باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 39 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
مدرنیزه کردن بزرگترین ارتش جهان(2)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
چین در جستجوی قدرت نظامی


ساختار نیروی نظامی چین برای عملیات های طولانی هوایی و دریایی نیز با توانمندی طرح نیروی منطقه ای محدود متناسب است. نوسازی نیروی هوایی چین طی دهه گذشته روی جنگنده های با برد کوتاه، و نه بمب افکن های دوربرد متمرکز بوده است. اگرچه چین تکنولوژی سوخت گیری مجدد در هوا را برای بعضی هواپیماهای ساخت داخل به دست آورده، اما هنوز مجبور است روی تانکرهای هوایی بزرگ سرمایه گذاری کند تا نیروی هوایی ارتش خلق چین بتواند حملات در فواصل زیاد را انجام دهد و یا در عملیات گشت زنی در ورای مرزهای چین موفق باشد.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 07/04/1388 - به نقل از فصلنامه واشنگتن، تابستان 2008

   ● نويسنده: ام. - تیلور فراول

مترجم: محمد - كرمي

 
 

توانمندی ها و ساختار در حال ظهور نیروهای نظامی چین

چین آماده می شود تا با تقویت یا توسعه سه بخش از توانمندی های عمومی نظامی به اهداف راهبردی خود نائل آید. این توانمندی ها عبارت است از: کنترل داخلی، حفظ و تأمین امنیت فضای پیرامونی، و طرح نیروی محدود منطقه ای. با انعکاس پیچیدگی چالش های امنیتی چین و اهداف متفاوتی که این کشور دنبال می کند، این توانمندی ها همچنین طبقه بندی ساده را دشوار می سازد. آن ها از جنگ های تدافعی و تهاجمی، عملیات های با شدت بالا و پایین، بکارگیری نیرو در سرتاسر طیف فضای نبردهای هم زمان در زمین، دریا و هوا حمایت می کنند. برای ساده سازی تحلیل، بحث زیر فقط توانمندی های نظامی متعارف چین را مورد بررسی قرار می دهد.

دگرگونی در ساختار نیرو در نیروهای مسلح چین بطور کلی با توانمندی های مورد نیاز برای رسیدن به اهداف راهبردی اش سازگار و متناسب است. همان طور که ارتش خلق چین همچنان تحت تأثیر برتری نیروی زمینی است، چین هم اکنون کنترل داخلی قوی و توانمندی های بازدارندگی در قاره آسیا را دارا می باشد. در مقابل، چین فقط کسب نیرو برای توانمندی های بازدارندگی دریایی و طرح نیروی نظامی منطقه-ای را آغاز کرده است. با این وجود، پیشرفت در این حوزه های اخیر احتمالاً معضل امنیتی را تشدید می کند چرا که آن ها چین را قادر می سازند بیش از هر زمان دیگری از سال 1949 تاکنون، قدرت خود را در گستره وسیع تری متمرکز کند.


کنترل داخلی

کنترل داخلی اولین توانمندی مورد نیاز برای دستیابی به اهداف راهبردی چین محسوب می شود. این امر برای تضمین امنیت نظام یک مورد کلیدی است و با محدود کردن آسیب پذیری داخلی در مقابل فشارهای خارجی، در حفظ تمامیت ارضی سهم دارد. کنترل داخلی به حزب کمونیست چین این قدرت را می دهد تا از بروز هر گونه فشار سیاسی که حکومت را به چالش می کشد جلوگیری کند و هرگونه ناآرامی اجتماعی – که از طریق منحرف کردن خط سیر رشد اقتصادی موجب می شود مشروعیت دائمی حزب کمونیست چین برای ادامه حاکمیت در کشور زیر سؤال برود – که باعث ناپایداری یا حتی فروپاشی رژیم می شود را محدود نماید. به علاوه، همانطور که تظاهرات و شورش ها در لهاسا و دیگر مناطق تبت در مارس سال 2008 نشان داد، همان طور که دولت حزبی اقتدارگرای چین به دنبال آن است که بر چالش های اجتماعی و صنعتی ناشی از رشد سریع در یک جامعه چند نژادی فائق آید، پتانسیل ناآرامی های سیاسی در این کشور احتمالاً ماندگار خواهد شد، البته اگر افزایش نیابد.

چین با در اختیار داشتن بزرگ ترین ارتش دنیا، قبلاً به توانمندی کنترل داخلی دست یافته است. با این وجود، به عنوان شکلی از سیاست گذاری و گاهی اوقات، درگیری با شدت کم، حفظ این توانمندی تعداد قابل توجهی از افراد را با بار مالی، سازمانی و لجستیکی، به خود مشغول می کند. در درون نیروهای مسلح چین، «پلیس مسلح خلق» (PAP)، که یک سازمان شبه نظامی است، مسئولیت اولیه کنترل داخلی را بر عهده دارد.

درون پلیس مسلح خلق، واحدهای امنیتی داخلی، بیشتر مواقع متشکل از لشکر های پیاده نظام غیرمسلح ارتش خلق چین، برای برخورد با حوادثی که ممکن است ثبات سیاسی را به خطر اندازد (مثل تظاهرات ضد دولتی، شورش ها و شورش های مسلحانه) تربیت شده اند. نیروهای امنیتی داخلی پلیس مسلح خلق شامل حدوداً 660000 نفر هستند که به سراسر کشور اعزام شده اند و تحت کنترل مشترک شورای دولتی و کمیسیون مرکزی نظامی قرار دارند. دیگر واحدهای پلیس مسلح خلق به کار حفظ امنیت مناطق مرزی، نقاط ایست و بازرسی و زیرساخت های حیاتی مثل معادن، سدها و جنگل ها گمارده می شوند. نقش برجسته واحدهای پلیس مسلح خلق در سرکوب شورش تبتی ها در مارس سال 2008 اهمیت دائمی حفظ توانمندی کنترل مؤثر اوضاع داخلی را به دولت چین نشان داد.

اگرچه تشکیل پلیس مسلح مردمی چین در سال 1982 بازتاب تلاشی برای تفکیک مأموریت های امنیت داخلی و خارجی برای نیروهای مسلح چین بود، اما امنیت داخلی همچنان وظیفه مهم، اگر چه ثانوی ارتش آزادیبخش خلق باقی مانده است. برای مثال، در اوایل دهه 1990، محرک اصلی ایجاد واحدهای واکنش سریع متشکل از نیروهای با کیفیت بالا این بود که آشوب ها در هر نقطه ای از کشور با سرعت زیاد سرکوب شود. بسیاری از واحدهای رزمی نیروهای اصلی ارتش خلق چین، از جمله پیاده نظام متحرک و نیروهای زرهی، در شهرهای اصلی و یا نزدیکی آنها مستقر شده اند که هم از مراکز جمعیتی مهم در موارد تهاجم مراقبت کنند (که البته احتمال چنین رویدادی بسیار اندک است)، و هم به عنوان نیروهای پشتیبان، در موارد شورش های اجتماعی مداوم یا شدید که امنیت رژیم را به خطر اندازد (مثل وقایعی که در سال 1989 در میدان تیان من رخ داد)، عملیات انجام دهند. امروز، برای مثال، ارتش خلق چین چهار لشکر مستقل در زین جیانگ و در محل هایی مثل تاچینگ مستقر کرده است، که در دهه 1990 شورش های نژادی خشونت باری را پشت سر گذاشته اند. به همین شکل، یگان های 65، 38 و 27 ارتش، هرکدام با چندین تیپ و لشکر، در داخل و اطراف پکن مستقر شده اند تا از پایتخت در مقابل حملات دفاع و ثبات سیاسی داخلی را حفظ کنند.


ممانعت از عملیات دشمن در حوزه پیرامونی

دومین توانمندی این است که چین برای کمک به حصول اهداف نظامی خود جستجو می کند، ممانعت از عملیات دشمن در حوزه پیرامونی است. براساس نظرات وزارت دفاع ایالات متحده، ممانعت از عملیات دشمن به عنوان «توانایی جلوگیری از بکارگیری فضا و یا امکانات توسط دشمن» تعریف شده است. این مفهوم با کنترل منطقه ای و یا تسلط بر یک منطقه معین با استفاده از ارتش، متفاوت است. از طریق توسعه توانمندی پیشگیری از حملات دشمن، چین امیدوار است که یک سپر در اطراف محیط دریایی و قاره ای ایجاد کند تا بدین وسیله هزینه دولت های دیگر برای هدایت و اجرای عملیات نظامی علیه اهدافی در سرزمین چین را افزایش دهد.

این پیشگیری از عملیات دشمن دستیابی به چندین هدف راهبردی را تسهیل می کند. در خشکی، تلاش ها برای حفظ تمامیت ارضی در مقابل حملات، زمانی به بهترین شکل صورت می گیرد که دشمن بالقوه تحت هر شرایطی مجبور شود دو برابر حالت عادی به عملیات نظامی نزدیک مرزهای چین بیندیشد. در دریا، آمادگی های نظامی چین برای درگیری های بالقوه بر سر تایوان روی تأخیر یا کندسازی آرایش نظامی نیروهای ایالات متحده در صحنه عملیات و عقیم گذاردن عملیات این نیروها در اطراف جزیره، در صورت وقوع درگیری، تمرکز می کند. پدافند دریایی نیز امنیت استان های قدرتمند چین و شهرهایی مثل جانگدانگ و شانگهای – که در یک درگیری علیه تایوان ممکن است یکی از اهداف نظامی باشد – را نیز بیشتر می کند. سرانجام، پیشگیری دریایی توان چین را افزایش می دهد تا محاصره گذرگاه ها و خطوط دریایی، که خط ارتباطی چین با شرکایش به شمار می رود را بشکند.

چین در ایجاد توانایی جلوگیری از عملیات دشمن در قاره آسیا و اطراف مرزهایش، به پیشرفت های چشمگیری نائل آمده است. چین برای اولین بار چنین توانمندی ای را در اواسط دهه 1960 از خود نشان داد، وقتی که از بابت درگیری بالقوه چینی ها در عملیات های ایالات متحده در ویتنام به شدت نگران بود. عامل اصلی در توانمندی پیشگیری از حملات قاره ای راهبردی است که سرحدات جمعیتی وسیع اما پراکنده در درون چین ایجاد می کنند. ویژگی جغرافیایی این اجازه را به چین می دهد که بتواند با استفاده از شیوه دفاع در عمق، در مقابل هر گونه تهدید زمینی از مردم و مراکز اقتصادی خود دفاع کند، عمقی که به طور چشمگیری هزینه هر گونه حمله به سرزمین چین را برای دشمنان و رقبای بالقوه بالا می برد. نیروی زمینی عظیم ارتش خلق چین با بیش از یک میلیون و ششصدهزار نفر نیرو، این موقعیت جغرافیایی را نیز تکمیل می کند، به خصوص از زمانی که این نیرو شروع به نوسازی تسلیحاتش کرده و قابلیت تحرک پذیری خود را در درون کشور افزایش داده است. در مجموع، هزینه قدرت های منطقه ای برای حمله چین از طریق زمینی بالاست حتی اگر بتوانند از مرزهای این کشور هم عبور کنند.

تعداد نفرات نیروهای مسلح چین که به این مأموریت اختصاص یافته اند، اهمیت همیشگی پدافند قاره ای را در نظر برنامه ریزان نظامی چین مشخص و معلوم می سازد. تقریباً 224500 نفر از ارتش خلق چین و پلیس مسلح خلق چین وظیفه دارند به پاسداری از بنادر، مرزها و حفظ امنیت داخلی در اطراف گذرگاه های ورودی و مناطق مجاور بپردازند. در زمان جنگ، این واحدها اولین خط دفاعی را در حملات علیه مرزهای چین تشکیل می دهند. به علاوه، تقریباً نیمی از نیروی اصلی پیاده نظام ارتش خلق چین و واحدهای مسلح در استان هایی با مرزهای بین المللی مستقر و تا حدی مسئول دفاع از هر گونه تهاجم علیه مرزهای چین و یا جلوگیری از استقرار نیروهای دشمن در کنار مرزها هستند. این ساختار نیرو، مرکب از واحدهای سبک پیاده نظام در کنار مرزها و واحدهای مانوری در داخل، توانایی بالایی را برای چین در محدوده قاره ای اش فراهم می کند. اما هرچه فاصله بین استحکامات پدافند دفاعی قاره ای چین و مرزها افزایش یابد توانمندی این استحکامات کاهش می یابد. در عین حال، مرزهای چین به طور فزاینده ای در مقابل حملات دراز مدت همه جانبه آسیب پذیر خواهد بود. در نتیجه، چین سعی می کند دامنه توانمندی پدافند دفاعی زمینی خود را در ورای مرزهای خود گسترش دهد. دو خط مشی کلیدی نظامی، باعث ارتقاء سطح و کارایی جنگنده های چندکاره تاکتیکی (مثلاً سوخو 27 روسی و جی 10 چینی که در سال 2006 به تولید انبوه رسیده اند)، موشک های بالستیک برد کوتاه و موشک های کروز برای حملات زمینی شده است، که همه برای از بین بردن اهدافی مستقر در ماورای مرزهای چین کاربرد دارند. به همین شکل، برای دفاع در مقابل حملات همه جانبه، چین از طریق دستیابی به سیستم موشک های زمین به هوا (مثل سیستم موشکی S-300 PMU)، شبکه دفاع هوایی خود را گسترش و ارتقاء داده است.

برعکس، چین در اواسط دهه 1980 تقویت توانمندی پدافند دریایی خود را آغاز کرده و تنها در چند سال اخیر نیروهای محدودی را هماهنگ با این توانمندی به دست آورده است. در دریا، فقدان عمق استراتژیکی ای که بتواند در قاره آسیا از آن استفاده ببرد، آسیب پذیری استان های ثروتمند ساحلی چین در مقابل حملات دریایی را افزایش می دهد. گزارش وزارت دفاع ملی چین در سال 2006 حکایت از آن دارد که پکن به دنبال آن است تا به تدریج عمق استراتژیک خود را برای دفاع ساحلی (جینهایفانگیو) گسترش دهد. در کوتاه مدت و میان مدت، تمرکز این تلاش ها روی پدافند پیشگیری در آب های اطراف تایوان ادامه خواهد یافت تا هم از حملات یا محاصره در هر نقطه علیه جزیره جلوگیری و هم از مناطق ساحلی دفاع کند.

ساختار نیروی در حال توسعه چین برای دفاع دریایی از چندین جزء تشکیل شده است. اولین آن نوسازی مداوم نیروی زیردریایی ارتش خلق چین و شاید خط مشی پدافند کلاسیک دریایی است. از سال 1995، چین 28 زیردریایی جدید، از جمله 12 زیردریایی روسی پیشرفته از کلاس کیلو را به همراه چندین نوع از زیردریایی های تهاجمی مجهز به موتورهای دیزل پیشرفته تولید داخل را به خدمت گرفته است. دومین جزء، رزمناوهای پیشرفته است، به خصوص رزمناو های مجهز به موشک های هدایت شونده دفاع هوایی تولید داخل (مثل شناورهای کلاس لازهو و لویانگ 2). این کشتی ها سیستم های دفاع هوایی با گستره محدود را حمل می کنند که می تواند از نیروها و ناوگروه هایی با عملیات کوچک محافظت کنند. سومین جزء انواع موشک های ضدناو هستند که می توانند از زیردریایی، عرشه کشتی ها و یا حتی از هواپیماها شلیک شوند مثل سیستم های سانبورن و سیزلر که اخیراً از روسیه خریداری شده است. چین همچنین برنامه ای برای استفاده از موشک های بالستیک با برد متوسط دارد تا سطوح کشتی ها را از فاصله میانی هدف قرار دهد، به خصوص از روی ناوهای هواپیمابر. و بالاخره، جزء آخر سیستم های ضدماهواره مثل موشک های SC19 است که در ژانویه سال 2007 با موفقیت آزمایش شده است و می توان برای دفاع در مقابل استفاده بی قید و شرط ایالات متحده از توانمندی های فضایی خود در طول درگیری ها، از آن ها استفاده کرد.


آرایش نیروی محدود منطقه ای

طرح نیروی محدود منطقه ای، سومین توانمندی است که چین در پی آن است. طرح نیرو، توانایی گسترش و تقویت نیروهای نظامی ورای مرزهای یک کشور، به خصوص برای انجام عملیات های تهاجمی است. لیکن توانمندی که چین دنبال می کند، از نظر طرح نیرو در یک منطقه تعریف شده برای دوره زمانی معینی در امتداد سواحل چین و تمامی مناطق تحت مناقشه، ضعیف و محدود است.

طرح نیروی منطقه ای امکان دستیابی به چندین مورد از اهداف استراتژیک را برای چین فراهم می کند. این طرح مستلزم دستیابی به اتحاد ملی است، مثل هر اتحاد اجباری دیگری در مقابل تایوان برای حذف یا جلوگیری از استقلال رسمی که یقیناً مستلزم عملیات تهاجمی علیه این جزیره است. همچنین این طرح نقشی کلیدی در حفظ ثبات منطقه ای دارد و به چین این امکان را می دهد تا نیروها را برای جلوگیری از گسترش درگیری های مسلحانه یا جلوگیری از ظهور منازعات اعزام کنند. طرح نیرو همچنین به چین اجازه می دهد با ایفای یک نقش مهم تر در اقدامات بشردوستانه، حفظ صلح و عملیات ایجاد ثبات سازی در آسیای شرقی، ثبات منطقه ای را حفظ کند.

چین حتی توانمندی های اندکی در آرایش و تقویت نیروها دور از مرزهای کشورش به دست آورده است. در واقع، نقش کوچک چین در کمک رسانی به بلایای منطقه ای در چندین سال گذشته محدود بودن توان آرایش قدرت نظامی اش را نشان می دهد. برای مثال، از بعد از تسونامی دسامبر سال 2004 در جنوب شرقی آسیا، چین توان آن را نداشت که کمک ها را به سرعت به منطقه ارسال کند؛ در نهایت ارسال کمک از طریق نیروی هوایی و گروه های اعزامی ضربتی توسط ناوهای ایالات متحده به اندونزی تکمیل شد.

چین برخی قالب های متناسب با توانمندی تاکتیکی نظامی محدودش را به دست آورده است. اگرچه ارتش خلق چین چندین واحد اعزامی، از جمله تعدادی واحد های هوابرد و لشگرهای هجوم آبی خاکی و دریایی در اختیار دارد، اما فاقد ابزارهایی برای آرایش این نیروها با سرعت و یا در فواصل زیاد می باشد. چین در سال 2005 سفارش 34 هواپیمای ترابری سنگین 11-76 به روسیه داده اما خط تولید این هواپیماها هنوز شروع به کار نکرده و حتی ممکن است این قرارداد لغو شود. حتی اگر این هواپیماها در نهایت به چین واگذار شود، کل هواپیماهای ترابری سنگین چین به 50 فروند می رسد. چین نسبت به ارتش های بزرگ دیگر، کسر کوچکی از ظرفیت ترابری هوایی استراتژیک را به خود اختصاص داده و با همه این توضیحات فقط قادر است که یک تیپ پیاده نظام مکانیزه سبک را به طور کامل و با سرعت زیاد جابجا کند. ظرفیت ترابری هوایی سنگین چین، تنها 14 درصد ظرفیت ترابری هوایی روسیه و 6 درصد ظرفیت ترابری هوایی آمریکا است.

به همین ترتیب، اگر چه چین بیش از 12 ناو بزرگ نیروبر دارد که در حملات آبی خاکی در یک درگیری احتمالی با تایوان می تواند مورد استفاده قرار گیرد، اما ظرفیت ترابری دریایی استراتژیک آن در مقابل تایوان به همان نسبت محدود است. چین اخیراً به دو کشتی ناوبر (LPD) خود مأموریت داد که هر کدام یک گردان دریایی و وسایل نقلیه شان را حمل کنند. اگر چه ممکن است طی سال های آینده چین چندین کشتی ناوبر دیگر بسازد اما تعداد کل نیروها و تجهیزاتی که چین بتواند با این ناوبرها انتقال دهد باز هم بسیار محدود است.

ساختار نیروی نظامی چین برای عملیات های طولانی هوایی و دریایی نیز با توانمندی طرح نیروی منطقه ای محدود متناسب است. نوسازی نیروی هوایی چین طی دهه گذشته روی جنگنده های با برد کوتاه، و نه بمب افکن های دوربرد متمرکز بوده است. اگرچه چین تکنولوژی سوخت گیری مجدد در هوا را برای بعضی هواپیماهای ساخت داخل به دست آورده، اما هنوز مجبور است روی تانکرهای هوایی بزرگ سرمایه گذاری کند تا نیروی هوایی ارتش خلق چین بتواند حملات در فواصل زیاد را انجام دهد و یا در عملیات گشت زنی در ورای مرزهای چین موفق باشد. پیشرفته ترین جنگنده های چندکاره چین، SU-30MMK روسی، توانمندی سوخت گیری مجدد در هوا را دارد، اما نمی تواند با تانکرهایی که چین از تغییر مدل بمب-افکن های H-6 قدیمی ساخته است هماهنگ باشد. حتی اگر چین بتواند از تانکرهای IL-78/MIDAS که به روسیه سفارش داده است، سوخت بگیرد، این تانکرها در موقعیت جنگی فقط می توانند یک اسکادران جنگنده را حمایت کنند. بعلاوه، چین کمترین قدرت برای تغذیه کشتی هایی که به سوخت برای درازمدت نیاز دارند، را در اختیار دارد. اگرچه چین چندین نفت کش برای سوخت گیری مجدد کشتی ها دارد، اما اخیراً دو کشتی ذخیره چندمحصوله را برای ذخیره همزمان سوخت، آب، مهمات و دیگر ملزومات به کار گرفته است. بدون پایگاه های دریایی خارج از کشور، تعداد ناوهای حمل سوخت دوربرد به تعداد کشتی های ذخیره سازی بزرگی محدود می شود که در آینده به کار گرفته خواهند شد.


ادامه دارد ...




 

 

    448 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   تسليحات نظامي 

مطالعات منطقه ای:
●   چين 

عناوين مرتبط
●  مدرنیزه کردن بزرگترین ارتش جهان(1) 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:07/04/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب