باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 295 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
خرداد 60؛ ضرورت درکي جامع از ريشه ها
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - احیا

 
 

براي تحليل وقايع خرداد 60 مي بايست فراتر از حوادث تاريخي حول و حوش آن ايام برويم. براي تحليل موجبات صدور اعلاميه شماره 25 سياسي ــ نظامي مجاهدين خلق که سرآغاز ورود آنها به فاز نظامي عليه جمهوري اسلامي بود، لازم است به دو دسته عوامل برون سازماني و درون سازماني توجه کنيم. عوامل درون سازماني را به سه عامل "ساخت تشکيلاتي"،"راهبرد خاص سازمان و ويژگيهاي آن"و بالاخره "بنيانهاي معرفتي سازمان"تقسيم مي کنيم.در مورد عوامل برون سازماني عمدتاً به دو جريان پرنفوذ در درون حاکميت اشاره خواهيم کرد که اگرچه علت فاعلي بحران سال 1360 نبودند،اما هر يک در مرتبه اي با شيوه هاي ناپسند خود زمينه ساز بحران شدند و به قدرت طلبي فارغ از اخلاق رجوي فرصت بروز دادند. يک جريان با چهره اي بدون تعارف،خشن که رفتارش در مقابل رجوي بعضاً بهره گرفته از عقده گشايي هاي ديرين بود و ديگر،جريان يا بهتر بگوييم عناصري که اگر چه نسبت به جريان نخست خردمندانه تر رفتار مي کردند، اما با نگاه فارغ از ايدئولوژي خود، برخوردي مکانيکي و غير جذبي نسبت به گروههاي مخالف در پيش گرفته بودند؛گو اينکه در هر دو جريان و نيز در خود سازمان مجاهدين خلق از نفوذ عناصر وابسته و مأمور نمي توان غفلت کرد.

در وهله اول اجازه دهيد بحث را از عوامل درون سازماني آغاز کنيم:نخستين عامل به مضمون آموزش هاي سازمان بازمي گردد.به عنوان مثال محتواي جزوه اي که در بهار 1358با عنوان اصلي"ضرورت کار ايدئولوژي"در ضمن"سلسله آموزش هايي درباره سازمان"از انتشارات جاهدين خلق منتشر شد مواردي است که نمي توان نقش آنها را در سمت دهي افکار مجاهدين و هواداران آنها ناديده گرفت.در جزوه مذکور به وضوح ملاحظه مي کنيم که سازمان،اعضا،سمپات و هوادارن را از گفت و گو با راست منع مي کرد. طبيعي است که آموزشهايي با اين مضمون،زمينه ورود به فاز آنتاگونيسم با هواداران نظام را مهيا مي کرد. اساساً اين شيوه آموزش مناسب ترين شيوه براي بسيج چشم و گوش بسته نيروها در دست هر سازمان و حکومتي است.خاطره اي هم در کتاب"روند جدايي"ظاهراً به نقل از آقاي دکتر رفيعي آمده است که شمه اي ديگر از ساختار ناسالم تشکيلاتي درون سازمان و شيوه هاي آموزشي آن را آشکار مي کند.آقاي رفيعي ضمن شرح برخورد انتقادي خود و دوستانش با محمد حياتي از اعضاي مرکزيت مجاهدين خلق نقل مي کند که حياتي پس از شنيدن انتقادات گفت:"تو بايد پيچ ومهره ذهنت را به دست مسؤولت بسپاري تا من هر طور مي خواهم بتوانم با آن بازي کنم."(نقل به مضمون)

از حيث استراتژي نيز بلافاصله پس از پيروزي انقلاب يک نوع نهان روشي و ناصداقتي در برخورد با انقلاب و تظام تازه تأسيس،در مشي سازمان مجاهدين خلق آشکار بود.سازمان رجوي اگر چه در ظاهر نظم تازه تأسيس را پذيرا بود،اما صرف نظر از هر گونه قضاوتي درباره نظم مزبور،لوازم آن را به صراحت نفي مي کرد. شواهدي که مي توانيم عجالتاً از اين مشي بيان کنيم عبارتند از:تشکيل ميليشيا،تحريم انتخابات قانون اساسي،هر از چندي شمشير خود را به رخ حکومت کشيدن-که نمونه آن را مي توان در ماجراي غيبت آيت ا... طالقاني ديد –ماجراي سعادتي،عدم تحويل سلاح و آخرين مواجهه آنها با امام( سازمان به خوبي مي توانست در اين مرحله با پذيرش شرط امام براي گفت و گو،يعني خلع سلاح،اعتقاد طرف مقابل را جلب کند يا اگر به صداقت او اعتقاد نداشت وي را در محظوريت قرار دهد.1

 اما ويژگي هاي ماهوي راهبرد سازمان مجاهدين خلق پس از انقلاب،مانع از اتخاذ اين تدبير شد. بالاخره آخرين استراتژي سازمان رجوي پس از انقلاب را مي توان در سر باز زدن از پذيرش اعلاميه ده ماده اي دادستاني انقلاب ديد.راهبرد سازمان مجاهدين خلق پس از انقلاب حاکي از اراده سازمان به استفاده از مزاياي زندگي دوزيستي بود؛يعني سازمان هم مي خواست در چاچوب نظام تازه تاسيس به عنوان يک نيروي قانوني پذيرفته شود و هم اين که امکانات و پتانسيل خود را براي ورود به فاز مسلحانه حفظ کند،گو اينکه هر از چندي در يکي از اين دو نقش قرار مي گرفت و طبعاً فضاي بي اعتمادي به خود را به دست خود تشديد مي کرد.مثلاً در جريان غيبت آقاي طالقاني به جاي برخورد سياسي با شيوه هاي غير قانوني، اعلام کرد نيروهاي شبه نظامي خود را در اختيار آيت ا…طالقاني قرار خواهد داد.اين در حالي بود که نظام تازه تأسيس با رهبري خاصي پا گرفته بود و سازمان با نشان دادن برق شمشير خود به حاکميت بر آمده از انقلاب،هم نظم سياسي را زير سؤال مي برد و هم رهبري نظام را.يا در مقطعي ديگر رجوي تهديد نظام را به اوج صراحت رساند و گفت:"اگر شرايط بر ما تنگ شود،ايران ترکيه بشو نيست،ايران را لبنان خواهيم کرد."يا در شرايطي که رجوي انتخابات قانون اساسي نظام را تحريم کرده بود،به فاصله چند ماه بعد براي رياست جمهوري کانديدا معرفي کرد.طبيعي بود که اين مشي نوعي چند رنگي و نهان روشي در برابر نظام سياسي را به ذهن حاکميت و نيرو هاي سياسي متبادر سازد.

 برخي شواهد از خط مشي سازمان مجاهدين خلق پس از انقلاب،نمايانگر اين بود که اساساً اقتدار فائقه نهادهاي مشروع را از همان ابتدا پذيرا نيست؛مثلاً در جريان سعادتي حتي اگر آن را جاسوسي ندانيم،مضمون ماجرا،نوعي دور زدن نهاد هاي رسمي کشور و ارتباط برقرار کردن از سوي يک گروه سياسي(مجاهدين)با سرويس امنيت يک کشور خارجي بود.واضح است که هيچ يک از اين رفتارها را نمي توان در چارچوب قانوني تبيين کرد.اين  رفتار به هيچ وجه با منطق تن دادن به قواعد باري در درون نظم سياسي جديد نمي خواند.يا في المثل در شرايطي که کشور،نهادهاي نظامي رسمي و نيروهاي شبه نظامي مسؤول از جانب نظام تازه تأسيس را داشت(مستقل از حسن و قبح آن)،گروهي که داعيه فعاليت قانوني داشت نمي توانست از همان ماه هاي نخست بعد از بهمن 57 ارتش شبه نظامي با عنوان ميليشيا تشکيل دهد يا از تحويل سلاح و خانه هاي تيمي خود خودداري کند.سازمان اگر واقعاً اراده بازي دموکراتيک داشت،ولو اينکه در مورد طرف مقابل خود و نيت واقعي آن ذهنيت خاصي هم داشت،مي توانست با پذيرش شرط امام براي گفت و گو(يعني خلع سلاح)و پذيرش اعلاميه ده ماده اي که هر دو در بهار60 اعلان شد نظام را به فرض محال درست بودن ديدگاه وي در محظور اخلاقي قرار دهد و مانع از سرکوب ادعائي شود.اما واقعيت چيز ديگري است.سازمان رجوي از همان ابتدا،ميليتاريزه شدن شرايط را هدف و مقصود خود قرار داده بود.

بحث مشابهي را مي توان در مورد اجتناب سازمان رجوي از خلع سلاح سامان داد.ولو اينکه وي يا جانبدارانش اين اجتناب را با توسل به ضرورت هاي امنيتي توجيه کنند.در نظر داشتن ضرورتهاي امنيتي از سوي نظام تازه تأسيس کاملاً قابل درک است اما از سوي يک حزب سياسي مستقل از نهادهاي رسمي و مشروع، خير!

ضرورت پيش گفته بايد پس از پذيرش اقتدار نظام تازه تأسيس و روالهاي متعارف و قانوني آن مد نظر قرار مي گرفت.در مقابل ارتش رسمي در درون يک دولت ملي،مگر مي توان ارتش مخفي داشت و باز هم مايل به معرفي خود به عنوان يک گروه سياسي قانوني بود؟سازمان اگر مي ديد نظام به او اعتماد ندارد و از اين مسأله هم ناراحت بود بايد سلاح خود را تحويل مي داد و به تدريج با طي پروسه اي مستمر اعتماد سازي مي کرد تا بعد بتواند بعنوان بازوي نظامي نظام از جانب حاکميت مشروع،به رسميت شناخته شود.در زمينه عوامل درون سازماني وقايع خرداد 60 لازم است به چند عامل اشاره کنيم:

1-سازمان با برداشت خاصي که نسبت به مشکلات سازماني داشت،روند بازنگري در خود را مي بست و ريشه مشکلات نوعاً فرافکن مي شد؛کما اينکه ضربه 54 نيز در کتاب"نقد و تحليلي بر بيانيه اپورتونيست هاي چپ نما"منتشره بر ماه هاي آغازين سال 1358صرفاً به کودتاي تشکيلاتي يک عده فرصت طلب تعبير شده است.اين مشي،بستر مناسبي است که همه نارضايتي ها در يک سو و مسيري واحد و به سمت بيرون معطوف شود.حال اين"بيرون"مي تواند چند کودتاچي فرصت طلب باشد يا آن طور که سازمان مي گفت رژيم آخوندي.به هر حال لازمه اين خصيصه معرفتي،مطلق انگاري خود و منتفي شدن مشي مراقبه،محاسبه و نقد از خود بوده است.

2- شيوه برخورد سازمان مجاهدين خلق با "غير" يا به اصطلاح امروزي ها غير خودي ها،نوعي مبناي استيلا جويانه معرفتي را به ذهن متبادر مي ساخت.تمسخر و تحقير مخالف به وفور در ادبيات سازمان به چشم مي خورد.سازمان هيچ نيازي به ريشه يابي دروني بحرانهاي چشمگير درون گروهي نمي ديد،اما خود را"مبدأ تاريخي نوين"مي دانست و در مدح و منقبت خود چيزي فروگذار نمي کرد!وقتي شما خود را "نوک پيکان تکامل"دانستيد و مابقي را عده اي مرتجع قشري و عقب افتاده ـ با همان مضموني که سازمان از آن اراده مي کرد ـ نيروهاي پايين را سريع تر به مرز بندي مکانيکي و آنتا گونيستي با خود مي کشانيد و در طرف مقابل نيز زمينه هاي برخوردهاي انفعالي راپديد مي آورد.متأسفانه اين مشي در رفتار بسياري از مخالفين مجاهدين خلق نيز نفوذ داشت و نشانه هاي آن را در رفتار جريان هاي نوگرا و کهنه گرا ي معاصر هم مي توان ديد که عواقب آن مي تواند براي ايشان هم درس آموز باشد.

3.نوع برخورد سازمان با"سنت"نيز در اين زمينه قابل ذکر است.توضيحاً بايد گفت که با سنت ـ به همين مفهوم جامعه شناسانه آن ـ مي توان دو نوع برخورد را پيشه کرد:نخست برخوردي پوزيتيويستي و مکانيکي که بدون لحاظ کردن ارتباط کنش گر  و کاوش در معاني نهفته در کنش،آن را با اتکاء بر ذهنيت خود حمل بر خرافه کنيم و دوم اينکه با "رويکردي تأويلي به سنت"سعي کنيم همين کنشهاي موجود را روح يابي کنيم و آنها را به امري متعالي ارجاع دهيم.رويکرد تأويلي به سنت در سيره بسياري از بزرگان ما همچون شريعتي و طالقاني ديده مي شود.برخورد پوزيتيويستي رجوي با سنت،که الحق ملايم تر از بسياري از نوانديشان امروزي بود،راه را براي همان برخوردهاي آنتاگونيستي با هواداران نظام و صادقاني که نام حزب الهي داشتند باز مي کرد.

4. بي اعتنايي يا کم توجهي سازمان به شريعت يا احکام دين نيز مبناي معرفتي داشت و هنگامي که اين بي اعتنايي عملياتي مي شد موجب مي گرديد که افراط بي ضابطه و گاه بي بند و بار به سازمان، بيش از گزينه هاي ديگر علاقه مند شوند و نهايتاً در بدنه سازمان توازن قوا را به نفع خود تغيير دهند.به هر حال روحيات افراد جذب شده به يک گروه يا جريان،در سنخ رفتار سياسي آن مؤثر است. افرادي که به خاطر چند شعار و عکس و پوستر به اصطلاح جوان پسند به يک خط سياسي جذب شده باشند،به نوعي در مضون آن مؤثر خواهند بود و افراد مقيدي که آگاهي شان با هستي آنها پيوند محکمي دارد،به نحو ديگري بر مضمون خط مشي تأثير مي گذارند.

در مورد عوامل برون سازماني نيز مي توان به دو جريان در نظام اشاره کرد:نخست جريان خشني بود که از خدا مي خواست سازمان شمشيرش را از غلاف بيرو ن بکشد تا بتواند آنها را سرکوب کند و جريان دوم درون حاکميت نيز از عناصر خط دهنده اي تشکيل مي شد که سابقه اي قابل تأمل و البته قابل تحقيق داشته و دارند.اين عناصر صرفنظر از ايمانيات و احوال شخصيتي آنها که از حوزه بحث اين نوشتار خارج است خود روزگاري در سازمان هاي بي ايدئولوژي و در کنار نيروهاي مارکسيست به فعاليت سياسي مشغول بودند.اما به محض ورود به سازمان پرچم ضديت با التقاط را بر افراشتند.همان ها پس از انقلاب نيز با لطايف الحيل در مقابل خط مشي جذبي شهيد بزرگوار رجائي ايستادند،حال آنکه راه و رسم اين عناصر هم مثل سازمان،تناقض محور بود و بيش از آنکه مبتني بر هدايت و ارتقاء ايدئولوژيک باشد،مبتني بر مرزکشي هاي قدرت طلبانه و گاه استاليني بود و در اين مسير احتمالاً از دسايس بحران ساز نيز فروگذار نمي کردند و به عنوان مثال در اين باره نمي توان از تلاشهاي اين عناصر در ماجراي لغو فرمان همايوني2 که امام با آن مخالف بودند و آن را تحريک کننده مي دانستند ياد نکرد.بنابر اين نارسايي ها و انحرافاتي را که براي مجاهدين خلق بر شمرديم،در لايه اي از حاکميت نيز نفوذ داشت.اگر چنين تصويري از منازعات معطوف به 30 خرداد 1360 به دست دهيم،تصويري بالنسبه جامعي خواهد بود.در مجموع درگيري 30 خرداد از يک سو از ويژگيهاي تشکيلاتي و معرفتي مجاهدين خلق و سمت گيريهاي استراتژيک آن پس از بهمن 1357 سرچشمه مي گرفت و از سوي ديگر ناشي از عملکرد برخي جريانات درون نظام بود.

البته بايد توجه داشت که علل بحران 30 خرداد را نمي توان به ميزان يکسان بين طرفين تقسيم کرد. در واقع مي بايد خط مشي و ويژگيهاي مجاهدين خلق را علت موجبه درگيري قلمداد کرد و عوامل برون سازماني را علت معده و بستر ساز.علل درون سازماني مبنا و اصل هستند و عوامل برون سازماني، شرايط فعاليت و عملکرد عوامل درون سازماني را فراهم مي کنند.در استراتژي مجاهدين خلق هم بدنه و هم رهبري برتري طلب و خود محور نقش تعيين کننده اي داشتند اما در اين ميان بايد نقش رجوي را برجسته کرد؛چراکه بدنه بيشتر به يک لوح سفيد شباهت داشت.آموزشهاي سازمان رجوي و ساخت تشکيلاتي آن به گونه اي عمل مي کرد که آنها تبديل به يک موم شوند و رهبري بتواند به خوبي با آنها بازي کند.

نکته آخر اينکه در ميان ريشه هاي معرفتي انحراف سازمان به التقاط شايد توجه نکرديم نه به اين دليل که سازمان را مبتلا به آن نمي دانيم بلکه به خاطر آنکه التقاط لزوماً به عمل براندازانه منتهي نمي شود و ما در اين نوشتار در پي تحليل علل گرايش براندازانه سازمان مجاهدين خلق هستيم.تعريف ما از التقاط آن سنخ سامان معرفتي است که در ضمن آن ترکيبي از آرا و انظار مختلف سامان داده شود با اين قيد که آراي مزبور جمع مکانيکي شوند و يک هيأت تأليفي واحد نداشته باشند يا با يکديگر در سايه هويت جديدي سازگاري پيدا نکنند.

پي نوشت:

1- کيهان، 22/2/1360

2- شوراي انقلاب لايحه اي مبني بر تفويض تمام اختيارات اعلي حضرت در رژيم شاه به رييس جمهوري تصويب کرده بود.گويا در خرداد 1360 از امام خواسته بودند اين فرمان را لغو کنند و ايشان با اين منطق که لغو آن موجب واکنش در مجاهدين و بني صدر مي شود مخالف بودند.اما با اين وجود تصويب شد.(عصر ما، سال دوم، شماره 18)

 

    168 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب اسلامي ايران (383)
●   تاریخ معاصر ایران (236)
●   سازمان مجاهدين خلق (29)

افراد مرتبط
●  بني صدر   ابوالحسن(12)
●  رجوي   مسعود(9)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:15/04/1383

تاريخ شمسی نشر:15/04/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب