روش علمی در علم الابصار 1706
علم الابصار 1706 طبع لاتین علم الابصار 1704 است . تفاوت مهم آن با متن انلگیسی 1704 افزایش هفت پرسش جدید به 16 پرسش قبلی است. که فوق العاده مهم اند.
این هفت پرسش در تمام طبع های بعدی (چاپ های بعدی) از جمله چاپ های امروزی به عنوان پرسش های 25 تا 31 درج شده اند.
با توجه به اینکه تنها تفاوت مهم علم الابصار 1706 با علم الابصار 1704 پرسش های جدید است، مناسب است یکایک آنها را مرور کنیم.
پرسش 25 و 26 و همچنین پرسش 27 جملگی درباره نور و خواص و رفتار آن بوده و حاوی هیچ نکته صریح یا ضمنی روش شناختی نیست.
در پرسش 28 که یکی از دو پرسش بسیار طولانی و بسیار مهم علم الابصار است، نیوتن پس از بحث درباره اینکه چگونه پرتوهای نور می توانند متناوباً میل به انعکاس و انتقال راحت داشته باشند، بی هیچ مقدمه ای درباره محیط های سیال پراکنده آسمان یا همان بحث "اِتِر" فراگیر جهان می پردازد و قائل می شود که:
"علیه پرکردن آسمان با محیط های سیال ایراد بزرگی از جهت حرکت منظم و بسیار پایدار سیارات و ستاره های دنباله دار در انواع مسیرها در آسمان مطرح می شود. به این ارتباط آشکار است که آسمان خالی از هر گونه مقاومت محسوس است . در نتیجه خالی از هر گونه ماده محسوس است."
وی در نهایت نتیجه می گیرد:" برای هموار کردن حرکت منظم و مستمر سیارات و ستاره های دنباله دار ضروری است آسمان را از هر گونه ماده ای به جز شاید مقداری بخارها و غبارهای بسیار کم تراکم که از جو زمین، سیارات، ستاره های دنباله دار و از محیط کم تراکم اتری ناشی شده تخلیه کنیم. سیالی چگال هیچ نقشی برای تبیین پدیدارهای طبیعت ندارد و حرکت سیارات و ستاره های دنباله دار بدون آن بهتر تبیین می شود."
در زمینه پرسش 28 چند سوال قابل طرح و بحث است .
اول اینکه: بحث درباره بود و نبود محیط اتری در آسمان و میان سیارات و ستاره های دنباله دار در ضمن و انتهای پرسشی مطرح می شود که بناست به این سوال آغازین پرسش 28 پاسخ بدهد. حال پرسش 28 چه می گوید؟
می گوید: "آیا همه فرضیه های که در آنها تصور می شود نور مشتمل است بر فشار یا حرکتی که در محیطی سیال انتشار می باید، خطا نیستند؟ زیرا در تمام این فرضیه ها تا کنون پدیدار نور با این تصور که آنها از تعدیل جدید پرتو ها ناشی می شوند، تبیین می شوند که تصوری خطاست."
پرسشی که در آخر دفتر سوم علم الابصار آمده و قرار است به بحث درباره نور معطوف باشد در حالی که بحث آخر پرسش؛ دیگر ابداً راجع به نور صحبت نمی کند بلکه به ماجراهای دیگری می پردازد و آن هم راجع به قصه گرانش است. چون مناقشه ای عظیم به مدت چند دهه بر سر گرانش بوده است.
نکته دوم: ملاحظه می کنیم که این تأملات تا چه میزان متکی بر یا مولود شواهد تجربی خواه آزمایشگاهی و خواه غیر آزمایشگاهی هستند.
آخرین فراز بلند پرسش 28 حکایت از فراست و شجاعت نیوتن می کند که نشان می دهد او کاملاً از بی اتکایی این تأملات و نظریه پردازی ها بر شواهد تجربی آگاه بوده و هم شجاعانه نقطه اتکاء خود را در موضوع محیط اتری اعلام می کند:
"برای طرد چنین محیطی (اتری) مرجعیت ما قدیمی ترین و مشهورترین فیلسوفان یونان و فینیقیه است که خلاء، اتم و گرانش اتم ها را نخستین اصول فلسفه خود قرار داده اند. آنهایی که به طور ضمنی گرانش را به علتی غیر از ماده چگال نسبت دادند. فیلسوفان بعدی ملاحظه (مباحثه) چنین علتی را از فلسفه طبیعی طرد کرده، برای تبیین همه پدیدارها به طور مکانیکی فرضیه هایی را جعل کردند. و علل دیگر را به مابعدالطبیعه ارجاع داند.
در حالی که وظیفه اصلی فلسفه طبیعی این است که بدون جعل فرضیه، استدلالهای خود را از پدیدارها آغاز کند و علل را از آثار استنتاج کند تا به همان علت اول برسیم که مسلماً مکانیکی نیست. نه فقط ساز و کار جهان را آشکار کنیم که عمدتاً سوالاتی از این قبیل را نیز حل کنیم:
چه چیزی در مکان های تقریباً خالی از ماده وجود دارد؟ از کجاست که خورشید و سیارات جذب یکدیگر می شوند، بدون ماده ای چگال بین آنها؟"
نیوتن در ادامه سوالاتی درباره حوزه هایی بسیار متنوع مطرح می کند و در نهایت نتیجه می گیرد که:
" آیا از پدیدارها چنین به نظر نمی آید که نفوذی غیر مادی، حی، هوشمند و همه جا حاضر وجود دارد که در فضای نامتناهی گویی در حس خود، خود اشیاء را بلاواسطه دیده، آنها را کاملاً درک کرده و آنها را با حضور بلاواسطه شان نزد خود به طور کامل فهم می کند.
فقط تصویر آنها به واسطه آلات حسی به سامانه حسی کوچک ما انتقال می یابد و در آنجا توسط آنچه که در ما درک و فکر می کند، دیده و نگهداری می شود. اگر چه هر گام صادقی در این فلسفه، ما را بلاواسطه به معرفت علت اول نائل نمی کند، لیکن ما را به آن نزدیک تر می کند . بنابراین باید به آن ارج بسیار نهاد."
پرسش 29 در حوزه نور قرار دارد و پرسش 30 با این سوال آغاز می شود:
"آیا اجسام محسوس و نور قابل تبدیل به یکدیگر نیستند و آیا اشیاء مقدار زیادی از فعالیتشان را از ذرات نوری دریافت نمی کنند که در ترکیب آنها داخل می شوند."
الباقی پرسش چیزی جز توجیه و تبیین پاسخ مثبت مفروض و مندرج در پرسش نیست. پرسش طویل، معروف و مهم 31 با این سوال آغاز می شود:
" آیا ذرات کوچک اجسام، حاوی برخی قوا، توانایی یا نیروهایی نیستند که به واسطه آنها نه تنها بر پرتوهای نور از فاصله کنش می کنند که برای ایجاد بخش بزرگی از پدیدارهای طبیعت بر یکدیگر نیست. زیرا معروف است که اجسام به واسطه جاذبه گرانش، مغناطیس و برق بر یکدیگر کنش می کنند. این موارد خصلت و جریان طبیعت را نشان می دهد و این اعتماد را بوجود می آورد که شاید قوای جاذبی بیش از آنها وجود داشته باشد."
نیوتن سپس درباره چگونگی کنش منتج به قوای جاذبی و علت گرانش میان اجسام چنین اظهار می کند:
"این جاذبه ها چگونه عمل می کنند؟ من در اینجا بررسی نمی کنم. آنچه من جاذبه می خوانم ممکن است توسط تلنگر یا وسایط دیگری که بر من ناشناخته است واقع شود. من این کلمه را (جاذبه) در اینجا فقط به منظور دلالت عام به هر نیرویی به کار می برم که اجسام را نسبت به یکدیگر متمایل می کنم.
صرف نظر از اینکه علت آن نیرو چه باشد.
زیرا ما باید از پدیدارهای طبیعی یاد بگیریم که اجسام یکدیگر را جذب می کنند و قوانین و خواص جاذبه چیست؟ پیش از آنکه درباره علت جاذبه میان آنها کاوش کنیم."
نیوتن سپس بحث مبسوطی درباره جاذبه میان ذرات در حوزه مکانیک سیالات ارائه می کند . در آخر این پرسش بسیار طولانی مجدداً به موضوع علت گرانش باز می گردد و درباره اصول گرانش، تخمیر و پیوستگی اجسام قائل می شود که:
" من این اصول را نه به منزله کیفیات سحرآمیزی که از شکل خاص اشیاء منتج می شوند، که به منزله قوانین عام طبیعت تلقی می کنم که به واسطه آنها خود اشیاء تشکیل می شوند. اصولی که حقیقتشان توسط پدیدارها بر ما ظاهر می شوند.
اگر چه علتشان هنوز کشف نشده است. زیرا آنها کیفیات آشکار هستند و فقط علتشان سحر آمیز است و ارسطوئیان نام کیفیات سحر آمیز را نه به کیفیات آشکار که به چنین کیفیاتی داده اند.
فقط از آن رو که تصور می شد آنها درون اجسام پنهان هستند و علت های ناشناخته آثار آشکار هستند. از قبیل: علل گرانش، جاذبه های مغناطیسی و برقی و تخمیرها . اگر بخواهیم تصور کنیم این نیروها و کنش ها از کیفیاتی ناشی شده اندک برای ما ناشناخته اند و نمی توان آنها را کشف و آشکار کرد .
چنین کیفیات سحر آمیز پایان فلسفه طبیعی را رقم می زند. به همین روست که در سالهای اخیر طرد شده اند. (مقصود نیوتن فلسفه مکانیکی است ) در فلسفه مکانیکی هر گونه توسل به کیفیات سحر آمیز طرد می شود. همه عالم ساخته شده از ذراتی است که همدیگر را جذب و دفع می کنند.(چکیده فلسفه مکانیکی همین است که بر تمام کاوش های قرن 17 و 18 حاکم بود)
اینکه به ما گفته شود هر یک از انواع اشیاء دارای کیفیات خاص سحرآمیزی است که به واسطه آن عمل کرده و آثار آشکار ایجاد می کند، چنین چیزی به ما گفته نشده است . لیکن اخذ 2 یا 3 اصل عام حرکت از پدیدارها و سپس اینکه به ما گفته شود چگونه خواص و کنش های تمام اشیاء جسمانی از آن اصول آشکار نتیجه می شود، گام بسیار بزرگی در فلسفه خواهد بود.
اگر چه علل آن هنوز کشف نشده باشد. بنابراین من از طرح اصول فوق الذکر حرکت که گستره عامی دارد احتراز نمی کنم و علل آنها را وا می نهم تا یافت شوند. "
من متعجبم و این سوال برایم مطرح است که چرا نیوتن این حرف ها را زده است؟ مگر اتفاقی افتاده است. شاید به ذهن او به عنوان یک فیلسوف طبیعی چیزهایی خطور کرده است .
ولی چرا اینقدر گارد می گیرد:" من اعتراض نمی کنم. من این کار را می کنم، فرضیه نمی سازم " چرا؟
داستان بزرگی وجود دارد که در مقالات بعدی من خواهد آمد اگر می خواستم آن را در اینجا ذکر کنم، خود این سخنرانی یک کتاب می شد.
هجمه ها، هجوم ها، انتقادهای شدید، تحسین های بسیار قلیل و تقبیح های بسیار شدید همه را برای جای دیگر گذاشته ام تا مطرح کرده و بگویم چرا نیوتن این گونه سخن می گوید.
نیوتن سپس تأملات طبیعت شناسانه در حال تکمیل خود را با برخی تأملات و نگرش های کلان تر ما بعدالطبیعه خود چنان در هم پیچیده و یکپارچه می کند که فقط برای ما که تجربه تمایز بی اعتبار شده پوزیتیویستی علم از ما بعدالطبیعه و یا علم از غیر علم رادر انبان تاریخی خود داریم، تمایز طبیعت شناسانه از ما بعدالطبیعه واجد معنا نیست.
در حالی که خود او یکپارچه حرف می زند و مخاطبین او که غولهایی در قرن 17 اند مثل لایب نیتس و هویگنس که منتقدان جدی و ویرانگر او بودند، ابداً نمی گویند که: اوه، چی شد؟ آقای نیوتن از اینجا پرید و به خداشناسی و مابعدالطبیعه رسید. نه، اصلاً.
جدایی فیزیک و متافیزیک، جدایی طبیعت شناسی از ما بعد الطبیعه در عصر ما پدید آمده اند. زیرا این تمایز ها در نظریه های علم شناختی پوزیتیویستی ایجاد شده و ما به این تمایزها دست می زنیم. در حالی که این تمایز به هیچ وجه نه برای نیوتن و نه برای هیچ یک از معاصرینش هیچ گونه مشکلی نداشته است.
برای نیوتن و همچنین اقران و معاصران وی اعم از موافق و مخالف، این تمایز نه تنها مقبول و قابل دفاع نبود که مهم تر از آن بنیاناً معنا و مدلول قابل قبولی هم نداشت .
به این ترتیب به زبان امروزین و بی اعتبار گشته معاصر: نیوتن با استخدام مفاهیم: نظم عالم، فضا و سامانه حسی الهی،(او قائل است خداوند هم مثل ما سامانه حسی دارد ) فیزیک و متافیزیک الهی اش را به طور رسمی در همه ممزوج و مندرج می کند و قائل است که: " به مدد این اصول، به نظر می رسد تمام اشیاء مادی از ذرات محکم و جامد فوق الذکر تشکیل شده است. ذراتی که در خلقت اولیه، توسط تدبیر یک عامل هوشمند به نحو متنوعی با هم مرتبط شده اند. زیرا این او بود که آنها را خلق کرد و به نظم در آورد. "
اگر وی چنین کرده، غیر فلسفی خواهد بود،(غیر فلسفی یعنی غیر فیزیکی. هر جا نیوتن می گوید فلسفه، مقصودش فلسفه طبیعی است. وقتی هم می گوید غیر فلسفی مقصودش غیر فیزیکی است.) که در جستجوی منشاء دیگری برای جهان باشیم . یا وانمود کنیم محتمل است جهان با همین قوانین طبیعت از هرج و مرجی نشأت گرفته باشد.
"گرچه پس از تشکیل عالم می تواند با آن قوانین برای اعصار زیادی تداوم یابد. زیرا ضمن اینکه ستاره های دنباله دار در مدارات بسیار نامتحدالمرکز و در تمام انحاء مسیرها حرکت می کنند، سرنوشت کوهی هرگز نمی تواند همه سیاره ها را به یک شیوه در مدارات متحدالمرکز به حرکت درآورد.(به استثنای برخی بی نظمی های بی اهمیت ) باید پذیرفت که چنین یک نواختی شگفت انگیزی در نظام سیارات باید معلول انتخابی باشد."
نیوتن سپس این یک نواختی را (یکنواختی شگفت انگیزی که در نظام سیارات وجود دارد) معلول انتخاب یک موجود می داند که تصادفی نیست.
او سپس این یکنواختی را در بدن حیوانات جستجو می کند و متذکر شباهت طرف چپ و راست بدن حیوانات می شود:
دو پا در عقب و دو دست در جلو و امثال اینها. او به یکنواختی بین همه جانداران می پردازد و اضافه می کند صنع اولیه یکایک اعضای حیوانات حسی و حرکتی آنها و غرایز وحوش و حشرات نمی تواند اثر چیزی جز خردمندی و مهارت عامل قادر همواره حی باشد. که چون در همه مکان ها هست از ما در حرکت اجزای ابدان ما تواناتر است، که با اراده اش اجسام را درون سامانه حسی یکنواخت لایتناهی اش حرکت دهد.
نیوتن فضا را سامانه حسی خدا می داند.او پس از آنکه عالم طبیعت را موافق بینش کلام الهیاتی خودش (عالم خلقت را خالق و ناظمی باید) منظم و یکنواخت تجربه کرد، یا به تعبیر دیگری پس از افکندن یکنواختی و نظم بر تجربه خود از عالم طبیعت و اسناد آن نظم یکنواختی به انتخاب وجودی حی و خردمند و قادر، با توسل به برخی از مقدمات مهم هستی شناسی کلی تر خود، برخی دیگر از اجزاء هستی شناسی جزء تر یا فیزیکی ترش را تغییر یا تعدیل می دهد:
" نظر به اینکه فضا به طور لایتناهی تکیه پذیر است و ماده ضرورتاً در همه مکان ها وجود ندارد، می توان به اضافه ممکن دانست که خداوند قادر است ذرات ماده را در اندازه ها، شکل ها و نسبت های مختلف با فضا و شاید با چگالی و نیروهای متفاوت بیافریند. قوانین طبیعت را تغییر داده و چندین نوع جهان در بخش های مختلف کل عالم بسازد. دست کم من هیچ تناقضی در هیج یک از این مطالب نمی بینم."
ملاحظه می شود چقدر تأملات نیوتن در این فرازها دور از آزمایش و نتایج آزمایشی است.
به طوری که نه تنها وی از اثبات آزمایشی این نظریه ها و قضایا یا اصول هیچ صحبتی نمی کند، که از حمایت یا تأیید آزمایشی هم سخنی به میان نمی آورد. به علاوه نه تنها از سازگاری این نظریه ها و قضایا با شواهد آزمایشی سخنی نمی گوید که اساساً تجربه و شواهد آزمایشی را باالکل وا می نهد و متوسل به عدم وجود تناقض منطقی میان آنها می شود. و به این ویژگی حداقلی بسیار نحیف و بسیار کم دلالت بسنده می کند.
به اضافه ملاحظه می شود که چقدر در این تأملات و نظریه پردازی ها لایه های فیزیکی و متافیزیکی آراء او در هم تنیده، انفکاک ناپذیرند.
نیوتن این تأملات و نظریه پردازی ها را کاملاً یکپارچه می بیند.
پس از این تأملات نظریه پردازانه و فرضیه سازانه بسیار سهمگین، نیوتن در دو فراز نهایی علم الابصار 1706 متوسل به وضع قواعد روش شناختی می شود.
قواعدی که نه در اصول 1687 و نه در علم الابصار 1704 کمترین نشانه ای از آنها وجود ندارد. اما اینک به واسطه تحولات پس از انتشار طبع نخستین آن دو اثر، ضرورت یافتند:
"همچون در ریاضیات در فلسفه طبیعی نیز تحقیق در مورد امور مشکل با روش تجزیه همواره باید پیش از روش ترکیب انجام پذیرد. این تجزیه عبارت است از انجام آزمایشات و مشاهدات و اخذ نتایج عام از آنها به واسطه استقرا. و عدم پذیرش هیچ اعتراضی علیه آن نتایج. مگر آنچه که از آزمایشات اخذ شده باشد یا حقایق قطعی دیگر. زیرا فرضیه ها را نباید در فلسفه آزمایشی به حساب آورد.
گر چه استدلال استقرایی از آزمایشات و مشاهدات اثبات نتایج عام نمی کند، لیکن بهترین شیوه استدلالی است که ماهیت اشیاء امکان پذیر می کند.
هر چه استقراء عام تر باشد می توان آن نتایج عام را قوی تر دانست و اگر هیچ استثنایی از پدیدار مربوطه واقع نشود (مشاهده نشود) نتیجه را می توان به صورت عام و کلی اعلام کرد.
لیکن اگر در هر زمان از این پس استثنایی در آزمایش ها رخ دهد (شواهد نقیضی مشاهده شود) در این صورت می توان نتیجه آن را با چنین استثنائاتی اعلام کرد. با این شیوه تجزیه می توانیم از مرکب ها به سمت اجزا و از حرکت ها به سمت نیروهای موجد آنها حرکت کنیم. به طور کلی از آثار به سمت علل و از علل خاص به سمت علل عام تر حرکت کنیم تا اینکه استدلال در عام ترین نتیجه به پایان برسد.این روش تجزیه است.
تألیف مشتمل است بر اینکه فرض شود علل کشف شدند و به منزله اصول احراز شدند و به مدد اصول، پدیدارهای ناشی از آنها تبیین شود و تبیین ها اثبات شود."
نیوتن سپس مدعی می شود در دو دفتر نخست علم الابصار وی با به کار گیری این تجزیه، ویژگی هایی را درباره نور کشف و اثبات کرده است و می توان با توجه به اثبات این کشفیات، آنها را در روش ترکیب برای تبین پدیدارهای ناشی از آنها فرض کرد. نیوتن سپس اضافه می کند در دفتر سوم وی تنها تجزیه آنچه را که برای اکتشاف درباره نور باقی مانده، شروع کرده است.
اشاراتی چند درباره آن نیز مطرح کرده است، لیکن آن اشارات را رها کرده تا به مدد آزمایشات و مشاهدات بیشتر بررسی شده و بهبود یابد.
ادامه دارد ...