| د) شكاف ميان راست و چپ
مطالعه احزاب در رژیم صهیونیستی ما را با طيف وسيعي از احزاب و گروه هاي سياسي آشنا ميسازد. اين طيف شگفتانگيز قبل از هر چيز نمايانگر ناهمگوني اجتماعي در جامعهاي است كه اعضاي آن از سرزمين هاي مختلف با فرهنگ ها، زبان ها و طرز فكرهاي گوناگون، و تنها زير چتر وابستگي ديني در مكاني كه آن را «سرزمين موعود» يا «ارض رژیم صهیونیستی» ميخوانند، گرد آمدهاند. از ديگر سو، بسياري از احزاب نتيجه انشعاب هاي متعدد در احزاب مادر هستند كه غالباً بر اثر اختلاف سليقه و برخورد منافع فردي بين سران و گردانندگان آن بوجود آمدهاند.
براساس يك تقسيم بندي كلي، احزاب سياسي در رژیم صهیونیستی را ميتوان با توجه به اختلافات ايدئولوژيك حول سه مسئله تعيين سرنوشت مناطق اشغالي، رابطه دين و دولت و نيز نظام اقتصادي به سه گروه چپ، راست و ديني تقسيم بندي نمود. اگر چه همه اين احزاب در يك ايده واحد يعني صهيونيسم متفقالرأي هستند و هدف همه آنها نيز تا سال 1948، برپايي رژیم صهیونیستی بود و از آن پس تاكنون نيز حفظ قدرت و هويت يهودي آن و ادامه تفوق اقتصادي، سياسي، نظامي بر همسايگان عرب است. عليرغم وجود احزاب و گروه هاي متعدد سياسي در رژیم صهیونیستی، ميتوان دو ائتلاف يا گروهبندي عمده را ذكر نمود كه در ذيل دو تقسيم بندي احزاب دست چپي موسوم به كارگري و احزاب دست راستي معروف به ليكودي جاي ميگيرند.
1- گروه احزاب دست چپي (كارگري)
منشأ پيدايش احزاب كارگري در فلسطين اشغالی، در موج مهاجرت يهوديان از اروپاي شرقي و مركزي به فلسطين كه در اوايل قرن بيستم (1914-1905) صورت گرفت، نهفته است. در آن زمان، مهاجران اروپايي دو حزب كارگري در فلسطين تشكيل دادند: «حزب كارگران صهيون» با گرايش هاي سوسياليستي و «حزب كارگران جوان» كه چندان موافقتي با سوسياليسم نداشت.(112)
شايان ذكر است كه گرايش سوسيال صهيونيسم كه نمود آن در سازمان هاي كارگري و تشكلات سوسيال صهيونيستي مهاجران اوليه به فلسطين تجلي يافته است، ريشه در افكار یک صهيونيست روسي به نام "بوروشوف" (1881-1997) دارد. بوروشوف در كتابي با عنوان «مسئله قوميت و مبارزه طبقاتي» كه در سال 1950 منتشر گرديد، كوشيد صهيونيسم را با اصول ماركسيسم هماهنگ سازد. صهيونيست ديگر روسي بنام «آرون ديويد گوردون» باني نظريه «دين كار» نيز در پيدايش اين گرايش ها سهمي بسزا داشته است.(113)
گروه مهاجران موسوم به غير حزبيها در سال 1919 همراه با «حزب كارگران صهيون»، حزب جديدی بنام «اتحاديه كار» بوجود آوردند و يكسال بعد دو حزب «اتحاديه كار» و «كارگران جوان» نیز با تشريك مساعي يكديگر «اتحاديه كل كارگران يهود» يا «هيستادروت» را بوجود آوردند، كه هم اكنون نيز يكي از مراكز قدرت در رژیم صهیونیستی محسوب ميشود.
