باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 79 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
احتمالي بر علوم انساني اسلامي
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: علي - خراساني

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - 1388 - شماره 257، خرداد - تاريخ شمسی نشر 00/03/1388

 
 

نوشته هاي جناب دكتر فياض از آن رو كه بصورت «يادداشت» و تك گزاره هايي منتشر ميشود، نقد آن بس دشوار است، اما از همان يادداشتها كه همواره به صورت كلي گويي و ايدهپردازي است - نميتوان به راحتي گذر كرد. دكتر فياض تلاش كرده تا براي علوم انساني، فرمولي، جهت اسلامي شدن آن ارائه نمايد. بنابراين برخي از گزاره هاي اين كوشش را نقل و مورد تامل و ارزيابي قرار مي دهيم تا «ايده» ايشان را به صورت دقيق بسنجيم. البته نقد يادداشت، به گونه «يادداشت» نيز قلم ميخورد، نه به صورت يك مقاله علمي پر منبع!


1. ايشان در نوشته هاي خود از شناخت جهان آغاز كرده و آن را مبناي معرفت هاي ديگر قرار داده است. براي جهانشناسي، پرداختن به رشته هاي زيادي لازم است تا با هماهنگي بين آنها، فهم مطلوب حاصل شود، اما در برابر اين سخن با پرسش هايي مواجه هستيم كه عبارت اند از: الف) جهان شناسي قرار است به تمام معرفتهاي ديگر سمت و سو دهد، اما خود برگرفته از رشته هاي زيادي است كه در نتيجه نميتواند معلول در علت خود تاثير بگذارد. بنابراين ابتدا بايد سراغ رشته هايي برويم كه فهم مطلوب جهان را فراهم ميسازد، اما در اين رشته هاي علمي فراوان، چه امري «جهت دهي» ميكند تا شناخت صحيح جهان رقم بخورد؟ يادداشت، چيزي به ما نمي گويد.

ب) هماهنگي در اين رشته هاي زياد، چگونه شكل ميگيرد؟ بين چندين رشته علمي مختلف، با كدام عامل محوري، ميتوان هماهنگي معرفتي ايجاد نمود؟ اين پاسخ و معرفي محور هماهنگ كننده بر نويسنده لازم است.


2. نويسنده از فطرت به عنوان مبناي جهان شناسي اسلامي و ناتواني توصيف رابطه خداوند و مخلوقان، بوسيله «علت و معلول» سخن گفته، كه از علت و معلول و رابطه ثابت و ايستاي خالق و مخلوق نميتوان رابطه اي فعال و صيرورت را بازگو كرد.

بايد گفت: دور از ذهن است كه نويسنده، آگاه از علت و معلول فلسفي صدرايي نباشد. حكماي اسلامي در مورد علت و معلول، تلاش كرده اند تا صيرورت را با «حضور مجرد» حل نمايند. از رابطه خالق و مخلوق نيز مديريت خداوند ناشي ميشود، كه تمام جهان به تدبير اوست، كه در اين صورت رابطه فعالي بين خداوند و مخلوقان شكل مي گيرد. رابطه تدبير و تقدير.

البته از سوي گروهي از انديشمندان اسلامي، علت و معلول، تفسيري «جبري» از عالم بشمار مي آيد و بايد «فاعليت» و حضور اراده ها را مبنا قرار داد. آنان حضور مجرد را مانع تصرف مي دانند و اراده فاعل محوري در اراده مادون تاثير ميگذارد و جهان داراي نظام اراده هاست. ايشان «شدن اسلامي» را با اصل فاعليت و نظام ولايت اجتماعي تفسير مي كنند. تمامي علوم، چه انسان و چه طبيعي و پايه براساس جريان ارده هاي ايماني و توحيدي، «اسلامي» و براساس جهت گيري پرستش ماده و عصيان بر خدا، «ضد ديني و سكولار» ميشود.

اين دو جريان اراده ها در تمام تاريخ و اجزاي جهان وجود دارد و از اين دو خارج نيست.


3. در يادداشت مورد بحث رابطه خداوند فاطر به جهان، رابطه علم و رحمت بيان شده است، كه بايد گفت: صيرورت همه اشياء به سوي خداوند با حركت جوهري و نظام طبقات وجودي (ماده، مثال، عقل) و غايتمندي خلقت در همان دستگاه فلسفي كه عليت را مبنا قرار مي دهد، در نظر گرفته است. ارتباط خداوند با مخلوقاتش نيز براساس علم و رحمت، اساساً مطلب نويني نيست. علم علت مجرد به معلول مجرد و علم معلول به علت در اتحاد «علم و عالم و معلوم» جاي دارد و خلقت نظام احسن براساس علم باري تعالي به ذات خويش گوياي همين مطلب است. رحمت نيز از قدرت سرچشمه مي گيرد، و قادر، عالم حي مي باشد. بنابراين ابداع احتمالي از سوي نويسنده رخ نداده است. البته اختلافي بين پيروان فلسفه صدرايي و برخي متكلمان وجود دارد، كه خلقت براساس اراده خداوند كه صفت فعل ميباشد، صورت گرفته و برگرداندن اراده به علم بس اشتباه است.

ايشان تفسير عالم بوسيله اصالت وجود و فيضان وجود و انديشه سايه بودن تمام جهان را خارج از معناي خلقت كه در دين - قرآن و سنت - گفته شده، مي دانند.


4. «آنچه سبب اشتراك همه اين انسانها ]با تفاوت فرهنگي ميان آنها[ شده، زندگي است و ديگر هيچ».

به نظر مي رسد كه در اين تك گزاره، كه شبيه دشوار نوشته هاي شعاري ميماند، تناقضي وجود دارد، كه اگر ميان انسانها فرهنگهاي متفاوت حكومت ميكند، پس بايد براساس اين فرهنگها، زندگي انسانها با يكديگر متفاوت شود؛ زيرا زندگي تنها خوردن و خوابيدن و پوشيدن نيست. زواياي مختلف فردي، اجتماعي، تاريخي و از سوي ديگر بينشي، روحي و عاطفي، زندگي انسان را پوشش مي دهد. نويسنده كه جهان شناسي اسلامي را مي پذيرد بايد در همين راستا فرهنگ اسلامي را نيز پذيرا باشد، كه در مقابل آن، جهان شناسي مادي و فرهنگ غير ديني و مادي شكل ميگيرد. بدين سان ما با دو گونه متفاوت حقيقي زندگي بشر مواجه ه هستيم: زندگي الهي و زندگي مادي، كه در نتيجه هيچ اشتراكي بين زندگي مادي و زندگي الهي نيست.


5. در سخن نويسنده، نوبت به روش شناسي مي رسد كه جهان مفطور با يك روش شناخته ميشود و آن شهود موجود در زندگي روزمره انساني است. كل جهان فيزيكي و غيرفيزيكي يا اين روش (شهود) در آگاهي انساني، نقش ميبندد.

روشي كه نويسنده پيشنهاد داده، بدون ضابطه و معيار رها شده است. و لذا از كجا ميتوان خيالات شيطاني و باطل را از خيالات الهي و متعالي باز شناخت. علاوه بر آنكه اساساً دوري از عقلانيت و پناه بردن به شهود، همه معرفتها را «شخصي» مي كند و تفاهم علمي و معيار صدق و كذب، رنگ مي بازد. البته مي توان با پي ريزي عقلانيت ديني به شهود الهي رسيد و خيال و عواطف را مديريت نمود.


6. نويسنده نكات ابداعي خويش و بزنگاه يادداشت را در اين مرحله قرار مي دهد:

«سطح فطرت در سطح كلامي و معرفت شناسي و جهان شناسي به سطح روش كه مي رسد، تبديل به عرف مي شود، كه اساس روش شناسي علوم انساني اسلامي مي باشد». دانش انساني بر عرف مردم شكل مي گيرد و چون متصل به فطرت است به علوم سكولار تبديل نمي شود.

در اين رابطه نكات زير را بايد يادآور شد:اول: فطرت، امري تغييرناپذير است كه از چند گزاره معرفتي و اخلاقي فراتر نمي رود. مانند خداجويي يا محبت مادر به فرزند. ويژگي منحصر فطرت كه در دانش كلام اسلامي از آن بهره مي برند، استواري آن در پس تغيير و تحولات جامعه و فرهنگ هاست.

اما چگونه است كه وقتي فطرت به روش تبديل مي شود، ناگه رنگ عرف به خود مي گيرد؛ عرفي كه خصيصه آن تغيير و شكل گيري از زمان و فرهنگ، آداب وحتي آموزه هاي دين است.

دوم: آيا دين براي توليد معرفت و دانش از روش عرف بهره مي گيرد و پيرو و مقلد عرف است يا اگر دين حداكثري پذيرفته شد، دين بايد عرف متناسب با خود را بسازد و ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي را متحول سازد. نويسنده كه علوم را به اسلامي و سكولار تقسيم مي كند، بايد تقسيم عرف به عرف ديني و عرف سكولار را نيز بپذيرد. اگر تنها عرف و خواسته ها، نيازها و تمايلات آن ديده شود - كه قطعاً بيشتر آن بويي از فطرت ندارد - و علوم انساني براين روش بنا شود، شكل گيري علوم اسلامي خيالي بيش نيست و بايد به دامان علوم سكولار پناه برد. اگر دين براي سرپرستي و مديريت انسان و تمام زواياي زندگي او آمده بايد عرف را نيز اداره كند.

سوم: هيچ نكته و تك گزاره اي بيان نشده كه چگونه فطرت براي روش علوم، بگونه عرف خودنمايي مي كند، چه فرايندي صورت مي گيرد كه فطرت تبديل به عرف مي شود؟ و اساساً آيا همه امور عرفي، پايه فطري دارد؟


7. در ادامه اين فرمول به اينجا مي رسيم كه دانش انساني - اسلامي، يك دانش زندگي محور و مردمگرا است تا يك دانش پيشرفت محور و نخبه گراي سوژه محور.

بايد گفت: توجه بسيار نويسنده محترم به مردم و زندگي آنان ناخواسته از تخصص دانشي ايشان؛ يعني رشته مردم شناسي يا انسان شناسي (بنا بر اختلافي كه در اسم آن وجود دارد) ناشي ميشود. وي در نظريات انسان شناسي، جانب نظريه «اشاعه» را گرفته و نظريه «تطور» را نفي ميكند. اين نظريات كه همگي در غرب توليد شده، مدافعان و منتقداني دارد و نويسنده بصورت اصل موضوعه، اشاعه را انتخاب كرده است.

اما بايد گفت: علوم اسلامي و اساساً عقلانيت ديني بايد مفهوم توسعه خود را روشن نمايد و بدون توجه به توسعه و الزامات آن، ايجاد يك فرهنگ و تمدن ناشدني است.

عميقترين لايه تمدن غربي «توسعه»، و نقطه آغازين مدرن شدن يك جامعه، توسعه انساني است. براي مدرنسازي انسان و نياز او به علوم سكولار بايد بافت انساني جامعه تغيير يابد. كليد تمام بحرانها در انديشه اسلامي، تعريف نكردن توسعه متناسب با علوم و فرهنگ اسلامي است.


8. در يادداشت ها، مفاهيم به شدت كلي و گنگ هستند. (متاسفانه مانند ديگر يادداشتهاي نويسنده محترم در پگاه حوزه)

نويسنده ميگويد: به جاي آزادي محوري در علوم انساني، بايد عدالت محوري حاكم باشد.

تمام دعواي برخي از فيلسوفان در بيان ماهيت و چگونگي عدالت است. عدالت، خود در مكتب بينشي و جهت دهي معرفتي تعريف ميشود. نويسنده كه به تقسيم بندي علم اسلامي و علم سكولار باور دارد، بايد بگويد كه آيا اين دو علم، دو گونه نگاه به عدالت را توليد نميكند؟ عدالت، خود بنياد نيست كه صورت كلي و مطلق، محور علوم باشد. مگر انديشه غربي و سكولار خود را مخالف و دشمن عدالت مي داند؟ حتي كشور گشايي و كشتار انسانها به دست امريكا، عين عدالت اجتماعي معرفي ميشود! بنابراين بايد، عدالت نيز تعريف شود.


9. در علوم انساني غربي، «زيست شناسي» زيربناي تمام دانش هاي بشري قرار ميگيرد.

سخن نويسنده، كامل نيست. در علوم غربي، زيستشناسي خود بر مبنايي شكل ميگيرد. زيست شناسي، داراي اصولِ موضوعه است و اين اصول از جهت گيري نگاه به انسان و جهان و در كل از دستگاه فلسفي غربي، رنگ و بو مي گيرد. انسان شناسي غربي و جهت گيري انديشه، بر ساخت و شكل گيري زيست شناسي در علوم غربي تاثير مي گذارد و آن را توليد مي نمايد.

پس سخن بر «جهت گيري» علوم است، نه زيربنا بودن زيست شناسي.


10. «مبناي علوم انساني غربي تقليل انسان به حيوان است».

نويسنده در كنار ديگر متفكران اسلامي، بارها اين سخن را گفته اند، كه ما خراب كردن انديشه را خوب مي دانيم، اما در پس اين خرابه ها، چه چيزي بنا ميشود، همواره به آينده موكول ميگردد! انديشه سلبي، آفت انديشمندان است.

مبناي علوم انساني اسلامي، چگونه انساني است و نگاه اسلام به انسان چگونه ميتواند در روش علوم جاي گيرد؟ انتظار دين از انسان، چگونه محور انديشه و معرفت ديني و شكل گيري عقلانيت متناسب و توليد علوم اسلامي ميشود؟

آيا دين براي سرپرستي آمده يا كاهش رنجها و دردهاي آدمي؟ اگر دين، حداكثري ديده شد، سرپرستي همه جانبه انسان توسط دين، چگونه ميتواند روش علوم را توليد كند، نه آنكه باور ديني تنها يك پيشفرض خام باشد و به توليد منطق و روش علوم نيانجامد.


11. باز هم سخن از سلب است، كه اقتصاد ليبرال، ظالمانه و غير اخلاقي است.

اما هيچ گفته نميشود، كه براي رسيدن به اقتصاد عدالتگرا و اسلامي چه مراحلي بايد طي شود و چه مفاهيمي بايد توليد و توزيع گردد. قطعاً بايد براي دست يافتن به اقتصاد اسلامي، مفهوم توسعه ديني را توليد نمود و مناسبات اقتصادي بر محور سودآوري بيشتر و سرمايه داري را تغيير داد.


اما اين تغيير چگونه رخ مي دهد؟ سخن ايجابي در يادداشت يافت نمي شود.

12. پيشنهاد علوم انساني - اسلامي اين است كه انسان را به جاي خود به عنوان يك انسان نه يك حيوان برگردانيد. در اين يازده نكته، ما بدين آگاهي نرسيديم كه چگونه علوم انساني - اسلامي شكل ميگيرد و انسان به جاي خويش باز ميگردد. بنابراين به صورت خود بنياد به انسان نگريستن با انديشه علوم اسلامي سازگاري ندارد؛ زيرا علوم اسلامي بايد انسان را اداره كند تا بتواند براساس الگو و مدل سنجي، معيشت را با سعادت پيوند زند.




 

 

    420 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي :
●   علوم انساني 

افراد و مشاهير
●  فياض   ابراهيم

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:06/04/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب