◄ در خانه ات یهودي و خارج از خانه انسان باش(5)
◄ آسیب شناسی امنیت اجتماعی - فرهنگی در رژیم صهیونیستی
مقوله امنیت به عنوان یکی از اساسی ترین نیازهای بشری، از دیرباز تاکنون توجه دولت ها و ملت ها را به خود معطوف ساخته است. در تلقی های سنتی، وجود امنیت مترادف و مساوی فقدان تهدید نظامی بوده، اما امروزه با ورود به دوره مدرن و پسامدرن، تلقی سنتی از مقوله امنیت دچار چرخش هایی اساسی شده است. امنیت امروزه در معنای فقدان تهدید ابعادی همچون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و... به خود گرفته و از جزمیات خشک مفاهیم سنتی تا حد زیادی رها شده است.
در این مقاله درصددیم تا به بررسی مقوله امنیت اجتماعی، به عنوان یکی از ابعاد امنیت در جامعه رژیم صهیونیستی با رویکردی جامعه شناختی بپردازیم. در این تلقی، امنیت به معنای وجود وفاق و انسجام اجتماعی در نظر گرفته شده که خود زمینه ساز شکل گیری پدیده «ملت» و «هویت ملی» به معنای واقعی آن و گذار از فرایندهای مربوط به ملت سازی است. بدیهی است که شکاف های اجتماعی – فرهنگی در شکل فعال و زنده خود همواره به عنوان یکی از موانع اصلی وفاق و انسجام اجتماعی عمل می کند و این مسئله طبعاً در روند شکل گیری هویت واحد و منسجم ملی اختلال ایجاد خواهد نمود.
این پژوهش ضمن بررسی جامعه رژیم صهیونیستی به عنوان مورد مطالعاتی، وضعیت خاص و منحصر به فرد این جامعه و شکاف های اجتماعی – فرهنگی عمده موجود در آن، که منجر به ایجاد بحران در راه شکل گیری هویت واحد ملی و فرایند ملت سازی شده را مورد بحث و واکاوی قرار داده است. نویسنده شکاف های اجتماعی – فرهنگی درونی جامعه رژیم صهیونیستی را تهدیدی اساسی برای مقوله امنیت اجتماعی و نهایتاً در سطح کلان تر امنیت ملی فرض نموده است. بخش پنجم این مقاله تقدیم می گردد.
واژه "اشكنازي " (Ashkenazi)، ريشه در يك واژه عبري به معناي آلمان دارد و بنابراين اشكنازي در اصل به معني يهودي آلماني است كه تدريجاً بر همه يهودياني كه از تمامي اروپا و آمريكا به فلسطين آمدهاند و حتي بر آناني كه ريشه نژاد سفاردي داشتند، اطلاق گرديد.(92)
واژه عبري "سفاراد" به معني اسپانيا است و بر يهودياني اطلاق ميشود كه پس از سقوط خلافت اسلامي اندلس در سال 1492 میلادی از آن كشور گريختند و در جنوب اروپا، شمال آفريقا و شهرهاي لندن، آمستردام و هامبورگ سكونت گزيدند.(93) سفارادي ها (Sepharadim) در معناي لغوي شامل يهودياني هستند كه از شبه جزيره ايبريا (اسپانيا و پرتغال) (Iberian) آمدهاند. امروز سفارادي از نظر معنايي توسعه يافته و تمامي جوامع يهوديان شمال آفريقا، عراق (بابل)، سوريه، يونان، تركيه و اكثر يهوديان غير اشكنازي را در برميگيرد.
امروزه تمايز ميان سفارادي ها و اشكنازي ها براساس يكي از روش هاي متفاوت مبتني بر پيشینه آنها صورت ميگيرد. زبان هاي گوناگون [لادينو (Ladino) و عربي در مقابل ييديش (Yiddish)]، نغمههاي مذهبي اجرا شده در طول مراسم، سنت جشن و تلفظ عبري از جمله موارد تمايز اشكنازي ها و سفارادي ها به شمار می رود. در حالي كه اشكنازي از نقطه نظر مذهبي ميتواند به ارتدوكس، محافظه كار، اصلاح طلب، تجديد ساختار طلب و غيره تقسيم گردد، سفارادي ها همچنان همگن و ارتدوكس باقي ماندهاند.