در سال 1930، از ادغام دو حزب «اتحاديه كار» و «كارگران جوان»، حزب بزرگ «كارگران اسرائیل» معروف به «ماپاي» به رهبري «ديويد بن گوريون» تأسيس شد. گرايش اصلي اين حزب، سوسياليسم پراگماتيك بود كه با ماركسيسم فاصله زيادي داشت. اختلاف بين دو جناح منجر به انشعاب در ماپاي در سال 1944 شد و چپگرايان پس از جدا شدن از حزب مادر، تشكيلات جديدي بنام «جنبش براي اتحاد كار» ايجاد كردند. بعدها اين جنبش با حزب «كارگران چپگراي صهيون» متحد شدند و در سال 1948 همراه با جنبش دست چپي «پاسدار جوان»، «حزب متحد كارگران» معروف به «ماپام» را تأسيس كردند.(114)
بدين ترتيب، همزمان با تشكيل رژیم صهیونیستی در سال 1948، دو حزب كارگري در صحنه سياسي وجود داشت: حزب بزرگ تر ماپاي با گرايش سوسياليستي پراگماتيك و حزب كوچك تر ماپام با گرايش سوسياليستي - ماركسيتي. در سال 1954، گروه «جنبش براي اتحاد كار» پس از جدا شدن از ماپام «حزب اتحاديه كار - كارگران صهيون» را تشكيل داد. در سال 1965 بر اثر اختلافات ميان بن گوريون، رهبر حزب ماپاي - با حمايت چهرههاي جوان چون "موشه دايان " و "شيمون پرز" - و رهبران قديمي چون "لوي اشكول"، "گلداماير" و "بنيامين سابير"، بحران شديدي در حزب ماپاي ايجاد شد و منجر به شكست بن گوريون و طرفدارانش در حزب گرديد و آنها با انشعاب از حزب، حزب ديگري بهعنوان «فهرست كارگران اسرائیل» معروف به «رافي» را تشكيل دادند و بدين ترتيب تعداد احزاب كارگري به چهار حزب رسيد.(115)
در سال 1968، سه حزب ماپاي، اتحاد كار و رافي در يكديگر ادغام شدند و حزب كار رژیم صهیونیستی (حزب كنوني) را بوجود آوردند. اين حزب كه اكنون بدنه اصلي جناح چپ صهيونيستي را در رژیم صهیونیستی تشكيل ميدهد، از زمان تأسيس تا كنون دچار انشعابات و اختلافات متعددي گشته است.
اگر چه در جناح چپ احزاب رژیم صهیونیستیي ميتوان از احزابي چون ميرتس، شينوي، ماپام و راتس نام برد، ولي تمركز اصلي ما در اينجا بر روي ايدئولوژي، برنامهها و تفكر حزب كار رژیم صهیونیستی به عنوان جبهه چپ متمركز خواهد بود. از بدو تأسيس رژیم صهیونیستی تا سال 1977، يعني سال به قدرت رسيدن "مناخيم بگين" از حزب ليكود، نخست وزيراني كه در رأس قدرت بودند يعني بن گوريون، موشه شارت، لوي اشكول، گلداماير و اسحاق رابين، همگي از حزب كارگر بودند. چهار جنگ مهم اعراب و رژیم صهیونیستی (1948، 1956، 1967، 1973) هم در زمان حاكميت اين حزب رخ داد. همچنين طي حاكميت حزب كار شاهد قتل عامهاي وسيع مردم فلسطين توسط صهيونيست ها هستيم؛ از جلمه قتلعام ديرياسين در سال 1948، قتلعام دهكده قيبه در سال 1953، قتلعام غزه در سال 1956، قتلعام كفر قاسم در سال 1956 و قتلعام زعتر.(116)
در سال 1977 با شكست حزب كارگر، حزب ليكود جاي آن را گرفت و تا سال 1984 عهدهدار قدرت بود، اما در اين سال ناچار به تقسيم قدرت با كارگر شده و به ائتلاف تن داد كه اين ائتلاف تا سال 1990 طول كشيد، اما در سال 1992 مجدداً حزب كار پيروز شد و دوباره قدرت در سال 1996 به ليكود واگذار و "بنيامين نتانياهو" نخستوزير شد كه تصدی او تا سال 1999 و روي كار آمدن باراك از حزب كارگر ادامه داشت، اما مجدداً در سال 2001 با روي كار آمدن شارون از ليكود اين حزب به قدرت رسيد كه به علت نرسيدن به حد نصاب، مجبور به ائتلاف با حزب كارگر و تشكيل دولت وحدت ملي شد.
از لحاظ پايگاه و جايگاه اجتماعي - مردمي، حزب كارگر نماينده منافع سياسي طبقات گسترده و گروه هاي مختلفي در رژیم صهیونیستی ميباشد و عليرغم اين كه حزب همچنان خود را دست چپي و اشتراكي مطرح ميكند، اما ميان اقشار مختلف طبقه متوسط از تأييد انتخاباتي بالايي حتي بيش از حزب ليكود برخوردار است، ليكودي كه ميان طبقههاي كارگر روزمزد نفوذ بسيار دارد. بهرحال، اكثر يهوديان غربي كه اغلب طبقات بالاي جامعه را تشكيل ميدهند به حزب كارگر و اكثر يهوديان شرقی كه اغلب طبقات پايين جامعه را تشكيل ميدهند به ليكود و احزاب دست راستي رأي دادهاند. همچنين حزب كارگر اين شانس را دارد كه از تأييد اكثر اعضاي كيبوتص ها و موشادها كه تابع «جنبش كيبوتص متحد» هستند و زير نظر حزب فعاليت ميكنند، برخوردار باشد.(117)
بطور كلي، حزب كارگر رژیم صهیونیستی حزب «يقه سفيدها» است كه طرفداراني نيز در بين «يقه آبيها» دارد. تقريباً همه رهبران، مؤسسان و حتي كادرهاي اصلي اين حزب از يهوديان اروپاي شرقي و مركزي هستند و گروه هاي سني بالاي 50 سال غالباً به اين حزب رأي ميدهند و بطور طبيعي، پايگاه اجتماعي آن نيز ميان يهوديان غربي تبار (اشكنازي) است و نقش يهوديان سفاردي (شرقي تبار) در آن اندك است. از ديد سياسي حزب كارگر، مدعی صلح با فلسلطينی ها و اعراب بر اساس دست يافتن بر راهحل مياني - منطقهاي در مورد سرزمين هاي اشغالي و بلندي هاي جولان است، همچنين با انضمام يا عقبنشيني كامل از سرزمين هاي اشغالي با توجه به دو بيانه 242 و 338 شوراي امنيت البته بر حسب تفسيري كه از آن دارد، مخالف است.
حزب آماده گفتگو با شخصيت ها و گروه هاي فلسطيني ميباشد، به شرط آن كه اين افراد و گروه ها رژیم صهیونیستی را به رسميت یشناسند و مخالف تروريسم و با دو بيانه 242 و 338 شوراي امنيت موافق باشند. يافتن راهحل مياني براي منطقه، اعتراف و به رسميت شناخت حقوق ملي و ميهني فلسطيني ها، انجام گفتگوهاي چند مرحلهاي صلح، شركت اردن در گفتگوهاي دائمي حل اختلافات، باقي ماندن قدس به عنوان شهري يكپارچه زير سلطه رژیم صهیونیستی، اصرار بر اين كه زمين هاي كرانه رود اردن و شمال غرب بحرالميت زير سلطه رژیم صهیونیستی، مرزهاي امنيتي این رژیم را تشكيل دهند، متوقف كردن اسكان به استثناي مناطق اطراف قدس و زمين هاي كرانه رود اردن و حل مشكل پناهندگان خارج از مرزهاي رژیم صهیونیستی و... از مهمترين برنامهها و ايدئولوژي حزبي حزب كارگر ميباشد.(118)
در زمينههاي اقتصادي - اجتماعي، حزب كارگر در برنامه های انتخاباتياش خواهان اقتصادي مختلط و رقابتي مركب از سه بخش خصوصي، دولتي و عمومي هیستادروتي - كه براساس اصول اقتصاد و تجارت و به دور از هر گونه تبعيض اداره شود و همگان بطور يكسان از آن بهرهگيرند – می شود. همچنين برنامه متعهد ميشود، نظات دولت به رهبري حزب كارگر و دخالت آن در فعاليت هاي اقتصادي معمول و مستقيم حتيالمقدور كاهش يابد و براي خصوصيسازي طرح هاي اقتصادي تلاش كنند. در اين برنامه همچنين بر لزوم تداوم خدماتاجتماعي و درماني دولت و بخش عمومي به شهروندان تأكيد شده است.(119)
بنابراين از ديدگاه اين گروه، اختلافاتي در زمينههاي نحوه برخورد با فلسطينيان و نيز سياست هاي داخلي اقتصادي با گروه هاي دست راستي، خصوصاً حزب ليكود وجود دارد. اگر چه گرايش هاي سوسياليستي اين حزب در مقايسه با قبل كمرنگ شده، اما اين به معناي هماهنگي كامل آن با سياست هاي ليبراليستي و خصوصيسازي كه حزب ليكود مدافع سرسخت آن است، نميباشد. در زمينه برخورد با فلسطينيان نيز گرايش هاي صلح طلبانه و رسيدن به يك راهحل ميانه در اين گروه بيشتر به چشم ميخورد، در حالي كه احزاب دستراستي (خصوصاً ليكود) با واگذاري كوچك ترين امتيازي به فلسطينی ها جهت رسيدن به صلح مخالفند.
2- گروه احزاب دست راستي (ليكودي)
در اين جناح كه حزب ليكود مهمترين آنها است، گرايش هاي مختلفي از ميانه تا راست افراطي مشاهده ميشود. بجز ليكود احزاب ديگري چون «هتحيا»، «تسومت»، «موليدت»، «يعود» و حزب نژادپرست «كاخ» - كه رسماً و قانوناً از ادامه فعاليت منع شده است - در اين طيف قرار ميگيرند. اما در اينجا، ما به ذكر مختصري از تاريخچه و ايدئولوژي و برنامههاي حزبي حزب ليكود بهعنوان هسته مركزي جناح راست رژیم صهیونیستی بسنده ميكنيم.
