● به نام خدا - امروز ، پنجشنبه 18 شهريور 1389 - كاربران برخط: 1496   باشگاه را خانه خود بسازيد   در سایت عضو شوید   نام کاربری   کلمه عبور  


  
  
    
آثار زيانبار فردي و اجتماعي استفاده از کامپيوترها در آموزشگاه ها
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


همزمان با اختراع رسانه‌هايي نظير تلويزيون، سينما و کامپيوتر، بسياري از حاميان اين تکنولوژي‌ها معتقد بودند که به جايگزين مدرني براي کتاب‌هاي درسي دست يافته‌اند. پس ازگذشت سال‌ها از آغاز به کارگيري اين رسانه‌ها در مدارس، ما تنها شاهد غرق شدن دانش‌آموزان در دنيايي از صداها و تصاوير غيرواقعي، تخيلي و مصنوعي هستيم که روز به روز آنان را از دنياي واقعي دورتر و دورتر مي‌ کند. نويسنده که قريب دو دهه است به آموزش کامپيوتر به دانش‌آموزان و دانشجويان مي‌پردازد، اين نکته را که با بهره‌گيري از چنين تکنولوژي‌هايي، فرزندان معصوم ما هيچ گاه قادر به درک ويژگي‌هاي طبيعت و روابط ارزشمند انساني نخواهند بود، لذا هيچ اهميتي نيز براي حفظ اين اکوسيستم‌هاي زيستي قائل نمي‌شوند، تذکر مي دهد و مي پرسد، آيا رها کردن فرزندانمان در اسارتگاه اين تکنولوژي‌ها و رويکرد رو به گسترش آنان به استفاده از سايت‌هاي مستهجن، موادمخدر، اسلحه و الکل را مي‌توان غيرمرتبط با يکديگر دانست؟ سؤالي که اين کارشناسان، هيچ گاه تمايلي به پاسخ دادن به آن ندارند.

 

منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1387 - شماره 60، تیر  - تاريخ شمسی نشر 00/04/1387 - به نقل از www.OrionMagazine.org

   ● نويسنده: لوول - مونکي

مترجم: محسن - داوري

 
 

توماس اديسون يک مخترع بزرگ بود اما بايد وي را يک پيشگوي احمق نيز دانست. او در سال 1922 ميلادي ادعا کرده بود که دنياي تصاوير متحرک، جاي جزوات و کتاب‌هاي درسي را در مدارس خواهد گرفت. به علاوه او زنجيره‌اي طولاني از پيش‌بيني‌هاي کاملاً اشتباه را براساس ظرفيت‌هاي تکنولوژيکي مختلف در جهت ايجاد انقلابي در آموزش بيان نموده بود؛ اما اينک هيچ کدام از آنها از فيلم گرفته تا تلويزيون، نتوانسته‌اند تحقق پيدا کنند. حتي کامپيوترها نتوانسته‌اند يک عملکرد باثبات از پيشرفت و ارتقاي آموزشي را نشان بدهند.

لوي کيوبان استاد دانشکده تعليم و تربيت «دانشگاه استانفورد»، با خلاصه نمودن نتايج پژوهش‌هاي کنوني در حوزه استفاده از کامپيوترها در آموزش مي‌گويد: «در دهه‌هاي گذشته ما شاهد هيچ دستاورد پژوهشي‌اي که استفاده بيشتر از کامپيوترها را در کلاس‌هاي درس تشويق نمايد، نبوده‌ايم... حتي ارتباط ميان بهبود نمرات درسي و استفاده از کامپيوتر و در دسترس بودن آن هم با ترديدهاي زيادي روبه‌روست.»

از سوي ديگر، پژوهش‌هاي اخير انجام گرفته از جمله تحقيق «دانشگاه مونيخ» بر روي 000/174 دانشجو در 31 کشور مختلف نشان مي‌دهند، دانشجوياني که به صورت مداوم از کامپيوتر استفاده مي کنند، از لحاظ نمرات دانشگاهي، در مقايسه با کساني که به ندرت و يا هيچ گاه از آن استفاده نمي‌کنند، نتايج بدتري را کسب مي‌نمايند.

ما چه اين نتايج را بپذيريم و يا رد کنيم، روشن است که کامپيوترها در دستيابي به دورنمايي که به ما وعده داده شده بود، ناتوان بوده‌اند. حاميان گسترش تکنولوژي‌هاي آموزشي نوين، اينک ادعاي پرسش برانگيزتري را مطرح مي‌ کنند: «کامپيوترها تنها يک ابزار جديد در دسترس ما هستند و آنچه را که شما با آن انجام مي‌دهيد، بايد مورد توجه قرار گيرد.» بي‌ترديد چنين پاسخ‌هايي، تأثيرات اکولوژيکي تکنولوژي‌هاي مدرن را ناديده گرفته‌اند. اين پيشرفت‌ها فارغ از بي‌طرف بودن، همه روابط ما را در محيط برهم زده و در مجموع نيز در بخش‌هايي بهبود و در بخش‌هايي ديگر به بدتر شدن اوضاع منجر گرديده‌اند. امروزه کامپيوترها مي‌خواهند شيوه‌هاي جديدي از تجارب آموزشي را گسترش داده و در عين حال ساير روش‌ها را بي‌ارزش جلوه دهند. به ياد داشته باشيم که منتقد تکنولوژي‌هاي نوين، نيل پستمن چنين مي‌گويد: «آنچه را که ما نيازمند توجه به آن در مورد کامپيوترها هستيم، ارتباطي با کارايي آنها به عنوان يک ابزار آموزشي ندارد. چرا که مسأله اصلي اين است که کامپيوترها چگونه تصورات ما را در مورد آموزش دستکاري و تغيير داده‌اند؟»

چندين سال پيش، من در يک جلسه بحث و بررسي گروهي در تلويزيون ملي آيووا (IPT) شرکت کردم. عنوان جلسه چنين بود: «بررسي پيرامون بهترين روش‌هاي به کارگيري کامپيوترها در کلاس‌هاي درس.» در اوايل برنامه، گزارشي تصويري از کلاس چهارم مدرسه‌اي در مناطق روستايي آيووا پخش شد که نشان مي‌داد، دانش‌آموزان در حال ساخت يک کتاب الکترونيکي بر مبناي يکي از رمان‌هاي مورد علاقه کودکان يعني کتاب «شارلوت» بودند. در اين فيلم، دانش‌آموزان با افتخار از اين فعاليت خود صحبت مي‌کردند. در اواخر اين گزارش هم، يک دانش‌آموز يازده ساله از درس‌هاي مهمي که وي از اين رمان آموخته بود، سخن مي‌گفت: «همواره تلاش کن که براي ديگران فردي محبوب باشي و يار و ياور يکديگر باشيد.»

خانم معلم اين کلاس هم توضيح مي‌داد که دانش‌آموزانش آنچنان با ذوق و شوق بر روي اين پروژه کار مي‌کردند که ترجيح مي‌دادند، به جاي رفتن به حياط مدرسه در زنگ‌هاي تفريح، در آزمايشگاه رايانه بمانند. در حالي که به نظر مي‌رسيد او تحت تأثير اين فعاليت‌ها قرار گرفته، به اولين مشکل به وجود آمده ناشي از استفاده از کامپيوترها اشاره نمود. وي اعتقاد داشت که اين رسانه آنچنان چشم گير و سحرانگيز است که دانش‌آموزان را از فعاليت‌هاي هميشگي‌شان که از مشخصه‌هاي دوره کودکي است، باز مي‌دارد.

بدين ترتيب، با وجود کارايي کتاب الکترونيکي شارلوت در آموزش به بچه‌ها، نياز به برقراري ارتباطات اجتماعي و اهميت قائل شدن براي همه عناصر و اعضاي جامعه به ويژه فرصت زنگ‌هاي تفريح، به شدت احساس مي‌گردد. اين زمان‌هاي استراحت بين دو کلاس، تنها فرصتي براي دور شدن از مباحث فکري و يا بازيابي انرژي‌هاي تحليل رفته نيست، بلکه ما بايد به اين فرصت‌هاي کوتاه 10 يا 15 دقيقه‌اي، به عنوان زماني جهت تخليه فشارهاي فکري به وجود آمده ناشي از حضور در يک محيط فيزيکي و اجتماعي به شدت کنترل شده، بنگريم. در اين زمان، دانش‌آموزان مي‌توانند آزادانه با يکديگر ارتباط برقرار نمايند و براي مدتي کوتاه از زير چتر اقتدار يک بزرگسال خارج شوند؛ اما هم اينک در سراسر ايالات متحده، اين فرصت‌ها در حال از بين رفتن هستند. در سال 2000 ميلادي، براساس گزارش منتشر شده از سوي پرفسور جودي کييف از دانشگاه نيواورلئان، بيش از 40 % مدارس ابتدايي و راهنمايي، زمان‌هاي مربوط به زنگ‌هاي تفريح را محدود و يا کاملاً حذف نموده‌اند. در مقابل، آمارهاي ارائه شده از سوي وزارت آموزش و پرورش حاکي از آن است که در يک فاصله زماني 10 ساله (1990 تا 2000 ميلادي) هزينه‌هاي انجام شده در بخش خريد تکنولوژيکي‌هاي جديد در مدارس آمريکا با 300 درصد رشد روبه‌رو گرديده است.

به ياد داشته باشيم که جايگاه يادگيري نبايد در هيچ شرايطي تضعيف گردد. رويارويي بدون واسطه دانش‌آموزان با دنياي امروز، مطمئناً بر کيفيت يادگيري آنان مؤثر خواهد بود. يک دانش‌آموز، شکنندگي گلبرگ‌هاي يک گل را با لمس کردن آن مي‌آموزد. بچه‌ها با بازي‌هاي کودکانه‌شان همکاري گروهي را ياد مي‌گيرند. کامپيوترها هرگز نمي‌توانند شور و هيجان ايجاد شده در برنامه‌ريزي حملات و دفاع گروهي در يک بازي راگبي و يا يک مسابقه طناب‌کشي را ايجاد کنند. در بسياري از اين تعاملات اجتماعي، ما نه تنها تفکرات فرزندان خود، بلکه روح او را تعليم مي دهيم. هنگامي که يک کودک را آزادانه به اين روابط وارد مي‌کنيم، آنها تلاش مي‌کنند که درک شخصي خود از دنياي پيرامونشان را مورد آزمون قرار دهند و ويژگي‌هايي نظير همراهي، انضباط دروني و شخصي، اشتياق و انگيزش، مهرباني،‌ همفکري، تحمل و همچنين گذشت را تمرين نمايند و گام به گام نشان دهند که چگونه مي‌توانند به عنوان يک فرد و همچنين عضو جوامعي بزرگ‌تر به نقش‌آفريني بپردازند.

اگر کودکان ما تجربه بازي کردن با اسباب‌بازي‌هاي شناور در آب يک حوض کوچک را نداشته باشند، هرگز قادر نخواهند بود که در درياهاي آزاد به شنا کردن بپردازند. اگر فرزندان دلبند ما تجربه بازي کردن و مشاهده خاک، شناخت عنکبوت‌ها، پرندگان، قارچ‌ها و گياهان حاشيه حياط‌ها و خيابان‌ها را نداشته باشند، تمايلي هم به کشف ويژگي‌ها و حفاظت و سپاسگزاري از طبيعت، مشابه کاري که بزرگسالان ما انجام مي‌دهند را نخواهند داشت.

کامپيوترها نه تنها دانش‌آموزان را از استفاده از زنگ‌هاي تفريح و ساير تجارب ساختار نيافته باز مي‌دارند، بلکه اين فرصت‌هاي ارزشمند را در قالب تصاويري مجازي به آنان ارائه مي‌کنند. هم اينک آمارهاي رسمي حاکي از آن است که دانش‌آموزان ما روزانه 5 ساعت از وقت خود را به تماشاي تلويزيون، به منظور تفريح و سرگرمي اختصاص مي‌دهند. البته تقريباً همه اين برنامه‌هاي تلويزيوني در قالب پروژه‌هاي آموزشي در مدارس توليد شده‌اند.

در برنامه‌هايي کارتوني نظير سفر مجازي به قطب شمال، صعود مجازي به قله اورست و يا سفر به درون منظومه سايبر که يکي پس از ديگري و با پيشرفت‌هاي تکنولوژيکي جديدتر به عرصه مي‌آيند، دانش‌آموزان فرصت يک سفر واقعي بر روي يخ و يا صعود به يک قله را تجربه نمي‌کنند. بدين ترتيب، ما به بچه‌هاي خود اجازه نمي‌دهيم که حتي تا درون جنگل مجاور خانه‌هايمان بروند.

تجارب واقعي من نيز در تدريس يک درس دانشگاهي با عنوان «تکنولوژي‌هاي پيشرفته کامپيوتر» نشان داد که شاگردانم در پايان کلاس، با خستگي و بي‌علاقگي مواجه مي‌شوند و علاقه دارند که به سرعت، گشت و گذارهاي تفريحي خود در شبکه اينترنت را دنبال کنند. يک نکته مهم ديگر نيز اين است که مشاهده انبوهي از برنامه‌هاي کارتوني و انيميشن‌هاي آموزشي، بدون تجربه طبيعت واقعي، بچه‌هاي ما را با تصويري غيرواقعي، تحريف شده و نادرست از واقعيات آشنا مي‌کند که در آن قورباغه‌ها قور قور نمي‌کنند، ماهي‌ها نمي‌پرند، گوزن‌ها چيزي نمي‌نوشند و راکون‌ها (و حتي خرس‌ها) ماهي گيري نمي‌ کنند. تجربه الکترونيکي آنها با واقعيت‌هاي حيات طبيعت، کاملاً متفاوت و تا حدود زيادي ساده‌انگارانه است. لذا مفاهيمي نظير زنده ماندن، تلاش کردن، احساس تعلق گروهي در دنياي واقعي و اجتماعي، هيچ گاه در ذهن کودک به صورتي صحيح شکل نخواهد گرفت.

سال‌ها پيش هنگامي که من در نواحي روستايي آيووا زندگي مي‌کردم، با محروميت‌هاي زيادي روبه‌رو بودم. مهم‌ترين توانايي ما، در همکاري گروهي با ديگران و احساس تعلق خاطر نهفته بود. نکته‌اي که در رمان شارلوت هم به آن اشاره مي‌ شود. زندگي در دامن طبيعت، مرا با زندگي يک مزرعه، ويژگي‌هاي آب دريا و جزر و مد آن، ويژگي‌هاي بهار، شناخت بوها و رايحه‌هاي مختلف گياهان و اشياء و همچنين زندگي گاوها و گوسفندها و پرندگان آشنا نمود.

آيا سفر به دنياي مجازي و مشاهده فيلم‌هاي ويديويي هم مي‌تواند همين تجارب و آموخته را به فرزندان ما انتقال دهد؟ بچه‌هاي ما با فرآيندهاي واقعي طبيعت کاملاً ناآشنا و غريبه‌اند.‌ هانا آرنت و گروهي ديگر از پژوهشگران نيز يادآور شده‌اند که ما وقتي مي‌توانيم خود را به عنوان يک انسان بشناسيم که آنچه را که نيستيم، دريابيم. جابه‌جايي تجارب دست اول و بکر انساني با تصاويري مجازي، کاري شبيه شناخت ويژگي‌هاي يک منطقه از طريق يک نقشه کاغذي خواهد بود.

کامپيوترها در سايه قدرت چشم گير خود، علاوه بر اينکه ما را بيش از هر زمان ديگري از درک واقعي اين دنياي خاکي محروم نموده‌اند، به ما اين تفکر نادرست را القا مي‌کنند که تصاوير دستکاري شده و فانتزي، سرازير نمودن حجم عظيمي از اطلاعات و حتي گفت وگوي آنلاين با کارشناسان، يک گزينه جايگزين دقيق و مناسب در مقايسه با رويارويي واقعي با اشياء و موجودات زمين و آسمان‌هاست.

در سايه شعار «به همه جا برو، در هر زماني که دوست داري»، بچه‌هاي ما ديگر به هيچ جايي، به هيچ‌کسي و به هيچ زماني، حتي بدون هيچ دليل قابل ذکري، تعلق خاطر و دلبستگي ندارند. البته فرزندان بي‌گناه و معصوم ما هنگامي که مجبور مي‌شوند به آموزش‌هايي مجازي و خسته‌کننده در مورد ويژگي‌هاي افغانستان و نه آموزش‌هايي رودررو و دست اول از منطقه زندگي خود تن دهند، چگونه مي‌توان انتظار داشت که آنان به شهر محل سکونتشان احساس دلبستگي کنند؟ آيا نشستن مداوم در برابر مانيتور کامپيوتر و مشاهده کتاب‌ها، تصاوير و صداهاي غيرمرتبط با مکان، زمان، عمق، ارتفاع، طعم، بافت و يا بو، دانش‌آموزان را از ويژگي‌هاي زندگي عاري نخواهد نمود؟ و آيا آنان در خود احساس مسئوليتي نسبت به حفظ و نگهداري از ذخاير ارزشمند طبيعت خواهند داشت؟

در اين ميان، بي‌علاقگي دانشجويان به شرکت طولاني مدت در پروژه‌هاي کامپيوتري، خسته‌کننده بودن اين آموزش‌ها، تلاش براي تغيير موضوع بحث در کلاس به موضوعاتي مبتذل و پيش پا افتاده، همراه با اشتياق فراوان به چت کردن با دانشجويان آن سوي دنيا، در حالي که از همان کشورها در همين دانشگاه‌ها، دانشجويان زيادي وجود دارند، نکات قابل توجه و مهمي است که ما بايد از توجه به آنها غافل نشويم. گويي اين دانشجويان از رويارويي چهره به چهره با مهاجران بيمناکند. لذا به همان صحبت‌هاي کنترل شده آنلاين در مورد موضوعات فرهنگي بسنده مي کنند.

من معتقدم که دانش‌آموزان بايد قدرت کنترل محيط خود را داشته باشند. در فراسوي هر برنامه کامپيوتري، برنامه‌نويسي نشسته است که به صورت مخفيانه، گزينه‌هايي را در برابر کودک شما قرار مي‌دهد. اگر فرزندان ما بخواهند در مورد آنچه که در خارج از اين گزينه‌هاي ارائه شده قرار دارد، بيانديشند و آنها را درک کنند، با پيغام‌هاي خطاي کامپيوتر (Error) روبه‌رو مي‌شوند. و البته بدون درک منطق فراسوي چنين برنامه‌هايي، نمي‌توان آنها را کنترل کرد و مورد استفاده قرار داد.

کامپيوترها به خاطر قدرت بالاي تحليل‌هاي رياضي خود، به گونه‌اي طراحي شده‌اند که همواره مخاطب خود را شکست بدهند. فرزندان ما با وجود کنترل مفاهيمي انتزاعي و پيچيده، فرصت عملي انجام کارها توسط خود را از دست مي‌دهند. فراموش نکنيم که با مشاهده دائمي برنامه‌هاي کامپيوتري، محدوديت‌هاي جهان واقعي و همفکري و همراهي با ديگران، هرگز آموخته نمي‌شوند، بلکه تلاش براي مغلوب کردن سايرين و ديدن ديگران به عنوان دشمن و استفاده از هر روشي براي نابودي وي، يک حقيقت غيرقابل چشم‌پوشي در ارتباط دانش‌آموزان ما با کامپيوترهاست.

ما حتي بچه‌هاي کوچک فاقد ظرفيت تمايز اخلاقي خوب و بد خود را با کامپيوتر سرگرم مي کنيم. ناکارايي حصارهاي الکترونيکي موجب خواهد شد که فرزندان ما هيچ گاه براي مشارکت در يک جامعه دموکراتيک، فاقد حصارهاي کنترلي و موانع، آماده نشوند.

تکنولوژي مي‌تواند کمک‌هاي زيادي را در انجام کارها به ما کند، اما اين محصولات پيشرفته، در تعيين کاري که ما بايد انجام دهيم، ناتوان و خاموشند. بدون ايجاد پيش‌زمينه اخلاقي، وابستگي به کامپيوترها ما را به سوي دستکاري و تحريف واقعيت‌ها و ساده‌انگاري حقايق در تعاملات اجتماعي با ديگران سوق مي‌دهد. بسياري از آسيب‌هاي وارده به محيط زيست نيز با بهره‌گيري احمقانه و بدون تفکر از کامپيوترها به وجود آمده است. حتي شبيه‌سازي‌هاي کامپيوتري، به آسيب‌هاي وارد شده به طبيعت هم نگاهي انتزاعي و نه حقيقي دارند. بي‌ترديد اين ساده‌انگاري‌ها يکي از دلايل نابودي کره خاکي ماست و کاربران تکنولوژي که به جداسازي، دستکاري، کنترل و اعمال قدرت در فضاي مجازي عادت کرده‌اند، به صورتي ناخودآگاه در تصميمات اجتماعي و واقعي خود هم همين روش‌هاي ناکارا و فاقد انطباق با واقعيت‌هاي زندگي را اعمال مي‌کنند.

عصر تکنولوژي نيازمند تعريفي مجدد از بلوغ است. چراکه با بزرگ شدن و ورود به عرصه زندگي، ما بايد خود را براي رويارويي با ويژگي‌هاي طبيعت، جامعه و خواسته‌هاي انساني آماده کنيم. توانمندسازي محدوديت‌ها و ضعف‌هاي بشري، در کنار تصميم‌گيري‌هاي هوشمندانه و همه‌جانبه‌نگر را بايد مهم ترين هدف آموزش‌هاي قرن بيست و يکم دانست. البته کنار گذاشتن يک شبه کامپيوترها، راه‌حل پيشنهادي مناسبي نخواهد بود. از سوي ديگر، حتي يک واحد درسي ارائه شده در طول يک سال هم مي‌تواند فرد را با نيازمندي‌هاي کامپيوتري ورود به بازار کار آماده نمايد. بدين ترتيب، ما نيازمند رويارويي با چالش‌هاي تکنولوژيکي با سلاح منطق، تفکر و دقت‌نظر هستيم. سازمان‌هاي متعددي هم اين راه را آغاز نموده‌اند. «انجمن دوره کودکي» يکي از اين مراکز مي‌باشد که اخيراً راهنماهايي را براي شناخت اکولوژيکي روابط انسان‌ها و تکنولوژي منتشر نموده است. ما هنوز هم در آغاز راه هستيم. ما تا چه حدي مي‌توانيم تکنولوژي‌هاي مدرن را براي انطباق با ويژگي‌هاي خويش و ساخت دنيايي دلخواه براي بشريت محدود نماييم؟ متأسفانه مدارس ما عملکردي کاملاً وارونه دارند، چرا که آنان خواهان محدود کردن قدرت درک بشر براي يافتن بهترين روش‌هاي انطباق ما با دنيايي هستند که تکنولوژي‌هاي مدرن براي ما انسان‌ها مي‌سازند. فرزندان ما هم در يک از خودبيگانگي و تنهايي هولناک گرفتار آمده‌اند که براي نجات از زنجيرهاي اين اسارت حاضرند به هر اقدامي دست بزنند. آنان انسان‌ها، طبيعت و زمين را به عنوان سکوهاي پرتاب و موفقيت خويش مي‌بينند و در اين ميان، پناه بردن دانش‌آموزان کم سن و سال ما به سوي موادمخدر، اسلحه و سايت‌هاي مستهجن اينترنتي و الکل، به همراه ساير ابزارهاي به اصطلاح قدرتمند، به جاي تفکر عميق در مورد خود و يا تلاش براي جلب همکاري و همفکري با ديگر انسان‌هاي جامعه، نبايد چندان غيرعادي به نظر آيد. البته اين راهي است که ما خود به روي آنها گشوده‌ايم!




 

 

    289 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   آموزش 
●   کامپیوتر 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:23/03/1388
   
 ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
     

تماس با ما  l ارسال مطلب l درباره سایت l آمار سایت l ارزش سایت