باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 351 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بازسازى طرح محاصره
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - ایران

 
 

در اوايل دوره جنگ سرد، «دوايت آيزنهاور» رئيس جمهورى وقت ايالات متحده، دكترين خود را موسوم به «سد نفوذ» (Containment) ارائه كرد. اساس اين تئورى، محاصره كردن اتحاد شوروى بين رژيم هاى متحد غرب به منظور جلوگيرى از گسترش كمونيسم بود.

طبق اين طرح، زنجيره اى از رژيم هاى طرفدار غرب در اطراف مرزهاى اتحاد شوروى ايجاد شد كه از فنلاند و كشورهاى اسكانديناوى در شمال و يونان و تركيه در جنوب اروپا به سمت ايران و پاكستان گسترش مى يافت و در نهايت، به رژيم نظامى كره جنوبى در شمال شرقى آسيا پايان مى يافت.

طبق اين راهبرد، به دولتهاى طرفدار غرب در اين كشورها آزادى عمل كافى براى مبارزه با كمونيست ها داده شد و آنها مجاز شدند تا تحت عنوان مبارزه با كمونيسم و كمونيست ها، فشار برمخالفان سياسى خود را تشديد و  آزادى هاى سياسى و اجتماعى را محدود كنند.

در يونان كه از همان روزهاى اول پس از جنگ جهانى دوم، حكومت آتن با خطر سقوط و افتادن به دست كمونيست ها مواجه شده بود از انگلستان يارى خواست، اما انگليسى ها رسماً به آمريكايى ها اعلام كردند كه توان مقاومت در برابر چريك هاى كمونيست را ندارند و اگر آمريكايى ها دخالت نكنند، يونان از دست خواهد رفت و اين گونه شد كه به تقاضاى انگليسى ها، آمريكايى ها به دفاع از حكومت راست گراى يونان وارد عمل شدند تا مانع تسلط كمونيست ها بر مركز اروپاى قديم شوند.

كمى بعد، هنگامى كه لشگرهاى نيرومند روسيه در مرزهاى تركيه مستقر شدند، آمريكايى ها در اينجا نيز همانند يونان، دردفاع از حكومت غرب گراى تركيه در برابر فشار روسها ترديد نكردند و درست در همين دوران بود كه تركيه كه با فشار شديد چپ گرايان روبرو بود، در سال ۱۹۵۱ به عضويت ناتو درآمد و در سال ۱۹۵۵ نيز به حلقه منطقه اى ناتو در منطقه يعنى پيمان بغداد كه بعدها سنتو نام گرفت، ملحق شد. پيمانى كه با عضويت انگليس و تركيه به عنوان اعضاى ناتو، شامل گسترش همكارى با ايران و پاكستان ديگر متحدان منطقه اى آمريكا نيز مى شد.

در همين دوران، غربى ها در چارچوب سياست سدنفوذ و مقابله با گسترش نفوذ كمونيسم كودتاى ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) عليه دولت ملى گراى مصدق را سازماندهى و اجرا كردند، كه يكى از بهانه هاى اصلى براى اجراى آن، نگرانى غربى ها از گسترش نفوذ حزب توده در كشور بود.

بررسى همين مقطع از تاريخ در پاكستان و نحوه برخورد غرب و آمريكا با تحولات آن مقطع پاكستان، نشان مى دهد كه غربى ها به اجراى كودتاهاى مشابه ايران و تركيه در پاكستان نيز چراغ سبز نشان دادند. در شرايطى كه كودتاى ايران در ۱۹۵۳ و اولين كودتاى تركيه در۱۹۶۰ رخ داد، تغيير نظام سياسى پاكستان و ظهور نظاميان درقدرت به رهبرى ژنرال «اسكندر ميرزا» هم در همين مقطع رخ داد و آمريكايى ها تا هنگامى كه جنگ سرد ادامه داشت، از رژيم هاى نظامى در پاكستان و تركيه كه با كودتاهاى پى درپى سركار مى آمدند، حمايت مى كردند و اين رويه را نه تنها در پاكستان و تركيه، بلكه در آخرين حلقه زنجيره سد نفوذ خود يعنى در كره جنوبى نيز اجرا مى كردند. در كره جنوبى، حكومت غرب گراى «سئول» نه تنها در نزديكترين فاصله به مرزهاى شوروى به ويژه شبه جزيره اتمى «ساخالين» و ناوگان دريايى اقيانوس آرام روسها قرار داشت، بلكه با خطر دائمى يورش ارتش بزرگ كره شمالى كمونيست روبرو بود.

