آمريكا در نقاط مختلف جهان لانه هاي زنبور را لگد مي زند و از خود مي پرسد چرا زنبورها نيشش مي زنند؟
تازه ترين مثال اين نوع عملكرد آمريكا تحولات اخير در دره سوات پاكستان است. اين منطقه كه روزي دره زيبايي بود حالا به ميدان جنگ تبديل شده است. پاكستان بالاخره در مقابل درخواستهاي خشمگينانه آمريكا سر فرود آورد و ارتش خود را به جان قبايل ناآرام پشتون در ايالت سرحد شمال غربي اين كشور انداخت. در غرب به غلط بر روي افراد اين قبايل نام “طالبان” گذاشته اند. آنها طالبان افغاني نيستند، ولي رسانه هاي غربي و پنتاگون به راحتي اين برچسب را روي آنان مي چسباند.
دولت اوباما تهديد كرده بود كه اگر پاكستان نظاميان خود را به ايالت سرحد شمال غربي در امتداد مرز با افغانستان اعزام نكند تا تلاشهاي اهالي آن منطقه براي برقراري مجدد شريعت اسلامي و خودمختاري را سركوب نكند، پرداخت سالانه يك ميليارد و دويست ميليون دلار وجه نقد به رهبري ورشكسته سياسي و نظامي آن كشور را متوقف و مانع پرداخت پنج ميليادر و پانصد ميليون دلار ديگر به اسلام آباد در آينده خواهد شد. اكنون بسياري از مردم آن منطقه خواستار برقراري شريعت اسلامي هستند چرا كه شريعت اسلامي در پاكستان علنا فاسد تنها نظام قضائي درست كار و سريع الاجرا است.
ارتش پاكستان ادعا كرده است كه تا اواسط هفته آخر ماه گذشته 1000 “تروريست” (بخوانيد غيرنظامي) را كشته و دره سوات را از ساكنانش تقريبا خالي كرده است. مقامات سازمان ملل متحد نيز اعلام كرده اند كه عمليات ارتش پاكستان در اين منطقه نزديك به دو ميليون نفر را آواره كرده است.
نيروهاي مسلح پاكستان كه از آمريكا پول مي گيرند تا با قبايل پشتون بجنگند، عليه مردم خود به پيروزي خيره كننده اي دست يافته اند. حيف كه ارتش پاكستان در درگيري ها با هند اين همه كارايي ندارد. اما كوبيدن غيرنظاميان در داخل بي خطرتر و پرسود تر است.
واشنگتن كه قادر به آرام ساختن قبايل پشتون افغانستان (كه آنها را هم “طالبان” مي خواند) نيست و از اين بابت عميقا ناراحت است، در تلاش براي پايان دادن به مقاومت پشتون ها در هر دو كشور، كار تكه تكه كردن پاكستان را آغاز كرده است. هواپيماهاي بدون سرنشين سازمان سيا تا همين هفته گذشته بيش از 700 نفر از پشتون هاي پاكستاني را به قتل رسانده بودند. بنا به گزارش رسانه هاي پاكستان از اين تعداد تنها شش درصد ستيزه جوي مسلح، و مابقي غيرنظامي بودند.
پشتون كه به غلط پاتان هم ناميده مي شود، بزرگترين تيره قبايلي جهان است. 15 ميليون نفر از آنان در افغانستان زندگي مي كنند و نيمي از جمعيت آن كشور را تشكيل مي دهند. 26 ميليون نفر ديگر از آنان درست در آن سوي مرز و در پاكستان زندگي مي كنند.
بالغ بر سه ميليون پشتون افغاني در پاكستان آواره اند.
امپرياليستهاي بريتانيايي، با تمسك به سياست قديمي تفرقه بينداز و حكومت كن، با كشيدن يك مرز مصنوعي به نام خط دوراند (كه حالا مرز ميان افغانستان و پاكستان است) پشتون ها را دو نيم كردند.
بسياري از قبايل پشتون در سال 1947 ميلادي پذيرفتند كه به پاكستان ملحق شوند به شرط آنكه بخش اعظم سرزمين مادي شان خودمختار و خالي از نيروهاي دولتي بماند. سوات پشتون نشين كه در آنجا شريعت اسلامي اجرا مي شد، هم فقط بعد از دريافت تضمين خودمختاري و آزادي ديني در سال 1969 به پاكستان ملحق شد.
با تشديد حمايت و كمك پشتون هاي پاكستان از مقاومت پشتون هاي افغانستان، هواپيماهاي بدون سرنشين “پردتور” (به معناي “درنده”) حملات به آنها را آغاز كردند. آمريكا پاكستان را وادار ساخت تا با اعزام نظاميان به مناطق پشتون نشين قانون اساسي خودش را نقض كند. نتيجه اين كار هم انفجار كنوني خشم پشتون ها بوده است.
من در جنگ با پشتون ها بوده ام و شجاعت افسانه اي، احساس غرور و عزم قوي آنها را ديده ام. آنها همچنين فوق العاده ستيزه جو، اهل عداوت و دشمني، كله شق بوده و به انتقام جويي شهره اند.
كسي نبايد پشتون را تهديد كند و يا به او اولتيماتوم بدهد. اين رزمندگان كوهستان از اجابت درخواست آمريكا براي تسليم اسامه بن لادن سرپيچي كردند چرا كه او از قهرمانان جنگ ضد شوروي و ميهمان آنان بود. تسليم وي به معناي زير پا گذاشتن عرف باستاني “پشتون والي” مي بود كه هنوز هم از آن پيروي مي كنند.
حالا هم سياستهاي ناشيانه واشنگتن و سبعيت اخير در دره سوات خطر به راه افتادن آتش دومين كابوس بزرگ براي پاكستان بعد از حمله هند را بهوجود آورده: يعني اين احتمال كه 26 ميليون پشتون پاكستاني سر به جدايي طلبي براي پيوستن به پشتون هاي افغانستان بردارند و يك كشور پشتوني مستقل به نام پشتونستان تشكيل بدهند.
اين كار پاكستان را به دو نيمه تقسيم كرده و احتمالا قبايل ناآرام بلوچ اين كشور را هم تحريك خواهد كرد كه سر به جدايي طلبي بردارند و شايد در اين ميان هند پرقدرت هم ترغيب به مداخله نظامي شود كه خطر راه افتادن جنگ هسته اي با پاكستان محاصره شده را در پي دارد. پشتون هاي ايالت سرحد شمال غرب پاكستان توان و قصد نقل مكان به ديگر ايالات پاكستان مانند پنجاب، سند و يا بلوچستان را ندارند. آنها فقط خواستار آن هستند كه كسي كاري به كارشان نداشته باشد. زنگهاي خطر در مورد “اشغال پاكستان توسط طالبان” را هم ناداني و يا تبليغات نادرست به صدا در آورده است.
پاكستاني هاي ساكن مناطق كم ارتفاع اين كشور هم مكررا احزاب اسلام گرا را در انتخابات رد كرده اند. بسياري از آنان علاقه اي به پشتون ها نداشته و آنان را دهاتي هاي پشت كوهي اي مي دانند كه بهتر است از آنها دوري شود. احزاب اسلام گراي پاكستان هم در انتخابات ملي بهطور سنتي كمتر از 10 درصد آراء را كسب مي كنند. از سلاح هاي هسته اي پاكستان به خوبي محافظت مي شود و خطري محسوب نمي شوند - لااقل فعلا. صداي زنگهاي خطر در مورد تسليحات هسته اي پاكستان از جانب دروغگويان نومحافظه كاري مي آيد كه نگران اسرائيل هستند.
خطر واقعي اين است كه آمريكا مثل يك غول بي شاخ و دم افسار گسيخته پاكستان را لگد كوب كند و ارتش اسلام آباد را وادار مي سازد كه با ملت خودش بجنگد. ممكن است دست آخر پاكستان هم مثل عراق به اشغال آمريكا در آيد وبه سه بخش تقسيم و بيچاره شود.
اگر اين وضعيت ادامه يابد، بالاخره به جايي خواهيم رسيد كه شايد نظاميان ميهن پرست پاكستاني عليه ژنرالها و سياستمداران فاسد و مزد بگير واشنگتن شورش كنند.
مسئله اي كه به همين اندازه بدشگون است اين است كه قيام مردم مستضعف پاكستان- كه به غلط به آنها هم “طالبان” گفته مي شود - به نقاط ديگر آن كشور سرايت كند كه خطر شورش راديكالي ملي را دربر دارد، درست مانند گسترش شورش مائوئيستها در هند.
درست مانند مورد عراق، ناداني و استكبار نظامي محرك سياست آمريكا در قبال افغانستان است. درك مشاوران اوباما از نتايج منفي سياستهاي نادرست آمريكا در افغانستان و پاكستان بهتر از فهم اعضاي دولت جرج دبليو بوش رئيس جمهور سابق آن كشور در اين باره نيست. گويا قرار است آنها هم مانند اسلاف خود با اعمال شاقه به اين ادراك برسند.
* اريك مارگوليس از دبيران سياست خارجي “رسانه ملي سان” كانادا است. او مولف كتابي است تحت عنوان: ”جنگ در قله جهان”. نام كتاب جديد او “امپراتوري آمريكا در شبه قاره هند: رهايي يا استيلا؟ حل و فصل مناقشه ميان غرب و جهان اسلام” است.