باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 29 اسفند 1388 كاربران برخط 71 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
سمفـونى فكـرى دولـوز
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
تأملى بر كتاب «ژيل دولوز» اثر كلركولبروك


 
   ● نويسنده: ليدا - فخرى

منبع: روزنامه - ایران - تاريخ شمسی نشر 17/01/1388

 
 

1‎. «ژيل دولوز» اثرى است از كلركولبروك (Claire Colebrook) كه انتشارات راتلج در سال ۲۰۰۲ منتشر كرد و اخيراً به همت نشر مركز و با ترجمه رضا سيروان به فارسى برگردانده شد. اين اثر از جمله مجموعه كتاب هاى «انديشه گران انتقادى» راتلج است كه تاكنون از اين مجموعه موريس بلانشو، پل دومان، اسلاوى ژيژك، ژوليا كريستوا، رولان بارت و لويى آلتوسر به فارسى ترجمه و از سوى نشر مركز روانه بازار شده است.

«انديشه گران انتقادى» مجموعه كتاب هايى است كه خوانندگان را با مهم ترين متفكران معاصر و مؤثر در عرصه هاى علوم انسانى (بويژه مطالعات ادبى و فرهنگى) آشنا مى كند. اين مجموعه طيف متنوعى از فيلسوفان و نظريه پردازان را دربر مى گيرد كه همگى اصحاب «انديشه انتقادى» بوده، هر يك به سهم خود آثارى راهگشا براى نقادى وضعيت فكرى و فرهنگى معاصر پديد آورده اند.


۲‎. ژيل دولوز (Gilles Deleuze) فيلسوف و نظريه پرداز فرانسوى است كه جنبش پساساختگرايى را به خاطر آثار خلاقانه و راهگشاى خود بويژه در باب تفكر نيچه مرهون خود كرده است. در واقع، دولوز محرك اصلى نوزايى نيچه اى در دهه هاى پايانى قرن بيستم به شمار مى رود.

پساساختگرايى در دهه هاى پايانى سده بيستم به عنوان جنبش نظرى و فكرى اى ظهور كرد كه به حوزه هاى مختلف علوم انسانى راه يافت و رشته هاى گوناگونى از فلسفه و جامعه شناسى تا نقادى نظرى و زيبايى شناسى و... را بشدت تحت الشعاع يافته ها و مبانى خود قرار داد و پيوندى عميق با ادبيات و فلسفه پست مدرن ايجاد كرد. رويكردهاى نوين آن مفاهيم جديدى را به فلسفه پست مدرن وارد كرد. شالوده شكنى انگاره هاى ساختار و واسازى بسيارى از مفاهيم مدرن، گام هايى بود كه از سوى دولوز براى شكل گيرى و ثبات مبانى پست مدرن برداشته شد.

نت هاى اصلى سمفونى فكرى دولوز، به عنوان يكى از شارحان پست مدرن را مى توان طرد كم و بيش صريح سنت عقل گرايى عصر روشنگرى، جدايى گفتمان هاى نظرى از هرگونه آزمون تجربى و نوعى سنت گرايى شناختى دانست.

دولوز با اساتيد برجسته اى چون ميشل تورينه، فرانسوآ شاتليه، اليكويى (متخصص دكارت)، ژرژ كاينگهام و ژان هيپوليت مطالعات فلسفى اش را آغاز كرد و به تدريج به فلسفه انتقادى روى آورد، اما درنهايت به «جغرافياى فلسفى» معتقد شد. دلوز مدعى بود كه به جاى تاريخ فلسفه بايد جغرافياى فلسفه را مدنظر داشت. بدين معنا كه آنچه ميان دو ايده ارتباط برقرار مى كند، سيرى است كه فضاى مفهومى خاصى را به وجود مى آورد و اهل نظر بايد در اين فضا به سير و سلوك بپردازند. به زعم وى، اساس تاريخ فلسفه حقير شمردن مخاطب و عظمت بخشيدن به چهره هاى فلسفى است. تاريخ فلسفه، خواننده را تلويحاً از خواندن آثار اصلى فلاسفه باز مى دارد و او را از تفكر اصيل دور مى كند و صرفاً او را به تأويل آراى فلاسفه پيشين محدود مى كند.

دلوز در كتاب «فلسفه چيست» ايراداتى اساسى به رويكرد مورخان فلسفه مى گيرد و مى نويسد؛ در طول قرن ها، همواره رشته فلسفه متخصصانى را تربيت كرده است كه شارح بوده اند، در حالى كه «جغرافياى فلسفه» بايد اين كاستى را جبران كند و فلاسفه اى تربيت كند كه چون نقاشان، خود تصويرگر شوند و خود را به تأويل و تفسير آراى ديگران محدود نكنند. درواقع دلوز، خود با تدوين رساله هايى در باب كانت، لايب نيتس، هيوم، برگسون و اسپينوزا چنين نقشى را ايفا كرد.

دولوز تمايلى به فلسفه قاره اى نداشت و بيشتر به فلسفه تجربى انگلستان متمايل بود و به فيلسوفانى توجه بيشتر نشان مى داد كه از تاريخ فلسفه گريزان بودند؛ همچون انديشه هاى رواقيون، ديويد هيوم، برگسون، لايب نيتس و اسپينوزا كه شيرازه انديشه اين فلاسفه به عقيده خود دولوز نقد نفى و بيزارى از درون بودگى و تأكيد بر برون بودگى نيروهاست و آنچه اين شيرازه را مستحكم تر مى كند هگل ستيزى پايدارى است كه در انديشه دولوز وجود دارد.

اسپينوزا به عنوان برجسته ترين فيلسوف خردگراى قرن هجدهم، دلمشغولى اصلى دولوز بود. او اسپينوزا را شهريار فلسفه مى دانست و تأكيد مى كرد كه اسپينوزا را بايد مسيح فلاسفه شمرد و به اعتبار تأثيرى كه از اسپينوزا پذيرفته بود، دوكتاب درباره اين فيلسوف نوشت. يكى «اسپنوزا و مسئله بيان» بود كه از آن به عنوان رساله دكترى خود در سال۱۹۶۸ دفاع كرد و ديگرى «اسپينوزا و فلسفه عملى» كه در سال۱۹۷۰ آن را منتشر كرد و ايده «جغرافياى فلسفى» خود را در آن بسط و گسترش داد.

گستره پژوهش هاى دولوز چنان وسيع است كه او را گاه به ملاحظات جامعه شناسانه، نقد ادبى، روانكاوى و هنرهايى چون سينما و نقاشى كشانده است. دولوز در سال۱۹۶۹ با فيليكس گاتارى، روانكاو و نظريه پرداز سياسى راديكال فرانسوى آشنا شد و سه اثر مهم «سرمايه سالارى و شيزوفرنى»، «ضداوديپ» و «هزار فلات» ماحصل اين شراكت فكرى است.

الهام گرفتن از آراى ماركس و فرويد و تلاش براى به دست دادن آميزه اى نيچه اى از اين دو شايد روشن ترين وجه آثار دولوز باشد. در واقع، او در لواى آشتى دادن مجدد فرويد و ماركس، به نقد نيچه اى هر دوى آنها دست مى زند.

سبك نوشتار دولوز بسيار پيچيده و كاملاً فنى است و در آثار خود به تعابير و اصطلاحات علومى چون زيست شناسى، فيزيك، شيمى و رياضيات متوسل مى شود وبه اين اعتبار براى دركى دقيق و صحيح از آثار دولوز نگارش كتبى همچون اثر حاضر نه تنها مفيد بلكه ضرورى به نظر مى رسد تا مدخلى به انديشه هاى اين فيلسوف پساساختگراى فرانسوى باشد.


3. كلر كولبروك در اين كتاب مى كوشد تا با معرفى مهم ترين آثاردولوز و مرور موشكافانه انديشه هاى مطرح وى، افزون بر آشنايى ابتدايى، براى مخاطب انگيزه اى براى خوانش هاى پيشرفته تر را مهيا كند.

مؤلف در اثر حاضر طرحى از نقد دولوز به تفكر متعارف به دست مى دهد و مفاهيم بنيادين فلسفه وى را به مداقه مى گذارد. چندگانگى، ناهمسانى، قلمروزدايى، باز قلمروسازى، ميل و تمنا از جمله مفاهيم اساسى و كليد واژه هايى هستند كه آثار و انديشه دولوز را قوام مى بخشند و كلركولبروك بر اين اساس فصول هفتگانه كتابش را با اين عناوين تنظيم كرده است:

۱- قدرت هاى تفكر: فلسفه، هنر و علم‎/ 2- سينما: حس يافت، زمان، و صيرورت‎/ 3- ماشين ها، نا بهنگامى و قلمروزدايى‎/ 4- تجربه گرايى استعلايى‎/ 5- ميل، ايدئولوژى و وانمودها‎/ 6- ادبيات اقليت: قدرت بازگشت ابدى‎/ 7- صيرورت و در بخشى مجزا در پايان اثر جغرافياى انديشه «پس از دولوز» را ترسيم مى كند.

نويسنده ابتدا نشان مى دهد كه دولوز فلسفه، علم و هنر را چگونه تعريف مى كند. از نظر دولوز فلسفه، علم و هنر گرايش ها و قدرت هاى متمايزى هستند و اين تلاش براى پيش كشيدن تصويرى يكپارچه از جهان را بى معنا مى كند، در واقع، به زعم دولوز به اندازه جهان هايى كه وجود دارد، شيوه هاى انديشه و ادراك در كار است. به اعتقاد وى، كنش متقابل فلسفه و هنر بايد بيشتر تفاوت و واگرايى بيافريند تا توافق و فهم مشترك (يا عقل سليم) ‎/ فلسفه با خلق مفاهيم به وجود مى آيد و هنر با آفرينش تجربيات نو، اما اينها مى توانند يكديگر را دگرگون كنند.

هر درآمدى بر آثار دولوز دشوار خواهد بود چرا كه ايده هاى ابداعى او پيچيده و درگير كننده اند. آثار دولوز تنها به مسائل فلسفه نمى پردازد، آثار او را مى توان همچون واكنشى فعال به مجموعه مسائل گوناگون در حوزه هاى مختلف در نظر گرفت؛ مثلاً مسئله سرمايه دارى و اينكه به انقلاب چگونه مى انديشد؛ مسئله انسان و اينكه به تكامل چگونه مى انديشد؛ مسئله تفكر و اينكه به آفرينش چگونه مى انديشد.

قرار دادن دولوز در بسترى تاريخى كارى «غيردولوزى» است، اما با اين كار مى توان دريافت كه ايده هاى او چگونه به وجود آمده اند و او چگونه به ايده هاى مسلط واكنش نشان داده است و اين كتاب چنين بسترى را براى مخاطب فراهم آورده است.

 

 

    129 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

افراد و مشاهير
●  دولوز   ژيل

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:19/01/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب