باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 81 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
شرقی یا غربی(1)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
بحران هویت در سیاست خارجی روسیه از فروپاشی اتحاد شوروی تا امروز


«آندري کوزيروف» معتقد بود که «دوستي با کشورهاي ثروتمند و دموکراتيک بهتر از هم آغوشي برادرانه با رژيم هاي فقير و استبدادي است.» از نظر او دموکراسي هاي غربي متحدان طبيعي روسيه پنداشته مي شدند، و روسيه مي بايست وضعيت يک کشور معمولي و شريک قابل اعتماد در جامعه دول متمدن را پيدا کند. بنابراين مفهوم سياست خارجي نوين روسيه، اين کشور را به عنوان يک کشور اروپايي مي ديد که با ارائه تعريف جديدي از هويت، نقش و منافع ملي خود بر همگرايي و ادغام در غرب تأکيد و منافع کشور را در پيوند با جهان متمدن و ارزش هاي آن و بازگشت به دامن تمدن غرب تعريف مي کرد.

 
   ● نويسنده: سيد رضي - عمادي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 24/04/1388

 
 

رفتار يك كشور در عرصه جهانی تا حد زيادي با ملاحظه جايگاه آن در ساختار نظام بين‌الملل شكل مي‌گيرد. كشورها در ساختار قدرت در مکانی هستند كه بايد باشند و آنچه را انجام مي‌دهند كه بايد انجام دهند. جايگاه در كنار مفهوم ساختار در شناخت تحولات محيط خارجي و تشخيص الگوهاي كنشي و واكنشي در اين عرصه مؤلفه‌اي تعيين‌كننده است. براي تعيين جايگاه يك كشور، ابعاد مختلف قدرت آن از جمله وسعت سرزميني، جمعيت، توده آگاه، نخبگان، سطح تكنولوژيكي، توانمندي‌هاي نظامي، توسعه اقتصادي و نفوذ سياسي مطمح نظر قرار مي‌گيرد. هيچ يك از اين عناصر به تنهايي تعيين‌كننده نيست و برآيند مؤلفه‌هاي مختلف، ضمن توجه به ماهيت نسبي و وابستگي آنها به ساير متغيرهاي محدودكننده از جمله زمان، موقعيت و قدرت رقبا، در ارزيابي ميزان واقعي قدرت و به تبع آن جايگاه يك كشور در عرصه بين‌الملل لحاظ مي‌شود.(1)

در سياست خارجي دولت ها معمولاً دو وضعيت تغيير و تداوم وجود دارد. اما در برخي دولت ها طي دوره هاي خاص، دگرگوني هاي گوناگوني اتفاق مي افتد. به طوري که اين دگرگوني ها نوعي سردرگمي و ابهام را در ذهن ايجاد مي کند. اين موضوع بويژه در مورد سياست خارجي روسيه پس از فروپاشي اتحاد جماهیر شوروی به وضوح مشاهده مي شود. استراتژي تفکر نوين گورباچف با فروپاشي اتحاد شوروی بي ثمر ماند، اما آغازي بود بر سياست همکاري با غرب که حتي در برهه اي از زمان تبديل به تلاش براي ادغام در غرب نيز شد. اما نه سياست همکاري با غرب دوام چندانی داشت و نه ادغام در غرب، چون مجموعه اي از تحولات در داخل جامعه روسيه، سياستگذاران خارجي اين کشور را وادار به اتخاذ سياست نگاه به شرق کرد. دیپلماسی اتحاد شوروی به طور سنتی دو وجه مشخص داشت: اول، تکیه بر دیپلمات های حرفه ای وزارت امور خارجه اتحاد شوروی که مشخصه اصلی آنها مهارت سنتی در تکنیک های مذاکره، مدیریت بحران و... بود؛ دوم، بین الملل گرایی باقیمانده از نظام سوسیالیستی که بوسیله احزاب کمونسیتی سازماندهی می شد. بعدها، شواردنازده این وضعیت را تغییر داد و سیاست خارجی را از حزب به دولت منتقل کرد و آن را به متخصصان وزارت امور خارجه اتحاد شوروی سپرد. در آگوست سال 1991 سازمان حزب ملغی اعلام شد: وزارت امور خارجه روسیه جای آن را گرفت و وزارت امور خارجه اتحاد شوروی و روسیه در این سال در هم ادغام شدند و با ایدئولوژی زدایی در وزارت جدید همسو گردیدند.

این امر بدین علت طراحی شده بود تا مهارت گرایی گسترش پیدا نماید و وزارتخانه بتواند از منافع ملی روسیه بهتر دفاع کند. با فروپاشی اتحاد شوروی، انقلاب بین المللی هم از بین رفت. وزارت امور خارجه روسیه ساختار و کادر دیپلماتیک رژیم گذشته را به ارث برده بود. تا سال 1991 حدود دو سوم کارمندان سفارتخانه های روسیه حقوق بگیران KGB بودند. وزارت امور خارجه روسیه بازسازی شد و انعکاس اولویت های جدید سیاست خارجی را آغاز کرد. نظام مبهم سنتی ادارات و بخش ها توسط نظام منظم تری جایگزین شد. 13 دپارتمان که توسط معاونان وزیر سرپرستی می شدند، 9 اداره کارآمد و سه بخش در ابتدا به وجود آمدند. ادارات منطقه ای قدیمی تبدیل به 7 دپارتمان شدند: اروپا، آمریکای شمالی، آمریکای جنوبی و مرکزی، آفریقا، خاورمیانه و منطقه آسیاپاسفیک. همچنین دپارتمان هایی نیز برای سازمان های بین المللی و مسایل جهانی کمک بشر دوستانه بین المللی و همکاری فرهنگی بوجود آمد.

نخبگان سياسي روسيه به خوبي مي‌دانند كه ضعف در سيستم بين‌الملل موجب نفوذ‌پذيري است. كشور ضعيف نسبت به تهديدها آسيب‌پذير و كشور قوي قادر به ايجاد توازن در برابر تهديدها است. آنها پس‌رفت‌ها و موضع‌گيري‌هاي انفعالي روسيه در دهه 1990 و سال‌هاي ابتدايي هزاره جديد در قبال تحولات منطقه‌اي و بين‌المللي به ويژه توسعه‌طلبي‌هاي آمريكا را ناشي از همين منطق و واقعيت ضعف‌هاي آن مي‌دانند. با همين ملاحظه نخبگان اين كشور از طيف‌هاي متنوع، در مقاطع مختلف بر تلاش براي اعاده جايگاه روسيه در نظام بين‌الملل، تبديل آن به كشوري ثروتمند، قدرتمند، صاحب‌نفوذ و توسعه يافته و دستيابي به موقعيتي برتر در فرآيند رقابت‌هاي جهاني تأكيد كرده‌اند. هرچند تحقق اين هدف در دهه 1990 به دلايل مختلف و به ويژه ضعف‌هاي اقتصادي ميسر نشد، اما تحولات سال‌هاي اخير حاكي از توان‌يابي‌‌ فزاينده ‌‌روسيه در ابعاد مختلف است. ضمن عنايت به تأثير قابل توجه ريزش دلارهای نفتی در روند توان‌‌يابي روسيه، انجام اصلاحات اقتصادي، اتخاذ رويكردهاي كارآمد در عرصه خارجي و برنامه‌ريزي‌هاي بلندمدت براي نوسازي نظامي نيز در اين روند حائز تأثير دانسته مي‌شود. با توجه به موارد ذکر شده، دولت روسیه طی سال های اخیر تلاش کرده است تا سیاست خارجی فعال و پویایی را اتخاذ کند. اما تناقض های زیادی در عرصه سیاست خارجی این کشور پس از فروپاشی اتحاد شوروی وجود داشته است. در برهه ای از زمان همسویی با غرب و در برهه ای دیگر تقابل با غرب اتخاذ شده و این روند در مراحل متعددی رخ داده است. این رویکردهای متفاوت و عدم ثبات در سیاست خارجی باعث شد تا سیاست خارجی این کشور به نوعی بحران هویت دچار شود. روسیه بین غرب و شرق معلق مانده است؛ نمی داند شرقی است یا غربی.


سیاست خارجی روسیه در دوران یلتسین

يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي دوره پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروي، متنوع و گسترده ‌شدن بازيگران اعم از نهادي، مدني و نقشي و منافع آنها در ساختارهاي مختلف سياسي، اقتصادي، امنيتي، اجتماعي و از جمله در حوزه سياست خارجي است. فرآيند سياست‌گذاري خارجي روسيه در دهه 1990 متأثر از اين تحولات، با شكل‌گيري فضايي پيچيده و نوعي «كثرت‌گرايی نسبي» مواجه شد، به نحوي كه نهادها و بازيگران متعدد از جمله احزاب سياسي با گرايش‌ها و ديدگاه‌هاي متفاوت اقدام به اعمال تأثير بر اين روند مي‌كردند. به عقيده «آلكس پراودا» اين وضعيت به نحوي بود كه حوزه سياست خارجي در اين دوره به واسطه فقدان یک سازوکار كنترل و هماهنگی، بيش از حد «سياست‌زده» شده بود، به اين معنا كه درگيري‌ و كشمكش‌هاي گروه‌ها، احزاب و جناح‌هاي مختلف سياسي بر سر سمت‌گيري‌هاي سياست خارجي بيشتر به منظور كسب منافع گروهي و جناحي صورت مي‌گرفت و مهم تر این که اين منافع بر منافع ملي ترجيح داده مي‌شد.(2) به نحوي كه در اين فضاي پويا و تحول‌پذير سخن از منافع ملي واحد و يا حتي غالب بي‌معنا بود و به جاي آن مفاهيم مختلفي مورد توجه قرار مي‌گرفت. به اعتقاد او احزاب حاضر در دوما از مهم ترين عوامل بوجود آمدن اين فضا بودند و دولت يلتسين كه از جمله در حوزه سياست خارجي ضعيف، غيرقانونمند، غيرمسئول و مبتني بر روابط شخصيِ غيررسمي بود، به تشديد اين وضعيت دامن مي‌زد. احزاب به جاي اصل قرار دادن منافع ملي و انجام مسئوليت رسمي خود در سياست خارجي، اين حوزه را به موضوعي براي كشمكش‌هاي گروهي و چانه‌زني بر سر منافع جناحي خود تبديل كرده بودند، به نحوي كه اين امر بر فضاي كلي سياست‌گذاري خارجي تأثير منفي مي‌گذاشت.

از سال 1989 تا سال 1992 مجموعاً 215 لايحه از سوي دولت در حوزه سياست خارجي به مجلسين ارائه شد كه از اين تعداد 214 مورد (5/99 درصد) تصويب و تنها يك مورد (5/0 درصد) رد شد. در فاصله زماني 1995 - 1993 نيز از مجموع 38 لايحه ارائه شده در اين حوزه به مجلسين تمام موارد (100 درصد) به تصويب رسيد.(3) يلتسين در ابتداي رياست جمهوري اش به نحو فزاينده اي بر روابط با غرب تمركز كرد. سئوال مهم اوايل دهه 1990 اين بود كه آيا روسيه مي تواند به غرب بپيوندد يا خير؟ يلتسين در ابتدا تلاش كرد خيلي سريع وحدت با غرب را تحقق بخشد اما وقتي كه در اين امر ناكام ماند،‌ سياست مشاركت منتقدانه با غرب را اتخاذ نمود. يلتسين از واژه هاي تندي استفاده كرد و حتی بعضي وقت ها به قدرت زرادخانه هاي هسته اي روسيه نیز اشاره مي نمود،‌ اما او و همتايان غربي اش هميشه متوجه بودند كه رهبر كرملين اين عبارات را تنها براي مصرف داخلي به كار مي برد. يلتسين قاتل كمونيسم و پدر دموكراسي روسيه ناميده مي شد. تا زماني كه يلتسين در قدرت بود غرب نگران چيزي نبود.

به طور کلی سیاست خارجی روسیه در زمان یلتسین دو مرحله مهم را پشت سر گذاشت:


1- دوران رمانتیک


الف: رشد تفکر غربگرايي: فرايند مشکل اجماع داخلي در سياست خارجي

دست اندرکاران سياست خارجي روسيه دراين دوره که به بين الملل گرايان يا غربگرايان معروف شدند، رفتار خارجي ملايم و انطباق جويانه اي با غرب در پيش گرفتند. «آندري کوزيروف» معتقد بود که «دوستي با کشورهاي ثروتمند و دموکراتيک بهتر از هم آغوشي برادرانه با رژيم هاي فقير و استبدادي است.»(4) از نظر او دموکراسي هاي غربي متحدان طبيعي روسيه پنداشته مي شدند، و روسيه مي بايست وضعيت يک کشور معمولي و شريک قابل اعتماد در جامعه دول متمدن را پيدا کند.(5) بنابراين مفهوم سياست خارجي نوين روسيه، اين کشور را به عنوان يک کشور اروپايي مي ديد که با ارائه تعريف جديدي از هويت، نقش و منافع ملي خود بر همگرايي و ادغام در غرب تأکيد و منافع کشور را در پيوند با جهان متمدن و ارزش هاي آن و بازگشت به دامن تمدن غرب تعريف مي کرد.(6) در فوريه 1992 يلتسين بر دو اصل اساسي سياست خارجي روسيه تأکيد کرد: 1- تقويت جايگاه جديد روسيه در جامعه بين المللي متمدن؛ 2- تأمين کمک غرب براي اصلاحات اقتصادي .(7) اين سياست به جايي رسيد که روس ها خواستار اتحاد با آمريکا و ديگر کشورهاي غربي و عضويت در ناتو شدند. اين توجه به غرب، بي اعتبار شدن سیاست های نزدیکی به جهان اسلام و آسيا را در پي داشت. رهبران روسيه همان خطراتي را متوجه کشور خود مي ديدند که مقام هاي آمريکايي نيز آنها را در کشور خود احساس مي کردند؛ مثل خطر تروريسم، بنيادگرايي اسلامي و گسترش سلاح هاي هسته اي.

اولويت اصلي سياست خارجي روسيه، عضويت در نهادهاي غربي بود. زيرا موفقيت در اصلاحات نياز به حمايت اين نهادها داشت. از سويي اين دوره، همزمان با اعلام «نظم نوين جهاني» از سوي «جورج بوش» (پدر) رئيس جمهوري آمريکا بود. غربگرايان روسيه معتقد بودند که ديپلماسي سنتي قدرت محور که بر مفاهيمي نظير «حوزه نفوذ» و «منطقه منافع حياتي» تأکيد داشت جاي خود را به نظمي داده است که براساس دموکراسي، حقوق بشر و صلح استوار خواهد بود و نيروهاي پاسدار صلح بين المللي، جاي نيروهاي نظامي قدرت هاي بزرگ را خواهند گرفت.(8) در اين دوره مجموعه اي از همکاري ها پيرامون موضوعات استراتژيک به عمل آمد که دومين پيمان کاهش سلاح هاي استراتژيک ميان مسکو و واشنگتن، حمايت از برنامه پياده کردن و نابودي سيستم هاي موشکي دوربرد و کلاهک هاي هسته اي اضافي اتحاد شوروي مستقر در سرزمين هاي روسيه، بلاروس، اوکراين و قزاقستان و همکاري با آمريکا در خلع سلاح هسته اي اوکراين، بلاروس و قزاقستان از مهم ترين آنها بود. همچنين بايد به رأي مثبت روسيه به قطعنامه تحريم سازمان ملل متحد عليه صرب ها در بحران بوسني، موافقت با اقدامات ناتو طي سال هاي پس از آن در بوسني و موافقت با درخواست آمريکا مبني بر توقف فروش موتور موشک به هند اشاره کرد.(9) روس ها همچنين در اين دوره خواهان عضويت در گروه هفت کشور صنعتي جهان شدند و در نهادهايي چون صندوق بين المللي پول، بانک جهاني، بانک اروپايي بازسازي و توسعه و شوراي اروپا حضور يافتند.(10)

اما سياست خارجي غربگرا در روسيه دوام زيادي نياورد، زيرا مخالفين غربگرايي در روسيه در انتخابات پارلماني سال 1993 به پيروزي رسيدند. آنها از حالت ضعف بيرون آمدند و توان انتقاد از سياست هاي غربگرايانه يلتسين را پيدا کرده بودند. کانون هاي قدرت يعني ارتش، حزب کمونيست و ملي گرايان، نگرش هاي متفاوتي را در مخالفت با غربگرايان روسي ارائه نمودند که کوزيرف آنها را با واژه هايي چون «بلشويک هاي جديد»، «ميهن پرستان نوين» و يا حزب «جنگ» خطاب مي کرد.(11) ازسويي ديگر محور سياست خارجي جديد بيشتر مفهومي آرماني بود و کمتر برنامه اي براي اجرا داشت، زيرا مؤلفه هاي هدايت کننده آن عمدتاً روشنفکرانه و در برخورد با مسايل و مشکلات سياست خارجي روسيه، فاقد توان لازم براي پاسخ گويي بود.(12) در نهايت اينکه از سوي جهان غرب هم همکاري و مساعدت لازم با غربگرايان روسيه صورت نگرفت.


ب: افزايش نگراني ها نسبت به سياست غربگرايي در روسيه

تلاش شديد رهبران سياسي اقتصادي روسيه براي پذيرفته شدن در نظام واحد اقتصاد جهاني نتايج موفقيت آميز براي روسيه در بر نداشت. امتناع رهبري مسکو از پذيرش ملي گرايي به عنوان خط مشي اصلي سياست هاي خود در شرايطي که در جمهوري هاي پيرامون آن اين گرايش مورد توجه قرارداشت، مورد انتقاد شديد مخالفان داخلي يلتسين قرار گرفت. به نظرمنتقدان، کوزيروف و سياست خارجي غربگراي روسيه در مورد ارزش هاي سياسي و منافع ملي روسيه دچار کج فهمي شده اند. از ديدگاه آنان روسيه بايد سياست ملي متناسب با منافع ملي خود را دنبال کند، و از جهان گرايي مدل غربي بپرهيزد.(13)

از نظر ملي گرايان روسيه، همکاري هاي امنيتي با غرب تنها ابزاري براي رخنه غرب در روسيه و پيشبرد برنامه نابودي آن است. آنها تلاش هاي غرب در مورد درگيري هاي منطقه اي در ميان و در درون جمهوري هاي بازمانده از فروپاشي اتحاد شوروي را در مسير بدست آوردن تسليحات سابق شوروي مي دانستند. آنها همچنين ادامه مذاکرات کنترل تسليحات با غرب را براي دور کردن روسيه از جايگاه برتر در نظام سياسي جهاني تلقي مي کردند. ملي گرايان پيمان استارت 2 را يکجانبه و در جهت منافع غرب تلقي مي نمودند. آنها توجه غربگرايان در الحاق به ناتو را نقطه پاياني بر محاصره روسيه از سوي غرب مي دانستند. اين گروه الحاق روسيه به برنامه هاي مصوب شوراي امنيت را محکوم و آن را پذيرش آشکار برتري طلبي آمريکا تفسیر مي کردند.(14) از نقطه نظر ملي گرايان روسيه، نظم نوين جهاني مفهومي جز تأیيد و انفعال در برابر سلطه جهاني آمريکا ندارد. آنها ويژگي برجسته روسيه در عدم تعلق به شرق و غرب را مبنايي براي چرخش از سياست خارجي غربگرايانه کوزيروف تلقي مي کردند.(15) اما خود غرب نيز زمينه فشار بيشتر بر سياست خارجي غربگرايانه اصلاح طلبان روسي را فراهم کرده بود.

مسکو با وجود مخالفت هاي شديد داخلي در جهت عضويت در ناتو به همکاري با اين سازمان در جريان بحران بالکان بین سال های 1992 تا 1995 پرداخت، اما در سال 1995 وقتي که شرايط عضويت در آن سازمان اعلام شد، روس ها نااميد شدند. پنج معيار براي عضويت در ناتو عبارت بودند از: استقرار دموکراسي؛ احترام به حقوق بشر؛ اقتصاد بازار؛ کنترل غيرنظامي نيروهاي مسلح؛ روابط خوب با دولت هاي همسايه و حل اختلاف های قومي در داخل.(16)

مشکلات سياست خارجي همراهي با غرب، بويژه زماني نمايان شد که تحت فشار افکار عمومي در داخل، همکاري با ناتو و سازمان ملل متحد در يوگسلاوي به سوي تمايل به يک شريک برابر با آمريکا و قدرت هاي بزرگ اروپايي کشيده شد. در نتيجه روسيه به ستيزه و مقابله با طرح هاي صلح روي آورد. سياست اتحاد پان اسلاوي طرفداران زيادي پيدا کرد. دوماي روسيه در ژانويه سال 1994 قطعنامه اي تصويب کرد که تحريم عليه صرب ها را رد و حمله هاي هوايي ناتو عليه صربستان را محکوم مي کرد. تشديد حملات ناتو عليه صرب ها به روس ها نشان داد که از يک سو همکاري آنها با غرب بي تأثير است و از سوي ديگر به افکار عمومي روسيه اهميت داده نمي شود.