مبناي تقسيمبندي اشكنازي ها و سفارادي ها علاوه بر منشأ مهاجرتشان، به پايگاه اقتصادي و اجتماعي، سنت ها و آداب و رسوم مذهبي آنها نيز وابسته است، به طوري كه رفتار سفاردي ها به شدت تحت تأثير آداب و رسوم و فرهنگ كشورهاي آسيايي و آفريقايي، به ويژه كشورهاي اسلامي است، در حالي كه اشكنازي ها، به شدت متأثر از فرهنگ غربي هستند كه اين تأثير در رفتار آنها بروز مييابد و موجب ميشود سبك زندگي و روش و منش اجتماعي آنها به سبك غربي ها باشد. سنت هاي مذهبي سفارادي ها و اشكنازي ها هم با يكديگر متفاوت است و هر يك از آنها به روش خاص خود مراسم عبادي برگزار ميكنند، از اينرو اين دو گروه از يهوديان ضمن آن كه از نظر تكلم، سبك زندگي و رفتارهاي خود با يكديگر متفاوتند، در نحوه اجراي آئين هاي مذهبي، چگونگي ارتباط با خدا و اجراي فرامين و مقررات ديني نيز با يكديگر اختلاف دارند.
يهوديان سفارادي و اشكنازي نه تنها از لحاظ مبدأ و منشأ مهاجرت و همچنين فرهنگ و آداب و سنن مذهبي با يكديگر متفاوتند، بلكه از لحاظ موقعيت اجتماعي و پايگاه اقتصادي نيز با يكديگر تفاوت دارند. اشكنازي هايي كه از اروپا آمدهاند اكثراً از طبقات متوسط به بالا بوده و از نظر موقعيت اجتماعي تحصيلكرده و متخصصاند. آنها به دليل تحصيلات و تخصصي كه دارند و نيز داشتن زندگي به سبك غربي، همراه با نوعي احساس برتري كه در بين ملل صنعتي نسبت به جهان سوم يافت ميشود، تمام مشاغل و مناصب مهم و اساسي را در دست گرفتند. آنها بعد از ورود به اسراييل بيشتر در مشاغل علمي، آموزشي، فني، اداري، تجاري و سرمايهگذاري مشغول به كار شدند و تركيب اصلي بوركرات ها، تكنوكرات ها، تجار و صاحبان سرمايه و صنايع را در اين سرزمین ها شكل دادند. علاوه بر اين، آنها اولين يهودياني هستند كه به فلسطين مهاجرت كردهاند و بنابراين حق آب و گل بيشتري براي خود قائلند، به طوري كه 78 درصد يهوديان موجود در فلسطين در سال 1948 از اروپا آمده بودند.(94)
اما سفارادي ها كه منشأ آسيايي و آفريقايي دارند، عمدتاً پس از تشكيل رژیم صهیونیستی به اين كشور مهاجرت كرده اند و در مقايسه با يهوديان اروپايي در وضعيت اجتماعي ناگواري قرار دارند. آنها مردماني فقير و از طبقات پايين، و از نظر موقعيت اجتماعي، افرادي كمسواد يا معمولاً فاقد تحصيلاتند و در واقع اغلب مشاغل پست و غيرتخصصي به يهوديان شرقي تبار سپرده ميشود. بيشتر كارگران اسراييل به اين گروه تعلق دارد، بطوري كه در موج اخير مهاجرت اين تفاوت مشاهده ميشود. به عنوان مثال بين يهودياني كه از شوروي آمدهاند فقط 10 هزار پزشك وجود دارد اما بين این گروه و يهودياني كه از حبشه آمدهاند و در حد پاييني از سواد و تخصص هستند نيز تفاوت چشمگيري وجود دارد.(95)
بنابراين شكلگيري و ظهور طبقات اجتماعي در رژیم صهیونیستی به شدت تحت تأثير تركيب شرقي و غربي بودن يهوديان است و اين كه يك فرد در چه طبقهاي جاي ميگيرد، تا حد زيادي بستگي به منشأ مهاجرت وي و ارتباطش با يكي از دو گروه اشكنازي يا سفاردي دارد. اين وضعيت موجب شده است تا شكاف بين اشكنازي ها و سفارادي ها جنبه طبقاتي نيز پیدا کند. در يك طرف اين شكاف، يهوديان اشكنازي قرار دارند كه طبقه ثروتمند جامعه محسوب ميشوند و پست هاي مهم سياسي و تصميمگيري را در اختيار دارند و در طرف ديگر آن يهوديان سفارادي هستند كه طبقه فقير را تشكيل ميدهند، به كارهاي پست مشغولند و در تصميمگيري هاي كشور چندان مشاركتي ندارند.
تركيب جمعيتي يهوديان اشكنازي و سفارادي در رژیم صهیونیستی در دورههاي مختلف متفاوت بوده است. در سال هاي اوليه فعاليت جنبش صهيونيسم تا زمان تأسيس رژیم صهیونیستی در سال 1948، يهوديان اشكنازي در اكثريت بودند كه اين امر دلايل متعددي داشت. اول اين كه سران و رهبران جنبش صهيونيسم كه درصدد تأسيس دولت يهود بودند، بيشتر در كشورهاي اروپايي فعاليت داشتند؛ همين حضور آنها در جوامع اروپايي و ارتباطشان با يهوديان مقيم اين كشورها، خود به عامل مشوقي براي مهاجرت يهوديان سرزمين هاي اروپايي به فلسطين تبدیل شد. از سوي ديگر، يهوديان اروپا بيش از يهودياني كه عمدتاً در سرزمين هاي اسلامي زندگي ميكردند تحت فشار قرار داشتند و اين وضعيت باعث شد تا دعوتهاي اوليه جنبش صهيونيسم زياد از سوي يهوديان شرقي تبار، برعكس غربي تبارها مورد استقبال قرار نگيرد، و حتي آنها (شرقي تبارها) را نسبت به حوادث احتمالي آينده و بر هم خوردن آرامش و جریان زندگي عادششان در كشورهاي منطقه و آسيا و آفريقا به شدت نگران سازد. تركيب جمعيتي يهوديان مهاجري كه بصورت جمعي در سال هاي قبل از تشكيل رژیم صهیونیستی به اين سرزمين آمدهاند، گواه مناسبي بر اين واقعيت است كه برنامههاي صهيونيسم براي تشكيل يك دولت قومي در فلسطين چندان مورد استقبال يهوديان شرقي قرار نگرفته بود، بطوري كه سهم يهوديان شرقي از كل مهاجرت ها در سال هاي قبل از سال 1948، معادل 4/10 درصد و سهم يهودياني كه از اروپا و آمريكا به رژیم صهیونیستی آمده بودند، 6/89 درصد ميباشد.(96)
حضور گسترده يهوديان غربي (اشكنازي) در فلسطين و ايجاد مؤسسات و سازمان هاي مختلف يهودي، احداث كيبوتصها و موشاوها و ساير اقداماتي كه مقدمات تأسيس رژیم صهیونیستی بودند، همگي در همين دوران و توسط يهوديان غربي تازه مهاجر در اين سرزمين پايهريزي شد. اما حضور يهوديان شرقي با تأخير و دقيقاً زماني صورت گرفت كه نهادها و بخش هاي مختلف دولت قومي شكل اصلي خود را پيدا كرده بود. به همين خاطر يهوديان غربي در رژیم صهیونیستی خود را پيشگامان و مؤسسان كشور و دولت ميدانند.(97)
اگر چه برتري و غلبه جمعيت يهوديان اشكنازي نسبت به يهوديان سفارادي بعد از تأسيس رژیم صهیونیستی حفظ شد، اما به تدريج تغيير نمود و موجب بهبود وضعيت يهوديان سفارادي در تركيب جمعيتي رژیم صهیونیستی گرديد. اين امر تا حدي، ناشي از افزايش مهاجران غيراروپايي بود و تا حدي نیز به بازگشت برخي مهاجران اروپايي پس از مواجه شدن با شرايط دشوار زندگي در رژیم صهیونیستی مربوط می شد.
پس از تأسيس رژیم صهیونیستی، وضعيت يهوديان در كشورهاي اروپايي و غير اروپايي (بويژه كشورهاي اسلامي) دگرگون شد. در حالي كه تا قبل از تأسيس رژیم صهیونیستی يهوديان كشورهاي اروپايي مورد آزار و اذيت قرار ميگرفتند و يهوديان مقيم كشورهاي اسلامي وضعيت نسبتاً آرامي داشتند، اما پس از تأسيس رژیم صهیونیستی اين وضعيت معکوس شد، بطوري كه كشورهاي اروپايي به مدافع حقوق يهوديان تبديل شدند ولي شرايط زندگي براي يهوديان مقيم جوامع اسلامي و عربي، به دليل مخالفت این کشورها با رژیم صهیونیستی، دشوار گردید.
بعلاوه تفاوت سطح رفاه در جوامع اروپايي و شرقي باعث بازگشت مهاجران غربي و اروپايي به كشورهاي خويش در هنگام رويارويي با مباحث و مشكلاتي چون ناامني و غيره در رژیم صهیونیستی ميشد، ولي يهوديان كشورهاي اسلامي و شرقي چون با جو ايجاد شده در آن كشورها عليه خود مواجه شده بودند و از طرفي رژیم صهیونیستی نیز با اعطاي امتيازاتي باعث افزايش رفاه آنها نسبت به جوامع قبلي خود ميشد، حاضر به بازگشت به كشورهاي مبدأ مهاجرت نبودند و در رژیم صهیونیستی باقي ميماندند.
عامل ديگر افزايش جمعيت يهوديان سفارادي در مقايسه با يهوديان اشكنازي، به گرايش هاي مذهبي آنها برميگردد، بطوري كه يهوديان سفارادي با برنامههاي تنظيم خانواده و كنترل جمعيت و سقط جنين مخالفند و آنها را برخلاف اصول اعتقادي و مذهبي خويش ميدانند، ولي يهوديان اشكنازي با عدم اعتقاد به چنين اصولي، ضمن پيروي از برنامههاي كنترل جمعيت و تنظيم خانواده، سقط جنين را نيز مجاز ميشمارند.
طبق آمارها، نسبت يهودياني كه زادگاهشان در آسيا و آفريقا بود به يهودياني كه در آمريكا و اروپا متولد شدهاند در جمعيت رژیم صهیونیستی در سال 1960، 6/27 درصد به 35 درصدبوده است. اين نسبت در سال 1970، 3/26 درصد به 9/27 درصد و در سال 1980، 5/19درصد به 20 درصد بوده است. اما به يكباره در دهه 1990، نسبت متولدين در آسيا و آفريقا، به متولدين در اروپا و آمريكا در جمعيت رژیم صهیونیستی، 15 درصد به 1/23 درصد شده و در سال 1996، به نسبت بی سابقه 5/12 درصد به 9/25 درصد رسيده است كه علت اصلي اين تغيير، تحولات شوروي سابق و سرازير شدن سيل مهاجران روسي به سرزمین های اشغالی بود.(98) بدين ترتيب، به رغم غلبه اوليه يهوديان اشكنازي بر يهوديان سفارادي بعد از گذشت مدت زماني از تأسيس رژیم صهیونیستی، اين دو گروه تقريباً به وضعيت تعادل و برابر رسيدهاند.
اما در كنار دو گروه يهوديان اشكنازي و سفارادي، گروه سومي قرار ميگيرند كه به صابرا معروفند. يهوديان صابرا بر حسب تعريف و از لحاظ نظري، همه يهودياني هستند كه در خاك فلسطين زاده شدهاند، اما در عمل، فرزندان يهوديان شرقي كه در خاك فلسطين متولد شدهاند جزو صابراها به شمار نميآيند، بلكه آن گروه از جوانان اسرائيلي كه سپيدپوست بوده و داراي سطح بالای علمي و فرهنگي - يعني فرزندان يهوديان اشكناز - ميباشند، جزو این گروه محسوبميشوند.(99) شمار يهوديان صابرا در سال 1948، بالغ بر 35 درصد ساكنان رژیم صهیونیستی بود و در سال 1964، به بيش از 39 درصد رسيد (شامل 17 درصد سفاردي و 22 درصد اشكنازی). این رقم در سال 1973 به 50 درصد و در سال 1989 به 64 درصد رسيد و در سال 1993 به 9/60 درصد بالغ گرديد.(100)
اكثريت جمعيت صابراها، خود از خانواده اشكنازي يا سفارادي متولد شدهاند، لذا از نظر فرهنگي، مذهبي، موقعيت اجتماعي و پايگاه اقتصادي كاملاً به يكي از اين دو گروه وابستهاند و جزئي از آنها بشمار ميآيند. از اين رو، اشكنازي ها و سفارادي ها همچنان دو گروه اصلي شكل دهنده رژیم صهیونیستی به شمار می روند و شكاف ميان آنها يكي از چالش هاي عمده پيش روي اين دولت محسوب ميشود.
