيل آن در پستوي خاستگاه فهم عموم نقش ببندد. پس اگر اصل بر اين باشد که پيش آگاهي و پيش فرض ها براي شکل گيري علوم مختلف از جانب فلسفه حمايت مي شود، شايد بهتر است آزادي، خلاف آنچه تا به حال مرسوم بوده و هست، تحليل شود.

سخن گفتن از آزادي همواره با عوامل برخاسته از ابزارهاي سياسي تعيين شده تا پيش از پرداختن به مفاهيم اصيل و بنيادين اين امر پاي محدوديت ها به ميان کشيده شود. از اين رو مضمون تفکر بسياري از انديشمندان آزادي بوده و هست. اما کرانه آزادي تا کجاست؟ آيا فهم انسان ها با توجه به عوامل پديدآورنده فهم، برداشت يکساني از آزادي را در پي خواهد داشت؟

فلاسفه اگزيستانسيال هنگامي که آزادي را در ابناي انديشه خود مطرح کردند، به قصد تحليل آزادي با قلم سنت اصالت انسان بود. در واقع آزادي را وسيله يي ساختند تا انسان با آن هستي را کاوش مي کند چنان که مارتين هايدگر همواره ميان هستي و آزادي ارتباط نزديک و تنگاتنگي متصور بود.

هر مقوله يي در تاملات فلسفي حاوي يک سري پرسش هاي سنتي است و در باب آزادي پرسش از چگونگي تجربه و فهم آن در بين انسان ها. اما آزادي با مفهوم امکان گشودن و دامنه دار بودن و شرط هستي، فلسفه را مجاب به اين امر کرده است تا در تعامل با يکديگر، متعالي ترين صورت آزادي را در شاکله هستي مجسم کنند. اما تحليل انديشه آزادي، هر تفکري را متوجه انسان خواهد کرد، چرا که او دست به پرسش و تفسير در حوزه موضوع و فاعل شناسايي يعني انسان مي زند. لذا عمق و ريشه اصيل آزادي و حتي مراتب فهم و بسط آن مشروط به انسان خواهد بود. معذلک هستي اوامر معلوم و نامعلوم را در ارتباط با انسان روشن مي سازد. در واقع رابطه يي که ميان انسان با هرچيز يا هر امري که در هستي و عالم واقع است، مشخص کننده مفهوم آن امر خواهد بود. پس تفاوت آزادي ها حاصل تفاوتي است که ميان انديشه هاي گوناگون موج مي زند، که از فعليت ها و توانمندي هاي مختلف آنان شکل مي گيرد.

مساله آزادي با کليات جبر و تفويضي سرنوشت انسان مطرح شده و با ريشه دواندن در ماهيت انديشه او، جنبشي همه جانبه به سمت علايق و خاستگاه هاي اجتماعي و مدني شکل داده است، به اين سبب از خميرمايه و سرشت حضور آدمي بر هستي به سطح قضيه مي رسيم که با مسائل مختلفي از شاخه هاي آزادي آميخته مي شود که به وسيله انديشه و فهم هاي خاص تقويت شده هر دوران مرزبندي شده است. انسان با پا گذاشتن بر هستي نخستين جبر حياتي اش را رقم مي زند؛ جبري مشروط به اختيار ديگري. هر زماني که قصد ترک حيات مادي را نيز داشته باشد، باز ملزم به القاي جبري به عوامل حياتي اش است. حتي اينکه فردي با اختيار خويش به زندگي خود پايان بخشد، مستلزم قبول جبر بر صورت ترک خود از اين جهان است، چراکه گزينه يي ديگر جز مرگ براي انتخاب نداشته است. پس اختيار بر کدام فعل و گزينه جاري شده است؟ از اين رو در تحليل سرنوشت انسان که ريشه گاه مفهوم آزادي در اين مبنا نهان است، مطلقاً به جبر يا تفويض اشاره نخواهد شد. اگر جبر و تفويض انسان را به مثابه محوري مستقل فرض کنيم اين دو در تداخل و تلاقي با يکديگر صورتي ديگر به نمايش خواهند گذاشت تا هر يک مشروط و مبتني بر ديگري باشد. در واقع هيچ گاه درصدد نفي ديگري نيستند، چراکه براي پديدار شدن مفهوم، نيازمند يکديگرند. اما به رغم اين مسائل، بسياري از فلاسفه از جمله هايدگر انسان را در بنياد خويش آزاد مي پندارد. اما منشاء آزادي، ريشه در دوره ارتباطي او با هستي خواهد بود، که انگشت انتظار به سمت انسان اشاره خواهد شد. پس انسان با به وجود آمدن خود يک آزادي نخستين را نقش مي اندازد که تحت هر امري از آن آزادي نخستين جداناپذير است. البته هايدگر از اين مفهوم به عنوان آزادي اصيل يا آزادي نخستين مستقل از شروط و توقعات آزادي نام مي برد. از اين رو وي بر اين عقيده استوار بود که اين انسان است که متعلق به آزادي است و عکس اين، فعلي نادرست خواهد بود چراکه در قدرت ورود و ترک هستي، وي از اين آزادي محروم است. بنا به شکل و حوزه نقش بندي آزادي که در حيات تجربه و عقل گرايي و راديکاليسم پيدايش انسان شاهد هستيم، نمي توان آزادي را وابسته به انسان متصور بود. در واقع انسان هنگام حضور خود بر هستي بر اساس اراده آزاد تصميم گيري هايي صورت مي دهد که با مسووليت هايي اين آزادي را محصور مي سازد اما تاکيد فلاسفه اگزيستانسيال بر آزادي مطلق بود. از اين رو هايدگر آزادي را امري مربوط به آينده پنداشت و همه اين امور را مربوط به چتر حضور انسان قلمداد مي کرد و حضور وجودي انسان را منوط به انتخاب هايش؛ من هستم چون مي توانم انتخاب کنم. ماهيت من را انتخاب هايم مي سازد و اين امر فعلي است مربوط به آينده. در دوره حضور انسان بر هستي از وجه اگزيستانسيال او سعي در تسخير و گشودن به سمت هستي دارد. لذا نگرش انسان به بازگشودن هاي وجود و هستي رابطه تنگاتنگي با آزادي دارد. ما در اين نوشتار به دنبال پي نوشتي بر مساله هستي و آزادي از ديدگاه وجودگرايانه هستيم. بابک احمدي در کتاب هايدگر و تاريخ هستي از قول هايدگر مي نويسد؛ «مساله گوهر آزادي انساني مساله بنيادين فلسفه است که حتي مساله هستي همراه با آن مطرح مي شود.» از اين منظر مفاهيم آزادي که در تاريخ انديشه همگان نقش بسته، شاکله اصلي اين مفهوم را شکل نخواهد داد و صورت ديگر آزادي در ابناي انديشه فلسفي هستي هويدا خواهد شد.

در واقع آزادي وسيله يي است تا انسان بودن خود را در اين جهان انتخاب کند. اما آزادي نيز مانند هر امر ديگري از خصوصياتي برخوردار است. مهم ترين خصوصيت اين امر پرسشگري پيوسته و هميشگي در ساختار فکري وجود است. ولي آزادي اصيل بايد فاقد هر پيش فاکتوري باشد و از کشش ها و تمايلات دروني مفاهيم دوران ها خلاصي يابد، چراکه انسان وابسته به آزادي است از اين رو انديشه و انگيزه پيدايش آزادي در دايره مفاهيم انسان، اشتياق او به يافتن رهيافتي براي چراهاي هستي است. لذا سوداي پرسش هاي سمبليک از ضرورت پرسشگري ناشي مي شود و حوزه فعاليت آزادي نيز در اين حيطه معنا مي يابد.

آزادي در عين حل شدگي در امر اختيار، پيوستگي و وابستگي عميقي به جبر دارد، از اين رو نقد مفهوم اين امر صورت ديگري خواهد داشت. لذا در طبيعت آزادي، دو رکن اصلي، پيکره آن را شامل مي شود. آزادي منفي که در اصل نظارت انسان بر زندگي خصوصي اش است، به نبود محدوديت هاي قانوني در جامعه تعبير مي شود و شايد مانعي بر رشد و شکوفايي جامعه. اما آزادي مثبت جنبشي به سمت آزادي نيست، بلکه آزادي به سوي امري است يعني توانايي فرد براي به فعليت درآمدن توانمندي هايش از طريق جامعه. در واقع از آزادي مثبت در حوزه اجتماع و جامعه به تعبير رشد و جلورفت انديشه ها و مفاهيم، اشاره شده است. از اين رو تعامل آزادي با نظارت و مغايرت آن با حذف محدوديت ها، فقط اراده را تا آنجا آزاد مي دارد که منافع عيني انسان را عملي کند. پس اين استنباط از آزادي که اشاره به نبود محدوديت هاست، شايد ادراکي مغلوب بر آزادي اصيل باشد. لذا اگر آزادي با قلم پرسشگري آغاز شود و با تطبيق با منطق فضاي فهم وابسته به عوامل آن، وسيله يي براي آشکار شدن توانايي هاي انسان قلمداد مي شود. شلينگ نهاد جهان را از آن نظام آزادي دانست؛ امري که از قبل از زمان پديدار شدن آدمي بوده است. شايد مقصود وي مشروط کردن سلسله هستي به درک نظام آزادي بود چراکه اگر انسان سر انگشت نقد را از جانب خويش مبتدا شود، باز هم آزادي پيش از او رخ خواهد داد. نيازها و ضرورت ها شاکله اصلي پيدايش مفهوم هر امري را شکل مي دهند و انگيزه هاي آدمي تاثير بر آزادي را در اعصار تاريخ، منوط به فهم حاکم بر هر دوره مشخص مي سازد. از اين روست که ابزارها و قدرت هاي سياسي در شکل گيري مفهوم آزادي بيشترين نقش را ايفا کرده اند. شرايط و نيازها تعيين کننده مفاهيم امور هستند، پس بايد در شرايط متفاوت بررسي بر مفهوم آزادي برقرار باشد تا ناظر پيدايش شرايط از مبناي نيازها باشيم. از اين رو آزادي در قالب ها و مراتب مختلف از نيازها و شرايط با هدف نيل به حقيقت در مکاتب گوناگون مشخص شده است. بدين باب عوامل سياسي در تعيين حد و مرزهاي اين واژه تاثير بسزايي داشته اند و رابطه آن را با تمام ابعاد حياتي انسان معلوم مي سازد، که جنبه اعتراضي غالباً از اين ناحيه ناشي مي شود. پس نيازها و شرايط مبناي پيدايش مفاهيم گوناگون آزادي را شکل مي دهند. اما اين آزادي با مسووليت به انتخاب خرد محصور مي شود. هايدگر ارتباط دازاين با آزادي را آنجا متصور بود که «من تصميم مي گيرم و نسبت به تصميمم احساس مسووليت مي کنم». پس مسلماً آزادي از فضاي آيندگان بر زندگي انسان تزريق مي شود و اين آزادي بدون ديگري ممکن نخواهد بود، بلکه شرط بودن انسان در هستي است.

خرد نقاد نوبنياد اساس انديشه مدرن را شکل داد و آزادي اصيل را سرچشمه و مهم ترين بخش نظام خرد انسان دانست. در واقع آزادي در تعامل با خرد، مفهوم جستار حذف محدوديت ها از زندگي انسان را بي رنگ مي کند. اما عواملي نيز مانع ارتباط گيري آزادي و خرد انساني است. عاملي همچون ترس، سدي بر امر بنيادين آزادي در هستن انسان مي شود. ترس از باور آزادي، که شايد منجر به فرو ريختن ساختارها و چارچوب هاي فکري موروثي که برخاسته از اميال آزادي است، شود. در واقع پي بردن به توانايي هاي انسان از دريچه پرسشگري و زير سوال بردن عادات ساختاري موروثي تنها زير پرچم آزادي اصيل ميسر خواهد بود؛ آزادي که در تعامل جدي با اجتماع و عوامل پيدايش فهم است. به قول جان استوارت ميل، آزادي نظارت بر خويشتن و جسم و ذهن خود انسان است.

اغلب انسان ها سبب و عوامل پيدايش امور را نمي شناسند و همه در تفکر فراهم ساختن منافع خود هستند و بر اين اصل نيز مطلع اند. از اين رو درصددند مفاهيم برخاسته از طبيعت انساني را در جهت منافع خويش تعبير کنند و مفاهيم و واژه ها را از ريشه گاه اصيل خود دور سازند و صورتي از پس مفاهيم ظاهر کنند. از اين رو آزادي از ابعاد پرسشگري و بر حسب ضرورت و نياز و انگيزه انساني، وسيله يي بر تصميم گيري و انتخاب ها و مسووليت پذيري بر افعال آينده و ابزاري بر پديداري توانايي انسان ها از دريچه هستن در هستي است. اگر از انديشه حاکم بر دنياي صنعتي تفکيکي بر امور اجرا دهيم، معناي اصيل واژه آزادي از تکاپوي اميال حاکم بر هر دوران رهايي يافته و به دور از تحميل افعال بي بندوباري يا اجبار به اين واژه، پلي به سوي شکوفايي توانمندي انسان ها در هر اقليمي هويدا خواهد شد.

 


 

 

    105 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   آزادي 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:11/01/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب