«... پروردگار من، سینه ام را برایم فراخ گردان و کارم را برایم آسان گردان و گره از زبانم بگشا، تا کلامم را دریابند». قرآن، سوره طه، آیات بخشی از آیات 25 تا 28.
هنگامی که خداوند، موسی را به سوی قوم اش فرستاد، موسی این جملات را از ته دل از خداوند خواست. برخی بر این تصورند، موسی بدین سبب از خداوند می خواهد تا گره از زبانش بگشاید، چون زبانش دچار لکنت بوده است. اما جدای از صحت یا سقم این ادعا، بنا بر تأویل نگارنده، آن آیات اشاره به نکته ای ژرف تر دارد. موسی می دانست که به صرف بیان کلام، مردم به کنه آن پی نمی برند و به صرف ایمان لفظی، ایمان قلبی نمی آورند؛ از این روی موسی به خداوند می گوید، این قوم حرف مرا نمی فهمند، گشایشی فرما تا دریابند، روح آنچه که می گویم.
مدتی است که در کشور ما درگیری ها به خشونت و کشتار بی دفاعان کشیده شده، به طوری که دل هر انسان باوجدانی را درد می آورد و متأسفانه شرایط نشان می دهد که اوضاع رو به بهبود نمی رود و می تواند وخیم تر نیز شود. به همین سبب بر خود \\"واجب\\" دیدیم تا کلامی را باز گویم، که پیش از این نیز تکرار کرده بودم، اما انگار هر کس آن را به نفع خود تفسیر می کند و دیگری را محکوم. به خاطر همین مقاله را با آیاتی که درک سخنم را استدعا می کند، آغاز کردم. من پیش از این نیز متذکر شده بودم، رفتار یک حکومت دینی و اسلامی با مردم اش باید متفاوت و مطلوب تر از حکومت های غیردینی باشد، اما اینک متأسفانه ما عکس آن را شاهد هستیم! گفتم که یک حکومت دینی باید حتی با متخلفان و معترضان، رفتاری مادرانه (حتی دلسوازنه تر از رفتار پدرانه) داشته باشد، در حالی که اینک شاهد درگیری و خشونتی هستیم که انگار برخی از نیروهای انتظامی، سپاه و بسیج و به خصوص لباس شخصی ها، مردم را با دشمنان خود عوضی گرفته اند!! در یک جامعه آزاد، حق اعتراض و حتی اعتصاب برای مردم محفوظ و مشروع است و یک دولت دینی و اسلامی نه تنها نباید آن را نوعی دشمنی با نظام تلقی نکند، بلکه می بایست آن را مصداق امر به معروف و نهی از منکری بشمارد که همه ما در دینمان بدان سفارش شده ایم. دولت باید با دادن مجوز به اعتراضات مسالمت آمیز، هم ظرفیت بالای خود را در تحمل نظر غیر به اثبات برساند و هم به دیگران نشان دهد که یک حکومت دینی نه در شعار که در عمل از چه الگوی مناسب و انسانی ای برخوردار است و هم موجب بلوغ سیاسی مردم اش شود. حکومتی می تواند دیگران را به اغتشاش و نقض قانون متهم کند، که خود بدان ها (مردم) اجازه ابراز مخالفت، اعتراض و اعتصاب از طریق قانونی را داده باشد و گر نه تبعیت از قانون بدون این که مردم اجازه داشته باشند، بی عدالتی ها را (حتی اگر تنها به نظرشان رسیده باشد) فریاد کنند، تنها پیروی از ظلمی است رسمیت یافته که اجازه مخالفت به کسی نمی دهد و این رفتاری است در حد یک حکومت ستمگر، نه حکومتی دینی و اسلامی که می بایست مبتنی بر عدالت و رحمت باشد، چون هیچ حکومتی از اشتباه و انحراف مصون نیست و حکومت های بسته و زورگو بدان گردن نمی دهند، اما حکومت های باز و مردمی از اشتباهات درس می گیرند و در صورت لزوم خود را اصلاح می کنند و در شأن حکومت دینی و اسلامی است که بر طبق مورد اخیر (حکومت باز و مردمی) عمل کند؛ به خصوص حکومتی که خود از طریق همین اعتراضات و اعتصابات به قدرت رسیده و اصطلاحاً انقلابی باشد. یک حکومت اسلامی و دینی اگر بخواهد مقابل حتی متخلفان قانون بایستد، نباید به خشونت و رفتارهای غیر انسانی روی آورد، بلکه باید تنها مانع تخلف شان شود و حداکثر آنان را دستگیر کند، نه این که مورد ضرب و شتم قرار دهد یا با گلوله پاسخ شان را بدهد و مبادا رفتاری را که مسلمانان صدر اسلام حتی نسبت به دشمنان شان نیز نداشتند، در حق مردم خود مرتکب شود که جای حیرت دارد!! به خصوص مردمی که به تخریب و درگیری رو نمی آورند و تنها به آرامی و بعضاً در سکوت اعتراض خود را انعکاس می دهند. اگر هستند کسانی که تصور می کنند، این ها عملی نیست و مشتی حرف های غیرعملی و غیرواقعی است، سخت در اشتباه اند، چون اتفاقاً در همین مورد، ما تجاربی عملی و کاملاً مصادیقی بیرونی داریم که موفق بوده است؛ نمونه بارز آن رفتار پلیس ضد شورش کره جنوبی با تظاهرکنندگان و به خصوص دانشجویان معترض است. پلیس ضد شورش کره جنوبی، همواره با صبر و درایت، نه به شکستن اموال عمومی روی می آورد، نه به رفتاری تهدیدآمیز که ایجاد و رعب و وحشت در تظاهرکنندگان کند، متوسل می شود، نه مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دهد، چه رسد به شلیک گلوله به سمت آنان (!) و نه همچون پلیس پاکستان خود مانند معترضان سنگ به سویشان پرتاب می کند (!) و همواره حالت تدافعی خود را حفظ می کند؛ حتی بسیار دیده شده که تظاهرکنندگان به پلیس و سپرهای دفاعی آنان حمله می کنند و سعی می کنند، کاری کنند که نیروهای پلیس حوصله از کف دهند و به درگیری روی آورند، که با هوشیاری پلیس چنین نمی شود. توجه کنید که آن نیروهای پلیس، نه متعلق به حکومتی دینی هستند و نه دولتی اسلامی و نه ادعای آن را دارند، ولی انسانی تر و اسلامی تر از ما رفتار می کنند! آن ها همواره موفق به مهار اعتراضات بدون توسل به خشونت بوده اند و چنین انسان هایی وقتی بازنشسته شدند، بدون عذاب وجدان، لباس خود را از تن بیرون می کنند.
اینک با صراحت می گویم و اینبار به عنوان آخرین هشدار که هر کسی در زخمی کردن، کشتن و ربودن هر انسان بی دفاعی که \\"حق خود بنا بر فهم خود\\" را می طلبد، به هر نحوی شریک و سهیم باشد (عامل، واسطه یا آمر)، گناهی کبیره و نابخشودنی مرتکب شده، به طوری که (اگر کسی را کشت) مصداق همان آیه قرآن است که می فرماید، انگار همه انسان ها را کشته است و در روز رستاخیز از کفار حربی که چنین رفتاری را نسبت به دیگران مرتکب شده اند، بیشتر مجازات خواهد شد، چون به نام دین دست به خشونت و بی عدالتی زده و حتی بعضاً جنایت کرده است. هیچ مسئولی با برائت لفظی خود از وقایعی که می گذرد، نمی تواند تقصیر آن را بر گردن دیگری انداخته و از آن شانه خالی کند؛ چرا که خداوند برحسب حقایق قلبی و اعمال واقعی ما قضاوت می کند، نه اتهامات لفظی ما (به سایرین). اکنون وجدانم را در محضر خداوند شاهد می گیرم که من \\"کلام حق مبتنی بر مشروعیت حکومت دینی\\" را برای شان خواندم، اما ایشان بدنبال آنچه که وسوسه خدای قدرت بدان ها فرمان می داد، رفتند و کلام مرا به گونه ای تغییر دادند تا با تظاهر به تبعیت از آن، عملاً خودخواهی خود را دنبال کنند. اگر کلام حق را شنیدید و عمل کردید که خوشا به سعادتتان و گرنه \\"هم اینک (در این مورد) حجتم بر شما تمام شد\\".
* کاوه احمدی علی آبادی: دکترای فلسفه و ادیان از تگزاس آمریکا