آنچه زمينه فعال شدن اين شكاف را در درون جامعه رژیم صهیونیستی فراهم ميسازد، اين است كه اين گروه هاي يهودي همه وضعيت يكسان و برابري ندارند و در مقايسه با يكديگر از وضعيت تبعيضآميزي برخوردارند، بطوري كه مثلاً اشكنازي ها از امكانات آموزشي بهتري نسبت به سفارادي ها برخوردارند. طبق گزارش ژوئيه سال 1999، يهوديان اروپايي و آمريكايي از سطح بالاتري از آموزش نسبت به يهوديان آسيايي و آفريقايي بهره ميبرند، به گونهاي كه وضعيت تبعيضآميزي بين آنها در اين زمينه حكمفرما است. به عنوان مثال تنها 14 درصد دانشجويان دوره دكتري را يهوديان شرقي تشكيل ميدهند و معمولاً در دانشگاه ها و دانشكدههاي درجه اول رژیم صهیونیستی، عمدتاً اشكنازي ها به تحصيل مشغولند.(101)
در زمينه تحصيلات بالاتر از دوره متوسطه، يهوديان اشكنازي رقمي بسيار بالاتر از يهوديان سفارادي دارند، بطوري كه 53 درصد يهوديان اشكنازي تحصيلاتشان بالاتر از دوره متوسطه است، در حالي كه تنها 23 درصد از سفارادي ها چنين وضعيتي دارند. در زمينه مشاغل، هم به دليل پيشتازي يهوديان اروپايي براي تأسيس دولت رژیم صهیونیستی و هم به خاطر موقعيت برتر آنها از نظر تحصيلات، مشاغل مهم دولتي نيز همواره به اشكنازي ها تعلق دارد، بطوري كه نمايندگان يهوديان شرقي در كنست از 8 عضو (6/6 %) در كنست پنجم (سال 1961) به 31 عضو (8/25%) در كنست يازدهم افزايش يافت، اما باز هم نميتواند با جمعيت آنها متناسب باشد، خصوصاً اگر توجه داشته باشيم يهوديان شرقي در سال 1984، 2/36% جمعيت يهود و عرب رژیم صهیونیستی را تشكيل ميدادند و با محاسبهاي ساده روشن ميشود كه نسبت آنها در كنست در همان سال، بسيار كمتر از نيمي از جمعيت آنهاست.(102)
پست نخستوزيري كه مهمترين مقام اجرايي در اسرائيل به شمار می رود، نيز همواره در اختيار يهوديان اشكنازي بوده است. در 15 دولت تشكيل شده از سال 1948، جز سه نفر (نتانياهو، باراك و شارون) كه متولد فلسطين بودهاند، بقيه زادگاهشان اروپا بوده است؛ البته سه نخست وزير اخير نيز از پدران اروپايي متولد شدهاند. نه تنها مشاغل مهم سياسي، بلكه مشاغل مهم اداري و همچنين بخش عمده كاركنان دولت را يهوديان اروپايي تشكيل ميدهند. براساس برآوردها، تنها 3 درصد كاركنان دولت در رژیم صهیونیستی يهوديان شرقي هستند.(103) مشاغل مهمي چون پزشكي، مهندسي، وكالت، استادي دانشگاه، مراكز تحقيقاتي و دبيري چه در مراكز و مؤسسات دولتي و چه در مؤسسات خصوصي و غير دولتي عمدتاً در اختيار يهوديان غربي تبار است.
اختلاف طبقاتي بين يهوديان غربي و يهوديان شرقي، توزيع نامناسب ثروت در میان آنها و نابرابري در بهرهمندي از موقعيتهاي سياسي، اداري و شغلي، سطح رفاه گروه هاي مختلف را تحت تأثير قرار داده و باعث شده است اشكنازي ها از سطح زندگي و رفاه مناسبي برخوردار باشند، در حالي كه شرقي تبارها سطح زندگي پاييني دارند و بسياري از آنها در شرایط زير خط فقر زندگي ميكنند. توزيع جمعيت دو گروه يهوديان اشكنازي - سفارادي بخوبي اين تمايز را نشان ميدهد.
