باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 66 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
در خانه ات‌ یهودي‌ و خارج‌ از خانه‌ انسان‌ باش(2)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
آسیب شناسی امنیت اجتماعی - فرهنگی در رژیم صهیونیستی


مقوله امنیت به عنوان یکی از اساسی ترین نیازهای بشری، از دیرباز تاکنون توجه دولت ها و ملت ها را به خود معطوف ساخته است. در تلقی های سنتی، وجود امنیت مترادف و مساوی فقدان تهدید نظامی بوده، اما امروزه با ورود به دوره مدرن و پسامدرن، تلقی سنتی از مقوله امنیت دچار چرخش هایی اساسی شده است. امنیت امروزه در معنای فقدان تهدید ابعادی همچون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و... به خود گرفته و از جزمیات خشک مفاهیم سنتی تا حد زیادی رها شده است.

در این مقاله درصددیم تا به بررسی مقوله امنیت اجتماعی، به عنوان یکی از ابعاد امنیت در جامعه رژیم صهیونیستی با رویکردی جامعه شناختی بپردازیم. در این تلقی، امنیت به معنای وجود وفاق و انسجام اجتماعی در نظر گرفته شده که خود زمینه ساز شکل گیری پدیده «ملت» و «هویت ملی» به معنای واقعی آن و گذار از فرایندهای مربوط به ملت سازی است. بدیهی است که شکاف های اجتماعی – فرهنگی در شکل فعال و زنده خود همواره به عنوان یکی از موانع اصلی وفاق و انسجام اجتماعی عمل می کند و این مسئله طبعاً در روند شکل گیری هویت واحد و منسجم ملی اختلال ایجاد خواهد نمود.

این پژوهش ضمن بررسی جامعه رژیم صهیونیستی به عنوان مورد مطالعاتی، وضعیت خاص و منحصر به فرد این جامعه و شکاف های اجتماعی – فرهنگی عمده موجود در آن، که منجر به ایجاد بحران در راه شکل گیری هویت واحد ملی و فرایند ملت سازی شده را مورد بحث و واکاوی قرار داده است. نویسنده شکاف های اجتماعی – فرهنگی درونی جامعه رژیم صهیونیستی را تهدیدی اساسی برای مقوله امنیت اجتماعی و نهایتاً در سطح کلان تر امنیت ملی فرض نموده است. بخش دوم این مقاله تقدیم می گردد.

 

 
   ● نويسنده: محمدعلی - خوش طینت

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 26/03/1388

 
 

2 – شكاف هاي‌ اجتماعي‌ در رژیم صهیونیستی

علايق‌ گوناگون‌ در درون‌ ساخت‌ جامعه‌ حول‌ شكاف هاي‌ اجتماعي‌ شكل‌ مي‌گيرند و اين ‌شكاف ها عملاً موجب‌ تقسيم‌ و تجزيه‌ جمعيت‌ و تكوين‌ گروه‌بندي‌هاي‌ اجتماعي‌ مي‌گردد، و ‌اين‌ گروه‌بندي ها ممكن‌ است‌ شكل ها و سازمان هاي‌ سياسي‌ پيدا كنند. بسته‌ به‌ بستر سياسي‌ - اجتماعی هر جامعه‌ و منازعات‌ دروني‌ منبعث‌ از شكاف هاي‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌ احزاب‌ سياسي ‌متفاوت‌ و متنوعي‌ شكل‌ مي‌گيرند. شكاف هاي‌ اجتماعي‌ در جامعه‌ صهیونیستی‌ نيز به‌ نوبه‌ خود زمينه‌هاي‌ علايق‌ ايدئولوژيك‌ و بدنبال‌ آن‌ تكوين‌ احزاب‌ سياسي‌ را فراهم‌ ساخته‌ است. هركدام‌ از احزاب‌ این رژیم‌ حول‌ دو محور ائتلاف‌ بزرگ‌ كارگري‌ و ليكودي‌ جمع‌ آمده‌ اند و تأمين‌ كننده‌ علايق‌ اجتماعي‌ متفاوت‌ و بعضاً متعارض‌ هستند.

بعلاوه، در مقايسه‌ با غالب‌ كشورهاي‌ منطقه‌، در رژیم صهیونیستی‌، دولت‌ مقدم ‌بر زايش‌ ملت‌ بوجود آمد، نه‌ به‌ بدنبال‌ آن‌. اگر چه‌ ميان‌ يهوديان‌ این رژیم‌ در خصوص‌ علت‌ وجودي‌ دولت‌ تقريباً اتفاق نظر وجود دارد ولي‌ در خصوص‌ ماهيت‌ آن‌ و نيز اين موضوع كه‌ مرزها كجا بايد باشند و يا درجه‌ مذهبي‌ يا لائيك‌ بودن‌ دولت‌ چقدر بايد باشد، هیچ اتفاق نظري‌ وجود ندارد. از طرفي‌، به‌ حقيقت‌ پيوستن‌ رؤياي‌ صهيونيسم‌ نه‌ فقط‌ به‌ خروج‌ جمعيت‌ بومي‌ عرب ‌اين‌ سرزمين‌، بلكه‌ به‌ مهاجرت‌ وسيع‌ يهوديان‌ بستگي‌ داشت‌ كه‌ در اين‌ بين‌ يهوديان‌ مهاجر مجبور به‌ سكونت‌ در كنار خيل‌ عظيم‌ جمعيت‌ عرب‌ بودند.

علاوه‌ بر آن‌ شكاف‌ ميان‌ يهوديان‌ "غربي‌ تبار" (اشكنازي ها) كه‌ از اروپا و آمريكا آمده‌اند، و يهوديان‌ "شرقي‌ تبار" (سفارديك‌) كه‌ از كشورهاي‌ آسيايي‌ و آفريقايي‌ بويژه‌ كشورهاي‌ عربي ‌آمده‌اند، يكي‌ از شكاف هاي‌ عمده‌ متوازي‌ فعال ‌- و نه‌ منقطع‌ فعال‌ - در جامعه‌ اسراييل‌ است.(15) "چايور هرزوگ "، در خصوص‌ شكاف هاي‌ اجتماعي‌ در جامعه‌ صهیونیستی‌ معتقد است: «دشمن‌ واقعي‌ درون‌ ما خفته‌ است‌. اين‌ دشمن‌ درون‌ هر يك‌ از شهروندان‌ اسراييلي‌ - يهودي ‌و عرب‌، مذهبي‌ و غيرمذهبي، جناح‌ راست‌ و چپ، سفارديم‌ و اشكنازي‌ وجود دارد. عدم ‌آمادگي‌ در پذيرفتن‌ شخص‌ مورد توافق‌ همگان‌ است‌ كه‌ موجب‌ چنين‌ دشمني‌ شده‌ است.»(16) بدين‌ ترتيب‌ شكاف هاي‌ اجتماعي‌ عمده‌ این رژیم را مي‌توان‌ به‌ چهار دسته‌ تقسيم‌ نمود:

1 - شكاف‌ ميان‌ اعراب‌ و يهوديان‌

2 - شكاف‌ ميان‌ مذهبي‌ها و سكولارها

3 - شكاف‌ ميان‌ اشكنازي ها و سفاردي ها

4 - شكاف‌ ميان‌ چپي‌ها و راستي‌ها


الف‌) شكاف‌ ميان‌ اعراب‌ و يهوديان‌

قبل‌ از استقرار يهوديان‌ مهاجر در فلسطين‌ اين‌ سرزمين‌ خالي‌ از سكنه‌ نبود، بلكه ‌عرب هاي‌ ساكن‌ در فلسطين‌ به ‌عنوان‌ جمعيت‌ بومي‌ در آن‌ ساكن‌ بودند. اينها بازماندگان‌ صاحبان ‌اصلي‌ و قانوني‌ فلسطين‌ هستند كه‌ پس‌ از برپايي‌‌ رژیم صهیونیستی‌ در زادگاه‌ خود باقي‌ مانده‌اند. شمار اعراب‌ ساكن‌ فلسطين‌ در آغاز برپايي‌ این رژیم‌ در سال‌ 1948، 750 هزار نفر بود كه‌ حدود 156 هزار تن‌ از آنان‌ در زادگاه هاي‌ خود باقي‌ ماندند و بقيه‌ بيرون‌ رانده‌ شدند، اما شمار آنها در سال‌ 1991 به‌ 900 هزار نفر رسيد (شامل‌ 695 هزار مسلمان‌ و 116 هزارمسيحي‌، 85000 دروزي‌ و 4000 اردني‌).(17)

هنگام‌ سخن‌ گفتن‌ از شكاف‌ ميان‌ اعراب‌ و يهوديان‌، اين‌ شكاف‌ در دو سطح‌ قابل‌ توجه ‌است: 1 - يكي‌ در سطح‌ سرزمين هايي‌ كه‌ از سال‌ 1948 تحت‌ حاكميت‌ رژیم صهیونیستی‌ قرار گرفته و به‌ عنوان‌ كشور به اصطلاح «اسراييل» شناخته‌ شده‌ اند و عرب هايي‌ كه‌ بعد از سال‌ 1948 در اين‌ مناطق‌ مانده‌ و زندگي‌ تحت‌ حاكميت‌ ‌رژیم صهیونیستی‌ را پذيرفته، شهروند این رژیم‌ محسوب‌ شده‌ و عرب هاي ‌اسراييلي‌ خوانده‌ شده اند؛ 2 - دوم‌ در سطح‌ سرزمين هايي‌ كه‌ در جنگ‌ 1967 به‌ اشغال‌ رژیم صهیونیستی‌ درآمده‌اند، يعني‌ كرانه‌ باختري‌ و نوار غزه‌ كه‌ عرب هاي‌ اين‌ مناطق‌ شهروند اسراييلي‌ به‌ حساب‌ نمي‌آيند و به ‌عنوان ‌سرزمين هاي‌ تحت‌ اشغال‌ شناخته‌ مي‌شوند. بر اساس‌ آمارهاي‌ رسمي‌ ارايه‌ شده‌ از سوي‌ این رژیم (بدون‌ در نظر گرفتن‌ جمعيت ‌عرب‌ مناطق‌ كرانه‌ باختري‌ و نوار غزه) اين‌ كشور جمعيتي‌ حدود شش ميليون‌ نفر دارد. حدود 20 درصد اين‌ جمعيت‌ كه‌ تقريباً يك‌ ميليون‌ و يكصد هزار نفر را شامل‌ مي‌شود غير يهودی هستند كه‌ اكثر آنها (حدود 900 هزار نفر) را اعراب‌ مسلمان‌ و بقيه‌ را اعراب‌ غيرمسلمان‌ تشكيل‌ مي‌دهد.(18)

اعراب‌ و يهوديان‌ از لحاظ‌ قومي، هر دو نسب‌ خويش‌ را به‌ حضرت‌ ابراهيم‌ (ع‌) مي‌رسانند. اعراب‌ خود را خلف‌ اسماعيل‌ و يهوديان‌ خود را خلف‌ اسحاِق مي‌دانند كه‌ اين‌ هر دو فرزندان‌ حضرت‌ ابراهيم‌ بوده‌اند؛ با اين‌ وجود تفاوت هاي‌ عمده‌اي‌ بين‌ اعراب‌ و يهوديان ‌وجود دارد. از لحاظ‌ گويش‌ و زبان‌، اعراب‌ به‌ زبان‌ و رسم‌الخط‌ عربي‌ گفتگو مي‌كنند و مي‌نويسند ولي‌ يهوديان‌ به‌ زبان‌ عبري‌ صحبت‌ مي‌كنند و با رسم‌الخط‌ عبري‌ به‌ نگارش ‌مي‌پردازند.

از لحاظ‌ مذهبي‌ يهوديان‌ خود را پيرو حضرت‌ موسي‌ (ع‌) و تابع‌ كتاب‌ تورات‌ دانسته‌، اما اعراب‌ كه‌ اكثر آنها مسلمانند خود را پيرو حضرت‌ محمد (ص‌) و قرآن‌ را راهنماي‌ خويش ‌مي‌دانند. از لحاظ‌ تاريخي، يهوديان‌ پس‌ از يك‌ دوره‌ طولاني‌ آوارگي‌ و پراكندگي‌ در سراسر جهان‌ به‌ دنبال‌ فعال‌ شدن‌ جنبش‌ صهيونيسم‌ و به‌ راه‌ افتادن‌ امواج‌ مهاجرت‌ به‌ فلسطين‌ آمده‌ و تشكيل‌ دولت‌ داده‌اند، اما اعراب‌ خود را ساكنان‌ اصلي‌ و تاريخي‌ اين‌ سرزمين‌ مي‌دانند.

تفاوت هاي‌ تاريخي، زماني، مذهبي‌ بين‌ اعراب‌ و يهوديان‌ موجب‌ شكل‌ گرفتن‌ دو جامعه ‌جداگانه‌ با هويت هاي‌ متفاوت‌ و مستقل‌ از يكديگر شده‌اند. از اين‌ رو اعراب‌ و يهوديان‌ ساكن ‌رژیم صهیونیستی‌ و سرزمين هاي‌ تحت‌ اشغال‌ هر كدام‌ خود را جدا از ديگري‌ و متعلق‌ به‌ جامعه‌، تاريخ‌ و هويتي‌ ديگر مي‌دانند.(19)

رژیم صهیونیستی‌ در حالي كه‌ همواره‌ با اتكاء به‌ عناصر مختلف‌ نظير مذهب‌ يهود، زبان‌ عبري‌، درد و رنج‌ مشترك‌ يهوديان، سابقه‌ تاريخي‌ حضور يهوديان‌ در فلسطين‌ و آثار باستاني‌ و مذهبي‌ يهود در فلسطين‌ و قوميت‌ و نژاد يهودي‌ كوشيده‌ است‌ تا هويت‌ يهودي‌ را در ميان ‌يهوديان‌ ساكن‌ فلسطين‌ تقويت‌ كند، از ديگر سو سعي‌ در مضمحل‌ كردن‌ جامعه‌ فلسطيني‌ و از بين‌ بردن‌ هويت‌ فلسطيني‌ داشته‌ است‌.(20)

عرب هاي‌ ساكن‌ در قلمرو رژیم صهیونیستی‌ از سوي‌ اكثريت‌ يهودي‌ مورد تبعيض‌ قرار گرفته‌اند، چرا كه‌ دولت‌ صهیونیستی‌ نه‌ به ‌عنوان‌ يك‌ دولت‌ براي‌ همه‌ ساكنان‌، بلكه‌ به‌ عنوان‌ دولتي‌ براي ‌يهوديان‌ هر كجا كه‌ باشند پاگرفته‌ است‌. در زماني‌ كه‌ يهوديان‌ اقليت‌ كوچكي‌ را در فلسطين ‌تشكيل‌ مي‌دادند، جنبش‌ صهيونيسم‌ جهاني‌ در سراسر جهان‌ شعار «دو قومي»، «عدم‌ تسلط‌ يك‌ قوم‌ بر قوم‌ ديگر» و «برابري‌ و مساوات‌» را سر مي‌دادند تا افكار عمومي‌ را با خود همراه‌ سازد، اما همين‌ كه‌ شمار كوچ‌ نشين هاي‌ يهودي‌ رو به‌ افزايش‌ نهاد، جنبش‌ مزبور شعارهاي‌ خويش‌ را دگرگون‌ كرد و مدعي‌ شد كه‌ يهوديان‌ تنها گروهي‌ هستند كه‌ مي‌توان‌ آنها را قومي ‌فلسطيني‌ دانست‌ و همه‌ حقايق‌ تاريخي‌ در سرزمين‌ متعلق‌ به‌ آنان‌ است‌ و هيچ‌ نژاد و قوم‌ ديگري‌ نيست‌ كه‌ آنجا را سرزمين‌ و وطن‌ و ميهن‌ خود بداند.(21)

دولت‌ صهیونیستی‌ حتي‌ خود را در مقابل‌ تمامي‌ ساكنان‌ اسراييل‌ مسئول‌ نمي‌داند تا از اين‌ طريق‌ به‌ حقوق اعراب‌ ساكن‌ در این رژیم‌ احترام‌ بگذارد، بلكه‌ صرفاً از حقوق يهوديان‌ آن هم‌ در هر نقطه‌ از جهان‌ كه‌ باشند، دم‌ مي‌زند. بدين‌ ترتيب‌، اعراب‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ شرايط‌ مطلوبي‌ در اين‌ كشور ندارند و مطابق‌ بينش‌ يهودي‌ حاكم‌ از آنها با نام‌ «ساكنان‌ غير يهودي» ياد مي‌شود كه‌ هيچ‌گونه‌ حق‌ و حقوِق شهروندي‌ ندارند.(22)

منشور اعلان‌ دولت‌ رژیم صهیونیستی، برپايي‌ «دولت‌ اسراييل‌» براي‌ «ملت‌ اسراييل» را كه‌ درهاي‌ آن‌ به‌ روي‌ مهاجرت‌ همه‌ يهوديان‌ جهان‌ گشوده‌ خواهد بود و برابري‌ كامل‌ در حقوق اجتماعي‌ و سياسي‌ براي‌ همه‌ شهروندان‌ بدون‌ تبعيض‌ عقيدتي‌ يا قومي‌ را تأمين‌ خواهد كرد، اعلام‌ نمود و حتي‌ از اعراب‌ ساكن‌ این قلمرو خواسته‌ شد در توسعه‌ و نوسازي‌ دولت‌ و مملكت‌ طبق‌ برابري‌ كامل‌ و مساوات‌ بكوشند، ولي‌ اين‌ منشور گذشته‌ از آن كه‌ فاقد اعتبار قانوني‌ و پشتوانه‌ اجرايي ‌است‌، از ابتدا هدفي‌ جز تبليغات‌ و جلب‌ افكار و آراء داخلي‌ و خارجي‌ را نداشته‌ است و اعراب‌ ساكن‌ در قلمرو این رژیم در همه‌ سطوح‌ اجتماعي، سياسي‌ و فرهنگي‌ مورد همه گونه‌ تبعيض‌ قرار دارند.(23)

پس‌ از جنگ‌ 49 - 1948، دولت‌ نوپاي ‌صهیونیستی به‌ ادامه‌ كوچاندن‌ و بيرون‌ راندن‌ دسته‌جمعي‌ ساكنان‌ فلسطين‌ و غصب‌ همه‌ حقوق و املاك‌ آنان‌ پرداخت‌ و با اين‌ ادعا كه‌ «فلسطين ‌سرزميني‌ بدون‌ ملت‌ براي‌ ملتي‌ بدون‌ سرزمين‌ است‌» به‌ هرگونه‌ وسیله‌ و شيوه‌ ای براي ‌مصادره‌ اراضي‌ فلسطينيان‌ و بيرون‌ راندن‌ ساكنان‌ و مالكان‌ آنها متشبث‌ گرديد و براي‌ تسهيل‌ اين‌ برنامه، قوانين‌ متعددي‌ را به ‌تصويب‌ رسانيد؛ از جمله‌ آنها قانون‌ املاك‌ غايبان‌ است‌ كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ هر فردي‌ كه‌ پيش‌ از اول‌ سپتامبر 1948، محل‌ اقامت‌ خود را ترك‌ كرده‌ و به‌ خارج‌ از سرزمين‌ فلسطين‌ رفته‌ يا به‌ نقطه‌اي‌ ديگر در داخل‌ خاك‌ فلسطين‌ كه‌ تحت‌ تسلط‌ نيروهاي ‌مخالف‌ با دولت‌ رژیم صهیونیستی‌ باشد مهاجرت‌ كرده‌ باشد، املاك‌ و اراضي‌ او به‌ دولت‌ صهیونیستی‌ تعلق ‌مي‌گيرد.(24)

مي‌توان‌ گفت، فلسطينيان‌ و اعراب‌ فلسطيني‌ در پايين‌ترين‌ نقطه‌ هرم‌ طبقاتي‌ جامعه‌ این رژیم‌ قرار دارند و حتي‌ از يهوديان‌ مشرق زمين‌ نيز پايين‌تر هستند. همچنین مشاركت‌ آنان‌ در تصميم‌گيري هاي‌ سياسي‌ تقريباً صفر است. اگر چه‌ اعراب‌ فلسطيني‌ در انتخابات‌ پارلماني ‌شركت‌ مي‌كنند و عده‌اي‌ از آنان‌ نيز انتخاب‌ مي‌شوند، ولي‌ احزاب‌ رژیم صهیونیستی‌ از جمله‌ حزب ‌كارگر مانع‌ از شركت‌ نمايندگان‌ عرب‌ در تشكيل‌ كابينه‌ يا عضويت‌ در برخي‌ كميسيون هاي‌ پارلماني‌ (مانند كميسيون‌ امور خارجه‌ و امنيت‌ و بازرسي‌ كشوري‌) مي‌شوند.(25)

يهوديان‌، فلسطينيان‌ مقيم‌ رژیم صهیونیستی‌ را اقليتي‌ متخاصم‌ و ستون‌ پنجم‌، يا در بهترين‌ شرايط ‌اقليتي‌ غيردوست‌ به‌ حساب‌ مي‌آورند و برچسب‌هاي‌ گوناگوني‌ مانند دشمن، قدرناشناس‌ و خودبين‌ به‌ آنها مي‌زنند. بدين‌ ترتيب‌ يهوديان‌ اغلب‌ حاضر به‌ برقراري‌ روابط‌ اجتماعي‌ با شهروندان‌ عرب‌ (مانند دوستي، همسايگي‌، اشتغال‌ در يك‌ محل‌ كار و...) نيستند.(26)

"عاموس‌ ايلون"‌ در مورد وضعيت‌ ساكنان‌ اين‌ رژيم‌ كتابي‌ نوشته‌ و شرايط‌ آنان‌ را به‌ يك‌ «بمب‌ ساعتي» تشبيه‌ كرده‌ كه‌ در اثر تندروي‌ سياسي‌ و اسلامي‌ به‌ اين‌ نقطه‌ رسيده‌ است و اشاره‌ مي‌كند كه‌ اعراب‌، شهروندان‌ درجة‌ 2 در رژیم صهیونیستی‌‌ به ‌شمار مي‌آيند و شواهدي‌ دال‌ بر اين‌ كه‌ زندگي‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ يهوديان‌ در سطح‌ پايين‌تري‌ قرار دارد، به خواننده نشان‌ مي‌دهد. ديدگاه‌ ايلون‌ را مي‌توان‌ در موارد زير خلاصه‌ كرد:

1) بودجة‌ شهرداري هاي‌ يهودي‌ 5 برابر بودجه‌ اعراب‌ است‌.

2) پشتيباني‌ دولت‌ از هزينه‌هاي‌ آبي‌ كشاورزان‌ يهود صدبرابر هزينه‌ اعراب‌ است‌.

3) هيئت ‌علمي‌ دانشگاه هاي‌ رژيم‌ صهیونیستی‌ حدود هزار تن‌ است‌ كه‌ نسبت‌ اعراب‌ در ميان‌ آنان‌ انگشت‌شمار است‌، اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ فلسطينيان‌ 5/15% جمعيت‌ را تشكيل‌ مي‌دهند.

4) مهاجران‌ يهود، دروس‌ دانشگاهي‌ را به‌ زبان‌ خود فرا مي‌گيرند اما اعراب‌ مجبورند به‌ زبان‌ عبري‌ تحصيل‌ كنند.

5) همچنین در ميان‌ 2400 مدير شركت هاي‌ دولتي‌، تنها يك‌ مدير عرب‌ وجود دارد.(27)

ايلون‌ ضمن‌ اشاره‌ به‌ كتاب‌ "ديويد كريستمر" با عنوان‌ «وضعيت‌ اعراب‌ در اسراييل» مي‌نويسد: «وخامت‌ اوضاع‌ اعراب‌ در اسراييل‌ به‌ اين‌ اصل‌ باز مي‌گردد كه‌ اين‌ رژيم‌، خود را رسماً دولت‌ يهودي‌ مي‌داند، لذا پذيرش‌ حداقل‌ 18% غير يهودي‌ در اين‌ كشور دشوار بنظر مي‌رسد. به‌ عبارت‌ ديگر برابري‌ حقيقي‌ ميان‌ فلسطينيان‌ و يهوديان‌ ممكن‌ نيست، زيرا اين ‌رژيم‌ نماينده‌ يهوديان‌ جهان‌ است‌ و نه‌ دولت‌ ساكنان‌ فلسطين‌ و اعراب‌ هرچقدر هم که به‌ حقوق مدني ‌دست‌ يازند، باز هم اسراييل‌ دولت‌ آنان‌ نخواهد بود.»(28)

دولت‌ صهیونیستی‌ نيز با وارد نمودن‌ مواد قانوني‌ به‌ ساختار سياسي‌ خود در زمینه برخورد با اقليت‌ عرب‌ فلسطين‌، به‌ عميق‌ شدن‌ شكاف‌ ميان‌ اعراب‌ و يهوديان‌ و اعمال ‌تبعيض‌ عليه‌ اعراب‌ فلسطيني‌ كمك‌ نموده‌ و به‌ اين‌ شكاف‌ وجهه‌اي‌ قانوني‌ و رسمي‌ بخشيده ‌است. اين‌ تبعيض ها را مي‌توان‌ در ساختار قانوني، اسكان‌ و مالكيت‌ زمين، شوراي‌ شهرها، آموزش‌ و پرورش، اقتصاد، بهداشت‌، خدمات‌ و مددكاري‌ اجتماعي‌ موضوع‌ مشاهده‌ نمود، كه‌ در ذيل‌ به‌ ارائه‌ مستنداتي‌ در اين‌ خصوص‌ خواهيم‌ پرداخت‌.(29)

در زمينه‌ ساختار قانوني‌، مي‌توان‌ به‌ اقدام‌ پليس‌ اسراييل‌ به‌ تشكيل‌ «يگان‌ ويژه‌ ترور» در مرزها در سال‌ 1948 با هدف‌ كنترل‌ فعاليت هاي‌ شهروندان‌ عرب‌ اسراييلي‌ اشاره‌ نمود. همچنين‌ در اين‌ اواخر نيز دولت،‌ يگان هاي‌ ويژه‌اي‌ (يحيدوت‌ نفحاروت‌) بوجود آورده‌ كه‌ وظيفه‌ اين‌ يگان ها شناسايي‌ و انهدام‌ ساختمان هاي‌ غيرقانوني‌ اعراب‌ است‌، بعلاوه‌ پس‌ از شروع‌ انتفاضه‌ نيز يگان‌ ويژه‌اي‌ از پليس‌ كه‌ «ياسام» خوانده‌ مي‌شود تأسيس‌ گرديده است كه‌ اين يگان‌ فقط‌ در بخش هاي‌ عربي‌ فعاليت‌ مي‌كند.(30)

همچنين‌ در زمينه‌ ساختار قانوني‌ و تأكيد بر‌ يهوديت‌ دولت‌ در اسراييل‌ مي‌توان‌ به‌ وضع ‌قانون‌ بازگشت‌ (1950) و قانون‌ شناسنامه‌ (1952) اشاره‌ نمود. بطوري كه‌ هريك‌ از اين‌ دو قانون، فوراً به‌ محض‌ مهاجرت‌ يهودی به‌ اسراييل‌، امتياز شهروندي‌ را به‌ آنها مي‌بخشيد، اين‌ درحالي‌ است‌ كه‌ فلسطيني‌هايي‌ كه‌ از كشور بيرون‌ رانده‌ و در جنگ‌ 49 - 1948 مجبور به ‌ترك‌ ميهن‌ خود شده‌ بودند يا كساني كه‌ از آن‌ زمان‌ همچنان‌ در اردوگاه ها بسر مي‌برند، نمي‌توانند از شرايط‌ موجود در قانون‌ شهروندي‌ و قانون‌ بازگشت‌ با توجه‌ به‌ قاعده‌ اقامت سابق‌ در كشور استفاده‌ كنند.(31)

در مورد جريان‌ تصويب‌ قانون‌ بازگشت‌ كه‌ در رژیم صهیونیستی‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ يكي‌ از اركان‌ هستي‌ دولت‌ می نگرند، كريستمر استاد حقوق دانشگاه‌ عبري‌ چنین اعتراف‌ مي‌كند: «حق‌ داده شده‌ به‌ يهود در قانون‌ بازگشت‌ كه‌ همان‌ مهاجرت‌ به‌ اسراييل‌ است‌ يكي‌ از موارد نادر ملاحظه‌ شده‌ در قانونگذاري هاي‌ اسراييل‌ به شمار مي‌آيد كه‌ صريحاً بين‌ حقوق يهود و غيريهود تفاوت‌ و تمايز قايل‌ مي‌شود. از جمله‌ تبعيضات‌ موجود در قانون‌ شناسنامه،‌ يكي‌ اين‌ است‌ كه‌ اعراب‌ با بازگشت‌ به‌ فلسطين‌ نمي‌توانند شناسنامه‌ اسراييلي‌ بدست‌ آورند، بلكه‌ اين‌ شناسنامه‌ از طريق اقامت، تولد و داشتن‌ شناسنامه‌ فلسطيني‌ داده‌ مي‌شود.»(32)

در زمينه‌ اسكان‌ و مالكيت‌ زمين‌ نيز، دولت‌ صهیونیستی‌ پس‌ از اين كه‌ در سال‌ 1948 بيرون ‌راندن‌ ساكنان‌ فلسطيني‌ را به‌ پايان‌ رساند، اقدام‌ به‌ پيگيري‌ دو كار اساسي‌ براي‌ در اختیار گرفتن‌ اراضي‌ فلسطيني هاي‌ اصيل‌ انجام‌ داد: «تعليق‌ مالكيت‌ اراضي» كه‌ هدف‌ از آن‌ در اختيار قرار دادن‌ مالكيت‌ زمين‌ منحصراً و تا ابد به‌ يهوديان‌ بود و ديگري‌ «مصادره‌ اراضي» كه‌ اين‌ دو عمليات‌ بوسيله‌ يك‌ سلسله‌ قوانين‌ وحشتناك‌ كه‌ براي‌ گرفتن‌ اراضي‌ فلسطيني ها تصويب‌ شده‌ بود، انجام‌ و به‌ اتمام‌ رسيد.(33)

در زمينه‌هاي‌ سياسي‌ هم‌ مهمترين‌ ويژگي‌ زندگي‌ اعراب‌ در اسراييل‌، فقدان مشاركت ‌سياسي‌ در اتخاذ قراردادها و تصميمات‌ مؤثر كشور است‌. بطوري كه‌ خماليسي‌ در نظرخواهي ‌و تحقيقاتي‌ كه‌ در اواسط‌ دهه‌ 1980 انجام‌ داده‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ است كه‌ «اعراب‌ هيچ‌ نماينده‌اي ‌در كميسيون هاي‌ محلي‌ كه‌ وظيفه‌ آن‌ رسيدگي‌ به‌ مسايل‌ جاري‌ اعراب‌ بود نداشتند، لذا كليه‌ طرح ها و امكانات‌ به سوي‌ يهوديان‌ سرازير مي‌شد.»(34)

علاوه بر این،‌ در عرصه‌ سياسي،‌ دولت‌ هرگونه‌ تلاش‌ اعراب‌ ساكن‌ در قلمرو خود را براي‌ تأسيس‌ يك ‌حزب‌ متحد عربي‌ بي‌اثر گردانيده‌، چنانكه‌ تاكنون‌ حتي‌ يك‌ عرب‌ به‌ مقام‌ وزارت‌ يا عضويت‌ در ديوانعالي‌ كشور دست‌ نيافته‌ و تأثير سياسي‌ اعراب‌ ساكن‌ در اسراييل‌ منحصر به‌ مشاركت‌ در فهرست هاي‌ انتخاباتي‌ احزاب‌ و گروه هاي‌ يهودي‌ گرديده‌ كه‌ بيشتر اين‌ مشاركت‌ با حزب ‌«ماپاي» و حزب‌ كمونيست‌ بوده‌ است.(35)

اعراب‌ ساكن‌ فلسطين‌ از نظر اقتصادي‌ و آموزشي‌ نيز مورد تبعيض‌اند و در حالي‌ كه‌ تنها هشت درصد خانواده‌هاي‌ يهودي‌ در زير خط‌ فقر قرار دارند، تعداد عرب هايي‌ كه‌ در زير خط‌ فقر زندگي ‌مي‌كنند نزديك‌ به‌ 50 درصد است‌. ميانگين‌ درآمد هر فرد عرب‌ نيز نصف‌ درآمد ميانگين‌ يك‌ فرد يهودي‌ است. درصد دانش‌آموزان‌ عربي‌ كه‌ دوره‌ آموزشي‌ اجباري‌ را به‌ پايان‌ نمي‌برند دو برابر دانش‌آموزان‌ يهودي‌ است‌ كه‌ اين‌ دوره‌ را ناتمام‌ مي‌گذارند و تنها پنج درصد از دانش‌آموزان‌ عرب‌ مي‌توانند به‌ دانشگاه ها راه‌ يابند.(36)

از نظر محل‌ سكونت‌ نيز عرب ها، به موجب‌ قانون‌ «توزيع‌ يكسان‌» مصوب‌ ماه‌ مه سال‌ 1975، از سكونت‌ در شهرهاي‌ ناصره عليا، حتزور، متزبه، دامون‌ و محله رامات‌ اشكول‌ در بيت‌المقدس‌ منع‌ شده‌اند.(37) در بخش‌ تجارت‌ و صنعت، تمام‌ مؤسسات‌ مالي‌ و شعب‌ بانك ها و مراكز بيمه‌ در دست ‌يهوديان‌ است‌، همان طور كه‌ بخش‌ حمل‌ و نقل‌ نيز به‌ تمامي‌ در دست‌ ايشان‌ مي‌باشد، به گونه‌اي‌ كه‌ در سراسر كشور حتي‌ يك‌ بانك‌ عربي‌ نيز وجود ندارد، در حالي كه‌ يهوديان‌ در بخش‌ عرب‌نشين‌ داراي‌ 70 شعبه‌ بانك‌ هستند.(38)

علاوه‌ بر اينها، قوانين‌ ديگري‌ در اسراييل‌ وجود دارد كه‌ به صورت‌ مشخص،‌ اعراب‌ را از داشتن‌ برخي‌ امتيازات‌ و حقوق محروم‌ مي‌كند. يكي‌ از اين‌ قوانين، قانون‌ خدمت‌ در نيروهاي ‌نظامي‌ است. براساس‌ اين‌ قانون‌ كه‌ در سال‌ 1986 به‌ تصويب‌ رسيد، تنها يهوديان‌ هستند كه‌ مي‌توانند به‌ عضويت‌ نيروهاي‌ نظامي‌ درآیند و در ارتش‌ و نيروهاي‌ زميني‌ خدمت‌ كنند و اعراب‌ از عضويت‌ در اين‌ نيروها مستثني‌ شده‌اند؛‌ دليل‌ آن‌ نیز کاملاً مشخص است:‌ نيروهاي‌ نظامي‌ و امنيتي‌ اساساً براي‌ مقابله‌ با اعراب‌ شكل‌ گرفته‌اند. اين‌ قانون، ضمن‌ آن كه‌ اعراب‌ را از عضويت ‌در نيروهاي‌ نظامي‌ و امنيتي‌ منع‌ كرده، آنها را از بهره‌مندي‌ از مزاياي‌ ناشي‌ از عضويت‌ در ارتش ‌هم‌ بازداشته‌ است.

در رژیم صهیونیستی‌ نيروهاي‌ نظامي‌ و امنيتي‌ ضمن‌ برخورداري‌ از مزاياي‌ شغلي‌، از حقوق و مزاياي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ فراواني‌ برخوردارند و از اين ‌رو عضويت‌ در ارتش‌ و نيروهاي ‌امنيتي‌ تأثير مستقيمي‌ بر زندگي‌ سياسي‌ - اجتماعي‌ افراد دارد و اعراب‌ با كنار گذاشته‌ شدن‌ از سازمان هاي‌ نظامي‌ و امنيتي از امتيازاتي‌ نظير واگذاري ‌مسكن‌، دريافت‌ وام ها، كمك هاي‌ رفاهي‌، آموزش هاي‌ شغلي‌ و غيره‌ محروم‌ مي‌شوند.(39)

بنابراين‌، در اسراييل‌ بصورت‌ آشكاری غيريهوديان‌ يعني‌ اعراب‌ از يهوديان ‌متمايز و اسراييل‌ نه‌ كشوري‌ براي‌ همه‌ ساكنان‌ آن، بلكه‌ كشوري‌ براي‌ يهوديان‌ دانسته‌ مي‌شود، چنان كه‌ "نوام‌ چامسكي"‌ در كتاب‌ «مثلث‌ سرنوشت‌» مي‌نويسد: «اسراييل‌ كشوري‌ است ‌يهودي‌ با شماري‌ از شهروندان‌ غير يهود. اما كشوري‌ براي‌ همه‌ شهروندان‌ خود نيست، بلكه‌ كشوري‌ است‌ براي‌ يهودي ها، چه‌ آنهايي‌ كه‌ در اسراييل‌ زندگي‌ مي‌كنند و چه‌ آنهايي‌ كه‌ در سراسر جهان‌ پراكنده‌اند.»(40)

وضع‌ قوانين‌ و مقرراتي‌ كه‌ شرح‌ آنها گذشت‌ تا حد زيادي‌ از ديدگاه‌ رهبران‌ و بنيانگذاران ‌اسراييل‌ نيز ناشي‌ مي‌شود، رهبراني‌ كه‌ اساساً موجوديت‌ اعراب‌ فلسطين‌ را منكر می شوند‌ و همواره‌ بر تعلق‌ اسراييل‌ به‌ يهوديان‌ اصرار مي‌ورزند؛ بطوري كه‌ بن‌گوريون‌ در سال‌ 1945 اعلام‌مي‌كند: «وقتي‌ ما مي‌گوييم‌ استقلال‌ يهوديان‌ يا مي‌گوييم‌ دولت‌ يهودي، منظورمان‌ كشور يهودي‌، سرزمين‌ يهودي‌، كارگر يهودي، كشاورزي‌ يهودي‌، صنعت‌ يهودي‌ و درياي‌ يهودي‌ است.»(41)

با اين‌ ديدگاه‌، رهبران‌ اسراييل،‌ غيريهوديان‌ (اعراب‌) را اساساً ساكنان‌ موقتي‌ اسراييل ‌می شناسند‌ كه‌ جزئي‌ از ملت‌ يهود محسوب‌ نمي‌شوند و بايد روزي‌ وطن‌ را ترك‌ كنند. صهيونيست ها اعراب‌ را متعلق‌ به‌ شبه‌ جزيره‌ عربستان‌ مي‌دانند كه‌ در قرن‌ هفتم‌ بعد از ميلاد وارد فلسطين‌ شده‌ اند و از اين‌ جهت‌ معتقدند كه‌ آنها بايد از فلسطين‌ خارج‌ شوند. بدين‌ ترتيب‌، علي‌رغم‌ اين كه‌ در بيانيه‌ استقلال‌ اسراييل‌ تمامي‌ شهروندان‌ اسراييل‌ بدون‌ توجه‌ به‌ مذهب، نژاد، جنسيت‌ و اعتقاد از نظر حقوقي‌ و سياسي‌ و اجتماعي‌ برابر توصيف‌ شده‌اند، اما آنچه‌ در عمل‌ اتفاق افتاده‌ چيز ديگري‌ است‌ و به ‌عنوان‌ اولين‌ گام‌ در راه‌ نقض‌ اين‌ بند از بيانيه، بند ديگري‌ از آن‌ اسراييل‌ را مشخصاً كشوري‌ يهودي‌ و براي‌ يهودي ‌معرفي‌ كرده‌ است‌. علاوه‌ براين، مواد قانوني‌ بطور صريح‌ و واضحي‌ نشان‌ از اعمال‌ تبعيض ‌سيستماتيك‌ و سازمان‌ يافته‌ عليه‌ اعراب‌ دارند.

اما علي‌رغم‌ اقدامات‌ و راهكارهاي‌ مختلفي‌ كه‌ دولت‌ اسراييل‌ جهت‌ حذف‌ هويت ‌فلسطيني‌ - عربي‌ و نيز وابسته‌ كردن‌ و در حقيقت‌ مضمحل‌ كردن‌ جامعه‌ عربي‌ در درون ‌خويش‌ نموده‌، اكثریت قريب‌ به‌ اتفاق فلسطيني هاي‌ ساكن‌ اسراييل‌ ابتدا خود را فلسطيني‌ مي دانند و در آخر اسراييلي. جديدترين‌ تحقيق‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ انجام‌ شده‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ است كه‌ هيچ يك‌ از نخبگان‌ عرب‌ در اسراييل،‌ صفت‌ و شاخص‌ «اسراييلي» بودن‌ را براي‌ تبيين‌ هويت ‌سياسي‌ خويش‌ برنمي‌گزينند.(42) با چنين‌ تعابيري، وجود دو جامعه‌ يا دو ملت‌ با هويتي‌ متمايز از هم‌ تحت‌ حاكميت‌ يك‌ دولت‌، به‌ عنوان‌ يكي‌ از شكاف هاي‌ اساسي‌ و زنده‌ و فعال‌ در جامعه‌ اسراييل‌ از ابتداي‌ شكل‌گيري‌ آن‌ مطرح‌ مي‌شود.


ادامه دارد ...




 

 

    230 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   امنيت اجتماعي 
●   امنیت 
●   صهيونيسم 
●   یهودیت 

مطالعات منطقه ای:
●   اسراييل 

عناوين مرتبط
●  در خانه ات‌ یهودي‌ و خارج‌ از خانه‌ انسان‌ باش(1)  

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:26/03/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب