نویسنده این مقاله روی موضوع بسیار مهم امنیت انرژی تمرکز دارد و طی این مقاله تلاش می کند به عواملی که امنیت انرژی را به مخاطره می اندازد اشاره کند. او به دو دسته عوامل دقت دارد: یک دسته عواملی که ناشی از سیاست ها هستند و دسته دوم عواملی که جنبه غیرمترقبه دارند مثل طوفان های کاترینا و ریتا. نویسنده امنیت انرژی را یکی از چالش های اصلی سیاست خارجی قدرت های بزرگ و بویژه ایالات متحده می داند و برای تأمین امنیت انرژی راهکارهایی هم مطرح می کند، از جمله هماهنگی بیشتر میان بخش خصوصی و حکومت ها. بخش دوم و پانی مقاله را می خوانیم.
● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 24/01/1388 - به نقل از Foreign Affairs - Volume 85. No.2
یک چهار چوب جدید
نظام امنیتی اخیر انرژی در واکنش به تحریم نفتی اعراب در سال 1973 و در جهت تضمین همکاری میان کشورهای توسعه یافته در صورت قطع عرضه، تشویق همکاری در سیاست های انرژی و بازداشتن کشورهای صادر کننده نفت از استفاده از نفت به عنوان یک سلاح در آینده ایجاد شد. عناصر اصلی این نظام عبارتند از آژانس بین المللی انرژی پایه ریزی شده در پاریس که اعضای آن کشورهای صنعتی هستند، انبارهای استراتژیک نفت شامل ذخیره نفت استراتژیک آمریکا، تحلیل و نظارت مداوم سیاست ها و بازارهای انرژی و حفظ و تقسیم ضروری انرژی در صورت قطع عرضه آن.
این نظام ضروری برای این ایجاد شده بود که تحریم های مهمی را که ثبات و اقتصاد جهانی را تهدید می کند خنثی سازد، نه برای مدیریت قیمت و گردش کالا. از زمان شروع این سیستم در دهه 1970، تنها دو بار انبارهای استراتژیک کاهش داشتند: در آستانه جنگ خلیج فارس در 1991 و در پائیز 2005 بعد از طوفان کاترینا.
تجربه نشان داده است که برای حفظ امنیت انرژی، کشورها باید به چند اصل وفادار باشند. اولین و مشهورترین اصل چیزی است که چرچیل بیش 90 سال پیش آن را مطرح کرد: تنوع عرضه. متنوع کردن منابع عرضه تأثیرات تحریم عرضه را با فراهم کردن آلترناتیوها، برآوردن منافع مصرف کنندگان و تولید کنندگان که ثبات بازار نگرانی اصلی آنها است، کاهش می دهد، اما تنوع کافی نیست. اصل دوم برگشت پذیری است که یک حاشیه امنیتی در نظام عرضه انرژی به شمار می رود که سپری علیه شوک ها ایجاد می کند و بازیافت و بهبودی بعد از تحریم را تسهیل می کند. برگشت پذیری می تواند از چند فاکتور شامل موارد زیر ناشی شود: ظرفیت تولیدی اضافی کافی، ظرفیت ذخیره سازی مناسب همراه با زنجیر عرضه و ذخیره کردن بخش های حساسی برای تولید و توزیع قدرت الکتریکی، همچنین به دقت به طرح هایی که برای واکنش به تحریم هایی که ممکن است مناطق وسیعی را تحت تأثیر قرار دهند فکر می کند. بنابراین سومین اصل به رسمیت شناختن واقعیت ادغام است. تنها یک بازار نفت، یک نظام جهانی و مختلط که حرکت می کند و حدود 86 میلیون بشکه نفت را هر روز مصرف می کنند وجود دارد. برای همه مصرف کنندگان، امنیت در این بازار مستقر می شود. تفکیک و تجزیه طلبی یک انتخاب نیست.
چهارمین اصل اهمیت اطلاعات است. اطلاعات دارای کیفیت بالا، زیر بنای بازار های کاربردی خوب را تشکیل می دهد. در سطح بین المللی، تأسیس آژانس بین المللی انرژی منجر به بهبود جریان اطلاعات در مورد بازار های جهانی و ابعاد انرژی گردیده است. این عمل بوسیله بازار بین المللی جدید انرژی که درصدد است اطلاعات تولید کنندگان و مصرف کنندگان را ادغام کند در حال تکمیل است.