توجه به محل استقرار اشكنازي ها و سفارادي ها، نشان ميدهد كه شكاف بين اين دو علاوه بر جنبه قومي و طبقاتي، ماهیتی جغرافيائي نيز دارد، زيرا اولين يهودياني كه وارد رژیم صهیونیستی شده و در دشت ساحلي اطراف تلآويو ساكن شدند و بعدها رژیم صهیونیستی را تأسيس كردند تبار اروپايي داشتند و اشكنازي بودند. پس از تأسيس رژیم صهیونیستی، اين سياستمداران سياستي را در پيش گرفتند، با اين هدف كه مهاجران جديد را (كه اكثراً يهوديان شرقي بودند) در مناطق حاشيهاي كم جمعيت مثل صحرای نقب پخش نمايند. حدود 80 درصد يهودياني كه در نقب زندگي ميكنند، تبار غير اروپايي دارند و در برخي شهرها مثل شلومي، هازور و نتيوت، بيش از 95 درصد ساكنان به دليل تبار خود سفاردي هستند.(104)
سياست اسكنان دادن يهوديان شرقي تبار در مناطق دور افتاده، بد آب و هوا، بدون امكانات و داراي ضريب امنيتي كم و ريسك بالا (به دليل حملات مبارزان فلسطيني و لبناني) باعث شده تا برخي آن را سياست «سپر بلا قرار دادن يهوديان شرقي تبار» جهت حفظ امنيت و آسايش يهوديان غربي تبار بدانند و با بدبيني به آن بنگرند. عليرغم قرار گرفتن يهوديان شرقي تبار در ردههاي پايين هرم اجتماعي در جامعه رژیم صهیونیستی، به لحاظ موقعيت هاي مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي، شغلي و...، از ديدگاه اشكنازي ها شأن و مقام آنها به عنوان يك يهودي نيز مورد ترديد است و از اين جهت يهوديان شرقي همواره مورد تحقير قرار ميگیرند.
با اين كه سال ها از تأسيس رژیم صهیونیستی ميگذرد، هنوز يهوديان غربی تبار، يهوديان شرقي را نميپذيرند و از پذيرش آنها ميان خود امتناع می ورزند و خود را بالاتر از آنها ميدانند و آنها را به كهنهپرستي (stereotypes) با سرشت سلبي و انفعالي متهم می کنند. چه بسا كه يهوديان غربي، يهوديان شرقي بخصوص مراكشيها را ياغي، متخلف و سركش توصيف می نمایند و در برقراري روابط اجتماعي با آنها عدم تمايل خود را آشکارا بروز ميدهند. تحقيقي كه «يوحنان پيرس» در اواخر دهه 60، از دانشآموزان مدارس متوسطه يهودي كه دانشآموزان آن را افرادي از طوايف غربي تشكيل ميدادند به عمل آورد، نشان داد كه فقط 39% اين دانشآموزان تمايل به ازدواج با افرادي از طوايف شرقي دارند و فقط 63% آنها آمادگي كامل خود را براي سكونت در جوار يهوديان شرقي اعلام كردند.(105)
اين وضعيت تبعيضآميز تنها در رفتار افراد عادي نيست، بلكه در دستگاه مذهبي و حكومت نیز رسوخ دارد، بطوري كه يهوديان اتيوپي كه به «فلاشا» معروفند از سوي دستگاه مذهبي يهوديان تا سال 1997، به عنوان يهودي به رسميت شناخته نشده بودند و از اين جهت، دولت نيز نميتوانست آنها را به عنوان يهودي و شهروند رژیم صهیونیستی بپذيرد، بعلاوه بعد از موافقت خاخام ها و مهاجرت آنها به رژیم صهیونیستی، در محلههاي فقيرنشين و شهرك هاي دوردست اسكان داده و به كارهاي پست گمارده شدند؛ هنوز هم يهوديان اتيوپيایی از پايينترين طبقات در رژیم صهیونیستی محسوب می شوند و زير خط فقر زندگي ميكنند.(106)
اين وضعيت در خصوص يهوديان هندي و يهوديان سياه نيز حاكم است، بطوري كه رهبران مذهبي در رژیم صهیونیستی در دهه 1960، يهوديان هندي را نژاد ناخالص اعلام و بر اين اساس ازدواج با آنها را از اين جهت كه موجب از بين رفتن خلوص نژاد يهودي ميشود، ممنوع كردند و خواستار آن شدند كه هر يهودي هندي قبل از ازدواج بايد پاك بودن نژاد خود را به اثبات برساند. اين امر اعتراضات و اعتصاباتي را در رژیم صهیونیستی از سوي اين گروه يهوديان در پي داشت كه اگر چه نشانههايي جهت رفع اين تبعيض از سوي دستگاه مذهبي ايجاد شد، ولي عملاً گام مؤثري در اين زمينه برداشته نشد.(107)
در مورد يهوديان سياه نيز اين تبعيضات وجود داشت كه منجر به شكلگيري اعتراضات آنها در دهه 70، با نام «جنبش پلنگ سياه» شد و در دهه 80 نيز ادامه يافت و باعث وارد آمدن فشارهايي به دولت صهیونیستی شد، كه نهايتاً رژیم صهیونیستی در سال 1990 پذيرفت كه يهوديان سياه، با ويزاي توريستي اجازه ورود به رژیم صهیونیستی و يا حق اشتغال را داشته باشند. يك سال بعد، به آنها اجازه اقامت 5 ساله در رژیم صهیونیستی را دادند كه با پايان اين مدت در سال 95 دوباره براي يك دوره سه ساله تمديد شد. ولي عليرغم اين اجازه و حق اقامت، هنوز يهودي بودن آنها محل ترديد است و به عنوان شهروندان درجه 2 و 3 و حتي پايينتر شناخته ميشوند.(108)
كشمكش و منازعات اجتماعي مابين دو گروه اشكنازي - سفارادي در عرصه سياست رژیم صهیونیستی به خوبي قابل مشاهده است. از سال 1977، سفاراديمها به جناح راست رأي دادهاند تا به سلطه اشكنازها بر حزب كارگر اعتراض كنند. اما اشكنازها همچنان توانستهاند در برابر اعتراض كساني كه از اين تبعيض به تنگ آمدهاند بايستند و تصريح كنند كه هرگز براي حفظ منافع خود تلاش نكردهاند. كشمكشها و تبعيضها حتي به عرصه انتصابات سياسي نيز سرايت كرده است، مثلاً هنگامي كه "اسحاق مردخاي"، وزير دفاع وقت رژیم صهیونیستی ژنرال ايرانيتبار، "شائول موفاز" را نامزد جانشيني ولنائي (اشكناز) براي رياست ستاد ارتش كرد، روزنامه «هاآرتص» شديداً به او تاخت. تحليلگر نظامي اين روزنامه، انتخاب موفاز را تهديدي براي امنيت ملي برشمرد و يادآور شد كه تعيين شخصي به دليل پيوندهاي نژادي، طبيعت و ارزش هاي حاكم بر ارتش را به خطر مياندازد.(109) يا «ديويد حمو» سردبير پيشين مجله صهیونیستیي «عثون احر» مينويسد: «وقتي سفاراديمها خواستار برابري ميشوند، هميشه يك پاسخ را از اشكنازها ميشنوند. هنگامي كه یک سفارديم نامزد احراز پستي ميشود، اشكنازها از اين گوشه و آن گوشه به ايرادگيري ميپردازند و شايستگي او را زير سئوال ميبرند. زماني كه توزيع عادلانه بودجه ميان دو گروه خواسته ميشود، صداي يهوديان اشكناز درميآيد كه اين كار جامعه و نهادهاي حكومتي را به خطر مياندازد. چنين واكنش هايي از سوي اشكنازها طبيعي است و از تنگ نظري آنها نسبت به ديگران و حس خودبرتربيني سرچشمه ميگيرد.»(110)
اما عليرغم شكاف عميقي كه همچنان ميان يهوديان غرب و يهوديان شرق برقرار است، طوايف شرقي يهود در حال حل شدن (Assimilation) در فرهنگ اشكنازي غرب هستند و «از تمام يا تقريباً كل ميراث فرهنگي خود» تخليه شده، فرهنگ غرب را جايگزين آن نمودهاند. اين مسئله باعث گسترش بيش از پيش سلطه فرهنگي اشكنازي ها شده است.
بطور خلاصه، فرهنگ حاكم امروز ميان تمام طوايف يهود ساكن در رژیم صهیونیستی، فرهنگي غربي است كه اشكنازي ها آن را از كشورهاي خود به همراه آوردهاند و مشاركت يهوديان شرقی در فرهنگ نوين رژیم صهیونیستی بسيار اندك بوده است و ميتوان آن را به تعداد انگشت هاي دست دانست. در واقع اين فرهنگ به پخت انواع غذاهاي شرقي و كارهاي دستي (مثل گلدوزي و سبدبافي) و موسيقي شرقي و تلفظ صحيح زبان عبري منحصر شده است.(111)