وقتى شنيدم قرار است همايشى با انگيزه تأكيد بر روش شناسى در مطالعات فرهنگى در دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران (و البته به همت جهاد دانشگاهى و پژوهشكده مطالعات فرهنگى و اجتماعى وزارت علوم) برگزار شود، حسابى تحريك شدم كه چيزى در اين باره بنويسم. مطالعات فرهنگى عمدتاً تحت نفوذ ماركسيست ها، پسامدرنيست ها و خلاصه همه كسانى است كه به عالم و آدم با چشم نقاد و گاهى حتى بدبينانه مى نگرند (و گاهى بايد گفت كه خيلى هم كار خوبى مى كنند!) / در يك كلمه اين موجود بين رشته اى، مطالعات فرهنگى را مى گويم كه هم از جامعه شناسى و انسان شناسى بهره مى برد هم از مطالعات بهداشت عمومى و اقتصاد سياسى و هم از نشانه شناسى و هرمنوتيسم و هم از فلسفه هاى قاره اى و پسامدرن و هزار تا رشته ديگر، بى برو برگرد جزو آن علومى است كه در عالم مستحكم ما در منتهااليه چپ گرايى واقع است: تقريباً در همه اركان و شئون و وجوه عالم تجديدنظر طلب است. از طرف ديگر «روش شناسى» در قرن ۲۱ ديگر آدم را نه به ياد دكارت بلكه به ياد پوزيتيويست هاى منطقى و راست گرايانى مانند پاپر مى اندازد. خلاصه تنها آنها كه در پى بنياد يك موقعيت يا يك فرآيند مسلط غيرقابل تجديدنظر هستند با روش شناسى خود را تسكين مى دهند و نه طرفداران نگرش هاى انتقادى كه هستى مطالعات خود را نفس تطور و بروز آن مى دانند.
در تشبيهى سهل انگارانه بايد گفت كه ارسطو مى توانست دم از منطق بزند و نه افلاطون، زيرا بنياد فكر دومى بر ديالكتيك بنا شده بود. با اين حساب آيا بايد اين همايش را «هل دادن رشته مطالعات فرهنگى به سوى راستگرايى» دانست
با توجه به آنچه گفتم از نخستين سخنران به اين دليل خوشم آمد كه دقيقاً انگشتش را روى اصل موضوع گذاشت و تقريباً امكان روش گرايى در مطالعات فرهنگى را زير سؤال برد.
او چرخش فرهنگى را اصطلاح آغازين بحث قرار داد و آن را بدين معنا گرفت كه امروز بسيارى از رشته هاى علوم انسانى و اجتماعى، تأكيدى بيشتر نسبت به گذشته به فرهنگ دارند كه اين چرخش عمومى به سمت فرهنگ، به اشاعه مطالعات فرهنگى به عنوان شكلى از دانش با تاريخ ها، روش ها و برنامه هاى خاص خود يارى رسانده است. وى در ادامه از كاركرد مطالعات فرهنگى گفت، مطالعات فرهنگى به گونه اى خنثى به بحث درباره آثار معتبر، ارزش فرهنگى، چند فرهنگ گرايى، انديشه در باب هويت و... نمى پردازد بلكه بيشتر توليد دانش از نظرگاه هاى فراموش شده و زيردست فرهنگ عمومى و گوش سپردن به آواهاى دوردست يا حاشيه اى را نشانه رفته است. از اين رو به زعم وى مطالعات فرهنگى ميل رسيدن به يك نظام متحد دانش، نظريه و روش واحد را منتفى مى داند و تلاش براى حفظ محتوا و روش توليد دانش به سود يك تلاش براى يافتن راه هاى دانستن كه اينجا و آنجا به كار آيند، را كنار مى گذارد. با اين همه پس از طرح اين مباحث از چگونگى دستيابى به «بينش» در ساحت مطالعات فرهنگى و چگونگى نقش «روش» در اين حوزه سخن به ميان آمد.
سپس دكتر محمدسعيد ذكايى عضو هيأت علمى دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبايى ذيل عنوان «مطالعات فرهنگى و داده هاى كمى» مقاله خود را ارائه داد. وى با اشاره به اين نكته كه در حوزه مطالعات فرهنگى بى ميلى و بى توجهى نسبت به روش شناسى به چشم مى خورد، گفت: در واقع در اين حوزه چيزى به نام روش شناسى وجود ندارد و مطالعات فرهنگى پيرو متن است و نسبت غالب كيفى نشانه شناسى، مطالعات موردى ذاتى مطالعات فرهنگى در نظر گرفته شده كه به نظر مى رسد اين مسئله به مهجور ماندن حوزه هايى از پژوهش در مطالعات فرهنگى دامن زده است. البته به گفته ذكايى ذات متحول مطالعات فرهنگى انتخاب در تنوع روش را در خود دارد.
سخن پايانى و لب حرف او اين بود كه رمزگشايى از زبان اعداد براى متخصصان مطالعات فرهنگى ضرورى است و ناديده گرفتن داده هاى كمى كه فرهنگ مسلط آنها را بسيار جدى مى گيرد و به آن واكنش نشان مى دهد آشكارا محدود كننده است. بعد از اين سخنرانى نوبت به ميزگردى با حضور دكتر حسين ميرزايى، دكتر محمد رضايى، آقاى شالچى و آقاى اسماعيل خليلى رسيد.
دكتر حسين ميرزايى عضو هيأت علمى دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران و دبير علمى اين همايش با پيش كشيدن بحثى در حوزه مطالعات فرهنگى از تحليل محتوا و تحليل گفتمان به مثابه روش هاى متن از مطالعات فرهنگى سخن گفت و از نسبت علوم اجتماعى با مطالعات فرهنگى و از اصحاب اصلى اين حوزه پرسش كرد كه فيلسوفند يا ناقد ادبى
آقاى وحيد شالچى در پاسخ به پرسش دكتر ميرزايى باب بحث جديدى را گشود. طبق نظر وى، ما يك روش علم داريم و يك روش تحقيق كه روش علم در اول درجه انديشيدن، گفتار، فهم و شناخت است و روش تحقيق يكى از روش هاى شناخت است كه اين روش - روش تحقيق - شايد شرطى براى علم دانستن گفتار محسوب شود. ايشان سپس با وارد كردن انتقادى به روش انديشيدن كنونى ما اظهار كرد كه روش انديشيدن ما در حالتى از پرخاش ذهنى مستحيل شده بنابراين همواره به نوعى كيستى ديگر براى سخنان خود ارجاع مى دهيم.
مشكل اصلى ما به زعم وى اين است كه ما هنوز قدرت تشخيص مسئله نداريم و هر آنچه داريم نوعى كپى كردن يا تقليد و عكس وارگى است كه نه تنها پردازش محسوب نمى شود بلكه تقلب است.
اين سخنران با بيان اين مباحث وارد مسئله روش شناسى و مطالعات فرهنگى كه دغدغه وى در اين حوزه است شد و گفت: «مطالعات فرهنگى» به عنوان حوزه اى خاص از مطالعه و پژوهش همواره با ملاحظات خاصى از منظر روش شناختى همراه بوده است. اما همچون خود بحث مطالعات فرهنگى كه دكتر ميرزايى نيز از آن سؤال كرد، به طور كلى روش شناسى مطالعات فرهنگى نيز با پرسشى اساسى در باب خاص بودن يا نبودن روبه رو است.
دكتر محمد رضايى نيز در پاسخ به پرسش دكتر ميرزايى و در ادامه بحث آقاى شالچى امكان قرار دادن مطالعات فرهنگى را در دو دسته علوم ارزشى و علوم انسانى طرح كرد و بر لزوم داشتن ديد فلسفه علمى به ارزش ها تأكيد كرد و اظهار كرد كه ميان جامعه شناسى و مطالعات فرهنگى همانگونه كه دكتر ميرزايى نيز ذكر كرد، نقاط مشترك بسيارى وجود دارد. علوم اجتماعى از دسته علوم قانون مدار است در واقع وى دغدغه اصلى مطالعات فرهنگى را متدلوژى - تقريباً مشابه آنچه آقاى شالچى تحت عنوان مسئله روش تحقيق بيان كرد - دانسته و نقد، مداخله و رهايى بخشى را هدف مشترك فلسفه نقادى و مطالعات فرهنگى خواند و گفت: مطالعات فرهنگى به دنبال امرى جهانشمول نيست. وى بار ديگر به مسئله اى - كه همه سخنرانان به شكلى به آن اشاره كردند - پرداخت و اظهار داشت كه مسئله روش توجهات زيادى را در مطالعات فرهنگى به خود جلب نكرده است.
بخش آخر اين ميزگرد اظهارات آقاى اسماعيل خليلى - عضو هيأت علمى پژوهشكده مطالعات فرهنگى وزارت علوم - بود. به گفته وى روش هاى تحقيق علوم نوين در ايران، هم خود با چالش مواجه هستند و هم چالش هايى را پديد مى آورند. بايستى توجه اصولى به روش علم جلب شود و روش تحقيق به كمك آن روش علم و ذيل آن فهميده شده و نيز مورد استفاده دانش قرار گيرد كه اين مسئله بخش مهمى از كليت چالش دانش در ايران به شمار مى آيد. به نظر وى مطالعات فرهنگى به موقعيت مندى خود آگاه است و اين علم - توليد انسانى - با ديگر توليدات فرهنگى جامعه در نسبت است و نيز مى تواند به بسيارى از خلأهاى موجود علم در ايران پاسخ دهد. وى مطالعات فرهنگى را همان جامعه شناسى ندانست و تكنيك ها و متدها را راه حلى براى كمك به مناقشات روش شناختى خواند و در تكميل بحث خود گفت: مسائل روش شناسى دانش در ايران از وضعيت كلى دانش جدا و متفاوت با آن نبوده و بخشى از كليت آن هستند.
فكر نمى كنم توضيح زيادى لازم باشد. علم (Science) على الظاهر روش مندترين و يقيناً هژمونيك ترين و در نتيجه راستگرايانه ترين گفتمان بشرى است و حالا به نظر مى رسد مطالعات فرهنگى كه شاخصه اش تجديدنظرطلبى است، در ايران مى كوشد لباس خود را شبيه لباس پادشاه كند.