وقتی مصرف کننده به وسیله ترکیبی از عوامل مثل تحریم های واقعی و شایعه، وحشت زده می شود، دیگر اطلاعات نقش چندان تعیین کننده ای در این بحران ندارد. واقعیت می تواند با اتهامات، بی عدالتی، رنجش و توطئه مخفی باقی بماند. در چنین وضعیتی، حکومت ها و بخش خصوصی باید در سطح بالایی با یکدیگر همکاری کنند و با تبادل به موقع اطلاعات علیه این مسائل اعمال موضع نمایند. دولت آمریکا در مواقع ضروری بوسیله سرعت بخشیدن به ارتباطش با کمپانی ها و اجازه مبادله اطلاعات میان آنها و با ایجاد پادمان هایی که مخالف تشکیل اتحادیه های برزگ هستند، می تواند انعطاف پذیری و تنظیمات بازار را ارتقا دهد. همان طور که این اصول مهم هستند، در عین حال طی چند سال گذشته نیاز به گسترش مفهوم امنیت انرژی در دو بعد مهم واضح بود: به رسمیت شناختن جهانی سازی نظام امنیت انرژی که می تواند بویژه بوسیله به کار گرفتن چین و هند بدست آید و دانستن این واقعیت که زنجیره امنیت انرژی نیاز به حمایت دارد.
عطش چین برای انرژی، همانند یک عنصر تعیین کننده در فیلم ها و رمان های اضطراب آفرین شده است. حتی در جهان واقعی هم سوءظن کمی وجود ندارد: وقتی که چین وارد مناطق جدید عرضه گاز و نفت می شود، عده ای در ایالات متحده جهت استراتژی بزرگ چین را پیشی گرفتن از ایالات متحده و غرب می دانند و برخی استراتژیست ها در پکن نگران هستند که روزی ممکن است ایالات متحده تلاش کند مانع از عرضه انرژی خارجی به چین شود. اما واقعیت کمتر به این موارد شبیه است. علی رغم همه تلاش هایی که چین جهت بدست آوردن ذخایر بین المللی نفت انجام می دهد، مقدار واقعی که این کشور اخیراً در خارج از مرزهای خود در هر روز تولید می کند تنها معادل 10 درصد تولید روزانه یکی از کمپانی های بزرگ نفتی است. اگر مجادله واقعی میان ایالات متحده و چین در مورد نفت و گاز وجود داشته باشد احتمالاً نه به خاطر رقابت برای منافع خودشان بلکه بیشتر به خاطر مسایل مهم تر سیاست خارجی افزایش خواهد یافت (برای مثال پیرامون چگونگی واکنش در مورد برنامه هسته ای ایران). به علاوه، از دید مصرف کنندگان آمریکای شمالی، اروپا و ژاپن، سرمایه گذاری چین و هند در توسعه ذخایر جدید انرژی در جهان یک تهدید نیست بلکه چیزی است که مطلوب آنها است چرا که هدف آنها دسترسی به انرژی بیشتر در سال های آینده جهت برآوردن رشد تقاضای چین و هند است. معقول تر این است که به جای دیدن این کشورها به عنوان کشورهایی دارای رویکرد مرکانتلیستی و دولت محور، آنها را نسبت به تجارت و سرمایه گذاری جهانی متعهد نمائیم. جهت متعهد کردن این کشورها باید دیدگاه آنها را نسبت به مفهوم امنیت انرژی درک کنیم. هر دو کشور سریعاً در حال حرکت از خوداتکایی به ادغام در اقتصاد جهانی هستند، یعنی وابستگی شان به بازارهای جهانی افزایش خواهد یافت. نگرانی اصلی چین و هند تضمین انرژی کافی برای حمایت از رشد اقتصادی و جلوگیری از کمبود انرژی است که ممکن است آشوب های سیاسی و اجتماعی را در این کشورها با توجه به جمعیت بالای آنها در پی داشته باشد. برای هند که هنوز متعادل کردن بحران بدهی ها فکر تصمیم گیرندگانش را به خود مشغول کرده، تولید بین المللی یک روش خوب برای جلوگیری از قیمت بالای نفت است. بنابراین چین و هند و دیگر کشورهای اصلی مثل برزیل باید وارد نظام امنیت جمعی آژانس بین المللی انرژی موجود شوند و مطمئن باشند که منافع آنها در اثر وقوع هر نوع آشوبی حمایت خواهد شد؛ همچنین مطمئن باشند که این نظام برای آنها مؤثرتر خواهد بود.
امنیت و انعطاف پذیری
مدل کنونی امنیت انرژی که از بحران سال 1973 بوجود آمد اساساً بر این تمرکز دارد که چگونه با هر نوع تحریم عرضه نفت از جانب کشورهای تولید کننده مقابله کند. امروزه گسترش مفهوم امنیت انرژی یک نیاز است و باید شامل حمایت از زیرساختار زنجیره عرضه انرژی شود. تنها در ایالات متحده 150 پالایشگاه، 4000 سکوی ساحلی، 160 هزار مایل خطوط لوله نفتی و تأسیسات جهت جابجا کردن 15 میلیون بشکه نفت وارداتی و صادراتی در هر روز و 10400 نیروگاه، 160 هزار مایل خطوط انتقال نیروی الکتریکی ولتاژ بالا و میلیون ها مایل سیم کشی توزیع نیروی الکتریکی، 410 میدان زیرزمینی نگهداری گاز و 4/1 میلیون مایل خطوط گاز طبیعی وجود دارد. هیچ یک از این مجموعه جهانی که در قالب یک زنجیره تأمین و ذخایر بر پایه امنیتی به هم متصل شده اند در این گستره قابل تعریف نیست. طوفان های کاترینا و ریتا نشان داد که تا چه حد برق برای مصارف دیگر ضروری است. بعد از طوفان، پالایشگاه های سواحل خلیج و خطوط بزرگ لوله آمریکا قادر به عمل کردن نبودند، آن هم نه به خاطر این که صدمه دیده بودند، بلکه به خاطر اینکه نمی توانستند انرژی جذب کنند.
وابستگی انرژی و رشد مقیاس تجاری انرژی نیازمند همکاری مداوم میان تولیدکنندگان و مصرف کنندگان جهت تضمین امنیت زنجیره عرضه است. خطوط لوله مرزی و خطوط دارای مسافت زیاد در حال تبدیل به یک عنصر تجارت جهانی و ادغام بیشتر در تجارت جهانی انرژی هستند. همچنین در برخی مسیرهای حمل و نقل نفت و گاز طبیعی ای که با کشتی حمل می شوند، برخی ویژگی های جغرافیایی وجود دارد که آسیب پذیری های ویژه ای را ایجاد می کند: تنگه هرمز که در ورودی خلیج فارس قرار گرفته، کانال سوئز که دریای سرخ و مدیترانه را به هم وصل می کند، تنگه باب المندب که ورود به دریای سرخ را موجب می شود، تنگه بسفر که کانال صادراتی مهمی برای نفت روسیه و دریای خزر است و تنگه مالاکا که 80 درصد نفت کره جنوبی و ژاپن و حدود نیمی از نفت چین از آنجا عبور می کند. در این مسیرهای آبی استراتژیک که کشتی ها مصادره و غرق می شوند، خطوط عرضه برای مدت طولانی می تواند از هم گسسته شود. امنیتی کردن خطوط و این ویژگی جغرافیایی نیازمند آن است که پیرامون نظارت و توسعه توانایی های مسئولیتی چند جانبه سریع بحث شود. چالش امنیت انرژی در سال های آینده بیشتر خواهد شد به خاطر این که میزان تجارت جهانی انرژی رشد خواهد کرد، همانطور که بازارهای جهانی نیز بیشتر ادغام خواهند شد. اخیراً هر روز حدود 40 میلیون بشکه از طریق نفتکش های اقیانوس پیما حمل می شوند که تا سال 2020 این مقدار می تواند به 67 میلیون بشکه افزایش یابد. ایالات متحده و چین می توانند 70 درصد نفت خود را وارد کنند (در سال 1973 ایالات متحده حدود 33 درصد و امروز حدود 58 درصد نفت خود را وارد می کند). مقدار گاز طبیعی مایع که از طریق اقیانوس ها حمل می شوند تا 2020 به 460 میلیون تن افزایش خواهد یافت. ایالات متحده بخش مهمی از این بازار خواهد بود: اگر چه گاز طبیعی مایع امروز تنها حدود 3 درصد تقاضای آمریکا را تشکیل می دهد اما تا سال 2020 این سهم به بیش از 25 درصد خواهد رسید. تضمین امنیت بازارهای جهانی انرژی نیازمند همکاری میان حکومت ها و شرکت ها هم در سطح ملی و هم بین المللی در زمینه های انرژی، محیطی، نظامی، اجرای حقوق و آژانس های اطلاعاتی است.
اما در ایالات متحده و دیگر کشورها رئوس مسئولیت و منابع سرمایه برای حمایت از زیرساخت های تعیین کننده مثل انرژی آشکارا از هم فاصله دارند. بخش خصوصی، حکومت فدرال، دولت و آژانس های محلی نیازمند این هستند که گام هایی جهت همکاری بیشتر در فعالیت هایشان بردارند. متعهد ماندن نسبت به اجرای حقوق و تعدیل قیمت ها نیازمند داشتن نظم و هوشیاری است. همان طور که "استفان فلین"، کارشناس امنیت سرزمینی در شورای روابط خارجی گفت: «امنیت ترس نیست.» نیاز است که هم بخش عمومی و هم بخش خصوصی در جهت ایجاد درجه بالاتری از امنیت در نظام انرژی سرمایه گذاری کنند، به این معنی که امنیت انرژی هم بخشی از قیمت انرژی و هم بخشی از امنیت سرزمینی خواهد بود. بازارها نیاز دارند به عنوان یک منبع امنیت در خودشان به رسمیت شناخته شوند. وقتی که قیمت های انرژی در آمریکا تعدیل و تجاری کردن انرژی شروع شد نظام امنیت انرژی ایجاد شده بود. امروزه بازارهای بزرگ، انعطاف پذیر و کارآمد امنیت را بوسیله مهارکردن شوک ها و مجوز عرضه و تقاضا و واکنش سریع تر و ابتکار بهتر نسبت به یک سیستم کنترل شده تأمین می کنند. بازارها برای رشد بازار گاز طبیعی مایع امنیت را ضمانت خواهند کرد و بدین وسیله اعتماد کشورهایی که گاز طبیعی وارد می کنند را بیشتر می کنند. بنابراین حکومت ها باید در مقابل وسوسه مقاومت کنند و فشارهای سیاسی را بپذیرند و به صورت جزیی بازارها را مدیریت کنند. با این وجود کنترل ها و مداخله ها می تواند نتیجه معکوس دهد و عرضه انرژی و واکنش به تحریم ها را حتی متوقف کند. حداقل در ایالات متحده هر نوع افزایش قیمت یا تحریم، یادآور ذهنیت منفی ای است که حتی یک کودک نوپا و شاید هم آنهایی که هنوز در آن زمان متولد نشده بودند نسبت به خطوط گاز دهه 1970 دارند. با این وجود این خطوط تا حد قابل توجهی یک زیان خودکرده بود که پیامد کنترل قیمت نفت به شمار می رفت.
باید دید بعد از طوفان کاترینا بلافاصله چه اتفاقی افتاد؟ یک اختلال عمده برای تأمین نفت آمریکا ایجاد شد که این اختلال با گزارش هایی در مورد قیمت و ایستگاه هایی که بنزین را مدیریت می کردند ترکیب شد که می توانستند با یکدیگر خط سوختی جدیدی را در سواحل شرقی ایجاد کنند. با این وجود، بازارها خیلی زودتر به حالت تعادل رسیدند و قیمت ها هم خیلی سریع تر از آنچه که تقریباً هر کسی پیش بینی می کرد پائین آمدند. ذخایر ضروری از ذخایر استراتژیک نفت آمریکا و دیگر ذخایر آژانس بین المللی انرژی آزاد شدند و یک پیام غیروحشت آور به بازار روانه کردند. همزمان دو محدودیت تنظیمی برداشته شدند: یکی پیمان جونز بود که به کشتی های دارای پرچم غیر آمریکایی اجازه حمل محموله در میان بنادر آمریکایی را نمی داد و دیگری مجموعه ای از مقررات سوختی بود که کیفیت های متفاوتی از سوخت را برای شهرهای مختلف می خواست که این مقررات هم موقتاً برداشته شد و اجازه عرضه سوخت از دیگر بنادر کشور به سمت جنوب شرق را می داد. تجربه نیاز به مقررات هماهنگ و انعطاف پذیری محیطی را جهت واکنش نسبت به تحریم ها و ضرورت ها و همچنین تأمین امنیت انرژی را ثابت کرده است.
حکومت آمریکا و بخش خصوصی باید تعهد مجددی برای اثر بخشی و محافظت انرژی ایجاد کنند. تأثیر محافظت بر اقتصاد طی چند دهه گذشته بسیار بوده است، گرچه اغلب آن را ناچیز می شمارند. در طول 30 سال گذشته تولید ناخالص داخلی آمریکا تا 150 درصد رشد داشته، اما در عین حال مصرف انرژی تنها 25 درصد رشد یافته است. طی دهه های 1970 و 1980 عده ای بر این باور بودند که این نوع از جدایی (جدایی دولت از اقتصاد) غیرممکن است، یا حداقل مسلم بود که از نظر اقتصادی بتواند مصیبت بار شود. پیشرفت های اخیر و آینده در تکنولوژی می تواند منجر به منافع قابل توجهی هم برای کشورهای توسعه یافته و هم کشورهایی مثل چین و هند شود (در واقع چین اخیراً محافظت را به عنوان یک اولویت برگزید).
در نهایت موقعیت جغرافیایی محلی که در آنجا سرمایه گذاری انجام می شود باید در امنیت انرژی به عنوان یک نگرانی اصلی مدنظر قرار گیرد. جریان مداومی از سرمایه گذاری و تکنولوژی نیاز است تا این که منابع جدید گسترش یابند. آژانس بین المللی انرژی اخیراً برآورد کرد که حدود 17 تریلیون دلار جهت توسعه انرژی جدید در 25 سال آینده نیاز خواهد بود. این جریان های سرمایه بدون وجود یک چارچوب سرمایه گذاری باثبات و معقول و اساساً تصمیم سازی توسط دولت ها و بازارهای آزاد بوجود نخواهد آمد. چگونگی تسهیل کردن سرمایه گذاری انرژی یکی از تردیدهای حساسی است که در دستور کار امنیت انرژی گروه 8 خواهد بود.
شوک های آینده
شوک های وارده به بازار انرژی در آینده اجتناب ناپذیر خواهد بود. برخی از علل ممکن است قابل پیش بینی باشد؛ مثل حملات هماهنگ تروریستی، تحریم در خاورمیانه و آفریقا، آشفتگی در آمریکای لاتین که تحت تأثیر کاهش تولید ونزوئلا - سومین تولید کننده بزرگ نفت اوپک - می باشد. با این وجود، دلایل احتمالی دیگر ممکن است ناگهانی اتفاق بیفتند. هیچ کس پیش بینی نمی کرد که بازار انرژی در خلیج مکزیکو در عرض یک هفته دو بار طوفان سهمگینی را تجربه کند. مؤسسین سیستم سهمیه بندی ضروری آژانس بین المللی انرژی در دهه 1970 هرگز فکر نمی کردند که این سیستم ممکن است جهت بی اثر کردن آثار تحریم ها در ایالات متحده عمل کند. تنوع، همچنان اصل پایه ای امنیت انرژی هم برای گاز و هم برای نفت باقی خواهد ماند. با این وجود، احتمالاً توسعه نسل جدیدی از قدرت هسته ای و تکنولوژی های زغال سنگ پاک و همچنین تشویق نقش در حال رشد برای انرژی های تجدیدپذیر که می تواند رقابتی تر باشد نیاز خواهد بود. این امر همچنین نیازمند سرمایه گذاری بر روی تکنولوژی های جدید است که رشته ای از انواع کوتاه مدت آن مانند تبدیل گاز طبیعی به سوخت مایع، تا انواعی که در آزمایشگاه ها هستند مانند مهندسی بیولوژیکی تأمین انرژی را شامل می شوند. امروز سرمایه گذاری در تکنولوژی در عرصه انرژی در حال افزایش است که این امر نه تنها در تصویر آینده انرژی اثر مثبت خواهد داشت بلکه در عرصه محیط زیست هم منشاء اثرات مثبتی خواهد بود.
با این وجود، امنیت انرژی همچنان در یک زمینه بزرگ تر مطرح است. در جهانی که وابستگی در حال افزایش است، امنیت انرژی بستگی به این خواهد داشت که کشورها چگونه روابط خود با دیگران را مدیریت کنند و این که این روابط دوجانبه یا چند جانبه باشد. امنیت انرژی یکی از چالش های اصلی سیاست خارجی آمریکا در سال های آینده خواهد بود.