حزب ليكود: اين حزب، حزبي دست راستي است كه در سال 1973، از ائتلاف دو حزب «حيروت» و «آزادگان» (يا احرار) تشكيل شد. البته گروه هاي كوچك كم اهميتتري چون «جنبشسرزمين يكپارچه اسرائیل»، «ليست رسمي»، «مركز آزاد» و «جنبش سلام صهيون، شلوم تيسون» نيز ائتلاف مذكور را همراهي مينمودند.(120)
ريشههاي فكري شكلگيري حزب ليكود را ميتوان در گرايش ليبرال صهيونيسم اوايل سده بيستم دانست كه خود نمايانگر دو راستاي سياسي بود. نخست؛ گرايشي كه بعدها به «دولت افراطي» معروف گرديد؛ ريشههاي فكري اين گرايش به آراء و نظرات صهيونيستی "ماركس نورداو" (1849-1923) باز ميگردد كه خود خاستگاه تئوري هاي يهودي روسي تبار، «ولاديمير ژابوتينسكي» (1880-1940) گرديد. ژابوتينسكي در سال 1925 با كنارهگيري از سازمان صهيونيسم جهاني، «اتحاديه صهيونيست هاي اصلاحگرا» را بنيان گذارد. برخی اصول، اهداف و برنامههاي اين اتحاديه عبارتند از: گردآوري همه يهوديان پراكنده در سراسر جهان، برپايي يك تمدن يهودي كه زبان آن عبري و روح آن تورات و نظام آن آزادي و عدالت اجتماعي باشد و بالاخره اعتقاد به اين كه موطن يهوديان، سرزمين فلسطين و شرق نهر اردن است.(121)
راستاي دوم اين گرايش، خط سياسي «صهيونيست هاي عمومي» است كه رهبري آن با "حييم وايزمن"، رئيس سازمان صهيونيسم جهاني بود. اين گروه عقايدي ليبرالي داشت و هدف آن تأسيس يك دولت يهودي در خاك فلسطين براساس اصول سرمايهداري محض بود.(122)
حزب تجديدنظر طلب ژابوتينسكي اصولي را مطرح ساخت و در راه آن مبارزه نمود كه تا امروز سرلوحه كار گروه هاي راستگراي غير مذهبي قرار گرفته است. يكي از اين اصول كه تجديدنظر طلبان بر آن تأكيد داشتند، اين بود كه سرزمين هاي تاريخي فلسطين در كرانههاي رود اردن و ماوراي اردن كه تحت قيموميت بريتانيا بودهاند بايستي به دولت يهود با اكثريت يهوديان تبديل بشوند.(123)
در يك مقياس كليتر، حزب ليكود وارث مستقيم و ايدئولوژيك حزب تجديدنظرطلب ژابوتينسكي در سال 1925 ميباشد كه از نظاميگري و ناسيوناليسم افراطي جانبداري ميكرد. ائتلاف ليكود در سال 1977 طي انتخابات دوره نهم كنست، توانست براي اولين بار در تاريخ رژیم صهیونیستی با پيروزي در انتخابات، بجاي بلوك كارگري مسلط قرار بگيرد. ليكود با شعارهاي قومي توانست صهيونيسم پراگماتيك را شكست دهد و حزب كارگر را كه از سال پيدايش رژیم صهیونیستی (1948) پيوسته حكومت را در دست داشت، كنار بزند. ليكود از سال 1977 تا 1992 در حكومت باقي ماند و تنها براي چهار سال (85-1984) قدرت را با حزب كار تقسيم كرد.(124)
حزب كارگر مجدداً قدرت را در سال 1992 از ليكود گرفت و تا سال 1996 كه نتانياهو از حزب ليكود به قدرت رسيد، قدرت را در دست داشت و مجدداً در سال 1999 حزب كارگر به رهبري باراك به صحنه وارد شد كه تا سال 2001 و به قدرت رسيدن شارون از ليكود، در عرصه سياسي فعاليت مينمود.
هدف از تشكيل حزب ليكود از ابتداي آن، عبارت از گرد آمدن تمامي احزاب و گروه هاي راستگراي رژیم صهیونیستی در يك گروه انتخاباتي - پارلماني به قصد كنار زدن حزب كارگر و بدست گرفتن قدرت و اجراي برنامههاي سياسي و اقتصادي توسط راستگرايان بود، كه اين امر براي اولين بار در سال 1977 جنبه عملي به خويش گرفت.
مهمترين برنامههاي حزبي در زمينه سياست داخلي را ميتوان حق هميشگي و غيرقابل ترديد ملت يهود از زندگي همراه با صلح و امنيت در سرزمين های اشغالی، حق حاكميت رژیم صهیونیستی بر يهودا و سامره (كرانه باختري) و نوار غزه، پايبندي به موافقتنامه كمپديويد، عدم تشكيل دولت مستقل فلسطيني (تشكيلات خودگردان به مفهوم دولت نيست و داراي تماميت ارضي نبوده و فاقد حق تعيين سرنوشت است)، از سرگيري مذاكرات در مورد خودمختاري به اعراب و كرانه باختري و نوار غزه، ابدي بودن پایتختی قدس و قابلتجزيه نبودن آن و آغاز شهرك سازي در كليه سرزمين هاي رژیم صهیونیستی، اشاره نمود.(125)
برنامه انتخاباتي حزب ليكود در زمينه اقتصادي نيز شامل موارد ذيل ميشود: فروش بخش ها و شركت هاي دولتي به افراد و شركت هاي خصوصي و كارگران و فروش فوري سهام دولت در بانك ها، در مورد هيستادروت برنامه اقتصادي خواهان قطع رابطه ميان رهبران كارگران و صندوق حمايت از بيماران و صندوق هاي بازنشستگي است، همچنين حزب خواهان اين شده است كه دولت مسئوليت ارائه خدمات بهداشتي و اجتماعي را برعهده گيرد.(126)
طرفداران و پايگاه اجتماعي اين حزب را آميختهاي متناقض و نامتجانس از ثروتمندان و توانگران و محرومان و فقرا تشكيل ميدهند. اما بطور كلي پايگاه اجتماعي ليكود در ميان مهاجران آسيايي و آفريقايي است، همچنين جوانان و يقه آبي ها از ليكود طرفداری ميكنند، درحالي كه ليكود در ميان مهاجران اروپايي، بويژه گروه هاي سني بالاي 50 سال و افراد با تحصيلات عالي كمترين محبوبيت را داراست، جالب آن كه اين امر در مورد نمايندگاني كه از طرف ليكود وارد كنست ميشوند و وزيراني كه به كابينههاي ليكود وارد شدهاند، صدق نميكند، زيرا هم در پارلمان و هم در كابينه، افراد منتخب ليكود غالباً از يهوديان اروپايي بودهاند و تعداد غير اروپايي ها ناچيز بوده است.(127) نكته ديگر اين كه، ليكود در سياست اقتصادي - اجتماعي خود نماينده كامل طبقه متوسط و سرمايهدار است، در حالي كه رأيدهندگان به ليكود غالباً از قشرهاي پايين و كم درآمد جامعه يهودي هستند.(128)
بطور خلاصه، ايدئولوژي كليه احزاب راست برخاسته از تعصبات قومي و مستمسك هاي مذهبي است كه بر جهت گيري هاي سياسي آنها اثر ميگذارد. اين احزاب، معتقد به ضرورت و مشروعيت سكونت يهوديان در همه خاك فلسطين كه آن را «ارض اسرائیل» ميخوانند، هستند و با هرگونه عقب نشيني از اين سرزمين مخالفت ميكنند. آنها وجود روابط مستحكم بين رژیم صهیونیستی و به اصطلاح جهان آزاد را ضروري ميدانند و به هر پديده غيريهودي به ديده تحقير مينگرند.(129)
بدين ترتيب برخلاف حزب كارگر كه اغلب اعضاء و طرفدارانش را افراد تحصيلكرده، سطح بالا، يقه سپيدان و يهوديان ثروتمند غربي تشكيل دادهاند، حزب ليكود با وجود تعهد به اصول سرمايه داري، تجارت آزاد و دلبستگي به منافع تجاري، اكثراً دارای طرفدارانی از میان يهوديانشرقي، جوان تر، با تحصيلات پايينتر و يقه آبي، مذهبيتر و فقيرتر است. بدين صورت، شكاف ميان دو گروه احزاب رژیم صهیونیستی (دست چپي - دست راستي) كه دو حزب كارگر و ليكود نماينده آنها ميباشد، به عنوان يكي ديگر از شكاف هاي جامعه رژیم صهیونیستی مطرح ميباشد.
نتیجه گیری
وضعیت خاص و منحصر به فرد جامعه رژیم صهیونیستی از لحاظ شکل گیری به دلیل وجود شکاف های اجتماعی فعال و زنده، و اصرار هر یک از این بخش ها به حفظ فرهنگ و تمدن خود و کشور و منطقه ای که از آنجا آمده اند، و عمل بر اساس آن از یک سو و شکاف و فاصله بین بخش های متنوع جامعه یهودی و روابط تبعیض آمیز آنها با یکدیگر از دیگر سو، این جامعه را از حالت جامعه ای یکپارچه و واحد که اجزای آن رابطه و همبستگی ارگانیک با یکدیگر داشته باشند و روح جمعی بر آن حاکم باشد، خارج ساخته و به جامعه ای با اجزا و بخش های ناهمگون و ناسازگار با یکدیگر مبدل ساخته است.
بخش ها و گروه های اجتماعی در رژیم صهیونیستی، نه تنها هر کدام فرهنگ و جامعه مطلوب خود را مورد تأکید قرار می دهند و می کوشند تا آن را عینیت بخشند، بلکه نسبت به یکدیگر نیز با بدبینی و کینه و نفرت برخورد می کنند. از جمله این اعتراضات و تنش ها می توان به اعتراض هندی ها در دهه 60 میلادی و اعتراض سیاهان در دهه 70 و 80 میلادی اشاره کرد.
قطبی و قومی شدن سیاست و واگرایی گروه های سیاسی - اجتماعی و گسیختگی اجتماعی، ایجاد و حفظ انسجام اجتماعی و همبستگی درونی جامعه رژیم صهیونیستی را مختل نموده و مانع از شکل گیری یک هویت واحد و منسجم ملی شده و نهایتاً پروژه ملت سازی را در این رژیم با موانع عمده ای مواجه ساخته است. وضعیت مذکور، سبب بروز تنش های اجتماعی با آثار و پیامدهای سوء سیاسی و تهدید امنیت اجتماعی و به تبع آن امنیت ملی در سطح کلان شده است و با افزایش ضریب آسیب پذیری، احتمال فروپاشی از درون را امری ممکن می سازد.
پانوشت ها:
1) محمود عسگری، مقدمه ای بر جامعه شناسی امنیت، راهبرد، ش26، زمستان 1381، ص 94.
2) همان، ص 97.
3) سیدحسین ولی پور زرومی، درآمدی بر بنیان های اجتماعی امنیت، راهبرد، ش 26، زمستان 1381، ص 136.
4) باری بوزان، مردم دولت ها هراس، ترجمه پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1378، ص34.
5) ابراهیم حاجیانی، تحلیل جامعه شناختی هویت ملی و طرح چند فرضیه، فصلنامه مطالعات ملی، سال دوم، ش 5، پاییز 1379، صص 199-201.
6) مسعود چلبی، جامعه شناسی نظم، تهران، نشر نی، 1375، ص 157.
7) عسگری، پیشین، ص 109.
8) افتخاري، اصغر، جامعهشناسي سياسي اسرائیل (نقش گسست هاي اجتماعي در جامعه اسرائیل)،(تهران: مركز مطالعات خاورميانه، 1380) ص 45.
9) همان.
10) همان، ص 44.
11) همان.
12) نامه بن گوريون به همسرش، 27 ژوئيه 1937، رسائل بن غوريون، دارالقدس، 1979، ص118.
13) نقيب زاده، احمد، «مباني اجتماعي طبقات در اسرائیل»، فصلنامه خاورميانه، سال اول، شماره سوم، 1373، ص 471.
14) ح. حنگبي/ م. ماخور/ آ. اور، جامعه اسرائیل، ترجمه علي كشتگر (تهران: صداي معاصر، 1352)، ص 8.
15) .Nadav. Safran , Israel: The Embattled Ally , (Cambridge: Harvard university press, 1981) pp. 83-106
16) موسسه تحقيقات و پژوهشهاي سياسي - علمي ندا، «جامعهشناسي حزب حاكم در اسرائیل» سلسله مقالات به مناسبت پنجاهمين سال غصب سرزمين فلسطين، فروردين1377.
17) محمد ماضي، عبدالفتاح، سياست و ديانت در اسرائیل، ترجمه سيد غلامرضا تهامي(تهران: سنا، 1381) ص 22.
18) ."Israel Foreign ministry", http: "www.Us-Israel.ory/Jsource/History.Israel51.html
19) قاسمي، حاكم، بحران امنيتي دائمي اسرائیل و پيامدهاي آن، پايان نامه دوره دكتري علوم سياسي، به راهنمايي سعيده لطفيان، (تهران: دانشگاه تهران، دانشكده حقوِ و علوم سياسي، بهمن 1380)، ص 210.
20) همان.
21) محمد ماضي، پيشين، ص 40.
22) محمد ماضي، عبدالفتاح، دين و سياست در اسرائیل(1)، ترجمه و تخليص اصغر افتخاري، مطالعات منطقهاي (تهران: مركز مطالعات خاورميانه، جلد دوم، 1379)، ص 74.
23) محمد ماضي، پيشين، ص 41.
24) همان.
25) ميعاري، محمود، رژيم صهيونيستي: ساختار جمعيتي، ترجمه عبدالكريم جادري،(دوره عالي جنگ دانشكده فرماندهي و ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1379)، ص 98.
26) همان. ص 100.
27) موسسه مطالعات فلسطيني، سياست و حكومت در رژيم صهيونيستي، ترجمه مركز مطالعات و تحقيقات انديشه سازان نور (تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي با همكاري مركز مطالعات و تحقيقات انديشهسازان نور، 1377)، ص 260.
28) همان.
29) جريس، صبري، خليفه، احمد، ساختارهاي صهيونيستي، ترجمه قبس زعفراني،(تهران: وزارت امور خارجه، 1381)، ص 412.
30) همان، ص 413.
31) همان، صص 416-417.
32) همان، ص 415.
33) همان، ص 417.
34) موسسه مطالعات فلسطيني، پيشين، ص 267.
35) محمد ماضي، سياست و ديانت در اسرائیل، ص 41.
36) همان، ص 42.
37) همان.
38) جريس و خليفه، پيشين، ص 437.
39) قاسمي، پيشين، ص 221.
40) چامسكي، نوام، مثلث سرنوشت (آمريكا، اسرائیل و فلسطين ها)، ترجمه عزت الله شهيدا (تهران: وزارت امورخارجه، 1369)، صص 230-229.
41) قاسمي پيشين، ص 218.
42) جريس و خليفه، پيشين، ص 448.
43) توفيق عطاري، عادل، تعليم و تربيت صهيونيستي، ترجمه بردبار (تهران: زيتون، 1368)ص 162.
44) ابوحسنه، نافذ، كالبد شكافي جامعه صهيونيستي در فلسطيني اشغالي، ترجمه محمد رضا حاجيان، (تهران: انديشه سازان نور، 1381) صص 19-18.
45) همان، ص 19.
46) همان.
47) همان، ص 20.
48) همان، ص 21.
49) همان.
50) گارودي، روژه، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي، ترجمه نسرين حكمي (تهران:وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1364)، صص 6 و 5.
51) اسدي، بيژن، «يهوديت ارزش هاي انساني و حكومت يهود»، فصلنامه خاورميانه، شماره3، پاييز 1376، ص 249.
52) هاديان، ناصر، ماهيت غيرمدني دولت اسرائیل، فصلنامه خاورميانه، سال دوم، شماره1، بهار 1374، ص 105.
53) ابوحسنه، نافذ، دينداران و سكولارها در جامعه اسرائیل، ترجمه سيدحسين موسوي، (تهران: مركز مطالعات خاورميانه، 1381)، ص 34.
54) همان.
55) همان، ص 35.
56) همان، ص 36.
57) اكسپرس، «اسرائیل دسيسه سياه جامگان»، 25 فوريه 1999، به نقل از هفته نامه ترجمان سياسي، سال چهارم، شماره 18، ص 28.
58) محمد ماضي، سياست و ديانت در اسرائیل، ص 273.
59) همان.
60) ابوحسنه، دينداران و سكولارها در جامعه اسرائیل، ص 56.
61) همان، ص54.
62) محمد ماضي، سياست و ديانت در اسرائیل، ص 274.
63) شقور، انيس، رژيم صهيونيستي: نظام قانونگذاري و قضايي، ترجمه عبدالكريمجادري، (دوره عالي جنگ دانشكده فرماندهي و ستاد سپاه و پاسداران انقلاب اسلامي،1379) ص 28.
64) www.G1/000isra/temp/57.
65) محمد ماضي، سياست و ديانت در اسرائیل، ص 274.
66) همان.
67) ابوحسنه، كالبد شكافي جامعه صهيونيستي در فلسطين اشغالي، ص 50.
68) ابوحسنه، دينداران و سكولارها در جامعه اسرائیل، ص 56.
69) همان، صص 57-58.
70) ابوحسنه، كالبد شكافي جامعه صهيونيستي در فلسطين اشغالي، ص 57-56.
71) همان، ص 59.
72) زيدآبادي، احمد، شكاف هاي اجتماعي در جامعه اسرائیل، نشريه چشم انداز ايران،شماره 10، شهريور و مهر 1380، ص 47.
73) ابوحسنه، دينداران و سكولارها در جامعه اسرائیل، ص 90.
74) همان، ص91.
75) شارون، آريل، دموكراسي و دولت يهود، ضميمه روزنامه يديعوت آحرونوت،28/5/1993، ترجمه كمال ابراهيم، روزنامه السفير، بيروت 19/6/1993.
76) ابوحسنه، كالبد شكافي جامعه صهيونيستي در فلسطين اشغالي، ص 72.
77) الاهرام، «بنيادگرايي يهودي در اسرائیل»، 7 مارس 1999، به نقل از هفته نامه ترجمان سياسي، سال چهارم، شماره 18، ص 29.
78) شبكه يك تلويزيون رژیم صهیونیستی، (22/5/1380).
79) زيدآبادي، پيشين، ص 51.
80) شقور، پيشين، ص 30.
81) محمدماضي، سياست و ديانت در اسرائیل، ص 286.
82) همان.
83) ابوحسنه، كالبد شكافي جامعه صهيونيستي در فلسطين اشغالي، ص 86.
84) ابوحسنه، دينداران و سكولارها در جامعه اسرائیل، ص 115.
85) همان، ص 116.
86) همان، ص 127.
87) همان، ص 120.
88) ابوحسنه، كالبد شكافي جامعه صهيونيستي در فلسطين اشغالي، ص 91.
89) همان، ص 92.
90) المصور، «درگيري بنيادگرايان و لاييكها در اسرائیل»، 19 فوريه 1999، به نقل از هفتهنامه ترجمان سياسي، سال چهارم، شماره چهاردهم، 18 اسفند 1377، ص 26.
91) ابوحسنه، كالبد شكافي جامعه صهيونيستي، ص 94.
92) محمدماضي، سياست و ديانت در اسرائیل، ص 19.
93) همان.
94) نقيب زاده، پيشين، ص 472.
95) همان.
96) فصلنامه مطالعات فلسطين، «پايگاه اجتماعي يهوديان شرقي تبار»، موسسه تحقيقات و پژوهشهاي سياسي - علمي ندا، سال اول، شماره سوم، بهار 1379، ص 26.
97) همان، ص 27.
98) "Israel in figures", http "www.Cbs.gov.il/Israel-in-figures/population.Htm
99) محمد ماضي، سياست و ديانت در اسرائیل، ص 21.
100) همان.
101) روزنامه معاريو (19 فوريه 1998)، به نقل از بولتن نژاد پرستي در دانشگاههاي رژيمصهيونيستي، سال دوم، شماره 24، (15/12/76)، ص 7.
102) جريس و خليفه، پيشين، ص 106.
103) تقيپور، محمدتقي، توطئه جهاني (پژوهشي پيرامون صهيونيسم جهاني)، جلد اول،(تهران: سازمان تبليغات اسلامي، 1367) صص 53-52.
104) عبداللهي، اسماعيل، زيبايي، مهدي، برآورد استراتژيك اسرائیل، (تهران: ابرار معاصر تهران، اسفند 1381) ص 56.
105) جريس و خليفه، پيشين، صص 108-107.
106) ."The Peresent situation of Ethiopian Jews in Israel", http: //www.us-Israel.org/Jsource/Judaism/edesc.html.
107) "The Jews of India". http://www.us-Israel.org/ jsource/Judeism/Indians.htm1.
108) "The Black Hebrews". http://www.us-Israel.org/jsoure/ society.&-Culture/Black-Hebrews.htm1.
109) الحيات، «باز هم مشكل سفارديمها و اشكنازها در جامعه اسرائیل» 6 سپتامبر 1998، به نقل از هفته نامه ترجمان سياسي سال سوم، شماره 147، مهر 1377، ص 32.
110) همان.
111) جريس و خليفه، پيشين، 107.
112) مهتدي، محمد علي، احزاب سياسي اسرائیل، فصلنامه خاورميانه، شماره 3، 1373،ص 475.
113) محمد ماضي، سياست و ديانت در اسرائیل، ص 79.
114) مهتدي، پيشين.
115) همان، ص 476.
116) خورشيد، غازي، تروريسم در فلسطين اشغال شده، ترجمه حميد احمدي، (تهران:اميركبير، 1363)، صص 248-246.
117) جريس و خليفه، پيشين، ص 175.
118) همان، ص 172.
119) خليفه، احمد، رژيم صهيونيستي: احزاب سياسي، ترجمه عبدالكريم جادري (دوره عالي جنگ، دانشكده فرماندهي و ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1380)، ص 38.
120) محمد ماضي، سياست و ديانت در اسرائیل، ص 90.
121) همان، ص 81.
122) همان، ص 82.
123) روزنامه سلام، «جامعهشناسي حزب حاكم اسرائیل»، 7/2/1377.
124) مهتدي، پيشين، ص 478
125) موسسه مطالعات فلسطيني، پيشين، ص 118.
126) همان.
127) مهتدي، پيشين، ص 479.
128) همان، ص 480.
129) همان، ص 478.
|