اينچنين بود كه آمريكايى ها على رغم وقوف كامل بر نقض گسترده آزادى هاى فردى و اجتماعى و حقوق بشر و دموكراسى در اين كشورهاى متحد خود، ترجيح مى دادند كه چشمان خود را بر اين واقعيات ببندند. حتى در كشورهايى كه از مرزهاى شوروى دورتر بودند، آمريكا به اجراى اين سياست براى مقابله با نفوذ كمونيسم و اتحاد شوروى معتقد بود و آن را تنها راه مقابله با خطر گسترش كمونيسم مى دانست. بدين ترتيب بود كه در فيليپين از رژيم نظامى «ماركوس» حمايت مى كرد و از ساير رژيم هاى متحد غرب خواسته بود تا در چارچوب «سيتو» يا همان شعبه منطقه اى ناتو در آسياى جنوب شرقى عضو شوند. در آمريكاى لاتين نيز كه طبق دكترين مونروئه، حياط خلوت و حساس ترين كانون نفوذ آمريكايى ها تلقى مى شد، به زنجيره اى از رژيم هاى نظامى موسوم به «خونتا»ها اجازه ظهور داده شد. اين نوع رژيم هاى نظامى و ديكتاتورى هاى مليتاريستى كه نمونه هاى غالب رژيم هاى سياسى در آمريكاى مركزى و جنوبى بودند، طى دهه هاى ۵۰ ۶۰، ۷۰، و ۸۰ ميلادى و تا هنگامى كه گورباچف رهبر جديد روسها دوران تنش زدايى با غرب را مطرح كرد، مورد حمايت بى چون و چراى آمريكا بودند و دفاع از بقا و ماندگارى از اين حكومتها، سياست اصلى آمريكا و اردوگاه غرب بود. به همين دليل از شيلى پينوشه تا آرژانتين ژنرال ويدلا و نيكاراگوئه سوموزا از اروگوئه و برزيل.ژنرال ها به بهانه مبارزه با كمونيسم، حمايت آمريكا را از بقاى خود خريده بودند.

در اواسط دهه ۹۰، آمريكايى ها تصميم گرفتند كه با اجراى برنامه «ليبراليزه كردن حكومت هاى طرفدار غرب» متناسب باتغييرات به عمل آمده در جهان و فضاى رقابتى اتحاد شوروى و آمريكا، در شكل و فرم حكومتهاى طرفدار خود در مناطق فوق تغييراتى ايجاد كنند لذا با چراغ سبز نشان دادن به برخى جريانات سياسى، غيرنظامى و دموكراتيك تر در اين كشورها، به كنار رفتن نظاميان از قدرت، مشروط به حفظ علايق و مراودات اين كشورها با آمريكا رضايت دادند.

در همين چارچوب، در فيليپين، ماركوس جاى خود رابه «كورازون آكينو» داد، در پاكستان با كشته شدن ژنرال «ضياءالحق» حزب مردم به رهبرى «بى نظير بوتو» به قدرت رسيد و در آمريكاى لاتين حكومتهاى نظامى يكى پس از ديگرى جاى خود رابه غيرنظاميان دادند.

بعدها و طى دهه ۹۰ نيز، غربى ها از فرصت به وجود آمده بهره گرفتند و در شرايطى كه روسها پس از فروپاشى اتحاد شوروى دچار ضعف شده بودند، در چهار مرحله به سوى مرزهاى روسيه پيش رفتند و تلاش كردند تا با عقب راندن روسها از حوزه هايى كه پس از جنگ جهانى دوم به دست آورده بودند، كرملين را وادار به يك عقب نشينى تاريخى كنند. بازپس گيرى آلمان شرقى از كمونيستها و سپس كمك به جريانهاى ضدروسى و ضدكمونيستى در اروپاى شرقى براى ساقط كردن دولتهاى طرفدار مسكو كه آخرين آنها حذف «اسلوبودان ميلوشوويچ» از صربستان بود ، غربى ها و ناتو و آمريكا را به مرزهاى روسيه نزديكتر كرد.

اكنون درسال ۲۰۰۴ و ۱۳ سال پس از فروپاشى اتحاد شوروى به نظر مى رسد كه غربى ها و در رأس آنها، آمريكايى ها در حال اجراى مجدد سياست سدبندى وسدنفوذ در اطراف مرزهاى روسيه هستند. آمريكا وغربى ها از يك سو، با گسترش اتحاديه اروپا وناتو به سوى جنوب شرقى اروپا و عضويت كشورهايى چون بلغارستان، مجارستان و رومانى نفوذ خود را به سواحل غربى درياى سياه رسانده اند و از سوى ديگر، باتوجه به عضويت تركيه در ناتو، جنوب درياى سياه و تنگه هاى بسفر و داردانل نيز به اين حوزه نفوذ متصل شده اند. در قفقاز، در پى سرنگونى دولت «ادوارد شواردنادزه» در گرجستان و ظهور دولت متمايل به واشنگتن در تفليس، مراودات نظامى ـ امنيتى آمريكا و گرجستان در حال افزايش است وتفليس به پشتوانه حمايت هايى كه ساكاشويلى از جانب آمريكا به دست آورده بود جدايى طلبان «آجاريا» به رهبرى «اصلان آباشيدزه» را تحت فشار قرار داده و روسها كه ادامه حمايت از آباشيدزه را به معناى آماده شدن براى ورود به يك جنگ در قفقاز مى دانستند، ترجيح دادند كه دراين مرحله كوتاه بيايند وآباشيدزه فرارى را در مسكو بپذيرند، اگرچه معلوم نيست آنها در برابر تلاش مشابهى براى حذف حاكمان متحد روسيه در دوجمهورى روس نشين و جدايى طلب آبخازيا و اوستياى جنوبى به همين راحتى كوتاه بيايند. از سوى ديگر، در شرايطى كه جمهورى آذربايجان نيز با رهبر جوان خود «الهام على اف» در حال گسترش مراودات با آمريكا وناتو است وبارها به قصد سنگين تركردن كفه خود در برابر ارمنستان ، خواستار حضور نيروهاى آمريكايى وناتو در خاك خود شده است . اما هنوز آمريكايى ها براى حضور جدى تر و از نوع آشكار ونظامى دراين منطقه درحال محاسبه هستند، ضمن آنكه آمريكا و ناتو را على رغم حضور افزايش يافته خود در قفقاز وحدفاصل درياى خزر و درياى سياه، به دليل قدرت و نفوذ قابل ملاحظه لابى ارمنيان درآمريكا وبرخى كشورهاى غربى حاضر به تعريف حضور خود درمنطقه به اسم حمايت از آذرى ها بويژه در مناقشه قره باغ نيستند.

در شرق درياى خزر نيز نفوذ آمريكا و ناتو به تدريج درحال گسترش است اگرچه هنوز نمى توان با اطمينان از اخراج روسيه از آسياى مركزى سخن گفت. در ازبكستان و قرقيزستان نفوذ آمريكايى ها نسبت به قبل از ۱۱ سپتامبر گسترش قابل ملاحظه اى يافته است. پايگاه هوايى «خان آباد» ازبكستان به مركز اصلى تفنگداران آمريكايى تبديل شده وپايگاه «مناس» قرقيزستان هم كار ويژه مشابهى راايفا مى كند وناتو در حال اجراى تمرين هاى ضدتروريستى با كشورهاى منطقه است؛ تمرين هايى كه روسيه نه مى تواند خود را از آنها كنار بكشد ونه مى تواند از ته دل با آنها موافق باشد.

اما مهمترين حوزه جغرافيايى اجراى سياست «سدنفوذ جديد»، حوزه بالتيك يعنى جايى است كه در پى عضويت سه كشور لتونى، ليتوانى واستونى ، ناتو براى اولين بار وارد قلمرو اتحاد شوروى سابق شده است . اين سه جمهورى غيرروس تبار كه هيچ گاه غربى ها الحاق آنها به اتحاد شوروى را نپذيرفته بودند، پس از فروپاشى اتحاد شوروى حاضر نشدند كه عضويت جامعه مشترك المنافع جديد (CIS) را بپذيرند و راه خود را از مسكو و ساير جمهورى هاى پيشين اتحاد شوروى جدا كردند.

اكنون به نظر مى رسد در بالتيك، درياى سياه، قفقاز وآسياى مركزى به ويژه پس از جنگ افغانستان، آمريكايى ها در حال نزديكتر ساختن خود به مرزهاى جغرافيايى روسيه هستند وقصد دارند با ادامه برنامه راهبردى عقب راندن روسها از حوزه هاى نفوذ اروپايى وآسيايى خود، مرزهاى امنيتى كرملين را كه روزگارى در برلين قرار داشت با مرزهاى جغرافيايى روسيه مماس كنند.

حتى برخى از استراتژيست هاى آمريكايى براين اعتقادند كه به جاى مهار روسيه وتبديل آن به يك قدرت ضعيف منطقه اى با حداقل تأثيرگذارى برمناطق پيرامونى اش، ناتو ، غرب وآمريكا بايد اين فرصت تاريخى را مغتنم شمرده وفروپاشى فدراسيون روسيه را با سرمايه گذارى برچالش هاى درونى روسيه نظير بحران چچن، هدف نهايى خود قرار دهند، اگرچه دسته ديگرى از استراتژيست هاى ناتو و آمريكا با ابراز نگرانى از دامنه وآثار غيرقابل كنترل فروپاشى روسيه، الگوى فروپاشى شوروى را توصيه نمى كنند ومعتقدند كه روسيه را بايد مهار كرد، نه آنكه آن را متلاشى نمود. اما نتيجه اين چالش تئوريك ـ كاربردى بين استراتژيست هاى آمريكايى و ناتو هرچه باشد، اغلب آنها در يك نكته متفق القولند و آن، ضرورت مهار روسيه از طريق يك سياست سدبندى جديد است ؛ سياستى كه اكنون از طريق گسترش ناتو و اتحاديه اروپا در حال اجراست.

 

    247 بازديد     4 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ سرد (23)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمریکا (756)
●   اتحاد جماهیر شوروي (36)
●   روسیه (234)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:09/04/1383

تاريخ شمسی نشر:09/04/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب