باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 2 فروردين 1389 كاربران برخط 122 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
جايگاه و اهميت اعتکاف
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: مهدي - همائي

ارسال كننده: مهدي همائي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 04/04/1388 - به نقل از www.farhangi1386.blogfa.com

 
 

مقدمه

در اين سالها مساله ذي قيمت «اعتکاف‏» در جغرافياي زندگي و تاريخ فرهنگي ما از جايگاه ‏و پايگاه مستحکم و شيريني برخوردار شده ‏است، به نحوي که در ايام اعتکاف، مساجد جلوه‏اي زيباتر و نوراني‏تر پيدا مي‏کنند.

آري، رويکرد مردم مؤمن خصوصا جوانان و نوجوانان به طرف اين مسائل، مصداق بارزي ‏از آيه شريفه «انما يعمر مساجدالله من آمن‏بالله و اليوم الاخر و اقام الصلوة...» مي‏باشد که باعث تعمير و آباداني واقعي ‏مساجد الهي شده است.

لازم به ذکر است که همانا هدف از خلقت‏جن و انس، مساله معرفت و عبادت است و به يقين بيتوته کردن در بهترين مکانها(مساجد) و برترين زمانها (ماه‏هاي رجب،شعبان و رمضان) و انجام عباداتي چون روزه،نماز، قرائت قرآن و دعا و مجالست‏با اهل تقوا(معتکفان)، توفيقي از جانب پروردگار است؛به طوري که آفريدگار جهانيان به پيامبران‏خود (حضرت ابراهيم و اسماعيل) و بندگان‏مصلح خود فرموده است که مساجد را براي‏معتکفان مهيا سازند. «و عهدنا الي ابراهيم‏و اسماعيل ان طهرا بيتي للطائفين والعاکفين و الرکع السجود.»

پس سزاوار و پسنديده است که هر يک از مابه نوعي به تقويت و گسترش چنين ارزشهاي ‏بزرگ اسلامي بپردازيم و آن را ارج نهيم.

رَه‏توشه‏اى از دعاى مكارم الأخلاق(1)

بُعثتُ لأُتَمِّم مَكارمَ الأخلاق (پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله )

يكى از ابواب معارف شيعه دعاست. دُعا كه خواندن خدا و يارى خواستن براى برآوردن نيازهاست از عبادتهاى مهم اسلامى، بلكه مُخ و مغز عبادت است كه ريشه در قرآن دارد، مانند «وَ قَالَ رَبُّكُمُ اْدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ إنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ»؛ و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. در حقيقت كسانى كه از پرستش من كِبر مى‏ورزند به زودى خوار در دوزخ درمى‏آيند»(2).

چنان كه از آيه برمى‏آيد و در تفسيرها هم ذكر شده(3) مقصود از «عبادت» دعاست. امام على بن حسين عليهماالسلام نيز به اين نكته اشاره مى‏فرمايند:«پروردگارا! نيايش و دعا را عبادت و تَركش را كِبر و خودخواهى ناميدى، و بر دعا نكردن به دخولِ دوزخ با خوارى تهديد فرمودى»(4).

در دعا انسان نياز خود و بى‏نيازى و قدرت آفريدگار را با هم در دل دارد و بعد از او كمك مى‏طلبد، و اين حالْ روح عبادت است؛ يعنى فقر و ناتوانى بنده و غناى آفريننده را باور داشتن.


حال دعا

روحانى‏ترين و بهترين حال مؤمن موحّد است. شيرين‏ترين لحظات عمر در دعا حاصل مى‏شود. ارتباطى قلبى و يافتنى نه گفتنى، كه در آن زمان بنده خود را از زندان خويش رها ساخته با تمام وجود معبود را مى‏خواند. در فضاى معنوى خاصّى قرار مى‏گيرد، كه از همه گسسته و در ارتباط روحى شديد با آفريدگارى است كه از رگ گردن به او نزديك‏تر است: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»(5).

اين توجّه و حضور قلب حال خاصّ دعاست، كه چون تكرار شود آثارى شگرف بر جان و روان آدمى دارد «و سطح اتكاء و توكل به خداى سبب‏ساز را بيشتر مى‏گرداند، و همه نيروهاى روانى را در نيل به آرمانهاى شايسته انسانى بسيج مى‏نمايد، و نيكو مددكارى است در تقويت اراده و قدرت تصميم‏گيرى در راه نيل به كمالات انسانى و خدمات اجتماعى»(6).


شرايط حاجت روايى

پيدا شدن آن گونه حالات روانىِ خوشايند شرايط و مقدماتى دارد كه بايد در به دست آوردنش كوشش كرد. افزون بر شرايطى كه در كتب دعا نوشته‏اند، دو شرط مهم را بايد يادآور شد: نخست حلال بودن كسب، كه از حضرت صادق عليه‏السلام روايت شده: كسى كه مى‏خواهد از استجابت دعايش مسرور شود بايد كسب او حلال و طيب باشد(7). ديگر داشتن حضور قلب و اميد زياد (حتى يقين) به اجابت دعاست(8)، كه لازمه‏اش يأس و نااميدى از توان مالى و قدرت اجتماعى و كسان و ياوران ـ يعنى همه چيز و همه كس ـ مى‏باشد، و اين اساس يكتابينى و يكتاپرستى است. آرى چنين دعايى است كه در حديث نبوى از آن به «مغز عبادت» تعبير شده كه با وجود آن كسى به هلاكت (در دين و دنيايش) نمى‏رسد(9). امام زين‏العابدين عليه‏السلام چه زيبا ما را از توجه به غير خدا باز داشته و علت آن را هم بيان كرده:

«هر كه در نياز خود به يكى از آفريدگان تو رو كند، يا او را با جاى تو وسيله برآمدن حاجت قرار دهد بى‏شك خود را در معرض نوميدى قرار داده و از جانب تو سزاوار محروميت از احسان گشته»(10).

در چند جمله بعد از همين دعا مى‏فرمايد:«پاك و منزّه است پروردگارم، چگونه نيازمندى از نيازمندى ديگر مانند خود طلب نياز كند؟ و چگونه تهيدستى از تهيدستى ديگر گدايى نمايد».


تنوع دعاها

اهميت زيادى كه دعا در اسلام و مخصوصا شيعه دارد، موجب نقل ادعيه گوناگونى بر حسب زمانهاى خاص يا اماكن متبركه شده كه از پيامبر اكرم ما صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اميرالمؤمنين على عليه‏السلام و ديگر معصومين رسيده است. در اين ميان مجموعه 54 دعا كه از امام زين العابدين و سيد الساجدين على بن حسين عليه‏السلام نقل شده و به نام صحيفه سجاديه موسوم است اهميت و شهرت بيشترى يافته؛ زيرا از بلاغت در معنى و صحت در انتساب برخوردار است، و از ميان آنها دعاى بيستم كه به عنوان «دعاى مكارم الأخلاق» شهرت يافته برجستگى و جذّابيت خاصى دارد. به اين جهت نگارنده به توضيح و شرح آن پرداخته تا بعضى از معارف و مفاهيم والايى كه براى تهذيب نفس در آن آمده نشان دهد، و فضل تقدّم معصومين از عترت پيامبر اكرم را در مباحث عرفان عملى و خودسازى يادآور شود.


مكارم اخلاقى

پيش از پرداختن به اصل دعا بايد توضيح دهم كه «مكارم اخلاق» در سير كمالى انسان آن‏قدر اهميت دارد كه رسول معظّم ما صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده: من برانگيخته شدم تا مكارم اخلاقى را به حد نهايى و تماميت برسانم. مكارم اخلاقى فضيلتى برتر و مهم‏تر از حُسن خُلق است؛ زيرا خود حضرت در توضيح آن فرموده‏اند:

«عَليكم بمكارم الأخلاق، فإنّ اللّه‏َ عزّوجلّ بعَثنى بها، و إنّ مِن مكارم الأخلاق أن يعفوَ الرجلُ عمَّن ظَلمه، و يُعطى مَن حَرمَه و يَصِلَ مَن قطَعه، و أنْ يَعودَ مَن لا يَعودُه»(11).

بر شما باد به تحصيل مكارم اخلاقى؛ زيرا خدا ـ كه عزيز و بزرگ است ـ مرا به ابلاغ آن برانگيخته. از جمله مكارم اخلاقى آن است كه شخص از كسى كه به او ستم كرده درگذرد، و به كسى كه محرومش كرده عطا كند، و با كسى كه از او گسسته پيوند برقرار كند، و از كسى كه عيادتش نكرده عيادت نمايد.

تأمل در آنچه از پايه‏گذار اسلام نقل شد، مى‏فهماند كه در مسائل فردى و شخصى ـ نه تضييع حقوق عمومى و ستم بر جامعه اسلامى ـ مقابله به مِثل اگر جايز هم باشد، از مكارم اخلاقى و برخورد كريمانه مورد نظر پيامبر اكرم ما نمى‏باشد، و راستى كه در اجتماع تا چنان رفتار محبت‏آميز و بزرگوارانه معمول نشود زندگى خشك و رنج‏آور خواهد بود، و بيماريهاى عصبى فراگير مى‏شود، چنان كه در آيه شريفه خداوند نه تنها به «عدل» بلكه پس از آن به «احسان» هم امر فرموده است: «إنَّ اللّه‏َ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاْءحْسان»(12).

اكنون به جملاتى از دعاى مكارم الاخلاق توجه مى‏كنيم:


بيان مسائل اعتقادى

حضرت در ابتداى دعا به بيان مسائل اعتقادى چون ايمان، يقين و نيّت پرداخته‏اند و به استوار كردن پايه‏هاى ايمان و اعتقاد توصيه مى‏فرمايند.

ايمان در لغت تصديق به قلب است(13) و در شرع اعتقاد به دل و اقرار به زبان(14). ايمان داراى مراتبى است. پايين‏ترين مرتبه آن ايمان به زبان است كه آيه «يَآءَيُّهَا الَّذينَ امَنُوآ امِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذى نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ»(15) اشاره به آن دارد. مرتبه بالاتر، ايمان به تحقيق است كه ابتدا بايد تصديق جازم حاصل شود، سپس اين تصديق مستلزم عمل صالح است: «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ امَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَ جَاهَدُوا بِاَمْوَالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فى سَبيلِ اللّهِ»(16).

مرتبه بعد ايمان به غيب است كه «يؤمِنونَ بِالغَيبِ» نظر به آن دارد. در اين مرحله بصيرت باطنى حاصل مى‏شود و از اين كامل‏تر ايمان آنهايى است كه در حق ايشان فرمود: «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ اِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَاِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ ايَاتُهُ زَادَتْهُمْ اِيمَانا * اُولـآئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّا»(17). اين مرتبه، مرتبه ايمان كامل است كه مقارن است با يقين و حضرت هم بعد از ايمان كامل، برترين مرتبه يقين را مى‏طلبند(18).

از كتب عرفانى تنها خواجه نصير طوسى در اوصاف الأشراف به اين مرحله ـ يعنى ايمان ـ اشاره نموده است و بقيه ظاهرا ايمان را مفروغٌ عنه فرض نموده‏اند. اما چنين به نظر مى‏رسد كه قبل از شروع سير و سلوك بايد ايمانى ثابت و استوار داشت تا بتوان در اين وادى طى طريق نمود، چنان كه امام سجاد عليه‏السلام به ايمان و مراتب آن تصريح نموده‏اند:

«برخى از مردم تنها به زبان اقرار به ايمان دارند تا بدان وسيله جان خود را حفظ كرده و به آرمانشان دست يابند، امّا ما با زبان و دل و جان به تو ايمان آورديم»(19). «بار الها ايمانى به من عطا نما كه در قلبم جاى گيرد»(20) «و آن را به گونه‏اى گردان كه به صورت كامل و اتم باشد»(21)، تا منشأ خيرات و بركات گردد.


يقين

مسئله بعدى كه حضرت به دنبال ايمان بيان مى‏دارند يقين است. يقين در لغت علمى است كه هيچ شكلى بدان راه نمى‏يابد(22) و در اصطلاح عبارت است از ظهور نور حقيقت و رؤيت آشكار با قوّه ايمان نه با حجت و برهان(23). مادام كه اين نور از وراى حجاب باشد آن را نور ايمان خوانند و چون پرده‏ها برافتد و از حجاب مكشوف شود آن را نور يقين دانند. در حقيقت يك نور بيش نيست، همان نور ايمان وقتى بدون هيچ حجابى در دل جاى گيرد يقين ناميده شود(24).

برخى از عرفا گويند: «يقين از زيادت ايمان باشد و از تحقيق آن در دل».

و برخى ديگر گويند: «يقين قرار گرفتن علمى بود در دل كه تغيّر بدان راه نيابد»(25).

براى يقين سه مرتبه شمرده‏اند: علم اليقين، عين اليقين و حق اليقين(26).

حضرت در اين دعا بالاترين مرتبه يقين را از پروردگار خواستارند و مى‏فرمايند:

«يقينم را برترين يقين قرار ده(27)، يقينى راسخ و استوار كه بدان وسيله از رنج طلب آسوده شويم»(28).

و در دعايى ديگر از صحيفه مى‏فرمايند:

«پروردگارا نورى به من عطا نما كه در پرتو آن در بين مردم زندگى كنم و با فروغش در هر ظلمتى راه يابم، و انوارش دلم را از شك و شبهه پاك سازد»(29).


نيّت

مطلبى كه حضرت بعد از ايمان و يقين مطرح نموده‏اند نيّت است. نيّت در لغت به معنى قصد است، و قصد واسطه است ميان علم و عمل؛ زيرا تا چيزى معلوم نباشد قصد آن نمى‏كنيم و تا قصد نكنيم به مرحله عمل در نمى‏آيد. نيّت به عنوان اولين گام در سير و سلوك مطرح است، چون در ابتداى راه بايد قصد هدف معينى كرد، بعد حركت نمود. در اينجا مقصد حصول كمال است از كامل مطلق، پس نيّت مشتمل است بر طلب قرب به حق تعالى، چرا كه تنها او كامل مطلق است(30).

در كتب عرفانى از اشاره به نيّت غفلت نموده‏اند، اما حضرت به آن عنايت داشته و به بهترين وجه بيان نموده‏اند:

«بار خدايا نيّت مرا به لطف خود بسيار گردان»(31)، «درست و استوار آن‏گونه كه هيچ ترديدى به آن راه نيابد»(32). «پروردگارا نيّت مرا به نيكوترين نيّتها منتهى ساز»(33)؛ نيّتى كه با قصد قربت آغاز شود و با عملى خالص و بدون هيچ شائبه خودنمايى و ريا پايان پذيرد.

«بارالها نيّتم را در طاعتت استوار كن»(34) «و به قدرت و توانايى‏ات كارهايى كه از من فوت شده اصلاح نما و از مؤاخذه من درگذر»(35).

چنان كه مى‏بينيم، امام على بن الحسين عليه‏السلام در ابتداى دعا و نخستين جملات، پايه و اساس سلوك الى اللّه‏ را بيان مى‏فرمايند: ايمان كامل كه به حد يقين برسد و نيّتى خالص تا پايان عمل و عملى شايسته‏تر از اعمال ديگران. اين نكات فرق اصلى تعليمات خاندان رسالت را از ديگران نشان مى‏دهد، و مى‏فهماند كه حتى اعمال قلبى بايد تنها براى خدا باشد و دور از هرگونه هوى يا خودنمايى و اغراض شخصى يا گروهى.


طلب هدايت الهى

طلب هدايت الهى نكته بسيار مهمى است كه به مرحله ويژه‏اى اختصاص ندارد، بلكه در تمام مراحل بايد به آن عنايت داشته بى‏وقفه از پروردگار درخواست نمود؛ زيرا اگر بخواهيم در زمره موحدان مخلص به‏شمار آييم بايد از او بخواهيم تا راه را به ما بنماياند و «قلبمان را براى پذيرش هدايتهاى الهى گشاده سازد»(36). حضرت مى‏فرمايند:

«بار خدايا بر محمّد و آلش درود فرست و مرا از روشى شايسته بهره‏مند گردان كه آن را با برنامه ديگرى عوض نكنم و به راه حقى هدايت نما كه از آن روى برنتابم»(37)، «چرا كه تو به حقيقت بر هدايت من توانايى، پس مپسند كه گمراه شوم»(38).

«بارالها هر كه را تو هدايت نمايى اغواى گمراه‏كنندگان او را از راه به‏در نبرد»(39)؛ «زيرا ره‏يافتگان در پرتو نور ذات تو راه يابند»(40).

«الهى زبانم را به هدايت گويا ساز و پرهيزكارى را به من الهام نما و به پاكيزه‏ترين روش توفيقم ده و به كارى وادار كه بيش از هر چيز به آن خشنودى، بهترين راه را پيش پايم بگذار و مرا بر آيين خود دار تا بر آن بميرم و زنده شوم»(41).


درخواست صفات پسنديده

در اين بخش، امام از پروردگار مى‏خواهند تا خويهاى نيكو و صفات پسنديده را به ايشان عطا كند، سپس به عنوان تكميل اين درخواست از خدا مسئلت دارند كه قبل از اعطاى مكارم الاخلاق، قابليّت و ظرفيّت تحمّل اين مواهب در بنده به وجود آيد، سپس آراسته به اين صفات گردد، تا مبادا گرفتار صفات رذيله چون عجب، كبر، منّت گذارى و ساير رذايل شود.

حضرت مى‏فرمايند: «ارجمندم ساز و عزيزم دار و مبتلايم به كبر مگردان... اما به همان مقدار كه عزّت ظاهرى برايم پيش مى‏آورى ذلّت و پستى در باطن برايم ايجاد كن تا مبادا گرفتار كبر و غرور شوم»(42). «بر بندگى‏ات رامم ساز، و عبادتم را به آلودگى خودپسندى تباه مكن»(43). «خير و نيكى را براى تمام مردم به دست من جارى ساز و آن را از كدورت منّت گذارى دور دار كه پاداش احسان را از بين ببرد»(44). «خويهاى عالى را به من عطا فرما و از فخر فروشى محافظتم نما»(45)؛ صفاتى چون: «گستردن عدل و داد، فرو نشاندن خشم، خاموش كردن آتش فتنه و دشمنى (اختلاف بين مردم)، گردآوردن دلهاى از هم رنجيده، اصلاح بين مردم، رواج دادن خير و نيكى و پنهان نمودن عيوب، نرم‏خويى، فروتنى، خوش رفتارى و وقار، حسن معاشرت، پيشى گرفتن در نيكى، ايثار در نيكى و لطف، چشمپوشى از سرزنش ديگران، بخشش بر آن كه استحقاق ندارد، گفتن سخن حق اگر چه سخت باشد، كم شمردن نيكى در گفتار و كردار اگر چه بسيار باشد، بسيار شمردن بدى در گفتار و كردار اگر چه كم باشد»(46).

حضرت در پى درخواست مكارم اخلاق، اصلاح و هدايت دشمنان را از پروردگار خواستارند. ايشان عملا شيوه گذشت و بزرگوارى را به ما مى‏آموزند كه نه تنها پاسخ دشمنى و عداوت مقابله به مثل نيست، بلكه بايد از آن هم فراتر رفته، اصلاح و هدايتشان را از پروردگار درخواست نمود.

حضرت مى‏فرمايند:«پروردگارا شدّت كينه كينه‏توزان را به محبّت، حسد اهل تجاوز را به مودّت، بدگمانى نيكان را به اطمينان، دشمنى نزديكان را به دوستى، بدرفتارى خويشاوندان را به خوش رفتارى، خوار گردانيدن نزديكان را به يارى نمودن، دوستى ظاهرسازان را به دوستى حقيقى و اهانت مصاحبان را به حسن رفتار مبدّل ساز»(47).

حضرت در ادامه كرامت و بزرگوارى را به بالاترين درجه رسانده، ظرايف اخلاقى را چنين بيان مى‏فرمايند:

«پروردگارا مرا توفيق ده تا با كسى كه با من يكرنگى ننموده از سر اخلاص رفتار كنم»(48). «كسى را كه از من دورى گزيده به خوبى پاداش دهم، و به كسى كه محرومم ساخته بخشش نمايم، به آن كه از من بريده بپيوندم، و از آن كه از من غيبت نموده به نيكى ياد كنم، خوبى را سپاس گزارم و از بدى چشم بپوشم»(49).

ايشان در دعاى ديگرى كه درباره همسايگان و دوستان است مى‏فرمايند:

«پروردگارا مرا توفيق ده كه بدكارشان را به احسان پاداش دهم و از ستمكارشان با عفو و بخشايش درگذرم، درباره همه آنان حسن ظن داشته باشم... و عفيفانه چشم از خطاى آنان بپوشم»(50)، «و در نبودشان دوستى و محبّت خود را براى آنان پنهان دارم»(51).

«آنچه براى خويشان خود واجب مى‏دانم براى آنان نيز واجب بدانم، و آنچه را براى خواص خود رعايت مى‏كنم براى آنان نيز رعايت نمايم»(52).

حال اگر با وجود همه اين كرامتهاى اخلاقى و گذشت و ايثار نسبت به دوست و دشمن، برخى دست از عداوت و دشمنى برنداشتند چه بايد كرد و به كه بايد پناه برد؟

حضرت مى‏فرمايند:

«پروردگارا مرا بر كسى كه به من ستم كند چيرگى ده، و با آن كه با من به مجادله برخيزد زبانى گويا عطا نما، و با كسى كه با من دشمنى كند پيروزى عنايت فرما، و بر آن كه درباره من مكر و حيله نمايد چاره‏سازى مرحمت كن، و بر آن كه بر من مسلّط شود قدرت ده، و بر آن كه مرا عيب گويد توانى ده تا دروغش را آشكار سازم، و از چنگ آن كه مرا بيم دهد رهايم بخش»(53).

چنان كه ملاحظه مى‏كنيم اين دعاها كه بهترين يادآورى و تلقين روانى است، از نظر تربيتى و معرفت‏آموزى نكات ظريف و باريكى را دربر دارد كه در سخنِ غير معصوم كمتر مى‏بينيم.


تجلى‏گاه خدمات پسنديده

نكته‏اى كه در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است كه همه اين صفات وقتى معنى پيدا مى‏كند كه انسان پا به عرصه جامعه گذاشته با مردم زندگى كند، نه اينكه از آنان بريده، تمام اوقات را در مساجد به اعتكاف نشيند. برخى از عرفا در مورد زهد مى‏گويند بى‏رغبتى است نسبت به متاع دنيا و اِعراض قلب است از مظاهر آن. زاهد دنيا را به صورت زشت و گذرا مشاهده مى‏كند و آخرت را به صورت زيبا و ماندگار كه البته درست است، امّا زهد صوفيانه روى گرداندن كلّى از دنيا و پرداختن به آخرت است؛ يعنى گسستن از جامعه و گوشه عزلت گزيدن است، ولى در سنّت نبوى و تعليمات قرآنى، كار دنيوى چون به قصد قربت و خيررسانى به مردم انجام شود وجهه اخروى پيدا مى‏كند و عبادت محسوب مى‏شود.

امام سجّاد عليه‏السلام مى‏فرمايند:

«و همه اين خصلتها را به وسيله تداوم اطاعت، و همراهى جماعت مسلمانان و وا گذاشتن بدعت و عمل‏كننده به رأى ساختگى در دين كامل ساز»(54).

در ضمن بهره‏گيرى از نعمتهاى الهى در حد نياز لازم و ضرور است، چنان كه حضرت على عليه‏السلام در نهج‏البلاغه خطاب به عاصم بن زيد كه ظاهرا زهد را برگزيده بود فرمودند:

«اى دشمن حقير خويش، شيطان ناپاك خواهد كه تو را گمراه كند، آيا به زن و فرزندت ترحم نمى‏كنى؟ پندارى كه خداوند چيزهاى نيكو و پاكيزه را بر تو حلال كرده، ولى نمى‏خواهد كه از آن بهره‏مند گردى؟ تو در نزد خدا از آنچه پندارى پست‏تر هستى»(55).

امام سجاد عليه‏السلام نيز به مسائل ظاهرى و اجتماعى در حدّ نياز توجه مى‏نمايند و مى‏فرمايند:

«پروردگارا مرا از سختى و رنج به دست آوردن روزى كفايت كن، و روزى‏ام را از جايى كه گمان نمى‏برم به من عنايت فرما»(56)، «تا در راه به دست آوردن آن از بندگى‏ات باز نمانم و سنگينى وبال آن را به دوش نكشم و از تبعات زيان‏آور كسب در امان مانم»(57).

حضرت در بخش ديگرى از همين دعا مى‏فرمايند:

«پروردگارا فراخ‏ترين روزى را به وقت پيرى نصيبم كن و قوى‏ترين توانايى‏ات را به هنگام درماندگى بهره من فرما»(58).

موضوعى كه توجه به آن ضرورى است اين است كه حضرت عنايت به اين نكات را به عنوان وسيله‏اى براى رسيدن به هدف مى‏دانند و در ادامه مى‏فرمايند:

«مرا در راه عبادتت دچار سستى مكن و از تشخيص راهت نابينا مساز، و به ارتكاب خلاف محبّتت دچار مكن و مپسند به كسى كه از تو دور است نزديك شوم و از آن كه با تو همراه است جدا گردم»(59).


رجا

رجا در لغت به معناى اميد داشتن(60) است و در اصطلاح دل بستن به چيزى دلخواه كه در آينده حاصل خواهد شد(61) و متوقع بودن نيكى است از كسى كه نيكويى به دست اوست.

گفته‏اند خوف و رجا به مثابه دو قدم‏اند براى سالكان كه بدان قطع منازل و مراحل كنند، گاهى به قدم خوف از مهالك وقوف مى‏گذرند و گاهى به قدم رجا از ورطه‏هاى يأس و قنوط عبور مى‏كنند(62).

رجا ايمنى بود به جود كريم و ديدن جلال است به چشم جمال(63).

رجا مشتمل بر فوايد بسيارى است؛ از آن جمله: باعث ترقى در درجات كمال شده و بر سرعت سير، در طريق وصول به مطلوب مى‏افزايد: «يَرْجُونَ تِجَارَة لَنْ تَبُورَ * لِيُوَفِّيَهُمْ اُجُورَهُمْ وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ»(64) همچنين مقتضى حسن ظن به مغفرت پروردگار و اطمينان به رحمت او مى‏باشد(65): «اُولـئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَةَ اللّه‏ِ»(66).

چنان كه امام سجّاد عليه‏السلام نيز مى‏فرمايند:

«اى كسى كه اميد اميدواران از تو فراتر نرود»(67)، «غير تو كسى را نمى‏خوانم و به غير حضرتت به احدى اميد ندارم»(68). «پس آرزويم را در اميد به رحمتت تحقق بخش». «الهى چون اندوهناك شوم تو دلخوشى منى و چون محروم گردم تو محل اميد منى و چون غم و غصه و مصيبت بر من هجوم آرد پناهم به توست»(69).

«اى خداى من آن را كه جز تو عطاكننده‏اى نمى‏يابد نااميد مكن و كسى را كه از تو به غير تو بى‏نياز نمى‏شود بى‏يارى مگذار»(70)، «و از اجابت دعايم گر چه به تأخير افتد نوميدم مكن»(71).


درخواست از غير نداشتن و توكل بر او

در اين دعا به طور مستقيم درباره توكل صحبت نشده است، اما حضرت با عباراتى كه بيان‏كننده اين معناست به آن اشاره نموده‏اند.

توكل در لغت به معناى اطمينان داشتن است به آنچه در خزاين الهى مى‏باشد و نوميدى از آنچه در دست مردمان است(72). در اصطلاح مراد از توكل، تفويض امر است به وكيل على الاطلاق و اعتماد بر كفالت او. متوكل حقيقى كسى است كه در نظر او جز وجود مسبّب الاسباب وجودى ديگر نگنجد و توكل او با وجود اسباب و عدم آن تغيير نكند(73).

توكل داراى سه درجه است: توكل، تسليم و تفويض. متوكل به وعده آرام گيرد، صاحب تسليم به علم وى اكتفا كند و صاحب تفويض به حكم وى رضا دهد. توكل صفت مؤمنان است، تسليم صفت اولياء و تفويض صفت موحّدان است(74).

عارف علم، قدرت و اراده خود را از جمله اسباب و شروطى مى‏داند كه در ايجاد برخى از امور نقش دارند كه او آن امور را به خود نسبت مى‏دهد، امّا در واقع توسط او كارى كه موجد و محبوب او خواسته، انجام گرفته است. در اينجاست كه جبر و قدر متحد شوند؛ چه اگر كار را به موجد نسبت دهد جبر به ذهن آيد و اگر به شرط و سبب نسبت دهد قدر به ذهن آيد، امّا اگر دقت شود، نه جبر مطلق است و نه قدر مطلق، و اين است معناى «لا جَبرَ وَ لا تَفويضَ بَلْ اَمْرٌ بَينَ الاَمْرَين»(75).

گويند شرط توكل آن است كه خود را در درياى عبوديّت افكنى و آرام گيرى، اگر دهد شكر كنى و اگر باز گيرد صبر نمايى(76). حضرت سجّاد نيز از سر اخلاص با معبود حقيقى به راز و نياز مى‏پردازند و تنها از او درخواست مى‏نمايند:

«اى مولاى من اعتمادم، تكيه‏ام، اميدم و توكلم بر توست»(77). «به تو توكل مى‏كنم و بر جود و كرمت اعتماد مى‏نمايم».

«به وقت نياز به گدايى از تو برخيزم، و در بيچارگى به پيشگاه تو بنالم. مرا چون مضطر شوم به كمك خواستن از غير خود و چون فقير شوم به فروتنى براى درخواست از غير خود و چون بترسم به زارى كردن به درگاه غير خود آزمايش مفرما»(78).

«بارخدايا آبرويم را به توانگرى حفظ كن، قدر و منزلتم را به تنگدستى پست مفرما، كه از روزى‏خوارانت روزى طلبم و از اشرار خلقت عطا و بخشش خواهم، تا به ستايش آن كه به من عطا كرده گرفتار و به سرزنش آن كه از من منع نمايد مبتلا گردم، در حالى كه بخشش و منع عطا وقف حريم مقدس توست»(79).

«اى مولاى من مرجع خواهش من تويى نه هيچ مسئول ديگر، و برآورنده نيازم تويى نه هيچ مطلوب اليه ديگر. پيش از آن كه كسى را بخوانم تو را مى‏خوانم و بس»(80). «دعايم را به سويم بر مگردان، زيرا من برايت مخالفى قرار نمى‏دهم و با وجود تو شريك و انبازى را نمى‏خوانم»(81).


پناه بردن به خدا از وسوسه‏هاى شيطانى

شيطان يكى از بزرگ‏ترين دشمنان انسان است كه از آغاز خلقت آدم كينه ديرينه به دل دارد و قسم ياد كرده كه فرزندان آدم را از صراط مستقيم بلغزاند. او نخستين تجربه‏اش را درباره آدم و حوا به اجر گذاشت، «فَاَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَاَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فيهِ»(82).

در اينجاست كه پناه بردن به خداوند از شرّ چنين موجودى ضرور به نظر مى‏رسد. اين نكته‏اى است كه عرفا در تبيين مراحل سير و سلوك از آن غفلت نموده‏اند، ولى امام سجّاد عليه‏السلام در ادعيه‏شان به اين دقايق و ظرايف اشاره نموده‏اند و مى‏فرمايند:

«بارخدايا به تو پناه مى‏برم از فتنه‏انگيزيهاى شيطان رانده شده و از حيله و مكرهاى گوناگونش و از تكيه كردن به آرزوها و وعده‏ها و فريب او و در افتادن به دامهايش»(83). «الهى عنايت كن به جاى آنچه شيطان در دلم مى‏افكند از آرزوى باطل و بدگمانى و حسد، ياد عظمت تو كنم و در قدرت تو بينديشم و در دفع دشمنانت چاره‏سازى نمايم. و به جاى آنچه شيطان بر زبانم جارى مى‏سازد از فحش و بدگويى و دشنام به آبروى كسى يا شهادت ناحق يا غيبت از مؤمن غايب يا ناسزا به شخص حاضر و مانند اينها، سخن در سپاس تو گويم و مبالغه در ثناى تو ورزم و با تمام هستى خود ستايش بزرگى تو گويم و شكر نعمت تو به جاى آورم و اعتراف به احسان تو نمايم و به شمردن نعمتهاى تو پردازم»(84).


دعاي معتكف يقينا مستجاب است

اعتكاف در ايّام البيض (روزهاي 13و 14و 15ماه رجب) از فضيلت خاصّي برخوردار است. ماه رجب ماه ولايت و ماه اولياي خداوند است. اعتكاف در اين ايّام، مصادف با زماني است كه دعا در آن مستجاب است. طبيعي است كه اعتكاف در چنين زمانى، فيض خاصّ خود را دارد. دعا در همه حال عبادت است، به ويژه آنكه با اعتكاف همراه باشد.

شخص روزه داري كه بر اساس آيه شريفه «ولا تباشروهن وأنتم عاكفون في المساجد»

( سوره ي بقره، آيه ي 187.) از لذايذ جنسي حلال و مانند آن پرهيز كند، يقينا از حرام نيز چشم پوشي مي كند. كسي كه به فكر آن نيست تا غرايز خود را از هر راهي هر چند حلال ارضا كند، قهرا صفاي ضمير و طهارت روحى، بهره ي او مي شود. اين انسان با صافي ضمير و طهارت روح، توان آن را دارد كه با ذات اقدس اله مناجات كند؛ چون هم نماز دارد، هم روزه دارد و هم در مسجد و در خانه ي كسي است كه ميهمانان خود را نااميد بر نمي گرداند. پس دعاي بنده ي روزه دارِ نمازگزار و معتكف يقينا مستجاب است.

خداوند متعال به همگان نزديك است؛ اما به روزه داران، داعيان، نمازگزاران و ميهمانان خود كه ضيوف الرحمان هستند، نزديك تر است. پس انسان معتكف از چند جهت به خدا نزديك است. روزه اش مايه ي قرب اوست، چون آن را قربة الي الله انجام مي دهد؛ نمازش مايه ي قرب اوست، چون «الصلاة قربان كلّ تقيّ» حضورش درمسجد، مايه ي تقرّب اوست، چون در خانه ي كسي است كه بندگان روزه دار و صالح خود را نا اميد بر نمي گرداند. اعتكاف او هم به خودي خود ابزار تقرّب اوست.

خداوند متعال معتكفان آستان قدس و ساحت جلال و جبروت خود را نااميد بر نمي گرداند. و اگر معتكف به دعا هم مشغول باشد، كه اين هم سبب تقرّب او به خداوند متعال است، اين عناصر محوري پنجگانه (نماز، روزه، دعا، حضور در مسجد، اعتكاف) را دارد و بهترين حال را براي دعا پيدا مي كند.

شايسته است كه معتكف در چنين حالى، اولا ظهور وليّ ذات اقدس اله، بقيّة الله (ارواحنا فداه) را مسئلت دارد، آنگاه بقا و دوام نظام، صيانت و عظمت مقام معظم رهبرى، بقاي حوزه و دوام آن، رشد و تعالي روحي حوزه و صيانت و عظمت مراجع تقليد و صيانت و عظمت امت اسلامي و نجات مسلمانان محروم در شرق و غرب عالم را از ذات اقدس اله درخواست كند.

چون براي اجابت دعاهاي جزئي شرايط زيادي لازم نيست، مي توان آنها را هميشه انجام داد. لذا در بسياري از مواقع، به اجابت مي رسد. اما دعاهاي كلّي هميشه مستجاب نيست؛ چون استجابت آنها متوقف بر وجود شرايطي است. دعاهاي كلّي و وسيع از روح وسيع، سرچشمه مي گيرد. روح وسيعي كه نه تنها به بارگاه عرش الهي رسيده باشد، بلكه از آن نيز گذشته باشد. قلب مؤمن، عرش خداست و قلب وليّ خدا، كرسي خداست. چنين قلب هايي اگر دعا كنند قطعا مستجاب است؛ زيرا آن عناصر پنجگانه كه گذشت، به خوبي زمينه ي استجابت دعا را فراهم مي كند..


اعتکاف، راه آشتي من با خدا بود

اعتکاف، يه جور براته...

ديدار آشنا:: مرداد 1384، شماره 60

چه‌جور به اعتکاف راه پيدا کردم؟ اولش يه‌جورايي خيلي خنده‌دار بود و بامزه، اما بعدا خيلي بامعني شد. با بچه‌ها گنده‌اي دور هم مي‌نشستيم و تخمه مي‌شکستيم و تا نيمه‌شب جوک مي‌گفتيم؛ فوتبال مي‌ديديم، يا مي‌رفتيم سراغ برنامه‌هاي اون‌ور آب. همچين بگي‌نگي وقت تلف مي‌کرديم. درس هم ميون‌ ما يه قدري جا داشت به اندازه نمره قبولي و رها شدن از سرکوفت اين و آن، به‌ويژه پدر و مادر محترم...

يکي از شب‌ها نمي‌دونم چه طور شد که يکي از بچه‌ها گفت: ما که اون‌ور آب، همه جورش رو رفتيم، بيايد يه بار هم شده اين‌ور آب رو هم بريم! پيشنهاد کرد بريم اعتکاف...

اول خنديديدم اما بعدا به اين نتيجه رسيديم که به امتحانش مي‌ارزه.

رفتيم پيش امام جماعت محل. ما را نمي‌شناخت، حق هم داشت! اما تحويل‌مان گرفت. در مورد اعتکاف پرسيديم تعجب کرد، شايدم خيال کرد مي‌خواهيم دستش بيندازيم... حق با او بود. قبل از اين که پيشش بريم بايد يه‌ذره سر و وضع مون رو دست‌کاري مي‌کرديم.

راهنمايي‌هاش مفيد بود، اما من مي‌خواستم پيش‌تر بدونم.

سلام، کتاب‌هاي غبارگرفته بابا، فرهنگ لغت فارسي، واژه اعتکاف. اي دل غافل! اين قدر خواندم و دست و پا شکسته نمره گرفتم، اما بهش فکر نکردم که «عاکفان کعبه جمالش...» يعني چي، حالا مي‌خواستم بشوم از عاکفان کعبه جمالش...

کتاب «مراقبات» هم خيلي به دردم خورد. آداب ماه رجب، آداب اعتکاف. راستش اين کتاب برام خيلي غريبه بود هم متنش رو خيلي نمي‌فهميدم و حجمش برام وحشتناک بود! بالاخره من و اين‌جور کتاب‌ها؟! دست امام جماعت محل درد نکنه.

مادرم مرا بدرقه کرد، پدرم لبخند معني‌داري تحويلم داد برادرم گفت: مستجاب‌الدعوه که شدي ما را هم دعا کن...

موعد اعتکاف رسيده بود. خداحافظ دنيا! حداقل براي سه روز. سلام، خدا سلام، انسان واقعي سلام، نيمه گم شده من در سال‌هاي غفلت!

اعتکاف، خلوت سه‌روزه، التماس و تضرع، محاکمه کردن خود، آشتي با خدا، آشتي با انسان، خلوت در جمع، حضور، مسجد جامع، تلاوت قرآن، روزه، ذکر، دعا، تمرين خلوص، قبول استجابت،... اعتکاف را نمي‌توانم توصيف کنم.

بلد نبودم درست قرآن را از رو بخوانم. بلد نبودم دعا کنم. چند تا نماز قضا خوندم. چند تا دعاي تکراري که از بچگي شنيده بودم. کم‌کم داشت حوصله‌ام سر مي‌رفت. کاش مي‌شد دور هم نشست و در مورد خدا حرف زد. الان بيرون چه خبره؟ عادت به روزه گرفتن ندارم، ماه رمضان نيست که مجبور باشم گرسنگي بکشم. خوش به حال داداشم! الان سر سفره ناهار چه مي‌کنه؟ چرا موقع قرآن و قنوت، ياد جوک‌هايي مي‌افتم که شنيدم؟! لعنت بر اين شيطان که نمي‌ذاره تو حال خودم باشم؟! خدايا به دادم برس!

راستي خدا حرفاي منو پذيرفته؟ اين دعاهاي تکراري منو قبول کرده؟! اعتکاف به من فهموند که چه‌قدر از خودم و خداي خودم دورم. بيچاره! هنوز بلد نيستي با خداي خودت حرف بزني!

همه اين مشکلات براي روز اول بود. به هر سختي، هرچي بود گذشت.

اين‌قدر از نور معنويت شنيده بودم، فکر مي‌کردم هر لحظه قراره از اون سقف مسجد يه نوري بياد پايين و همه ما رو پر از نور سفيد و نارنجي کنه؛ درست مثل تصويرايي که تو فيلم‌هاي تلويزيون ديده بودم. نگا هم به سقف بود مي‌خواستم نور رو ببينيم! گاهي هم نيم‌نگاهي به بروبچه‌ها مي‌کردم روم نمي‌شد از اونا بپرسم اما از تو چشماشون يه‌جورايي مي‌خوندم که اونام مثل منن، غير از هميشه‌شونن، تو حال خودشونن. ‌پرآرزو، پرسؤال، پرانتظار، مثه يه دريايي به‌ظاهر آرام که تمام وجودشون قراره طوفاني بشه. راستي ما همون بچه‌هاي شلوغ قديميم؟!

تا يکي دو ماه بعد از اعتکاف، توي يه وضع ديگه‌اي بوديم. من و همه بچه‌ها اگه دروغي مي‌شنيديم چندش‌مون مي‌شد مثل موبايلي مي‌شديم که رو ويبره باشه. تموم درون‌مون به هم مي‌ريخت. اگه يکي بي‌خيال، بدگويي و غيبت کسي مي‌کرد، احساس نفرت مي‌کردم مي‌خواستم بالا بيارم!

اعتکاف، کار خودشو کرد، اما حيف که من..

وقتي اومدم خونه، مادرم گفت: سراپا نور شدي، ياد سؤالم افتادم و گمشده‌ام. اون نوري که بايد از سقف مسجد مي‌ديدم و نديدم. حرف مادر رو خيلي جدي نگرفتم.

شنيدم که گفت: روخونه تأثير گذاشته. همه چيزي جلوش نمي‌گيم. يعني احتياط مي‌کردند!

مي‌گفت: دعاش در حق مادرش مستجاب شد.

امسال قراره همه بيان اعتکاف. پدرم مادرم، حتي برادرم.

امسال مي‌خوام بعد از ماه رجب. قدر رمضان رو هم بيش‌تر بدونم. قدر روزها و روزه‌هاشو. شب‌هاي قدرش رو. من و دوستام حالا مطمئنيم اين‌ور آب خبرهايي بوده و تا حالا غافل بوديم.


آغاز ايام البيض (اعتکاف)

ايّام روشني

اشارات:: مرداد 1384، شماره 75

بي‏انصاف نباش، آري! مي‏دانم ميهمان خوبي بوده‏اي براي ميزبانت؛ امّا سه روز کافي نيست.

اين‏که سه روز در حاشيه نورانيّت «ايّام روشني» بنشيني و نوراني شوي کافي نيست.

بايد محکم شوي، بايد هرچه مي‏شود، سلاح برداري و سپر.

پايت را که بگذاري بيرون، مي‏بيني که محاصره شده‏اي.

بايد تا مي‏تواني آذوقه و آب برداري.

بيرون، قحطي بيداد مي‏کند!

تشنگي جان خيلي‏ها را به لبشان رسانده، باور کن، چشم و دل سير، کم پيدا مي‏شود.

بايد چراغ برداري.

اصلا بايد خودت چراغ شوي؛ آنوقت، ديگر هم جلوي خودت را مي‏بيني و هم ديگران را به مقصد مي‏رساني.

باور کن، تاريکي بيداد مي‏کند.

چشم، چشم را نمي‏بيند. دل، دل را نمي‏بيند.

خيلي‏ها شب‏کور شده‏اند و شب‏زده؛امّا بعضي‏ها هنوز سوسو مي‏زنند. تو پرنور باش و وسيع.

خلاصه که بي‏انصاف نباش! بيا و هميشه مهمان باش.

خودت که بهتر مي‏داني اينجا کاروانسراست.

اگر نبود، که نوبت به تو نمي‏رسيد.

همه اين‏ها را براي تو گفتم، آري! تو که در وجود مني.

دل کندن از خاک

«يا ذا الجلال و الاکرام»!

امروز را عيد تطهير من قرار بده، اي والاترين نگهبان من پس از سه روز دل کندن از خاک و دل سپردن به افلاک!

تويي که مي‏تواني پيراهنم را از غبار راه بتکاني.

دست‏هايم را بر شاخه‏هاي بلند ابديّت آويخته‏ام، از همه چيز و همه کس بريده‏ام، سرنوشتم را به تو سپرده‏ام.

سکوت در چشم‏هايم مي‏پيچد و باران بر گونه‏هايم شديدتر از پيش مي‏زند.

خدايا! مرا به عزّت خويش عزيز گردان.

اين منم که در صبحي بي‏خورشيد متولد شده‏ام؛ سرشارم گردان از نور.

حس مي‏کنم از نو متولد شده‏ام؛ تنها و رهايم مگذار در اين بارشِ سهمگين روزها و شب‏هاي تکراري.

تمام تنم درد مي‏کند، پيله‏هايم را دريده‏ام تا پروانگي‏ام را بال بگيرم در آسمان.

از همه بريده‏ام؛ گوشه‏اي و سکوتي و تسبيحي.

سجاده‏ام را رو به خداوندي‏ات گشوده‏ام.

صداي نيايش، دردم را درمان است و روحم را راحت و رهايي.

سه روز از تمام هياهوي حوالي گريخته‏ام.

سه روز دستانم را به سفر بارگاهت فرستادم؛ مباد دست‏هايم بي‏اجابت!

سه روز در خانه امن الهي نشستم و دهان نگشودم جز به ذکر و سر نچرخاندم جز به گريبانِ فکر.

بر بهارهاي آويخته کبريايي‏ات چشم دوختم و چشم از خاک فرو بستم.

خدايا!

من قرباني طغيان خويشم؛ نخواه تا اين‏گونه مکدّر که آمده‏ام، با دست‏هايي برآمده از هيچ بازگردم.

از پشت تمام پنجره‏ها، بندگي‏ام را بنگر و رهايم کن از بند تعلقات!

صدايم کن و رهايي‏ام بخش!

«اللّهم اِنّي أَبرءُ اليکَ في يومي هذا»

آنچنان در خود فرو شکسته‏ام که بيم آوار شدن دارم؛ به تکيه‏گاهِ خداوندي‏ات سخت محتاجم.

سه روز در هواي معنويّت نفس کشيده‏ام؛ نخواه تا مشامم از بوي حسرت پُر شود.

آماده‏ام که بازگردم به هياهوي اطراف؛ امّا اين‏بار با هزار خورشيد فروزان در تنم.


روزهاي وصل و عشق

شولايي از نور بر شانه‏ات مي‏اندازي و دست در دست عاشقان طريق، در حلقه مشتاقان به سماعي ازلي دست مي‏گشايي.

پايکوبي مي‏کني در فضايي که از هر زاويه‏اش، عطر خاص‏ترين دقايق هستي جاري‏ست.

دست افشاني مي‏کني در لحظاتي که هيچ کس را بدان راه نيست.

شعله روشن کرده‏اي با دستان نيازي که به درگاه خداوند دراز کرده‏اي.

دستان قنوتت، چونان پروانه‏اي سبک‏بال در فضاي قرب بال گشوده‏اند؛ آزاد و رها.

با فکر رسيدن به معبود در ذهن، تو را همراه خويش بالا مي‏برند. دستان نيازت طلب مي‏کند نازي را که خداوند بر عاشقان خويش عنايت کرده است.

و تو همراه ديگر عاشقان حلقه شوق، چشم بر الطاف الهي دوخته، بر لب جاري مي‏کني ذکر سبزي را که جز تقاضاي قرب الي الله نيست.

تو خدا را مي‏خواني تا خداوند نيز تو را بخواند و در آغوش لطفش جاي دهد تو را

«ادعوني استجب لکم»

و تو مي‏خواني خداي خويش را.

و تو صدا مي‏زني خالق زمين و زمان را.

و تو طلب مي‏کني لطف بي‏کران پديد آورنده آفرينش را.

و تو بازگو مي‏کني نياز ازلي خود را به خداوندت، به معبودت؛ به او که لايق ستايش است و سزاوار تمجيد، به او که کريم است و رحيم، به او که بزرگوار است و ستّار.

تو با ديگر عاشقان حلقه شوق در روزهايي سبز، در روزهايي که معتکف حرم عشق يار شده‏ايد، خداي را مي‏جوئيد.

اين روزها را غنيمت مي‏دانيد و به اعتکاف مي‏نشينيد روزهاي سپاسگزاري از خالق خويش را.

تو به جمعي مي‏روي که در عين کثرت، اوج وحدت است.

سه روز با خودت خلوت مي‏کني تا در خدا غرق بشوي و در تفکري عميق به سر ببري؛ تفکر در ذات الهي.

اين روزهاي بلند مرتبه را قدر مي‏داني؛ روزهايي که به عطر دل‏انگيز روزه داري تو و همراهانت آغشته است و با مُهر سبز تبسم، روزه‏هايتان رنگ و بويي خاص مي‏گيرد، روزهايي که نمازهايت آنقدر به خدا نزديک مي‏شوند که صداي لبيک را به گوش خويش به وضوح مي‏شنوي، روزهايي که تو را خوانده‏اند به خلوتي براي تفکر در معناي حقيقي شوق، وصل و عشق....


ذرات منتشر نور

گم مي‏شوم در ازدحام شهر.

خسته‏ام.

نشاني خانه‏ام را به خاطر نمي‏آورم

تشنه‏ام؛

تشنه يک دقيقه آرامش

خسته لحظه‏اي حتّي

چشمانم به دنبال سرپناهي مي‏گردد؛

سرپناهي که از اين هياهو دورم کند

خلوتي که در آن به خود بيانديشم

به نشاني خانه‏ام.

نور سبزي از گلدسته‏هاي مسجد جامع شهر به چشمم مي‏خورد،

بي‏اختيار به سويش کشيده مي‏شوم

زمزمه «اَللهُمَّ لَکَ الحمد» به گوشم مي‏خورد

نواي «لَکَ المَجْدُ و لَکَ العِزّ»، از خود بي‏خودم مي‏کند

چشم که باز مي‏کنم، من هستم و خيلِ عاشقان الهي

من هستم و صف به صف تسبيح و نماز و استغاثه

اکنون سه روز است با توام؛

هم‏صحبت تو و هم‏خانه تو.

سه روز است ميهمانِ توام و تو همچنان مهربان‏ترين ميزبانِ دنيايي.

کم‏کم نشاني خانه‏ام را به ياد مي‏آورم:

من اهل ايمان بودم؛ همسايه خورشيد

عشق، در دو قدمي من جوانه مي‏زد

يقين، پشت خانه‏ام اُردو زده بود

بايد بروم.


فرصتي دوباره

فرصتي مي‏خواهي تا فارغ از هياهوي پايان‏ناپذير زندگي، چند روزي با خودت خلوت کني.

فرصتي مي‏خواهي تا بر سفره عشق ميهمان شوي و جامه تعلقات برکني، با خداي خويش خلوت کني و پا به پاي ام داود، زيارت رجبيه بخواني.

فرصتي مي‏خواهي تا معتکف کوي عشق شوي.

اعتکاف، فرصت خلوتي عاشقانه است.

اعتکاف، استوارسازي شانه‏هاي لرزاني است که از بار سنگين گناه، ديگر قامت ايستادن ندارد.

اعتکاف، سجده دوباره فرشتگان است بر اشک‏ها و ندبه‏ها و سجده‏هاي آدميان.

اعتکاف، احرامي‏ست در ميقات حضور، با نور و شعور.

اعتکاف، تطهير قلب‏هاست در سجاده سبز «توبه».

اعتکاف، گستره محراب عشق است در کوي دوست؛ عشقبازي روح است دور از نفسِ سرکش، در سبزترين مکان، در نوراني‏ترين زمان.

اعتکاف، تلاوت «آيه‏هاي سوره حضور است» در سجاده اشک.

اعتکاف، لبيک لب‏هايي است که عاشقانه به زمزمه نيايش، روح پريشان خود را شستشو مي‏دهند.

اعتکاف، تفرج روح است در خلوت عشق.

اعتکاف؛ يافتن حقيقت پنهان روح است در فراموشي نفس.

اعتکاف، بهترين بهانه براي صعود به ملک نفساني و بازگشت به فطرت رحماني است.

اعتکاف، غوطه‏ور شدن در درياي روشن اميد است؛ فرصت سبزي است براي آموختن طريقت دلدادگي و رسم و راه عاشقي.

اعتکاف، بريدن است و وصل شدن؛ پايان است و آغاز.

اعتکاف، شکستن است و پيوند خوردن؛ شکستن قفس نفس و پيوند خوردن به آسمان.

اعتکاف، ميقاتي است دوباره.

اعتکاف، تمرين خودسازي است.

اعتکاف، مبارزه براي رسيدن به يقين است.

اعتکاف، فرصتي است براي سبز شدن.


احکام اعتکاف

معناي اعتکاف: اقامت و بيوته کردن در مسجد جهت انجام‏عبادت است.

معتکف: شخص مقيم و ساکن در مسجد - که به‏عبادت الهي مي‏پردازد.- را معتکف گويند.

زمان اعتکاف: در همه ايام سال به جز عيد فطر و قربان‏مي‏توان اعتکاف داشت.

ولي اعتکاف در ماه مبارک رمضان -خصوصا در دهه آخر مستحب مؤکد است.همچنين اعتکاف در «ايام البيض‏» يعني‏روزهاي (13، 14 و 15) هر ماه قمري (به‏خصوص ماه‏هاي رجب و شعبان) داراي‏بيشترين ثواب است.

مکان اعتکاف: در بيشتر روايات، مسجدالحرام،مسجدالنبي‏صلي الله عليه وآله، مسجد کوفه و مسجدبصره، ذکر شده است؛ وليکن براساس‏احاديثي ديگر در «مسجد جامع‏» هر شهري‏نيز اعتکاف صحيح است. البته به فتواي فقهاو مراجع عظام، به قصد قربت و نيت رجاء ومطلوبيت مي‏توان در مساجد جامع معتکف‏شد.

مدت اعتکاف: مدت اعتکاف حداقل سه روز است که‏روزهاي اول و دوم مستحب بوده، ولي با کامل‏شدن دو روز اول، روز سوم واجب مي‏شود وهمين طور روزهاي چهارم و پنجم مستحب وروز ششم واجب است، الي آخر.

اقامت در مسجد: از اذان صبح روز اول اعتکاف تا اذان مغرب‏روز سوم بايد در مسجد اقامت داشت.


شرايط اعتکاف:

1 – عقل: بنابراين اعتکاف ديوانه، صحيح نيست.

2 - مميز بودن: در اعتکاف بلوغ شرط نبوده و لذا کودکان‏مميزي که خوب و بد را تشخيص مي‏دهند ومسائل عبادي را درک مي‏کنند، مي‏توانندمعتکف شوند.

3 – نيت: انجام اين عبادات بايد براي تقرب به درگاه‏الهي (قربة الي الله) بوده باشد. در ضمن نوع‏اعتکاف از جهت وجوب و استحباب نيز بايدمشخص شود. (البته اعتکاف روز سوم، ششم‏و نهم در هر صورت واجب مي‏باشد.)

4 - روزه گرفتن: فرد معتکف در ايام اعتکاف بايد روزه ‏بگيرد.

5 - اقامت هميشگي در مسجد: دراين مدت نبايد از مسجد خارج شد، مگردر حال ضرورت.

6 - کسب رضايت: بر فرزندان و بانوان شرعا واجب است که ازوالدين خود - به خصوص پدر و شوهر اجازه‏بگيرند.


مبطلات اعتکاف:

کارهايي که در روزها و شبهاي اعتکاف برمعتکف حرام است، عبارت است از:

1 - خريد و فروش.

2 - مجادله و نزاع در امور دنيوي.

3 - بوئيدن عطر و بوي خوش براي لذت‏بردن.

4 - مباشرت باهمسر.

5 - آنچه که روزه را باطل مي‏کند. (که البته‏اکثر آن‏ها در شب باعث‏بطلان اعتکاف‏نمي‏شود.)

× توجه: عدم رعايت موارد فوق، موجب‏باطل شدن اعتکاف، وجوب قضاي آن و دادن‏کفاره مي‏شود.


ادعيه و نماز

الف - در ايام اعتکاف مي‏توان دعاهاي‏متعددي چون دعاهاي ماه رجب و جوشن‏کبير را خواند؛ اما آنچه که براي عموم‏معتکفان (باسواد و بي‏سواد) ممکن و آسان‏است، خواندن دعاها و اذکار کوتاه ولي‏پرمحتواست که به برخي از آن‏ها اشاره‏مي‏کنيم:

- اللهم کن لوليک الحجة‏ابن الحسن...(دعاي امام زمان‏عليه السلام)

- لاحول و لا قوة‏الا بالله العلي العظيم

- ياالله، يا رب، يارحيم، ياغفور، يارزاق، يا تواب، يا ارحم الراحمين، يا غفارالذنوب، يا ستارالعيوب، الهي العفو و...

- سبوح قدوس رب الملائکة و الروح - اللهم صل علي محمد و آل محمد - اللهم اغفرللمؤمنين و المؤمنات - اللهم اغفرلي و تب علي - استغفرالله ربي و اتوب اليه

ب - خواندن نمازهاي واجب و مستحب؛ که‏البته خواندن نمازهاي قضاشده، در اولويت‏هستند و اما در خصوص نمازهاي مستحبي،مي‏توان به مفاتيح الجنان و غيره مراجعه کرد.بنابراين در طول اين روزها و شبها هريک ازبرادران و خواهران معتکف - به هر مقداري که‏برايشان امکان و ظرفيت وشوق وجود دارد.-مي‏توانند اين قبيل دعاها ونمازها را زمزمه و تکرارکنند.


فضيلت ماه رجب

از آنجايي که فعلا درايران مساله اعتکاف‏بيشتر در ماه «رجب‏» انجام‏مي‏گيرد، در رابطه بافضيلت اين ماه، به نمونه‏هايي از احاديث اشاره‏مي‏کنيم:

پيامبراکرم‏صلي الله عليه وآله‏مي‏فرمايند: «ماه رجب، ماه‏بزرگ خداوند است و ماهي‏در حرمت و فضيلت‏به آن نمي‏رسد... هماناماه رجب، ماه خداست و ماه شعبان، ماه من وماه رمضان، ماه امت من مي‏باشد. هر فردي که‏يک روز از ماه رجب را روزه بگيرد، مستوجب‏رضايت و خشنودي بزرگ خدا مي‏شود وغضب الهي از او دور شده و دري از درهاي‏جهنم به رويش بسته مي‏شود. ماه رجب، ماه‏استغفار امت من است؛ پس در اين ماه بسيارآمرزش بطلبيد. زيرا خداوند آمرزنده ومهربان است.»

امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمايند: «هرکس که‏يک روز از آخر اين ماه (رجب) را روزه بگيرد،خدا او را از شدت سکرات مرگ و از هول بعد ازمرگ و عذاب قبر ايمن مي‏کند؛ و هرکسي که‏دو روز از آخر اين ماه را روزه بگيرد، بر صراطبه آساني مي‏گذرد؛ و هر فردي که سه روز ازآخر اين ماه را روزه بگيرد، از ترس بزرگ روزقيامت و از شدتها و هولهاي آن روز ايمن گرددو برات بيزاري از آتش جهنم را به او عطاکنند.»

امام موسي بن جعفرعليه السلام مي‏فرمايند:«هرکسي که يک روز از ماه رجب را روزه‏بگيرد، آتش جهنم يک سال راه از او دورمي‏شود و هر فردي که سه روز از آن را روزه‏بگيرد، بهشت‏بر او واجب خواهد شد. همانارجب نام رودي است در بهشت که از شيرسفيدتر و از عسل شيرين‏تر است؛ پس هرشخصي که يک روز از ماه رجب را روزه داشته‏باشد، به يقين از آن نهر بهشتي خواهدنوشيد.»


برنامه ريزي براي اعتکاف

همانا زندگي جمعي عده‏اي از افراد در يک‏محيط (خانه، مدرسه، مسجد، اداره و...)داراي مزايا و برکات گوناگوني است؛ و اگرمديريتي سالم و صحيح و اخلاقي نيکو برآن‏محيط و افرادش حاکم باشد، نتايج مفيدتر وپربارتري را در پي‏خواهد داشت.

در رابطه با بيتوته کردن چند روزه‏معتکفان در مساجد نيز، مطالب فوق صادق‏است. يعني با برنامه‏ريزي صحيح مي‏توان به‏نتايج مطلوب خود در اين چند روز و چندشب رسيد و الا خداي نکرده به علت عدم‏شناخت افراد، کثرت جمعيت، بدسليقگي وافراط در امر مقدس اعتکاف، ممکن است که‏امر ناخوشايندي اتفاق بيفتد!

در ضمن از عموم افراد روحاني و مسؤول‏تقاضا مي‏کنيم که با استفاده از کتابهايي چون‏ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، مفاتيح‏الجنان، الحکم الزاهره و... آيات و احاديث‏مورد بحث را شرح داده و به اطلاع معتکفان وديگران برسانند. اما نکات مورد نظر عبارتنداز:


1 - تبليغ و تبيين اعتکاف

سزاوار است که رسانه‏ها مطالبي را درخصوص اين عبادات همگاني به اطلاع مردم‏برسانند و برادران معظم روحاني نيز احکام‏عمليه اعتکاف را براي معتکفين توضيح وشرح دهند.


2 - فوائد اعتکاف

بيان فلسفه و ثمرات عبادت، باعث تشويق‏و تقويت انگيزه مي‏شود؛ لذا زيبنده است که‏فايده‏هاي متعدد اعتکاف براي همگان - به‏ويژه معتکفان - بازگو شود. فوائدي از قبيل:تزکيه روح، ازدياد ايمان و تقوا، کسب ثواب‏عظيم، نورانيت و نشاط قلبي، گشوده شدن‏عقده‏هاي دروني و رسيدن به آرامش و اميد،هدفمندشدن زندگي، کسب معارف و علوم،تقويت اراده و صبر، گسترش محبت،عطرآگين شدن فضاي زندگي، و در يک کلام،تقويت و گسترش ارزشها و هنجارهاي‏اسلامي و انساني.


3 - مشارکت عمومي

سرمايه گذاري درامور خير، به معناي‏سهيم شدن در عبادت و ثواب است؛ پس چه‏نيکوست افرادي که به عللي توفيق اعتکاف راندارند، از طرق ديگر در اين امر مهم سرمايه‏گذاري نموده و از سود آن بهره‏مند شوند.مثلا:

الف - رضايت دادن: مسؤولين مربوطه واولياي امور به زيردستان خود - در صورت‏امکان،- اجازه دهند تا در اعتکاف شرکت‏نمايند.

ب - اطعام و مساعدت: اميد است که مراکزخيريه و افراد نيکوکار در تامين غذاي افطار وسحري و ديگر مايحتاج معتکفان، از قافله‏ابرار عقب نمانند.

ج - تشويق نمودن: ائمه جمعه و جماعت،مسؤولان، خانواده‏ها و... نيز از همت و ايمان‏برادران و خواهران معتکف، قدرداني وتجليل نمايند و با حضور خود و تشويق‏هاي‏مادي و معنوي، باعث تقويت انگيزه‏هاي‏مقدس در افراد معتکف شوند.


4 - معارفه

جهت مودت و محبت‏بيشتر بين معتکفان‏و براي جلوگيري از بروز اموري بعضاناخوشايند، بهتر است‏بين معتکفين -مستقيم يا غير مستقيم - معارفه‏اي صورت‏بگيرد.


5 - حفظ حريم

معتکفان از جهت‏سن، شغل، علم و... باهم‏تفاوتهايي دارند؛ لذا لازم است اولا حريم وشخصيت هرکدام پاس داشته شود. ثانيا باسعه صدر و بزرگواري اختلافات (روحي،فکري و عملي) همديگر را تحمل فرمايند.


6 - اعتدال

معتکفان از نظر شوق و ظرفيت نيز يکسان‏نيستند؛ بنابراين در برنامه‏هاي عبادي(سخنراني، مباحثات علمي، قرائت قرآن،عزاداري، دعا، نوحه خواني و...) بايد ميانه‏روي مراعات شود که خداي ناکرده زياده روي‏در امور، اثرات منفي ايجاد نکند.


7 - عمل به توصيه‏ها

در اين سفر و اردوي معنوي، بر مسافران وشيفتگان وادي عبادت و عرفان لازم است که‏نخست‏با توصيه‏هاي اساتيد و سالکان طريق‏عشق و معرفت آشنا شوند و سپس به رياضت‏و تهذيب روح بپردازند تا در کوتاه مدت به‏سرمنزل مقصود برسند. ان‏شاءالله.

به عبارت ديگر، هدف از اعتکاف، رسيدن‏به کمال و خشنودي خداوند است که آن هم‏مقدماتي دارد؛ مانند: اخلاص، خضوع،خشوع، تقوا، لقمه حلال، رجاء و اميد، توکل،توبه و استغفار، شکر و سپاس، اشک، دعا،استمرار ذکر و...


8 - سؤالات ديني

با تشکيل جلسات پرسش و پاسخ مي‏توان‏به سؤالات و شبهاتي که احيانا براي معتکفان‏مطرح است، جواب داد. لذا بايسته است که‏برادران و خواهران به صورت شفاهي و کتبي‏سؤالات خود را از سروران روحاني وکارشناسان امور ديني بپرسند.


9 – مجالست ‏با ابرار

حال که بهترين زمان و مکان و دوستان‏نصيب معتکفان شده است، علاوه بربرکات‏گوناگون اين ايام، نبايد از ثمرات مصاحبت ومجالست‏با اهل علم و اخلاق، غافل شد.


10 - قبولي دعا

يکي از شرايط استجابت دعا، طولاني بودن‏سجده است و از ديگر شرايط، دعا کردن براي‏ديگران است؛ بنابراين دعا براي ظهور وسلامتي امام زمان‏عليه السلام، سلامتي و عزت رهبرمعظم، آزادي اسيران، پيروزي اسلام ومسلمين، شفاي جانبازان و بيماران، سلامتي‏و سعادت خدمتگزاران، خانواده، اقوام،دوستان و بانيان اعتکاف و خصوصا طلب علومقام و رحمت الهي براي امام راحل‏قدس سره،شهيدان و اموات، فراموش نشود.


11 - مولوديه

شب و روز 13 رجب، سالروز ولادت مولودکعبه، حضرت اميرالمؤمنين علي‏عليه السلام است؛نيکوست‏به همين مناسبت، به ذکر فضائل ومناقب آن حضرت پرداخته شود.


12 - سوگواري

باتوجه به اين که 15 رجب مصادف بارحلت‏حضرت زينب کبري‏عليها السلام مي‏باشد،شايسته است‏به همين مناسبت، با ذکرفضائل و مصائب آن بانوي نمونه، به سوگواري‏پرداخته شود.


13 - قدر لحظات

حال که خويشتن را در اين چند روز از همه‏چيز و همه جا فارغ ساخته‏ايم و به جمع‏سالکان طريق دوست پيوسته‏ايم، شايسته‏است‏براي نيل به تکامل معنوي، از تمامي‏لحظات ملکوتي اعتکاف استفاده کنيم. و به‏قول ديگر، شبها و روزهاي اعتکاف همان‏هنگامه‏هاي عروج و صعود است که مي‏توان‏مسافت چهل ساله را به سرعت طي کرد؛ پس‏زينهار که اين خلوت و سفر معنوي به نوعي باغفلت و سهل‏انگاري سپري شود!

آري، «هرشب، شب قدر است اگر قدربداني.» بايد مواظب بود در اين ايام و ليالي‏نوراني، صفات رذيله‏اي مانند: سوءظن،حسادت، عجب، ريا، تکبر، غيبت، غفلت،دروغ و ساير امور ناپسند دل نوراني معتکفان‏را آلوده نکند.


14 - انديشيدن

براساس آيات و روايات «تفکر» و «تدبر»بهترين عبادت است؛ لذا چه نيکوست که درمسائل خداشناسي، خودشناسي و غيره به‏تفکر و انديشه پرداخت.


15 - خواب

يکي از نيازهاي روحي و جسمي هرانساني،خواب است؛ لذا معتکفان براي خود ودوستان شرايط مطلوبي فراهم بسازند تا بعداز مدتي استراحت، با انرژي و شادابي‏بيشتري به امور عبادي خود بپردازند. از اين‏روست که خداوند حتي خواب روزه‏دار را نيزعبادت شمرده است.


16 - علاج افسردگي

چه بسا عده‏اي از معتکفان - خصوصانوجوانان - به سبب دوري از خانواده ودوستان، گاهي دچار دلتنگي بشوند؛ لذابستگان و ديگران مي‏توانند با حضور خود درمسجد و ديدار از آنان، به تشويق و تقويت‏آن‏ها بپردازند.


17 - روحيه تعاون

يکي از ثمرات گرانبهاي اعتکاف، مساله‏تعاون و همکاري است که مي‏توان به روشهاي‏متعدد، اين روحيه را تقويت کرد؛ همانند:جاروکردن مسجد، پذيرايي در هنگامه‏هاي‏افطار و سحر، شستن ظروف و...


18 - آداب مساجد

سزاوار است در خصوص فضائل مسجد،آداب و احکام آن را نيز به ياد سپرد و مراعات‏نمود. مانند ثواب عبادت و نشستن در مسجد،رعايت کردن احترام و قداست مسجد،خواندن نماز تحيت، آلوده نکردن مسجد،وجوب طهارت آن در صورت آلودگي، عدم‏دست زدن به وسايل مسجد و غيره.


19 - بهداشت

مسائل بهداشت فردي، جمعي و مکاني‏بايد مراعات شود؛ مثل: عدم حضور افرادي که‏بيماري مسري دارند، پاکيزه نگه داشتن‏جايگاه، وجود لوازم بهداشتي و...


20 - امکانات

فراهم کردن کتاب‏هاي قرآن، مفاتيح‏الجنان و مناجات، مهيا ساختن مهر و تسبيح‏به اندازه کافي، وجود کمکهاي اوليه، فعال‏شدن سيستم تهويه و هواکش و...


21 - استحمام

از آنجايي که براي عده‏اي ممکن است‏موجبات غسل فراهم شود، لذا مسؤولين‏محترم با نزديک‏ترين گرمابه قراردادي‏ببندند و يا اين که در صورت امکان، در همان‏حياط و محوطه مسجد چند دوش حمام راه‏اندازي کنند.


22 - توصيه‏هاي امنيتي

عدم آوردن اشياء گران قيمت، عدم دست‏زدن به وسايل برقي و حرارتي، وجود ماموران‏انتظامي در اطراف جايگاه - خصوصا جايگاه‏اعتکاف خواهران - و غيره.


23 - حلاليت‏طلبي

از آنجايي که ممکن است در اين چند روزه -به صورت خطا و جهل يا خداي ناکرده عمد وعلم - نسبت‏به ديگران بي‏احترامي و غيبتي محقق‏شده باشد، پس لازم است که معتکفان گرامي درپايان اعتکاف، از همديگر لاليت‏بطلبند.


24 - غبار روبي

همان طوري که پيش از اعتکاف بحمدالله‏در امر «غبارروبي مساجد» مشارکت‏به عمل‏آمده؛ شايسته است پس از اتمام زمان ومراسم با شکوه و گسترده اعتکاف، به‏بهداشت و غبار روبي جايگاه اعتکاف نيزاهميت داده شود.


25 - نکاتي ديگر

برگزاري مسابقات ديني، نوشتن خاطرات،مقاله و شعر، کشيدن طرح پيرامون اعتکاف(قبل يا بعد از اتمام مراسم)، نوشتن و بازگوکردن پيشنهادها و انتقادات به مسؤولان‏محترم ستاد اعتکاف، گرفتن عکس دسته‏جمعي با دوستان معتکف و...


ويژه ايام اعتکاف

در خلوت دوست


مقدمه

صبح‏گاه سيزدهم رجب، مساجد جامع بسياري از شهرهاي ايران اسلامي، شاهد حضور عاشقان شيفته‏اي است که به قصد اقامتي سه روزه، در اين مکان مقدس حضور مي‏يابند و به دور ازدنيا و جلوه‏هاي دل‏فريب آن، در سفري از خانه خويش به خانه دوست شرکت جُسته و به راز و نيازِ با خداي بي‏نيازِ بنده‏نواز مي‏پردازند.

اعتکاف، سنّت نيکوي ديرپايي است که از پيامبران به يادگار مانده و تا امروز ادامه يافته است. اين برنامه معنوي، هر ساله مشتاقان و طرفداران بيش‏تري مي‏يابد؛ عبادتي که در خلوتِ انسان با پروردگار مهربان شکل مي‏گيرد و دل‏هاي شيفتگان حضرتش را جلا مي‏بخشد.


معناي اعتکاف

«اعتکاف» از واژه عَکَفَ گرفته شده و به معناي توقّف در مکاني و ماندن در آن مکان است. اين واژه در اصطلاح، به معناي ماندن و توقف سه روزه و بيش‏تر از آن درمسجد جامع، به قصد بندگي و راز و نياز با خالق بي‏همتاست و به کسي که چنين عمل عبادي را انجام مي‏دهد، «مُعتَکِف» گويند.


فلسفه اعتکاف

اسلام، دينِ انزوا و گوشه‏گيري نيست و حتي با آن به مخالفت پرداخته است، ولي از آن‏جا که دست و پا زدن در مسائل مادّي و مشاغل روزمره و معاشرت با غفلت‏زدگان جامه، تمايل به دنيا و تجمل‏گرايي را در انسان افزايش مي‏دهد و گاه آدمي را از ياد حق و روي‏کردن به حقيقت و توجه به امور معنوي بازداشته و به خود مشغول مي‏کند، در اسلام برنامه‏اي داوطلبانه براي برطرف ساختن اين آفت روحي تدارک ديده شده که «اعتکاف» نام دارد.


اعتکاف، فرصتِ ارتباط

انسانْ طبق وعده الهي در آيه ششم سوره مبارکه انشقاق، سرانجام به ديدار معبود نايل خواهد شد. او براي رسيدن به محبت خداوند، بايد راه عبادتِ حقيقي را در پيش بگيرد و گاهي در اُنس با پروردگارْ به گوشه‏اي خلوت پناه بَرَد و دور از همه عنوان‏ها و تعلقات دنيايي، لَختي در حالِ خود بينديشد و با سوزِ دل و اشک چشم، زنگار و سياهي را از چهره جان خود بزدايد و در زاد و توشه آخرت تأمّل کند. اديان الهي با توجه به اين نياز روحي، با آن‏که انسان را به حضور در جامعه و شرکت در فعاليت‏هاي اجتماعي فرا مي‏خوانند، فرصت‏هايي را نيز براي خلوت کردن او با خداوند فراهم ساخته‏اند که يکي از اين فرصت‏ها، «اعتکاف» است.


اعتکاف، درمانِ فراموشي

قرآن کريم، در آيه 27 سوره حديد، از گوشه‏گيري پيروان عيساي مسيح عليه‏السلام، سخن به ميان آورده و مي‏فرمايد: «.. و رهبانيتي را که ابداع پيروان مسيح بود، براي آن‏ها مقرر کرديم تا خشنودي خداوند را به دست آورند؛ پس حق آن‏را چنان‏چه بايسته بود، مراعات نکردند.» علامه طباطبايي رحمه‏الله در تفسير اين آيه مي‏فرمايند: «از لحن آيه شريفه برمي‏آيد که خداوند، در ابتدا رهبانيت را بر پيروان حضرت عيسي عليه‏السلام مقرر نکرده بود، ولي آن‏را مورد تأييد قرار داد». هرچند مسيحيان به دليل زياده‏روي در اين کار مورد نکوهش قرار گرفتند، ولي دين اسلام، عبادتي به نام اعتکاف پيش‏بيني کرد که نوعي خلوت‏گزيني و درون‏انديشي براي ساختن انسان‏ها و جلوگيري از خدافراموشي و خودفراموشي است. «اعتکاف» راه‏کار مناسب و درمان مطلوبي براي بيماري فراموشي خود و خداست.


اعتکاف، توقّفي آگاهانه

«اعتکاف» توقّفي ناآگاهانه در مسجد، بدون عشق به عبادت و قصد قربت نيست. آن چه مي‏تواند موجب دل کندن از لذايذ زندگي مادّي شود، خود بايد لذتي برتر باشد، لذتي چون وصال محبوب، تقرّب و نزديکي به خداي بزرگ و قرار گرفتن در سايه‏سار محبّت الهي. مُعتکف، از خانه خويش بيرون رفته و آگاهانه عزمِ حضور در خانه حضرت حق مي‏کند؛ حضوري آگاهانه، عاشقانه و خالصانه بر درگاه پروردگار يکتا.


پيام اعتکاف

پيام اعتکاف، به ياد خدا زيستن است. اعتکافْ گشت وگذاري است در کوچه پس کوچه‏هاي درون و گشتن در دنياي تو در توي دل و شناختن خود و مجاهده با نفس. روزهاي اعتکاف، روزهاي انس با پروردگار و بريدن از غير و پيوستن به يار است. اعتکاف، هجرتي دروني براي سيردر دنياي باطنْ و مروري بر نفسانيّات خويش است تا گام تهذيب برداريم و کام بندگي برگيريم. ايام اعتکاف، اهل عبادت را عيد حضور است و اهل غفلت را روزنه‏اي به سوي نور.


ضرورت اعتکاف

انسان به متقضاي فطرت خدايي‏اش، به دنبال معنويت است و هيچ لذتي را ياراي مقابله و رقابت با آرامش حاصل از حضور در برابر معبود و بندگيِ او و ذکر و نام خداوند نيست. زندگي در عصر ماديت و حکومت لذت‏هاي مادي و مظاهر زودگذر دنيايي، روح و جان انسان‏هاي بيدار دل و آگاه را آزرده کرده و آنان را به دنبال فرصتي مي‏کشاند تا به اصل و فطرت پاک خويش بازگردند. از اين رو، لازم است انديشمندان و آگاهان جوامع بشري، در انديشه نهضتي معنوي و انقلابي و حرکتي خدايي باشند و انسانيت سرگردان و به بن بست رسيده را در ميدان معنا و عرفان قرار داده و از اين راه، آرامش را به آنان بازگردانند که اينْ بهترين هديه و سوغات براي ساکنان کره ناآرام ماديّت است.


اعتکاف، رهبانيت نيست

اسلام فکر جدايي از زندگي دنيا و گوشه‏نشيني وکناره‏گيري از مردم و به تعبير ديگر، رهبانيت را باطل و ناپسند اعلام کرد، ولي در عين حالْ اعتکاف را به عنوان فرصتي براي بازگشت به خداي خويش قرارداد تا کساني که از هياهوي زندگي مادّي خسته مي‏شوند، بتوانند چند روزي باخداي خود خلوت کرده، جان و روح خود را با خالق هستي پيوند دهند و با توشه معنوي و اعتقادي راسخ و ايمان و اميدي بيش‏تر به زندگي خود ادامه دهند و خويشتن را براي صحنه‏هاي خطر و جهاد در راه خدا آماده سازند و هميشه با ياد خدا تلاش کنند و خود را درمحضر او ببينند و از نافرماني او پرهيزکرده و به سوي سعادت دنيا و آخرت گام بردارند.


اعتکاف در قرآن

در آيه 125 سوره بقره آمده است که خداوند به ابراهيم و فرزندش اسماعيل، دستور داد تا خانه خدا را براي طواف کنندگان خانه خدا، اعتکاف کنندگان و رکوع و سجده کنندگانْ پاکيزه و آماده سازند. هم‏چنين در جايي ديگر، آن هنگام که حضرت مريم عليهاالسلام به افتخار ملاقات با فرشته الهي نايل آمد، از مردم فاصله گرفته و در خلوت به سر برد تا در مکاني خالي و به دور از هرگونه دغدغه، به راز و نياز با خداي خود بپردازد و چيزي او را از ياد خدا غافل نکند، به همين دليل زاويه شرقي بيت المقدس را که شايد محلي آرام‏تر و يا از نظر تابش خورشيد، مناسب‏تر بود، برگزيد. به نظر علامه طباطبايي هدف حضرت مريم از دوري گزيدن از مردم، بريدن از آنان و روي آوردن به سنت اعتکاف بوده است.


اعتکاف در روايات

پيامبر گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، در بيان فضيلت اعتکاف، در سخني گران‏بها فرمودند: «مُعتکِف، همه گناهان را در بند مي‏کشد»؛ يعني آن‏که خويشتن را براي مدتي در مکاني محبوس کرده تا به توفيق انس با خداوند و رسيدن به لذت مناجات نايل آيد، انسان مي‏کوشد تا در مدت اعتکاف، گناه و خطايي از او سر نزند و اينْ مقدمه و شروع خوبي براي چشم‏پوشي از گناهان در بقيه روزهاي زندگي‏اش خواهد شد.


پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و اعتکاف

آخرين فرستاده الهي، که از ايشان به عنوان الگوي نيکو براي جامعه انساني در قرآن نام برده شده است، نه تنها در کلام و سخنْ مردم را به انجام اعتکاف تشويق مي‏کردند، بلکه در عمل نيز، سرمشق و راهنماي راهيان راه فضيلت و کمال بودند، تا آن‏جا که بنا بر نقل روايات، آن بزرگ‏وار، در دهه آخر ماه مبارک رمضان، در مسجد معتکف مي‏شدند. ايشان درون خيمه‏اي مويينه که برايشان آماده کرده بودند، به عبادت و اعتکاف مي‏پرداختند. شدت اهتمام پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به اعتکاف به قدري بود که اگر چنان‏چه در يک سال به علتي موفق به انجام آن نمي‏شدند، در سال بعد به جبران آن مدت، اعتکافي بيست روزه به جا مي‏آوردند.


اعتکاف در سيره پيشوايان

امامان معصوم عليهم‏السلام، اين پيشوايان راستين مردم، از راه‏هاي گوناگون بر اهميت اعتکاف تاکيد مي‏ورزيدند و جامعه اسلامي را براي شرکت در آن، تشويق مي‏کردند تا دراين سنت اسلامي، پيرو پيامبر خويش گردند.

اميرمؤمنان، علي بن ابي طالب عليه‏السلام، در پاسخ به نامه يکي از زمام‏داران منصوب خود در مصر، که از ايشان درباره نحوه برپايي اعتکاف پرسشي داشتند، ضمن تأکيد بر اهميت روزه در اين برنامه، درباره شيوه اعتکاف پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به وي و تمامي مسلمانان يادآوري مي‏کنند که رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در سخت‏ترين شرايط، هر ساله مراسم اعتکاف را به جا مي‏آوردند. امام حسن و امام حسين عليهماالسلام نيز به جدّ بزرگ‏وار خويش اقتدا کرده و در مسجد معتکف مي‏شدند.


آثار فردي اعتکاف

از آن‏جايي که اعتکاف زمينه مناسبي است تا انسان به کاوش درباره انگيزه‏ها و روحيات خويش بپردازد، آثار فردي و اجتماعي فراواني دارد. گوشه‏اي از آثار فردي اين عمل مبارک عبارتند از: آمرزش گناهان، دوري از آتش جهنم، دريافت پاداش بسيار، ميهمان شدن بر خدا درخانه او، شرافت يافتن به تلاوت قرآن و بهره‏مندي از برکات ذکرخداوند. معتکفِ پاي‏بند به آداب، در هر کدام از نماز، دعا، تفکر، شب زنده‏داري و گريستن، به گنجينه‏هايي از رحمت خاص خداوند دست مي‏يابد که گران‏بهاترين سرمايه زندگاني است.


تأثير اعتکاف در برطرف شدن بلاي عمومي

طبق اعتقادات اسلامي، گاهي خداوند به دليل تأديب انسان‏ها يا عقوبت آن‏ها به خاطر ستم‏کاري‏ها و گناهانشان، اراده نزول عذاب مي‏کند و بلاهايي چون خشک‏سالي، زلزله، بيماري‏هاي عمومي و مانند آن‏را در نظر مي‏گيرد تا انسان‏ها از خواب غفلت بيدار شده و به راه راست هدايت گردند. در اين ميانْ طبق روايات اسلامي، عمل شايسته گروهي از مردم مي‏تواند باعث دفع بلا از جامعه‏اي گردد؛ چه اين‏که خداوند در آيه 33 سوره انفال مي‏فرمايد:«پروردگار آن‏ها را تا زماني که استغفار مي‏کنند، عذاب نمي‏کند.» بر اين اساسْ اعتکافِ خالصانه جمعي از مردم جامعه، مي‏تواند چنين نقشي را در جامعه اسلامي داشته باشد و بلاهايي را دفع کند.


جايگاه اعتکاف در مقابله با تهاجم فرهنگي

جامعه اسلامي ايران، به دليل تکيه بر ارزش‏هاي ديني و اسلامي، به ذائقه بسياري از ابرقدرت‏هاي جهان خوش نيامده و آن‏ها را بر آن داشته تا تمام توان خود را براي جلوگيري از گسترش فرهنگ اصيل اسلامي و ايراني بگمارند. در اين راستا، تهاجم فرهنگي، يکي از ابزارهاي دشمنان در چند سال اخير بوده که به دنبال تغيير فرهنگ ديني و ملي و جايگزين کردن فرهنگ غرب مي‏باشند که اينْ خود جهادي فرهنگي را در ايران مي‏طلبد؛ جهاد و کوششي براي تقويت باورهاي ديني که با ايجاد محافل معنوي و مجالس انس با خدا و شناخت بيش‏تر حضرت باري تعالي مي‏توان گامي در راه مَصاف فرهنگي برداشت. بر اين اساسْ اعتکاف مي‏تواند برنامه سودمندي در مقابله با اين تهاجم باشد؛ چرا که اين برنامه عبادي، علاوه بر تأثيرات فردي، به دليل دعوت جامعه به خداپرستي و دين‏مداري، مي‏تواند آثار سازنده‏اي وي را به دنبال داشته باشد.


اقسام اعتکاف

اعتکاف در اصل يک عمل مستحبي است، ولي ممکن است به يکي از دلايل زير واجب گردد:

اول به واسطه نذر، عهد يا قسم ياد کردن به اين‏که انسان در برابر برخوردار شدن از نعمتي مثل موفقيت در يک کار و يا بهبودي از بيماري، چند روز را در مسجد معتکف شود؛ دوم شرط کردن آن در ضمن عقدي مانند اجاره به اين نحو که مثلا صاحب‏خانه شرط کند که مستأجر، هر سال پنج روز را در مسجد معتکف شود و مستأجر نيز آن را قبول کرده و عقد اجاره بنويسند، و سوم اين‏که انسان از طرف کسي اجير شود که به نيابت از او، در مسجد معتکف گردد که در اين سه صورت، اعکتاف يک عمل واجب مي‏گردد.


مکان اعتکاف

اعتکاف از نظر مکان محدوديت خاصي دارد و اختلاف آراي فقها در اين باره به سه نظريه منجر شده است: اول آن‏که اعتکاف تنها در يکي از مساجد چهارگانه (مسجدالحرام، مسجد النبي، مسجد کوفه و مسجد بصره) صحيح است؛ دوم، اعتکاف در مسجد جامع هر شهر و منطقه نيز صحيح است. مقصود از مسجد جامع، مسجدي است که معمولا مردم بيش‏تري در آن‏جا گِرد مي‏آيند و به عبارت ديگر، مسجدي که بيش‏تر اوقات از ساير مساجد آن شهر يا منطقه، جمعيت بيشتري داشته باشد؛ و نظر سوم آن است که اعتکاف در ساير مساجدْ مانند مسجد محله و بازار صحيح است که اين نظرِ شمار اندکي از فقهاست.


زمان اعتکاف

اعتکاف از نظر زمان، محدود به وقت خاصي نيست، ولي چون لازمه اعتکاف روزه گرفتن است، در دو روز عيد فطر و عيد قربان که روزه حرام است، نمي‏توان معتکف شد. البته بهترين زمان براي اعتکافْ دهه آخر ماه مبارک رمضان و روزهاي سيزدهم تا پانزدهم ماه رجب است که در کشور ما، اعتکاف در سه روز ماه رجب رواج دارد و اين سه روز، از چندجهت داراي اهميت است: اول اين‏که ماه رجب، ماه حرام است و مطابق روايات، اعتکاف در ماه‏هاي حرام از فضيلت بيش‏تري برخوردار است و دوم اين‏که روزه در ماه رجبْ فضيلت خاصي دارد.


شرايط اعتکاف و مُعتکِف

لازم است که اعتکاف کم‏تر از سه روز نباشد، ماندن در مسجد ادامه داشته باشد و معتکف در طول روزهاي اعتکافْ از محل اعتکاف خارج نشود، مگر براي مواردي که استثنا شده؛ مثل نياز به طهارت و ديگر موارد. هم‏چنين معتکف بايد عاقل، مؤمن، روزهْ‏دار و مُخلص باشد؛ يعني اعتکاف را براي خدا و نه به قصد خودنمايي انجام دهد و نيز چنان‏چه معتکف از کساني است که براي انجام اين عمل نياز به اجازه ديگران دارند؛ مثل فرزند، بايد از پدر اجازه گرفته باشد.


برخي از احکام اعتکاف

از آن‏جايي که اعتکاف يک برنامه عبادي است، شرايط و احکام خاصي دارد که برخي از آن‏ها عبارتند از:

اعتکاف مستحبي را دردو روز اول مي‏توان رها کرد، ولي اگر دو روز اول را به پايان ببرد، اعتکاف روز سوم بر او واجب مي‏گردد. البته واضح است که اعتکافِ واجب را در صورتي که زمان آن تعيين شده باشد، حتي در روزهاي اول هم نمي‏توان ترک کرد. در اعتکاف بلوغ شرط نيست. هم چنين تمام کارهايي که روزه را باطل مي‏کند، براي معتکف حرام بوده و باعث باطل شدن اعتکاف اوست، و نيز اموري مانند خريد و فروش و جرّ و بحث در امور به قصد غلبه بر حريف و اظهار فضلْ حرام بوده و اعتکاف را باطل مي‏کند.


آداب اعتکاف

شايسته است معتکف، علاوه بر رعايت شرايط و احکام اعتکاف، براي انجام بهتر و کامل‏تر آن، آدابي را که در اين باره ذکر شده، نيز رعايت کند که با مراعات آنْ مي‏توان بهترين نتيجه را براي تکامل معنوي گرفت. در اين خصوص، رعايت آدابي مانند مداومت بر ذکر و ياد خداوند، نماز و تلاوت قرآن، رعايت اخلاص، باز ايستادن از گناه و تلاش در دوري از جلوه‏هاي دنيايي، از جمله کوشش درسخن نگفتن از امور دنيايي، ناسزا نگفتن و به طور کلي پرهيز از محرمات و هرچه انسان را از مقصود و مقصد اصلي يعني اُنس با محبوب دور مي‏سازد، سفارش شده است.


ضرورت اخلاص در اعتکاف

کارهاي انسان برخاسته از انگيزه‏هاي دروني و بيروني اوست. دين مقدس اسلام نيز ضمن تأييد اين مطلب، بر لزوم جهت‏دار بودن اعمال انسان‏ها تأکيد کرده و خداوند متعال و کسب رضايت او را بهترين نقطه براي محوريت افعال او دانسته است. خدايي بودن کار، جهت و سوي آن‏را تعيين مي‏کند و «رنگ خدايي، بهترين رنگ‏ها و با دوام‏ترين آن‏هاست» واز آن‏جا که اعتکاف و خلوت با خداوند، از بهترين کارهاي اسلامي و انساني است، لزوم خالص بودن آن بيش‏تر احساس مي‏شود.


علامه مجلسي رحمه‏الله و کمال اعتکاف

علامه مجلسي رحمه‏الله درباره کمال اعتکاف مي‏نويسد: «کمال اعتکاف در آن است که انديشه و دل و اعضا بر مجرّد عمل صالح وقف گردد و بر در خانه خداي جليل و در برابر اراده مقدس او به حبس درآيد و به زنجير مراقبت او به بند کشيده شود و از آن‏چه روزه‏دار از انجام آن خودداري مي‏کند، به طور تمام و کمال بازداشته شود و بر احتياطي که روزه‏دار در مورد روزه خويش به کار مي‏برد، به تناسب زياد شدن مقصود از اعتکاف بيفزايد و دائم در روي آوردن به خدا و ترک روي‏گرداني از او ملازمت ورزد».


جوان و اعتکاف

ميزان علاقه جوانان ايران اسلامي به اعتکاف، به حدّي است که به شهادت آمار، در سال 1381، هشتاد درصد معتکفان را جوانان تشکيل داده‏اند. اين استقبال گسترده از اين مراسم معنوي، خود پاسخ قاطعي است بر ياوه‏گوياني که نسل جديد جامعه را بُريده از دين و انقلاب معرفي مي‏کنند؛ نسلي که به تعبير مقام معظم رهبري، برخوردار از معرفت ديني بالا و ايمان عميق است. هم‏چنين حضور در اعتکافْ باعث مي‏شود که جوانْ طعم شيرين ايمان و اُنس با خداوند را چشيده و لذت‏هاي مادي در ديدگان او حقير و بي‏ارزش جلوه کند و بتواند به آساني از گرداب فساد و باورهاي ضد ديني به سلامت عبور کند.


اعتکاف در اديان گذشته

بنا به تصريح بعضي از بزرگان دين مانند علامه حلي رحمه‏الله، اعتکاف در اديان الهي ديگر نيز وجود داشته و در اسلام استمرار يافته است؛ اگرچه ممکن است در اسلام پاره‏اي از احکام و شرايط آن تغيير کرده باشد. درباره حدود و شرايط اعتکاف در ديگر اديان، اطلاعات قابل توجهي موجود نيست. مرحوم علامه مجلسي رحمه‏الله در بحارالانوار مي‏نويسد: «حضرت سليمان عليه‏السلام در مسجد بيت المقدس اعتکاف مي‏کرد و آب و غذا براي آن حضرت فراهم مي‏شد و او در همان مکان به عبادت مي‏پرداخت».


اعتکاف در کشورهاي اسلامي

در حال حاضر، مراسم اعتکاف در دهه پاياني ماه مبارک رمضان، در بسياري از کشورهاي اسلامي، با شکوه خاصي برگزار مي‏شود. همه ساله، گروه عظيمي از مسلمانان که بخش قابل توجهي از آنان را جوانان تشکيل مي‏دهند، از سراسر جهان به سوي مسجدالحرام شتافته و در کنار خانه خدا معتکف مي‏شوند و حتي بسياري از زائران خانه دوست، به منظور دست‏يابي به فضيلت اعتکاف در دهه آخر ماه رمضان، اين ايام پربرکت را براي انجام عمره مفرده برمي‏گزينند.


نجواي معتکف

مهربانا! آمده‏ام تا معتکف کوي تو شوم، لانه شيطان را در ذهن و جانم ويران سازم و بال پرواز از تو بگيرم. آقاي من! فرمودي به خانه من درآي تا پناهت دهم و من نيز دل از همه گسسته و بر تو بسته‏ام و چشمْ‏انتظار نوازش‏هاي بنده‏پرورت مي‏باشم.

معبود من! به مسجد، سجده‏گاه عاشقان و سر بر آستان نهادگان و خانه امن و آرامش تو آمده‏ام؛ مکاني که پروازها از آن سرگرفته و محل نزول فرشتگان و مجمع عاشقان و محفل کرّوبيان است. بدان اميد آمده‏ام که در کنار دوستان و مقربان درگاهت قرار گيرم تا شايد گوشه چشمت بر من گنه‏کار روسياه افتد.


سلام بر معتکف

سلام بر تو اي مقيم کوي يار، سلام بر تو و بر آن پيشاني نوراني‏ات که نشان از مِهر و مُهر دارد. سلام بر مهمانان خانه خدا، سلام بر پيروان ابراهيم عليه‏السلام و اسماعيل عليه‏السلام و رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله. سلام بر دل‏هاي پاکتان. سلام بر عاشقاني که ترک خانه و آشيانه کرده و قصد پرواز به سوي بي‏نياز نموده‏اند. سلام بر جمع شيفتگان و بندگان. سلام بر آزادگان رهيده از قيد و بند هوي و هوس. سلام بر پرواپيشگان. سلام بر تو اي معتکف و بر ياران ياري دهنده‏ات بر بندگي و رهيدگي.


خلعت اعتکاف

به تن نما برادرم، خلعت اعتکاف را

رسان به کام خويشتن، لذت اعتکاف را

سه پنج روز زندگي، به راه و رسم زندگي

به‏ پا نما برادرم، همت اعتکاف را

اگر که مُفت مي‏خرند در اين زمانه عمر را

بيا بخر براي خود، عزّت اعتکاف را

ز دود و داد در گذر، به حال خود نما

نظر گزين در اين ميانه تو، خلوت اعتکاف را

تشرّف است بي‏گمان، اجازه‏اي است

در ميان اگر دهند دست من، قسمت اعتکاف را


اعتکاف يعني اعتراف!

«اعتکاف، عبارت است از ماندن در مسجد و درنگ در آن به قصد اينکه با آن، بندگي خدا نمايد و لازم نيست عبادت ديگري غير از ماندن در مسجد به آن ضميمه شود، اگرچه احتياط مستحب است. اعتکاف ذاتا و در اصل شرع اسلام، مستحب است و گاهي با انجام دادن آن به سبب نذر يا عهد يا اجاره و مانند آنها واجب مي‌شود.»(85)

درباره‏ي فلسفه‏ي اعتکاف، سخنان بسياري شنيده‌ايم؛ احاديث بسياري نيز فضيلت اين عمل مقدّس را مي‌رساند؛ چنان که اَنَس نقل مي‌کند:

«پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏و‏سلم در زماني که مقيم بود، دهه‏ي آخر ماه رمضان را اعتکاف مي‌کرد و هرگاه به مسافرت مي‌رفت، سال بعد بيست روز معتکف مي‌شد».(86)

اما شايد اين پرسش به ذهن خطور کند که ايا اصل عزلت و گوشه‌گيري پسنديده است يا نه؟ اگر اين عمل پسنديده است، ايا باعث جدايي فرد از جامعه نمي‌شود؟ ايا اين عمل، همان عزلت و گوشه‌گيري صوفيانه يا رهبانيت مسيحي است؟

پاسخ به اين پرسش‌ها مجال گسترده‌اي را طلب مي‌کند؛ در اين مختصر مي‌کوشيم تفاوت اعتکاف که سنّتي نبوي است، با رهبانيت و عزلتِ صوفيانه و... را بيان کنيم:


اعتکاف؛ عمل پسنديده، اما موقت

بايد توجه داشت که اعتکاف، عملي ديني است، اما دين اسلام، دينِ اعتکاف نيست، بلکه دين تلاش، کار و حضور پرشور در اجتماع است؛ بدين معنا که اسلام، اعتکاف را عملي پسنديده مي‌شمارد، اما به طور موقت، نه دائم! مثلا مستحب مي‌داند که فرد چند روز از سال را به اعتکاف بپردازد و از مسجد جامع شهر بيرون نيايد؛ اما موافق آن نيست که فردي بيشتر عمر خود را در مسجد به سر برد و از آن بيرون نيايد؛ همچنين موافق نيست فردي به جاي تلاش براي تأمين معاش و حيات مادّي و معنوي، شبانه‌روز به اعتکاف بنشيند. در اسلام، اعتکاف امري موقتي است نه دائم! اين‏گونه است که مي‌گوييم اسلام دين اعتکاف نيست، هرچند اعتکاف در اسلام وجود دارد.

ميمون بن مهران مي‌گويد: در خدمت حسن بن علي عليه‏السلام نشسته بودم که مردي آمد و عرض کرد: اي پسر رسول خدا! فلاني از من مبلغي پول طلبکار است و مي‌خواهد مرا حبس کند. امام فرمود: به خدا من پولي ندارم که بدهکاري تو را بپردازم. پس با آن مرد سخن گفت. ميمون مي‌گويد: امام کفش‌هاي خود را پوشيد. من عرض کردم: اي پسر رسول خدا، فراموش کرديد که در حال اعتکاف هستيد؟ حضرت فرمود: فراموش نکرده‌ام، اما از پدرم شنيدم که از قول جدم رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏و‏سلم فرمود: هرکه در راه برآوردن نياز برادران مسلمان خود بکوشد، چنان است که نه هزار سال، روزه‌دار و شب‏زنده‌دار، خدا را عبادت کرده باشد.(87)

آنچه از اين روايت برمي‌ايد اين است که مؤمنان در عين اهتمام به اعتکاف، نبايد از تلاش‌هاي اجتماعي و کوشش براي برآوردن نيازهاي همگان دريغ ورزند. پس دين اسلام، دين تلاش اجتماعي و کوشش فردي است.


اعتکاف، خاستگاه شرعي دارد نه سليقه‏اي

اعتکاف از داخل شرع و شريعت سر برمي‌آورد و خاستگاه درون‏ديني دارد؛ يعني بر طبق موازين شرعي و برآمده از آن است، به خلاف عزلت‌هاي صوفيانه که در بسياري از مواقع برآمده از نفس افراد و سليقه‌ها و برداشت‌هاي آنان است، تا آنجا که گاه، آنان خود اعتراف مي‌کنند که راه آنها از شريعت جداست و به طريقت نزديک است! و آشکار است که بين فعلي که منشأ آن، فرمان پروردگار باشد و فعلي که منشأ آن خواهش‌هاي نفساني باشد، تفاوت بسيار وجود دارد.


اعتکاف؛ متفاوت با عزلت‏هاي صوفيانه

هدف از اعتکاف، جدايي چند روزه از تلاش‌هاي دنيوي و معيشتي، براي به ياد آوردن معاد و هدف آفرينش و سپس جدي کردن عزم براي تلاش خالصانه براي خدا و خدمت به خلق اوست؛ يعني اعتکاف نوعي آمادگي براي تلاش و کوشش اجتماعي (البته در مسير رضايت الهي) است، در حالي که عزلت‌هاي صوفيانه چنين اهدافي ندارد؛ از اين رو گاه حالت دائمي پيدا مي‌کند و هدف متعالي در آن منظور نمي‌شود.


اعتکاف و توجه به جايگاه محوري مسجد

در صدر اسلام و حتي قرون بعد از آن، مسجد جايگاه خاصي داشته است: محل ارسال پيام‌هاي حکومتي و اعلان‌هاي مختلف، محل تصميم‌گيري‌هاي مهم در شهر، محل دادخواهي افراد، محکمه‏ي قضات، محل خواندن صيغه‌هاي ازدواج و طلاق، محلّ برگزاري نماز جمعه و... از اين رو معتکف در مسجد (بويژه اينکه اين اعتکاف در مسجد جامع شهر بوده) از اخبار و اطلاعات غافل نمي‌شده و از زندگي اجتماعي دور نبوده است؛ به خلاف گوشه‌گيري‌هاي صوفيانه که گاه در خانقاه (و به دور از مردمان) انجام مي‌گرفته است.


اعتکاف؛ فرصتي براي تفکر

از اهداف اعتکاف، تفکّر بوده است. زندگي روزمره و اشتغال به آن، گاه فرد را دچار غفلت مي‌کند و اعتکاف، فرصت خوبي براي تفکّر است تا اينکه انسان از حالت غفلت خارج شود و هوشيارانه به زندگي خود ادامه دهد، اين عنصر در رهبانيت مسيحي و زندگي صوفيانه کمتر لحاظ مي‌شود.

آري، اعتکاف سنت حسنه‌اي است که فرد را از غفلت خارج مي‏سازد و عزم او را در حيات اجتماعي جدي‌تر مي‏نمايد و شخص درصدد جبران گذشته برايد. اعتکاف، فرصت خوبي براي اعتراف است. چنان که نظامي گنجه‌اي گفته است:

زين دامگه، اعتکاف بگشاي

بر عجز خود اعتراف بنماي


اعتكاف، تقويت سه ارتباط

اعتكاف، در فرهنگ دينى خصوصا دين اسلام از جايگاه بس والا و عظيمى برخوردار است.

قرآن كريم مى‏فرمايد: «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَة لِلنّاسِ وَ أَمْنا وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ»؛ «و [به خاطر بياوريد[هنگامى كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن براى مردم قرار داديم، و [براى تجديد خاطره] از مقام ابراهيم عبادتگاهى براى خود انتخاب كنيد و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و معتكفان و ركوع كنندگان و سجده كنندگان پاك و پاكيزه كنيد.»

و در روايات نيز تعبيرات گرانسنگ و با ارزشى از اعتكاف شده است كه به نمونه‏اى اشاره مى‏شود:

در حديث نبوى مى‏خوانيم: «اَلْمُعْتَكِفُ يَعْكِفُ الذُّنُوبَ وَ يَجْرى لَهُ مِنَ الاَْجْرِ كَاَجْرِ عامِلِ الْحَسَناتِ كُلِّها؛ معتكف گناهان را متوقف نموده [و از بين مى‏برد] و اجرى بسان انجام دهنده تمام نيكيها دريافت مى‏دارد.»

با توجه به چنين جايگاهى كه براى اعتكاف وجود دارد، شايسته است برنامه اعتكاف را به گونه‏اى طرح ريزى كنيم كه بيش‏ترين و بهترين بهره‏ها را در آن ببريم.


فرصت مناسب

در منابع دينى توصيه شده است كه اوقات زندگى و شبانه روز خويش را به سه قسمت تقسيم كنيم: بخشى براى كار و تلاش، بخشى براى استراحت و تفريح، و بخشى نيز براى عبادات و بندگى خدا.

متأسفانه حرص و ولع بشر باعث شده كه كار و تلاش براى دنيا و زندگى، تمام اوقات او را پر كند و نتواند آنچنان كه بايد و شايد با خدا و خويشتن خويش خلوت و گفتگو داشته باشد.

اسلام براى غفلت‏زدايى و تقويت ارتباط انسان با خدا، علاوه بر عبادتهاى روزانه مانند نمازهاى يوميه، عبادت هفتگى همچون نماز جمعه، و نيز عبادتهاى فصلى و سالانه همچون حج و روزه ماه رمضان، عبادتهاى مستحبى خاصى را نيز در نظر گرفته است كه از آن جمله مى‏توان به دعاهاى برخى ايّام و اعتكاف اشاره كرد.

چنانچه در كلمات آيه زير دقت شود، بهتر مى‏توان به جايگاه اعتكاف در مقوله ارتباط با حق تعالى پى‏برد. «وَ عَهِدْنَآ إِلَىآ إِبْرَ هِيمَ وَ إِسْمَـعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِىَ لِلطَّـآئِفِينَ وَ الْعَـكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ »؛ «ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه: خانه مرا براى طواف‏كنندگان و معتكفان و ركوع‏كنندگان و سجده‏كنندگان پاك و پاكيزه كنيد.»

در اين آيه شريفه، اعتكاف در بين دو ارتباط قوى با خداوند متعال قرار گرفته است. آن دو، عبارتند از: طواف، كه از حيث ارتباط و قرب فيزيكى و جسمانى نسبت به نماد عبادت (كعبه) در بالاترين درجه قرار دارد و ركوع و سجود، كه از جهت قرب معنوى مصداق بارز و اعلاى تقرّب به شمار مى‏رود.

اعتكاف اين فرصت را به انسان مى‏دهد كه ارتباطهاى اساسى زندگى خويش را بازبينى و بازرسى نمايد و به تقويت و تحكيم آن بپردازد.

مهم‏ترين ارتباطات معنوى انسان بر سه محور اصلى مى‏چرخد: اوّل، ارتباط انسان با خداى خويش به عنوان خالق هستى و معبود يگانه و منبع تمام قدرتها، دوم، ارتباط انسان با خودش به عنوان اينكه مأمور است در سازندگى خود بكوشد و هيچ‏گاه از اوضاع نفسانى خويش غافل نباشد و سوم، ارتباط با امام زمان عليه‏السلام به عنوان قطب عالم امكان و مجراى فيض الهى.

اعتكاف و خلوتهاى آن، فرصت بسيار مناسبى است براى تقويت و تحكيم ارتباطات سه‏گانه فوق، و آنچه پيش رو داريد، گامى است در جهت تبيين هر چه بهتر اين موضوع.


الف. ارتباط انسان با خدا

«انسان» موجودى است سراسر فقر و به معناى دقيق‏تر، عين ربط و فقر است. به اين جهت، اگر لحظه‏اى از سر منشأ هستى و قدرت جدا شود، به همان مقدار ضرر و زيان ديده است.

گرفتاريهاى زندگى و اشتغالات آن، گاهى اين ارتباط را به پايين‏ترين درجه مى‏رساند و در مقابل، خلوتهاى عبادى همچون اعتكاف، بهترين فرصتى است كه به وسيله آنها مى‏توانيم اين ارتباط را بازسازى و تقويت نماييم. براى رسيدن به اين مرحله، برداشتن چند گام لازم است.


1. توبه

خلوت اعتكاف، فرصتى است كه انسان پرونده اعمال گذشته خود را مرور نموده، از كردارهاى ناشايست خويش توبه و استغفار نمايد. مهم‏ترين شرط توبه حالت ندامت و پشيمانى يا انقلاب روحى است كه در انسان ايجاد مى‏شود.

براى ايجاد اين حالت بهتر است دعاهايى را كه درباره توبه از زبان معصومان رسيده است، مرور كنيم؛ دعاهايى مانند: مناجات تائبين امام سجاد عليه‏السلام، مناجات منظوم امير مؤمنان على عليه‏السلام و برخى دعاهاى صحيفه سجّاديه، كه در اين مجال از باب تبرك جستن به ادعيه معصومين عليهم‏السلام به فرازهايى از آنها اشاره مى‏كنيم:

متأسفانه حرص و ولع بشر باعث شده كه كار و تلاش براى دنيا و زندگى، تمام اوقات او را پر كند و نتواند آنچنان كه بايد و شايد با خدا و خويشتن خويش خلوت و گفتگو داشته باشد

در بخشى از مناجات منظوم امير مؤمنان على عليه‏السلام مى‏خوانيم:

«اِلهِى لَئِنْ جَلَّتْ وَجَمَّتْ خَطِيئَتِىفَعَفْوُكَ عَنْ ذَنْبِى اَجَلُّ وَاَوْسَعُ

اِلهِى لَئِنْ اَعْطَيْتُ نَفْسِى سُؤْلَهفَها اَنَا فِى رَوْضِ النَّدامَةِ اَرْفَعْ

اِلهِى تَرى حالِى وَفَقْرِى وَفاقَتِىوَاَنْتَ مُناجاتِى الْخَفِيَّةَ تَسْمَعُ؛

خدايا! اگر چه گناه من بزرگ و بسيار است، پس عفو تو از گناه من بزرگ‏تر و وسيع‏تر است.

خدايا! اگر من به خواسته‏هاى نفسم تن دادم، اكنون در باغ پشيمانى گشت و گذار دارم.

اى خدا! تو حال مرا و ندارى و پريشانى مرا مى‏بينى؛ در حالى كه مناجات پنهانى مرا مى‏شنوى.»

بسيار جا دارد كه اين دعا در نماز شبهاى اعتكاف وامثال آن، با حال و توجه خاص خوانده شود.

در بخشى از مناجات تائبين امام زين العابدين عليه‏السلام كه اوّلين مناجات از مناجات پانزده‏گانه آن حضرت است، آمده است:

«اِلهِى اَلْبَسَتْنِى الْخَطايا ثَوْبَ مَذَلَّتِى وَجَلَّلَنِى التَّباعُدُ مِنْكَ لِباسَ مَسْكَنَتِى وَاَماتَ قَلْبِى عَظِيمُ جَنايَتِى فَاَحْيِهِ بِتَوْبَةٍ مِنْكَ...؛ خداى من! خطاها لباس مذلّت و خوارى بر تنم كرده، و دورى از تو لباس بيچارگى بر من پوشانده، و جنايت بزرگ من دلم را ميرانده (و روحم را بى‏حال و بى‏صفا نموده). پس آن را با توبه‏اى از جانب خودت زنده گردان.»

در بخش ميانى مناجات يادشده مى‏خوانيم:

«اِلهِى اِنْ كانَ النَّدَمُ عَلَى الذَّنْبِ تَوْبَة فَاِنِّى وَعِزَّتِكَ مِنَ النّادِمِينَ وَاِنْ كانَ الاِْسْتِغْفارُ مِنَ الْخَطِيئَةِ حِطَّة فَاِنِّى لَكَ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِينَ؛ خدايا! اگر پشيمانى از گناه توبه است، به عزّتت سوگند كه من از نادمان و پشيمانانم، و اگر استغفار و آمرزش‏جويى از خطا، گناهان را مى‏ريزد، من به حقيقت از استغفار كنندگان و آمرزش جويان توام.»

بديهى است كه خواندن اين مناجات روح‏بخش در خلوتهاى اعتكاف با حال و شور و گريه، تحوّل بسيار عظيمى در روح و روان انسان ايجاد مى‏كند.


2. خواندن قرآن

گام ديگر براى تقويت ارتباط با خالق هستى، خواندن قرآن است. در واقع، در قرآن كريم اين خداست كه با بندگانش حرف مى‏زند. از اين‏رو، لازم است كه با قرآن بيش‏تر مأنوس شويم و با دقّت و تفكر، هر روز مقدارى از آن را بخوانيم و اگر برايمان ممكن باشد، در ايّام اعتكاف يك ختم قرآن داشته باشيم.

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «عَلَيْكَ بِقِرائَةِ الْقُرْآنِ؛ فَاِنَّ قِرائَتَهُ كَفّارَةٌ لِلذُّنُوبِ، وَسَتْرٌ فِى النّارِ، وَاَمانٌ مِنَ الْعَذابِ؛ بر تو باد به خواندن قرآن! زيرا خواندن قرآن، پوشاننده گناهان، مانع آتش و امان از عذاب است.»

آن حضرت همچنين فرمود: «يا بُنَىَّ لا تَغْفَلْ عَنْ قِراءَةِ الْقُرْآنِ، فَاِنَّ الْقُرْآنَ يُحيِى الْقَلْبَ، وَيَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْىِ؛ اى پسرم! از خواندن قرآن غفلت نكن؛ زيرا خواندن قرآن دل را زنده و از بديها و منكرات و ستم باز مى‏دارد.»

اين حديث به خوبى بيانگر آن است كه قرآن باعث زنده شدن دل و روح آدمى مى‏شود و زنده بودن قلب، يعنى تقويت ارتباط با خداى متعال.


3. خواندن دعا

دعاهاى فراوانى در منابع دينى ما موجود است كه عرفان حقيقى در درون آنها نهفته و فهم مضامين بلند و ژرف آنها نيازمند فرصتى است تا انسان با حواس جمع و توجّه كامل آنها را زمزمه كند و با خداى خويش حرف بزند و اعتكاف چنين فرصتى را فراهم مى‏كند. در دعاهاى ماه رجب، مناجات شعبانيّه، دعاى مكارم الاخلاق، مناجات مسجد كوفه امير مؤمنان على عليه‏السلام و دعاى ابو حمزه و دعاهاى ديگر، دريايى بيكران از معارف و حقايق موج مى‏زند.


ب. ارتباط با خويشتن

انسان بر اثر اشتغالات زندگى و غفلتها، همچنان كه خدا را فراموش مى‏كند و ارتباط او با خدا رو به ضعف مى‏گذارد، خود را نيز فراموش مى‏كند و ارتباط وى با خويشتن خويش به سردى گراييده، منجر به نسيان از خود مى‏شود.

قرآن كريم سخت به مسئله «خودزيانى» و «خودفراموشى» توجه كرده و خطر آن را اعلام نموده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «قَدْ خَسِرُوآاْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ »؛ «به‏راستى آنها سرمايه وجود خود را از دست داده‏اند و معبودهايى را كه به دروغ ساخته بودند از نظرشان گم مى‏شوند (نه راه بازگشتى دارند و نه شفيعانى).»

و در جاى ديگر فرمود: «قُلْ إِنَّ الْخَـسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوآاْ أَنفُسَهُمْ»؛ «بگو زيانديده و سرمايه باخته كسانى هستند كه سرمايه وجود خود را از دست داده‏اند.»

و يا در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد: «نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَـلـهُمْ أَنفُسَهُمْ»؛ «خدا را فراموش كردند و خدا آنها را از ياد خودشان برد.»

استاد مطهرى رحمه‏الله درباره خودزيانى و خودفراموشى مى‏گويد: «انسان احيانا «خود» را با «ناخود» اشتباه مى‏كند و «ناخود» را «خود» مى‏پندارد. آنچه به خيال خود براى خود مى‏كند، در حقيقت براى ناخود مى‏كند و خود واقعى را متروك و مهجور و احيانا منسوخ مى‏سازد؛ مثلا آنجا كه انسان واقعيّت خود را همين «تن» مى‏پندارد و هرچه مى‏كند، براى تن و بدن مى‏كند، خود را گم كرده و فراموش كرده و ناخود را خود پنداشته است. به قول مولوى، مَثَلَش مَثَل كسى است كه قطعه زمينى در نقطه‏اى دارد، زحمت مى‏كشد و مصالح و بنا و عمله مى‏برد آنجا را مى‏سازد و رنگ و روغن مى‏زند و به فرشها و پرده‏ها مزيّن مى‏نمايد؛ اما روزى كه مى‏خواهد به آن خانه منتقل گردد، يك مرتبه متوجه مى‏شود كه به‏جاى قطعه زمين خود، يك قطعه زمين ديگر [را] كه اصلا به او مربوط نيست و متعلق به ديگرى است، ساخته و آباد كرده و مفروش و مزيّن نموده و قطعه زمين خودش خراب به كنارى افتاده است.

در زمين ديگران خانه مكن

كار «خود» كن كار «بيگانه» مكن

كيست بيگانه؟ «تن» خاكى تو

كز براى او است غمناكى تو

تا تو تن را چرب و شيرين مى‏دهى

گوهر جان را نيابى فربهى

و در جاى ديگر مى‏گويد:

اى كه در پيكار «خود» را باخته

ديگران را تو ز «خود» نشناخته

تو به هر صورت كه آيى بيستى

كه منم اين، واللّه اين تو نيستى

يك زمان تنها بمانى تو ز خلق

در غم و انديشه مانى تا به حلق

اين تو كى باشى؟ كه تو آن اوحدى

كه خوش و زيبا و سرمست خودى»

آرى خوديابى انسان تنها در خدايابى و خلوتهايى همچون اعتكاف و شبهاى قدر و امثال آن ميسّر مى‏شود. چه بسيار آدمهايى كه در اين خلوتگاه، معدن وجود خويش را كشف كردند و با استخراج آن براى هميشه خود را بازيافتند و به حقيقت خويش، ارزش ابدى و غيرقابل تصوّرى دادند.

در مراسم عبادى اعتكاف، انسان همواره مى‏تواند به ياد خداوند باشد و ياد خدا مايه حيات قلب و روشنايى دل گردد. ذكر خدا مايه آرامش روح، عامل صفا و رقت و خشوع و بهجت ضمير آدمى است، باعث بيدارى و آگاهى و هوشيارى است و در پرتو اين همه، انسان حقيقت خود را باز مى‏يابد. امام على عليه‏السلام فرمود: «خداى متعال ياد خود را مايه صفا و جلاى دلها قرار داده است. با ياد خدا دلها پس از سنگينى، شنوا و پس از كورى، بينا و پس از سركشى، نرم و ملايم مى‏گردد. همواره چنين بوده كه در فاصله‏هاى زمانى مختلف خداوند بندگانى داشته كه در انديشه‏هايشان با آنان نجوا مى‏كند و در عقلهايشان با آنان سخن مى‏گويد.»


ج. ارتباط با امام زمان عليه‏السلام

امام هر زمان، قطب عالم هستى، مجراى فيض الهى و واسطه بين خلق و خالق است. در اين زمان، قطب عالم امكان حضرت مهدى عليه‏السلام است و اگرچه آن عزيز در پشت پرده غيبت به سر مى‏برد، ولى ارتباط با او يك لحظه قطع نمى‏شود.

در قرآن كريم مى‏خوانيم: «يَـآأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! استقامت كنيد و [در برابر دشمنان] پايدار باشيد و از مرزهاى خود مراقبت كنيد و خداترس باشيد، شايد رستگار شويد.»

در مورد تفسير اين آيه از حضرت صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: «اِصْبِرُوا عَلى دِينِكُمْ وَصابِرُوا عَدُوَّكُمْ وَرابِطُوا اِمامَكُمْ؛ بر دين خود [و مصائب و مشكلات] صبر كنيد و در برابر دشمنان استقامت ورزيد و با امام خويش رابطه داشته باشيد.» در برخى ديگر از احاديث چنين تعبير شده است كه: «وَرابِطُوا عَلَى الاْءَئِمَّةِ.»

به يقين، گناهان روزانه، غفلتهاى دائمى و دنيا زدگيهاى ما باعث كمرنگى ارتباط با آن حضرت و يا آزردگى دل آن عزيز دلها مى‏شود. در واقع، بايد خدمت آن حضرت عرضه داشت:

خوب مى‏دانم ز من رنجيده‏اى

چون همه اعمال زشتم ديده‏اى

گوئيا كردى رها قلاّده‏ام

كز تو اين گونه جدا افتاده‏ام

مهم‏ترين ارتباطات معنوى انسان بر سه محور اصلى مى‏چرخد: اوّل، ارتباط انسان با خداى خويش به عنوان خالق هستى و معبود يگانه و منبع تمام قدرتها، دوم، ارتباط انسان با خودش به عنوان اينكه مأمور است در سازندگى خود بكوشد و هيچ‏گاه از اوضاع نفسانى خويش غافل نباشد و سوم، ارتباط با امام زمان عليه‏السلام به عنوان قطب عالم امكان و مجراى فيض الهى

تا كه از هجرت حكايت مى‏كنم

با تو من از تو شكايت مى‏كنم

اى سحاب فيض اى كوه كرم

دردمند و روسياهم، مضطرم

يا ز راه لطف بر من كن نظر

تا جدا گردم ز هر درد و ضرر

يا دعا كن من بميرم نازنين

تا نسوزانم دلت را بيش از اين

زمزمه اشعار فوق و امثال آن در خلوتهاى اعتكاف، طوفانى بر پا مى‏كند واشكى از ديدگان جارى مى‏سازد كه به‏خوبى مى‏تواند زمينه تقويت و تحكيم ارتباط انسان با امام زمان عليه‏السلام را فراهم نمايد و در طوفان اشكها چه زيبا است كه براى تعجيل در فرج آن حضرت دعا نماييم، مخصوصا در روز آخر اعتكاف و در ضمن دعاى «اُمّ داود»، گويند وقتى مادرى براى آزادى فرزندش، داود، از زندان منصور دوانيقى متوسل به حضرت صادق عليه‏السلام مى‏شود، آن حضرت دعاهايى را كه به اعمال امّ داود معروف شده، به او تعليم مى‏دهد و بعد از خواندن دعاها و به‏جا آوردن آن اعمال، فرزندش آزاد مى‏شود.

بايسته است كه معتكفان يكى از حاجات مهم خويش را فرج حضرت مهدى عليه‏السلام قرار دهند.


فصلي براي گريستن

انسان در گريز از هواي نفس و در طريقت اُنس با معبود همواره نيازمند خلوتي است تا در انزواي وجود خويش در آثار صُنع پروردگارش با ديده ي عبرت بينديشد و با سوزِ دل واشك ديده باطن خود را از زنگار گناهان بشويد و خانه ي دل را مصفاي حضور خالق هستي بخش سازد و اعتكاف، فرصت و مجالي است براي پرداخت به امور نفس خويش و جلوه گري نور محبّت خدا در سراي وجود انسان تا انسان بدون دلواپسي و وابستگى، خود را در سراي معبود نظاره گر باشد و مساجد همواره بعنوان پايگاهي جهت خلوتِ اُنس با معبود براي معتكفين محسوب مي گردند.


فضائل اعتكاف

اعتكاف در لغت به معناي توقف طولاني در يك مكان و ملازمت داشتن بر چيزي است(88) و در شريعت و فقه اسلام بر اقامت سه روز و بيشتر از آن در مسجد جامع براي عبادت خدا و تهذيب نفس اطلاق مي گردد كه شخص معتكف به حالتِ روزه بدان عمل مي نمايد، در مورد فضائل اعتكاف از حضرت رسول(ص) احاديثي چند روايت گرديده كه به طور اجمال به برخي از آنها مي پردازيم:

الف) حضرت فرمودند: معتكف از انجام گناهان باز مي ايستد و بدين وسيله اجري مانند كسي كه همه ي نيكي ها و حسنات را انجام مي دهد خواهد داشت.(89)

ب) هر كسي از روي ايمان و به خاطر خدا اعتكاف كند، همه ي گناهان گذشته ي او آمرزيده مي شود.(90)

ج) هر كس يك روز را به منظور كسب عنايت الهي و به نيّت قرب خدا اعتكاف نمايد، خداوند بين او و آتش سه خندق ايجاد مي كند كه فاصله ي هر يك تا ديگري بيش از مسافت بين زمين و آسمان است.(91)


ايام البيض

در اعتكاف همواره ايامي مشهور و مورد اهميت سالكان طريقت و اصحاب معرفت بوده است، كه از آن جمله مي توان به ده روز آخر ماه رمضان و ايام البيض ماه رجب اشاره كرد ولي آنچه كه ايام البيض ماه رجب يعني روزهاي سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم اين ماه را مورد عنايت اهل عرفان قرار مي دهد به اختصار چنين است:

الف) تأكيد در استحباب روزه ي آن سه روز مي باشد كه رواياتي در شأن آن از رسول خدا(ص) و امام صادق(ع) وارد است؛ رسول خدا(ص) فرمودند: «هر كس سه روز از وسط ماه رجب (سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم) را روزه بدارد و در شب هايش به نماز شب قيام كند، از دنيا رحلت نمي كند مگر با توبه ي نصوح»(92) و همچنين از امام صادق(ع) نقل شده است كه: «هر كس ايام البيض ماه رجب را روزه بگيرد، خداوند متعال به ازاي هر روز، ثواب روزه داري و شب زنده داري يك سال را براي او مي نويسد و او روز قيامت در جايگاه ايمن شدگان از آتش دوزخ، خواهد ايستاد.»(93) همين طور در حديثي از امام صادق(ع) آمده است: «روز قيامت ندا كننده اي از جانب عرش ندا مي دهد: «أين الرجبيّون؟» يعنى: «اهل ماه رجب كجايند؟» پس گروهي كه چهره ي آنان درخشان است و تاج هايي بر سر دارند بپا خيزند... همه ي اينها براي كسي است كه قسمتي از ماه رجب را روزه بگيرد، اگر چه يك روز در اول يا وسط يا آخرِ آن باشد.(94)

ب) عمل ام داوود كه از مبارك ترين و باعظمت ترين اعمال مستحبّي در طول سال به حساب مي آيد كه مشتمل بر دعاي استفتاح و اعمال مستحبّي ديگري است و بنا بر فرمايش امام صادق(ع) دعاي استفتاح، دعايي است كه با آن درهاي آسماني باز مي شود و خواننده ي آن، دعايش در همان ساعت مستجاب مي گردد و براي كسي كه آن را بخواند، پاداشي به جز بهشت نيست.(95)


اهميت اعتكاف

در ميزان اهميتي كه پيامبر اسلام(ص) نسبت به امر اعتكاف قائل بودند، از امام صادق(ع) روايت است كه رسول خدا در ده روز آخر ماه مبارك رمضان در مسجد معتكف مي شدند و مؤمنين براي آن حضرت خيمه اي بر پا مي كردند و ايشان در اين ده روز بستر خويش را برمي چيدند و به اعتكاف مشغول بودند. در روايتي ديگر از امام صادق(ع) مي خوانيم كه: «جنگ بدر در ماه رمضان اتفاق افتاد و آن حضرت فرصت اعتكاف پيدا نكردند، از اين رو سال بعد بيست روز معتكف شدند: ده روز براي همان سال و ده روز براي سال قبل كه اعتكاف از ايشان فوت شده بود».(96)


نسل خورشيد

امام حسن عسگري(ع) در مدت كوتاه امامت خويش با حاكمان خودكامه و ستمگري معاصر بودند. خلفاي ستمگر بني العباس از موقعيت اجتماعي امام(ع) در نزد مردم بسيار در هراس بودند به همين جهت به شدّت از ارتباط ايشان با پيروانشان جلوگيري مي كردند؛ حضرت نيز به دليل جور و خفقان حاكم بر زمانشان، براي رسيدگي به امور شرعي و مسائل مهم زندگي شيعيانشان، مجبور بودند كه در نقاط مختلف كشور اسلامى، نمايندگاني داشته باشند از جمله ي آنها مي توان به وكيل عظيم الشأن و جليل القدر ايشان در قم «احمد بن اسحاق اشعري» اشاره كرد كه از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادي(ع) و امام عسگري(ع) به شمار مي آمد و بر امور ديني و وجوهات و نذورات پرداختي مردم قم از طرف امام سرپرستي مي نمود و به دليل احترام و اعتمادي كه شخص امام بديشان داشتند ايشان را مأمور ساخت مسجدي در شهر قم از محل تدورات و وجوهات مي نمايد تا در آن بُرهه از زمان پايگاهي براي شيعيان آن ناحيه محسوب گردد.


بنا و تأسيس مسجد

در رابطه با بناي اوليه ي مسجد جامع امام حسن عسگري(ع) مي توان با توجه به قرائن و شواهدي كه وجود دارد اين ادعا را نمود كه اولين مسجدي كه در شهر قم بنا نهاده شد، مسجد جامع عتيق مي باشد كه در اواسط قرن سوم هجري توسط احوص بن سعد اشعري احداث گرديد و بعدا به دستور امام عسگري(ع) و توسط وكيل خود در شهر قم «احمد بن اسحاق اشعري» شبستاني در اين مسجد جامع در كنار رودخانه تأسيس گرديد كه كم كم و به مرور زمان مسجد جامع عتيق به مسجد امام حسن عسگري(ع) مشهور مي گردد.(97)


توصيف ساختمان مسجد

مسجد جامع امام حسن عسگري(ع) كه در جوار كريمه ي اهل بيت(ع) حضرت فاطمه ي معصومه بنا گرديده است يكي از كهن ترين و بزرگترين مساجد شهر قم مي باشد كه واقع در چهار راه بازار و داراي سه درِ ورودي به خيابان هاي آذر، آستانه، و ساحلي است، اين مسجد در حال حاضر داراي شش شبستان و يك ايوان و يك سرداب به قرار زير مي باشد:

الف) دو شبستان سمت قبله كه در كنار هم مي باشند كه شبستان سمت زيرزمين معروف به شبستان مستقيم و شبستان كناري آن معروف به شبستان كبير است.

ب) شبستان هاي غربي مسجد كه شامل شبستان فوقاني و معروف به روحاني است و شبستان زير زمين كه معروف به حاج شيخ ابوالقاسم زاهدي مي باشد.

ج) شبستان هاي شرقي كه دو قسمت مي باشد كه شبستان اول را، شبستان فيض و شبستاني را كه پشت سر آن واقع است، شبستان حائري مي نامند. كه در حال حاضر همان طور كه از قبل مرسوم بوده است نام شبستان ها را به اسم ائمه جماعات آن شبستان ها مي خوانند.


مطاف ملائك

مسجد جامع امام كه از قديمي ترين مساجد موجود در شهر قم است همواره بعنوان يك مركز ديني و پايگاهي مهم جهت برپائي مراسم عبادي و مذهبي بكار گرفته مي شده است از جمله:

الف) اقامه ي نماز جماعت: مسجد جامع امام به جهت جامعيت و مركزيت همواره محلي مناسب جهت برگزاري مراسم عبادي از جمله اقامه ي نماز جماعت هاي پرشور از طرف مراجع عظام به شمار مي آمده است، علماي عظامي كه در اين مسجد مقدس اقامه ي نماز جماعت مي نمودند، عبارت اند از آيات عظام: «مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم قمى، مرحوم حاج ميرزا محمد فيض - و براي مدت مديدي - حاج سيد ابوالحسن اصفهاني و حاج آقا حسين قمي و ديگر علما» و بزرگان حوزه.(98)

ب) برپايي نماز جمعه: مسجد جامع امام از آن جا كه به دستور امام حسن عسگري(ع) و توسط وكيل گران قدر ايشان بنا گرديده است، هميشه از قداست و عظمت فوق العاده اي در اذهان همگان از جمله مراجع عظام و بزرگان حوزه برخوردار بوده است، از اين روست كه مرحوم آيت الله العظمي محمد تقي خوانساري در اين مكان مقدس اقامه ي نماز جمعه مي نمودند و بعد از ايشان آيت الله العظمي اراكي بر اين امر همت مي گماشتند و خطبه هاي نافذشان را در اين مكان مقدس قرائت مي نمودند.(99)

ج) برپايي مجالس وعظ و روضه خواني هاي مكرر در طول ايام سال كه از قدمت درخور توجهي برخوردار مي باشد.

د) برگزاري مراسم اعتكاف: در مورد پيشينه ي تاريخي اعتكاف در مسجد امام، تاريخ دقيقي در دست نيست ولي آنچه كه در اين زمينه مورد نظر است اين است كه همواره اين مسجد محلي براي برگزاري مراسم اعتكاف از سوي مراجع عظام و بزرگان حوزه و ديگر اقشار جامعه قرار مي گرفته است، كه از آن جمله مي توان به اعتكاف آيات عظام مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم قمي و حاج ميرزا محمد فيض و آيت الله العظمي گلپايگاني و آيت الله حاج سيد محمد باقر قزويني اشاره كرد(100) كه بدين مسجد با ديد احترام مي نگريستند و مراسم اعتكاف خويش را در آنجا برپا مي نمودند و در زمان مرحوم آيت الله العظمي بروجردي بر خيل معتكفينِ مشتاق، كم كم افزوده گرديد و بعد از ايشان در زمان مرجعيت مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني به شهرت و اوج بسزايي رسيد كه همواره اين سنت خداپسندانه مورد عنايت و حمايت ايشان قرار مي گرفت و در عصر كنوني مهمترين پايگاه جهت برگزاري مراسم اعتكاف محسوب مي گردد كه سالانه چندين هزار نفر از معتكفين روزه دار را در ايام البيض ماه رجب (13، 14 و 15 ماه) در آغوش خود جاي مي دهد به نحوي كه با افزايش جمعيت حاضر، فضاي كنوني جوابگوي نياز علاقمندان مشتاق نمي باشد. از اين روست كه مسجد مقدس به جهت جامعيت و اهميت بسزايي كه از نظر مركزيت حائز است به دستور مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني(قدس سره) در حال توسعه مي باشد كه اميد است در آينده ي نزديك بهره ي بيشتري از اين مكان مقدس نصيب عموم گردد.

هـ) به عنوان محلي براي تدريس علماء عظام و مدرسين حوزه به كار گرفته مي شده است، از جمله به تدريس آيات عظام گلپايگاني و حاج ميرزا محمد فيض و مرحوم آيت الله داماد، مرحوم آيت الله ستوده و آيت الله سلطاني اشاره كرد.(101)

و) برپائي نماز عيد فطر: در بدو امر توسط مرجع عالي قدر حضرت آيت الله العظمي حاج ميرزا محمد فيض برپا گرديد كه در حال حاضر نماز عيد فطر مسجد جامع، از پرشورترين و باشكوه ترين نمازهاي عيد سراسر كشور محسوب مي گردد كه با اقامه ي ائمه ي جماعات متعدد برپا مي شود.


استفتائات از محضر مقام معظم رهبري در خصوص مسائل مختلف مربوط به اعتكاف


باسمه تعالي

محضر مرجع عالي‌قدر حضرت ايت‌الله العظمي خامنه‌اي

با عنايت الهي مؤمنان موفق به برپايي سنت اعتكاف شده‌اند كه آوازه‌ي خوبي نزد افراد جامعه داشته است. ولي مشكل اين است كه مسائل اعتكاف در رساله‌ي علميه كم است و اين امر باعث جهل نسبت به برخي مسائل شده است.

علاوه بر اين كه در مورد بعضي مسائل اعتكاف اختلاف نظر وجود دارد. براي همين مسائلي مرتبط با اعتكاف را از شما استفتا كرديم تا بعد از آن در كتابچه‌هايي بين مؤمنان براي بهره بردن همگان منتشر كنيم.


الف: نيت

* كارهاي حرام در هنگام اعتكاف چيست؟

ـ محرمات اعتكاف همام چيزهايي است كه در تحريرالوسيله امام خميني آمده است.

* ايا اعتكاف در غير از مساجد چهارگانه جايز است؟ نيت آن چگونه است؟

ـ اعتكاف در غير از مساجد چهارگانه به قصد رجاي مطلوبيت (به اميد كه مطلوب خداوند واقع شود) مانعي ندارد.

* الف) ايا اعلام عمومي اعتكاف در محافل با اخلاص منافات دارد؟

ـ اعلام اعتكاف اگر براي تشويقمردم باشد، مانعي ندارد.

* اگر ازمعتكف سئوال شود كه ايا جزو معتكفين است، بهتر است پنهان كند يا آشكار كند؟

ـ آشكار كردن مانعي ندارد، مگر اين كه براي ريا باشد.

* ايا روز سوم اعتكاف نيتي غير از نيت دو روز اول دارد؟ چه در اعتكاف واجب و چه در اعتكاف مستحبي؟

ـ روز سوم كامل كردن اعتكاف است و نيت خاصي ندارد.

* معتكفي مي‌خواهد سه روز اعتكاف كند و مدت 72 ساعت اعتكاف انجام دهد. اگر اعتكافش را از بعد از طلوع فجر مثلا از ظهر شروع كند و ظهر هم به پايان برساند به گونه‌اي كه مجموع آن 72 ساعت شود، ايا اين اعتكاف صحيح است؟

ـ اعكاف بايد از شروع روز اول تا پايان روز سوم باشد و تلفيق كردن بدين‌گونه كه جزئي از روز اول را با جزئي از روز آخر يك روز كامل به حساب بياورد، صحيح نيست. محل اشكال است.

* هيأت برگزاري اعتكاف كه متشكل از تعدادي از معتكفين است. وظيفه‌ي خدمت به معتكفين و فراهم كردن نيازمندي‌هاي آن‌ها را بر عهده دارد. لذا بايد نيازمندي‌هاي معتكفين مثل افطاري و سحري را بخرد، ايا اين مسئله به اعتكاف آن‌ها ضرر نمي‌رساند؟

ـ خارج شدن از مسجد براي خريد چيزهاي ضروري مثل غذا و غيره اگر در ضمن آن نيازمندي‌هاي خود را نيز تهيه مي‌كنند، اشكال ندارد.

* چه زماني اعتكاف مستحب مؤكد است؟ به عبارت ديگر در چه اوقاتي اعتكاف مستحب است؟

ـ اعتكاف وقت خاصي ندارد، هرچند كه اعتكاف در ده روز آخر ماه مبارك رمضان فضيلت بيشتري دارد.

* ايا اعتكاف بچه‌ي مميز صحيح است؟

ـ اعتكاف او نيز صحيح است.

* حكم اعتكاف زني كه حيض يا استحاضه بر او عارض شده است، چيست؟ چه در روز اول يا دوم يا سوم؟ ايا قضا بر او واجب است؟

ـ با حائض شدن حتي اگر در ساعات آخر روز سوم باشد، اعتكاف باطل مي‌شود ولي در صورت استحاضه شدن اگر به وظيفه‌ي مستحاضه نسبت به روزه‌اش عمل كند، اعتكاف صحيح است.

* حكم اعتكاف زني كه شك در حيض يا استحاضه دارد، چه در روز اول يا دوم يا سوم چيست؟ ايا قضا بر او واجب است؟

ـ اگر حالت قبلي او پاك بودن است، به شكش اعتنا نكند.

* گاهي در جواب استفتائات ما را به عرف ارجاع مي‌دهيد. مراد از عرف چيست؟ چه كسي مي‌تواند آن را تشخيص دهد؟ اگر در تشخيص آن اختلاف شود چه بايد كرد؟

ـ مراد از عرف، نظر عرفي خود مكلف است.

* اگر معتكف از روي عمد يا ناداني يا فراموشي و يا سهوا مرتكب بعضي از حرام‌هاي اعتكاف شود، ايا اعتكافش باطل مي‌شود؟ اگر نسبت به نوع حرام، حكم مختلف مي‌شود، لطفا توضيح دهيد.

ـ براي شناخت تفصيلات اين مطلب، به كتاب تحريرالوسيله اما مراجعه كنيد.

* ايا مي‌توان به علتي يا بدون علت در روز اول يا دوم اعتكاف را قطع كرد؟ اگر در قطع كردن اعتكاف ترديد كنم، ايا نيت آن از بين مي‌رود و در نتيجه اعتكاف باطل مي‌شود؟ ايا لازم است كه نيت مستمر باشد؟

ـ در اعتكاف مستحبي جايز است كه در روز اول و دوم اعتكاف قطع شود و نيت اعتكاف بايد تا پايان روز سوم ادامه پيدا كند.

* اگر معتكف نيت چهار روز اعتكاف كند، ايا روز چهارم هم جزو اعتكاف است يا اين كه بايد شش روز را تكميل كند تا روز چهارم به حساب ايد؟

- روز چهارم داخل در اعتكاف نيست ولي اگر پنج روز اعتكاف كند، واجب است روز ششم را كامل كند.

* ايا عبادات بر معتكف واجب است يا صرف ماندن در مسجد كافي است؟

ـ عبادات مستحب، في‌نفسه بر معتكف واجب نيست.

* ايا اعتكاف در ماه رجب مستحب است و چه زماني از آن؟

ـ دليل خاص بر استحباب اعتكاف در خصوص ماه رجب نيافتيم.

* اگر اعتكاف در همسر اثر منفي بگذارد، با توجه به استحباب اعتكاف كدام لازم‌تر است؟ رسيدگي به همسر يا اعتكاف؟

ـ تا هنگامي كه اعتكاف شوهر مستلزم ترك نفقه‌ي واجب زن نشود، اشكال ندارد.


ب: خارج شدن از مسجد

* حكم رفتن به حياط بيروني كه ملحق به مسجد است چيست؟

ـ رفتن به جاهايي كه در حكم مسجد است، اشكال ندارد اما رفتن به خارج است مسجد جايز نيست مگر مواردي كه خروج از مسجد به خاطر آن‌ها جايز باشد.

* رفتن به سرويس‌هاي بهداشتي متعلق به مسجد كه در خارج از مسجد است، در موارد زير چه حكمي دارد؟

الف) براي حمام كردن ب) براي غسل مستحب ج) براي اين كه با وضو باشد د) وضو گرفتن براي خواندن قرآن يا نماز مستحبي

ـ خارج شدن از مسجد به دلايل مذكور اشكال ندارد ولي بايد به قدر حاجت اكتفا كند و طول ندهد.

* خارج شدن از مسجد براي شستن دندان‌ها و دست‌ها؟

ـ ملحق به خارج شدن از مسجد براي تجديد طهارت است.

* ايا براي رفتن به تشييع جنازه در هنگام اعتكاف، وقت مشخصي است؟ اگر معتكف يكي از دوستانش را ديد، ايا مي‌تواند چند دقيقه را با او سپري كند؟ خكم رفتن زير سايه در اين هنگام (چه در ماشين و يا غير آن) چيست؟

ـ وقت مشخصي ندارد و رفتن به تشييع جنازه اگر آن‌قدر طولاني نشود كه باعث محو صورت اعتكاف شود، اشكال ندارد و در صورت امكان واجب است كه زير سايه ننشيند و احتياط مستحب اين است كه زير سايه حركت نكند.

* ايا پشت بام مسجد تابع مسجد است يا بستگي به وقف كننده دارد؟

ـ پشت بام مسجد به حكم مسجد است مگر اين كه احراز شود كه هنگام وقف مسجد، پشت بام آن از وقف خارج شده است.

* اگر مكان‌هايي براي وضو و شستن دست‌ها و دندان‌ها در خارج از مسجد فراهم شده باشد، ايا واجب است مكان خاصي در داخل مسجد تهيه شود تا معتكف از مسجد خارج نشود؟

ـ صرف نياز به خروج از مسجد براي طهارت و نظافت براي جواز خروج كافي است و تهيه مكاني در داخل مسجد واجب نيست.


استفاده از بوي خوش

استفاده از صابون و خميردندان عطري چه حكمي دارد؟ ايا استفاده از بوي خوش بر آن صدق مي‌كند؟ ايا همان حكم احرام حج و عمره را دارد؟ اگر در لباس‌ها و بدن معتكف عطر باشد، بدون آن كه معتكف آن را استشمام كند ايا جائز است؟ اگر آن را استشمام كند ولي لباس ديگري نداشته باشد حكم چيست؟ خوردن غذاهايي كه بوي خوش دارد چه بوي طبيعي يا مصنوعي، چه حكمي دارد؟

ـ قبلا گذشت كه براي شناخت محرمات اعنكاف به تحريرالوسيله امام خميني مراجعه شود.


معاملات

* ايا معتكف مي‌تواند خودش اقدام به خريد كند، چه ضروري و چه غير ضروري؟

ـ اگر براي خريد نيازمندي‌هاي اعتكاف باشد في نفسه مانعي ندارد ولي در صورتي كه باعث خارج شدن از مسجد مي‌شود مشروط به اين است كه در حال اعتكاف به آن نياز داشته باشد و جايز نيست معتكف خودش اقدام به خريد و فروش كند مگر در مواردي كه در حال اعتكاف به آن‌ها نياز دارد.

* ايا جايز است كه معتكف كسي را براي خريد چه ضروري و چه غير ضروري وكيل كند؟

ـ اگر براي خريد نيازمندي‌هاي هنگام اعتكاف باشد، اشكال ندارد، اما در غير آن موارد، اگر وكيل كردن در هنگام اعتكاف باشد اشكال دارد.

* ايا اجاره و ديگر معاملات غير از خريد و فروش در هنگام اعتكاف جايز است؟

ـ بنا بر احتياط واجب مانند خريد و فروش در هنگام اعتكاف ساير معاملات نيز جايز نيست.

* ايا جايز است دانشجويان معتكف درس‌هاي دانشگاهي خود را مرور كنند؟

ـ اشكال ندارد.

* ايا اجراي ديگر عقود و ايقاعات در هنگام اعتكاف جايز است؟

ـ مانعي ندارد.

* اگر معتكف بعد از اعتكاف نياز به كالايي داشته باشد ايا جايز است كه در هنگام اعتكاف آن را تقاضا كند و گرفتن كالا بعد از اعتكاف باشد؟

ـ اگر باعث خارج شدن از مسجد نشود، صرف قرار گذاشتن بدون عقد خريد، اشكال ندارد.

* مورد ضروري كه خريد و فروش در آن‌ها براي معتكف جايزاست، چيست؟

ـ مواردي كه در هنگام اعتكاف براي خودش يا هزينه‌هاي خودش و نفقه‌ي خانواده‌اش به آن نياز دارد.


عنوان مسجد جامع

* ايا اعتكاف در مسجدي غير از مسجد جامع باطل است و ايا ممكن است هر محله‌اي مسجد جامعي غير از مسجد جامع شهر يا روستا داشته باشد؟ مسجد جامع به چه مسجدي گفته مي‌شود؟ ايا ممكن است كه در شهر چند مسجد جامع باشد؟

ـ قبلا گذشت كه اعتكاف در هر مسجدي حتي غير از مسجدهاي چهارگانه تا هنگامي كه بر آن مكان اسم مسجد صدق كند، جايز است، مشروط بر اين كه به قصد رجا باشد يعني به اميد اين كه مطلوب خداوند واقع شود و مختص به مسجد جامع نيست و ممكن است كه يك شهر يا روستا چند مسجد جامع داشته باشد.


سئوال‌هاي عمومي

* اگر معتكف مثلا يك ساعت از ابتداي روز، بعد از طلوع فجر، تاخير كند، ايا اين روز به عنوان روز اول اعتكاف حساب مي‌شود، چه تاخير عمدي باشد يا اضطراري؟

ـ گذشت كه در اعتكاف بايد از ابتداي روز اول شروع كند لذا روزي كه ناقص مانده جزو اعتكاف محسوب نمي‌شود، هرچند كه تاخير از روي اضطرار باشد.


* ايا عدالت امام جماعت مسجد جامع در صحت اعتكاف شرط است؟ چرا؟

ـ عدالت امام جماعت مسجد در صحت اعتكاف شرط نيست.

* اگر قضاي اعتكاف به علت بطلان واجب باشد و ده روز پاياني ماه رمضان تمام شود ايا جايز است كه براي درك فضيلت، قضاي اعتكاف را در ماه رمضان اينده به جاي آورد يا اين كه بايد فورا قضا كند؟

ـ قضا در هر ماهي كه خواست اشكال ندارد مگر اين كه نذر كرده باشد كه در ماه خاصي اعتكاف كند.

* اگر خارج شدن از مسجد براي معتكف جايز باشد، براي مثال تشييع جنازه، حكم زير سايه رفتن او چيست؟

ـ حكم آن قبلا گذشت، به جواب سئوال 3 خارج شدن از مسجد رجوع شود.

* اگر معتكف مبتلا به مرضي شود كه مجبور به افطار روزه است چه بايد بكند وحكم اعتكاف او چيست؟

ـ اعتكاف بدون روزه صحيح نيست لذا با افطار روزه اعتكاف باطل مي‌شود.

* اگر كسي بخواهد در خارج از شهر خود اعتكاف كند، براي مثال در مكه مكرمه و از ساكنين مكه نباشد و قصد ده روز هم نكند، ايا نذر كافي است و صيغه‌ي آن چيست؟ اگر نذر، صحيح است، ايا مي‌تواند در خلال ماه رمضان نذر كند؟

ـ نذر روزه در سفر مانعي ندارد و با اين نذر، روزه و اعتكافش صحيح است ولي احتياط آن است كه نذر، قبل از شروع مسافرت باشد و صيغه‌ي آن عبارت است از «لله علي ان اصوم في سفري الي كذا».

* ايا گفت‌وگو در مورد چيزهاي مباح، هنگام اعتكاف جايز است؟

ـ اشكال ندارد.

* در پايان از حضرتعالي تقاضان داريم كه كلامي براي مؤمنان در مورد اعتكاف و نقش آن در تربيت فرد و آثار مثبت آن براي جامعه بيان كنيد. با توجه به اين كه سخن مبارك شما در كتابچه‌هايي كه هيأت اعتكاف آماده مي‌كنند، منتشر خواهد شد.

ـ شابسته است كه مؤمنان بدين نكته توجه داشته باشند كه دايم و در همه‌ي حالات در محضر خداوند هستند، لذا هيچ‌يك از اوامر و نواهي الهي را عصيان نكنند. خداوند همه را به مرضات خود موفق بدارد.


ارسالي از دفتر مقام معظم رهبري

زماني براي پرواز

خيمه:: تير و مرداد 1386 - شماره 33 و 34

امامان جمعه درباره‌ي اعتكاف چنين گفتند...

كاري كنيم كه حال خوش‌مان بماند

ايت‌الله استادي (امام جمعه قم)

يكي از مصيبت‌هايي كه بيشتر مردم گرفتار آن هستند، غفلت و غافل بودن است. غفلت از اين كه بنده‌ي خدا هستند. غفلت از اين كه عالم محضر خداست و كوچك و بزرگ كارهاي بندگان را مي‌بيند. غفلت از اين كه انسان به دنيا آمده تا به كمال برسد و در مسير عبوديت قرار گيرد.غفلت از اين كه هر مقدار از سرمايه‌ي عمر را بدون بازدهي معنوي از دست بدهد زيان كرده و به خود جفا نموده است. غفلت ازاين كه اعمال او خدمت اولياي خدا يعني اهل‌بيت (ع) عرضه مي‌شود و اگر در اعمالش گناه و يا گناهاني باشد، باعث ناراحتي آن‌ها مي‌شود.

غفلت از اين كه دنيا و همه‌ي مظاهر آن فاني است و آن‌چه باقي مي‌ماند، اعمالي است كه صحيح و با اخلاص انجام شود.

مقصود اين است كه غفلت و غافل بودن، انسان را از خدا و اولياي خدا و معنويات دور مي‌كند. در دعاي ماه رجب مي‌خوانيم: لا تجعلني من الغافلين المبعدين؛ بار الها مرا از غافلاني كه از تو دور مي‌شوند قرار مده، چه بلايي بالاتر از دوري از خدا در برابر غفلت، ياد خدا بودن است و همه‌ي خيرات در ياد خدا بودن است. اگر نماز واجب و مطلوب و محبوب شده، چون از مصاديق ياد خداست و اقم الصلوه لذكري شاهد آن است و مهم‌ترين هدف از همه‌ي عبادات و دعاها همانا ياد خدا بودن است. اگر شاعر مي‌گويد: خوشا آنان كه دائم در نمازند، مقصود همين است كه همواره ياد خدا هستند و به وظايف خود عمل مي‌كنند. در روايتي آمده است كه از كارهاي بسيار بارارزش در عين حال سخت، ياد خدا بودن است و مقصود از ياد خدا بودن فقط اين نيست كه با زبان ذكر خدا گفته شود، بلكه مقصود اين است كه هنگامي كه گناهي پيش مي‌ايد، ياد خدا باشد و از آن گناه دوري كند.

اكنون كه روشن شد غفلت چه بلاي بزرگ و ياد خدا بودن چه نعمت بزرگي است، خداي منان براي برطرف شدن غفلت بندگان راه‌هايي پيش پاي آ‌ن‌ها گذارده است يكي از اين‌ راه‌ها كه مي‌تواند تاثير فراواني در برطرف شدن غفلت داشته باشد، اعتكاف است. در اعتكاف مكان خانه‌ي خداست و معتكف سه روز يا بيشتر روزه است و در اين چند روز از زندگي روزمره‌ي خود بريده و متوجه به باري تعالي و مشغول عبادت است.

چون چند روز ادامه دارد مانند روزه ماه رمضان و حج خانه‌ي خدا كه آن‌ها هم مدتي دارد مي‌تواند بهتر و بيشتر انسان را به خود بيارد و تحولي در طرز زندگي او از حيث معنويات ايجاد كند، مجموع اين ويژگي‌ها باعث شده كه اعتكاف از بسياري از عبادات برتري داشته باشد و حتما اين عبادت ويژه در هر كسي به اندازه‌ي توجه و حضور قلب و اخلاص او اثر مي‌گذارد. توصيه‌ي علماي بزرگ اين است كه پس از تمام شدن ايام اعتكاف انسان همه‌ي همّ خود را مصروف اين كند كه آن حالي كه به دست آورده از دست ندهد و بلكه در زندگي خود همان حالت توجه و ذكر خدا را حفظ كند. كه اگر انسان نتيجه‌ي زحمت خود در اعتكاف را حفظ كند، مشمول رحمت خاصه‌ي الهي شده است.

پس بكوشيم كه در ايام اعتكاف و در خانه‌ي خدا بودن و روزه‌دار بودن و عبادت كردن خود را در محضر خداي تبارك و تعالي ببينيم تا غفلت گريبان‌گير ما نشود كه اعتكاف بي‌توجه مانند نماز بي‌حضور قلب است و سپس از خدا بخواهيم كه آن‌چه از خيرات در ايام اعتكاف نصيب ما شده براي ما محفوظ بدارد كه در غير اين صورت اعتكاف اثر مداوم نخواهد داشت. از اعمال صالحه و كارهاي خير در ايام اعتكاف دعا براي ديگران و دعا براي مسلمانان و دوستان اهل‌بيت (ع) و توسل به اولياي خدا و حضرت ولي عصر (عج) براي رفع گرفتاري‌هاي مسلمين و تعجيل در ظهور آن بزرگوار است.

«اللهم هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و اجعلنا من اتباعه و انصاره آمين يا رب العالمين.»


پريشاني از عشق، بهترين سر و سامان است

ايت‌الله محي‌الدين حائري شيرازي

امام جمعه شيراز

معتكف نبايد خانه‌ي خدا را به خانه‌ي خودش تبديل كند، بلكه بايد مثل محرمي كه احرام مي‌پوشد، عمل كند.

لباس خانه و اداره و اجتماع، لباس است و لباس احرام هم لباس است. در حال پوشيدن لباس احرام، چون معطر به عطر معنوي مي‌شود، از عطرهاي مزاحم استفاده نكند تا بتواند عطر عبادت را بفهمد. چون نظافت معنوي پيدا مي‌كند، خود را در حد آراستگي طبيعي، همان‌طور كه هست نگه دارد.

پريشاني از روي عشق و ارادت بهترين سر و سامان است و سر و سامان بازدارنده از ياد خدا، بزرگ‌ترين پريشاني است. سه روز اعتكاف از نوع «ما عند الله باق» و آن‌چه انسان براي منافع شخصي و عزت‌هاي ظاهري وقت صرف مي‌كند، از نوع «ما عندكم ينفد».

در اين سه روز اعتكاف، در خانه‌ي خدا ماندگار مي‌شود تا ياد خدا در زندگي او ماندگار شود. سه روز به خدا عادت كردن نوعي اعتياد است. همان‌گونه كه اگر كسي سه روز سيگار كشيد، مي‌شود سيگاري، سه روز ترياك كشيد، مي‌شود ترياكي، سه روز هروئين كشيد، مي‌شود هروئيني، سه روز هم با خداوند همراه شود، خدايي مي‌شود. بار و متاع، انتخاب محل، مشاجره بر سر غذا يا همكاري همراهان با برنامه‌ي اجرايي اعتكاف، بهانه‌هايي است تا شيطان اين نعمت بزرگ را از انسان بربايد. چنين فردي مثل شاگردي است كه در جلسه‌ي امتحان مشغول كوبيدن ميخ صندلي يا درست كردن سايبان و فراهم كردن جميع شرايط بود تا وقتي كه وقت تمام شد و ورقه‌ها را از دست امتحان شوندگان خارج كردند.

اعتكاف نه يك ساعت و يك جلسه بلكه همه‌ي زندگي، اعتكاف است. قال رسول الله (ص): «الدهر ساعه فجعلها طاعه؛ عمر لحظه‌اي است، اين لحظه را به اطاعت بگذران.»


او گشتن

حجت‌الاسلام زرندي (امام جمعه كرمانشاه)

عبادات داراي دو بعد است و مثل آن مثل انسان است كه داراي دو بعد است:

يكي بعد ظاهري كه مربوط به جهان خلقت و ماده است و ديگري بعد باطني كه مربوط به اسرار غيب. عبادات نيز بر همين منوال است و داراي دو بعد يكي باطني كه واقعيت همين بعد است و ديگري بعد ظاهري كه تنها ابزاري براي رسيدن به آن واقعيت است. آن‌چه ارزش دارد باطن عبادات است كه هم‌چون روحي بر كالبد ظاهر عبادات است. اعتكاف نيز ظاهري دارد كه همانا مكث و سكون در مسجد است اما باطن آن به دنبال او گشتن است. مهم‌ترين چيزي كه معتكف بايد در زمان حضورش در مسجد به دنبال آن باشد، اخلاص در عمل است.




چيزي كه بايد به آن توجه شود...

حجت‌الاسلام جتهدي (امام جمعه اهل سنت سنندج)

اعتكاف در اسلام معناي عامي دارد: به اين معنا كه انسان هر موقع وارد مسجد شود، مي‌تواند تا هر زماني كه بخواهد ساكن مسجد شود و بيرن نيايد جز براي امور ضروري و رفع نيازهاي اوليه. البته اموري هم‌چون تشييع مؤمن و عيادت از بيمار نيز از اموري است كه در روايات ذكر شده كه فرد مي‌تواند از مسجد به خاطر آن‌ها خارج شود كه نشان دهنده‌ي عبادي بودن و همپاي نماز و عبادت ذكر شدن اين كارهاست. اما شرط مقبول واقع شدن اعتكاف، نيت خالص داشتن و براي خدا بودن آن است. معتكف در زماني كه در مسجد است تا آن‌جا كه مي‌تواند بايد از خواب خود بكاهد. تا آن‌جا كه مي‌تواند قرآن بخواند و حتي اگر آن را هم نتوانست انجام دهد، قرآن را در دست بگيرد اما همه‌ي اين اعمال ظاهري‌اند و مهم‌ترين چيزي كه بايد به آن توجه شود، بريدن از غير خداست.


يعني پناه بردن...

حجت‌الاسلام عباسعلي سليماني(امام جمعه زاهدان)

اعتكاف، مسئله‌ي مراقبت خود و نفس و خودسازي است. اعتكاف يعني جدايي از جامعه و مردم و پناه بردن به مسجد جامعه يا مسجد مهم شهر به مدت حداقل سه روز و اين يعني آدمي گاهي براي اين كه موتور ايمان را از داغ شدن نجات دهد، و در مسير اعتدال و پيوستن به حق گام بردارد، به اعتكاف روي مي‌آورد.

اعتكاف به معناي انزوا نيست به معناي خلوت‌نشيني با ذات حق است. به معناي مدتي محدود براي تمديد انرژي ايمان براي انجام رسالت در جامعه است. بر همين اساس معتكف اجازه دارد براي تشييع جنازه‌ي مسلماني يا دستگيري از مستمندي از اعتكاف خارج شود. در مورد اول راه بازگشت وجود دارد ولي در مورد دوم اگر در روز براي كمك‌رساني از اعتكاف خارج شود، بازگشت به اعتكاف مقدور نيست و به احترام اين نيت مقدس، بر معتكف خدوم مسئوليتي بار نخواهد داشت.


مناجاتهايي براي تنهايي

شاكريم بر سفره‌ي عترت نشاندي‌مان

الهي! كعبه‌ي و محراب، بهانه است، معبود تويي. درس و كتاب، بهانه است، مقصود تويي.

الهي! يا منزل‌البركات! يا مبدل السكنات بالحركات! حركات‌مان را بركت و سكون‌مان را حركت عطا كن. به قرب خود راهمان ده. بي‌پناهيم، پناهمان ده.

الهي! خالصان خواسته‌ي خود را به خاطر خدا فدا مي‌كنند و جلد يا از دفتر اعمال جدا مي‌كنند.

الهي! نصيرمان باش بصير گرديم، بصيرمان كن تا از مسير برنگرديم، آزادمان كن تا اسير نگرديم، گاهي تو را گم مي‌كنيم، مددي كن تا خويش را گم نكنيم. تنها رضاي تو را جوييم و خط عمل را با آب ريا نشوييم.

الهي! غيب در نظر تو، حضور است و باطن نهان در نظر تو، ظهور. ما را با جهان غيب آشنا كن، ذائقه‌ي جان‌ها را طعم حضور بپشان و مسوي‌هاي نياز را به طور نور بكشان.

الهي! بصيرت را به سيرت و صورت ما بازگردان، راه جاهل و باطل را ببند و راه حق را بازگردان.

الهي! اميران كشور دل به درگاهت حقيرند و اسران بت نفس به ياري‌ات فقير، ما را امير كشور دل كن تا اسير فرعون نفس نشويم.

الهي! شاكريم كه ما را بر سفره‌ي عترت نشاندي و طعم محبت اهل‌بيت (ع) چشاندي.

يا من حبه حليه المتقين، يا من عونه كفايه الموحدين! خلصنا من الحواشي الي المتون و نجنا من اساره البطون.


تويي كه تا كنون نمي‌شناختمت

حجت‌الاسلام جواد محدثي، نويسنده‌ي مذهبي

خدايا! به من آموخته‌اي كه بالاترين انسان‌ها كساني هستند كه بيشترين ارتباط را با تو دارند. من نيز ياد گرفته‌ام كه هر زماني كه بيشترين دردها و غصه‌ها مرا آماج مي‌گيرند، بهترين لحظاتم فرا رسيده است، زيرا تنها در اين ثانيه‌هاست كه من چيزهايي را مي‌آموزم كه بيش از اين نمي‌دانستم. مثلا وقتي كه همه‌ي جهان مرا تنها گذاشته‌اند، يارانم دور از من هستند، نزديكانم حتي از سئوال راجع به حال من دريغ مي‌كنند و من تنهاي تنها شده‌ام. مي‌بينم كه نوري از آن سوي خورشيدهاي دور و از ماوراي دنياهاي ديگر به سويم مي‌ايد و به من مي‌گويد: «نترس، بمان، استقامت كن و بدان كه به زودي به ساحل نجات خواهي رسيد.»

من آن‌گاه كه مي‌بينم اين جمله‌هاي سترگ را آموخته‌ام و با جانم پيوند خورده است، مي‌فهمم كسي، جايي وجود دارد و تا هميشه مواظب من است و آن هنگام است كه در اوج نداري، فقر و تنهايي، احساس غرور و قوت مي‌كنم و مي‌فهمم كه واقعا كه واقعا خدا هست.

به راستي، اي خداي من! كساني را كه در اوج فقر و ذلت، احساس اميد و پيروزي دارند، چه كسي پرورش داده است جز خود تو؟ تويي كه تاكنون نمي‌شناختمت. زيرا تا زماني كه داشتم، هميشه احساس غرور و شجاعت و پيروزي را خاص كساني مي‌دانستم كه در دست‌شان چيزي دارند ولي حالا چگونه است كه در اوج نداري، خود را قدرتمندترين فرد جهان مي‌دانم؟

ايا اين براي شناخت تو كافي نيست كه هستي و هميشه نزديك‌تريني به ما و ياورترين ياورهايي؟

من آموخته‌ام كه احساس قدرت در اوج فقر، عرفان است.


براي تو خالص شدن

يا من ارجوه لكل خير و آمن سخطه عند كل شر، يا من يعطي الكثير بالقليل يا من يعطي من سئله...

سلام بر ماه رجب و سلام بر رجبيون!

آري، خيمه‌اي ديگر برپا شده است. خيمه‌گاه محرم و خيمه‌گاه فاطميه، هر دو مقدمه‌ي اين خيمه بودند. ضيافت عشق، نزديك است، ضيافتي كه اين بار خود خدا ميزبان توست و تو بايد خود را آماده‌ي اين عظيم‌ترين ميهماني كني، گرچه مي‌دانم گوي سبفت را ربوده‌اي و خود را آماده كرده‌اي. نداي حسين (ع) را در محرم شنيدي و لبيك گفتي. خدا كند كه اربابت لبيك تو را پاسخ گفته باشد. در فاطميه مظلوميت ولايت را شنيدي و فهميدي كه بالاترين و درست‌ترين كار براي بقاي دين مقدس اسلام و زحمات امام و شهدا، پاسداري از رهبري و مطيع ولايت بودن است اما اگر اسير زندان سياه گناه هستي و به خيمه‌گاه قبل نرسيدي، هنوز وقت باقي است. هنوز مقدمايت ديگر تا شهرالله الحرام باقي مانده. مي‌شنوي؟ ندايي به گوش مي‌رسد: لا تقنطوا من رحمه‌الله...؛ هان اي بندگان من! چرا نااميديد؟

دعوت تو را پاسخ مي‌گويم و فرياد برمي‌آورم تا ديگران نيز صداي مرا بشنوند و با من در اين ضيافت سراسر نور و بركت همراه شوند تا سه روز از عمر بي‌بركت‌مان را فقط و فقط و فقط براي تو خالص كنيم. لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك...


بزرگراه خودسازي

اعتكاف مخصوص دين اسلام نيست بلكه در اديان الهي ديگر نيز وجود داشته و در اسلام استمرار يافته است. اگرچه ممكن است در شرع مقدس اسلام پاره‌اي از خصوصيات و احكام و شرايط آن تغيير يافته باشد.


آيين مهدپرستي، پرستش و ستايش مهر يا ميترا پيش از ظهور زرتشت به عنوان يك نيروي حاكم معنوي مورد توجه آريايي‌ها بوده است و مهرپرستان مراسم ديني خود را در غارهاي تاريكي به نام مهرابه انجام مي‌دادند. فردي كه مي‌خواست وارد جمع مهرپرستان شود ابتدا بايد موافقت مرشد را جلب كند و سپس تعاليم خاصي را فرا گيرد. پيروان اين آيين در محيطي دور از اجتماع با انجام فرايضي نظير روزه و غسل به تطهير دروني خويش مي‌پرداختند.


دين زرتشت

در دين زرتشت سكونت در آتشكده و خلوت‌گزيني در كوه به عنوان محل نيايش و دنياگريزي مورد توجه بوده است، زيرا يكي از راه‌هاي خداجويي و خدايابي اجتماع‌گريزي بوده است. همان‌گونه كه زرتشت براي نيايش پروردگار و احراز مقام پيامبري مدتي در كوه سولان خلوت‌گزيني كرد. هم‌چنين ساسان، فرزند بهمن ترك دنيا و سلطنت كرده و براي انجام دادن عباداتش در كوه سكونت گزيد.


خلوت‌گزيني در آيين بودا

در آيين بودايي خلوت‌گزيني شرط ضروري و ذاتي زندگي رهباني است. راهبان بودايي اكثر اوقات خويش را در معابد با ذكر اوراد و ادعيه و انجام مراسم عبادي مي‌گذرانند.


شريعت ابراهيم

خداوند در قرآن به پيامبر خود ابراهيم و پسرش اسماعيل دستور مي‌دهد كه خانه‌ي مرا پاك كنيد براي طواف‌ كنندگان، معتكفان و نمازگزاران. با توجه به اين ايه نتيجه مي‌گيريم اعتكاف علمي بوده كه در شريعت ابراهيم جزو مناسك و عبادات الهي محسوب مي‌شده و مورد رضايت خداوند بوده است اما چگونگي مناسك آن مشخص نيست.

اجداد پيامبر اسلام (ص) نيز كه از پيروان دين ابراهيم به شمار مي‌رفتند هر ساله مدتي را به اعتكاف در غارها و بيابان‌ها مي‌پرداختند. پيامبر (ص) نيز قبل از مبعوث شدن بر دين اجدادش بود و روزهايي از سال را در غار حرا به عبادت تامل و تفكر در عالم هستي مي‌پرداخت. حضرت موسي (ع) با آن كه مسئوليت سنگين رهبري و هدايت امت يهود را به دوش داشت، براي مدت زماني آنان را ترك كرد و براي خلوت‌گزيني با محبوب خويش به خلوتگاه خود در كوه طور شتافت. وي در پاسخ به پريش خداوند كه فرمود: چرا قوم خود را رها نمودي و با عجله به سوي ما شتافتي؟ عرض كرد: پروردگارا! به سوي تو آمد تا از من راضي شوي. بيت‌المقدس از مكان‌هايي بود كه همواره تعداد زيادي براي اعتكاف در آن گرد مي‌آمدند و عده‌اي هم به سرپرستي و خدمت معتكفين مشغول مي‌شدند كه بزرگ اين گروه زكريا بود و از جمله كساني كه در امر اعتكاف سرپرستي مي‌كرد، حضرت مريم (س) بود.


شريعت مسيح

رهبانيت به معناي خلوت‌نشيني، گوشه‌گزيني، پرهيز از دنيا و پرداختن به عبادت يكي از رايج‌ترين آداب و مناسك آيين مسيحيت به شمار مي‌رود كه در ظاهر شباهت زياد با اعتكاف دارد. قرآن كريم به وجود اين عمل مسيحيان اشاره كرده و به طور ضمني آن را تاييد مي‌كند: در قلب‌هاي كساني كه از مسيح پيروي مي‌كنند رحمت و رهبانيت قرار داديم. عملي كه خود بدان دست زدند و ما آن را بر آنان واجب ننموديم.

با توجه به معناي اين ايه معلوم مي‌شود كه رهبانيت عبادتي است كه پايه‌گذاري و جعل آن از سوي مسيحيان بوده و براي قرب بيشتر به خداوند بدان عمل مي‌كردند. حال آن كه اعتكاف يك عبادت شرعي در اديان سابق بوده و با رهبانيت تفاوت دارد.


اعتكاف در اسلام

از زمان شكل‌گيري جامعه‌ي اسلامي و برپايي احكام الهي سنت اعتكاف همواره مورد توجه مسلمين قرار داشته و مسجدالحرام و مسجدالنبي از مهم‌ترين مكان‌هاي اعتكاف بوده و هست و همه ساله خيل عظيمي از مسلمين سراسر دنيا به اين دو شهر مقدس آمده و خود را در دنياي بي‌كران رحمت الهي غوطه‌ور مي‌كنند و از قصر آن مرواريدهاي زيباي معرفت و رحمت استخراج مي‌كنند.


نقبي در درياي اعتكاف

اعتكاف آب حيات‌بخش در كوير غفلت‌هاست. در اهميت اعتكاف همين بس كه پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد: هر كس بر اساس اعتقاد و باور و شرايط لازم اعتكاف كند، تمام گناهان او آمرزيده مي‌شود.

اعتكاف بستر مناسب انديشه، تفكر و خردورزي و تلاشي است براي اين كه انسان‌هاي فرورفته در غرقاب روزمرگي‌ها از فضاي پرالتهاب روزانه به سوي خويش و خداي خويش بازگردند، در واقع اعتكاف محو خودخواهي در امواج بلند خداگرايي است.

اعتكاف پشت پا زدن به تعلقات نفس است و انسان براي نيل به هدف بزرگ تزكيه و تهذيب نفس و سير و سلوك معنوي بايد اعتكاف را در محيطي خلوت و ملكوتي و به دور از هياهوي زندگي انجام بدهد.

اشتغال انسان به كار و زندگي و مسئوليت‌هاي اجتماعي، گاهي موجب غفلت مي‌شود و توجه به كار، گاه انسان را از توجه به هدف باز مي‌دارد و سبب مي‌شود وظيفه‌ي بزرگ ياد خدا و توجه به خودسازي و مبدأ و منتهاي هستي فراموش شود، در اين ميان اعتكاف آب حيات‌بخش در كوير غفلت‌هاست.

غفلت از خود و خداي خود، بستر مرگ ارزش‌هاي انساني و نقطه‌ي سقوط از پايگاه بلند خردورزي و عشق عرفاني و عامل پيوستن به زندگي پست و حيواني است.

اعتكاف زمينه‌ي توبه و بازگشت است. بازگشت به قرآن و معنويت، بازگشت به دعا و استمداد از عالم غيب، بازگشت از خودمداري و خخداگرايي، شك نيست آن‌ها كه مسئوليت‌هاي حساس‌تر و بزرگ‌تري دارند، بيش از ديگران به اعتكاف و خودسازي نياز دارند.

بي‌جهت نيست كه شخص رسول‌الله (ص) پس از هجرت، همه ساله دهه‌ي اول يا دوم و گاه هر دو دهه و در سال‌هاي آخر زندگي به طور منظم دهه‌ي سوم ماه مبارك رمضان را به اعتكاف مي‌پرداخت و به همه‌ي دست‌اندركاران و كارگزاران و رجال سياسي و اجتماعي درس معنويت‌گرايي و ذكر و نيايش و روزه و تلاوت قرآن مي‌داد. اعتكاف، توقفي ناآگاهانه در مسجد نيست، صرف درنگ و مكث و حبس خويشتن در مسجد، بدون عشق به عبادت و قصد قربت نيست.

اعتكاف، لميدن، خوابيدن و چرت زدن و احيانا وقت‌گذراني بيكاران و گردهم‌ايي تفريحي ـ سياحتي در مساجد بزرگ شهر نيست. در اعتكاف كساني كه كار دارند و زياد هم كار دارند و غرق دنياي اقتصاد، سياست، هنر، مطبوعات و غيره هستند، بايد از توليد، توزيع، طرح و برنامه‌هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، نظامي و كار و زندگي فاصله بگيرند و به هم‌آهنگي كار و تلاش و فعاليت‌ها با رضاي خدا و وظيفه‌ي مكتبي بينديشند و تنظيم فكر و انديشه و عمل، با معيارهاي الهي را تمرين كنند.

كار براي امت و تأمين حوائج نيازمندان، تشييع پيكر شهيدان و مؤمنان، عبادت بيماران و هر كاري كه در آن خود مطرح نيست و انگيزه‌ي الهي دارد، با اعتكاف سازگار است و حتي در برخي احاديث قضاي حوائج مؤمنان از اعتكاف برتر شناخته شده است.

اعتكاف، دوره‌ي كوتاه‌مدت خودسازي است، كه حداقل سه روز طول مي‌كشد و انسان را از حاكميت غريزه‌ها، عادت‌ها و اشتغالات معمول زندگي آزاد مي‌كند.

اعتكاف محو خودخواهي در امواج بلند خداگرايي و خدمت به امت اسلامي است. اعتكاف بيرون رفتن از خانه‌ي خويش و مصمم شدن بر حضور در خانه‌ي حضرت حق است. عبادتي مستحبي و تقرب‌جويانه و داوطلبانه است كه روزه‌ي روز سوم آن رنگ وجوب مي‌گيرد. اعتكاف گريز از لذت‌گرايي و هر گونه التذاذ جنسي و مهار حس خودمحوري و برتري‌جويي و بازگشت از قبله‌ي دنياگرايان به سمت و سوي قلب و قبله‌ي هستي است. خودسازي، محاسبه‌ي نفس، توبه و نيايش، نماز و تلاوت قرآن و استمداد از آستان قدس ربوبي از ديگر بركات اعتكاف است. اسلام، فكر جدايي از زندگي دنيا و گوشه‌نشيني و كناره‌گيري از مردم و به تعبير ديگر رهبانيت را باطل و ناپسند اعلام كرد، اما اعتكاف را به عنوان فرصتي براي بازگشت به خويش و خداي خويش قرار داد تا كساني كه از هياهو و جنجال‌هاي زندگي مادي خسته مي‌شوند، بتوانند چند صباحي با خداي خود خلوتر كنند و جان و روح خود را با خالق هستي ارتباط دهند.

اعتكاف شرايطي را فراهم مي‌كند تا انسان‌ها با توشه‌ي معنوي و اعتقادي راسخ و ايمان و اميدي بيشتر به زندگي خود ادامه داده خود را براي صحنه‌هاي خطر و جهان در راه خدا آماده سازند. هميشه با ياد خدا تلاش كنند، خود را در محضر پروردگار ببينند، از نافرماني او بپرهيزند و به سوي سعادت دنيا و آخرت گام بردارند.


بي‌نهايتي خدا

اي خداي من!

چقدر بايد اكنون

سپاسگزار لحظه‌ي انس

با تو باشم

اما چه غفلتي سياه بود...

اين نداي بيداري

از امام صدق بود:

هش‌دار! اين تو نيستي كه

خدا را به خانه‌ي دلت دعوت كرده‌اي

بلكه محبوب،

آري او صدا زده

و خود را بر تو عرضه كرده است

و من از سر عجز مي‌نالم

آنگ اگر از در خانه‌ات براني

پناه از كه جويم

و اگر دست رد بر سينه‌ام گذاري

كدام ره پويم

پس آن‌چه مرا از تو جدا كرده است

اين نفس بي‌ابد و زياده‌خواه است

باز اهم اما تو مرا بر عليه او

تجهيز كن

كه اين كافر بدكيش

مسلمان شدني نيست

مي‌داني

آن‌چه مرا هميشه به تو پيوند

مي‌دهد

ياد اطاعت بي‌مقدارم نيست

كه هيچ حركتي بي‌عنايت تو

نبوده و نيست

پس باز مي‌گويم گرچه

قبل از آن كه بگويم

مي‌داني

اما چه مي‌شود كرد

بهانه مي‌جويم و باز هم مي‌داني

ياد گناهانم و قصورها

كه بر شانه‌ام مانده است

از دورها

مرا به تو پيوند مي‌دهد

چقدر جسارت!

اگر آن روز سقوط

كودكي مرا نظاره مي‌كرد

از شرم، جغرافياي گناه را

ترك مي‌كردم

اما آزرمي از تو نداشتم

چقدر كم و كوچكم من

و تو آ‌ن‌قدر خوبي و رازپوش

كه نه تنها در چشم‌ها نشاندي‌ام

بلكه ياد خوبي‌هاي نداشته‌ام را

بر زبان‌ها راندي

و من نمي‌توانم بگويم

از خجالت آب باشم

مي‌خواهم آب باشم

و بر خاك سجده بلغزم

راستي آن‌ها كه تو را براي تو

خواسته‌اند

چقدر بزرگند و متعالي

من كه هنوز

حتي در ترس جهنم و شوق بهشت

مانده‌ام

در هر حال با همه‌ي آشفتگي‌ها و

درماندگي‌ها

حرف آن مسافر خوش‌سليقه را

با تو مي‌گويم

مردي كه برف سفيد تجربه بر

سرش نشسته بود

او مي‌گفت:

من بد كرده‌ام

من اشتباه كرده‌ام

اما عقوبت مرا

اين قرار نده كه

خودت را از من بگيري!

كه اين جاده‌ي سياه

به ناكجاست

پس با ياد سبز تو

تمام مي‌كنم

كه تمامي نداري

كه بي‌نهايتي

اي خدا!

مرا بپذير

اي خدا! روح مرا قدرت اعجاز بخش / مرغ بي‌بال و پرم را پر پرواز ببخش بارها توبه شكستم ز خطا، شرمم باد / بار ديگر به اميد آمده‌ام، باز ببخش الهي! اي همدم تنهايان! اگر نبود پياله، پياله‌ي مهر متو، دل به ساغر كدامين ميخانه بايد مي‌سپردم؟ اگر نبود آبي مهرباني تو، به كدام آسمان پر مي‌گشودم؟

الهي!

چون به خود نزديك مي‌شوم، از تو دور مي‌گردم و چون به تو نزديك مي‌شوم، از خود دور مي‌گردن و به تو نزديك‌تر!

الهي! علف‌هاي هرز گناه تار و پود وجودم را از مرحله‌ي تعالي دور افكنده است و گرد و غبار غفلت چشم حقيقتم را كور كرده است. مي‌دانم شايد شفافيت دلم از طراوت هميشگي افتاده باشد و غبار ناداني بر آيينه‌ي دلم نشسته...

الهي!

مسافري هستم خسته در جاده‌هاي سرگرداني كه از راه طولاني عصيان آمده‌ام. گذشته از سرزمين هوا و هوس با كوله‌باري از معصيت!

الهي!

آمده‌ام تا رها شده از بند تن، سر بريده از دلبستگي‌ها، سه روز در خانه‌ات سكني گزينم و خويش را رها كنم در منشوري از روحانيت!

آمده‌ام تا روحم را ميهمان جرعه‌اي از تبسم لايزال خداوندي‌ات كني

به راستي چيست راز و رمز اين دعوت به خانه‌ات؟!... مگر نه اين كه مرا به خانه‌ات خوانده‌اي، به مسجد، خانه‌اي كه درهايش هميشه براي پذيرايي باز است، هم‌چون آغوش بازي براي پرواز! مرا به خانه‌ات خوانده‌اي كه پنجره‌هاي رو به نور را به رويم بگشايي و من با دست‌هايي تهي فتح كنم اين روزنه‌هايي كه مرا به آفتاب خواهند رساند.

مگر نه اين كه تو مرا خوانده‌اي تا خوشه‌هاي گناه را از مزرعه‌ي وجودم دور كنم، معتكف خانه‌ي تو شوم و به تو برسم! مگر نه اين كه مرا خوانده‌اي تا سه روز فارغ از عالم و آدم در خانه‌ات ميهمان تو باشم و با تو بگويم از شكوه‌هايم!


و اين اين نجواي من:

الهي!

آمده‌ام تا در اين سه روز معرفت، از نفسي با تو شكوه كنم كه در ميدان خطاها سخت مي‌تازد و گرفتار معصيت است و تن ضعيف مرا در معرض بارش تير خشم و شلاق قهرت قرار مي‌دهد! او كه مرا به سوي دره‌هاي انحراف و هلاكت مي‌كشاند.

الهي!

به تو شكايت مي‌كنم از دشمني كه درونم آشيانه كرده و بي‌رحمانه تير گمراهي و اغواگري بر قلبم مي‌نشاند، با كمند تزوير و تزئين بدي‌ها مرا به دام خود مي‌كشاند.

الهي!

به درگاه ربوبي تو شكوه مي‌كنم از كم‌ظرفيتي نفسم كه تحت فرامان سلطان ستمگر وسوسه‌ها درمي‌ايد و زنگار خودسري و لباس بدخويي بر تن مي‌كند.

خدايا! اي شنواي ناله‌هاي نجواگران تنهاي!

هواي اين دنيا بر سينه‌ي تنگم سنگيني مي‌كند. بار گناه، يوغ اسارت را چنان بر دست و پاي دلم بسته كه مجال رفتن و اوج گرفتن ندارم.

خدايا! اي مهربان من!

تو نيك مي‌داني و من هم... كه هيچ دست قدرتي نخواهد توانست آن‌چه تو از من دريغ مي‌كني عطا كند و هيچ‌كس را ياراي آن نيست كه آن‌چه از كهكشان جود تو به من عطا مي‌شود از من بستاند.

اينك كه دستم را به نشانه توبه بالا گرفته‌ام و ملتمسانه به تو روي آورده‌ام، مرا بپذير.

هم‌ناله با ام‌داود پرندگان نيازم را رها كرده‌ام در آسمان نجابتت. مرا ببخش و در آسمان مهرباني‌ات به پرواز درآور. در اين سه روز فرصت بازگشت، سه روز تحصن در قداست نور، سه روز رستاخيز براي تولد دوباره، مرا در كاروان نوراني هدايت شدگان و ره‌يافتگان وادي‌ات قرار ده!

اگر آنان كه به تو پشت كرده‌اند نگاه مهرآميز تو را مي‌ديدند، بي‌شك از اشتياق قالب تهي مي‌كردند، پس نگاه سرشار از لطفت را كماكان بدرقه‌ي راهشان قرار ده و ميل به رجعت را در وجودشان تقويت كن.


بر گليم اعتكاف

الها! اي كريمي كه يادت دل را مي‌ربايد و نامت سينه را مي‌شكافد. اكنون و در ميان پاكان سجاده‌نشين، زبان به ذكر جميلت گشوده‌ايم و سرخوش از باده‌ي مهريم. جز تو را نمي‌جوييم و جز تو را نمي‌خواهيم كه ما از تو به غير از تو نداريم تمنا / حلوا به كسي ده كه محبت نچشيده است.

كريما! بر گليم اعتكاف زير خيمه‌ي مناجات نشسته‌ايم تا نام تو را كه اكسير بقاست، زمزمه كنيم و نشان عاشقي را بر سينه‌ي دردآلود خود بياويزيم.

اي آن كه زلالي آب از توست، بلندي آسمان از تراوش يك نگاه توست، نسيم از تو چالاك است و كشتزار كهكشان‌ها خوشه‌اي از خرمن وجود توست. ما را بپذير و بر ما عيب مگير كه گدايانيم و غريبان بي‌پناه.

آمرزگارا! اگر مرا نيافريده بودي، زنجير قهرت را بر پاي كه مي‌بستي؟ طلاي آمرزشت را بر گردن كه مي‌آويختي؟ به بي‌همتايي صفاتت سوگند كه خسته‌ام. تو مي‌داني و من نمي‌دانم، پس تحمل كن ناداني‌ام را.

اي بزرگ متعال! خرسندم از تو، از ناني كه در سفره‌ام نيست، از طنيني كه در صدايم نيست، از شكوهي كه در شهرتم نيست. بيا تا در آغوش گيريم اين تنهايي را كه فقط ميان من و تو افتاده است. سبك مي‌شوم آن‌گاه كه تو را در خود مي‌ريزم، گرانبارم از اين همه بي‌تو بودن. هرجا نشاني از تو مي‌جويم. همان جا گم مي‌كنمت. مي‌شنوم خنده‌هاي شيرينت را هرگاه كه اسب شعورم را زين مي‌كنم. اكنون ماييم، بندگان گنه‌كارت كه زير درخت اعتكاف، به كرده‌ها و ناكرده‌هاي خود اعتراف مي‌كنيم.

اي قادر بي‌چند و چون، آمده‌ايم و آماده‌ايم.

اي خداي بزرگ! محمد را در غار حرا نزد خود خواندي و بر خوان تقرب نشاندي. علي را مدينه و كوفه دادي تا شب‌ها بر سر چاه رود و خون دل فرو ريزد. فاطمه را در بيت‌الاحزان پذيرايي كردي تا غم دل با تو گويد و بار اندوه بر زمين گذارد. ما نيز به اعتكاف آمده‌ايم تا از خوان تقرب، لقمه برگيريم و كوه اندوه بر زمين عبادت گذاريم.

به ياد تو و به ياد خوبان درگاهت، از همگان كناره گرفته‌ايم و روزي چند زبان نمي‌چرخانيم جز به مناجات، و چشم نمي‌گشاييم جز به اميد ديدار، و لقمه بر دهان نمي‌گذاريم جز آن‌گاه كه اذان معرفت را از مناره‌ي ايمان بشنويم. ما را كه سجاده‌ي اعتكاف گسترانيده‌ايم و زبان اعتراف گشوده‌ايم، نزد خويش بخوان و از درگاهت مران!


رنگ و بوي تو را مي‌خواهم

الهي! قلب ما را جلا ده و صقالت بخش تا سر ما از زنگار طبيعت و صفات بشري صاف شود، صفات روحاني در آن جلوه كند و انوار غيبي بر جان ما بتابد. جان‌مان را به تموج درايد، جلوه‌ي تو در آن جاي گيرد، ستر و حجاب از آن فروافتد و كشف حقيقت حاصل ايد. به قول خواجه عبدالله انصاري تجلي حق ناگاه ايد، اما بر دل آگاه ايد.

الها! ما را با خود آشتي ده و در قلب ما آتش عشق را روشن كن تا نور سر ما روشن كند و نار آن خوديت از ما بستاند. جذبه و خلسه‌اي بر ما فرو فرست تا ما را سرمست ديدار سازد، جامه‌ي نفسانيت بدريم، آهنگ تو كنيم و در اقيانوس هستي محو شويم.

بار الها! تو مغناطيس جان‌هايي، تو منبع كمال و غايت جمالي، اصل حب و عشق از توست. ما را از ظلمات ماديت رها كن. كه در بي‌كران شهوات غوطه‌ مي‌زنيم. ما را به سمت خويش بالا ببر. امواج علايق و وابستگي ها هر لحظه ما را به طرفي پرتاب مي‌كند. هنوز از بي‌هوشي موجي به هوش نيامده‌ايم، موج سهمگين ديگري، سيلي ظلمت به صورت‌ها مي‌زند. امواج خروشان اين درياي هولناك و دهشت‌انگيز، هر لحظه بيشتر ما را در خود فرو مي‌برد، به گونه‌اي كه ناله‌ها و فريادهامان ميان نهيب امواج گم مي‌شود. به هر سو كه مي‌نگريم، حرمان و حسرت است و تهديد و رعب.

الهي! اگر لطف تو نباشد، اگر جذبه‌ي مهرانگيز تو از آسمان در نرسد و اگر تو دستگير ما نباشي، تاريكي‌ها، وابستگي‌ها و آرزوها ما را مي‌بلعند. به ما مژد‌ه‌ي حضور ده، ما را در مقام شاهدان نشان، انانيت را در ما بخشكان و با شراره‌هاي عشق خويش، وجودمان را بي‌قرار ساز. خدايا! ديدار رويت نصيب ما كن، به ما ياري ده تا بار سفر ببنديم، از دار مجازي هجرت كنيم، لبيك‌گويان، قوس صعود طي كنيم، پروانه‌وار، دور شمع وجودت بچرخيم تا بال و پر خويش بسوزيم.

پروردگارا! مي‌خواهيم رنگ و بوي تو گيريم، حجاب‌ها بركنيم، هفت شهر عشق را طي كنيم، به ميهماني تو اييم، تا عرش فنا، ارتفاع گيريم و با زبان حال به تو گوييم: «رب ابن لي عندك بيتا في الجنه»


زمان كوتاه است

پژواكي انسان‌ها را در گرماگرم روزمرگي و مدرنيته به خويش مي‌خواند. سر و صداي شهر، پژواك را در خود فرو برده است. ديگر گوش‌ها تاب شنيدن ندارد، اما اين صدايي الهي است، دل‌ها را با خود مي‌برد، بي‌آن‌كه ذره‌اي ناشكيبايي به خود راه دهند. ميهماني الهي است كه عرشيان در خانه‌هاي حق به پا كرده‌اند. خدا به خاموشي مسجدي رضا مي‌دهد كه واي بر آدميان. آنان كه به سه روز حيات ناب خوانده شوند، ولي ياراي همراهي نداشته باشند.

چگونه شرمساري خود واكنند كه زندگي، روان و مقصد، نزديك. خوشا فراخواتنده شدگان كه حق بگويند و حق شنوند. همراهي عقل عاصي است با دل پريشان. باشد كه ياري هم رسانند و الهي شوند. زمان كوتاه است و نياز بسيار، اما سه روز ناب است كه انسان به تمام معتكف او شده است.

روزه‌ي عشق مي‌گيرد و با عشق، افطار مي‌كند، هم‌نشين اهل راز مي‌شود و از نياز مي‌گويد، عقل به انديشه فرو رفته و دل به سجود، كجايند معتكفان؟!

دو روز گذشته و دل خجل از كرده‌ي خويش است. سر به زير انداخته كه از منزل برود كه حق را سزاوار چنين ميهماني نيست. سروش است كه مي‌خواند بمان، مگر به پاي خويش آمده‌اي كه عزم سفر كردي؟ كريم، كرمش را بر تو سرازير كرده؛ الهي شده‌اي.


کتاب «اعتکاف، سلوک منتظران»

کتاب «اعتکاف، سلوک منتظران» زير نظر حضرت آيت الله مظاهري«مدّظلّه العالي»، در قطع رقعي و در 128 صفحه تنظيم و راهي بازار شده است.

در مقدمه اين کتاب آمده است: «فرصت ارزشمند اعتکاف نيز مانند فرصت هاي ديگر، زودگذر است و آنان که توفيق انجام چنين عمل با فضيلتي را به دست مي‌آورند، لازم است کمال بهره‌برداري از اين مجال کوتاه را داشته باشند. خصوصا به جهت اينکه اعتکاف يک عمل عبادي است، اطلاع دقيق معتکفين از احکام فقهي اعتکاف و عمل به آن احکام، امري لازم و ضروري است.توجه به اين نکته اساسي و گسترش استقبال جوانان از عمل بافضيلت اعتکاف، مؤسّسة فرهنگي، مطالعاتي الزّهرا سلام الله عليها را بر آن داشت تا با تنظيم کتاب حاضر، گامي در جهت بهره‌برداري هرچه بيشتر معتکفين از اين فرصت ارزشمند و معنوي بردارد.

اين کتاب در سه فصل تنظيم شده است که فصل اول کتاب، شامل کليّاتي در زمينه اعتکاف مي‌باشد در فصل دوم، احکام اعتکاف و فصل سوم نيز سؤالات شرعي و استفتائات مربوط به اعتکاف و پاسخ‌هاي حضرت آيت الله مظاهري را در بر مي‌گيرد و در ضميمه کتاب، بخشي از آيات قرآن کريم و روايات شريف اهل بيت عليهم السلام با موضوع «دعا»، به همراه شرح اعمال «ايام البيض» ارائه گرديده است.

علاقه مندان به تهيه اين کتاب مي توانند با شماره تلفن 4463671- 0311 تماس حاصل نمايند.


گلبرگ نياز

نيايش (جوان و اعتكاف)


قطعه ادبي / اعتكاف

تو هميشه با مني، امّا چشم من گرفتار رنگ‌وارنگ دنيا و دلم در بند نياز و خواهش نفس است. درونم دلتنگ است از دوري تو. دلم سخت بهانه تو را مي‌گيرد. چند روزي مي‌خواهم تنها با تو باشم، تنها تو را حس کنم و تنها تو را بيابم؛ تو را که سرچشمه وجود مني، روزي‌ده من، حافظ من، يار و ياور من، برطرف کننده نيازهايم و برآورنده حاجاتم، تويي که همه اميد مني.

کدام اندوه، کدام سختي و کدام گره کور دلم را خواهد آزرد وقتي من در اين چند روزه اعتکاف تو را بيابم و دريابم که تو خداي بزرگ و مهربان من هميشه با مني؟

از آن روز که نهال کوچک و ناتوان وجودم را در عالم خاک کاشتي و به مهرباني آبياري کردي، تا امروز که اندکي پاگرفته‌ام و جوانه‌اي زده‌ام، هميشه و هر لحظه تنها تکيه گاهم به تو بوده است.

چه بسيار لحظه‌ها که اين تکيه‌گاه محکم را از ياد برده‌ام و دلم از سختي‌هاي خاک لرزيده و فرو ريخته است، اما امروز آمده‌ام تا اين تکيه‌گاه محکم و استوار را بيشتر باور کنم و با نزديک‌تر شدن به تو، وجود ضعيف خود را به محور پايدار و استوارِ وجود تو بيش از پيش تکيه دهم، بدان اميد که هرگز فرو نيفتم. پس ‌اي عزيز! لحظه‌اي مرا به خود وامگذار.

ريشه‌هاي تازه در خاک دوانده‌ام و جوانه‌هاي تازه‌ام را رو به خورشيد وجودت گرفته‌ام.

اما دور از تو در خاک بودن سخت است. آفت بسيار است و نهال وجود من نازک و نحيف.

توفان‌ها مي‌وزند و من بي‌تو، بي‌تکيه‌گاهم. محتاج دمي خلوت با تو هستم تا برويم، تا استوارتر شوم، تا پا بگيرم.

مي‌خواهم امروز حصاري بسازم، بين خودم و هر چه غير توست. بين خودم و همه بادها، توفان‌ها و آفت‌ها. مي‌خواهم که در حصار کوچکم، تو باشي و من، من باشم و تو، تو بتابي و من رشد کنم. من تو را بخوانم و تو نگاهم کني، تا فردا که گاهِ ثمردادن فرا مي‌رسد، ميوه وجودم بوي خوب تو بدهد.

دلِ جوان ِ مرا بنگر. هنوز آن‌قدر زمان بر من نگذشته که دلم رنگ و بوي دنيا بگيرد. هنوز دلم آبي است و چشمم بوي آسمان مي‌دهد. آه که غبار دنيا چه زود و چه سخت دل‌ها را کدر مي‌کند. اي مهربان پاک من! سه روز مرا به سوي خود بخوان و در خانه‌ات مهمان کن، تا آبشار رحمتت، همان اندک گرد وغبار دنيايي را هم كه بر دلِ جوانِ من نشسته است، پاك كند و از بين ببرد. نمي‌خواهم با گذر جواني، رنگ آبي دلم خاکستري شود. پس سه روز مرا به سوي خود بخوان و پاک‌تر و تازه‌تر از پيشم کن.

جواني سرشار از شور و نشاطم. شور و شوق سفر به سوي تو زنده‌ترم مي‌دارد. سفري سخت و دشوار، عبور كردن از خود، از نياز خود، از خواسته‌هاي خود، تا خدا، تا هستي محض، تا معبودي بي‌همتا.

صبح تا شب لب از خوردن و آشاميدن بستن وشب تا صبح لب به ذکر و نيايش با تو گشودن، همه خواسته‌هاي نفس را رها کردن و تنها تو را طلبيدن. رفتن به سفري که هر کس را نشايد و هر دلي آن را نتواند. و من امروز در اين سفر سخت به خودم، به فرشتگان تو و به عالم هستي مي‌باورانم که اين بنده حقير تو، به‌راستي تو را مي‌طلبد و تو را بندگي مي‌کند، آن‌چنان باوري که هرگز از ميان نرود.

‌اي معبود مهربان من! مرا درياب و رهايم مکن.

گفتي مهمان را عزيز بداريد که مهمان، حبيب خداست. امروز من به مهماني تو آمده‌ام. اي عزيز! مهمانت را درياب و سبد احتياج مرا از لطف و مهرباني پر کن.

دل‌نشين‌تر از مهماني تو چيست که در هر مهماني، صاحب‌خانه خود مهمان سفره توست. اين يگانه سفره‌اي است که در آن صاحب‌خانه، به راستي صاحب‌خانه است و دستش در عط و بخشش گشوده است. ‌اي مهربان! بر تهي‌دستي‌ام راضي مشو که به هزاران اميد به مهماني تو آمده‌ام.


پژوهش

احکام اعتکاف

اعتکاف، عملي مستحبي است که بايد به قصد قربت انجام شود.[102]

فردي که قصد معتکف شدن دارد، بايد دست‌کم سه روز در مسجد جامع شهر بماند؛ يعني بايد پيش از اذان صبح روز اول در مسجد باشد و تا اذان مغرب روز سوم از مسجد خارج نشود و اين سه روز را روزه بگيرد.

در ادامه به برخي از احکام اعتکاف اشاره مي‌کنيم:

فرد معتکف بايد مسلمان و عاقل باشد و اعتکاف از غير مسلمان و انسان مجنون باطل است. از آنجا که اعتکاف به خودي خود واجب نيست و انجام آن مستلزم خروج از منزل و صرف وقت نسبتا زيادي است، يکي از شرايط پذيرفتن اعتکاف، اجازه دادن صاحب اجازه است. براي مثال، اگر جواني بخواهد معتکف شود و اين کار او، موجب آزار و اذيت پدر و مادر گردد يا به هر علتي به او اجازه اعتکاف ندهند، اعتکافش صحيح نيست.[103]

اعتکاف را مي‌توان براي خود يا به نيابت از مردگان انجام داد. اگر اعتکاف را به نيابت از کسي که از دنيا رفته به جاي آورَد، در اين صورت اعتکاف را تنها به نيابت از يک نفر مي‌تواند انجام دهد و اگر مقصود اهداي ثواب باشد، مي‌توان ثواب اعتکاف را به چند نفر زنده يا مرده هديه کرد.

فرد معتکف بايد اين سه روز را روزه بگيرد. پس اگر کسي نمي‌تواند روزه بگيرد، اعتکافش صحيح نيست. اعتکاف در عيدهاي قربان و فطر نيز که روزه آن روزها حرام است، باطل مي‌باشد. اعتکاف نبايد کمتر از سه روز باشد، اما بيش از آن مانعي ندارد. البته با توجه به اين نکته که بعد از هر دو روز، واجب است روز سوم را معتکف بماند. مثلا اگر پنج روز معتکف بود، روز ششم نيز بايد در مسجد بماند و احکام اعتکاف را رعايت کند.

اگر شخص معتکف از روي عمد و با اراده، در غير موارد مجاز از مسجد خارج شود، اعتکاف او باطل مي‌گردد؛ چه عالم به حکم باشد و چه جاهل. اما خروج از مسجد به اجبار يا در مواردي که اجازه داده شده، به اعتکاف ضرري نمي‌رساند.[104]


خاطره اعتکاف مقدس اردبيلي

در سال‌هاي گراني مواد غذايي، مرحوم مقدس اردبيلي هر چه خوراکي در منزل داشت را بين نيازمندان تقسيم مي‌کرد و براي خود نيز سهمي مثل آنها برمي‌داشت. در يکي از سال‌ها که چنين کرد، همسرش به او تندي نمود و گفت: در مثل چنين سالي اولاد خود را فقير مي‌گذاري. آن مرحوم چيزي نفرمود و برخاست و براي اعتکاف به مسجد کوفه رفت و معتکف شد. روز دوم اعتکاف او بود که شخصي مقداري گندم اعلا و مقداري آرد نرم به خانه آن مرحوم آورد و گفت: صاحب منزل اينها را برايتان فرستاده و خودش در مسجد کوفه معتکف است. پس از پايان اعتکاف که مقدس اردبيلي به خانه آمد، همسرش به او گفت: آذوقه‌اي که به وسيله آن عرب فرستاده بوديد، بسيار عالي و درجه يک بود. مرحوم مقدس اردبيلي که چيزي نفرستاده بود، فهميد که اين عنايت از سوي خداوند بوده است و حمد و ثناي الهي را به جا آورد.[105]


خاطره اين سه روز آسماني

گرماي تابستان امانم را بريده بود. خدا خدا مي‌کردم زودتر به خانه برسم. در طول راه به فکر يک ليوان آب خنك بودم. هنوز زنگ آيفون را نزده بودم که مادرم با چهره‌اي خندان در را به رويم گشود. انگار پشت در منتظر من ايستاده بود.

ـ سلام مادر! اتفاقي افتاده؟

ـ سلام عزيزم! مژده بده!

ـ چي شده؟ اتفاقي افتاده؟!

ـ يکي از شاگردات آمد در خانه و برايت کارت اعتکاف آورد.

از خوشحالي مادر را در آغوش گرفتم. آن شب با اشتياق تمام، وسايل مورد نياز مراسمم را مهيا کردم. دومين سالي بود که لياقت معتكف شدن در خانه خدا را پيدا کرده بودم. آن شب پدر و مادرم مرا تا مسجد رساندند و دعاي خيرشان را بدرقه راهم کردند. زماني که وارد مسجد شدم، باز هم حال عجيبي سرتاپاي وجودم را فرا گرفت. اشک در چشمانم حلقه زد. با خود فکر کردم: آيا من لايق اين همه لطف و مرحمت خداوند هستم؟!

خادمان مسجد با احترام از معتکفان استقبال کردند. به راحتي توانستم جايم را پيدا کنم. وسايلم را با دقت و آرامش در کنارم قرار دادم. جابه‌جايي معتکفان تا نيمه‌هاي شب ادامه داشت. بعد از خوردن سحري و خواندن نماز صبح، همه جمعيت مشغول دعا و نيايش شدند. حال بسيار عجيبي تک تک افراد را دربرگرفته بود. گويي حالات دروني افراد معتکف در مسجد بر يکديگر تأثير مي‌گذارد. در طول اين سه روزي که قرآن مي‌خوانم، چهره مهربان پدر و مادرم پيش رويم است. دوست دارم اين سه روز تا ابد ادامه داشته باشد. آخرين روز که به پايان رسيد، بيشتر جمعيت معتکف به پهناي صورت گريستند. بوي اسپند تمام فضاي حياط مسجد را پر کرده بود. با چشمي گريان از خادمان مسجد خداحافظي کردم و از در مسجد خارج شدم، پدر و مادرم با گل به استقبالم آمدند. در اين فکر هستم که آيا تا سال بعد زنده مي‌مانم و مي‌توانم دوباره معتکف شوم؟


نقش اعتکاف در مقابله با تهاجم فرهنگي

در فرهنگ اسلامي روي آوردن به اعتکاف، افزون بر بهره‌برداري از فيض معنوي آن، جهادي مقدس نيز به شمار مي‌آيد؛ زيرا اين مراسم عبادي ـ معنوي، نقش بسيار مهمي در رويارويي با نفوذ فرهنگ بيگانه ايفا مي‌کند.

جواني که در مراسم اعتکاف، طعم شيرين ايمان و انس با خداوند را مي‌چشد، لذت‌هاي مادي و شهواني در ديدگانش حقير و بي‌ارزش مي‌شود و به آساني در گرداب فساد و باورهاي ضد ديني نمي‌افتد. از سوي ديگر، چنين مراسمي خود پيامي عملي و درسي عبرت‌آميز براي مردمان است. حضور جمعي از مؤمنان در مسجد براي عبادت، در حقيقت نوعي دعوت به خداپرستي و دين‌مداري است و آثار سازنده‌اي در جامعه خواهد داشت. ازاين‌رو، در رويارويي با تهاجم فرهنگي دشمن، نبايد نقش مؤثر سنت‌هايي که در باور عمومي مردم ريشه‌هاي عميق دارند، ناديده انگاشته شوند. بي‌ترديد، مساجد، حسينيه‌ها، تکايا، هيئت‌هاي مذهبي، زيارت و اعتکاف نقش مهمي در تربيت جامعه و گسترش فرهنگ ديني ايفا کرده و مي‌کنند. اين مقوله‌ها با آثار مثبت جانبي که دارند، اهرم‌هاي توانمندي در مقابله با فرهنگ بيگانه‌اند.[106] در دوران ما که زندگي ماشيني و پيچيدگي‌هاي آن، ديدگان انسان را به خود خيره کرده، روابط اجتماعي گسترده شده و خلاصه دامنه سرگرمي انسان به جلوه‌ها و مظاهر مادي توسعه يافته است، تأکيد بر نقش سازنده اعتکاف، ضرورتي دو چندان مي‌يابد؛ زيرا اعتکاف انس با معشوق و تجربه ديني است که زمينه را براي گسترش فرد از سرگرمي‌هاي پوچ فراهم مي‌آورد و آدمي را با خداوند پيوند مي‌دهد و از آفت خدافراموشي و از خود بيگانگي نگه مي‌دارد.


دنيايي از نور و صفا

وقتي وارد مسجد شدم، فکر کردم دنيايي نور و صفا به صورتم تابيده شد. آن وقت اشک از چشمانم جاري گرديد. دست خودم نبود. خود اشک‌ها بي‌تاب‌تر از من بودند. بسم‌الله گفتم و انگشت اشاره‌ام را بردم به طرف چشمم، قطره‌اي اشک برداشتم. انگشتم خيس شد، بوسيدمش. خيلي دلم براي خدا تنگ شده بود. امسال دوست دارم از ثانيه ثانيه‌هايش استفاده کنم. دوست دارم آن‌قدر خوب باشم تا خدا، سال ديگر برايم کارت دعوت عشق بفرستد.

خدايا! مي‌دانم اگر از تو بخواهم، حتما دعوتم مي‌کني. مگر مي‌شود کسي را که يک سال انتظار کشيده، دعوت نکني. مگر مي‌شود بنده حقيري را که براي عشق سر به سجده ساييده و اشک ريخته، تنها بگذاري. خدايا! مثل آفتابگردان، روي مرا به طرف خودت بگير و نگذار غير از تو را دوست داشته باشم.

خدايا! مرا از معتکفان واقعي‌ات قرار ده. آمين!

اعتکاف؛ راهي براي انس با خدا

انسان، موجودي است سالک و پويا كه به سوي معبود حقيقي خويش در حركت است. اديان الهي با توجه به همين نياز روحي، با آنکه انسان را به حضور در جامعه و شرکت در فعاليت‌هاي اجتماعي فرا‌مي‌خوانند، فرصت‌هايي را براي خلوت کردن او با خداوند فراهم آورده‌اند. يکي از اين فرصت‌ها، اعتکاف است.

اعتکاف، فرصت بسيار مناسبي است تا انساني که در پيچ‌وخم‌هاي زندگي مادي غرق شده، خود را بازيابد و به قصد بهره‌بردن از ارزش‌هاي معنوي، از خواسته‌هاي مادي دست بکشد و خود را در اختيار پروردگار بگذارد و تقاضا کند او را در راه راست ثابت نگاه دارد، تا بتواند به درياي بيکران انس و مهر خداوند بپيوندد که يکسره مغفرت و بخشش است. در اعتکاف مي‌توان دل را از غبار تهي کرد و نور محبت خدا را در آن جلوه‌گر ساخت. مي‌توان خود را وقف عبادت نمود و لذت ميهمان شدن بر سر سفره احسان و لطف الهي را چشيد. مي‌توان زمام دل و جان را به دست خدا سپرد و همه اعضا و جوارح را در حصار اراده حق به بند کشيد. مي‌توان به خويشتن پرداخت و کاستي‌هاي خود را شناخت و در جست‌وجوي درمان برآمد. مي‌توان نامه عمل را مرور کرد و به فکر تدارک و جبران فرصت‌هاي از دست رفته بود. مي‌توان به حرکت انديشيد و خود را براي حضور در پيشگاه خداوند مهربان آماده کرد.

آري، اعتکاف، فصلي است براي گريستن، براي ريزش باران رحمت، براي شستن آلودگي‌هاي گناه، براي پاک نمودن نامه اعمال، براي نوراني ساختن دل و صف بخشيدن به روح.

اعتکاف، بازگشت به اصل خويشتن است. در اين دشت بي‌انتهاي بخشش خداوند، سرت را بر زمين بگذار و آرام آرام نجوا را آغاز کن؛ آن‌گاه مي‌بيني چگونه باران الطاف خداوند بر سر و رويت مي‌بارد.

اسب سرکش نفس را مهار کن و دل و جانت را به خداوند بسپار. از اينکه قطره‌هاي اشک بر گونه‌هايت جاري مي‌شود، شاد باش. اين قطرات ريز و درشت، چشمه‌ساري است براي پاک کردن گناهان تو.


قطعه ادبي

سقف آبي مسجد

و زمين، حرم امنِ خدا بود، ولي من بنده خوب خدا نبودم. من که زندگي‌ام سرشار از شادي است، آن را احساس نمي‌کنم. احساس خسران و پوچي از درونم شعله مي‌کشد. نمي‌توانم آنچه را مي‌بينم باور کنم: من گم شده‌ام يا خدا؟! من فرار مي‌کنم يا دنيا؟!

من ريزترين ماهي و تو آبي‌ترين دريا. من ستاره‌اي در کورسوي کهکشانم و تو آسمان بي‌کراني.

گريه، ناله، اشک... و ناگهان اميد در دلم جوانه زد.

خاک‌هاي لبا‌سم را مي‌تکانم، غم‌هايم را پشت در مسجد چال مي‌کنم.

من معتکف مي‌شوم. مثل يونس در دل نهنگ. من در دل دنيا معتکف شده‌ام.

خدايي جز تو نيست و من بنده ستم‌کار تو هستم.

روز اول سخت و آسان؛ امروز سيزدهم رجب است. امروز روز آشنايي است، مرا به ياد مي‌آوري خدا؟!

نماز مي‌خوانم، توبه مي‌کنم. از فکرهاي بد، از کارهاي ناشايست. از فراموشي مبهم زندگي. من تو را فراموش نکرده‌ام، ‌اي دوست.

روز دوم فرا رسيد؛ نه گرسنه‌ام، نه تشنه. نه بيدارم، نه خواب. مي‌دانم امروز چهاردهم رجب است.

خورشيد زيباست، آسمان آبي پيداست؛ اما من اينها را بر سقف آبي مسجد مي‌بينم.

هنوز هم معتکفم.

از بيرون بي‌خبرم، اما درونم را مي‌بينم، خودم را تماشا مي‌کنم. در صورت مردم، در آيات قرآن.

و آفتاب غروب مي‌کند در روز دوم.

سجاده‌ام را باز کرده‌ام، امروز روز سوم است.

ظهر روز سوم، لقمان، ياسين، انعام، بني‌اسرائيل و کهف؛ همه را به شهادت مي‌گيرم.

شما آيات قرآن مي‌دانيد که من عاشقانه خدا را دوست دارم. توبه کرده‌ام، پشيمانم.

شايد بدون ياد خدا زنده باشيم، ولي زندگي نمي‌کنم.

از نعمت‌هاي خدا بهره نمي‌برم. من آلودگي‌ها را پاک کرده‌ام.

حالا ديگر پاک پاکم. ديگر مي‌توانم به شادي سرم را بالا ببرم، من خودم و تو را تصوير مي‌کنم.

و دريايي اشک که گناهانم را پاک کرد.

دعايم برآورده شد، دوستي‌ام پذيرفته شد، من قبول شده‌ام.


زيرنويس اعتکاف

اعتکاف، دوره فشرده خودسازي و خودشناسي است.

اعتکاف، در خانه دل با حق سخن گفتن و از غير، لب فروبستن و به خدا پيوستن است.

اعتکاف، پشت پا زدن به تعلقات نفس است. معتکف مي‌کوشد از فرش زمينِ نفس، به عرش آسمان دل، پرواز کند و در آشيانه دوست منزل گزيند.

اعتکاف، به حساب خود رسيدن است، پيش از آنکه به حساب آدمي برسند.

از فضيلت‌هاي اعتکاف همين بس که معادل طواف خانه خداست.

اعتکاف، راهي براي انس با خداست.

اعتکاف، در حقيقت معجوني از چندين عبادت است: حضور در خانه خدا، انس با قرآن، روزه‌دار بودن و دعا و نماز شب.

اعتكاف، رهايي از هياهوها، تعلقات و آزادگي است.

اعتكاف، نه گفتن به هوس‌ها و آز و طمع‌هاست، و آري گفتن به همه فضيلت‌ها و زيبايي‌ها.


ريشه‌هاي تاريخي اعتكاف در قرآن

منبع خبر: www.iqna.ir

مسئله اعتكاف ريشه در تاريخ قبل از اسلام داشته به طوري كه قرآن كريم در موارد زيادي از اين اصطلاح براي ديگر اديان استفاده كرده است.

مسئله اعتكاف ريشه در تاريخ قبل از اسلام داشته به طوري كه قرآن كريم در موارد زيادي از اين اصطلاح براي ديگر اديان استفاده كرده است.

«اعتكاف»، مصدر باب افتعال از ريشه «ع‌ ـ ‌ك ـ ‌ف» به معناى محبوس كردن و روى‌آوردن به چيزى است. راغب گويد: «اعتكاف به معناى روى آوردن و ملازمت با چيزى، همراه با تعظيم آن است و در اصطلاح فقه، عبارت از توقف در مسجد به قصد عبادت است. واژه اعتكاف در قرآن نيامده، ولى مشتقات ماده «عكف» از ثلاثى مجرد به صورت اسم فاعل 7 بار و در شكل اسم مفعول و مضارع هر كدام يك بار آمده است.

در رابطه با پيشينه اين مسئله بايد گفت كه از برخى آيات قرآن برمى‌آيد كه اين عبادت در اديان توحيدى پيشين نيز مطرح بوده و پيامبران الهى و موحدان گاه براى راز و نياز با خداوند، مدتى از زندگى و جامعه دورى مى‌گزيدند و به مسجدالحرام يا معابد ديگر پناه مى‌بردند و مدتى خود را براى عبادت با خدا و راز و نياز با او محبوس مى‌كردند.

از جمله آيه ‌125 سوره مباركه «البقرة» است كه خداوند در آن به ابراهيم و فرزندش اسماعيل، فرمان مى‌دهد تا مسجدالحرام را براى طواف كنندگان و معتكفان پاكيزه كنند: «وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ». از اين آيه، افزون بر اين‌كه استفاده مى‌شود سنت اعتكاف در شريعت حضرت ابراهيم(ع) بوده.

اهميت فوق‌العاده اين عبادت در شريعت آن حضرت و ديگر اديان توحيدى كه نشأت گرفته از شريعت ابراهيم(ع) است نيز فهميده مى‌شود؛ زيرا خداوند از سويى دو پيامبر خود را مأمور كرده است تا مقدمات اين عبادت را فراهم سازند و از سوى ديگر، خانه خود را كه بهترين مكان در روى زمين است، جايگاه اين عبادت قرار داده است.

شايد بتوان اقامت و عبادت مريم(س) در مسجدالاقصى را نيز از مصاديق اعتكاف برشمرد؛ زيرا مادر آن حضرت نذر كرد كه مريم را وقف عبادت خدا كند «إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرا...» (آل‌عمران/35) و پس از بلوغ، سرپرست او (زكريا(ع)) براى وى جايگاهى در مسجدالاقصى آماده كرد، تا به عبادت بپردازد. سپس مريم در مسجد اقامت گزيد و به عبادت پرداخت كه از نزد خدا با طعام‌هاى بهشتى پذيرايى مى‌شد «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ» (آل‌عمران/37) از برخى آيات استفاده مى‌شود كه توقف نزد بت‌ها و عبادت آن‌ها، در آيين‌هاى بت‌پرستى نيز رواج داشته است. در آيه 52 سوره مباركه انبياء حضرت ابراهيم(ع)، «آزر» و قومش را به سبب عبادت بت‌ها و ملازمت با آن‌ها نكوهش كرده است «إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ». در معناى «عاكفون» گفته‌اند كه بت‌پرستان در بتكده‌ها ملازم بت‌ها بودند و آن‌ها را عبادت مى‌كردند.

آيه 138 سوره مباركه اعراف گزارش كرده كه بنى‌اسرائيل پس از عبور از دريا با بت‌پرستانى مواجه شدند كه سر بر آستان بتان خود داشتند: «وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْاْ عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَّهُمْ...»، هم‌چنين در آيه 91 سوره مباركه طه، داستان بنى‌اسرائيل آمده است كه پس از رفتن موسى(ع) به كوه طور، در اطراف گوساله سامرى وقوف كرده و به پرستش پرداختند: «قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى».

در اسلام نيز هم‌چون شرايع پيشين، سنت اعتكاف وجود داشته و مسلمانان به اين عبادت ترغيب و تشويق شده‌اند، از آيه 187 سوره مباركه بقره كه در آن به برخى احكام اعتكاف اشاره شده است «وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ» نيز آيه 125 سوره مباركه بقره مشروعيت اين عمل در اسلام استفاده مى‌شود.

هم‌چنين از رواياتى كه به جا آوردن اين عمل را به پيامبر اسلام(ص)مستند مى‌كند و مزد و پاداش فراوانى براى آن برشمرده است نيز جواز، بلكه استحباب آن در اسلام استفاده مى‌شود. از جمله در روايتى آمده كه پيامبر پس از ورود به مدينه، ابتدا در دهه نخست ماه مبارك رمضان و سپس در دهه دوم و در سال ديگر در دهه سوم، در مسجد اعتكاف كردند و از آن پس پيوسته در سومين دهه ماه رمضان، معتكف مى‌شدند. اعتكاف به نظر فقهاى اسلامى در همه ايام سال به جز روزهايى كه در آن روزه حرام شده جايز است، هرچند در ماه رمضان، به ويژه در دهه پايانى آن، افضل است.(107)


پي نوشتها و منابع:

1 ـ اين نوشتار بخشى از تحقيق مفصّلى است كه نويسنده درباره صحيفه سجاديه انجام مى‏دهد، تا عرفان عملى را از ديدگاه حضرت سجاد عليه‏السلام نشان دهد.

2 ـ مؤمن (40) / 60، قرآن مجيد، ترجمه استاد محمّد مهدى فولادوند، دارالقرآن الكريم، قم، 1376.

3 ـ درباره تفسير «عبادة» به دعا در آيه مذكور بنگريد به: الفضل بن الحسن الطبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تصحيح و تحقيق السيد هاشم الرسولى و السيد فضل اللّه‏ اليزدى الطباطبائى، دارالمعرفة، 1406ق، ج 7-8، ص 832.

طبرسى راجع به فضيلت دعا و اينكه «عبادت برتر» است ضمن تفسير آيه چند روايت نقل كرده كه از آنهاست: رَوى حنّان بن سدير عن ابيه، قال قُلتُ لأبى جعفر عليه‏السلام أىّ العبادة افضل؟ قال: ما مِن شى‏ءٍ اَحبُّ الى اللّه‏ مِن أنْ يسأل و يطلب ما عنده، و ما أحدٌ أبغضَ الى اللّه‏ عزّوجلّ ممّن يَستكبِر عن عبادتِه و لا يَسأل ما عنده».

4 ـ صحيفه سجاديه، ترجمه صدر بلاغى، ناشر حسينيّه ارشاد، ص 483: فَسَمّيتَ دُعاءَكَ عِبادة و تركَه استكبارا و توَعَّدتَ على تَركِه دخول جَهنّم داخِرين (دعاى 45).

5 ـ سوره ق (50) / 16: و ما از شاهرگ [او] به او نزديك‏تريم. اين تعبير كمال علم و قرب آفريدگار را به انسان مى‏رساند. علاّمه طباطبايى در تفسير آيه مى‏نويسند: و هذا تقريب للمقصود بجملة ساذجة يَسهل تلَقّيها لعامّة الأفهام و اِلاّ فأمر قُربه تعالى اليه اعظم من ذلك... (الميزان فى تفسير القرآن).

6 ـ محمّد مهدى ركنى، شوق ديدار، مباحثى پيرامون زيارت، بنياد پژوهشهاى اسلامى، چاپ چهارم، 1381، ص 275.

7 ـ محمّد بن يعقوب كلينى، الاصول من الكافى، كتاب الدعاء، ج 2، ص 486، حديث 9، در حديث 8 نيز «كسب مال از راه حلال» ذكر شده.

8 ـ همان، ج 2، ص 473 (بابُ الإقبال على الدّعاء)، حديث 1 و 3.

9 ـ الشيخ عباس القمى، سفينة البحار، اشراف على اكبر الهى الخراسانى، مجمع البحوث الإسلامية، الطبعة الأولى، ج 2، ص 179. در همين مأخذ شرح آداب دعا آمده است.

10 ـ صحيفه سجاديه، دعاى 13: «وَ من توَجَّه بحاجَتِه الى أحدِ من خَلقك او جَعَله سَبَبَ نُجحِها دُونَك فَقَد تَعرَّضَ للحِرمان، وَ اسْتَحَقَّ مِن عِندكَ فَوتَ الإحسان... سُبحانَ رَبّى كَيفَ يَسأَل مُحتاجٌ مُحتاجا و أنّى يَرغَبُ مُعْدِمٌ اِلى مُعْدِم؟»

11 ـ امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 92؛ به نقل از: سفينة البحار، ج 4، ص 215.

12 ـ نحل (16) / 90.

13 ـ معجم مقاييس اللغة، لأبى الحسين احمد بن فارس بن زكريا، متوفاى 395.

14 ـ على بن محمّد الجرجانى، التعريفات، تهران، انتشارات ناصر خسرو.

15 ـ نساء / 136.

16 ـ حجرات / 15.

17 ـ انفال / 3 و 4.

18 ـ خواجه نصيرالدين محمد طوسى، اوصاف الأشراف، تصحيح سيد نصراللّه‏ تقوى، در مطبعه دولتى آلمان در برلين به چاپ عكسى رسيد، 1306ش.

19 ـ «فَاِنَّ قَوما آمَنوا بِاَلسِنَتِهِم لِيَحْقِنوا به دِماءَهُم فَاَدْرَكُوا ما اَمَّلُوا و اِنّا آمَنّا بِكَ بِاَلسِنَتِنا و قُلوبِنا...» (دعاى ابو حمزه ثمالى).

20 ـ «اللّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ ايمانا تُباشِرُ به قَلبى» (دعاى ابو حمزه ثمالى).

21 ـ «و بَلِّغ بايمانى اَكمَلَ الايمان» (صحيفه سجاديه، دعاى 20).

22 ـ على بن محمّد الجرجانى، التعريفات؛ عبدالكريم هوازن قشيرى، رساله قشيريه، ترجمه ابو على حسن بن احمد عثمانى، تصحيح بديع الزمان فروزان‏فر، تهران، شركت چاپ و نشر علمى و فرهنگى كتيبه، 1381، ص 272.

23 ـ التعريقات: يقين.

24 ـ عزالدين محمود كاشانى، مصباح الهداية و مفتاح الكفاية، تصحيح استاد جلال الدين همايى، قم، چاپخانه ستاره، ص 75.

25 ـ رساله قشيريه، ص 271 و 274.

26 ـ كاشانى، مصباح الهداية و مفتاح الكفاية، ص 75؛ طوسى، اوصاف الاشراف، ص 55.

27 ـ «واجعَل يَقينى اَفضَل اليَقين» (صحيفه سجاديه، دعاى 20).

28 ـ «وَهَب لى يَقينا صادِقا تَكفينا بِهِ مِنْ مَؤونة الطَّلَب» (همان، دعاى 29).

29 ـ «وَهَبْ لى نورا اَمشى به فى النّاسِ، وَ اَهتَدى بِهِ فى الظُّلمات و استَضى‏ءُ بِهِ مِنَ الشَّكِ وَ الشُّبَهاتِ» (همان، دعاى 22).

30 ـ طوسى، اوصاف الاشراف.

31 ـ «اللّهُمَّ وَفِّر بِلُطفِكَ نيَّتى» (صحيفه سجاديه، دعاى 20).

32 ـ «وَ نيَّةِ رُشدٍ لا اَشُكُّ فيها» (همان).

33 ـ «و انْتَهِ بِنيَّتى اِلى اَحْسَنِ النيّات» (همان).

34 ـ «اللّهُمَّ وَ ثَبِّت فى طاعتِكَ نيَّتى» (همان، دعاى 31).

35 ـ «وَ استَصلِحْ بِقُدرَتِكَ ما فَسَدَ مِنّى» (همان، دعاى 20).

36 ـ «وَ اشرَح لِمَراشِدِ دينِكَ قَلبى» (همان، دعاى 23).

37 ـ «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى محمّد و آل محمّد وَ متِّعنى بِهُدى صالِحِ لا اَستَبدِلُ بِهِ وَ طَريقَةِ حَقٍّ لا اَزيغُ عنها» (همان، دعاى 20).

38 ـ «وَ لا اَضِلَّنَّ وَ قَد اَمْكَنتكَ هِدايَتى» (همان).

39 ـ «وَ مَن هَدَيتَ لَم يُغوِه اضلالُ المُضِلّينَ» (همان، دعاى 5).

40 ـ «وَ اِنَّما يَهتَدِى للمُهتَدونَ بِنورِ وَجهِكَ» (همان).

41 ـ «اللّهم و اَنطِقنى بِالهُدى و اَلهِمنى التقوى و وفِّقنى لِلَّتى هى اَزكى و استَعمِلنى بِما هو اَرضى. اَللهم اسْلُك بِىَ الطَّريقةَ المُثلى واجْعَلنى عَلى مِلَّتِكَ اَموتُ و اَحيى» (همان، دعاى 20).

42 ـ «وَ اَعِزَّنى و لا تَبتَليَنّى بالكِبر... وَ لا تَرفَعنى فِى النّاسِ دَرَجَة اِلاّ حَطَطْتَنى عِندَ نَفسى مِثلَها، وَ لا تُحْدِث لى عِزّا ظاهرا اِلاّ اَحدَثْتَ لى ذِلَّة باطِنَة عِندَ نَفسى بِقَدَرِها» (همان).

43 ـ «وَ عَبِّدنى لَكَ، وَ لا تُفسِد عِبادَتى بِالعُجب» (همان).

44 ـ «وَ اَجْرِ للنّاسِ على يَدِىَ الخَير وَ لا تَمحَقهُ بِالمَنِّ» (همان).

45 ـ «وَهَبْ لى مَعالِىَ الاَخلاقِ و اعْصِمنى مِنَ الفَخر» (همان).

46 ـ «فى بَسْط العَدل، وَ كظمِ الغَيظ وَ اِطفاءِ النائرة، وَ ضَمِّ اَهلِ الفُرقَه، وَ اِصلاحِ ذاتِ البَين، و اِفشاء العارِفَة، وَ سَترِ العائِبَة، وَ لينِ العَريكة، وَ خَفضِ الجَناح، وَ حُسْنِ السّيرَة، وَ سُكونِ الرّيح، وَ طيبِ المُخالَقَه، وَ السَّبقِ اِلَى الفَضيلَة، وَ ايثارِ التَّفَضُّل، وَ تَركِ التَّعييرِ، وَ الافضالِ عَلى غَيرِ المُستحقّ، وَ القَولِ بِالحَقِّ وَ اِن عَزَّ، وَ استقلالِ الخَيرِ وَ اِن كَثُرَ مِن قَولى وَ فِعلى، وَ استِكثارِ الشَرِّ وَ اِن قَلَّ مِن قَولى وَ فِعلى» (همان).

47 ـ «وَ اَبدِلنى مِنْ بِغضَةِ اَهلِ الشَّنَآنِ المَحَبَّة، وَ مِن حَسَدِ اَهلِ البَغىِ المَوَدَّة، وَ مِن ظِنَّةِ اَهلِ الصَّلاحِ الثِّقَة، وَ مِنْ عَداوَةِ الاَدْنَينِ الوَلايَة، وَ مِنْ عُقوقِ ذَوِى الأَرحامِ المَبَرّة، وَ مِنْ خِذلانِ الاَقربينَ النُّصرَةَ، وَ مِن حُبِّ المُدارينَ تَصحيحَ المِقَةِ، وَ مِن رَدّ المُلابِسينَ كَرَمَ العِشرَة» (همان).

48 ـ «وَ سَدِّدنى لاِءَن اُعارِضَ مَن غَشَّنى بِالنُّصْحِ» (همان).

49 ـ «وَ اَجزىَ مَن هَجَرَنى بالبِرِّ وَ اُثيبَ مَن حَرَمَنى بالبَذلِ وَ اُكافِىَ مَن قَطَعَنى بِالصِّلَة وَ اُخالِفَ مَنِ اغْتابَنى اِلى حُسْنِ الذِّكر، وَ اَن اَشْكُرَ الحَسَنَةَ، وَ اُغْضِىَ عَن السَّيِّئَةِ» (همان).

50 ـ «اللّهُمَّ اَجزى بِالإحسان مُسيئَهُم، وَ اُعارِض بِالتَّجاوز عَن ظالِمِهم، وَ اَستَعمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فى كافَّتِهِم،... وَ اَغُضُّ بَصَرى عَنهُم عِفَّة». (همان، دعاى 26).

51 ـ «وَ اُسِرُّ لَهُم بِالغَيبِ مَوَدَّة» (همان).

52 ـ «وَ اُوجِبُ لَهُم ما اُوجِبُ لِحامَّتى، وَ اَرْعى لَهُم ما اَرْعى لِخاصَّتى» (همان).

53 ـ «و اجعَل لى يَدا عَلَى مَن ظَلَمَنى، و لِسانا عَلَى مَن خاصَمَنى، و ظَفَرا بِمَن عانَدَنى، وَ هَبْ لى مَكرا عَلى مَن كايَدَنى، وَ قُدرَة عَلَى مَنِ اضْطَهَدَنى، وَ تَكذيبا لِمَن قَصَبَنى وَ سَلامَة مِمَّن تَوَعَّدَنى» (همان، دعاى 20).

54 ـ «وَ اَكمِلْ ذلكَ لى بِدَوام الطاعَة، وَ لُزوم الجَماعَة، وَ رَفْضِ اَهْلِ البدَعِ وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّأْىِ للمُختَرَع» (همان).

55 ـ «يا عُدَىّ نَفسِه! لَقَدِ استَهامَ بِكَ الخَبيثُ! أَما رَحِمْتَ اَهلَكَ وَ وَلَدَك. اَتَرَى اللّه‏َ اَحَلَّ لَكَ الطَّيباتِ وَ هُوَ يَكْرَهُ اَن تَأخُذَها؟ اَنتَ اَهَونُ عَلَى اللّه‏ مِنْ ذلِكَ» (نهج البلاغه، خطبه 209).

56 ـ «وَ اكفِنى مَؤُونَةَ الاِكتِسابِ، وَ ارْزُقْنى مِنْ غَيرِ احتِسابٍ» (صحيفه سجاديه، دعاى 20).

57 ـ «فَلا اَشتَغِلَ عَن عِبادَتِكَ بِالطَّلَبِ، وَ لا اَحْتَمِلَ اِصْرَ تَبِعاتِ المَكسَبِ» (همان).

58 ـ «واجْعَل اَوْسَعَ رِزقِكَ عَلَىَّ اِذا كَبِرتُ وَ اَقوى قُوَّتِكَ فىَّ اِذا نَصِبْتُ» (همان).

59 ـ «وَ لا تَبتَلِيَنّى بِالكَسَلِ عَنْ عِبادَتِكَ وَ لا العَمى عَن سَبيلِكَ وَ لا بِالتَّعَرُّضِ لِخِلافِ مَحَبَّتِكَ» (همان).

60 ـ ابو جعفر احمد بن على بن محمّد المقرئ البيهقى، تاج المصادر، به تصحيح و تحشيه هادى عالم زاده، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1366 ش، ص 90.

61 ـ رساله قشيريه، ص 199.

62 ـ كاشانى، مصباح الهداية و مفتاح الكفاية، ص 395.

63 ـ رساله قشيريه، ص 199.

64 ـ فاطر / 29 و 30.

65 ـ طوسى، اوصاف الاشراف، ص 39.

66 ـ بقره / 218.

67 ـ «وَ يا مَنْ لا يُجاوِزُهُ رَجآءُ الرّاجين» (صحيفه سجاديه، دعاى 31).

68 ـ «فلا اَدْعُوا سِواكَ وَ لا اَرجُو غَيرَكَ» (همان، دعاى 51).

69 ـ «اللّهُمَّ اَنتَ عُدَّتى اِن حَزِنتُ وَ اَنتَ مُنتَجَعى اِن حُرِمتُ و بِك استِغاثَتى اِن كَرِثتُ» (همان، دعاى 20).

70 ـ «الهى لا تُخَيِّب مَن لا يَجِدُ معطيا غَيرَكَ، وَ لا تَخذُل مَن لا يَسْتَغنى عَنكَ بِاَحَدٍ دونَكَ» (همان، دعاى 16).

71 ـ «وَ لا آيِسا مِنْ اِجابَتِكَ لى وَ اِن اَبْطَاَتْ عَنّى» (همان، دعاى 21).

72 ـ جرجانى، التعريفات.

73 ـ كاشانى، مصباح الهداية و مفتاح الكفاية، ص 397-396.

74 ـ رساله قشيريه، ص 271 و 274.

75 ـ طوسى، اوصاف الاشراف.

76 ـ ترجمه رساله قشيريّه با تصحيحات بديع الزمان فروزانفر، انتشارات علمى ـ فرهنگى، چاپ سوم: 1361، رساله قشيريه، ص 248.

77 ـ «سيّدى عليكَ مُعتَمَدى و مُعَوَّلى وَ رَجائى وَ توكُّلى».

78 ـ «اَسألُكَ عِندَ الحاجَةِ، وَ اَتَضَرَّعُ اِلَيكَ عِندَ المَسكَنَةِ، وَ لا تَفتِنّى بالاِستِعانةِ بِغَيرِكَ اِذَا اضطُرِرتُ، وَ لا بِالخُضوعِ لِسُؤالِ غَيرِكَ اِذا افتَقَرْتُ، وَ لا بالتَّضَرُّعِ اِلى مَن دونَكَ اِذا رَهِبتُ» (صحيفه سجاديه، دعاى 20).

79 ـ «وَصُنْ وَجهى بِاليَسارِ، وَ لا تَبتَذِلْ جاهى بِالاِقتارِ، فَاستَرزِقَ اَهلَ رِزقِكَ، وَ اَستَعطىَ شِرارَ خَلقِكَ، فَاَفْتَتِنَ بِحَمدِ مَنْ اَعطانى، وَ اُبتَلى بِذَمِّ مَن مَنَعَنى، وَ اَنتَ مِن دونِهِم وَلىُّ الاِعطآءِ وَ المَنعِ» (همان).

80 ـ «فَاَنتَ يا مَولاىَ دونَ كُلِّ مَسئولِ مَوضِعُ مَسْئَلَتى، وَ دونَ كُلِّ مطلوبٍ اِلَيهِ وَلىُّ حاجَتى، اَنتَ المَخصوصُ قَبلَ كُلِّ مَدعُوٍّ بِدَعْوَتى» (همان، دعاى 28).

81 ـ «وَلا تَرُدَّ دُعآئى عَلَىَّ رَدّا، فَاِنّى لا اَجعَلُ لَكَ ضِدّا، وَ لا اَدْعُوا مَعَكَ نِدّا» (همان، دعاى 20).

82 ـ بقره / 36.

83 ـ «اللّهُمَّ اِنّا نَعوذُ بِكَ مِنْ نَزَغاتِ الشَّيطانِ الرَّجيم وَكيدهِ وَ مكائِدِهِ، وَ مِنَ الثِّقَةِ بِاَمانيّهِ وَ مَواعيدِهِ وَ غُرورِهِ وَ مصائِدِهِ» (صحيفه سجاديه، دعاى 17).

84 ـ «للّهُمَّ اجعَل ما يُلقِى الشَّيطانُ فى رَوعى مِنَ التَّمنّى وَ التَّظَنّى والحَسَدِ ذِكرا لِعَظَمَتِكَ، وَ تَفَكُّرا فى قُدرَتِكَ، وَ تَدبيرا عَلى عَدُوِّكَ، وَ ما اَجرى عَلى لِسانى مِنْ لَفظَةِ فُحْشٍ اَو هُجْرٍ اَو شَتمِ عِرضٍ اَو شَهادَةِ باطِلٍ اَو اغتيابِ مُؤمِنٍ غائِبٍ اَو سَبِّ حاضِرٍ وَ ما اَشبَهَ ذلِكَ بِالحَمْدِ لَكَ وَ اِغراقا فِى الثَّناءِ عَلَيكَ، وَ ذَهابا فى تمجيدِكَ وَ شُكرا لِنِعمَتِكَ وَ اعتِرافا بِاِحسانِكَ وَ اِحصاء لِمِنَنِكَ» (همان، دعاى 20).

85- امام‏خميني، تحريرالوسيله، ج 1، ص 554.

86- کنزالعمّال، 18091.

87- من لايحضر الفقيه، ج 2، ص 189.

88- اعتكاف تطهير صحيفه ي اعمال، واحد تحقيقات مسجد جمكران، ص 9.

89- اعتكاف تطهير صحيفه ي اعمال، ص 16.

90- همان، ص 14.

91- همان، ص 15.

92- همان، ص 29.

93- همان، ص 29.

94- همان، ص 28.

95- اعتكاف ابرار، مؤسسه دارالهدى، ص 107.

96- اعتكاف ابرار، ص 41.

97- بناي تقوا، محمد تقي ربانى، ص 99.

98- بناي تقوا، ص 153 الي 155.

99- بناي تقوا، ص 111.

100- بناي تقوا، ص 114 و 156.

101- بناي تقوا، ص 110.

102- امام خميني(ره)، تحرير الوسيله، چاپ نجف، ص 304.

103- همان، ص 305.

104- همان، ص 306.

105- سيد مهدي شمس الدين، ره توشه سالکان، قم، انتشارات قدس، 1373، چ 1، صص86-87.

106- رحيم نوبهار، اعتکاف؛ سنتي محمدي، قم، مؤسسه عمران مساجد، 1376، چ 2، صص50 و 51.

107- «اعتكاف»، نوشته فتاح آقازاده؛ مفردات، راغب اصفهاني، تحقيق نديم مرعشلي، انتشارات مرتضوي.

 

 

    281 بازديد     100 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   اعتكاف 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:04/04/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب