هر جناحي كه قدرت را در كاخ سفيد در دست گرفته، سياست خاورميانهاي خويش را بر اساس قواعد مشخصي تنظيم كرده است. دست كم در دو دهه پس از جنگ سرد كه ايالات متحده، خاورميانه را نقطه ثقل سياست خويش برگزيد اين نكته روشن شده است كه دكترين خاورميانهاي هر يك از دولتهاي امريكا محتوا و مباني خاص داشته است كه اين محتوا و مباني تحت تأثير دو عامل مهم، شرايط و وضعيت سياسي خاورميانه بويژه از حيث ميزان قدرت جبهه دوستان و حريفان امريكا و دوم، چالشها و فرصتهاي اقتصادي و سياسي امريكا در اين منطقه شكل گرفته است.
بنابراين هر 4 يا 8 سال يك بار كه دولتها در كاخ سفيد جابه جا شده، توجه ناظران خاورميانه به سه محور معطوف شده است، اول، دكترين حاكمان جديد امريكا چه سرفصل و اجزايي دارد، طراحان اين دكترين چه كساني هستند و سوم ابزارها و اهرمهايي كه رئيس جمهور جديد در اجراي اين سياست بر آنها تكيه خواهد كرد كدامند؟
باراك اوباما طي 5 ماهي كه از دوره رياست جمهوريش ميگذرد، بيشترين اشتغال و توجه را به مسائل خاورميانه داشتهاست. بعد از اروپا سفرهاي خاورميانهاي او و همكارانش رقم بالايي را تشكيل مي دهد. اوباما تا به امروز سخن از چيزي به نام دكترين يا تئوري تازه براي خاورميانه به ميان نياورده است. اما به باور ناظران او و تيم ديپلماسي اش در مسير يك استراتژي جديد گام برمي دارند. به لحاظ محتوا و مباني، تصميمهاي خاورميانهاي اوباما نوعي حالت تركيبي داشته است كه طي آن برخي از رفتارهاي دولتهاي گذشته كنار نهاده شده و برخي ديگر از تصميمهاي اسلاف اش همچنان دنبال مي شود. اين نوع برخورد گزينشي تيم اوباما با ميراث ديپلماسي دولتهاي پيشين نيز از اين واقعيت ناشي مي شود كه بخشي از معضلات خاورميانه همچنان به قوت خود باقي است و دولت اوباما نيز همانند دولت هاي بوش يا كلينتون ناگزير است در 4 سال آينده با اين معضلات دست و پنجه نرم كند. آنچه شايد در اتمسفر سياست خاورميانه تغيير كرده موقعيت بازيگران اين منطقه و نيز نگرش افكارعمومي كشورهاي عربي است.
جريانهاي قدرتي كه اوباما در فلسطين اشغالي، بيروت و... با آنها روبه رو است كاملاً متفاوت از سه سال پيش و دوران بوش است. در تل آويو جناحي جديد قدرت گرفته است كه با ادبياتي متفاوت و نگرشي افراطي تر با اعراب و امريكا و حتي اروپا روبهرو ميشود. تيم نتانياهو- ليبرمن در هيچ يك از ملاحظات و تعلقاتي كه دوشاگرد آريل شارون يعني ايهود اولمرت و تزيپي ليوني نسبت به فرايند سازش و مذاكره با ابومازن و سران عرب داشتند، ندارند.
جابجايي و تغيير ديگری در جبهه عربي خاورميانه بروز و ظهور پيدا كرده است. به اذعان اغلب تحليلگران امريكا، موقعيت جناح محافظه كار عرب كه محمود عباس نماد آنها بود به شدت تضعيف شده است. به هر ميزاني كه از نفوذ و مشروعيت سران مدافع سازش در جهان عرب كاسته شده، قدرت و اعتبار جبهه انقلابيون فزوني يافته است. اين جابه جايي و تغيير در سايه دو جنگ تاريخي تابستان 2006 لبنان و پائيز 2008 غزه، صورت گرفته است كه باراك اوباما و تيم سياست خارجي او ناگزير از توجه به نتايج اين دو جنگ هستند.
تيم مجريان و طراحان
مباني سياست خاورميانهاي اوباما در حال شكل گيري است. در اتاق طراحي استراتژي منطقهاي اوباما جمعي از كهنه كاران سياسي، نظامي و اطلاعاتي و اقتصادي نشستهاند. تاكنون اسامي زيادي به عنوان مشاوران و گروه سياستگذاران همراه اوباما و هيلاري كلينتون مطرح شده است. اولين نامهاي مطرح در اين باره دنيس راس ديپلمات كهنه كار دوران كلينتون بود كه اكنون حكم رسمي از اوباما براي ايفاي نقش در اين حوزه دارد. نفر دوم جورج ميشل سياستمدار لبناني تبار است كه در دورهاي هدايت مذاكرات مربوط به امور فلسطين و در مقطعي ديگر مديريت مذاكرات صلح ايرلند را در دست داشت. بعد از اين دو ديپلمات نقش يك چهره نظامي به نام جيم جونز مطرح است كه كرسي مهم شوراي امنيت اوباما را در دست دارد اين ژنرال بازنشسته كه مدت زيادي در ناتو نيز فعاليت كرده، از منتقدان سياست خاورميانه اي بوش بود و در برههاي ديگر نيز به عنوان گزارشگر بينالمللي به فلسطين اشغالي آمد و گفته مي شود نتيجه تحقيقات او تل آويو را به شدت خشمگين ساخت. فرد كليدي ديگر در اين تيم كه به عنوان حافظ منافع اسرائيل مطرح است رام امانوئل، مشاور يهودي تبار اوباما است كه پست مهم رياست كاركنان كاخ سفيد را برعهده دارد و حضور او به دليل سابقه همكاري مستقيم كه پدرش با گروههاي تروريستي اسرائيل و نيز ارتباط خودش با يگانهاي نظامي اسرائيل داشته، اعراب را نگران كرده است. اما اين روزها به نظر ميآيد كه مديريت سياست خاورميانهاي اوباما بر دوش دو چهره امنيتي و اقتصادي نهاده شده است. رابرت گيتس رئيس پنتاگون و تيموتي گيتنر مغز متفكر امور تجاري و اقتصادي اوباما.
مثلث عربي همراه اوباما
بسياري از قرائن دلالت بر اين دارند كه دولت اوباما در سياست خاورميانهاي خويش بر مثلثي از شركاي امريكا تكيه كردهاست. عربستان، مصر و امارات، سه كشوري هستند كه اين روزها در همه تصميمگيريهاي كاخ سفيد بر نقش آنها تكيه مي شود.
در روزهاي اخير چندين هيأت نظامي و اقتصادي از امريكا به منطقه خاورميانه آمده كه مقصد همه آنها اغلب سه كشور عربستان، امارات و مصر بودهاست. بعد از سفر جنجالي اوباما به قاهره در ماه گذشته، بزرگترين هيأت تجاري و اقتصادي امريكا با رهبري تيموتي گيتنر وزير خزانه داري امريكا راهي جده و ابوظبي شد. و اكنون نيز كاخ سفيد خبرداده كه رابرت گيتس بزودي براي امضاي مجموعهاي از قراردادهاي مهم تسليحاتي با شركاي خاورميانهاي امريكا به منطقه خواهد آمد. همزمان با اعزام اين هيأتها، گزارشهاي مهمي به قلم تحليلگران سرشناس امريكا و اروپا در باره اهداف اين سفرها درج شد. در يكي از گزارش هاي رويتر از اتخاذ راهبرد جديد دولت اوباما براي ورود به بازار خاورميانه سخن به ميان آمده است. اين گزارش به وضوح بيان مي كند كه امريكا ابوظبي، رياض و قاهره را سه سكوي جديد براي سرمايه گذاري اقتصادي و تسليحاتي در خاورميانه انتخاب كردهاست.
اما زواياي ديگر اين رويداد در نگاه رسانههاي خود امريكا تشريح شده است. در گزارشهاي وال استريت ژورنال بر اين نكته تأكيد شده كه بازارهاي سرمايه آسيا و خاورميانه يكي از دغدغههاي كاخ سفيد است و اوباما براي برون رفت از بحران سهمگيني كه دامنگير اقتصاد امريكا است ناگزير است دريچههاي تازه براي ورود به اين بازارها بگشايد. از همين روست كه اكنون چندين قرارداد مهم سرمايهگذاري در دو حوزه تسليحاتي و تكنولوژيك ميان امريكا با مثلث دوستان خاورميانهاي امريكا يعني امارات، مصر و عربستان آماده امضا است.
عربستان هنوز شريک تجاري اصلي امريکا است و حجم تجارت دوجانبه بين دو کشور در پنج سال گذشته به ميزان 161 درصد افزايش يافته و به پنجاه و يک ميليارد و سيصد ميليون دلار رسيده است. دولت اوباما باامضاي بزرگترين قرار داد هستهاي با امارات ركورد تمام پيمانهاي اقتصادي و تسليحاتي را شكست. نشريات اقتصادي امريكا از اين پيمان به عنوان روز تاريخي در روابط اعراب و امريكا ياد كردند، چرا كه امضاي قرارداد 41 ميليارد دلاري سود نصيب شركتهاي رو به ورشكستگی اين كشور كرد. پنتاگون اواخر ماه مه يعني همان روزها كه اوباما براي سخنراني جنجالي خويش در دانشگاه الازهر آماده مي شد يك قرارداد مهم نظامي براي فروش بالگردها و جنگندههاي مدرن با مصر امضا كردكه ارزش آن نزديك يك ميليارد دلار برآورد شده است.
قراردادهاي مذكور علاوه بر قرار داد های فروش تجهیزات جدید نظامی است كه از سال گذشته واشنگتن با عربستان سعودی، مصر و امارات، به ارزش 30 ميليارد دلار و به مدت 10سال امضا كرده است.
دولت اوباما كه پيمانهاي تسليحاتي دوره بوش با شركاي امريكا را با قوت پيگيري مي كند، براي همراه كردن اعراب ثروتمند و نفت خيز با چنين طرحي، از يك مشوق تأثير گذار استفاده كرد و آن وارد كردن اين سه كشور عربي در جرگه 20 قدرت اقتصادي بود، گويي رهبر دموكراتهاي امريكا دريافته بود كه براي پادشاهان و امراي عرب در وضع فعلي “كسب پرستيژ» يك نياز حياتي است و هيچ چيز به اندازه اختصاص يك كرسي در رديف بازيگران بزرگ و قدرتهاي توسعه يافته نميتواند براي آنها غرور انگيز باشد.
روش تازه براي نفوذ در بازارهاي خاورميانه
به نظر ميآيد گيتنر و گيتس به عنوان طراحان سياست نفوذ در بازار اقتصاد و تسليحات خاورميانه، از روشهايي استفاده مي كنند كه در قياس با روشهاي دوره بوش كاملاً تازه و بديع هستند. به طور مثال هر دو مقام مذكور ديدارهاي مستقل و مفصلي با صاحبان سرمايه و دلالان سلاح و تكنولوژي در امارات يا عربستان برگزار مي كنند يا در قاهره همانند اوباما جلساتي با افراد و نخبگان پرنفوذ در مراكز دانشگاهي تشكيل مي دهند. گيتنر كه روزهاي 12 تا 16 جولاي اولين بار به منطقه آمد در شهر جده عربستان سخنراني ويژه براي فعالان اقتصادي و دست اندركاران پروژههاي صنعتي و تسليحاتي داشت. او وضعيت اقتصادي امريكا را براي شركاي تجاري اين كشور تشريح كرد و خبر از پروژههاي مهم دولت اوباما در خاورميانه داد. بر اساس گزارش رسانههاي امريكا از اتفاقات جالب در سفر گيتنر ديدار او با بانكداران بزرگ كشورهاي خاور ميانه بود كه وي در آن در خصوص نقش و قدرت دلار و كارايي آن در مبادلات نفتي و اقتصادي منطقه سخن راند. پايان اين بخش از رايزنيهاي “مرد اقتصادي اوباما» به اينجا منجر شد كه نمايندگان شركتها و دولتهاي عربي حاضر در ديدارهاي او بر نقش و جايگاه دلار امريكا در ذخاير ارزي جهان و مبادلات تجاري بينالمللي تأكيد ورزيدند. نكته شنيدني اين است كه يكي از مجلل ترين ميهمانيها براي هيأت اقتصادي امريكا از سوي مقامهاي صندوق سرمايهگذاري دوبي ترتيب داده شد كه خود گيتنر ميگويد پس از اين ديدار بيشترين حس موفقيت را داشته است. در اين ديدار سلطان بن ناصر السويدي رئيس بانك مركزي امارات گفت: هيچ ارزي بهتر از دلار امريكا وجود ندارد تا كشورهاي عربي پول ملي خود را بر مبناي آن ارزشيابي كنند و دلار امريكا در بلند مدت نيز مهمترين نقش را در عرصه تجارت و اقتصاد جهان خواهد داشت.
به اين صورت مي توان گفت كه تيم سياستگذاران اوباما، سياستي را طراحي كردهاند كه در آن، اعراب نقش يكي از «پلهاي عبور امريكا از بحران اقتصادي» را بازي ميكنند. با قول و قرارهايي كه شاهزادگان و تاجران عرب با مقام هاي اقتصادي امريكا رد و بدل كردهاند ميتوان گفت كه واشنگتن با تكيه براين بخش از شركاي نفتي خويش اولاً بخشي از نگراني خويش در مورد سقوط هژموني دلار را تسكين ميبخشد و هم اين كه با فروش انبوه سلاحها و محصولات كمپانيهاي خويش، سونامي ورشكستگي و بيكاري در اين شركتها را به تأخير مياندازد. با تأمل در زواياي اين مناسبات پيچيده واشنگتن با اعراب مي توان پاسخ اين سؤال مهم را نيز حدس زد كه چرا اوباما به دهها گزارشي كه طي ماههاي اخير از سركوب مخالفان سياسي در مصر يا نقض سيستماتيك حقوق شيعيان در عربستان يا داستان شكنجه تاجر افغان توسط شاهزاده امارات منتشر شد، اعتنايي نشان نداد.