علاوه بر مسايل بالا رشد اقتدارگرايي در داخل روسيه، اقدام هاي نظامي در مولداوي، تاجيکستان، گرجستان و چچن، عدم تصويب پيمان سالت 2 و سرانجام انعقاد قرارداد هسته اي با ايران و تعهد به تکميل نيروگاه هسته اي بوشهر از عواملي بودند که روابط روسيه با غرب را دچار مشکل کردند. از سوي ديگر ناتو بدون اطلاع روسيه مواضع صرب ها را در گوراژده(17) بمباران کرد. متعاقب حمله ارتش روسيه به چچن، اتحاديه اروپا موافقت نامه بازرگاني خود با مسکو را به حالت تعليق درآورده و شوراي دائمي سازمان امنيت و همکاري اروپا نیز در نشست وين، روسيه را به نقض مقررات رفتار دولت ها در امور نظامي(18) متهم کرد.(19) طي سال هاي 1994 و 1995 اختلاف نظر در بسياري از مسايل حياتي بين المللي تأثيرات مهمي بر روابط روسيه و آمريکا نهاد. از این موارد مي توان به برخورد منافع دو دولت در همکاري هاي دوجانبه با کشورهاي خارج نزديک و صادرات اسلحه و تکنولوژي به کشورهاي جهان سوم اشاره کرد. همه اينها به رشد احساسات انتقادي در خصوص رابطه با آمريکا کمک کرد. دلسردي بسياري از محافل اصلاح طلب جامعه روسيه نسبت دورنماي انديشه تبليغاتي «شريک استراتژيک» نتیجه طبیعی این روند بود.(20) آمريکا حتي در مورد سياست روسيه در خارج نزديک هم دخالت کرد و در خصوص آئين نظامي روسيه اعلام داشت «ارتش روسيه تنها در صورتي مي تواند در کشوري مستقر شود که آن کشور با اين عمل موافقت نمايد و مقررات حقوق بين الملل نیز در این میان رعايت شود.» آمريکا همچنين غير قابل قبول بودن مداخله نظامي روسيه براي حل مشکل اتباع خود در خارج نزديک را هم عنوان کرد. همچنين از سال 1994 به بعد از سوي واشنگتن اقدام هايي چون تأکيد بر موقعيت ويژه اوکراين، تشويق خط مشي مستقل قزاقستان و ازبکستان، موضع سرسختانه درباره بلاروس و رئيس جمهوري آن، شرکت فعال ادارات دولتي آمريکا در خصوص تأمين منافع شرکت هاي آمريکايي در پروژه هاي نفتي درياي خزر، شرکت فعال ديپلمات هاي آمريکايي در حل و فصل مناقشه قره باغ و همکاري نظامي با گرجستان صورت گرفت که از سوي روس ها به عنوان اقداماتي در جهت تضعيف موقعیت مسکو در خارج نزديک قلمداد شده است.(21)

برخي تحليلگران و سياستمداران آمريکايي، اقدام های روسيه در خارج نزديک را نشانه بازگشت امپرياليسم سنتي روسيه و پيدايش امپرياليسم نوين روسي دانستند و بر اتخاذ سياست مهار جديد عليه روسيه تأکيد می کردند.(22) و برخي نيز چون برژينسکي بر تبديل روسيه به يک کنفدراسيون ضعيف شامل روسيه اروپايي، جمهوري سيبري و جمهوري خاوردور تأکيد کرده اند.(23) مجموعه اين مسايل و موضوع ها منجر به قدرتمندتر شدن جريان هاي مخالف در روسيه شد و يلتسين در آستانه انتخابات جديد رياست جمهوري در سال 1996 ناگزير به برکناری کوزيروف و روي کار آوردن «يوگني پريماکوف» گردید.

کوزيروف متهم شد که روسيه در نتيجه سياست هاي وي متحدان خود را از دست داده است و ديگر نمي تواند در اوضاع جهان نقش تعيين کننده اي داشته باشد، و نيز مسکو ديگر براي کشورهاي خارجي ترسناک نيست. عده اي فکر مي کردند که اين به معناي از دست دادن قدرت و توان حقوقي ابرقدرتي است. طرفداران ابرقدرت بودن روسيه که غرب، آمريکا و ناتو را به عنوان خطرهاي اصلي براي روسيه مي پنداشتند، کوزيروف را عامل ايجاد اين وضعيت مي دانستند. از اين نگاه ديپلماسي روسيه در نيمه نخست دهه 1990 به دليل آنکه تمام سياست هاي خود را در روابط با ناتو، آمريکا و غرب خلاصه کرده بود، بي اثر و فاقد پارامترهاي معمولي و مطلوب ارزیابی می شد. لذا با روی کار آمدن پریماکوف نگاه سیاست خارجی روسیه به غرب نیز تغییر کرد و یک پارادوکس بارز در عرصه سیاست خارجی این کشور به جود آمد.


ادامه دارد ...




 

 

    165 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   سياست خارجي روسيه 

مطالعات منطقه ای:
●   روسیه 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:24/04/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب