باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 20 اسفند 1388 كاربران برخط 69 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
سفر به قطب
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
تأملي درباره امكان رهايي از كلاسيسيسم در انتخابات آينده


 
   ● نويسنده: ابراهيم - فياض

منبع: روزنامه - ایران - تاريخ شمسی نشر 16/03/1388

 
 

در سال‌هاي اخير رابطه متقابل سياست و تئوري در مركز توجه متفكراني قرار گرفت كه به پژوهش‌هاي فلسفي و معرفت‌شناختي در حوزه سياست علاقه‌مند بودند. آنها دو راه متفاوت را تشريح كرده‌اند. ايده‌ اول به تقدم سياست بر تئوري باور دارد. به نظر آنها قدرت اهميت زيادي دارد و حتي تئوري و گفتمان از درون آن بيرون مي‌آيد. اغلب متفكران پست مدرن و نخبه‌هاي سوسياليست در اين طريق قدم مي‌زنند و گمان مي‌كنند در ابتدا سياستمداران رفتارهاي مقتضي را انجام مي‌دهند، سپس زبان رسانه‌ها به رفتارشناسي ايشان دامن مي‌زند و آنگاه تئوري‌ها از دل معقول كردن همين كنش و واكنش‌ها ظهور مي‌كنند. ايده دوم مربوط به كساني مي‌شود كه تئوري را بر عمل سياسي مقدم مي‌دانند. بر اين اساس تئوري اصل و امر سياسي فرع بر آن است. مهمترين انتقادي كه به شق دوم مي‌توان رواداشت اين است كه سياستمداران را تا حد مديركل و مجري طرح‌واره‌هاي موجود پائين مي‌آورد. سياستمدار، درگير مقتضيات ملموس است و در صورت پيروي خشك و خالي از تئوري مي‌بايست «عقل عملي» خود را به كناري نهند. در گذشته‌هاي دور ارسطو عقل نظري را از عقل عملي جدا كرد. وي معقوليت در اخلاق و سياست را از سنخ ديگري مي‌دانست (كه هر چه باشد به هر حال عقل نظري صرف نيست) كه بايد در جاي خود بررسي و اعمال شود. قرن‌ها بعد كانت نيز به صورت ديگري اجمالاً همين رويه را پيش گرفت و در دوران معاصر نوعي شأن، برتري و تقدم براي قدرت و اساساً عمل (پراكسيس) قائل شد. با اين وجود سياستمداران جهان سوم غالباً مايل هستند تئوري‌هايي را از غرب اخذ كرده، به اجرا درآورند. تاريخ توسعه جهان سوم از ابتدا باز توليد فكر غربي بود و آنها از پادشاه و رئيس‌جمهور بر آستان تئوري‌هاي اروپايي ـ امريكايي سر مي‌ساييدند. در ايران دنباله‌روي جديد با ناصرالدين شاه آغاز شد كه به انگلستان و روسيه سفر كرده بود. آنان كه تئوري را اصل مي‌دانستند با همنوايي با غرب نوعي توسعه را وارد كردند. در اين بين رفتار دوپاره ايشان نگران ‌كننده و حتي در مواردي رقت‌بار بود. كساني كه در مقابل غرب به غايت كرنش داشتند نسبت به هموطنان بسيار آمرانه و خشن بودند. در غرب سياستمداران به كمك مهمترين متفكران دست به عمل مي‌زنند تا بعد استراتژي‌هاي ايشان به دانشگاه رفته و تئوري شود. در دانشگاه، كنش سياسي در چارچوب تئوريك قرار مي‌گيرد و از اين رو همواره ابتكار عمل در دست همين افرادي است كه همواره با نوعي بصيرت عملي سلوك مي‌كنند.

وضع در ايران معاصر گونه‌اي وضعيت برزخي است. روشنفكران غرب محور به دنبال واردات تئوري سياسي هستند تا به صورتي كلاسيك آن را محوريت داده و برنامه‌هاي داخلي را تنظيم كنند. ايشان عملاً خود را مجري و مديركل نظريه‌ها مي‌دانند. كارشناسي، در اين معنا يعني شاخصي به نام تفكر غربي را برداشتن و مسائل داخلي را سنجيدن. اين رفتار آدمي را به ياد توسعه و پيشرفت آمرانه رضاخاني مي‌اندازد كه با زور شهرباني، ارتش و ژاندارمري پيش مي‌رفت. با اين تفاوت كه اين بار با روزنامه، رسانه، بيانيه‌هاي شبه علمي و ساير آمده‌اند. تا انتخاب دولت نهم همان رفتار دوباره را به نمايش مي‌گذاشتند. در دو دوره «سازندگي و بازسازي» كه 16 سال به طول انجاميد منطق مديريتي و نهادها تا حدي در برابر ايده‌هاي انقلابي از خود مقاومت نشان مي‌دادند. 8 سال سازندگي نوعي گرايش به تئوري‌هاي امريكايي داشت و سپس تئوري‌هاي اروپايي در مركز توجه بودند.

مثلاً نظريه هابرماس، موسوم به گفت‌وگوي تمدن‌ها، بدل به شعار اصلي 8 سال دولت پيشين شد. اما دولت نهم براي اولين بار از اين كلاسيسيسم جهان سومي خارج شد و سعي كرد مانند كشوري توسعه يافته استراتژي مستقل و منحصر بفردي را تمرين كند. پروژه ما حتي به يك دانشگاه بين‌المللي مثل «كلمبيا» كشيده شد و اين عقيده را قوت بخشيد كه ساختار جهاني مي‌بايست تغيير كند. از اين رو جهاني چند قطبي را طرح كرد. ترسيم چنين جهاني ابتدا با سفرهاي استاني آغاز شد. سياستي مركززدا پيش گرفته شد كه به حاشيه‌ها توجه و حتي علاقه داشت. مهمترين ويژگي اين رفتار سياسي گذر از تئوري كلان نگر به نگرشي خردانديش بود. چند دهه پيش «ليوتار» فيلسوف پست مدرن فرانسوي از مرگ كلان روايت‌ها دم زده بود. اشخاصي بر اين گمان بودند كه مي‌بايست به تئوري‌هاي كلان‌نگر و تماميت خواه غربي گردن نهند. حتي به نظريه‌هاي اقتصادي و سياسي كلان، مانند اموري مقدس و خدشه‌ناپذير نگاه مي‌كردند. در همين حال احمدي‌نژاد با سلوك سياسي خاص خود شروع به توليد روايت‌هاي خرد كرد. او ايران را يك منطقه فرهنگي مي‌دانست كه مي‌تواند مستقلاً در جهان حضور داشته باشد و همين معنا را با قبول منطقه‌هاي فرهنگي مختلف در درون ايران مورد تأييد قرار داد. وي در يك لحظه هم منطقه خاص در جهان مثل ايران را مستقل مي‌دانست و هم منطقه‌هاي فرهنگي متفاوت ايران را مي‌پذيرفت. از اين رهاورد از يك سو به صلحي جهاني انديشيد كه براساس پذيرش تفاوت‌ها و به رسميت شناختن آنها ممكن مي‌شد و از سوي ديگر به يك «انسجام باز» باور داشت كه براساس آن مي‌توان با قبول تفاوت‌هاي فرهنگي درون خاك ايران رابطه‌اي تعاملي ميان آنها برقرار كرد. در سطح بين‌المللي به رابطه با امريكاي لاتين، كشورهاي آفريقايي، هند، چين و حتي خاورميانه مبادرت ورزيد تا به تعامل با كشورهايي بپردازد كه مي‌خواهند قطب‌بندي تازه‌اي را ايجاد كنند. آنها اصالت فرهنگي ما را بدون تحقير و خود بزرگ‌بيني مي‌پذيرند. ما نيز رفتاري احترام‌آميز نسبت به آنها نشان مي‌دهيم و ايشان را به عنوان فرهنگ‌هايي مستقل مي‌نگريم. در سطح ملي سازمان مديريت برنامه و بودجه را ملغي كرد. سپس اختيارات و وظايف آن را به عهده استانداري‌ها نهاد كه از نزديك با مسائل فرهنگي منطقه خويش آشنا هستند. وي با اين رفتارها دو منظور را دنبال مي‌كرد. از يك طرف سعي كرد تا نظم انگلوساكسوني كه بعد از جنگ دوم در جهان برقرار شده بود را بر هم بزند. تا با اعمال برتري جويانه ايشان و هژموني موجود مخالفت كند و از طرف ديگر در ايران تلاش نمود نگاه شهرنشينانه و تهران نگر را كنار بگذارد. بعد از انقلاب تنوع قومي محترم شمرده مي‌شد. ولي با سفرهاي استاني و مركززدايي از سياستگذاري عملاً نهادها و ساز و كارهايي براي همين منظور متولد شدند.

در نتيجه رقباي انتخاباتي وي با وجود تفاوت‌ها در يك چيز با يكديگر ميثاق دارند و آن مخالفت با وي مي‌باشد. آنها تبديل به حاشيه‌هايي بر او شده‌اند، چرا كه مايلند نظام تئوري جهاني را دوباره به جريان بيندازند. قصد من در اينجا اشاره به خباثت شخص يا حزب خاص نيست بلكه مقصود تنها اشاره به وضعي است كه خواه‌ناخواه پيش خواهد آمد. بازگشت به كلاسيسيسم سياسي باعث مي‌شود كساني كه در بالاترين رتبه قدرت سياسي قرار مي‌گيرند مبدل به مديركل‌ها و مجريان تئوري‌هاي غربي شوند. در نتيجه اين خطر به وجود مي‌آيد كه دولت آينده كاتاليزوري بشود كه ما را به سمت «تابعي از غرب شدن» بكشاند. در مقابل مي‌توان با پايه‌گذاري زيست مستقل سياسي صاحب نفوذ و داراي شأن تئوري‌پردازي شويم. كسب كردن «انسجام باز» در درون مي‌تواند شانس چانه‌زني ما در جهان را بالا ببرد. شايد مخالفان احمدي‌نژاد گمان مي‌كنند بايد از راه تنش‌زدايي در روابط خارجه به پيشبرد اهداف بپردازند. اما تجربه تاريخي نشان مي‌دهد اعتماد بيش از حد جوابگو نبوده است. زماني مرحوم مصدق فكر مي‌كرد با التجا بردن به امريكايي‌ها مي‌تواند بر استقلال ايران صحه بگذارد ولي در پايان دوستان امريكايي او دولتش را با كودتا در هم پيچيدند. در حقيقت انتخابات آينده صف‌آرايي (هر چند 4 نامزد وجود دارند) دو ايده كلاسيسيسم و ضدكلاسيسيسم است كه با پيروزي هر يك ما به راه ديگري خواهيم رفت.




 

 

    66 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   كلاسيسيسم 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:23/03/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب